متن اصول ، جلسه ۳۵۵ ، سه شنبه ، ۲ مهر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۷/۷/۳ (جلسه ۳۵۵)

 

کلام در این است که آیا امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام هست یا خیر؟

ضد عام یعنی اینکه امر به فعل، ضد عامش می شود ترک آن فعل. ترک آن فعل ضد عامش میشود فعل. نقیض و عدم او.

آخوند می فرماید صاحب معالم فرموده امر به شی مقتضی نهی از ضد عام هست. به دلالت تضمنی. چون وجوب یعنی طلب الفعل مع المنع من الترک. خب یک جزیش که منع از ترک است خب این می شود نهی. خب الان در واقع وجوب مرکب از دو جزء است یک جزء وجودی طلب الفعل یک جزء که منع از ترک باشد. چون اگر بگیم وجوب فقط طلب الفعل است لازمه اش این است که استحباب هم بشود وجوب چون این طلب الفعل در استحباب هم هست و مختص وجوب نیست. اگر بخواد وجوب از استحباب جدا شود فصل وجوب از استحباب منع از ترک است

لذا صاحب معالم فرموده امر به شی مقتضی نهی از ضد عام هست به دلالت تضمنی.

آخوند به این کلام صاحب معالم اشکال می کندو می فرماید وجوب امری بسیط است مرکب نیست و طلب است. طلب استحبابی با طلب وجوبی فرقشان در این است که طلب استحبابی طلب ضعیف است ولی وجوب طلب شدید و اکیداست.

بله اگر بخواهند توضیح بدهند و علامت بدهند که طلب شدید معناش این است که یعنی لازمه این طلب و خاصیت این طلب این است که منع از ترک دارد نه  اینکه منع از ترک داخل وجوب باشد.

الان کسی سوال میکند که پنجره چیه؟ میگه پنجره یک چیزهایی است که مثلا شیشه میگذارند باز می شود ولی نمی توان از ان رفت و امد کرد. از نصف دیوار به بالا می ذارند.

یک کسی میگه این چیه؟ میگه تو خونه رفتی؟ میگه اره. میگه یک جایی هست مردم از درب وارد می شوند کنار درب یک چیزی هست که باز می شود که مردم ازش رفت و  امد نمی کنند اینکه کنار درب یک چیزی هست که مردم از ان رفت و امد نمی کنند این معناش این نیست که این داخل در معنای پنجره است. خیر. این داخل معنای پنجره نیست. این لازمه پنجره و خاصیت پنجره است که توضیح می دهد پنجره یعنی چه. و گرنه حقیقت این پنجره قوامش و حدش به این نیست.

خب تا اینجا اخوند کلام صاحب معالم را رد کرد.

بعضی فرمودند اینکه امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام است یعنی عینش است اصلا امر به شی عین نهی از ضد عام است و عین نهی از ترک است خب چه جور می شود امر به شی عین نهی از تر ک باشد؟

اخوندمیفرماید از جوابی که به صاحب معالم دادیم که منع از ترک و طلب ترک ترک لازمه وجوب و لازمه امر است وقتی لازمه شد لازمه یقتضی الاثنینیه. لازم و ملزوم باید دو چیز باشند نه اینکه یک شی باشند. وقتی بخواد یک شی باشد محال است لازمه اش باشد. وقتی ما در جواب صاحب معالم گفتیم این لازمه است پس قطعا قول به عینیت هم رد شد. چون لازمه عینیت این شد که باید یک چیز باشند و حال اینکه اینجا که گفتیم لازمه است لازمه باید دو شی باشند. این هم رد عینیت.

تا اینجا ظاهر عبارت کفایه این است که اخوند قبول می کند امر به شی مقتضی نهی از ضد عام هست ولی به دلالت التزامیه چون گفت لازم اش است و از خواصش است خب اگر لازم اش است و از خواصش است این اقتضا دارد دلالت دارد ولی دلالت التزامیه است حالا دلالت التزامیه عقلیه یا لفظیه این در کلام اخوند پیدا نیست. ولی اصل این مقدار که دلالت التزامی دارد تا اینجا عبارت اخوند رسا است از اینجا اخوندوقتی که دلالت تضمنی مطابقی و عینیت را رد کرد یک نعم استدراک می کند  با این بیان که می شود این امر به شی را که طلب الفعل است مجازا و بالعرض به ضد عام نسبت داد که بشود ردع و زجر از ضد عام ولی بالعرض و المجاز.

بعد یک فافهم دارد. این فافهم اشاره به این است که شمای اخوند تا قبل از نعم فرمودی از لوازمش است در نعم می فرمایی شارع یک چیز بیشتر ندارد مولا و امر یک چیز بیشتر ندارد ان هم امر به شی است.

بله همین امر به شی مثل جری المیزاب نسبت داده می شود به این ترک [ضد عام به نحو منع و زجر. ولی این منع و زجر مجازی و بالعرض است. حقیقتا که منع و زجری نیست .

خب این عبارت با بالا تنافی دارد لذا بعضی اشکال کردند مثل مرحوم قوچانی در حاشیه اش که این با هم جور در نمی اید که منع و زجر با این جوردر نمیاد که شما اول قبول کردید که این لازمه اش است بعد اشکال کردید که این لازمه نیست و بلکه بالعرض و المجاز است.

ولی ما فافهم را می توانیم این طور توضیح بدهیم که اگر امر به شی مقتضی نهی از ضد  عام باشد باید ما قبول کنیم هر لازمه ای امر پیدا می کند وحال انکه هر لازمه ای امر پیدا نمی کند. شاهدش هم این است که در ضد خاص معلوم است که وجودهر ضدی ملازم است با ضد اخر.خاصیتش این است که ملازم است با عدم ضد اخر خاصیتش این است که ضد اخر نباید باشد.ولی اخوند قبول نکرد که امر به شی مقتضی نهی از ضد خاص باشد .

اخوند فرمود  این ازلوازم و خواصش است اما هیچ جای کفایه ندارد که اگر یک شی ای از خاصیتها و لوازم شد این معنایش این است که امر مقتضی نهی از ضدش است وبه اوسرایت می کند خیر این طور نیست.

لذا اینکه کسی فکر کند نعم اخوند با قبل از نعم تنافی دارد فافهم اشاره است به اینکه هیچ تنافی در کلام من اخوندنیست مقصود ما از لازم مقدمه نیست بلکه مقصوداین است که ملازمش است. هر فعلی ملازم با ترک ضد عامش است ترک ترک است لذا هیچ وقت امر از احد المتلازمین به متلازم اخر سرایت نمی کند روی این جهت عبارت کفایه صاف است

محقق ایروانی به اخوند اشکالی کرده که شما فرمودی امر به شی مقتضی نهی از ضد عام نیست به نحو عینیت چون این لازمه اش است لزوم تقتضی الاثنینیه . عینیت باید یکی باشد.

محقق ایروانی به اخوند اشکال کرده که طبق مسلک شما باید بگی امر به شی عین نهی از ضد عام است.

دو تا مقدمه را کنار هم بذاری فرمایش محقق ایروانی درست میشود:

یک مقدمه این است که اخونددر بحث نواهی انشااله که برسیم نهی را معنا می کند به طلب الترک. می فرماید ایا نهی کف عن الفعل است یا طلب ترک فعل است الظاهر هو الثانی یعنی طلب الترک است .

از این ورهم در بحث مقدمه واجب دربحث مقدمه موصله فرمود ترک ترک می شود فعل. چون نقیض کل شی رفعه. نقیض فعل ترک است نقیض ترک ترک ترک است خب ترک ترک می شودفعل. چون اگر ترک ترک فعل نشود لازمه اش  این است که بگیم یک فعل یک شی ممکنه هزار تا نقیض داشته باشد چون ترک ترک. ترک ترک ترک   وهمین طور…

خب این که نیست . خلاصه صفحه تحقق و وجود یا وجود است یا خلو از وجوداست. اگرخلو از وجود است می شود عدم. اگر وجود است یعنی عدم نیست. خب ضد عام یعنی ترک فعل. نهی از ضد عام می شود طلب ترک ترک. ترک ترک فعل می شود فعل دیگه. چرا شما می فرمایید عینیت نیست قطعا روی مسلک شمای اخوندامر به شی عین نهی از ضد عام است چون نهی به معنای طلب الترک است این هم طلب الفعل است اون هم بر میگردد به طلب الفعل.

این طور محقق ایروانی به اخونداشکال کرده.

این اشکال محقق ایروانی به عقل قاصر ما واردنیست.چون اخوندبایدببینیم ایا نهی را مجرد ترک می داند در همه جا یا نهی طلب ترک فعلی است که در ان فعل مفسده باشد؟

اگر یک جایی در فعل مفسده نیست در فعل مصلحت است و شارع نهی کند از ترکش مثلا بفرماید لا تترک الصلاه صلات را ترک نکن این به نظر اخوند نهی می شود یا اینکه این نهی نیست اقای ایروانی؟

هیچ جای عبارت اخوند درکفایه این معنا را ندارد که هر جایی که طلب الترک شد این می شود نهی.

این جا که عبارت کفایه در بحث نواهی می فرماید نهی طلب الترک است نه کف. این در مقام بیان اینجهت است که اون جایی که مفسده درفعل هست ایا معنای نهی طلب الترک است یا معنا ی نهی کف عن الفعل است؟ امادر مقام بیان این جهت نیست که اگر شارع مثلا بفرماید لا تترک الصلاه نماز را ترک نکن لا تقرب الصلاه نماز را نزدیک نشو خب وقتی می فرماید نماز را ترک نکن این نهی است ؟ اقای ایروانی کجای کفایه این را دارد که این نهی است؟ کجا اخوند فرموده اگر یک جایی در فعل مصلحت باشد ولی شارع ترک را طلب کنداین می شودنهی؟ این در عبارت کفایه نیست لذا این اشکال به اخوند وارد نیست که امر به شی عین نهی از ضد عام است.

خب این فرمایش اخوند من الصدر الی الذیل بود به همراه اشکالی که به ایشان شد.

کسی که واقعا اینجا خوب و مستوفا بحث کرده تمییز بحث کرده محقق خویی است.

محقق صدر یک مقداری بحث هایی فرموده که راجع به محبت و کراهت و.. است که یا امروز یا فردا انشاله بحث می کنیم.

کلمات محقق صدر هم ریشه اش در کلمات اقا ضیا هست غیر از مطالبی که راجع به محبت و کراهت و … هست تا ببینیم ان مطالبت چی هست.

محقق خویی فرموده ماتاره در مقام اثبات بحث میکنیم و اخرا در مقام ثبوت بحث می کنیم

در بحث مقام اثبات این است که اگر شارع در لوح محفوظ وجوب را جعل کرده  امر کرده در مقام اثبات به جای اینکه بفرماید یا ایهاالذین امنوااقیموا الصلوه یا صلوا در مقام اثبات فرموده لا تترک الصلاه. این اشکال دارد؟ نه. همانطور که اقیموا الصلاه و صلوا کاشف از وجوب است لاتترک الصلاه هم کاشف از وجوب است و هر دو ش یکی است .

پس در مقام اثبات و کشف و دلالت همانطور که صیغه افعل و طلب الفعل و امر به فعل کاشف است همین طور نهی از ضد عام و نهی از ترک فعل هم کاشف است  و با هم هیچ فرقی نمی کند.

خب اقای خویی این مطلبی که شما در مقام اثبات فرمودی که اقای صدر هم قبول کرده و ندیدم کسی اشکال کند حالا شاید هم کسی اشکال کرده باشد  این درست است یا نه؟

به عقل قاصر ما درست نیست چون ما می خوایم عرض کنیم اقای خویی اقیمواالصلاه با لا تترک الصلاه فرق داردیا نه؟ اگر فرق ندارد پس شما حقیقت امر را با حقیقت نهی یکی کردید.

اگر شما میگید نهی واقعی که مال این است که فعل مفسده دارد خب در ما نحن فیه خب الان اگر در مقام اثبات بفرماید لا تترک الصلاه مکلف چی می فهمد؟ می فهمد این لا تترک الصلاه یعنی صلات مفسده دارد. ترک صلات که مفسده دارد و منهی عنه است نهی با امر یک خواصی دارد یکی اینکه نهی ظهور در انحلالیت دارد وقتی می فرماید لا تشرب الخمر یعنی ا ین خمر را ترک کن خمر بعدی خمر بعدی و همین جور.. لا تترک الصلاه یعنی شما نباید نماز را ترک کنی اگر اول وقت نخواندی باز باید در وقت دوم ترک نکنی اگر در وقت دوم نخواندی باز باید در وقت سوم نباید ترک کنی . امر ظهور در صرف الوجود دارد. خب اگر در مقام اثبات با نهی بیان کند این در مقام ثبوت چه می فهمیم ایا مفسده در فعل است یا مصلحت در فعل است؟مصلحت در فعل است یا مفسده در ترک است اینکه شارع فرموده لا تترک الصلاه از این باب است که صلات مصلحت دارد یا از این باب است که ترک صلات مفسده دارد؟ خب وقتی که این فرق کرد به لحاظ عملی هم اثر دارد ما چه جور می توانیم شارع می تواند در مقام اثبات وکشف می تواند به جای یا ایها الذین امنوا اقیمواالصلاه بفرماید یا ایها الذین امنوا لا تترک الصلاه نهی از ترک کند.

شاگرد: همانطورکه در مناسبت حکم وموضوع گاهی موضوع تشخیص داده می شود گاهی هم حکم تشخیص داده می شود یعنی بر اسا س موضوع خود مکلف می فهمد اینجا حکم در واقع امراست یا نهی؟

استاد: از کجا می فهمد؟

شاگرد: مثلا در خمر وقتی می فرماید اترک الخمر می فهمیم خود خمرمفسده دارد.

استاد: از کجا می فهمد خود خمر مفسده دارد؟

شاگرد: همان ارتکاز است

استاد: شاید ترک …

شاگرد: خیلی از مواقع از کجا بفهمد موضو.ع …

استاد: اولا که بله وقتی ایه شریفه می فرماید خمر و … فیهما اثم کبیر و منافع للناس و لکن اثمها اکبر من نفعهما یا از روز ازل درگوش مردم خواندند که شرب خمر مفسده دارد خب بله..

ولی الان به ما میگن جواب سلام را ترک نکن خب چه می دانیم جوابسلام مصلحت دارد یا ترکش مفسده دارد چون ممکنه ترکش مفسده داشته باشد به این خاطر که میگه اقا وقتی جواب سلام را در جامعه ترک می کنی ارتباطات در جامعه سرد می شود محبت ها کم می شود وحدت از بین میرود …

شاگرد: در خیلی از اوامر هم این مسیله هست.

استاد: امر ظهورش در این است که مصلحت دارد.

شاگرد:واقعا این ظهور حتی در جایی که امر به ترک هم می کند هست؟

استاد: بله.

شاگرد: مولا میتوانددو جوربیان کند دیگه حالا چه مصلحت داشته باشد یا مفسده

استاد: مولا می تواند دو جور بیان کند ولی ا گر قرینه نیاورد این کاشف نیست.

شاگرد: فرق صل با انها لا تدعها بحال فرقش چیه؟ نهی هم دارد امر هم دارد.

استاد: اولا فانها لا تدعها بحال سند ندارد.

شاگرد: استعمال که شده…

استاد. استعمال که شکی نیست. ببینید او قرینه دارد. از خارج هم برای ما معلوم شده چون از خارج هم شارع صلات را برای ما واجب کرده چون مصلحت دارد وتنهی عن الفحشا و المنکر و… خب اینها می شود مصلحت دیگه.

اما اگر ما یک جایی نداشته باشیم و فقط صیغه نهی باشد و صیغه امر نباشد ما چه میدانیم؟

یک اشکال دیگه هم به محقق خویی هست که لا حرج در واجبات جاری نمی شود البته محقق خویی می فرماید لا حرج هم در واجبات جاری می شود هم در محرمات جاری می شود اما نقض هایی به محقق خویی وارد است که خودایشان هم نمی تواندجواب بدهد.

ویک اشتباهی که ایشان در مقام افتا کرد که در منهاج امده که اگر کسی در بلا د کفر داشتن ریش برایش حرجی باشد و مسخره اش می کنند جایز است ریشش را بزند این را ایشان اشتباه کرد چون هم به لحاظ صناعت غلط است وهم به لحاظ اینکه مفاسدی دارد اشتباه کرد. و از لحاظ اینکه ایشان ریش تراشی را احتیاط واجب حرام دانست این هم اشتباه دومی بودکه مرتکب شد.

چون یک چیزی که جزو مسلمات فقه شیعه است و داشتن ریش حرمتش واضح تر از حرمت کذب است بدون مفسده است این را نبایدمی نوشت احتیاط واجب .

درست است که فتوا دادن بر فقیه واجب نیست ولی فقیه نبایدیک جایی که یک فتوایی مفسده ای ایجاد می کند بگه الاحوط این خلاف زیرکی و کیاست مرجعیت است.

ولی نقضهایی که به محقق خویی هست مثلا جوانی درنهایت شهوت دسترسی به ازدواج هم ندارد میگه من باید برم توخیابان چشم چرانی کنم تا خودم را ارضا کنم یا استمنا کنم شما اجازه میدهید؟ خب قطعا اجاز ه نمی دهید و هیچ فقیهی اجازه نمیدهد برای اینکه میگن لا حرج در محرمات جاری نمی شود فقط در واجبات جاری می شود.

شاگرد: ارتکاز که می فرمایید خودش تخصیص لا حرج است….

استاد. اگه این طور باشد پس همه نقض هایی که محقق خویی در فقه می کند مثلا فرموده خروج زن  از خانه بدون اذن شوهر روایت دارد سندش هم درست است که حرام است اقای خویی می فرماید ما نمی توانیم به این اطلاق تمسک کنیم

چون اگر ا لان یک زنی می خواد سطل اشغال را بذاره بیرون ایا حرامه؟ خب میگه اگر قرار خروج از بیت حرام باشد خب این هم خروج از بیت است پس ما بگیم این ارتکاز است نمی شود به اطلاق اخذ کرد.

پس اگر جایی عامی را نمی شودبه عمومش اخذ کرد عنوان مخصص هم دست ما نیست اینمعناش این است مراد استعمالی از این عام مجمل است ویک قیدی در مقام ثبوت داشته . قیدش را ما نمی دانیم باید به قدر متیقن اخذ کرد.

ش. این همان تخصیص است دیگه

ا. تخصیص نیست . این دو با هم فرق می کند یک وقت عامی داریم بعض جاها یقین داریم  تخصیص خورده ایا اونجاهایی که علم داریم تخصیص خورده را خارج می کنیم در ما بقی به عموم عام و اطلاق مطلق تمسک میکنیم این یک مبنا است که محقق خویی قبول ندارد. یک مبنا این است که اگر عنوان مخصص دست ما نیست عنوان مقید دست ما نیست فقط میدانیم این اطلاق به اطلاقش قابل اخذ نیست اینجا باید به قدرمتیقن اخذ کنیم یعنی موارد مشکوک را نمی توانیم اخذ کنیم لذا اگر جایی شک کردیم لا حرج این حرام را بر می دارد نمی توانیم به لا حرج تمسک کنیم.

ش. اطلاق حرمت خروج از بیت …

ا. .. لذا محقق خویی می فرماید این خروج از بیت باید حمل بشود به جایی که به استمتاع شوهر ضرر میزند وباید به قدر متیقن اخذ شود . وقتی می دانیم اطلاق خروج ازبیت قابل اخذ نیست بایدحمل کنیم به قدر متیقن نه اینکه قدرمتیقن ها را خارج کنیم. بلکه باید حمل به قدرمتیقن کنیم که قدر متیقن این است که اونجایی است که با استمتاع شوهر تنافی داشته باشد.اما یک جایی شوهردرمسافرت است و نیست وسر کار است وبا استمتاعش منافات ندارد اینجا می تواند.

ش….

ا. بله واقعا در سیره عقلا درست است.

ش.

ا. … نمیتواند مثلا مولا می فرماید همسایه ها را دعوت کن بعد من میگم همه همسایه ها منظورنیست چون همسایه ها چهل نفر اند و این اصلا خونه ش چهل نفر جا نمی شود خب این چه جوری می شود که همسایه ها را دعوت کن؟ این قطعا مقصودش همسایه هایی است که صله رحم اند . میخواد صله رحم بدهد. اگر بره غیر صله رحم را دعوت کندبگه تو چرا دعوتش کردی بگه من علم نداشتم میگه اخه عقل هم خوب چیزی است وقتی من میگم همسایه ها را دعوت کن و همسایه ها هم چهل نفر اند و خونه من چهل نفر جا نمیگیرد خب تو باید بفهمی مقصود من هرهمسایه ای نیست. اینها یی که میگم عین ارتکاز نیست واقعا؟؟

ش. مراد جدی؟

ا. بله مراد استعمالی را ما کار نداریم. میخوایم بدانیم این اطلاق برای مراد جدی حجت است یا نه؟

لذا این جمله که مرحوم محقق خویی می فرماید در مقام اثبات می تواند امر به فعل کند و میتواند نهی از ترک کند و محقق صدر هم قبول کرده این به زعم قاصر ما نا تمام است ودر مقام اثبات هم کاشفیت ندارد مدلولش دوتاست اما در مقام ثبوت فردا ان شاءالله.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *