متن اصول ، جلسه ۳۵۸ ، یکشنبه ، ۸ مهر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۹۷/۷/۸ (جلسه ۳۵۸)

 

کلام در این بود که امر به شی مقتضی نهی از ضد هست ایا ثمره هم دارد در فقه یا ثمره ندارد؟

دو ثمره برای این بحث ذکر شده.

یک ثمره این بود که اگر یک ضد عبادی واجب موسع باشد ، و بعضی از افراد این ضد عبادی مزاحم باشد با یک واجب مضیقی، اگر ان فرد مزاحم را بیاره و آن اهم را ترک کند،آن مضیق را ترک کند ، آیا این ضد عبادی صحیح است یا نه؟ مثلا شخصی ساعت سه بعد از ظهر وارد مسجد شده، مسجد نجس است، نماز ظهر و عصر هم نخواند ه، اگر ازاله نکرد و در زمان ازاله نماز خواند، نمازش درسته یا نه؟

گفتند اگر امر به شی مقتضی نهی از ضد باشد این نماز باطل است. چون این نماز منهی عنه است.  نهی در عبادت هم که مقتضی فساد است. اگر امر به شی مقتضی نهی از ضد نباشد این نماز صحیح است چون این با سایر افراد صلات فرق نمی کند، همان ملاک را دارد و مثل بقیه است، صحیح است.

به این ثمره اول دو تا اعتراض رئیسی شده اعتراض این بود که شیخ بهایی فرمود عبادت ،صحتش امر میخواد تا امر نباشد عبادت صحیح نمی تواند باشد، قصد امر می خواد. خب این ضد عبادی، این فردی که مزاحم است با واجب مضیق، اگر چه که نهی ندارد ، ولی امر که قطعا ندارد، چون نمی شود دو ضد امر داشته باشد چون این می شود امر به ضدین، پس این فرد مزاحم را نمی تواند به قصد قربت بیاره

محقق ثانی و میرزا حبیب الله رشتی و جماعت دیگه فرمودند جناب شیخ بهایی! حتی اگر ما قائل شویم که عبادت  امر می خواد، این عبادت صحیح است چون می تواند این فرد را به قصد امر بیاورد. این فرد هیچ فرقی با سایر افراد نمی کند ، مصداق طبیعت ا ست غایة الامر مزاحم با یک واجب مضیقی است چه اشکال دارد؟ لذا این امر دارد ، به قصد امرمی تواند بیاره.

این کلامی بود که محقق ثانی فرمود، اقای نایینی به این اشکال محقق ثانی اشکال کرد که تاره ما میگیم اشتراط قدرت از باب حکم عقل است عقل می گه تکلیف عاجز قبیح است ، این شخصی که قدرت ندارد نمی شود بهش تکلیف کرد، بنابر این مسلک بله؛ این عبادت می شود به قصد امر آورد، چون اگرکسی بر یک فرد از افراد طبیعت بین الحدین قدرت دارد، خب قدرت بر یک فرد، قدرت بر جامع است، خب بعضی از افراد طولی این صلات ، معارض است ،خب باشد معارض باشد مزاحم باشد، این قدرت دارد، امر به ذات طبیعت خورده، این فرد را به قصد امر به طبیعت می آورد.

اما اگر ما گفتیم نه؛ اشتراط قدرت از باب اقتضای نفس تکلیف است. یعنی تکلیف چون به داعی بعث و زجر بیان می شود و شخص عاجز بعث و زجر در او محال است لذا شارع امر کرده به طبیعت مقدوره، خود یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه منصرف است به امر به صلات مقدوره، خب این فردی که مزاحم است درست است مصداق طبیعت است ولی باید مصداق طبیعت ماموربه باشد، مصداق طبیعت ماموربه نیست چون طبیعت ماموربه ، مقدوره باید باشد و این فرد که مقدور نیست. لذ ا این نماز می شود باطل، اگر ما گفتیم قصد امر می خواد، این که امر ندارد.

محقق خویی به محقق نایینی اشکال کرد که این کلام شما درست نیست چه قائل بشی اشتراط قدرت از باب حکم عقل است چه قائل بشی اشتراط قدرت از باب نفس خطاب است علی ای تقدیرین این صلات را نمی تواند به قصد امر بیاره چون قدرت بر طبیعت ، قدرت بر فرداست ، وقتی شخص قدرت بر طبیعت دارد که قدرت بر یک فردی اش داشته باشد، اگر الان من قدرت بر نماز خواندن ندارم این فرد این ساعت را نمی توانم بیارم پس خود طبیعت را هم در این ساعت قدرت ندارم، وقتی در این ساعت قدرت بر طبیعت دارم که بتوانم در این ساعت این فرد را بیارم ، اگر نمی توانم بیارم ، قدرت ندارم، خب این فرد صلاتی که مزاحم با واجب مضیق است ، ساعت سه، آیا من قدرت دارم بر این فرد؟ نه. چون الممتنع شرعا کالممتنع عقلا، من اگر این را بیارم عقاب می شم، پس قدرت بر این فرد ندارم. اگر قدرت بر این فرد ندارم قدرت بر طبیعت در این زمان ندارم،حالا اگر ساعت سه که مزاحم با ازاله است شارع امر کند به طبیعی صلات، این می شود واجب معلق. چرا می شود واجب معلق؟ چون واجب معلق اونی است که وجوب، فعلی است، واجب استقبالی است. الان واجب است ؟ نه. واجب نیم ساعت دیگر است، ولی وجوب الان است این می شود واجب معلّق. جناب محقق نایینی! شما واجب معلق را محال می دانی ، کسی که واجب معلق را محال می داند نمی تواند بگه الان امردارد به صلات نیم ساعت دیگه.

این اشکال اول مرحوم خویی بود.

محقق صدر به محقق خویی اشکال کرد که نه ، اشکال شما به محقق نایینی وارد نیست. دو تا امر اگر ضمیمه هم شود معلوم میشه محقق خویی! اشکال شما بر مبنای ایشان وارد نیست.

چون کسانی که منکر واجب معلق اند قائل به استحاله واجب معلق اند این ها دو گروه اند:

یک گروه مثل محقق نهاوندی می فرماید واجب معلق محال است چون که تفکیک بین انشا و منشأ میشود، تفکیک بین اراده و مراد می شود و تفکیک بین اراده و مراد محال است.

یک گروه دیگه قائل اند به این که واجب معلق محال است نه به جهت تفکیک بین انشا و منشأ، نه به جهت تفکیک بین اراده از مراد بلکه به جهت اینکه واجب معلق منجر می شود به واجب مشروط به شرط متاخر. چون اگر الان این شخص مستطیع شد  ، میخواد شارع حج در موسم را بر ا و واجب کند خب این آمدن موسم ، مجی ء موسم غیر اختیاری است و در اختیار عبد که نیست. یا واجب نسبت به او مطلق است، یا مهمل است یا مشروط است.

اگر مطلق باشد که این محال است ،چون اگر این بمیرد باز معاقب است و تکلیف دارد . مهمل هم که اهمال در مقام ثبوت محال است پس قطعا این واجب مقید است به مجی ء موسم در آینده، می شود مشروط به شرط متاخر.

محقق نایینی چون مشروط به شرط متاخر را محال می داند و مآل واجب معلق به مشروط به شرط متاخر است ، لذا فرموده واجب معلق محال است .

این یک امر. امر دوم: در بحث واجب معلق مرحوم نایینی این طورفرموده که اگر ما یک جایی یک دلیلی داشته باشیم که این دلیل دلالت کند بر تکلیف عبدی مشروط به شرط متاخر، ما نمی توانیم دلیل را کنار بزنیم چون مشروط به شرط متاخر را محال می دانیم، بلکه تا اونجا که عقلا ممکنه باید این خطاب را تاویل کنیم و به ظهور خطاب اخذ کنیم مثلا الان یک شخصی اذان صبح شد می خواد روزه بگیرد ،خب میخواد روزه بگیرد منوط به این است که تا غروب زنده باشد یا حیض نشود، بگیم نه ؛چون مشروط به شرط متاخر محال است بگیم روزه بر زنها واجب نیست ، زنی که حایض می شود بر او واجب نیست . می فرماید نه ؛چون ما این شرط را تاویل می کنیم ، میگیم صوم واجب است بر زنی که متعقب باشد به عدم الحیض، الی غروب الشمس، وصف تعقب فعلی و مقارن است. و لو آن عدم الحیض در آیند ه است ولی وصف تعقب مقارن است، خب در ما نحن فیه اقای صدر می گه این دو تا را کنار هم بذار، میاریم در مقام پیاده می کنیم، میگیم ساعت سه بعد  از ظهر این صلات امر دارد، از کجا میگی؟ به خاطر امر ثانی. امر ثانی که الان گفتیم چی بود. اطلاق یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه صلات ساعت سه را هم میگیره . خب اگر صلات ساعت سه را میگیره ، قابل توجیه و تاویل است، ما باید به این خطاب اخذ کنیم ، قابل تاویل است چون میتوانیم اشتراط عقل را به این برگردانیم: بگیم عقل میگه تو الان عاجزی که نماز بخوانی ، امر داری، به شرط تعقب به عدم عجز. اگر عدم عجز نیامد تا غروب به شرط تعقب به عدم عجز تو امر داری،خب طبق امر دومی که اقای صدر ضمیمه کرد این خطاب را توجیه می کنیم، طبق امر اول واجب معلق مشکلش چی بود به نظر محقق نایینی؟ شرط متاخر. اینکه شرط متاخر نشد ، بلکه برگشت به شرط مقارن.

بله؛ اگر کسی میگفت واجب معلق محال است چون تفکیک بین وجوب ازواجب می شود، انشا از منشأ می شود، اراده از مراد می شود، این اشکال وارد است اما اگر کسی از باب واجب مشروط به شرط متاخر میگه این اشکال وارد نیست .

این تمام کلام اقای صدر بود به اقای خویی. به عقل قاصر مااین اشکال محقق صدر وارد نیست . ایشان یک مطلبی را به اقای نایینی نسبت می دهد که در فرمایشات محقق نایینی پیدا نکردیم بلکه خلافش را هم پیدا کردیم، خودش هم جایی عبارتی نقل نکرده ،اقای نایینی کجا دارد که هر وقت مولا امرکند و لو ظاهر این امر مشروط به شرط متاخر باشد، ما باید به این ظهور اخذ کنیم و خطاب را توجیه کنیم و لو آن ظهور، ظهور اطلاقی باشد مثل همین جا، اقای صدر! این را ایشان کجا دارد؟ بلکه عبارت محقق نایینی خلافش را دارد، چون در اجود صفحه 331 و 332 جلد دو این را دارد: منها ان الشرط لو کان هو الامر المتاخر لاستحال تقدم المشروط علیه. این یکی از ادله ای است که محقق نایینی برای مجوّزین مشروط به شرط متاخر ذکرمی کند و اما لو کان نظیر عنوان التعقب بحیث یکون نفس هذا العنوان هو الشرط حقیقتا فلا محذور، این عبارت مجوزین است.

بعد می فرماید و هذا الوجه و ان کان احسن ما یمکن ان یوجه تاخر هذا الشرط اگر چه این بهترین توجیه است برای اینکه شرط متاخر ممکن  است چون شرط متاخر بر می گردانیم به شرط مقارن، اما ( اما لانه انما یتمّ فیما اذا دلّ دلیل علی وجود الحکم قبل الامر المتاخر ) این مشروط به این ست که دلیل دلالت کند بر اینکه حکم قبل از این امرمتاخر موجود است.

خب تا اینجا کاری نداریم. محل شاهد این جاست: وکان العقل و العرف مساعدین علی شرطیة نفس هذا العنوان، عقل و  عرف هم مساعد باشد، پس معلوم می شود مجرد اینکه دلیل دلالت بکند ما نمی توانیم بگیم این را بر میگردانیم به شرط متاخر، به شرط مقارن و تعقب، باید عرف و عقل هم مساعد باشد، مساعدین علی شرطیة هذا العنوان کما فی مثل الثوب المشروط وجوبه ببقاء القدرة الی آخر النهار. مثل کسی که الان طلوع فجر که میشه امر دارد به روزه یا شب اول ماه رمضان امر دارد به روزه تا طلوع فجر خب این امر مشروط به این ا ست که باقی باشد و قدرت داشته باشد، اینجا را اقای نایینی می فرماید ما بر میگردانیم به تعقب، اما اگر یک جایی مثل اجازه در بیع فضولی آن را بر نمی گردانیم به شرط متاخر. اون را شرط مقارن، به تعقب بر نمیگردانیم، میگیم محال است لذا فرموده اجازه د ربیع فضولی قطعا ناقله است، کشف حقیقی محال است ، و قطعا ناقله است.  خب این کلام محقق نایینی است.

خب در اینجا اقای صدر ! اگر شارع امر کرده یا ایها ا لذین آمنوا اقیموا الصلاه عقل و عرف مساعد است به اینکه متعقب نباشد به عدم عجز؟ نه، یعنی اینکه قدرت داشته باشد. متفاهم عرفی و عقلی از این خطاب این است . شاهدش هم این است که خود محقق نایینی این طور نمیگه ، میگه مشروط به قدرت است ، قدرت تا آخر وقت. نه اینکه مشروط است به تعقب به عدم عجزه الی آخر الوقت.

من خیال میکنم نظر محقق نایینی این است که اگر یک جایی ما قطع داریم دلیل داریم که این تکلیف است و ظاهرش هم مشروط به شرط متاخر است در آن موارد اقای نایینی توجیه می کند نه اینکه اطلاق خطاب را توجیه کند ، اطلاق خطاب که قابل نیست، و گرنه اگر اطلاق خطاب را توجیه بکند اصلا این بحث اینکه شرط متاخر محال است چه اثری دارد؟

چون یا دلیل داریم یا دلیل نداریم. اگر دلیل داریم همه جا قابل توجیه است، اگر دلیل نداریم خب چه فرقی دارد؟ اثری ندارد. لذا این حرفی که شما به اقای نایینی میگی این حرف ایشان نیست.

ش. بالاخره اخص از مدعاست.

ا. اخص نیست

ش. چون در صورتی که  اول وقت قادر نیست ، درست است و مزاحم است ولی این مثالی که شما می زنید برای سه بعداز ظهر قبلا فعلی شده آن حکم.

ا. کلام این است که الان بایدلحظه به لحظه وجوب باشد.

ش…

ا. در هر زمانی که شما می خوای بیاری اگر امر نباشد چطور میخوای به قصد امر بیاری؟ الان جنابعالی میتوانی نماز بخوانی به قصد امر صبح؟

ش. میگیم حکمش انحلال پیدا کرده.

ا. وجوب باید استمرار داشته باشد، انحلال نیست. اگر شما اول وقت قدرت داشتی، وجوب داشتی، بعد این وسط قدرت نداری، بعد در  این لحظه که قدرت نداری وجوب هست یا نیست؟ اگر وجوب نیست چطور میخوای نماز بخوانی؟ اگر وجوب هست می شود واجب معلق.

این اشکال اولی بود که محقق خویی به محقق نایینی کرده. و به نظر ما این اشکا ل وارد است.

ش. اگر قدرت بره بعد قدرت بیاد تکلیف از بین رفت دوباره آمده؟

ا.بله. کسانی که واجب معلق را محال می دانند بله.

ش.یک تکلیف بیشتر نبود. تکلیف دوباره که جعل مستقل میخواد؟؟

ا.تکلیف جعل دیگه نمیخواد، چون تکلیف این است : کسی که بین حدین نماز نخوانده و قادر بر نماز است، باید بخواند، الان اگر کسی ساعت چهار بعد ازظهر وجوب برای او فعلی می شود، خب تکلیف او ساعت چهار متوجه او می شود. کسی که ا ول وقت آب نداشته  ،نماز نخوانده ،وقتی نخواند تکلیف ساقط شد، ساعت سه آن تکلیف ساقط شد، باز ساعت چهار یک تکلیف جدید دارد. مثل غذا است ولی تکلیف جدید لازمه هما ن اطلاق است، که امر به صلات دارد بین الحدین، لازم نیست دلیل جداگانه داشته باشد، خود همان خطاب دلالت می کند.

اشکال دومی که محقق خویی به محقق نایینی کرده این است که حتی لو تنزلنا گفتیم نه، واجب معلق اشکال ندارد، اقای نایینی گفت ما اشتباه کردیم، یا به قول محقق صدر واجب معلق در مقام محذورندارد، باز کلام محقق نایینی تمام نمی شود. چون تقابل بین اطلاق و تقیید به نظر شما آیا تقابل ملکه و عدم ملکه است یا تقابل سلب و ایجاب و ضدین است ؟ خب شما که تقابل ملکه و عدم ملکه می دانید. تقابل ملکه و عدم ملکه مثل عمی و بصر در جایی عدم ملکه صحیح است که قابلیت ملکه باشد، به سنگ کسی نمی گوید اعمی، به درخت کسی نمی گوید اعمی، چون قابلیت ندارد، خب الان این که شما اقای نایینی می فرمایید اطلاق یا ایها الذین امنوا اقیموا الصلاه ، این اطلاق شامل می شود ساعت سه را، خب اقای نایینی! تقیید به ساعت سه ممکنه؟ نه. خودت قبول داری نمی تواند در ساعت سه بگه من فرد مزاحم را می خوام، این می شود امر به ضدین، امر به ضدین که محال است ، خب ا گر تقیید محال شد چون تقابل به نظر شما تقابل ملکه و عدم ملکه ا ست اطلاق هم محال می شود، پس چطور شما به اطلاق یا ایها الذین اقیموا الصلاه تمسک می کنی یا به اطلاق این روایت شریفه که اذا زالت الشمس فقد وجبت الصلاتان و انت فی وقت منهما حتی تغرب الشمس الا انّ هذه قبل هذه، چطور به این اطلاق تمسک می کنید شما که نمی توانید؟ این می شود تمسک به اطلاق در جایی که قابلیت ملکه ندارد.

این طور اقای خویی اشکال کرده.

محقق صدر باز به محقق خویی اشکال کرده که این اشکال شما هم به محقق نایینی وارد نیست چون کلام محقق ناینی را نفهمیده.

اطلاق به دو معناست:

یکی به معنای ثبوت و شمول است.

یکی به معنای رفض است. اگر شارع بفرماید یا ایها الذین امنوا احل الله البیع خداوند بیع را حلال کرده، خب این اطلاق دارد یعنی شامل می شود بیع ربوی را ، بیع مکیل و موزون را ، بیع تلفنی را ، بیع با این فضای مجازی و …

در مقابلش تقیید می شود مثلا بیع غیر تلفنی، بیع با صیغه ماضی، در مقابل این اطلاقی که به معنای ثبوت است تقیید مقابلش می شود مثلا تلفنی، دراین اطلاق و تقیید بله، روی مسلک محقق نایینی هر جا تقیید محال شد، اطلاق محال می شود، اما یک اطلاقی داریم،یک معنای دیگه برای اطلاق هست که اطلاق به معنای رفض است، عدم الاخذ است، یعنی بیع تلفنی، قید تلفن را رفض کرده ، قید … را رفض کرده، قید مثلا وحدت زمان ، وحدت مکان را رفض کرده. این مقابل این اطلاق ، حصه مقابل می شودیعنی اگر میخوای بدونی ایا این خطاب اذا زالت الشمس فقد وجبت الصلاتا ن این صلات ساعت سه را که مزاحم است شامل می شود یا نه؟ باید ببینید تقییدش به غیر ساعت سه، یعنی تقیید به فرد غیر مزاحم ،جایز است یا جایز نیست عقلا؟ نه تقیید به فرد مزاحم. چون اطلاق یعنی رفض کردن و دور انداختن، این میخواد ببینه می تواند این را دور بندازه یا نمی تواند؟؟ خب اگر می تواند دور بندازد یعنی هم مزاحم را دارد و هم غیر مزاحم را دارد.

وقتی که میگه این را برای چه آوردی ؟ این کاغذ را بر بردار نه اینکه این کاغذ مزاحم باشد یعنی این کاغذ باشد یا نباشد فرقی نمی کند، وقتی که اطلاق دارد یعنی هم این را شامل می شود هم دیگری را شامل می شود، کی اطلاق ندارد؟ وقتی دیگری را شامل نشود. کی میگن احلّ الله البیع اطلاق ندارد؟ وقتی که میگن دیگری را شامل نشود، خب این لذا مقابل اطلاق معنای دوم تقیید به فرد مزاحم نیست، تقیید به فرد غیر مزاحم است. خب وقتی این طور شد، تقیید به فرد غیر مزاحم محال است؟ نه. چه محالی دارد. خب اقای نایینی هم فرموده چون این جا اطلاق دارد به اطلاقش اخذ می کنیم.

خب اقای صدر! محقق نایینی به شما نامه نوشته که مقصود من از این اطلاق معنای دوم است یا از کجا می فرمایید؟ میگه نامه نمی خواد، اقای نایینی تقابل بین اطلاق و تقیید را تقابل ملکه و عدم ملکه می داند، پس اطلاق می شود عدم، آن اطلاق به معنای اول که عدم نیست بلکه ثبوتی ووجودی است، آن اطلاق به معنای اول که شمول است، ثبوتی است، خب پس قطعا کسی که تقابل بین اطلاق و تقیید را ملکه و عدم ملکه می داند از اطلاق معنای دومی را اراده کند که عدم است، معنای اولی که ثبوتی ووجودی است، لذا این نامه نمی خواد، بالاتر از نامه  است. اشکال شما وارد نیست.

این طور محقق صدر به محقق خویی اشکال می کند. بعد خودش هم فرموده که لذا یک نتیجه عکسی مید هد که هیچ کسی این حرف را نمی زند، که ا طلاق دارد، فرد مزاحم را، یعنی تقییدش به غیر مزاحم محال است. این یکی از نتایج غریبه و عجیبه این مبنا ست.

ما عرض ما این است که اقای صدر! شما این ها را از کجا آوردی؟ اونی که اقای نایینی در بحث ا طلاق و تقیید خودش تصریح دارد می فرماید: این مثلا یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه اطلاق ندارد هم عالم را شامل بشود و هم جاهل را چون تقیدش به عالم محال است، یا در بحث تعبدی و توصلی فرموده اطلاق ندارد، چه با قصد امر چه بدون قصدامر، چون تقیدش به قصد امر محال است،کجا اقای نایینی در کلماتش ان حصه ی مقابل را گرفته؟ در کجای اجود و اینها هست؟ در کجای فوائد هست؟ کدامیک از شاگردان اقای نایینی این حرف را زده؟

ش. مقتضای دلیلی است که می آورد.

ا. صبر کن.

پس این حرف این اشکال به اقای نایینی وارد است. .. تصریح می کند خودش.

اگر کسی بگه اقای نایینی حالا معصوم که نیست، ایه شریفه که نیست اشتباه کرده.

میگیم اقای صدر! چطور شد که در اشکال اولی به اقای خویی گیر دادی که این حرف شما خلاف کلام اقای نایینی است، اینجا که رسید می فرمایید اقای نایینی که ایه شریفه نیست. ممکنه بگه چرا گیر میدی ، حرف و بزن.

میگیم حق با محقق خویی است و حق با محقق نایینی است در این جهت و این کلام شمادرست نیست . محقق صدر تمام ا شتباهش از یک گوشه ای شروع شده که آن گوشه همه چیز را خراب کرده، و آن گوشه این است که ایشان گول لفظ اطلاق را خورده، اطلاق که میگم یعنی هم این را و هم غیر این را، وقتی میگم اطلاق دارد، یعنی رها ا ست نه تو قیدش است و نه تو عدم قیدش است، میگه در این قید و بندها نیست، ولی بحث ما در لفظ مطلق که نیست مثلا لفظ مطلق در روایتی وارد شده باشد تا شما بگی اینی که شما دارید میگید این خلاف ظاهر اطلاق است، این را باید ببینیم چرا این حرف را زده؟ اقای نایینی مقصودش از این اطلاق شمول این است، نه اینکه شمول این و غیر این باید با هم باشد، نه؛ این را شامل بشود، این داخل مطلق باشد، خب میگیم اقای نایینی چرا میگی نیست؟

می فرماید چون اطلاق رفض القید است در جایی که قید قابلیت اخذ داشته باشد، الان احلّ الله البیع اگر بخواد اطلاق داشته باشد معناش این است که قید تلفنی را لحاظ می کند رفض می کند و اخذ نمی کند لذا میگیم بیع غیر حضوری را هم شامل می شود.

مثلا عالم را لحاظ می کند ، رفض می کند، جاهل را لحاظ می کند، رفض میکند، اگر ما گفتیم اطلاق یعنی رفض تمام قیود و لوان قیدی که عدم قابلیتش است این حق باشماست ولی اگر کسی گفت اطلاق یعنی رفض القیود در جایی که این قید قابلیت اخذ دارد، اگرمامیخوایم ببینیم احلّ الله البیع بیع تلفنی را شامل می شودیا نمی شود؟ خب ما باید ببینیم شارع قید تلفنی را لحاظ بکند می تواند اخذ کند یا نه؟ حالا رفض کرده یا اخذ کرده. اگر رفض کرده می شود اطلاق ، اگر اخذ کرده می شودتقیید. مراد ا ز اطلاق آن معنای لغوی نیست که این و غیر این، یعنی این را شامل بشود،کسانی که تقابل اطلاق و تقیید را تقابل ملکه و عدم ملکه می دانند، این یکی از دو راه را باید بروند، یا باید بگن اطلاق جمع القیود است یعنی شارع بیع را لحاظ می کند بعد بیع حصه هایی دارد میگه بنداز توی کیسه اطلاق، بیع حضوری میگه بنداز توی کیسه، بیعی که بین زمان ایجاب و قبول موالات نیست، میگه بنداز توی کیسه، که اصطلاحا میگن جمع القیود است، خب اگر جمع القیوداست قطعا تقابلش میشودملکه وعدم ملکه،

ش. جمع القیود که میشود عدم.اطلاق عدمی است طبق این.

ا. بعد ا عرض می کنیم.

این جمع القیود قطعا تقابل ملکه و عدم ملکه است. نه مراد از تقابل ملکه و عدم ملکه یعنی در جایی اطلاق ممکن است که قابلیت باشد و لو اصطلاحا تقابل ملکه و عدم ملکه نگن.

این یک بحث. یک وقت نه، میگه اطلاق رفض القیود است ولی هر قیدی را باید لحاظ کند ببینه ممکنه اخذش یا نه؟ لحاظ کرد؟ بله. اخذش ممکنه؟ خب اگر قیدی اخذش ممکن نیست این رفض به درد نمی خورد. محقق نایینی از این قبیل است. بله، اقای نایینی اطلاق را رفض القیود می داند، خودش هم ذکر کرده، اما رفض القیود در قیدی که قابلیت اخذ دارد، خب وقتی که در قیدی که قابلیت اخذ دارد، میگه این فرد مزاحم قابلیت اخذ ندارد،خب پس اطلاق ندارد، یعنی این را شامل نمی شود.

شاهدش هم این ا ست اقای صدر! اخه شما چه جور حرفی را می زنی بعد میگی این نتیجه عکس و عجیب و غریبی است که دارد یک نفر هم تا به امروز چون معروف و مشهور بین مناطقه و غیرمناطقه (اصولیین) ایناست که تقابل بین اطلاق و تقیید تقابل ملکه و عدم ملکه است، این تقابل تضاد و تناقض از زمان محقق خویی در آمد ، قبلش اصلا نبود. حالا ممکنه کسی بگه قبلش این بحث خوب منقح نشده بوده ولی این مقصود این است اونی که شما توجیه کردی هم خلاف فرمایش محقق نایینی در کتابش است هم خلاف تحقیق است، بله، اگر شما میخوای بگی مسلک تقابل ملکه وعدم ملکه غلط است خب بله، غلط ا ست اما تقابل بین اطلاق و تقیید تقابل ملکه و عدم ملکه غلط است یک مطلب است بنابر این مسلک اشکال وارد  است یک مطلب اخر است.

تا اینجا اشکال محقق صدر به محقق خویی وارد نبود ولکن مع ذلک کله به عقل قاصر ما اشکال محقق خویی به محقق نایینی وارد نیست اینجا فرق می کند با اون تقابل ملکه و عدم ملکه ای که آقای نایینی در جاهای دیگه فرموده است.

و للکلام تتمة ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *