متن اصول ، جلسه ۳۶۲ ، شنبه ، ۱۴ مهر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۷/۷/۱۴ (جلسه ۳۶۲)

 

کلام در این بود که امر به شی مقتضی نهی از ضد هست ثمره اش چیه؟ خب این را ثمره ذکر کرده بودند که اگر بگیم عبادت مزاحم، منهی عنه است، نهی در عبادت هم مقتضی فساد است این عبادت باطل است .

اگر بگیم نه، عبادت مزاحم منهی عنه نیست، این عبادت صحیح است.

شیخ بهایی اشکال کرد که عبادت امر میخواد،خلاصه این فرد مزاحم امر ندارد.

محقق ثانی ا ز این جوابی داد که اگر چنانچه بعضی از افراد عبادت مزاحم باشند می تواند اون فرد را به داعی امر به طبیعت بیاره.

این یک جواب بود. اشکالاتی که محقق نایینی کرد، محقق خویی به محقق نایینی کرد، اقای صدر کرد اینها گذشت

جواب دوم این بود که کی گفته عبادت امر میخواد جناب شیخ بهایی.

عبادت دو چیز میخواد:

یکی ا ین که این فعل محبوب مولا باشد یکی اینکه این فعل را به داعی و به قصد قربت بیاره، قصدقربت هم یکی از مصادیقش قصد  امر است، یکی از مصادیقش قصد محبوبیت است، یکی از مصادیقش این است که عرض کردیم اصلا نماز می خواندکه مردم دوسش داشته باشند، لذا می رود توی … یکی اینکه علنی است، یکی اینکه راوی سوال می کند من دوس دارم وقتی عبادت می کنم مردم مرا ببینند حضرت فرمود اشکال ندارد. مردم ببینند دوستت داشته باشند، این وقتی ببینند وقتی کسی عبادت می کند دوسش دارند و محبت در قلوب مومنین را خدا دوست دارد. این ریا نیست.

ش. غایتش باید خدا باشد .

ا. غایتش خداست.

ش. همین که بگه من دوس دارم محبوب باشم.

ا. محبوب باشم اشکال ندارد ، محبوب باشم و خداوند سبحان محبوبم می کند باید این طوری به خداوند وصل کند.

ش. …خود عمل را این جوری قصد کندباطل ا ست. چون برا خوش آمددیگران است؟

ا. محبت مومن در قلوب مومنین باشد را خدا دوست دارد این ریا نیست.

ش. ..

ا. یا غایتش این بوده نبوده هم تخصیص می خورد دیگه. سوال هم اطلاق داشته باشد آن روایاتی که من عمل لی و لغیره ترکته لغیری، یوتی بعبد یوم القیامه ، یوتی المراعی، می فرماید برای هر کسی عمل کردی برو اجرت را از او بگیر، تقییدش می کند یا نه، سوالش مقصودش همین بوده.

و یکی هم اینکه این عمل محبوب مولا باشد چرا این عمل محبوب مولا ست؟

چند وجه برای محبوبیت عمل گفته شده:

یکی اینکه این فرد مزاحم با سایر افراد هیچ فرقی نمی کند فقط این مزاحمت دارد ،و مزاحمت فعل را از محبوبیت نمی اندازد. این چهارشنبه گذشت.

دومی اش این  است که نه، این عمل وقتی مولا می فرماید یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه امر به ا قامه نماز که می کند این اطلاق دارد می فرماید همه نمازها واجب است، یعنی طبیعت نماز واجب است همه افرادش هم واجب اند، این یک مدلول التزامی دارد  که همه این افرادملاک دارند چون طبق مسلک عدلیه ،عبادت اگر ملاک نداشته باشد ، عقلا قبیح ا ست خداوند به او امر کند ،کار لغو است بی خودی که نمی خواد نستجیر بالله مردم سر کار باشند.

حالا عقل یا ظهور خطاب ، هر کدام که هست میاد میگه فرد مزاحم نمی تواند مصداق ماموربه باشد. طبیعت ماموربه نمی تواند این فرد را شامل بشود. خب مدلول مطابقی ساقط می شود ولی باسقوط مدلول مطابقی ، مدلول التزامی که ساقط نمی شود، مدلول التزامی تابع مدلول مطابقی است در حدوث و وجود نه د رحجیت ، اگر مدلول مطابقی از حجیت ساقط شد ،مدلول التزامی از حجیت ساقط نمیشود. چون الضرورة تتقدّر بقدرها، ضرورت ما به اندازه ضرورت رفع ید می کنیم. نه بیشتر این یک مدلول مطابقی دارد، که هر فردی از طبیعی صلات ، مصداق مامور به است، یک مدلول التزامی دارد که همه افراد طبیعت، ملاک دارند.

عقل می گوید امر به فردی که مزاحم است نمی تواند تعلق بگیرد چون غیر مقدور است، خب این طبیعت ماموربه به لحاظ امر تقیید و تخصیص میخورد، یا ظهور خطاب هر چه باشد اما مدلول التزامی که ا ین فرد ملاک دارد چرا تقیید بخورد؟ این به قوت خودش باقی است؟

شاهدش هم این است اگر الان یک عامی داشته باشیم: اکرم هولاء العشره این ده افراد را اکرام کن،  مقید (تقیید کننده) دارد که چهار نفر  از این ده نفر اکرامش واجب نیست، خب  اون شش نفر دیگه را باید اکرام بکنیم یا نه؟ بله. چون مدلول مطابقی که ده نفر است نمی شوداخذ کرد ولی ان شش نفر محذوری ندارد، چطوری که مدلول تضمنی با سقوط مدلول مطابقی از حجیت نمی افتد، همین طور با سقوط مدلول مطابقی از حجیت ، مدلول التزامی هم از حجیت نمی افتد.

پس در واقع این حرف، سه تا کلمه دارد:

یک: خطاب، یک مدلول مطابقی دارد، و یک مدلول التزامی طولی

دو: مدلول مطابقی ساقط شد، مدلول التزامی ساقط نمی شود.

سه: یک تشبیه هم می کند  که چه فرقی است بین مدلول ا لتزامی و تضمنی ؟ وقتی مدلول تضمنی از حجیت ساقط نمی شود با سقوط مدلول مطابقی ، مدلول التزامی هم ساقط نمی شود.

این وجه را محقق خویی (ره) در محاظرات به محقق نایینی نسبت داده، حالا ما در ا ینجا در کلمات محقق نایینی پیدا نکردیم. کلام محقق نایینی آن وجه سومی است که انشا اله ذکر میکنیم ولی حالا شاید به هر جهت ایشان ادری به فرمایشات اقای نایینی است از ما ممکنه… ممکنه هم اقای خویی ننوشته باشد کس دیگه نوشته باشد.

محقق خویی به این وجه هم نقض می کند هم حل می کند . می فرماید این تقریب هم بهش نقض وارد است و هم حل دارد.

این تقریب نقضش چیه؟ چهار تا نقض محقق خویی در محاظرات دارد:

نقض اول:اگر یک ثقه یا بینه ای خبر داد که این ثوب با بول ملاقات کرد بعد ما می دانیم با بول ملاقات نکرده این نسبت به بول اشتباه کرده، یا دروغ می گه یا اشتباه می کند ولی احتمال میدهیم این با دم ملاقات کرده باشد خب اقای خویی می فرماید شما باید حکم کنی به نجاست این ثوب. می فرماید چون سرّش این است که یک مدلول مطابقی دارد این بینه، که این ثوب با این بول ملاقات کرده، یک مدلول التزامی دارد این بینه که این ثوب نجس است، خب مدلول مطابقی  که مطابق با بول است اگر ساقط شد، مدلول التزامی ساقط نمی شه احتمال صحتش را می دهیم، چون ممکنه با بول ملاقات کرده باشد، خب آیا کسی ملتزم میشه که بگیم این ثوب نجس است؟ با اینکه بینه قطعا دروغ می گه و با بول قطعا ملاقات نکرده؟

نقض دوم: اگر یک خانه ای تحت ید زید باشد، عمرو ادعا می کند خانه مال من است ، بکر همین طور ادعا می کند، یک بینه قائم شده که خانه مال بکر و یک بینه قائم شده بر اینکه خانه مال عمرو ا ست، این دو بینه تعارض و تساقط می کنند ولی ما باید حکم کنیم که خانه مال زید نیست چون این بینه ای که می فرماید مال عمرو است این یک مدلول التزامی دارد، مدلول ا لتزامی ش  این است که این خونه مال ز ید نیست چون خونه وقتی مال عمرو باشد دیگه مال زید که نیست، آن بینه ای که می فرماید این خانه مال بکر ا ست اون هم یک مدلول التزامی دارد که مال زید نیست خب این دو تا نسبت به عمرو و بکر تعارض و تساقط می کند، ولی نسبت به زید تعارض ندارد پس باید قاضی حکم کند این خانه قطعا مال زید نیست از دست زید بگیرد کسی این را ملتزم نمی شود.

ش. ..

ا. اینی که شما می فرمایید آخوند در کفایه فرموده نسبت به نفی ثالث ، حجت ا ست اونجا در توضیح کلام آخوند فرمودند نه به این جهت باشد که مدلول التزامی مطابق با مدلول مطابقی است نه، این به این جهت است که دو خبر داریم:

یک خبر داریم که می فرماید نماز جمعه واجب است

یک خبر می فرماید نماز جمعه حرام  است

خب این دو خبری که یکی واجب است یکی حرام است این دو خبر به تعارض یکی اش ساقط می شود چون ما یک خبر را یقین داریم به کذبش و معلوم الکذب ا ست. ولی یک خبرش را دلیل حجیت می گیرد. خب اون خبری که دلیل حجیت می گیرد او نفی ثالث می کند . نه از باب مدلول التزامی.

ش. پس نقض درست نیست و در این مثال هم باید ملتزم بشیم که ..

ا. خب ولی جواب دادند.اون مال آخوند بود. اونجا جواب دادند که دلیل حجیت خبر، خبرهای خارجی را می گیرد نه خبر هوایی را ، خبر خارجی هم یکی خبر عمرو است و یکی هم خبر بکر، هر دو تا که می شود تعبد به متناقضین، یکی دون دیگری که ترجیح بلا مرجح است، یکی به عنوان احدهمای غیر معین اون هم که وجودخارجی ندارد لذا اون را اشکال کردند .

بله؛ یک عده قائل ند که مدلول التزامی تابع مدلول مطابقی نیست، یک عده مثل آخوند قائل اند یکی از اینهای غیر معین حجت است. اما کلام در این ا ست که این محل اختلاف است و اشکالش این ا ست

ش. مثل عامین من وجه که در مورد اجتماع نمی شود به متعارضین اخذ کرد ، در غیر مورد اجتماع مدلول مطابقی اش اخذ می شود دیگه.

ا. مدلول تضمنی اش یعنی.

ش . مدلول تضمنی اش مطابق  است دیگه.

ا.نه، مدلول تضمنی اش، اکرم العلما لا تکرم الفساق در عالم عادل یا در فاسق غیر عالم اخذ می کنیم خب عالم عادل مدلو ل تضمنی است. اون همان نکته سوم بود که تشبیه کرده بودند مدلول التزامی را به مدلول تضمنی

نقض سومی که محقق خویی می کند: ا گر یک نفر شهادت بدهد که این خونه مال زید است ، یک نفر شهادت به بودن خانه برای عمرو دهد . در امور مالیه به شهادت عدل واحد ثابت نمی شود مگر اینکه ضمّ یمین بشود. این که میگه مال زید یا مال عمرو است، این حجیت نیست مدلول مطابقی اش، اونی که می فرماید مال عمرو است اون هم حجت نیست، ولی این دو تا یک مدلول التزامی دارد که این خونه مال بکر نیست، چون اونی هم که میگه مال زید است، میگه مال بکر نیست، اونی هم که میگه مال عمرو است میگه مال بکر نیست. پس نسبت به اینکه این خونه مال بکر نیست احتیاجی به یمین ندارد چون بینه قائم شده، آیا کسی ملتزم می شود که اگر یک خونه ای باشد که یک نفر بگه مال زید است یک نفر بگه مال عمرو است، تعارض و تساقط کند بگه نفی این می شود که  این خانه مال بکر است چون مدلول التزامی دارد بدون احتیاج به ضمّ یمین ؟ این را کسی ملتزم نمی شود.

نقض رابع: این است که یک خانه ای دست زید است. بینه قائم می شود یا خانه ای که در دست عمرو است، حالا برای اینکه مثال محقق خویی عوض نشود، خونه ای که در دست عمرو است بینه قائم میشود این خانه مال زید است. خود زید اقرار می کند که خانه مال من نیست، بی خود میگن این دو تا.

اقرار بر بینه مقدم است با اینکه یقین نداریم بینه دروغ بگه شاید این اقرار می کند اشتباه می کند یا چه بسا اینقدر بدبخت و جانی است که حاضر است به خودش ضرر بزند که دو نفر را بد نام کند این خیلی … ولی در عین حال اقرار بر بینه مقدم است.

بینه قائم شد که این خانه ای که دست عمرو است مال زید است این بینه یک مدلول مطابقی دارد که خانه مال زید است ، مدلول التزامی دارد که خانه مال عمرو نیست. اقرار کرد زید که خانه مال من نیست، خب اقرار زید مقدم است، مدلول مطابقی این بینه می افتد ولی مدلول التزامی اش که این خانه مال عمرو نیست ، او که نمی افتد، طبق حرف شما. پس باید قاضی حکم کند این خانه مال عمرو نیست، ایا کسی این حرف را می زند؟

خب این نقض ها را محقق خویی به این مسلک متابعت دلالت التزامی از دلالت مطابقی کرده.

اما حلّش : این که مدلول مطابقی ، مطابق مدلول التزامی نیست در حجیت، اگر مدلول مطابقی از حجیت بیافتد مدلول التزامی از حجیت نمی افتد این مبتنی بر یک حرف فاسدی است :

اگر یک ثقه ای حکم کند این عبا ملاقات کرده با بول، آیا این خبر می دهد به مطلق نجاست یا خبر می دهد به نجاست بولیه؟ اگر خبر بده به مطلق نجاست بله ، درست است، اگر مدلول مطابقی افتاد،مدلول التزامی نمی افتد.  ولی اگر این خبر بده به نجاست بولیه، از اول مدلول التزامی ضیق است، این ثقه اخبار کرده به حصه ای از مدلول التزامی. مدلول التزامی حصه ای از نجاست است نه مطلق نجاست، خب وقتی من یقین دارم این ثوب با بول ملاقات نکرده خب پس اگر قطع هم دارم که نجاست بولیه نیست دیگه.

یک نجاست دمیه، آن نجاست دمیه که ا صلا نه اخبار کرده به مطابقت، نه مدلول ا لتزامی اش است. وقتی که بینه قائم میشود این خانه ای که دست زید ا ست مال عمرو است یک بینه ای دیگر میگه مال بکر ا ست اون بینه ای که می گه مال عمرو است اون نفی مدلول التزامی اش این است که اگر این خانه مال عمرو باشد مال زید نیست ، ولی اگر مال عمرو نباشد کاری ندارد. خب این کو مدلول التزامی مطلق تا بگی الضرورة تتقدّر بقدرها؟

بعبارة واضحة ما باید در مقام تفصیل بدهیم یک کلمه : ای کاش اقای خویی این را می فرمود. قطعا در مباحث شفاهی و ان قلت و قلت، صد در صد چون ما که از مرحوم استاذ گرفتیم ایشان هم از محقق خویی گرفته. ولی خب عبارت ناقص است. هر کاری بکنی کتاب ملا بکن نیست.

اگر یک آقایی گفت این عبا نجس است میگه با بول ملاقات کرده، میگیم اگر شما اشتباه کردی، واقعا با بول ملاقات نکرده بود میگه یعنی چه؟ اشتباه کردی چیه من یقین دارم. میگیم حالا خب اگر .. اشتباه کرده بودی باز حکم می کنی که این نجس است؟ میگه نه، پس مدلول ا لتزامی این ، ا ین ا ست که اگر بول ملاقات کرده ، نجس است.اگر بول ملاقات نکرده من اصلا حکم به نجاست نمی کنم. اما یک وقت هست بله، یک قطره ای از آسمان آمده یک نفر میگه این بول است یک نفر دیگه میگه دم است، این جا میگه یکی گفت این ثوب نجس است چون با بول ملاقات کرده، یکی گفت این ثوب نجس است چون با دم ملاقات کرده ، اینی که میگه این ثوب نجس است چون با بول ملاقات کرده اگر از این بپرسی حالا اگر بول نبود با ز حکم به نجاست می کنی؟ میگه بله. ولی بول است بی خود شلوغ نکن . چون میگه ما هر دو بودیم در آزمایشگاه یک کاسه بول بود و یک کاسه خون ، این قطره ، ولی من دیدم از بول بود، اون میگه منم دیدم از خون بود ولی اصل این که یک قطره افتاد از یکی از این دو تا ما این را قبول داریم. اینجا حکم به نجاست می شود اینجا مدلول التزامی از حجیت نمی افتد. اما اگر نه، وقتی که ا ون شخصی که میگه این ثوب ، بولی روش افتاده، اگر بهش بگیم بر فرض تو اشتباه میکنی ملاقات با بول نکرده باز حکم به نجاست می کنی؟ بگه بله، حکم به نجاست می کنم. ا ما اگه بگه نه ، من که حکم به نجاست می کنم، چون حکم کردم به اصابه بول اگر این حرفم اشتباه است و خلاف واقع است من دیگه شهادت به نجاست نمی دهم، اخبار به نجاست نمی کنم، خب اینجامدلول التزامی اصلا از اول ضیق است، این حرف غلط است که مدلول التزامی مطلق است، مدلول مطابقی از حجیت افتاده، این دلیل نداریم،از ا ول ، مدلول التزامی این حصه است، لذا حلّش به این است که می فرماید مدلول التزامی اصلا حصه است نه این که مدلول التزامی از اول مطلق باشد تا شما بگی ا لضرروة تتقدر بقدرها.

اقای صدر به این فرمایش محقق خویی دو اشکال کرده:

اشکال اول: اینکه اصلا این حرف درست هم باشد بر مسلک شما درست نیست چون شما از کسانی هستی که می فرمایید قدرت شرط تنجز است نه شرط تکلیف، اصلا روی مسلک شما مدلول مطابقی ساقط نشده تا بگیم مدلول التزامی ساقط شده یا نشده؟ چه بگیم مدلول التزامی تابع مدلول مطابقی است چه بگیم مدلول ا لتزامی تابع مدلول مطابقی نیست این روی مسلک شما قطعا کاشف از ملاک است و ربطی هم ندارد چون این حرف مال کسانی است که بگن قدرت شرط تکلیف است نه شرط تنجز تکلیف و امتثال اما شما که میگی عقل میگه قدرت شرط تنجز است و شرط امتثال است، این جا اصلا معنا ندارد.

این اشکال محقق صدر به عقل قاصر ما درست نیست . دو اشکال دارد:

اشکال اول: اینکه به ا یشان نسبت میدهی که ایشان قدرت را شرط تکلیف نمی داند، قدرت را شرط تنجز می داند، این را چن روز پیش عرض کردیم که این فقط د ر همین جاست و  اصلا مسلک محقق خویی در سرتاسر فقه و اصول این نیست. این جا از کجا در آمده نمید انم؟

اشکال دوم اینکه کسی میگه اینجا که میگه چی؟ میگیم باز فرمایش محقق صدر درست نیست. چون تکلیفی کاشف از ملاک است که منجز باشد و مولا غرض داشته باشد اما اگر این تکلیف منجز نباشد مولا غرض نداشته باشد این کاشف ا ز ملاک نیست اگر الان یک کسی بگه همه برن آب بیارن، میگه یک بدبختی اینجا بیهوش است و افتاده ؟میگه من نسبت به او غرض ندارم .

خب این آب آوردن از او به چه دلیل ملاک دارد از او؟ عدلیه میگه اونجایی که مولا بعث می کند اونجایی که می فرستد او اگر ملاک نداشته باشد قبیح و لغو است اما اگر کسی را نمی فرستاد میگه من اصلا تو را نفرستادم که لغو باشد یعنی چه که لغو باشد؟ می ماند خود همین اطلاق که همه برن. این که لغو است. اینکه خودت هم اقای صدر گفتی دیگران هم گفتن که لغو در صورتی قبیح است که موونه زائد داشته باشد اما اگر موونه زائد نداشته باشد ما چه دلیل داریم بر قیح؟

اگر الان بنده دستم را این طوری میکنم یک کسی بگه این چیه؟ میگیم هیچی. میگه تو حکیم نیستی . چرا؟ میگه بنداز چون لغو است. میگم خب انداختم. این جوری با انداختن اگر انزژی که مصرف کرده به لحاظ پسند مردم،چه میدانم، همه ، شیطانی و غیر شیطانی و یکی است خب چه فرقی می کند این طوری باشد یا این طوری بندازیش؟وقتی که طبیعی یک فعل ملاک دارد و اقسامش فرقی نمی کند به هر شکلش را، مولا امر کند ، معنا ندارد که بگی قبیح است.

ش. ..

ا. خلاف مبنای اقای خویی است یعنی قدرت را شرط تکلیف می داند.

ش. در همین جا می فرماید … حکم عقل است.

ا. بله دیگه اگر حکم نکنه وجوب نیست دیگه.

ش..

ا. وجوب انشایی که هست.

ش. انشایی که حکم عقل ندارد

ا. اون که طلب، …اولا اون که وجوب انشایی را اقای خویی … اونم باز یکی از حرفایی است که در بحث وجوب گفته در سرتاسر فقه و اصول خلاف او را گفته ولی فعلا اون اشکال نیست فعلا کلام در این است که اقای خویی میفرماید: وجوب نیست بهتر، اگر وجوب نیست پس اشکال اقای صدر اصلا وارد نیست چون مدلول مطابقی ساقط شده اگر وجوب هست غرض نداره، وجوب نیست خب بهتر، پس مدلول مطابقی در کار نیست

لذا اونی که مهم ا ست یک کلمه است: تکلیفی کاشف از ملاک است که غرض داشته باشد تکلیف وقتی میگیم منجز نیست یعنی غرض ندارد، وقتی غرض نداره ما کاشف از ملاک نداریم اقای صدر.

یک اشکال سومی کرده: چه ما بگیم اشتراط قدرت از باب حکم عقل  است چه بگیم از باب ظهور  خطاب است باز این حرف این جا مدلول ا لتزامی ا ست اگر مدلول مطابقی ساقط شد، دلیلی بر سقوط مدلول التزامی نداریم این حرف غلط است چون این مال جایی است که یک عامی داشته باشیم : اکرم العلما یک خاص منفصلی باشد لا تکرم الفساق من العلما که بگیم مدلول مطابقی تخصیص خورده ، مراد جدی ش خاص است ولی مدلول التزامی نه، تخصیص نخورده، اما در ما نحن فیه این اشتراط قدرت، یک قید لبّی بدیهی کالمتصل است که از اول مانع انعقاد ظهور می شود اصلا نمیذاره ظهور منعقد بشه، از اول مانع انعقاد ظهور میشه، اینجادیگه معنا نداره بگیم مولا امر کرده به طبیعی فعل، این امر کاشف از این است که طبیعی فعل ملاک دارد، وقتی مدلول مطابقی که ماموربه است افتاد دلیل نداریم مدلول التزامی بیافتد، اشکال محقق صدر  این است که کو مدلول مطابقی؟

این قرینه لبّیه بدیهیه متصله ای است که مانع از انعقاد ظهور می شود. این اشکال هم به عقل ما به اقای خویی وارد نیست چون یکی از مکافات ها در فقه و اصول یک چیزایی است که بی در و دروازه است مثل این که کسی میگه این جا وسط دنیا است میگی قدم کن. اصلا معیار اینکه این قرینه لبیه بدیهیه متصله یا منفصله معیارش چیه؟ اقای صدر! که حالا شما بگید این قرینه متصله بدیهیه است اقای خویی بفرماید قرینه بدیهیه منفصله است؟ ما مدلول استعمالی و مراد جدی ضابطه ش اینه:مدلول استعمالی، ظهور، یعنی به مولا نسبت میدهیم گفته، مثلا اگر بفرماید اکرم العلما بعد لا تکرم الفساق من العلما، کسی بگه مولا گفت  اکرم العلما میگه گفت اکرم العلما ولی شنونده هم باید عاقل باشد، آخه لا تکرم الفساق هم فرموده، لذا این مراد  جدی و مقصودش هر عالمی نیست، غیر فاسق است، اما یک جایی اگر خود مولا فرمود اکرم العلماء العدول، اینجا اصلا نمی شود گفت مولا از اول گفته همه علما را اکرام کن ، میگه کی گفته؟ گوشت کر بود این ، میخوای صداش را بذارم گفت اکرم العلماء ا لعدول کی گفت اکرم العلما؟

اینجا میگن مراد استعمالی ضیق است حالا میایم در این قرینه لبیه بدیهیه و غیر بدیهیه خب اگر چنانچه شما بگی این قرینه این قدر جلی و واضح است که از اول جلوی ظهور را میگیرد میگه خودش گفت یا ایها لذین امنوا اقیموا الصلاه کی گفت غیر مزاحم را نیار؟

ش. انصراف فرقش چیه با ا ین ؟

ا. در انصراف به  او نسبت می دهیم. مثل ..

ش. خب این انصراف دارد به این ..

ا. وقتی من تقریب می کردم کلام محقق نایینی را که به اقتضاء نفس خطاب است خب وقتی میخوام تقریب کنم چه جور باید تقریب کنم؟ من که از خودم حرف نزدم؟

ش. اینکه …علی ذمة العبد و ..

ا. یعنی این اشکال وارد نیست اگر انصراف باشد بر هر دو مسلک هست ، اگر هم نیست بر هر دو مسلک نیست.

ش…

ا. وقتی که یک جایی الان من در بحث امر به شی، میگم نهی از عبادت مقتضی نهی فساد است فردا اگر رسیدیم گفتم مقتضی فساد نیست بگید آقا… من که اینجا نظر  خودمو نمیگیم من دارم کلام ایشان را تقریب می کنم ولی  الان عرض خودم را میگم.

که آقا معیار ،اینی که عرض کردم، هنوز معیار در مدلول ا ستعمالی و مراد جدی توی کتابا اصلا نیست که بپرسی مراد استعمالی اصلا یعنی چه مراد  استعمالی ش مطلق است؟ این لبّ کلام  است که اونجایی که به مولا نسبت داد این می شود مراد استعمالی اونجایی که نمی شود نسبت داد ، این مراد استعمالی و ظهور ندارد، ظهور و مراد استعمالی یعنی چی گفت؟ ما یک چی گفت داریم و یک چی مراد و مقصودش است را داریم ؟ اقای صدر! اگر خداوندمی فرماید یا ایها الذین اقیموا الصلاه این فرمود فرد مزاحم را نیار؟ غیر مزاحم را بیار؟ یا نه، گفته صلات دیگه، درش مزاحم و غیر مزاحم و مقدور و غیر مقدور نیست.

بله،مرادش و روحش این است خب باشد. و خود اقای خویی در هیچ جای فقه و اصول نفرموده قدرت قرینه متصله بدیهیه لبیه و ..است من ندیدم .. خودش هم واضح است چون قدرتی که بعضی میگن شرط تنجز است، اون قدر واضح نیست، بعد این قدر قرینه لبیه جلیه بدیهیه کالمتصله ، لذا این حرف هم که شما فرمودی نه توضیح دادی کلام را از کجا بدیهی و جلی است؟ نه اینکه خودش هم درست است و نه مطابق فرمایشات محقق خویی است.

ش. ….

ا. …پس اگر این طور باشد اکرم ا لعلما و لا تکرم الفساق من العلما وقتی که چیز می خورد… جوابش این است که همه گفتن این ظهور منعقد می شود ، همه میگن این خلاف ظاهر کلامش مرادش است یعنی چه؟ اگر الان ..

ش. ..

ا. مراد ش خلاف ظاهر ا ست یعنی چه؟

ش. باز کاشفه ا ست. غیر مراد ظاهر. کاشفیت دارد از مراد غیر ظاهرش یا نه؟

ا. خب این هم کاشفیت داره دیگه .

ش. ..

ا. خب در اکرم العلما و لا تکرم الفساق چه اثر عملی دارد؟

ش. در  غیر مراد ظاهر کاشفیت دارد.

ا. چه اثر عملی دارد؟ اینکه میگی خلاف ظاهر مرادش است این جا هم هست. اثر عملی ش چیه؟

این در ما نحن فیه اشکالات محقق صدر وارد نیست، کلام محقق خویی تمام است و قابل مناقشه نیست.

اما در نکته سوم اونجا دیگه اقای خویی، کم لطفی فرمودی. که ما بگیم فرق است بین مدلول التزامی و تضمنی و مطابقی، اقای خویی فرموده مدلول التزامی در طول مدلول مطابقی است ولی مدلول تضمنی در عرض هم است، وقتی که می فرماید اکرم هولاء لعشره چهار تاش یقین دارم اشتباه است این در واقع مثل این است که فرموده اکرم، اکرم … ده تا اکرم است چهار تاش اشتباه است ، شش تای دیگه یعنی چه؟ لمّ اینکه در مدلول تضمنی تساقط نمی کند، ولی درمدلول التزامی تساقط می کند چون مدلول های تضمنی در عرض هم است ولی مدلول التزامی در طولش  است اگر هم آن حرف درست باشد این درست نیست.

این است که محقق خویی در محاظرات فرموده و در شفاهی هم  از ایشان گرفتند غلط است چون عین اون حرفی که اونجا زدی این جا هم میاد ،اگر کسی میگه اگر بول نیافتاده بود باز هم حکم به نجاست میکردی؟ میگه نه. ولی در اینجا هم اگر بهش بگی اگر این اکرم هولاء العشره دروغ باشد اشتباه باشد، باز هم میگی شش تاش را اکرام کن؟ میگه نه، من این شش تا را که میگم به خاطر این  است که اونی که من شنیدم و دیدم ، هولاء العشره ا ست اگر ا ون غلط باشد دیگه فرقی بین شش تا و چهار تا نیست.

ش. احتمالش هست ولی چون در ظهور خطاب …

ا. اونجا هم احتمالش هست..

ش. اونجا هم اگر چنین ظهوری داشته باشد می پذیریم ولی چنین ظهوری ندارد.

اکرم هولاء العشره انحلال دارد.

ا.چنین ظهوری دارد یا ندارد اگر بررسی کنی واقعا، شما را به جده ات اگر از شما بپرسن این شش تا؟ میگی نه دیگه چون اکرم هولاء العشره ، ولی اگر اون نباشد شش تا و غیر شش تا نداره. من واقعا شش تا را به خاطر اون ده تا میگم. اونجا  هم میگه نجاست را به خاطر بول میگم.

ش. اکرم ا لعلما بعدا چهارتا را تخصیص بزند خب این معلوم است که انحلال است

ا. کلام در این است که ا یا او میگوید یا نمی گوید

لذا ما باید به اقای خویی بگیم این حرفا فایده ندارد در سیره عقلا به مدلول تضمنی اخذ می کنند به مدلول التزامی اخذ نمی کنند کما اینکه به عقل قاصر بنده در همه مواردی که بینه میگه مال زیداست اون بینه می گه مال عمرو است ، عقلا میگن مال بکر نیست، نفی ثالث واقعا میکند. ولی بعضی جاها مثل اونجا که میگه بول ملاقات کرده یقین داریم بول ملاقات نکرده اونجا حکم به نجاست نمی کنند سرّش هم این است که نجاست حکم شرعی است اقای خویی! او که اخبار از حکم شرعی نمی دهد، او اخبار از موضوع می دهد. به خلاف اینجا، مال بکر هم نیست موضوع است.

ش. بحث ما اخبار به نجاست است نه حکم به نجاست.

ا. اخبار از نجاستش که حجت نیست.

ش.. موضوع دارد

ا. موضوعش بول است که اونم باطل است چون یقین دارم که خلاف است. به خلاف اینجا…

 

ش. نجس است که موضوع است دیگه

ا. نه.

ش. اخبار می دهد از این دیگه. یکبار از بول خبر می دهد، مدلول التزامی ا ش این است که یک چیزی نجس است، پس ا ینجا میگیم موجود است نگیم..

ا. مثل ا ین می ماند یک واجبی این جا موجود است، حکم شرعی را که این نمی تواند خبر بدهد.

این مقصود این است که کلام ا مام صادق (ع) را فرموده که اینجا حجت است یا مجتهد باید باشد یا اگر …

ش..

ا. اونی که مدلول التزامی است او اصلا حجت نیست ، اونی که مدلول التزامی است اگر حجت باشد در بعض موارد ما می پذیریم که مدلول مطابقی اگر تساقط بکند ، مدلول التزامی ساقط نمی شه مثل همین قضیه ..

شما الان در سیره عقلا برو ببین یک کسی میگه امروز اول ماه است، یک کسی میگه فردا اول ماه است دیگری میگه پس فردا اول ماه است، میگه تو پس فردا را چرا؟ میگه آخر اختلاف است شاید پس فردا اول ماه باشد. میگه برو کشکت را بسا کسی پس فردا را هم مگر گفته؟؟ یا امروز را گفتن یا فردا را.

این در این جهت ما فرقی بین مدلول التزامی و تضمنی نباید بدیم مگر اینکه بگیم در سیره عقلا به بعضی از مدلول های التزامی اخذ می کنند، به بعضی از مدلول های التزامی اخذ نمی کنند، در ما نحن فیه اشکال اساسی همانی است که عرض کردیم، اصلا مدلول التزامی در کار نیست.

و للکلام تتمة ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *