متن اصول ، جلسه ۳۶۴ ، دوشنبه ، ۱۶ مهر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۷/۷/۱۶ (جلسه ۳۶۴)

 

کلام در این بود که ما از کجا احراز کنیم این فرد مزاحم ملاک دارد؟

چهار طریق ذکر شد:

یک طریق این بود که فرقی بین فرد مزاحم و غیر مزاحم نیست. خب این جوابش را عرض کردیم.

یک طریق این بود که به دلالت التزامی اخذ می کردیم، این هم جوابشو عرض کردیم.

طریق سوم این بود که وقتی شارع میفرماید اذا زالت الشمس فقد وجبت الصلاتان این دو تا مدلول دارد :

یک مدلول این  است که صلات مطلوب است

یک مدلول هم  این است که صلات ملاک دارد

این عقل که حکم می کند به قبح تکلیف عاجز یا ظهور خطاب دراین است که عاجز تکلیف ندارد، اون مدلول اولی که مطلوبیت طبیعت است را قید می زند به طبیعت مقدوره. اما این دومی قید نمی خورد.

خب این فرمایش محقق نایینی ، تا اینجا رسیدیم که اگر چنانچه شما میگید بنابر مسلک عدلیه اونی ملاک دارد که مطلوب مولاست، خب مطلوب مولا حصه مقدوره است، این را اقای نایینی فرمود که اینا در طول هم نیستند، این ها در واقع دو تا مدلول جداگانه هستند، یعنی همانطور که مولا در مقام بیان این است، اطلاق دارد که طبیعی صلات مقدور است همانطور هم اطلاق دارد که طبیعی صلات ملاک دارد.

یک اشکالی شد که اقای نایینی! یکی از مقدمات حکمت این است که مولا در مقام بیان است، از کجا احراز کنیم مولا در مقام بیان جمیع قیود وخصوصیاتی است که در ملاکش دخیل است این را ما از کجا احراز کنیم. بعد  از آنی که غالبا ما اصلا غافل است مولا از مصلحت و اینها.. حالا در خداوند نیست ولی در موالی  عرفیه که هست بعد  از آنی که غالبا غافل است چه جور ما احراز کنیم؟

اینجا کلام محقق نایینی سر بزنگاه ، این است که می فرماید ما لازم نیست احراز کنیم مولا در مقام بیان است، چون وقتی که طبیعی، مطلوب شد به برهان انی کشف معلول از علت، میفهمیم که در طبیعی ملاک هست

ما امروز ان شااله عمده بحث ما در کلام محقق نایینی است. من خیال می کنم کلام ایشان در فرمایشات آقایان معلوم نشده.

سه تا حرف اقای نایینی دارد:

یک حرف این است که ایشان نمی فرماید خطاب دو تا مدلول در عرض هم دارد:

یک مدلول این ا ست که طبیعی صلات مطلوب است

یک حرف هم  این ا ست که طبیعی صلات ملاک دارد

این را نمی فرماید. چون اگر ا ین ها در عرض هم باشد و اطلاق بخواد این را ثابت کند لازمه ش این است که مقدمات حکمت در ملاک به تنهایی جاری بشود، بگه مولا در مقام بیان ا ست، خب تصریح دارد که ما برای کشف ملاک احتیاج به مقدمات حکمت نداریم،احتیاج نداریم که ثابت کنیم مولا در مقام بیان است. بلکه همین که ثابت شد، طبیعی مطلوب ا ست طبق مسلک عدلیه ، طلب و ا مر تعلق نمی گیرد مگر به چیزی که ملاک دارد.چون طبیعی مطلوب است ، طلب رفته روی طبیعی، پس طبیعی ملاک دارد، ا ین اصلا ربطی به مقدمات حکمت ندارد. خب اقای نایینی! شما از این ور می فرمایید: طبیعت متعلق قید خورده چون عقل حکم می کند طلب غیر مقدور قبیح است، یا خطاب اقتضا می کند که قید خورده از این ور باز می فرمایید طبیعی مطلوب  است. ما نمی فهمیم یعنی چه؟

خلاصه متعلق قید دارد یا ندارد؟ اگر قید ندارد، پس این جمله ای که شما می فرمایید که عقل قید می زند امر رفته روی مقدور، یا خطاب اقتضا می کند پس این چیه؟

اگر قید دارد پس این چیه که شما می فرمایید طبیعی مطلوب است و کاشف از این ا ست که در همه افرادش ملاک است؟

اقای نایینی می فرماید : متعلق ، دو جور قید دارد:

یک جور قیدی است که در رتبه قبل ا ز طلب است. یعنی وقتی مولا می خواد وجوب را جعل کند لحاظ می کند این صلات را، در رتبه قبل از طلب ، حصه را لحاظ می کند. مثلا صلات مع  الطهاره را لحاظ می کند

یک وقت هست نه، طبیعت که قید دارد، متعلق که قید دارد ، متعلق در حال عروض طلب قید دارد، نه ذات متعلق ، یعنی صلات در حالی که طلب رفته روش قید دارد.اونی که عقل حکم می کند، اونی که اقتضای خطاب است، او قید متعلق است در حال عروض طلب، اونی که کاشف از ملاک ا ست اون قید متعلق است د ررتبه قبل از عروض طلب، خب عقل محال است بگه این قیدی که از ناحیه طلب میاد متعلق را در رتبه قبل  از طلب قید می زند چون متعلق در رتبه قبل از طلب اگر قید بخورد لازم میاید شی متاخر، متقدم و شی متقدم متاخر باشد این که محال است چیزی که در رتبه بعد است چه جور می تواند چیز در رتبه قبل را قید بزند؟

اون اطلاقی که کاشف از ملاک است اون اطلاق متعلق طلب است در رتبه قبل  از طلب،اون اطلاقی که قید می خورد، اون اطلاق متعلق است در رتبه بعد از طلب، این که قاطی کردی؟

چه طور ما دو تا تقیید داریم:

یک تقیید در رتبه قبل  از طلب

یک تقیید در رتبه بعد از طلب

اطلاق هم دو تا داریم:

یک اطلاق در رتبه قبل  از طلب

یک اطلاق در رتبه بعد از طلب

اون اطلاقی که کاشف از ملاک است اون اطلاق در رتبه قبل از متعلق طلب است. بله، ما یک مقدمات حکمت لازم داریم که اطلاق متعلق را در رتبه قبل از طلب اثبات بکند خب مولا در مقام بیان  است که شما اشکال می کنی مولا در مقام بیان همه قیودی است که دخیل در ملاک است؟ نه. مولا در مقام بیان همه قیودی است که در متعلق طلبش اخذ شده ولی آن قیودی که در رتبه قبل  از طلب اخذ شده

خب مولا در مقام بیان است ، قید هم نیاورده، بگه اقا قید آورده، کو قید؟ قید ندارد. میگه عقل. میگه عقل چی میگه؟ عقل می گه متعلق در رتبه بعد از طلب قید دارد ،متعلق در حال عروض طلب قید دارد ما دنبال قید چی می گردیم؟ متعلق در رتبه قبل از طلب. پس نگید که مولا در مقام بیان هر قیدی است که دخیل در ملاکش باشد؟ میگه کی گفته. ما نمی خوایم اطلاق و مقدمات حکمت را درست کنیم برای اینکه بگیم اطلاق دارد، کاشف از ملاک ا ست ،ما مقدمات حکمت را میخوایم درست کنیم برای اینکه میخوایم اثبات کنیم متعلق طلب در رتبه قبل از طلب اطلاق دارد.

اقای خویی، کلام اقای نایینی را متوجه نشده. تصریح دارد اقای نایینی:

 

تاره ما میخوایم مراد متکلم را از ظهور کلامش کشف کنیم، این مقدمات حکمت میخواد این باید اطلاق ثابت بشود، این باید ثابت شود مقدمات حکمت که مولا در مقام بیان همه قیود مرادش  است و قید نیاورده.

یک وقت نه، ما میخوایم مراد متکلم از برهان کشف بکنیم نه از ظاهر خطاب. اینکه ملاک در همه افراد وجود دارد این را ما از برهان کشف می کنیم اونی که ما از خطاب و ظاهر کلام مولا کشف می کنیم این ا ست که مولا در مقام بیان همه قیودی ا ست که در متعلق تکلیفش اخذ کرده، این را که همه قبول دارند، وقتی که این ثابت شد، ملاک به برهان ثابت می شود، برهان انی می گه طبیعی این متعلق مطلوب است ؟ بله میگه خیلی خب. عدلیه هستی؟ بله. میگه خب همه ش ملاک دارد.

این دو تا مدلول در عرض هم نیستند در طول هم اند، به نظر اقای نایینی. ولی این مدلول که از برهان انی کشف می شود در طول اطلاق متعلق ولی در رتبه قبل از طلب. قید درست است که متعلق را قید می زند، عقل قید می زند ، ظهور خطاب قید می زند، ولی ظهور خطاب و عقل اطلاق متعلق را در رتبه بعد از طلب.

بعد محقق نایینی میگه نگی که نخیر، عقل قید می زند در رتبه قبل از طلب، میگه مرد مومن برای چه قید می زند؟ برا این قید می زند که میگه طلب غیر مقدور قبیح است چون طلب کرده باید قید بخورد. پس قید می شود در رتبه بعدا ز طلب. چیزی که در رتبه بعد از طلب است چطور می خواد قبل از طلب را قید بزند.

بگی اقا ما یصلح للقرینیه هست. میگه یعنی چه؟ چه ما یصلحی؟ چیزی که عقلا محال است در رتبه بعد ا ز طلب است او چطور میخواد رتبه قبل از طلب را قید بزند؟؟این که عقلا محال است

این شسته رفته کلام محقق نایینی است. این که عرض کردم محقق خویی به عقل قاصر ما اون طوری که ما با کج فهمی و ..می فهمیم این است که به کلام اقای نایینی نرسیده .

یکی از اشکالات محقق خویی به ایشان این است که شما از اونایی هستی که میگی ظهور خطاب اقتضا می کند متعلق قید بخورد، یعنی امر تعلق گرفته به طبیعت مقدوره، پس باز چطور از این ور می فرمایید که اطلاق دارد متعلق و کاشف از ملاک است؟

خب اقای خویی ! اقای نایینی می فرماید ظهور خطاب اقتضا می کند که متعلق قید دارد. ولی کدام متعلق قید دارد؟ متعلق مطلوب بماهومطلوب ، یعنی متعلق در رتبه بعد از طلب، این اطلاقی که اقای نایینی دنبالش می گرده کدام متعلق است؟قبل از طلب است .

لذا این چه اشکالی است که به اقای نایینی میکنید که شما که از اونایی هستی که میگی خودخطاب اقتضا می کند متعلق قید بخورد.

این فرمایش اقای نایینی. ما اول اگرفرمایش ایشان را بفهمیم بعد ببینیم اشکال محقق صدر و خویی وارد است یا نه؟

شیخ حسین حلی  خب ایشان مدعی است که معدن کلمات اقای نایینی منم .انصافا یک مقداری اینجا کلام محقق نایینی را توضیح داده ولی بزنگاه را گذاشته.

خب اقای نایینی! ما یک سوال بکنیم: شما می فرمایید : قیود دو قسم است:

یک قیودی است که به متعلق می خورد در رتبه قبل از طلب.

یک قیودی است که به متعلق می خورد در رتبه بعد از طلب.این اصلا یعنی چه؟ یک سوال میکنیم:

مولا یک جعلی می کند که این جعل یک متعلقی دارد ، یک موضوعی دارد یک حکمی دارد، خلاصه اقای نایینی متعلق قید دارد یا نه؟ اگر بگی متعلق قید ندارد، این خلاف ا ست چون می فرمایید متعلق در رتبه بعد از طلب قید دارد.

اگر بگی قید دارد ،پس اطلاقش کجاست؟ این قیدی که به متعلق می خورد حال عروض طلب این راتوضیح بده کجاست؟

بعضی ها ممکنه فکر بکنند اقای نایینی این را میخواد بفرماید: که یک قید ی است که به متعلق می خورد، یک قیدی است که به حکم میخورد.

قیدی که به متعلق می خورد مثل اینکه می فرماید: حج عن استطاع، یجب علیک، قیدی که به حکم می خورد: مثل این که می فرماید :

لله علی الناس حجّ البیت من استطاع الیه سبیلا. خب این قید به حکم می خورد. قید متعلق در حال عروض طلب یعنی قیدی که به حکم می خورد. قید متعلق در رتبه قبل از طلب، یعنی قیدی که به متعلق خورده .

خب اقای نایینی! حکم قید دارد؟ اگر بگی حکم قید دارد ، که به نظر شما همه قیود حکم در مقام ثبوت بر میگردد به موضوع .

یعنی تاره مکلف موضوع  است اخرا مکلف مستطیع موضوع است، جعلی که در مقام ثبوت است  ،این پرده که کنار بخورد  این است که یجب علی لمکلف المستطیع الحج، ولی در مقام اثبات دو جور ممکنه بیان کند:

ممکنه بفرماید لله علی الناس حجّ البیت من استطاع الیه سبیلا. به نحو قضیه شرطیه بیان کند.

یک وقت ممکنه به نحو قضیه وصفیه بیان کند: لله علی  الناس المستطیعون حجّ البیت.

این که مقصود اقای نایینی نیست قطعا و گرنه دیگه چرا ایشان این قدر مطلب را بچرخاند که بهترین شاگرد ایشان (محقق خویی) متوجه نشود ، خب یک دفعه می فرمود قید به موضوع می گردد، قید به متعلق بر می گردد.

من خیال می کنم مقصود اقای نایینی این باشد، قیود دو قسم است:

یک قیودی هست که شارع اخذ می کند،جاعل اخذ می کند،وقت جعل، مثل اینکه حج را لحاظ می کند، یا حج عن استطاعة را جعل می کند، این همان اطلاق و تقیید در رتبه قبل از طلب است.

یک قیودی هست که عقل اخذ می کند یا ظاهر خطاب اقتضا می کند نه این که کاشف باشد، نه، عقل کاشف نیست، خودش مقید است.

میگه اگر از شارع بپرسیم شما در جعل و متعلق طلبت قیدی اخذ کردی؟ میگه نه. خب شارع، چی و شما واجب کردی؟ می فرماید من واجب کردم طبیعی و ذات حج را . ذات صلات را. خب جناب عقل! به نظر شما چی واجب است؟ میگه به نظر من صلات مقدوره واجب است. عقل قید می زند به این کاشف نیست، نه این که جعل مولا قید دارد، یعنی درست است که خداوند فرموده وجبت الصلاتان ولی اگر از من عقل بپرسند مطلوب چیه ؟ میگم مطلوب ،صلات مقدور ا ست، مطلوب صلات مقدور است در عین حال اطلاق دارد در رتبه قبل از طلب، درست هم هست. حالا عقل میگه یا ظهور خطاب میگه.

اگر خطاب بگن این خطاب مفادش چیه؟ میگه این خطاب مفادش این  است که مطلوب بما هو مطلوب صلات مقدوره است.

خب اقای خویی! شما اشکال کردی به محقق نایینی که شما از اونایی هستی که می فرمایی تکلیف اقتضا می کند نباید این حرف و بزنی این که منافات ندارد این حرفش ؟ چون میگه تکلیف اقتضا می کند در رتبه بعداز طلب، در حال عروض طلب، این قید قدرت باشد. این که ربطی ندارد به مبنای اقای نایینی.

این کلام اقای نایینی. خب از اینجا معلوم شد که اقای خویی جسارت نباشد به عمق کلام اقای نایینی نرسیده چون در اجود تصریح دارد، اتفاقا این بحث در فوائد نیست من که گشتم، نمی دانم اون دوره ایشان بیان نکرده، یا مرحوم کاظمی نیاورد؟ خدا می داند.

ولی در اجودهست. اقای خویی! خود شمادر اجود تصریح کردی که اطلاق در متعلق طلب جاری می شود، و بعد متعلق طلب که اطلاق داشت به برهان انی کشف می کنیم طبیعی ملاک دارد، نه اینکه اصلا اطلاق به لحاظ ملاک جاری نمی شه، اگر اطلاق به لحاظ ملاک بخواد جاری بشه، خب این بلا اشکال خود اقای نایینی حواسش هست خود اقای خویی هم حواسش هست که باید مقدمات حکمت جاری بشه، الان شمامی گی یا ایها لذین امنوا اقیموا الصلاه اطلاق دارد چه با عبا چه بدون عبا. خب میگی اطلاق دارد یعنی مولا در مقام بیان است؟ اگر قید عبا بود ذکر می کرد. اگر کسی بگه یا ایها الذین امنوا..اطلاق دارد چه سرت تراشیده باشد چه نباشد، میگه این هم باز مقدمات حکمت می خواد. اگر میخواست ملاک در عرض طلب اطلاق داشته باشد خب این خودش مقدمات حکمت میخواد. خودش تصریح دارد که ما احتیاج به مقدمات حکمت نداریم، تصریح دارد که به برهان انی کشف می کنیم.

خب در اینجا اقای صدر مدعی است که اقای خویی کلام اقای نایینی را نفهمیده که اشکال کرده.

ش. این بیان اخری که شما فرمودید که مقید در واقع عقل است، چه اشکالی مبنی بر  اینکه متاخر شرط در متقدم شود و … چه تقدمی هست ؟

ا. چون بایدطلب مولا بیاد. حکم عقل متوقف بر طلب است ، طلب هم متوقف بر متعلق است، پس این حکم عقل می شود دررتبه متاخر دیگه. چون عقل حکمش را از کجا می گه؟

ش. تقدم در وجوب نیست. مثل علت غایی میشود.

ا. مگه طلب مولا از متعلق طلب مولا متاخر نیست؟

ش. اینها دو وادی هستند.

ا.طلب رتبه اش از متعلق متاخر است یا نه؟

ش. بله

ا. چون او نسبت به این موضوع است. طلب مولا موضوع حکم عقل هست یا نه؟

ش. بله.

ا. پس این متقدم است و او می شود متاخر دیگه. پس چیزی که در رتبه متاخر ا ست چطور میتواند چیزی را که در رتبه متقدم است را قید بزند.

ش. حکم عقل متاخر است اما اون مکشوف ..

ا. اصلا کشفی نیست عقل …

ش. عقل کشف می کند ..

ا. مگر عرض نکردیم، کاشف غلط است، عقل خودش قید می زند، گفتیم کاشف غلط است. اون کاشف مال اون فهمی بود که دیگران از کلمات محقق نایینی داشتند ، اینی که امروز عرض کردم این بحث کاشف نیست عقل خودش حاکم است ولی موضوع این حکم عقل چیه؟ طلب مولاست.

ش.چرا باید مولا در مقام بیان متعلق حکمش باشد قبل از تعلق تکلیف؟

ا. چون مولا وقتی میخواد طلب را جعل کند برای چه صلات را چیز کرده؟ چون در مقام بیان این است که موضوعش را به ما بفهماند. متعلقش را بفهمامد دیگه.

ش. درمقام بیان موضوعش است که متعلقش را … نه بما هو هو..

ا. او که محال است . معلق مطلوب بما هو مطلوب متاخر از طلب است الان شما از کجا میگی طهارت را در رتبه قبل از طلب در متعلق اخذنکرده؟

ش. اصلا چه نیازی داریم به اون.تمام کار ما این …..

ا. آیا مولا در مقام بیان این هست که طلبش را تو چی برده یانه؟

ش. بله.

ا. خب می شود یا مهمل یا مطلق یا مقید. چیه؟

ش. مقید است دیگه.

ا. کو قیدش؟

ش. همان قید..

ا.اون را که عقل به متعلق نمی زند. یک وقت هست که عقل کاشف بود خوب بود، اما وقتی عقل کاشف نیست، عقل میگه مطلوبت بما هو مطلوبت را قید می زنم.

ش. اگر عقل کاری به جعل مولا ندارد و نمی خواد کشف کند ..عقل چه جوری می تواند کلام مولا را قید بزند؟

ا. عقل حکم مولا را قید نمی زند

ش. پس حکم مولا مطلق است . لذا عقل قید می زند برا خودش قید می زند.

ا. بله دیگه

ش. لذا اصلا احتیاجی به حرفای ملاک و …نداریم ، امر دارد دیگه.

ا. امر د ارد ، مطلوب نیست چون امردارد عقل جلویش را میگیرد. میگه امر ندارد. ماموربما هو مامور نیست دیگه.

مثل  اینکه ا لان اینجا یک دربی هست باریک یک بادکنکی هست وقتی توی آن اتاق است بزرگ است، از اتاق که بره بیرون چون در چیزه فشارش میده کوچک میشود. عقل میگه بادکنک تو در بیرونه حجمش این قدر نیست نصفه شده

ش. کشف می کند یا حکم می کند

ا. کشف نیست، حکم می کند. عقل حکم می کند چون مثل آن درب است.

ش.پس امر مولا تغییر نکرد؟

ا. امر مولا تغییر کرد.امر مولا را قیچی کردعقل،

ش. نمی تواند در حکم مولا دخالت کند

ا. الان فرض کنید فلان کشور میگه من به کسانی که ویزای ایرانی دارند، اگر 50 سالشون باشه من ویزای کره مریخ می دهم مثلا، ولی باید 50 سالش باشد. ایران بگه نه، ما ویزا که میدهیم 50سال و غیر 50 سال نداره، چرا در کار ما دخالت می کنی؟میگه من در کار شما دخالت نکردم. من ویزای خودمو میدهم، ولی ویزای من یک ورش ویزای شماست. عقل میگه من در کار تو دخالت نکردم من میگم این امر مولا مطلوب چیه؟ میگم تو چی جعل کردی؟ طلبی که تو جعل کردی مثل ویزای ایران است.

ش. چرا در قصد امر ما اون امر بعد از تبدیل امر و میخوایم؟

ا. اتفاقا ما امر قبلش و میخوایم در قصد امر،

ش. پس کافیه

ا. نه چون اثبات نمی شه چون قصد امر از انقسامات ثانویه است مولانمی تواند اخذ کند اون اشکالش چیز دیگه ای است

ش. اخذ نمی خواد بکنه؟

ا. اگر اخذ کند که نمی شود

ش.نتیجة الاطلاق کا ررا درست می کند

ا. اشکال ندارد، نتیجه الاطلاق اون اطلاق اولی را … یعنی کاشف است به دو تا امر.چون ثبوتا ممکنه.متعلقش راقید می زند. عقل اونجا کاشف است.

ش. نسبت به غیر قدرت.

ا. عقل در غیر قدرت کاشف است.

فقط در قدرت ومحل ابتلاءو اضطرار هم داره علی قول، چنین کلمه ای دارند.

یک کلمه است:ایشان می فرماید متعلق طلب، اصلا کاری با ملاک ندارد. ما احتیاج داریم اثبات بکنیم متعلق طلب را که مطلق است ولی متعلق طلب دو تاست:

یکی متعلق طلب در رتبه قبل از طلب.

یکی متعلق طلب در رتبه بعد از طلب ، حال عروض طلب. اونی که به برهان انّی کاشف از ملاک است او متعلق طلب است در رتبه قبل از طلب.

ش.همین هم محل کلام است.

ا. این محل کلام است یا درست است یا نه؟ یک مطلب است اینکه اقای نایینی چه می فرماید، اقای صدر و خویی اشکال می کنند یک مطلب دیگری است.

ش.شما فرمودی حرف اقای نایینی را نفهمیدندو لذا اشکالات وارد نیست.

ا. بله این اشکالی که محقق خویی کرده وارد نیست، اون اشکالی که کرده که ابراز متاخر است وارد نیست. اقای خویی چهار تا اشکال کرده یا پنچ تا ، چهار تاش وارد نیست ، اون یکی هم که وارد است راخوب  توضیح نداده.

اتفاقا محقق خویی فرداانشا اله بیان می کنیم به مسلک خودش که قدرت شرط تنجز است گفته اشکال وارد نیست درسته، به مسلک اقای نایینی اشکال وارد است.و حال آنکه اشکالی که وارد است هم به مسلک اقای خویی وارد است هم به مسلک اقای نایینی ،اقای صدر هم که اشکال کرده که شما متوجه نشدی کلام اقای نایینی اونی نیست که …اونی که بزنگاه اقای نایینی است ایشان توضیح نداده. بعد هم این عقل ما قاصر از فهم این مطلب است البته الناس اعداء الحقّ. و للکلام تتمة ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *