متن اصول ، جلسه ۳۶۵ ، سه شنبه ، ۱۷ مهر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۷/۷/۱۷ (جلسه ۳۶۵)

 

کلام در این بود که اگر کسی در یک واجب موسعی فرد مزاحم با اون واجب مضیق را آورد ایا این عبادت صحیح است ساعت سه وارد مسجد شد دید مسجد نجس است ،ازاله نجاست یک ساعت طول می کشد، ازاله نکرد، نماز خواند این نماز درست است یا نه؟

چهار راه برای تصحیح این نماز ذکر شده بود. راه سوم راهی بود که برای کشف ملاک که این نماز مثل سایر نماز ها ملاک دارد و مصلحت، قصد قربت هم می شود کردخب چه جوری احراز ملاک می شود کرد؟

محقق نایینی این راه را بیان کرد که وقتی طبیعی صلات ماموربه باشد به برهان انی کشف می شود که این ملاک دارد چون چیزی که ملاک ندارد طبق مسلک عدلیه نمی شود به او امر کرد، می گه مگه شما قبول نداری که عقل قید می زند، یا ظهور خطاب در حصه مقدوره است؟ میفرماید عقل، قیدی که می زند متعلق را در حال عروض طلب قید می زند در رتبه بعد از طلب قید میزند، اونی که مااحتیاج داریم برای کشف ملاک، متعلق در رتبه قبل از طلب است و در رتبه قبل از طلب مقدمات حکمت جاری می شود و وقتی ثابت شد این مطلق است به برهان انی کشف می شود که ا ین ملاک دارد.

این فرمایش محقق نایینی عرض کردیم اصلا مقصودش چیه؟ یعنی چه در رتبه قبل ا ز طلب قید نمی زند در رتبه بعد از طلب قید می زند؟ اصلا وقتی می فرماید یا ا یها الذین امنوا اقیموا الصلاه این صلات را در رتبه  قبل و بعد قید می زند یعنی چه؟ خلاصه صلات قید دارد یا ندارد. حالا یا قید دارد یا ندارد. جعل در مقام ثبوت. این و عرض کردیم مقصودش چیه.

مطالبی که امروز عرض می کنیم چهار مطلب است:

مطلب اول:محقق خویی به محقق نایینی اشکال کرده

مطلب دوم این است که محقق صدر به محقق خویی اشکال کرده که شمامقصود محقق نایینی را متوجه نشدی

مطلب سوم محقق خویی فرموده اگر ما بگیم قدرت شرط تنجز تکلیف است و شرط امتثال تکلیف  است می شود کشف ملاک کرد.

مطلب چهارم عرض ماست که نه فرمایش محقق خویی درست  است نه اشکال محقق صدر به ایشان درست است نه فرمایشی که محقق خویی فرموده که اگر بگیم قدرت شرط تنجزاست و شرط امتثال است ما می توانیم ملاک را کشف کنیم، درست است، نه هم فرمایش خود محقق نایینی درست است.

اما مطلب اول ا ین است که محقق خویی فرموده جناب محقق نایینی! وجوب را که شارع اعتبار می کند وجوب یعنی اعتبار فعل به ذمه عبد.این طبیعت مقیده، یعنی طبیعت مقدوره را به ذمه عبد اعتبار کرده. قبل از جعل. خب این طبیعت مقدوره را که تصور کرده شما میگی باید ابراز کند درست ا ست.

ابراز این دو جور ممکن است:

یک جور این است که بفرماید یا ایها لذین امنوا اقیموا الصلاه المقدوره که متعلق را قید بزند

یک جور ابراز هم این است که بفرماید یا ایهالذین امنوا اقیموا الصلاه اعتماد کرده در ابراز قید به حکم عقل یا به اقتضای ظهور خطاب. خب شما می فرمایید این حکم عقل متاخر از جعل است . چیزی که متاخر از جعل است چه جورم ممکنه چیزی که مقدم بر جعل است در رتبه قبل از جعل است او را قید کند.

محقق خویی می فرماید قید را که خود مولا اخذ کرده ابرازش متاخرا ست اگر می فرمایید نه ، ابراز هم باید در رتبه قبل از جعل باشد پس اصلا همه جا ابراز غلط است چون وقتی میخواد ابراز کند من آب میوه را می خوام اول لحاظ می کند آب میوه را بعد طلب را جعل می کند بعد ابراز می کند.

این طور نیست که مولا بفرماید آب میوه، میگیم اب میوه چی؟ میگه صبر کن داره بقیه اش را درست می کند!! بعد اعتبار  کند بعد ابراز کند. جعل در مقام ثبوت وقتی که اعتبارش تمام شد ابراز می کند . خب ابراز همه جا متاخر است این چه اشکال دارد؟

اگر مقصودت این است که ا ین قید چون تصورش در رتبه بعد از امر است، نمی تواند در رتبه قبل از امر اخذ کند، خب این حرف غلط ا ست. چون طبیعی، صلات مقدور و غیر مقدور این از انقسامات اولیه است امر و وجوبی هم در کار نباشد، طبیعت طلات یا مقدوراست یاغیر مقدور.این دیگه چیز ربطی به ا مر ندارد این به خلاف علم به حکم ا ست ، این به خلاف قصد امر است، قصد امر از انقسامات ثانویه است ، تا امری نباشد قصد امر معنا ندارد اما در ما نحن فیه صلات دو حصه دارد:

صلات مقدور و صلات غیر مقدور. فقط ابرازش متاخر است ، ابراز هم که همه جا متاخر است خب این چه اشکال و محذوری دارد؟

این اشکالی است که محقق خویی به محقق نایینی کرده.

محقق صدر فرموده اقای خویی! شما اصلا کلام محقق نایینی را متوجه نشدی که اشکال کردی.

ایشان می فرماید اصلا صحبت متاخر رتبی و استحاله عقلی و ا ینها نیست . مقصود  محقق نایینی این است که مقید که عقل است یا ظهور خطاب است اصلا بیشتر از طلب را قید نمی زند. اصلا ملاک را قید نمی زند.مثل اینکه مولا بگه من آب سرد می خوام یک کسی بگه این آب سرد معدنی می خواد. میگه معدنی؟ میگه این که گفت سرد ،نگفت معدنی. میگه درست است گفت سرد، ولی کلمه سرد هم دلالت می کند بر سرد هم دلالت می کند بر معدنی. میگه بابا سرد یعنی سرد. مقید که عقل ا ست، عقل میگه من فقط طلب را قید می زنم ملاک را که نمی گه قید می زنم، حرف اقای نایینی این ا ست که عقل اصلا با ملاک کاری ندارد، مدلول این قرینه عقلیه یا ظهور خطاب، بیشتر از این نیست که جعل را نسبت به طلب،محمول طلب قید می زند. اصلا با محمول ملاک کار ندارد.

این کلام محقق صدر است .محقق خویی فرموده جناب محقق نایینی اگر قدرت شرط تنجز باشد ، شرط امتثال باشد خب طلب ،رفته رو طبیعی صلات ، کاشف از این است که طبیعی صلات ، ملاک دارد. چون مقید نشده ا ما شما که از اونایی هستی که خطاب و تکلیف اقتضا می کند که متعلقش حصه مقدوره باشد اینی که شما می فرمایید متعلش حصه مقدوره باشد. خب چه جوری از این ملاک را در می آوری که طبیعی صلات ملاک دارد ؟ خب دو راه برای کشف ملاک بیشتر نداریم :

یا باید بگی این یا ایها لذین امنوا…. دو اطلاق دارد:

یک اطلاق دارد نسبت به طلب، یک اطلاق دارد نسبت به ملاک. نسبت به طلب مقید دارد. یا عقل یا ظهور خطاب کما اینکه محقق نایینی می فرماید.

نسبت به ملاک مقیدندارد.اگر این مقصودت این است ، که این لازمه اش این ا ست که ما احراز کنیم مولا در مقام بیان هر چیزی است که ملاک دارد تمام قیود دخیل در ملاکش را باید احراز کنیم. از کجا احراز کنیم؟ بگی اصل عقلایی این است. اصل اولی این است که مولا در مقام بیان همه قیودی است که در ملاکش دخالت دارد. خب اقای  خویی می فرماید اصل عقلایی در طلب است، مولا در مقام بیان این است که همه قیودی که در متعلق طلب در موضوع طلب در خود طلب دخیل ا ست را بیان کند اما با ملاک اصلا کار ندارد، اصلی در عقلا نیست.

بعد می فرماید : عجیب است اقای نایینی! غالب موالی عرفیه از ملاک غافل  اند، چه جور می توانی بگی اصل این ا ست که اینا در مقام بیان اند.

پس اگر از این راه می خوای بری، از این راه که ناقص است . اگر بگی نه، ما نمی خوایم مقدمات حکمت در خصوص ملاک جاری بکنیم، نه؛ مقدمات حکمت فقط در طلب جاری می شود، اصل اولی این ا ست که مولا در مقام بیان همه قیود و شرایط حکم و موضوع و متعلقش است هر سه تا، وقتی که اطلاق درست شد این اطلاق به برهان انی کاشف ا ز ملاک است. چون عدلیه میگوید حکم اگر در متعلقش مصلحت نباشد ملاک نباشد، جعل حکم لغو و قبیح است.

اگر از این راه بخوای بری ا ین راه متوقف است بر  اینکه در ظرف وجود حکم در ظرف تحقق حکم درست است این حرف ، که صلاتی که واجب است قطعا ملاک دارد، اما وقتی قبول کردی که این حکم ساقط شده دیگه چه معنا دارد که باز بفرمایید نه،  باز کاشف ا ز ملاک است؟ همیشه مکشوف اوسع از کاشف نمی شود.هر جایی معلول است به برهان انی علت ثابت می شود. وقتی کاشف  ما ضیق است فقط در صورت وجود و تحقق حکم است خب شما چطور می توانی بگی مکشوف که ملاک ا ست اوسع است؟

این هم بله، اگر ما بگیم قدرت، شرط تنجز تکلیف است شرط ا متثال است کاشف از ملاک داریم چون مولا جعلش مطلق است وجوبش تعلق گرفته به طبیعی صلات، قید هم ندارد طبق برهان عدلیه کاشف از ملاک است.

این سه تا مطلب که فرمودند.

اما مطلب چهارم ، اینکه این فرمایشات هیچ کدامشان درست نیست. اما این کلامی که محقق خویی فرموده ناتمام است چون این فرمایش ایشان در مطلب سوم دو قسم دارد:

یک قسم این  است که ا گر گفتیم قدرت شرط امتثال و تنجز است ملاک کشف می شوداگرگفتیم شرط تکلیف است اقای نایینی! ملاک کشف نمی شود.

عرض ما این است که اگر شما گفتی قدرت شرط تنجز و امتثا ل است باز ما ملاک را نمی توانیم کشف کنیم. اصلا قدرت شرط تنجز است و تکلیف یعنی چه؟

تنجز یعنی مولا غرض دارد. هر تکلیفی در واقع پنج جزء دارد:

یک: حکم

دو: موضوع

سه: متعلق

چهار: غرض از متعلق

پنج: غرض از جعل

الان مثلا می گن نماز واجب است، چی واجب است؟ نماز، این میشود متعلق، بر کی واجب است؟ چون حکم تکلیفی است. بر بالغ عاقل قادر. یعنی چی بر عاقل بالغ قادر؟ چی؟ وجوب. این وجوب می شود حکم. یک وقت ممکنه موضوع قیدداشته باشد مثلا می فرماید موضوع ، بالغ عاقل قادر غیر حائض ا ست. خب این حیض قید موضوع است. یک وقت ممکنه قید،قید متعلق باشد مثل نماز با وضو واجب است. وضو قید متعلق است.

ممکنه قید،قیدوجوب باشد، وقتی که زوال شمس می شود، یا ذهاب حمره مشرقیه میشود وجوب میاد، این زوال یا ذهاب قید وجوب اند.

اینا می گن قید متعلق قید مو ضوع، قید وجوب. اصل اولی این است که هر متکلم و جاعل و حاکمی در مقام بیان همه قیود حکم و موضوع و متعلق باشد. یعنی اگر قید ذکر نکرد معلوم می شود قید ندارد.

می ماند یک غرض از جعل  ویک غرض از متعلق. خب دو تا سوال دیگه باقی ماند. جناب شارع چی و واجب کردی؟ نماز. بر کی؟ مکلف.خب این سه تا هیچی. چرا نماز را واجب کردی؟ به جای نماز می فرمودی مردم بروند فوتبال بازی کنند و یا بروند به ایتام کمک کنند؟ این غرض در متعلق است. میگه نماز مصلحت دارد، فوتبال چیه؟ نماز قربان کلّ تقی است. ناهی عن الفحشاء و المنکر ا ست.یک غرض در جعل داریم. خب شارع! چرا تکلیف کردی؟می فرمودی ایهالناس نماز ملاک و مصلحت دارد، ارشاد می کردی و اخبار می کردی نه وجوب. می فرماید سر اینکه من وجوب جعل کردم، تکلیف کردم، ممکنه مردم در صورت اخبار قبول نمی کردند. میگه ما خیلی خب،ما نمی خوایم کار خوب انجام بدیم.

وجوب جعل کردم که این وجوب داعی بشود اگر کسی نمی آورد، بیاره. میگه صحبت خوبه نیست خداوند واجب و تکلیف کرده، عقاب داره.این می شودغرض از جعل.

تکلیف منجز است یعنی مولا غرض از جعل دارد. منجز نیست یعنی غرض از جعل ندارد. الان میگن در صورت جهل و شک تکلیف منجز نیست چون رفع ما لا یعلمون ، خب رفع ما لا یعلمون یعنی چه ؟ یعنی اگر این مایعی که پهلویت است ومشکوک الخمریه است و لو فی علم ا لله خمر هم باشد من غرض ندارم که تو حتما ترک بکنی و نخوری، این میگن تکلیف منجز نیست.

وقتی احتیاط جعل می کند یعنی چه؟ یعنی اگر این مایع فی علم الله خمر باشد باید ترک کنی، اگر ترک نکنی بخوری، پدرت را در میارم. این میگن  در صورت جهل هم غرض دارد.

وقتی قدرت شرط تنجز است یعنی از عاجز مولای حکیم غرض ندارد نمی خوادانجام بده. خب اقای خویی! خب وقتی غرض ندارد ما چه راهی برای کشف ملاک داریم؟

ش. فرض این است که اینجا ملاک دارد چون قدرت بر احد الافراد دارد.  تو بحث ما ..بحث اقای خویی در موضوع مسئله است دیگه. در موضوع مسئله غرض دارد چون قدرت بر بعض افراد دارد.و کشف ملاک می شود.

ا . فرمایش محقق خویی مطلق است اصلا عاجز هم تکلیف دارد.میگه اصلا قدرت شرط تنجز است یعنی کسی که جمیع افراد طولی من زوال الشمس الی غروب الشمس قدرت ندارد اون هم تکلیف دارد.

ش. …

ا. اصلا می خوایم بگیم قدرت شرط تکلیف است یا شرط امتثال؟ حرفش این است که کلا چون قدرت.. و الا اگر این حرفا باشد اقای نایینی هم این حرفا را می زند.حرف این است که اگر کسی که قدرت ندارد تکلیف دارد یا نه؟ خب اقای خویی وقتی که غرض مولا در صورت عجز نیست شما از کجا می گی کاشف ا ز ملاک داریم؟

 

ش. در صورت عجز اقای خویی قبول دارد تکلیف وجود دارد.

ا. حالا می رسیم.

برهانی که هست اینه که اگر مصلحت در متعلق نیست بعث مکلف قبیح است میگه بعث نکردم، من تنجز ندارم. اگر شما می گی این وجوب، رفته روی طبیعی یا نه؟بله رفته.اگر طبیعی ملاک ندارد چه جور میشه وجوب را ببرد روی او. این که لغو  است.

خب اولا پس این ربطی به بعث و اینها ندارد و لغو است. اقای خویی شما باید این را بپذیری . چون ملاک دارد؟ وجوب هم دارد؟ بله. وجوب و برا چی جعل کرده؟ خب وجوب که لغو است . ملاک درست است اخبار می کرد، ولی وجوب که لغو است!!؟

پس شما قطعا برای لغویت یک جوابی پیدا کند اقای خویی! چون کار لغو و شما میگی مولا انجام داده. وجوب که هست. وجوب که مشروط به قدرت نیست. خب این لغو است.

ش. ایشان تصریح دارد که باید تکلیف لغو نباشد.

ا. تصریح دارد که تحافت همین است ، این جا هم تصریح دارد که قدرت شرط تکلیف نیست.

ش…

ا. خب اینجا لغو است دیگه.

ش…

ا. اگر اطلاق موونه زائد نمی خواد پس دیگه این حرف غلط است که بگیم دیگه کشف از ملاک می کنیم. چون غرض که ندارد ،اطلاق هم که موونه زائد نمی خواد از کجا میخوادکشف از ملاک بکنیم.

اقای خویی، اقای صدر همه اینها قطعا باید بپذیرند که اطلاق اگر موونه زائد نخواد قطعا لغو نیست و قبیح نیست.

محقق صدریک جا گفته یک جا برخلافش گفته. اقای خویی یک جا مراعات کرده یک جا مراعات نکرده. مثلا یکی از عویصه های مهمی که ان شاله در باب ترتب می رسیم این است که اقای خویی فرموده در متزاحمین تعارض در مقام جعل نیست، تزاحم در مقام امتثال است خب اقای خویی! الان من وارد مسجد شدم، مسجد نجس ا ست زلزله هم آمده ،دلیل نماز آیات با دلیل ازاله نجاست تعارض ندارد؟ خب تعارض دارد دیگه.

چرا؟ چون شما می فرمایید اجتماع دو حکم یا استحاله ش در ناحیه مبدأ است یا در ناحیه منتها. خلاصه در ناحیه منتها یا باید نماز بخوانم نماز آیات بخوانم یا باید ازاله کنم چه جور تعارض ندارند؟ اقای صدر این رو متوجه شده می گه بله، این اشکال هست.

جوابش این است که هر جعلی یک قید لبّی دارد. میگه نماز آیات واجب است ما دامی که لم تشتغل بواجب آخر لا یقلّ اهمیته منه، تا مادامی که مشغول نشدی به واجب آخر، الان شما میای وارد مسجد می شی، مسجد نجس است، نمازت هم خواندی، آیات هم نیست، زلزله هم نیست، کسوف و خسوف هم نیست باز می فرماید نماز آیات واجب است بر کسی که لم تشتغل. میگه مزاحمی نیست؟ میگه مزاحم نباشد باز… من این قیدم همیشه هست .خب احسنت اقای صدر اشکال را حل کردی.خب اقای صدر ا ین قید دلیلش کو؟

میگه دلیلش این است که اگر مطلق باشد قبیح و لغو ا ست .

شما که گفتی اگر اطلاق لغو باشد چون موونه زائد نمی خواد قبیح نیست. به قدرت که رسید گفتی نه ، عقل نمی گه چون موونه زائد نمی خواد، به لم تشتغل که رسید باز شما چون گفتی اطلاق، قبیح است .

اقای خویی! چرا کاشف ا ز ملاک است؟ میگه چون اطلاق بد ون ملاک که لغو است. میگیم خب، پس در باب ترتب چرا آن قید دیگر را نمی زنی که لم تشتغل بواجب آخرلم یقلّ اهمیته من هذا لواجب. یا در مستحبات، اصلا این مستحب با اون مستحب مگر این جعلش لغو نیست ؟ کسی واقعا شبهه دارد که الان زیارت حضرت رضا (ع) بر ما مستحب ا ست همین الان؟ ما که الان قدرت بر زیارت نداریم. این هیچ کسی پیدا نشده بتواند این را همه جا رعایت کند یک جاهایی گیر کردند ، حالا سرش را میگیم که کبرا واضح نشده، که یعنی چه این اطلاق موونه زائدمیخواد یا نمی خواد.

خب ا قای خویی! اگر قدرت شرط تنجز باشد ملاک نداریم.اگر حکم هم باشد باز ملاک ندارد لذا چه فرق دارد شرط تنجز یا شرط تکلیف؟

محقق صدر هم در بحث اطلاق و تقیید اشتباه کرده. که فکر کرده ا ینها کاشف از ملاک است چون ما ملاک را از غرض مولا به دست می اوریم. خود اقای خویی  حواسش هست می فرماید اگر یک جایی اراده انشاییه مولا بود اینجا کاشف از ملاک نیست چون ما ملاک را از مراد جدی مولا به دست می اوریم خب چرا اقای خویی؟!؟ از مراد جدی مولا؟ اگر قرار بر  لغویت باشد خب مراد استعمالی هم وقتی مطلق باشد لغو است.اصلا اقای خویی نظرش به لغویت نیست چون اگر نظرش به لغویت بود در همین جا تصریح داردکه  و لو اراده انشاییه مطلق باشد ما ملاک را کشف نمی کنیم، ملاک از  اراده جدی مولا به دست میاد. چون میگه این ملاک ا ز باب این است که بعث.. چیزی که ملا ک ندارد قبیح است برخداوند طبق مسلک عدلیه.

پس این تیکه کلام شما نا تمام است.اما تکه دیگه که به اقای نایینی اشکال کردی. خب اقای خویی! محقق نایینی حرفش این ا ست که ما به برهان انی کشف می کنیم که متعلق طلب، مطلق است و ملاک دارد شما می فرمایید وقتی طلب نباشد دیگه از کجا ؟ معلول وقتی نیست علت از کجا کشف بشود؟

خب حرف محقق نایینی با اون توضیحی که ما دادیم حرفش این است که متعلق طلب قید نخورده ،شارع متعلق طلبش را قید نزده، عقل مقیداست ، میگه مطلوب مولا اینه نه این که شارع قید زده باشد اگر اون طوری که ما فرمایش اقای نایینی را توجیه کردیم معلومه اشکال شما وارد نیست چون میگه این فرد هم طلب دارد. چون طلب مولا که قید نخورده در رتبه قبل از طلب. لذا این فرمایش محقق خویی نا تمام است.

اما کلام محقق صدر، شما میگی اقای خویی شما مقصود اقای نایینی را نفهمیدی، ما اصلا کاری به تاخر و اینها نداریم . خب اقای صدر شما اقای نایینی را خواب دیدی؟

تو کلماتش اینه که تاخر رتبی دارد و محال است .

ممکنه اقای صدر بگه کلمات و ول کن ، کتاب که اگر از کتاب قرار بود کسی ملا بشه حوزه های علمیه لغو بود انبیای الهی هم ارسالشان لغو بود. چون یک قرآنی و یک کتابچه ای به مردم می دادند و تمام شد رفت.

خب اقای خویی! اقای نایینی مقصودش این است که این قرینه عقلیه فقط کششش این است که متعلق طلب ،قید می خورد، نه متعلق ملاک. خب اقای صدر! این حرفی که شما می زنی قطعا مقصود اقای ناینی نیست خودش تصریح دارد. چون این حرف معناش ا ین ا ست که یا ایها لذین امنوا اقیموا الصلاه دو تا اطلاق دارد در عرض هم:

یک اطلاق نسبت به طلب

یک اطلاق نسبت به ملاک

اطلاقش نسبت به طلب قیدخورده که این را اقای صدرتصریح هم دارد که این کاشف از این است که اقای صدر به کلام اقای نایینی دقت نکرده. به اجود نگاه نکرده. چون اجود تصریح دارد که ما نمیگیم دو تا اطلاق ا ست تا بخواد مولا در مقام بیان باشد،ما میگیم طولی است اون از برهان انی کشف می شود.

ثانیا اقای صدر! خود محقق  نایینی تصریح دارد می فرمایدبما اینکه متعلق طلب مولا مطلق است و طلب به چیزی که ملاک ندارد  و قبیح است لذا کشف می شود که ملاک مطلق است خب اگر این قرینه عقلیه کشش دارد که طلب را قید بزند خب وقتی طلب قید خورد، دیگه متعلق طلب که مطلق نیست. متعلق طلب که می شود مقید. نمی دانم اقای صدر! کجای کلام محقق نایینی را نگاه کردی که به اقای خویی این طور اشکال کردی؟ ما نمی فهمیم.

این نسبت به کلام اقای صدر.

اما کلام محقق نایینی: این است که همان جمله ا ی که به محقق خویی عرض کردیم: اقای نایینی! ما کلام شما را توجیه کردیم. میگی شارع متعلق طلبش را قید نزده ، متعلق طلبش مطلق است، عقل میگه مطلوب مولا خصوص حصه مقدوره است یا ظهور خطاب میگه.

مطلوب مولا خصوص حصه مقدوره است. خب یعنی چی این حرف؟ ا ین حرف با توضیحی که ما دادیم عبارة اخرای از این است که قدرت شرط تنجز و شرط امتثال است، این اصلا عبارة اخرا است چون اقای نایینی! ما که سه چیز بیشتر نداریم:

یک وجوب است ، یک صلات است ، یک تنجز است. میگیم متعلق وجوب قید دارد؟ میگی نه. یعنی چه عقل میگه من متعلق را در رتبه بعد از طلب و در حال عروض طلب قید می زنم؟ یعنی چی مطلوب مولا بما هومطلوب مولا فقط خصوص حصه مقدوره است ؟ این چشم بندی که نیست یا بایدبگی مولا متعلق تکلیفش راقید زده یا باید بگی حاکم در باب تنجز که عقل است ، عقل قید می زند. دیگه سومی که ما چیز نمی شیم.

مرحوم میرزا جواد تبریزی به نقل از اقای  خویی می فرمود اقای نایینی اصولش با تمام قوتی که داشته، و خودشان با قوت فکری که داشتند ، یعنی صاحب فکر بودند اما مع ذلک گاهی ایشان حرفای عجیبی می زد.

من خیال می کنم اگراین نقل قول از ایشان صحیح باشد ، جسارت به مرحوم نایینی نباشد، این هم شاید به خاطر کارهایی بود که ایشان کرد تبعاتی بود که خداوند به دوشش گذاشت، که اقای نایینی یعنی چه متعلق طلب قید ندارد؟ اما عقل متعلق طلب را قید می زند ولی در رتبه بعد از طلب، در حال عروض طلب، نه در رتبه قبل از طلب حالا ما که یک جوری کلامتان ر اجمع کردیم ولی خب این از فرمایشاتی است که ادم تعجب می کند که یک مرد متفکر بزرگ جهانی چه جور ….؟ البته این خاصیت بشر است .هر چقدر قدرت فکری بالا باشد اشتباه هم بزرگ تر.

اما این حرف یک چیزی که بخواد قابل تصور باشد بشه ازش در آورد این…

این همان عبارة اخرای قدرت شرط تنجز ا ست که در جواب محقق خویی عرض کردیم.

تمام الکلام ا ین شد که این تقریت درست نیست که ما بگیم ا ین صلات ملاک دارد به خاطر اینکه راهی به کشف ملاکات نداریم.

تا الان این صلات مزاحم را غیر از آن راهی که عرض کردیم امر دارد کشف ملاکش غلط است فردا انشا اله واردمی شیم د رراه چهارم که ترتب است و اشکال دوم بر این ثمره.

و للکلام تتمة ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *