متن اصول ، جلسه ۳۷۱ ، شنبه ، ۲۸ مهر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۷/۷/۲۸ (جلسه ۳۷۱)

 

کلام در این بو د که محقق نایینی برای اثبات ترتب پنج تا مقدمه بیان فرمود.

مقدمه اولا دو تا امر داشته که بیان کردیم و اشکالاتی که محقق صدر کرده بود را عرض کردیم، جواب اشکالات محقق صدر را دادیم.

مقدمه ثانیه از محقق نایینی این بود که قضیه شرطیه بعد از تحقق شرطش مطلقه نمی شود باز مشروط ا ست . و قتی می فرماید العصیر اذا غلا یحرم، بعد از غلیان هم باز مشروط ا ست. چون شرط در ا حکام شرعیه به منزله موضوع است. یعنی موضوع از موضوعیت هیچ وقت خارج نمی شود. این شی ای را که شارع موضوع اخذ کرده بعد از تحقق موضوع ، باز حکم دائر مدار موضوع است.

این مقدمه ثانیه خلاصه ش بود. محقق صدر در این مقدمه ثانیه اشکال کرده . در دو نقطه ایرادش را بیان کرده.

نقطه اولا تفسیر شرط است. که شرط چیه؟ ایشان می فرماید: برای شرط دو تا تفسیر است:

یک تفسیر این است که شرط، موثر حکم است. علت حکم است. مثل تاثیراسباب در مسببات.

یک تفسیر هم این است که شرط، موضوع است. این تفسیری که شرط علت است ، این را موثر است، سه تا اتجاه برای این تفسیر ذکر می کند.

اتجاه اول این است که شرط، سبب حکم است مثل علت های تکوینی. همانگونه که نار علت احتراق است تکوینا. شرط هم حکم را به وجود می آورد.

خب بنابراین تفسیر،وقتی که شرط (بنابر این اتجاه) وقتی که نار موجود شد، احتراق را ایجاد کرد، بعد از ایجاد احتراق ، نار دخالتی ندارد. نار، باشد یا نباشد، نار می سوزد.

اتجاه دوم این است که نه، شرط در واقع این موثر را مشروط را ایجاد نمی کند، امر تکوینی نیست. شارع، میاد وقتی می فرماید: العنب اذا غلی یحرم، سببیت را برای غلیان جعل می کند، وقتی سببیت جعل شد بعد از جعل سببیت دیگه حکم از شرط بیرون میاد. درآن قسم اتجاه اول اصلا شارع هیچ کاره بود، چطور خاصیت تکوینی نار ، احتراق بود خاصیت تکوینی  این عنب هم غلیان هم،حرمت است. ا صلا شارع هیچ کاره بود.

اتجاه دوم این ا ست که شارع بما هو جاعل و معتبر دخالت می کند ولی دخالتش این است که سببیت را جعل می کند، وقتی سببیت را جعل کرد دیگه این حکم از شکم غلیان بیرون میاد.

بنا بر این اتجاه هم باز این ، وقتی سببیت را جعل کرد، حکم بیرون آمد دیگه سببیت هیچ کاره است ، حکم موجود است.

اتجاه ثالث این است که د رواقع، شرط به معنای داعی است. یعنی اونی که جاعل حکم است مولاست. ولی این شرط داعی می شود که مولا حکم را جعل کند خب وقتی داعی موجود شد، مولا جعلش را می کند دیگه داعی کاره ای نیست. الان آن شخصی که تکلم می کند ولی داعی ام بر تکلم این است که مطالب را عرض کنم. خب داعی وقتی موجود شد دیگه تکلم می کنم، در واقع شرط اینجا مثل مصلحت است چطوری که مصلحتی که در صلات هست این باعث می شود خدا وجوب را برا صلات جعل می کند. اما وقتی وجوب را برا صلات جعل کرد، دیگه مصلحت کاره ای نیست. فقط مصلحت مجرد داعویت است، هیچ کاره است.

این سه تا تفسیر برای علیت. محقق نایینی می فرماید ا گر شرط به معنای علت شد، مطارده و مزاحمت بین امر به مهم و امر به ا هم وجود دارد. چون شما وارد مسجد شدی، نجس است مسجد، امر به ا هم می فرماید: ازل النجاسه عن المسجد، نجاست را ازاله کن ا ز مسجد. خب اتجاه اول این بود که امر به اهم شرط ندارد که هیچی. امر به مهم چیه؟ ان عصیت الامر بالاهم اگر عصیان کردی ازاله را ، نماز آیات بخوان. خب این عصیان طبق اتجاه اول، مثل نار سبب تکوینی ا ست ، وقتی این سبب تکوینی ایجاد شد، امر به مهم هم می شود فعلی و مطلق. یعنی شما الان وارد مسجد شدی، هم ازل النجاسه داری، هم امر به صلات آیات داری، در عرض هم، خب  اینها با هم مطارده دارند و هم دیگر را دفع می کنند و تنافی دارند. چون امر به اهم میگه صرف قدرت در من کن. امر به مهم میگه صرف قدرت درمن بکن.

خب میگه مشروط است؟ میگه شرط، علت موجود شد دیگه. وقتی علت موجود شد، دیگه بعد از وجودش کاره ای نیست. علت بعد از حدوثش کاره ای نیست. الان شمادو تا امر داری، خب اینها مطارده دارند دیگه.  با هم تنافی دارند.

هم چنین در اتجاه ثانی وقتی ما امر داریم که می فرماید شارع سببیت را در اتجاه ثانی جعل می کند . وقتی سببیت را جعل کرد این باعث می شود که حکم، موجود شود. امر به  اهم که مطلق ا ست: ازاله کن. امر به مهم میگه ان عصیت الاهم، عصیان هم که شارع، وقتی سببیت را جعل کرد، امر به مهم هم میاد، بعد از تحقق عصیان دیگه یک امر اهم داریم مطلق: ازل، یک امر به مهم داریم: مطلق. صلّ صلاه الایات. خب اینها با هم تنافی دارند.

ش. جعل سببی اش به نحو قضیه حقیقیه بوده.

ا. هر چی که هست سببیت جعل شد دیگه ، تمام شد. وقتی سببت جعل شد، سبب آمد، مسبب موجود می شود.

اتجاه ثالث که واضح تر است. چون در ا تجاه ثالث مثل این می ماند که من داعی ام بر اینکه من گفتم فردا تعطیل است خیال کردم فردا 5 شنبه است ولی دیگه وقتی این داعی را مولا احراز کرد، جعل کرد، حتی اگر آن داعی اشتباه باشد ، حکم جعل شده. داعی ش بر جعل امر به مهم ، اون عصیان امر به اهم بوده، مولا احساس کرده این آقا ا مر به اهم را عصیان می کند خب امر به مهم کرده.

خب الان ا ین عبد دو امر دارد: امر به اهم و ا مر به مهم.اینا با هم تنافی و ناسازگاری دارند.

این بنابر تفسیرشرط به معنای علیت که محقق نایینی می فرماید: بله، اگر شرط به معنای علیت باشد، حق با شماست، ترتب محال است تنافی بین الامرین موجود است هیچ کاری شم نمی شود کرد.

به خلاف اینکه شرط به معنای موضوع باشد ، شرط اگر به معنای موضوع باشد حکم هیچ وقت از موضوعش منفکّ نمی شود.هیچ عرضی از معروضش منفک نمی شود. و موضوع هیچ وقت از موضوعیت خارج نمی شود. اگر قرار باشد می فرماید  العنب یحرم،عنب حرام است خب وقتی شارع می فرماید :  العنب یحرم ، عنب حرام است، اگر قرار باشد عنب موجود باشد، حرمت موجود بشود ، موضوع از موضوعیتش بیافتد، معناش این است که حرمت است بدون عنبیت.

حرمت که بدون عنبیت محال است ، حکم که هیچ وقت نمی شودکه موضوع را بندازد، چون ا گر حکم موضوع خودش را از بین ببرد، این دور ا ست و تناقض، چون حکم وقتی میاد که موضوع بیاد. موضوع ، وقتی که حکم هم بیاد پس حکم متوقف بر موضوع است وموضوع هم متوقف بر حکم است این که نمی شود؟ امکان ندارد که هیچ حکمی موضوع خودش را بندازد.

لذا فرموده چون شرط به معنای موضوع است و به معنای علیت نیست، هیچ تنافی بین امر به اهم و امر به مهم نیست. امر به اهم میگه ازاله نجاست کن، امر به مهم میگه نه، اگر عصیان کردی، نماز آیات بخوان! میگه میخوام نماز آیات بخوانم؟ میگه اگر عصیان کردی. حکم رفته روی عصیان اهم. اینها با هم تنافی ندارند.

این توضیح کلام محقق نایینی طبق کلام محقق صدر. اقای صدر اشکال کرده: اقای نایینی! چه بگیم شرط، علت است چه بگیم شرط ، موضوع است ترتب بنابر اتجاه اول محال است .اتجاه اول در تفسیر شرطیت این بود که شرط ،علت تکوینی است ،معلول و حکم را ایجاد می کند ایشان می فرماید همان طور که حکم از موضوعش منفک نمی شود ، حکم نمی تواند موضوعش را از بین ببرد معلول هم از علتش منفک نمی شود، معلول هم بدون علت نمی تواند باقی بماند، در جای خودش گفته شده معلول ممکن کما اینکه حدوثا احتیاج به علت دارد، بقائا هم احتیاج به علت دارد، اگر قرار باشد علت از بین برود که معلول از بین می رود همان طور که لا یخرج الموضوع عن الموضوعیه بعد تحققه، العله لا تخرج بعد العلیه بعد تحققها. علت از علیت نمی افتد. چه فرقی می کند؟ چه فرق می کند ما بگیم علت است یا بگیم معلول است یا بگیم موضوع است، شرط بگیم علت ا ست باز اشکال وارد است ، شرط بگیم موضوع است باز اشکال وارد است، ترتب محال است.

اگه بگی فرقش این است که اگر ما بگیم عصیان موضوع است، هیچ ترتب استحاله نیست و تضادی نیست چون در تضاد هشت تا وحدت شرط است. یکی اش وحدت موضوع است اینجا وحدت موضوع نیست چون موضوع ازاله مکلف است. موضوع نماز آیات مکلف عاصی است اینها دو تا موضوع است خب وقتی تعدد شد موضوع ، چه طور تضاد هست؟ طلب الضدین نمی شود.

محقق صدر می فرماید ما باید ببینیم طلب الضدین ، اون کسی که ا شکال می کند به ترتب از کجا اشکال می کند؟ اگر اشکالش این باشد که در ترتب دو تا حکم موضوع واحد دارند بله، اقای نایینی حق باشماست. اگر گفتی عصیان موضوع است ترتب محال نیست. چون دو حکم موضوع واحد ندارند.

اما اگر کسی گفت نه ،مشکل ترتب این نیست که دو تا حکم موضوع واحد دارند ، مشکل ترتب این  است که دو تا حکم با هم مطارده دارند  . ازاله میگه نماز آیات را ول کن منو بیار. نماز آیات میگه منو بیار. این محذور ترتب است. خب این محذور، اگر موضوع ها متعدد باشد باز هست چون درست است که این دو تا موضوع متعدد است ولی این دو موضوع متعدد در خارج بر یک نفر منطبق است. وقتی بر یک نفر منطبق است، خب لذا این مکلف میگه هم امر  به ازاله دارم، همین مکلف میگه امر به صلات آیات دارم.

میگه تو امر به صلات آیات نداری، مکلف عاصی ، امر به صلات آیات دارد ،میگه مکلف عاصی کیه؟خب منم. وقتی که در خارج ، دو تا عنوان بر یک شخص منطبق شد خب ا ین لازم میاد دو تا حکم متضاد جعل شود ،دو تا حکم متضاد نمی شود چون مطارده هست و گرنه اگر ا ین طوری باشد ، اکرم ا لعلما و لا تکرم ا لفساق من العلما، یا اکرم العلما و لا تکرم الفساق باید بگی تنافی ندارد چون یکی ش اکرام عالم است یکی اش حرمت اکرام فاسق است . میگه درست است که یکی ش اکرام عالم است و یکی ش حرمت اکرام فاسق است ولی این فاسق  و این عالم در یک نفر جمع شده .خب اینجا هم این در واقع در یک نفر جمع شده.

ش . در یک موضوع جمع شده.

ا.در یک نفر می شود دیگه. در خارج بر یک نفر منطبق شده.

ش. ا کرم العلما بر یک موضوع جمع شده

ا. اونم موضوع در اکرم العلما دو چیز است : هم اون شخص خارجی، و هم اون مکلف، عالم هم موضوع است دیگه. میگه عالم واکرام کن! عالم و که نمی خوای ایجاد کنی. میگه عالمی که در خارج است را اکرام کن.

ش. اینجا دو تا فعل است. ازاله نجاست با عبادت دو تا فعل است.

ا. دو تا فعل است ولی متضاد. فرقش این است که اونجا تنافی اش ذاتی است و اینجا عرضی است. و گرنه اگر اونجا یک فعل است اینجا دو فعل است، خب اگر دو تا مطلق هم باشد، صلّ و ازل، بگیم با هم تنافی ندارند. چون دو تا فعل ند.

بله، فرق بین صلّ و ازل این است که در صلّ و ا ز ل، تنافی بالعرض است، یعنی منشأ تنافی عجز مکلف است ولی در اکرم العلما و لا تکرم الفساق ، تنافی ذاتی است ربطی به عجز مکلف ندارد . ولی به هر جهت ، تنافی هست.

حرف محقق صدر این است که اون تنافی که در علت درست کردی ، اون تنافی در موضوع هم هست. لذا این اتجاه اول دردی را دوا نمی کند.

اتجاه دوم هم دردی را دوا نمی کند. چون در اتجاه دوم این است که شما گفتی شارع سببیت را جعل می کند وقتی سببیت را جعل کرد، حکم از شکم سبب در میاد. خب حکم از شکم سبب در میاد ا گر منشأَش که جعل سببیت از بین برود که حکم از بین می رود. چون اون هم باز علت است. همانطور که حکم دائر مدار موضوع است حدوثا و بقائا، حکم دائر مدار علت است حدوثا وبقائا.

باز تنافی هست.

بله، بنابر اتجاه ثالث تفصیل درست است. اگر شرط به معنای داعی باشد که داعی می شود شارع، وجوب را جعل کند، اینجا بعد ازتحقق داعی و صدور جعل از مولا، دیگه داعی کاره ای نیست. چون داعی در واقع به وجوده اللحاظی داعی است و وجود خارجی اش اصلا کاره ای نیست.

الان اگر کسی کنارش شیری باشد ولی نشناسد ممکنه باهاش دست هم بکشد بازی هم بکند تا می فهمد شیر است فرار می کند.

در این اتجاه ثالث، داعی، شرط به وجوده اللحاظی است. نه به وجوده الخارجی. خب وقتی مولا لحاظ کرد، شرط محقق شد، جعل کرد. اون وقت تنافی هست.

بله، اتجاه ثالث در تفسیر اول درست است که بگیم شرط به معنای موضوع اگر باشد مطارده نیست ولی اگر شرط به معنای داعی باشد مطارده هست .

ولی بر این اتجاه ثالث محقق صدر اشکال کرده که این درست نیست . چون شرط، به معنای داعی باشد ، این در دو صورت امکان دارد:

یک صورت  این است که قضیه خارجیه باشد. یک نفر الان وارد مسجد می شود اصلا روحش هم خبردار نیست که مسجد نجس است، زلزله میاد.مولا می داند مسجد نجس ا ست بهش می فرماید وارد مسجد شدی ا زل ا لنجاسه عن المسجد. و از این طرف مولا احراز کرده که این مرد ازاله نیست. این سختش است . در عین حال بهش فرموده صلّ صلاه الایات ، اصلا صل صلات ایات را هیچ معلق نکرده بر عصیان ، مولا خودش عصیان این عبد را احراز کرده دو تا امر بهش کرده. این در قضیه خارجیه ممکن  است.

یا نه ،خطابات شرعی بگیم تجمیع احکام جزئیه است. یک وقت میگن قتل من فی العسکر، هر کس  توی پادگان بوده کشته شده. هر کس در پادگان بوده کشته شده این به نحو قضیه خارجیه است یعنی نظرش این است که زید و بکرو تقی و احمد کشته شدند. ولی یک وقت میخواد بگه زید کشته شد، عمرو کشته شد، بکر کشته شد.. یک وقت همه را تجمیع می کند در مقام ابراز و بیان همه را به یک خطاب بیان می کند.

در ما نحن فیه هم بگیم  این طوری است . شارع فرموده ازل النجاسه عن المسجد. بعد هم به نحو قضیه حقیقیه فرموده نماز آیات بخوانید. این نماز آیات در واقع تجمیع خطاباتی است که اونایی که عصیان می کننند را مولا می داند کیا هستند به اونها امر کرده نماز آیات بخوانید، این هم ممکنه.

ولی هر دوی ا ینها خلاف جعل است چون احکام به نحو قضیه حقیقیه جعل می شوند ،اصلا تحقق و عدم تحقق موضوع در خارج ربطی به مولاندارد به جاعل ندارد او ن حکمش را برده روی مجعول به نحو قضیه حقیقیه ، دائر مدار موضوعش است هر چی موضوعش است .

و در ما نحن فیه اقای نایینی! اینی که منکر ترتب است اینی که قائل به ترتب است اینا بعد ا ز فراغ از این است که احکام به نحو قضیه حقیقیه جعل می شود یعنی هر دو قبول دارند که احکام به نحو قضیه حقیقیه جعل می شوند غایه الامر این حکمی که به نحو قضیه حقیقیه جعل می شود منکر ترتب می گوید امر به ضدین است محال است قائل به ترتب میگه اشکال ندارد مطارده ای در بین نیست.

لذا این مقدمه ثانیه به یک معنا صحیح است که آن معنا خلاف فرض است و آن معانی ای که فرض است ،خلاف فرض نیست ،صحیح نیست. تفسیراینکه شرط به معنای علت باشد یا شرط به معنای این موضوع باشد فرق نمی کند.

این اشکال را ایشان به محقق نایینی کرده. و لکن به عقل قاصر ما این  اشکال وارد نیست. اقای صدر! نظر اقای نایینی به هر سه اتجاه هم که باشد هر کدام از این سه تا اتجاه، درست است ولی شرط به این معنا نیست. چون در همان اول اینی که میگن علت، شرط، معلول، دائر مدار علت است حدوثا وبقائا در غیر علت فاعلی است، در علت مادی و صوری است. و گرنه بنا این ساختمان را درست می کند، می میرد، برق کش این خانه را برق کشی کرده مرده، نقاش و نجار…شما می فرمایید ممکن دائر مدار علت است حدوثا وبقائا این و باید حل کنید خب این یعنی چی؟ خب بنا که مرده؟ این نجار که مرده پس این چیه؟

این معناش این است که بنا، فقط این چسبندگی بین ملات و آجر را درست می کند. وقتی که آجر را گذاشت روی ملات، این علت محدثه و مبقیه هست تا صد سال. این هم که بعضی بگن بنا معدّ  است، علت نیست این حرفها به درد قلیان کشی می خورد!! این حرفها را باید سرقلیان کشی زد!! بنا معد است و علت نیست.. معد چیه؟؟ اینا چیه؟ مگه بازی با الفاظ ا ست که میخوای ،تلویزیون است که میخوای … بنا علت است دیگه ؟ معد یعنی چه؟

بله، اونی که علت مبقیه ساختمان است و علت محدثه ساختمان است اون چسبندگی است ولی اون چسبندگی را بنا ایجاد کرده. د رما نحن فیه حرف محقق صدر این  است که اگر شرط به معنای علت شد مثل اسباب تکوینی یعنی شرط مثل بنااست که وقتی این شرط آمد و شارع حکم را جعل کرد ،جعل کرد دیگه. حکم دائر مدار شرط نیست چون اگر دائر مدار شرط باشد اصلا مرحوم نایینی بر اتجاه اول ، حکم که امر اعتباری نیست! خب حکم امر تکوینی است موجود شده دیگه، مثل ساختمان! ساختمان با بنا چیکار دارد، مرد مرد دیگه.

اتجاه دوم هم همین طور است . یعنی چی اقای صدر! شما میخوای اشکال کنی به اقای نایینی؟ میل خودت! ولی خودت تناقض صدر و ذیل داری؟؟!!

شما اگر به ساختمان وبنا توجه می کردی این ا شکالات را به اقای نایینی نمی کردی. بله، چون در حکم، آن اتجاه اول غلط  است معقول نیست ، اتجاه دوم هم عقلا محال است. اتجاه اول و دوم عقلا محال است اتجاه سوم عقلا محال نیست خلاف مقام اثبات است ولی اتجاه اول عقلا محال است چون حکم امر اعتباری است ،امر اعتباری به نظر محقق نایینی محال است علت تکوینی داشته باشد.

سببیت را اگر شارع جعل کند بیست سال بفرماید الغلیان سبب لحرمه العنب باز میپرسیم جناب شارع حرمت وجعل کردی؟ می فرماید نه. حرمت و جعل نکردم. میگیم اگر حرمت وجعل نکردی حرمت موجود نمیشه؟! میگه من جعل کردم سببیت را . سببیت را جعل کن، تا حکم اعتباری جعل نشود محال است موجود شود. لذا میگن سببیت امر انتزاعی است چون  اگر آن حکم را بر موضوع جعل کردی سببیت هم خود به خود موجود میشود، اگر آن را جعل نکردی پانصد سال هم جعل سببیت کنی باز موجود نمی شود.

اگر بگی من دو تا کار می کنم سببیت و حکم را جعل می کنم هر دو را. این می شود لغو چون سببیت چه کاره است؟

ولی آقای صدر! اگر  از  این اشکال عدم معقولیت رفع ید کنیم حرف اقای نایینی پاکیزه تر از آنی است که پانصد هزار سال دیگه کسی بخواد توهم کند که این حرف اشکال دارد.

بله، ممکنه کسی بگه این دو تا مبنا، این دو تا اتجاه عقلا محال است. درست است. اما اتجاه ثالث عقلا درست است اما خلاف مقام اثبات است چون احکام به نحو قضیه خارجیه جعل نمی شود به نحو قضیه حقیقیه جعل می شوند، پس اینا با هم فرق نمی کنند، شرط باشد یاموضوع باشد. که دیگه اگر به نحو قضیه حقیقیه شد این اشکال به اقای نایینی نیست ایشان هم حرفش همین ا ست . حرفش همین است که چون ا حکام به نحو قضیه حقیقیه جعل می شود، شرط به معنای  علیت اون اتجاه اول و دوم ا ست که عقلا محال است، راهی دیگر به جز موضوعیت ندارد، موضوعیت را هم که شما اشکال نکردی.

هذا تمام الکلام در مقدمه دوم. بقیه مباحث ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *