متن اصول ، جلسه ۳۷۵ ، چهارشنبه ، ۲ آبان ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۹۷/۸/۲ (جلسه ۳۷۵)

 

کلام در این مقدمه رابعه محقق نایینی بود که این مقدمه رابعه خلاصه‌اش این شد که چطور ممکن است با توجه به اینکه اطلاق و تقیید تقابلش ملکه و عدم ملکه است امر به اهم اطلاق داشته باشد هم حالت عصیان را بگیرد هم حالت امتثال را بگیرد و حال آنکه تقییدش به احدهما محال است. اگر امر به اهم مقید کند به امتثال اهم طلب الحاصل است اگر مقید بکند به عصیان اهم طلب جمع بین نقیضین است.

محقق نایینی فرمود ما سه اطلاق و تقیید داریم:

یک اطلاق و تقیید لحاظی .

یک اطلاق و تقیید ذاتی و ملاکی که نتیجه الاطلاق و نتیجه التقیید است.

یک اطلاقی هم داریم که این اطلاق ضروری است یعنی قطعا جعل حکم یقتضی ایجاد موضوع است، یا هدم قید است. به خلاف اطلاق و تقییدهای لحاظی که آنها یا نتیجه الاطلاق اونا نمی گه موضوع را موجود کن وقتی میفرماید ان استطعت فحجّ، وجوب حج نمی گه استطاعت را ایجاد کن ، نمیگه هم ایجاد نکن ، کاری ندارد. لسانش لسان اگری است. اگر مستطیع شدی حج به جا بیار، مستطیع هم نشدی میگه من کاری ندارم به من ربطی ندارد.

به خلاف اطلاق سومی، اطلاق سومی میگه این موضوع را موجود کن یعنی امتثال را ایجاد کن ، عصیان را هدم کن. خب وقتی این طور شد بین خطاب مهم و خطاب اهم اصلا تنافی نیست چون خطاب اهم میگه من در حالت عصیان و در حالت امتثال در هردو حالت هستم. حالا این حالت امتثال را ایجاد کنم؟ بله. حالت عصیان را چی؟ هدم کن. از بین ببر. امر به مهم چی میگه؟ میگه اگر عصیان کردی امر به اهم را مهم را بیار.

اگر این خطاب مهم نسبت به قید عصیان اهم از قبیل قسم سوم بود که میگفت قطعا باید عصیان را موجود کنی این با خطاب اهم تنافی داشت، چون خطاب اهم میگه عصیان را هدم کن. اطلاقش اقتضا می کند که عصیان را هدم کن.

اگر خطاب مهم میگفت عصیان را موجود کن خب اینا با هم تنافی داشتند، ولی تقیید خطاب مهم نسبت به عصیان اهم از قبیل اطلاق و تقیید لحاظی است.الان گفتیم این اطلاق و تقیید لحاظی ، حکم نسبت به آن قیدش لا اقتضا ست ، نه میگه من و ایجاد کن نه میگه ایجاد نکن! الان مهم چی میگه؟ میگه اگر اهم را عصیان کردی من مهم و بیار ،خب میگیم درست است. حالا جناب مهم!من اهم را عصیان کنم یا نه؟میگه من کاری ندارم. من نسبت به عصیان اهم لا اقتضاهستم. اختیار با خودت است. امر به اهم میگه من در حال عصیان اهم هم هستم.  خب جناب اهم! عصیان تو را ایجاد کنم؟ میگه نه، این چه حرفی است که می زنی؟؟!! عصیان من و هدم کن. خب اینا با هم تنافی ندارند. این خطاب مهم نسبت به هدم عصیان لا اقتضا است نه میگه عصیان را هدم کن نه میگه عصیان را ایجاد کن.

خطاب اهم نسبت به حالت عصیان اقتضاست، میگه عصیان را هدم کن، از بین ببر. هیچ وقت لا اقتضا با اقتضا تنافی ندارد. الان یک نفر اینجا ایستاده میخواد سنگ بلند کند یک نفر هم ایستاده تماشاچی است.اینی که میخواد سنگ و بلند کند میگه برو پی کارت. مزاحم منی. میگه من کاری ات ندارم، میخوای بلند کنی خودت میدانی، میخوای بلند نکنی خودت می دانی.

بله، اگر من فشار بیارم به سنگ، نذارم بلند کنی حق با شماست. ولی من که با سنگ کار ندارم. خطاب مهم نسبت به عصیان اهم لا اقتضا است ، خطاب اهم نسبت به عصیان اهم مقتضی هدم است تنافی ندارد. هیچ وقت لا اقتضا با اقتضا تنافی ندارد. الان چرا میگه ( احلّت لکم بهیمة الانعام)؟ یا (لا یحلّ مال امرؤ مسلم الا بطیبة نفسه)؟ چرا حلیت اکل لحم با حرمت غصب تنافی ندارد؟ چون حلیت اکل لحم میگه من نسبت به حالت عروض غصب کاری ندارم. لا اقتضام. نه میگم حرام است نه میگم حلال است.  حرمت غصب میگه من نسبت به حالت عروض غصب مقتضی حرمت هستم تنافی ندارد.

اینجا هم اهم نسبت به حالت عصیان خودش اقتضای هدم دارد ولی مهم نسبت به حالت عصیان اهم نه مقتضی ایجاد است نه مقتضی هدم است. اینا تنافی ندارند.

ش. حرف دوم آخوند و جواب نداد که اقتضای عدم عصیان را دارد. این مطارده اهم است نه مهم

ا. مطارده اهم را ندارد

ش. یعنی در اهم مطارده مهم دارد در مهم هم عصیان خودش را دارد.

ا.نمیگه من و بیار میگه اگه عصیان کردی.

ش..

ا. میگه من که نمیگم عصیان کن.

ش. عصیان خودش

ا. عصیان خودش که کار ندارد

ش. … عصیان مهم

ا. عصیان مهم که میگه در ظرف عصیان اهم من فعلیت دارم. میگه نکن عصیان اهم را به من چه مربوط است؟

بله ، اگر بگه عصیان اهم بکن مشکل می شود کار. اگر بگه عصیان اهم نکن مشکل می شود کار، این ساکت است.

بله، اهم نسبت به عصیان خودش میگه عصیان نکن، هدم کن.

این آن نکته اساسی است که در فرق بین اطلاق ها وتقییدهاست ، لذا تنافی نیست.

یک کلمه دیگه در این مقدمه رابعه فرمود که خدا رحمتش کند ، طول و تفصیل داده:

نسبت حکم با قید  امتثال و عدم قید امتثال یعنی عصیان نسبت حمل وجود است بر طبیعت، یعنی چه؟ ربطی به این بحث ندارد ولی چون آخوند، مرحوم نایینی فرموده و این مباحث فلسفی هم جاش در اصول است و باید اصولیین حل کنند و اصلا این ربطی به فلسفه ندارد.ایشان می فرماید وقتی شما الانسان موجود یعنی انسان مقید به وجود موجودٌ؟ نه.چون انسان مقید به وجود که حمل وجود بر او محال است ، عروض وجود بر او محال است. می شود عروض شیء علی نفسه.انسان مقید به عدم موجودٌ؟این هم که می شوداجتماع نقیضین . انسان معرّای از وجود و عدم، طبیعت معرّای از وجود وعدم وجود بر او حمل می شود.

در ما نحن فیه اهم که واجب است یعنی اهم به شرط امتثال واجب است؟  این که می شود طلب الحاصل. اهم به شرط عصیان واجب است ؟  این که می شود جمع بین نقیضین. پس چی واجب است؟ذات و طبیعت اهم معرای از هر قید وجود یا امتثال یا عصیان.

لذا نسبت به ا ین دو تا قید مثلش مثل حمل وجود  است بر طبیعت و ماهیت چطور طبیعت و ماهیت معرای از وجود و عدم ، وجود بر او حمل می شود این جا هم وجوب رفته روی اهم بدون قید امتثال و عصیان.

این مقدمه رابعه. محقق صدر یک ا شکال جانبی کرده دو تاتقریب کرده:

این اشکال جانبی نمی دانم حالا چرا این لقمه را دور خودش چرخانده و غرضش هم چیه من نمیدانم؟؟ حالا ایشان با محقق خویی دأبش این است که اشکال می کند ولی نسبت به محقق نایینی آن دابی که نسبت  به محقق خویی دارد را من ندیدم چون نسبت به محقق خویی ،اقای صدر همیشه اشکال می کند سرتاسر اصول را شما نگاه کنید حتی جایی که میخواد کلام محقق خویی را قبول کند اول اشکال می کند بعد میگه اللهم الا ان یقال که مقصودش این باشد.

خب ایشان یک اشکال جانبی دارد که این اشکال جانبی را دو تا تقریب می کند هر دو تا تقریب را در بحوث ذکر کرده ما نمیخواستیم عرض کنیم ولی چون اقای بادکوبه ای اصرار داشت که فرمایش اقای صدر خوب و متین است باعث شد امروز این و عرض کنیم.

اشکالی که ایشان به محقق نایینی کرده این ا ست که مگر شما تقابل بین اطلاق و تقیید را تقابل ملکه وعدم ملکه نمی دانید؟ بله. خب اگر تقابل ملکه و عدم ملکه می دانی اصلا نمی توانی بگی امربه مهم امر به اهم اطلاق دارد.

ایشان از امر به مهم شروع می کند میگه شما میگی امر به مهم مقیداست به عصیان اهم ، خب تقیید عصیان اهم و اطلاق امر به مهم نسبت به عصیان اهم ممکنه؟خیر چون اگر بخواد مهم را مقید کند به امتثال اهم ، این محال است چون می شود طلب الضدین . بگه مهم واجب است اتیان بشود در صورتی که اهم را بیاری. خب وقتی تقیید محال شد اطلاق محال است.

بعد ا ز این دو تا جواب داده:

گفته اولا .

پس یک دفعه دیگه اشکال را تقریب می کنم چون یک خورده جابه جا شده . ایشان میگه امر به مهم میتواند مقید بشود ؟ می تواند اطلاق داشته باشد امر به مهم؟ هم  امتثال اهم را بگیرد هم عصیان اهم را بگیرد ؟ نه. چون اطلاقش مساوی ا ست با طلب الضدین ا ست. چون اگر مهم اطلاق داشته باشد میگه چه اهم را بیاری چه نیاری من و بیار خب این اطلاق می شود طلب الضدین چون در ظرفی که من اهم و بیارم که مهم و نمی توانم بیارم .

اطلاق که محال شد تقیید هم محال می شود چون نسبت تقابل اطلاق و تقیید تقابل ملکه و عدم ملکه است.

پس همیشه تا الان از این راه می آمدیم. تقیید محال شد اطلاق محال می شود.الان اشکالی که محقق صدر به محقق نایینی می کند از آن ور می آید:

اطلاق محال است پس تقیید محال است. بعد دو تا اشکال کرده:

یک اشکالی که کرده این است که ما اگر این حرف شما درست باشد که استحاله اطلاق تقتضی استحاله تقیید را لازمه ش این است که همه تکالیف را ببوسیم بذاریم روی طاقچه چون یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه آیا اطلاق دارد نسبت به حالت قدرت و عجز مکلف ؟ نه دیگه محال است . چون اطلاق داشته باشد معناش این است که ای مکلف عاجز! نماز بخوان! این که نمی شود .اطلاق محال شد تقیید هم محال شد.پس این تکلیف ول معطل شد. هر تکلیفی را بیاری این اشکال نقضی وارد است.

ش…

ا. این موونه زایده نیست

ش..

ا.چون در حالت عجز نمی تواند تکلیف را بیاورد.

ش. ..

ا. غرض ندارد. چون اگر غرض داشته باشد ….

ش. محال نمی داند …

ا. این اشکال به کسانی می کند که تقابل اطلاق و تقیید را ملکه و عدم می دانند .اونا که حرف اقای صدر را نمی زنند.

جواب حلّی این است که ما تا حالا هر چی شنیدیم گفتن استحاله تقیید بنابر تقابل ملکه و عدم ملکه تقتضی استحاله اطلاق را .

اولین بار است که می شنویم که استحاله اطلاق تقتضی استحاله تقیید را . این غلط است .

اگر تقیید محال شد بنابر تقابل ملکه وعدم ملکه ، اطلاق محال است، ولی اگر اطلاق محال شد تقیید محال است؟ نه.

پس یک نقض به همه تکالیف. یک حلّ این است که استحاله تقیید، تقتضی استحاله اطلاق را، نه استحاله اطلاق، تقتضی استحاله تقیید را.

خب اقای صدر اصلا این چه اشکالی است به محقق نایینی می کنید؟؟

اصلا گیریم استحاله اطلاق ، تقتضی استحاله تقیید را .گیریم این حرف درست است. اما مگر ما میخوایم بگیم تکلیف به مهم اطلاق دارد هم حالت عصیان اهم را شامل می شود هم حالت امتثال را؟ ما که نمیخوایم این حرف را بزنیم. میگه بله. میگیم خیلی خب.

حالا میگیم استحاله اطلاق تقتضی استحاله تقیید را. استحاله اطلاق، تقتضی استحاله تقیید را این چه ربطی به مقام دارد؟

چون استحاله اطلاق ، تقتضی استحاله تقیید را ، هر کی بگه نه، باید سرش را به دیوار زد .تقتضی واقعا درست است ولی از آن حیثی که اطلاق محال است، از همان حیث تقییدش هم محال است.

الان این امر به مهم ، صلات، که اطلاقش نسبت به اهم محال است. نسبت به امتثالش محال است یانسبت به عصیانش محال است؟ امتثال. نسبت به عصیان که نمی شود.

خب بله ، قطعا اطلاق صل، صورت امتثال اهم را نمی تواند بگیرد خب تقییدش هم محال است .اصلا چون سر اینکه این اطلاق محال است مشکل در او قید است اما شما میخوای مهم را مقید کنی به امتثال اهم یا می خوای مهم را مقید کنی به عصیان اهم اقای صدر!

محقق نایینی بیچاره چی میگی؟ ایشان میگه ما میخوایم مهم را مقید کنیم به عصیان اهم ، میگه خیلی خب. مگر شمول اطلاق مهم این اهم را محذور دارد؟ نه. خب تقییدش هم محذور ندارد.

میدانید چرا اقای صدر به این چاه افتاده!؟ علتش یک غفلت آشکار است . آن غفلت آشکار یک کلمه است:

اینکه وقتی میگیم این خطاب اکرم ا لعلما اطلاق دارد، من را شامل می شود. خوب دقت کنید که بگم ایشان کجا را به چاه افتاده که حق مطلب و حق ایشان ضایع نشود:

کی می توانیم بگیم اطلاق اکرم العلما من و شامل می شود؟ وقتی که غیر من و شامل بشود و اگر نه اگر فقط من و شامل بشود که این اطلاق نیست.

اطلاق کی میگن؟ وقتی که غیر من را هم شامل شود.  اگر یک جایی غیر من را شامل نشود، قطعا غلط است این حرف که بگیم اطلاقش من را شامل می شود. بله، می توانیم بگیم ا ین خطاب من را میگیرد، ولی نمیتوانیم بگیم اطلاقش من را میگیرد چون اطلاق یعنی باید یک چیز دیگه را بگیرد تا بگیم نسبت به من مطلق است.

خب اگر بخواد این امر به مهم اطلاقش شامل صورت عصیان بشود کی می تواند شامل صورت عصیان شود؟ وقتی که امتثال را بگیرد. چون اگر امتثال را بگیرد اطلاق دیگه معنا ندارد. میگه خب امتثالش محال است، پس تقییدش هم محال است.

خب تقیید به چی محال است؟ تقیید به عصیان محال است یا تقیید به امتثال محال است؟خب تقیید به امتثال محال است چه ربطی به عصیان دارد؟؟

شما با کلمه اطلاق اقای صدر! چرا بازی می کنی!؟ مگر کسی گفته امر به مهم اطلاق دارد؟ امر به مهم را کسی نگفته اطلاق دارد.

اطلاق خطاب نسبت به هر  حصه ای که محال باشد ، محذور اگر در آن حصه باشد قطعا تقییدش هم محال است.

الان سر اینکه اطلاق حالت امتثال را شامل نمی شود چون محذور در قید است . خب قطعا تقییدش هم ممکن نیست ولی سر اینکه اطلاق شامل نمی شود حالت عصیان را محذور در قید عصیان نیست ، محذور در کلمه اطلاق است که باید حالت دیگه هم شامل شود که امتثال است ، و حالت دیگه هم شامل نمی شود.

خب اقای صدر این چه اشکالی است که کردی!؟

اقا استحاله اطلاق لا تقتضی استحاله تقیید را ، نقض می کنیم به همه تکالیف  این ها چیه؟؟

ش. ایشان گفت به هر چیزی که نمی تواند مقید بشود، اطلاق، نسبت به طرف مقابلش دارد. خب اینجا هم همین می شود دیگه. اینجا هم اگر نسبت به عدم عصیان، نتواند مقید بشود نسبت به امتثال می شود مطلق. از اون ور اگر بخوایم نسبت به امتثال مطلق بشود نسبت به عدم عصیان نمی تواند مقید شود.

ا. این تکلیف نسبت به امتثال نمی تواند مقید شود.

ش. نه، مطلق نمی تواند باشد.

ا. کلمه اطلاق و الان توضیح دادم. یعنی لفظ اطلاق . ما اصلا کاری به کلمه اطلاق نداریم. کی اقای نایینی لفظ اطلاق را آورده؟ اطلاقی در کار نیست.

خب از اینجا معلوم شد که نقض به همه تکالیف هم غلط است. چون تکلیف که نمی تواند اطلاق داشته باشد هم حالت عجز را و هم حالت قدرت را محذورش در چیه؟ در عجز است. خب تقیید به عجز هم ممکن نیست.

نه تقییدش به قدرت ممکن نیست.

بله، شما میتوانی بگی این حرف غلط است که بگی اطلاق این خطاب ، قادر را شامل می شود. میگیم چشم، لفظ اطلاق را نمی گوییم ، میگوییم این خطاب مختص قادر است. با این کلمه اگر ناراحتی اقای صدر! ما میگیم خطاب مختص قادر ا ست .

تمام فرمایشات محقق صدر در تعبدی و توصلی واینجا همه کاشف از این ا ست که ایشان ان اطلاق و تقییدی که ملکه وعدم ملکه را تصور نفرموده اگر خوب آن را تصور می فرمود این اشکال صورت نمی گرفت.

لذا اصلا این اشکال طرحش غلط است، نقضش غلط است، حلّش غلط است، اصلا ربطی ندارد.

این یک تقریب. تقریب دومی هم که کرده ، تقریب دومش هم باز همان ا یراد را دارد.

تقریب دوم این است که تقیید امر به مهم به حالت امتثال امر به اهم مستحیل است. مولا نمی تواند امر به مهم را مقید کند به امتثال اهم چون می شود طلب الضدین: اگر اهم را آوردی من و بیار. این می شود طلب ضدین دیگه.

وقتی که تقییدش محال است اطلاقش هم محال است . این تقریب دومی اشکال جانبی، دیگه بر عکس نرفته که استحاله اطلاق تقتضی استحاله تقیید را بلکه درست رفته، استحاله تقیید تقتضی استحاله اطلاق را.

به این تقریب هم باز دو تا اشکال کرده. یک اشکال نقض است به سایر تکالیف.چون تکلیف را نمی شود مقید کرد به عجز مکلف.  بگه ای عاجز! تکلیف را بیار،این نمی شود. پس اطلاقش هم نمی شود. وقتی اطلاقش نشد قطعا امر به مهم نمی تواند مقید بشود به عصیان اهم.

از اینجا باز معلوم شد : اقای صدر! تقیید محال است، اطلاق محال است. خب باشد . مگر کسی گفته خطاب مهم مطلق است؟ کی گفته مطلق است؟ همه میگن خطاب مهم مقید است به عصیان اهم.خب این چه اشکالی دارد؟

بله، اگر تقییدش به عصیان اهم محال بود درست است، ولی اینجا تقییدش به امتثال اهم محال است خب اینا با هم تنافی ندارند، ربطی ندارند. باز همان کلمه اطلاق، خوب دقت کنید همه ذهنش مشغول شده به کلمه اطلاق.

وقتی که تکلیف حالت امتثال اهم را شامل نشد قطعا غلط است که بگیم اطلاق دارد نسبت به حالت عصیان چون کلمه اطلاق وقتی گفتنش معقول است که غیر را هم شامل شود.

مثلا اگر کسی گفت سیب قرمز میخوام، میگه این اطلاق دارد سیب قرمز را هم شامل می شود. میگه ببخشید این اطلاق دارد یعنی چه؟ اطلاق دارد سیب قرمز را هم شامل می شود، یعنی سیب غیر قرمز را هم شامل می شود، وقتی گفته سیب قرمز را میخوام این کجا سیب غیر قرمز را شامل می شود؟

لذا کلمه اطلاق غلط است .

اینجا هم وقتی نسبت به امتثال اهم ، محال شد اطلاقش نسبت به عصیان اهم محال است .

ولی شما اقای صدر! همه این زور هایی که می زنی در کلمه اطلاق است. اصلا اینجا که بحث لفظ اطلاق نیست.هیچ کس نگفته اطلاق مهم حالت عصیان را شامل می شود، تقیید می خورد.

اگر یک وقت هم در کلمات بود آن را خط بزن یا بگو مقصود از اطلاق شمول است. این را میگیرد نه اینکه هم این را میگیرد هم غیر این را میگیرد.

ش. این همان اشتباهی بود که ایشان در بحث اصل قدرت کرده بود که گفتن نتایج غریبه ای …..

ا. این که از نتایج غریبه ای که بر مسلک تقابل ملکه وعدم ملکه کرده اقای صدر! این نتایج غریبه در ذهن شماست نه بر مطلب.

و الله ما هر چه فکر کردیم یا ما خیلی خیلی پرت هستیم یا اشکال اقای صدر خیلی پرت است!!!

این چه اشکالی است که به مقام کرده من هالی ام نمی شود!!! نمی توانم جفت و جور کنم این اشکال را!!!

خب تلخص مما ذکرناه که این مقدمه رابعه اقای نایینی درست است. ولی عرض کردیم قسم ثالثی نیست.

این در واقع میخواد بفرماید اطلاق و تقیید لحاظی دو قسم است:

یک قسم تقابل ملکه و عدم ملکه است

یک قسم از اطلاق و تقیید نسبت انقسامات اولیه، تقابلش تقابل سلب و ایجاب است . او همینی ا ست که نسبت به امتثال و عصیان،

نمی دانم در فرمایشات اقای نایینی یا شیخ حسین حلی یا محقق صدر یا محقق خویی نمی دانم کجا دیدم که این اطلاق وتقیید سومی اقای نایینی یک مثال بیشتر در شریعت ندارد آن  هم نسبت به عصیان و امتثال است.

هذا تمام الکلام در مقدمه رابعه .

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *