متن اصول ، جلسه ۳۷۶ ، سه شنبه ، ۲۲ آبان ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۷/۸/۲۲ (جلسه ۳۷۶)

 

کلام در این برهانی بود که محقق نایینی برای ترتب ذکر فرمود. این برهان مبتنی بر پنج مقدمه بود. چهار مقدمه اش را عرض کردیم.

مقدمه خامسه که ایشان می فرماید اهم ّ مقدمات است .

این مقدمه را محقق نایینی طول و تفصیل داده و طول و تفصیلش هم مفید است چون اگر بعض مطالب در حاشیه در این جور جاها ذکر نشود ، طرف ا مکان ندارد مجتهد بشود.

اصل این مقدمه برا این است که اگر به نحو ترتبی امر کرد مولا این طلب الجمع بین الضدین نمی شود. هیچ طلب الجمع نیست.

در این مقدمه خامسه دو سه تا مطلب ذکر می کند. یک مطلب اصل مدعاست که در صورتی که دو تا خطاب ، ترتبی باشد این اصلا موجب طلب الجمع بین الضدین نمی شود.

نکته دوم  این است که محذور طلب  الجمع بین الضدین در ما نحن فیه یعنی در بحث ترتب این نیست که کسی فکر کند طلب الضدین در صورتی که مکلف می تواند فرار کند و کاری کند که عصیان نشود اشکالی ندارد.

مثلا مولا بگه اگر رفتی روی پشت بام فطر الی الهواء، پرواز کن. کسی بگه این ا شکال ندارد. چون درست است که طیران الی الهواء را قدرت ندارد ولی خب نره روی پشت بام ، این می تواند با ایجاد نکردن شرط و با ایجاد نکردن موضوع از عصیان فرار کند این ا شکال ندارد. حتی به میرزای کبیر شیرازی که مشیّد بحث ترتب است این نسبت را دادند که ترتب اشکال ندارد چون شارع می فرماید وارد مسجد شدی ، ازل  النجاسه، و ان عصیت و لم تزل النجاسه، فصلّ صلاة الایات مثلا . این اشکال ندارد چون مکلف قدرت دارد بر ترک عصیان. قدرتش این است که ازاله می کند. درست ا ست که قدرت بر امتثال هر دو ندارد. ولی قدرت بر ترک عصیان دارد. خب عصیان نمی کند ، ازاله می کند.

به میرزای شیرازی نسبت دادندکه ایشان فرموده که ا گر کسی قائل بشود که ترتب محال است، این عقلش کار نمی کند چون در   ترتب مکلف می تواند از عصیان فرار کند.

میرزای نایینی می فرماید دو تا کلمه دارد:

یک کلمه این است که اولا این نسبت و اسناد غلط است.  این نسبت غلط است معناش این نیست که این حرف در کلمات میرزای شیرازی نبوده ، نه، بوده ولی میرزای شیرازی ممکنه طردا للباب یک جمله ای فرموده باشد که مثلا اگر یک جایی مفرّ از عصیان درست شد، به سوء اختیار خودش عصیان کرد، عقاب صحیح است، فکر کردند میرزای شیرازی نظرش این است که ترتب اشکال ندارد، به خاطر اینکه مکلف می تواند از عصیان فرار کند و حال آنکه این جمله را راجع به مطلب دیگه میرزا فرموده، ا ین ها روی عدم دقت فکر کردند علت عدم محذور ترتب این است.

این یک نکته. کلمه دیگه این است که در صحت امر شرط است قدرت بر امتثال، در ظرف وجود موضوع.

قدرت بر امتثال در ظرف فرض وجود موضوع. ان سعدت الی ا لسطح فطر الی الهوا این امر قبیح و محا ل ا ست چون در ظرف وجود موضوع که سعود الی السطح است مکلف قدرت بر امتثال ندارد.

دو کلمه است: محذور در طلب الضدین در طلب غیر مقدور ، محذور این است که عبد قدرت بر امتثال در ظرف وجود موضوع نداشته باشد. هر جایی که قدرت بر  امتثال در ظرف وجود موضوع نداشته باشد امر قبیح است.

لذا ا گر بفرماید:  ان سعدت علی السطح فطر الی الهوا، این جایز نیست. بله، اگر کسی گفت ملاک صحت امر قدرت بر عدم ایجاد موضوع ا ست، یا قدرت بر امتثال متعلق در ظرف وجود موضوع است این ان سعدت علی السطح فطر الی الهوا اشکال ندارد. چون ان سعدت علی السطح ….  درست  است که در زمانی که این بره پشت بام این طیران الی الهوا محال است اما خب نره، می تواند موضوع را ایجاد نکند.

اما محقق نایینی می فرماید : اشتباه نشود . میزان در صحت تعلق امر قدرت بر امتثال مکلف است. مکلف قدرت بر امتثال داشته باشد.قدرت بر امتثال مکلف در فرض وجود موضوع داشته باشد.

لذا اگر بفرماید ان سعدت الی السطح فطر ا لی الهوا این امر قبیح است چون در ظرف وجود موضوع ، عبد قدرت بر امتثال ندارد.

نفرمایید: خب عبد موضوع را ایجاد نکند و نره روی پشت بام.

میگه کلام این است که این اگر رفت روی پشت بام و لو عصیانا، هر چی که بود. اگر رفت آیا امکان دارد متعلق را بیاره ؟ نه، امکان ندارد ، و قبیح است.

خب سرش هم واضح است. چون امر به غرض بعث مکلف است مکلف را میخواد بعث کند ، خب وقتی مکلف…

تا موضوع ایجاد نشده که بعث معنا ندارد وقتی هم موضوع ایجا د شد، بعث محال است پس این امر لغو است دیگه، این امر به غرض بعث نمی تواند صادر شود.

قدرت بر امتثال تکلیف شرط صحت امر است نه قدرت بر اعدام موضوع . در فرضی که موضوع ایجاد شد و لو عصیانا، اگر مکلف بتواند اتیان کند امر جایز است.

این محذور ، طلب الجمع بین الضدین که محال است از این جهت نیست در ترتب که کسی بگه چون در ترتب می تواند مکلف موضوع را ایجاد نکند میگه نه، اگر موضوع را ایجاد کرد آیا می تواند به قصد امر بیاره یا نمی تواند؟خب نمی تواند، این امر قبیح است.

ش. اگر حقیقت امر را اراده فعل بگیریم چی؟

ا. هر چی بگیریم محال است.

ش…. دیگه بعث درش نیست.

ا. اراده که، من می دانم شما قدرت نداری اراده فعل غیر مقدور که معنا ندارد.

خب ممکنه بگی آقای نایینی! این ابی هاشم چه گفته؟

میگه ابی هاشم گفته: الامتناع باالاختیار لا ینافی الاختیار. خب وقتی مولا امر کند : ان سعدت  الی السطح فطر الی الهواء، این درست است که نمی تواند طیران الی الهوا داشته باشد ولی این به اختیار خودش، خودش را ممتنع کرده. می خواست نره پشت بام. کی گفته بره پشت بام؟

محقق نایینی می فرماید: اولا حرف ابی هاشم که الامتناع با الاختیار لا ینافی ا لاختیار درست نیست. چون الامتناع باالاختیار ینافی الاختیار. بر فرض هم درست باشد معناش این است که الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار عقابا، لا خطابا. تکلیف نمی تواند بکند، اگر کسی دستش و قطع کرد، میگه زود باش وضو بگیر.میگه نمی توانم وضو بگیرم. میگه بی خود کردی و غلط کردی دستتو قطع کردی، میگه حالا قطع کردم ولی الان امر به وضو معنا ندارد.

پس حرف دوم این  است که طلب لجمع بین الضدین در ما نحن فیه محذورش این است که عبد قدرت بر امتثال ندارد نه محذورش این است که عبد می تواند فرار کند مثل ان سعدت الی السطح، خب وقتی محذور معلوم شد میرزای نایینی می فرماید در ترتب طلب لجمع بین الضدین نیست . چون مکلف وارد مسجد شده، مسجد نجس است. صلات آیات هم باید بخواند. خب می فرماید ازل النجاسة عن المسجد. ان لم تزل النجاسة ، اگر نجاست را ازاله نمی کنی،  اگر عصیان می کنی، صلّ صلاة الایات. خب این طلب الجمع نیست.

تمام زور میرزای نایینی یک کلمه است: ایشان می فرماید حتی بر فرض محال، ا گر مکلف می توانست در زمان  ازاله نماز آیات هم بخواند ، باز هر د و مطلوب نبود، چون مطلوبیت صلات آیات در تقدیر عدم ازاله ا ست در تقدیر عصیان ازاله است خب وقتی طرف ازاله کرد، شرط و موضوع محقق نشده. اگرموضوع محقق شود ، این می شود در واقع، تقدم الشی علی نفسه برتبتین، دو تا رتبه تقدم پیدا کرده.

چون امر به صلات آیات متاخر از عصیان ازاله است، عصیان ازاله متاخر از این است که ازاله را در خارج محقق نکند . خب اگر ازاله در خارج محقق شد، شرط موضوع نیست، موضوع نیست، پس چه طور ممکنه مطلوب باشد و تکلیف باشد.

تحقق تکلیف قبل از موضوع که محال است . لذا اگر شارع بفرماید ازل النجاسة عن المسجد، بعد بفرماید ان لم تزل النجاسة عن المسجد، اگر ازاله نکردی ، صلات آیات بخوان، این حرف ، معناش این است که اگر ازاله بکنی ، بر فرض محال بتوانی صلات آیات هم بخوانی هر دو تا هم مطلوب نیست. خب وقتی ا ین طور شد اصلا طلب الجمع بین الضدین  نیست.

چون طلب الجمع بین الضدین در یکی از سه جا می شود:

یا مولا امر کند به احد الفعلین مقیدا باتیان فعل الآخر. مثل اینکه مولا  امر کند : ازل النجاسة عن المسجد، ان صلیت صلاة الآِیات. و  امر کند صلّ صلاة الایات  ان ازلت النجاسة عن المسجد. اگر امر کند به احد الضدین مقیدا به ضدّ آخر ا ین یک مصداق طلب الجمع بین الضدین است خب ا ین که در مقام نیست. چون احدهما مقید به فعل دیگری نیست این مورد اول.

مورد دوم این است که هر دو مقید نیست به ا تیان ضد آخر. احد التکلیفین مقید است . می فرماید صلّ صلاة الآیات، صلات آیات مقید نیست . ولی ازل النجاسة مقید است. بفرماید: ازل ا لنجاسة عن المسجد ان صلّیت صلاة الایات، این هم طلب لجمع بین الضدین است. چون در ظرفی که نماز آیات بخواند ا مر به ازاله هم شده، خب قدرت ندارد.

مورد سوم این است که هیچ کدام مقیدنیست به اتیان ضدّ آخر و در حال ضدّ آخر، این دو تا تکلیف هر دو تا مطلق ا ست. ازل النجاسة عن المسجد، صلّ صلاة الایات مطلقا. این محال است.

چون ازل النجاسه عن المسجد اطلاقش شامل می شود حتی آن فرضی که آن آقا مشغول صلات آیات بشود. صلّ صلاة الایات این شامل می شود حتی آن جایی که این مشغول ازاله شود چون اطلاق دارد. خب اگر بخواد امر به ضدین محذور طلب الجمع بین الضدین را داشته باشد، باید احد الثلاثه باشد یکی از این سه تا باشد. و حال آنکه یکی از این سه تا نیست.

چون ازاله مطلق است ولی صلات آیات مطلق نیست. صلات آیات مقید به ترک ازاله است. نه هردو تا مطلق است نه هر دو مقید به اتیان دیگری است، نه یکی مقید به اتیان حالت دیگری است. خب محذور طلب الجمع بین الضدین نیست.

محقق نایینی می فرماید منکرین ترتب این ها در واقع هالی شون نشده قائل به ترتب چی می گه. ا گر هالی ش می شد، صحت ترتب ، امکان ترتب لعلّه من الواضحات یعنی بچه پنج ساله که بتواند واضح را تلفظ کند ، ترتب را هم تلفظ کند و گرنه ا گر هالی ش شود، جای انکار نیست. تمام اینایی که منکر ترتب شدند، در واقع آن قائل به ترتب را نفهمیدند چی میگه.

بعد میفرماید شما منکر ترتبی؟ در ترتب ما در شریعت مواردی داریم که قطعا ترتب است چه طور ممکنه شما منکر ترتب بشی. ترتب در شریعت التزام به او  مما لا بدّ منه است.

مسئلةٌ: کسی نذر می کند که قصد اقامه عشره نکند در تهران. خب رفت قصد اقامه عشره کرد آیا صوم بر این واجب است یا نه؟ یک فقیهی یا متفقهی ، یک همسایه فقیهی پیدا می شود که بگه نه، اگر عصیان کرد و قصد اقامه کرد، برش صوم واجب نیست. یا اگر عصیان کرد و قصد اقامه کرد نمازش را نباید چهار رکعتی خواند اصلا همچین حرفی می شود؟ خب این ترتب است خودش دیگه.

حرام است قصد اقامه عشره، آن دلیل دیگه هم می فرماید اگر قصد اقامه عشره کردی نمازت را چهار رکعتی بخوان، روزه بگیر.

این ترتب نیست؟؟

کسی که بخواد منکر ترتب بشود یعنی باید بگه بر این شخص اگر عصیانا قصد اقامه عشره کرد این باید بره روزه شو بخورد. آقا پانز ده روز در تهران ا ست چرا روزه نمی گیری؟ میگه من نذر کرده بودم قصد اقامه عشره نکنم. میگه حالا که کردی. میگه نه، ترتب آخوند فرموده محال است ما نمی توانیم روزه بگیریم.

ش. چه ربطی به ترتب دارد ، آخوند که بحث اقتضا را مطرح می کند .

ا. خلاصه این دو تا خطاب است. یک خطاب این است که قصد اقامه عشره حرام است. یک خطاب هم این است  که اگر  قصد اقامه عشره کردی ….

ش. از باب اقتضا…

ا. این اقتضا نیست.  میگه تکلیف نمی شه، میگه ترتب محال است.

ش. اقتضای تکلیف که دارد…

ا. اصلا اقتضا ندارد. ترتب محال است دیگه. هر دو تکلیف ساقط می شود. اگر اهم باشد یکی، مهم ساقط می شود، اگر نه هم که هیچی.

لذا اصلا می فرماید ا گر بیاره بله، به قصد ملاک صحیح است. به قصد ملاک صحیح است غیر از این  است که باید بیاره که اگر نیاره عقاب می شود.

ش. حنث نذر شده ، تمام شده نذر دیگه.

ا. هنوز حنث نذر نشده، چون این قصد اقامه ش بوده تا وقتی که وظیفه اش… شرط متاخر است یا تعقب است ، تا وقتی که این قصد ده روز شرط صلات رباعیه یا صوم محقق شود.

ش. ا ینها ضدّ نیستند.

ا. ضدّ اند دیگه.

ش. در ترتب متعلق ها ضدّ اند.

ا. این هم ضد اند دیگه.

ش. قصد عشره که ارتباط به …

ا. خب نمی تواند ….محذور این است که طلب…. یعنی طلب غیر مقدور می شود. و این هم طلب  غیر مقدور است چون این آقا چه جور می تواند هم حرام را امتثال کند ، عصیان نکند، هم نماز چهار رکعتی بخواند، ممکن نیست دیگه. باید یکی اش عصیان شود . قطعا باید یکی ا ش عصیان شود. خب این ترتب ا ست مگر ترتب چیه؟؟

خب ا ینا مطالبی است که محقق نایینی فرموده.  اگر کسی فکر کند بعد از میرزای نایینی تا قیامت کسی میاد که بهتر از میرزا ترتب را تقریر کرده این سخت در ا شتباه است. این نستجیر بالله مثل ا ین است که بعد  از پیامبر اسلام (ص) پیغمبر میاد، کفر است اصلا.

کسی بهتر از محقق نایینی نمی تواند ترتب را تقریر کند دیگه بعد ا ز ایشان همه کلمات محقق نایینی را فرمودند.

این نقض این هم حلّ ، این هم اصل شبهه، بعد یک مقداری هم حواشی را ذکر کرده ، آنها هم عرض کنیم دیگه چون این کلام محقق نایینی آخر ما فی الباب است ، مادر نخواهد زایید کسی که بهتر از ایشان ترتب را تقریر کند ، این امکان ندارد. حالا درست ا ست یا غلط اون را باید ببینیم مادر زاییده یا نه!! اینکه کسی بگه بهتر از ایشان من ترتب را تقریر می کنم باید برگرده به شرح امثله.

اما در مورد حواشی می فرماید : دو تا تکلیف یک وقت هست احد التکلیفین هدم موضوع آخر می کند.

یک وقت احد التکلیفین هدم موضوع آخر نمی کند.

اون جا یی که هدم موضوع آخر می کند همین مثالی است که عرض کردیم. دو تا تکلیف داریم :

یک تکلیف این  است که حرام است قصد عشره، یک تکیلف این است که اگر قصد عشره کردی نمازت را چهار رکعتی بخوان، روزه بگیر.

خب این جا احد التکلیفین که حرمت قصد عشره است امر می کند به هدم موضوع دیگری، که موضوع دیگری را از بین ببر.

حالا هدم موضوع دیگری، یک وقت هست دفعا است ، یک وقت هست رفعا است یک وقت هست دفعا و رفعا است در بعض اوقات.

اونجایی که دفعا تنها است. جایی است که در باب مسافرت بگن سفر و حضر در حال ثبوت تکلیف شرط است یعنی اگر کسی درحال ثبوت تکلیف مسافر بود وظیفه اش قصر است و لو نماز را در حضر بخواند.

لذا اگر کسی سر ظهر مسافرت بوده، کهک بوده، نیم ساعت بعد آمده قم، این باید نمازش را شکسته بخواند چون حین تعلق تکلیف این شخص مسافر بوده یا بر عکس اگر انسان قم بوده ، بعد از نیم ساعت حرکت کرده به سمت مشهد این هر جا نماز بخواند باید نمازش را تمام بخواند چون در حال ثبوت تکلیف و اشتغال تکلیف این شخص مسافر نبوده و حاضر بوده.

یک وقت هست نه، دفعا و رفعا است. باز مثل این نماز مسافر بنابر قول حق، که مسافری نمازش شکسته است که در حال امتثال تکلیف مسافر باشد. حاضری نمازش تمام است که در حال امتثال تکلیف حاضر باشد. لذا اگر این شخص مسافر بوده چهل دقیقه به مغرب وارد قم شده باید نمازش را تمام بخواند چون درحال امتثال این حاضر است خب اینجا قصد اقامه یا حاضر نباش، اگر مثلا نهی شد که مسافرت کن، در قم نمان ، خطر دارد، این در واقع امر کرده به هدم موضوع دفعا و رفعا، یعنی اولا ایجاد نکن، اگر هم ایجاد کردی رفع بکن.

یک مورد هست که نه، دو تا تکلیف، احد التکلیفین امر به هدم موضوع آخر است، دفعا و رفعا، منتها رفعا در بعضی وقت است و فی الجمله است. بقائا در آن فی  الجمله است. مثل استطاعت، که شرط وجوب حج است ، اگر یک کسی دین دارد، دین مطالب دارد، باید این دینش را پرداخت کند: أدّ دینک، یا مطل الغنی ظلم، امر می کند به هدم موضوع حج، استطاعت و هدم کن. هم حدوثا دفعا، و هم رفعا و بقائا. منتها رفعا و بقائا نه تا ابد، رفعا و بقائافی الجمله . یعنی اینکه در باب حج حالا استطاعت باید تا حین خروج رفعه بماند یا تا حین موسم بماند یا مثلا تا یکسال بماند، دیگه بستگی دارد که در آنجا چه مسلکی را ملترم شود. این می شود فی الجمله تا اونجا.

خب این نکته ای بود که در حاشیه به مناسبت ذکرفرمود.

یک نکته دیگه هم که در حاشیه به مناسبت ذکر کرده این است که فرموده دو تا تکلیف یک وقت یک تکلیف به وجودش هدم موضوع آخر می کند.

یک وقت یک تکلیف به امتثالش هدم موضوع آخر می کند. تکلیف به وجودش مثل اینکه کسی چهل تا گوسفند داشته خب اگر چهل تا گوسفند حال علیه الحول، حول بر او بچرخد یکی شو باید زکات بدهد. اگر این سال خمسی ش دو ماه زودتر از حول زکات بود خب اینجا وقتی که سال خمسی اش آمد خود امر به خمس، تعلق تکلیف به خمس موضوع زکات را از بین می برد. چون موضوع زکات این است که چهل تا گوسفند را رأس الحول شما مالک باشی. این دو ماه قبلش این چهل تا هشت تاش را بابت خمس … و لو نداده ولی چون خمس تعلق گرفت دیگه از ملکش خارج می شود، یا بر عکس:

مثل اینکه این آقا رأس حول تعلق زکاتش قبل از سال خمسی  اش است خب این چهل تا گوسفند داشت، سی و نه تاش را خرج زندگی اش کرد.یکی باقی ماند خب اینجا امر به تعلق زکات اون موضوع خمس را از بین می برد چون موضوع خمس فاضل الموونه است. اونی که از موونه ا ضافه بیاد. یکی از موونه اضافه می آمد که این یکی را هم از زکات خارج کرد.

این جا جزء جاهایی است که احد الخطابین بوجوده و بمجرد تعلق التکلیف یهدم موضوع آخر را.

اما یک وقت احد الخطابین بامتثاله یهدم موضوع آخررا. بامتثاله مثل این مثالهایی که در ترتب میزنیم:

وارد مسجد شده ، مسجد نجس است، نماز آیات هم باید بخواند . خطاب ازل موضوع نماز آیات را از بین نمی برد. موضوع صلات آیات را امتثال ازل از بین می برد. و ا ینکه ما میگیم امر ترتبی ممکن است در قسم دوم است نه قسم ا ول. قسم اول که احد الخطابین به مجرد ثبوته و تعلق ا لتکلیف ، موضوع دیگری را از بین می برد اونجا اصلا ترتب معنا ندارد. چون اونجا کار دست عبد نیست تا به عبد بگیم ان عصیت. ان عصیت ندارد اصلا. اون چون تا تکلیف آمد ،موضوع دیگری می پرد.

اون اصل  مطلب ، و این هم حواشی که ذکر کرده و تمام همّ محقق نایینی همین یک کلمه است که ترتب جمع بین ا لضدین نیست و شاهدش هم این است که اگرا ین مکلف بر فرض محال، می توانست هم  ازاله کند در یک زمان، هم نماز آیات بخواند ،باز هر دو مطلوب شرعی نبود چون وقتی ازاله کرد، نماز آیات دیگه امر ندارد.

این فرمایشات محقق نایینی تا ببینیم درست است یا نه.. ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *