متن اصول ، جلسه ۳۷۸ ، شنبه ، ۲۶ آبان ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۷/۸/۲۶ (جلسه ۳۷۸)

 

کلام در این بود که آیا ترتب ممکن است یا نیست؟

عرض کردیم در ترتب محذور از این جهت است که در زمان ترک اهمّ که امر به مهم فعلی میشود آیا امر به اهم هست یا نه؟

خب این امر به اهم هست امر به مهم هم هست مگر طلب الضدین چیز دیگری است؟ حالا شما استیحاش داری بگو طلب الضدین نیست.

کلام در این است که در ظرف ترک اهم که امر مهم فعلی می شود این امر به اهم چه اثر و تحریکی دارد؟؟

همه چسبیدند به ا ینکه در ظرفی که امتثال بکند اهم را مهم  نیست، درسته. ولی در ظرفی که امتثال نمی کند اهم را ، در ظرفی که نمیاره اهم را آیا مهم فعلی هست یا نه؟ در همین زمان آیا امر به اهم هم فعلی هست یا نه؟

خب این در فرمایشات محقق خویی و نایینی ، و محقق صدر و دیگران به این نکته اشاره شده، جواب هایی هم دادند. مثلا محقق خویی فرموده :

مانع از تعلق امر قدرت مکلف است. خب مکلف آیا در ظرفی که اهمّ را ترک می کند قدرت بر اتیان اهم  دارد یا ندارد؟ دارد. اگر اهمّ را ترک کرد قدرت بر اتیان مهم دارد یا ندارد؟ دارد. شما چی میخوای؟ مگر بیشتر از قدرت بر متعلق تکلیف میخوای؟ میگیم آقای خویی! اولا ا ینکه در ظرف ترک اهمّ درست است که قدرت بر اهم دارد و درست است که قدرت بر مهم دارد، ولی اعمال قدرت بر مهمّ منوط به این  است که در  اهمّ اعمال نکند اگر در اهم اعمال بکند این قدرت ندارد. و امر به اهم میگه ا ین قدرت را در من اعمال کن. وبیان دیگری که اقای خویی هست خلاصه این امر به اهم داعویت دارد یا داعویت ندارد؟ خب داعویت ندارد دیگه.

در ظرفی که میخواد اهمّ را ترک کند ، مهم را بیاره، در این ظرف داعویت ندارد. اشکال همین است. شما این و حل کن.

محقق صدر این اشکال را حل کرده به اینکه امر به اهمّ در ظرف ترک اهمّ تاثیر ندارد خود امر به اهم و امر به مهم، امر یک شیء اعتباری است ، امور اعتباری که تضاد و اینها درش معنا ندارد. تضادّ بین امر به اهم و  امر به مهم، از ناحیه تاثیر است. آیا امر به  اهمّ در ظرف ترک اهمّ تاثیر می ذاره یا نه؟ خب تاثیر نگذاشته. وقتی تاثیر نذاشته امر به اهم که نمی خواد تاثیر بذاره با امر به مهم ، تا اینها با هم تنافی پیدا کنند.

میگیم اقای صدر! مقصودت از تاثیر چیه؟ یعنی نمیاره؟ پس اگر  این طوری باشد عاصی هم امر ندارد. چون تاثیر ندارد. مراد از تاثیر این است که یعنی بیار. میخوام داعویت داشته باشد . خب ا ین ممکن نیست.

محقق نایینی از این اشکال جواب داده که امر به اهم و  امر به مهم وقتی که اختلاف رتبه داشته باشند با اختلاف رتبه مشکل حل می شود. محقق خویی به این فرمایش محقق نایینی دو اشکال کرده:

یک اشکال اینکه تضاد ، تناقض مال امور زمانی است ، در زمان واحد نمی تواند امر به ضدین بشود اختلاف رتبه که مشکل را حل نمی کند

اشکال دیگه که کرده این که اختلاف رتبه در کار نیست. کی میگه اختلاف رتبه در کار است؟

خوب دقت کنید: اختلاف رتبه را محقق نایینی از اینجا درست کرده که امر به مهم موضوعش عصیان امر به اهم است. عصیان امر به اهم ، متاخر است رتبتا از  امر به اهم ،چون تا خطابی نباشد عصیان معنا ندارد. خب عصیان متاخر از امر به اهم است.امر به مهم متاخر از عصیان ، این می شود امر به مهم نسبت به امر به اهم دو مرتبه متاخراست.

خب محقق خویی به محقق نایینی اشکال کرده که این عصیان امر به ا همّ درست است که متاخر است رتبتا از امر به اهم و امر به مهم درست است که متاخر است از عصیان ولی این جا امر به اهمّ در صورتی که بخواد امتثال بشود که اختلاف رتبه ندارد که.

امر به اهمّ و ا مر به مهمّ در صورتی که باشند بخواد امتثال بشود اختلاف رتبه ندارد. چرا؟ امر به مهم متاخر است از عصیان، عصیان متاخر است از امر به ا هم خب این چه ربطی به امتثال دارد؟

امر شده به وجوب به عصیان که امر نشده؟؟

یک مقدمه ای را محقق نایینی قاطی کرده باید داخل کند. آن مقدمه این  است که نقیضان متکافئان رتبتا یعنی عصیان و عدم عصیان متکافئ است رتبتا و وقتی امر به مهم از عصیان متاخر شد لازم میاد که از مقارن با امتثال که عدم عصیان و امتثال باشد از آن هم متاخر باشد. چون متکافئین اند. الف از ب متاخر است، ب و ج هم رتبه اند خب لازمه اش این است که الف از ج هم متاخر باشد. خب محقق خویی می فرماید اقای نایینی! در بحث رتب که گفته شده که اختلاف رتبه میزان دارد، این قیاس مساوات درست نیست که بگی المتاخر رتبتا عن  المساوی رتبا مع شیء متاخر عن ذلک ا لشیء ، این حرف درست نیست.

امر به مهم فرض کن: الف. عصیان ا هم: ب، الف ا ز ب متاخر است چون ب موضوعش است. از ج که مساوی ب است چرا متاخر باشد؟؟

خب این در ما نحن فیه باید شما این نکته را درست کنی که ج که مساوی ب هست ، الف که از ب متاخر است از ج هم متاخر است. خب ما این را قبول نداریم.

ش. محقق نایینی که تقدم بالعلیه را که نمیخواد. تقدم رتبی را میخواد.

ا. تقدم رتبی هم درست نیست چون تقدم رتبی هم ملاک دارد.

ش. به هر حال موضوع عصیان که محقق نمی شود.

ا. اشکال ندارد. شما امر به عصیان که نشده. ما میخوایم بگیم امر به.

ش. محقق موضوع عصیان است…

ا. درست است که امر محقق موضوع عصیان  است ولی امر که به عصیان نشده، ما می‌خوایم بگیم امر به اهمّ یعنی به وجود اهم با امر به مهم اینا ضدین اند ایشان میگه اینا اختلاف رتبه دارند، اختلاف رتبه ندارند!!

اگر امر به عصیان می شد درست بود. اما امر به عصیان که نشده.

خب این اشکالی که محقق خویی به محقق نایینی کرده به عقل قاصر ما نا تمام است. چون مقصود محقق نایینی از اختلاف رتبه اینی نیست که محقق خویی فهمیده اگر چه در یک جایی اشاره کرده و ما هم روزای قبل عرض کردیم. ولی مقصودش از اختلاف رتبه یعنی امر به مهم موضوعش عصیان است و هدم موضوع خودش نمی کند امر به اهم هدم  این موضوع می کند، لذا اینا با هم تنافی ندارند. ولی حالا بر فرض اگر نظر محقق نایینی از اختلاف رتبه اینی باشد که جناب محقق خویی فهمیده ، اشکال محقق خویی وارد است. نه تنها آن اشکال وارد  است، سه تا ا شکال بر محقق نایینی وارد است:

یکی اینکه ا ولا نقیضین متکافئین رتبتا ما قبول نداریم. کی گفته اگر الف متاخر باشد از ب، ب و عدم ب یا الف و عدم  الف نقیضین و متکافیئن رتبتا باشند. چون تکافئ رتبی یعنی معلولی علة واحدة، و وجود و عدم شیء محال است معلول علت واحده باشند. به همان دلیل که محقق خویی در مساوات اشکال کرده که تقدم رتبی ملاک می خواد، تقارن رتبی ملاک می خواد، خب اینجا هم ملاک میخواد، ملاک ندارد، معلولی علة ثالثة.

از این ا شکال هم که بگذریم باز آن یکی حرف محقق نایینی هم درست نیست چون امر به مهم متاخر است از عصیان. و عصیان متاخر است از امر به اهمّ، پس امر به مهم متاخر است از امر به اهم به چه دلیل؟ المتاخر عن المتاخر عن الشیء این معلول آن شیء نمی شود.

بگی آقا! خوب دقت کنید: اینها مباحث کلامی است و در مباحث اعتقادی هم به درد می  خوردو فلاسفه هم قاطی کردند، اگر بگی آقا! الف معلول ب است، ب علت ج، خب الف علت ج نمی شود؟ علة العلة علةُ غلط است؟ میگیم نه عله العله عله درست ا ست. اما در ما نحن علت تکوینی که نیست.سرّ اینکه امر به مهم از عصیان اهم متاخر است چون این عصیان را شارع در موضوع اخذ کرده. اگر در موضوع اخذ نمی کرد که نبود. عصیان را اخذ کرده، امر به اهم را که اخذ نکرده.

بله، تا امر به اهمی نباشد عصیانی هم نیست. خب نباشد. تکوینی که نیست. ا ین تاخر به جهت اخذ در موضوع است، و اخذ در موضوع در خصوص عصیان است نه در امر به اهم .

لذا از این جهت هم فرمایش محقق نایینی اشکال دارد ولی ما عرض کردیم مقصود محقق نایینی به اینی نیست که ایشان فهمیده.

محقق صدر بیان دیگری برای ترتب درست کرده:

آن بیانی که درست کرده این است که ایشان در واجبات مشروط که شرط، به هیئت برگرده که آیا اراده مشروطه اراده فعلی است چیه؟ اینا را اشکال کرد، فرمود اگر کسی به اراده مشروطه اشکال کند، می توانیم بگیم هر واجب مشروطی ، هر اراده مشروطه ا ی بر می گرده به اراده جامع، مثلا اگر کسی میگه من اراده دارم اگر تشنه بشوم ، آب بخورم، یعنی اراده دارم تشنگی و آب نخوردن در یک جا جمع نشود. اردت ان عطشتُ اسقی الماء، من ماء بخورم یا اشرب الماء، این در ما نحن فیه ، لبّ اراده مشروطه بر میگرده به  اینکه اردتُ ان لا اجمع بین العطش و عدم شرب الماء. این که دیگه اشکال ندارد آقای اخوند!! ما میگیم ترتب ممکن است چون حقیقت ترتب دو تا امر فعلی است، مشروط هم نیست:

یک: ازل النجاسه عن المسجد. ازاله نجاست از مسجد کن.

دو: عدم ازاله نجاست، و عدم صلات با هم جمع نشود. خب این چه اشکال دارد؟ اینکه امر به ضدین نیست.

یک امر این ا ست ک ازل النجاسه عن المسجد، یک امر دیگه هست که لا تجمع بین عدم الازاله و عدم الصلاه. جمع نکن، خب این چه اشکال دارد؟ اینکه دو تا امر است:

یکی: جمع دو تا ترک نشود.

یکی هم ا زاله بکن.

لذا فرموده اگر هم کسی اشکال کند مثل آخوند که ترتب امر به ضدین است این راه دوم برا ترتب کافی است.

خب محقق صدر! این راه دوم که یک اشکالی دارد. اشکالش این است که اگر کسی ازاله کرد، فردای قیامت از خداوند دو تا ثواب طلبکار باشد، چون میگه خدایا شما دو امر از من طلب کردی:

یک امر این بود که ازاله کن.

یک  امر هم این بود که جمع بین ترک ازاله و ترک صلات نکن. خب من دو تا امر امتثال کردم. ازاله که کردم، هم امر به ا زاله را امتثال کردم، هم جمع بین دو تا ترک را نکردم.

خب در جای دیگه یک جوابی داده که آن جواب هم میاد.

جوابی که در جای دیگه داده این است که ایشان فرموده درست است که دو تا امر است ولی این دو تا امر (البته تعبیر ایشان این نیست ولی ای کاش این طوری می فرمود، ولی اشکال ندارد دیگه باید کمکش کرد)

شما مثل متمم جعل؛ در متمم جعل مگر دو تا امر نیست؟؟ یک امر خورده به صلات. یک امر خورده به صلات با قصد قربت. این دو تا امر دو تا ثواب دارد؟ نه. یک ثواب دارد. چون این دو تا امر از یک ملاک ناشی شده. ثواب در واقع مال ملاکات است. کسانی که اغراض مولا را تحصیل بکنند ثواب می برند.

این از یک ملاک ناشی شده. چون از یک ملاک ناشی شده، یک  امرش در واقع کمکی است. عین همین را ایشان می تواند در ما نحن فیه اجرا کند که این وقتی ازاله می کند درست  است که به لحاظ صوری دو تا امر را امتثال می کند، ولی به لحاظ واقع این دو تا امر یک ملاک داشته. این امتثال چیزی به غرض مولا افزوده نمی کند.

لذا این یک ثواب بیشتر ندارد و این هم جواب.

این جواب اقای صدر نا تمام است . چون یک وقت ما می خوایم بحث کنیم ترتب امکان دارد یا ندارد؟ و ترتب این است که امر به ازاله بشود، بعد امر به صلات بشود، در ظرف عصیان ازاله، خب این کاری که شما کردی تربت اصطلاحی که نیست!! صورت مسئله را پاک کردی. اونی که آقایان طرح کردند این نیست. او را شما جواب بده.

اگر محقق صدر بگه ما با آقایان چیکار داریم؟؟ ما داریم بحث می کنیم ترتب ممکن ا ست یا ممکن نیست؟ میگیم اقای صدر! یا شما میخوای به نزاع مصطلح جواب بدی یا اونی که اثر عملی دارد میخوای جواب بدی. یا باید بگیم در  فقه اثر عملی دارد، ما میخوایم جواب بدیم یا میخوای به اونی که مصطلح است جواب بدی . یکی از این دوتا که هست.

اگر به اونی که مصطلح است میخوای جواب بدی که ترتب مصطلح که این نیست . ترتب مصطلح این ا ست که امر می شود به اهم و امر می شود به مهم در ظرف ترک اهم.

اگر بگی نه، در فقه مراد است. خب میگیم  اینی که شما درست کردی به درد نمی خورد. چون الان ما بعد از آنی که بحث امکان ترتب ثبوتا تمام بشود میرسیم به مقام اثبات که این ترتب چه دلیلی دارد؟ شارع یک امری کرده: ازل النجاسه عن المسجد یک امر کرده صلّ صلاة الایات، خب این دو تا امر ترتب ممکن است ، چه فایده ای دارد؟ دلیلش کو؟

گفتن دلیلش این است که اگر ترتب، عقلا ممکن باشد، اثباتا دلیل نمی خواد. هم منکر ترتب و هم مثبت ترتب، هر دو این را قائل است که اگر ترتب عقلا معقول باشد اثباتا مقتضای عقل و جمع بین خطابات همین  است.

خب اقای صدر! در این ترتب مصطلح این طوری است در این ترتبی که شما درست کردی که مقتضای جمع بین خطابات که نیست.

ش. اقای صدر می‌خواد بگه در لبّ، آن خطاب ترتبی بر میگرده به آن چیزی که ما میگیم لذا محال نیست. لذا در ظاهر ما به همین خطاب ترتبی اخذ می کنیم.

ا. او که محال است.

ش…

ا. اولا اون هم…

ما می خوایم بگیم شارع می تواند این دو تا اراده را بکند. ایشان که خودش اراده را منکر نیست. میگه این یک راه است. اون کسی که اراده ….

کلام در این ا ست که اگر به این بر گردد دلیل میخواد. که جمع بین خطابات این باشد.

ش. خب این جمع بین خطابات مقتضای ظاهر در  این است که به صورت خطاب ترتبی باشد.

ا. خب خطاب ترتبی عقلا ممکن نیست.

ش…

ا. بله، احسنت. پس اگر این باشد که مثبتات حجت نیست، همه را باید توی دریاچه نمک ریخت. چون که میگیم لا تنقض الیقین بالشک اطلاق دارد مثبتات هم شامل می شود. چون که امکان ندارد اثر عقلی را شارع تعبد بکند پس قطعا اثر شرعی را مترتب کرده . پس چرا گفتن مثبتات حجت نیست. ا ینی که میگن مثبتات حجت نیست محذور عقلی که ندارد به همین جهت اگر یک جایی دلیل استصحاب وارد بشود که هیچ دلیلی نداشته باشد غیر از مثبت. همه ملتزم می شوند میگن اطلاق زور ندارد. خب همانطور که اطلاق در مثبتات زور ندارد، در ما نحن فیه هم زور ندارد. چون که اطلاق است.

بله، اگر ما یک دلیلی داشتیم: ازل النجاسه عن المسجد، بعد یک دلیل دیگه می آمد که: ان لم تزل النجاسه عن المسجد فصلّ صلاه الایات میگفتیم این نص است و ما باید به این عمل کنیم. غایه الامر عقلا بر میگردانیم به اراده جامع. بسیار خب. ولی چطور در مثبتات استصحاب ، در مثبتات اصول عملیه، همان حرفی که در مثبتات اصول عملیه زدی اینجا هم باید بگی، اطلاق است ، نصّ که نیست.

از اینها گذشته اقای صدر! اینا چیه؟ اقای آخوند که اشکال می کند امر ترتبی ، تعدّد عقاب است، و حال آنکه این قدرت بر فعل یکی بیشتر ندارد، خب اینجا تعدد عقاب را چیکار می کنی؟ تعدد عقاب هست یا نیست اقای صدر؟؟ خب اگر …

اقای صدر! آخوند که از ترتب فرار می کند چرا فرار می کند؟ استیحاش تعدد عقاب دارد خب شما این دو تا امری که درست کردی تعدد عقاب هست یا نیست؟ خب اشکال این است که تعدد عقاب هست چه جور ممکنه؟ میگه این می توانست، قدرت داشت.خب اونجا هم قدرت داشت. چطوری که اگر ازاله می کرد هر دو امر را امتثال می کرد،اونجا هم اگر ازاله می کرد هیچ امری را عصیان نمی کرد. اتفاقا اونجا مشکلش کمتر است چون راهی که شما درست کردی، یک تعدد ثواب هم درست کردی. حالا ما تعدد ثواب را زیرسبیلی رد کردیم، ولی گیر می افتی ، این همان است ،اشکال تعدد عقاب را در صورت مخالفت میخوای چیکار کنی؟

علی ای حال این همانطور که محقق خویی، محقق نایینی، می فرماید منکر ترتب به ا ین نکته اساسی قائل به ترتب توجه نکرده اگر توجه می کرد التزام به ترتب من اوضح الواضحات بود. اظهر من الشمس بود. ممکنه کسی اجتماع نقیضین محال است را منکر بشود ولی ترتب را نمی تواند منکر شود.

میگیم اقای خویی! اگر خطابه بخوانی اقای نایینی اگر قرار است خطابه بخوانی! فکر نکنم زبان منکرین ترتب در خطابه الکن از شماها باشه.

خب اینها هم میگن ا گر به آن نکته ای که منکر ترتب می گه توجه بکنی انکار ترتب از عدم انفکاک علت از معلول اوضح است.

اینا که دردی را دوا نمی کند.

بله، یک مطلب هست. که عوامی و عرفی اش، ترتب ممکن است. به هر جهت میگه چی داری میگی ؟ خلاصه وقتی که توی عرف میگه پسر جان! درس بخوان اگر نمیخوای درس بخوانی برو نان بگیر. خب اینا را چی می گی؟

این هم جوابش همینی است که آخوند در کفایه فرموده .  این امر ارشاد به این است که نان گرفتن برای من مصلحت دارد، و این تخفیف در عذاب شما می شه و در عقاب شما می شه ، نه اینکه این اگر باعث بشه شما نان نخری، عقابت تشدید بشود.

خب یکی دیگه از ادله مهم منکرین ترتب که آخوند روش اصرار دارد این  است که منکر ترتب حرفش این است که میرزای شیرازی! اگر اهم و مهم را هر دو ترک کرد آیا دو عقاب دارد یا نه؟ اگر بگی دو تا عقاب ندارد که لازمه ش  این  است که بگی عصیان امر مولا عقاب ندارد، اگر بگی دو تا عقاب دارد که آخوند می فرماید چطور ممکن است کسی که قدرت بر امتثال هر دو را نداشته این دو تا عقاب داشته باشد، لذا می فرماید ما به میرزای شیرازی اشکال می کردیم نمی گفت دو تا عقاب دارد ،میرزا میخواست جواب بد ه که هم ترتب را قائل است هم تعدد عقاب را قائل نیست . آخوند میفرماید این دو منفک نیست یا انکار ترتب و انکار تعدد عقاب معا، یا اثبات ترتب و التزام به تعدد عقاب معا.

محقق خویی از این اشکال آخوند جواب داده : دو تا امر بر آخوند مشتبه شده.

مولا اگر عقابت کند که چرا ازاله نکردی و چرا جمع بین فعلین نکردی؟ این حق با شماست. طلب الجمع بین الازاله و بین صلات آیات این نمی شودو عقاب ندارد. ترک جمع بین فعلین عقاب ندارد ،چون بر جمع بین فعلین قدرت نداشته، ولی محقق خویی می فرماید، یک کلمه باریک است: عقاب نمی شود بر ترک الجمع، عقاب می شود بر جمع الترکین. خداوند کسی که ازاله نکرده و صلات آیات نخوانده او را دو تا چوبش می زند خب این دو چوب برا چیه؟

می فرماید چوب اول اینکه چرا ازاله نکردی؟؟ چوب دوم چرا جمع بین ترکین کردی؟ چرا جمع بین ترک ازاله و ترک صلات آیات کردی؟ این قدرت داشته جمع بین ترکین نکند. عقاب دوم بر جمع بین ترکین است نه بر ترک جمع بین الفعلین. یک کلمه است:

اگر عقاب دوم بر ترک جمع بین فعلین باشه این نمی شود، چون جمع بین فعلین مقدور عبد نیست. عبد نمی توانسته جمع کند بین ازاله و صلات آیات تا شما بگی بی خود کردی ترک کردی جمع را ، نه. عقاب دوم بر جمع بین ترکین  است نه ترک الجمع . جمع الترک نه ترک الجمع. اگر ترک الجمع باشد اشکال وارد است اقا ی آخوند! خیالت راحت. ولی اگر جمع الترکین باشد چرا ترک کردی ازاله را و همچنین ترک کردی با ترک ازاله، ترک صلات آیات را خب تو قدرت داشتی جمع بین ترکین نکنی.

ش. نهی که از ترک این دو نشده که؟

ا. عقاب که لازم نیست… مگر امر به جمع شده بود؟؟ امر به جمع نشده بود. امر به تک تک شده بود.

بله، اگر شارع می فرمود  ازل النجاسه و صلّ صلاه ا لآیات حق با شما بود.کلام در این است که امر به جمع نشده. شما می گی درست است که امر به جمع نشده ولی عقاب بر این  جمع است ، بر این ترک جمع است. میگیم نه ،عقاب بر جمع الترک است. وقتی عقاب بر ترک الجمع است، این اشکالی ندارد.

ش. در واقع جمع ترک است؟

ا. بله درست است . چون ترک این و ترک اون تو قدرت داشتی چرا ترک کردی؟؟

می توانستی ترک نکنی.

این اشکال آخوند و جواب محقق خویی هم این طور است .

ممکنه ما از تعدد عقاب بگذریم. ما هم قبول داریم که اگر محذور فقط عقاب بود جواب محقق خویی تمام بود ولی آقای خویی! امر باید داعویت داشته باشد. داعویت ندارد. چون داعویت ندارد، امکان تحریک ندارد، ترتب محال است اگر چه تعدد عقاب مشکلی ندارد.

فتلخص مما ذکرناه، که ما ترتب را نمی توانیم درست کنیم و کسی هم نمی تواند درست کند، کسی که ترتب را درست کند در واقع مثل این  است که خلافت غیر امیرالمومنین (ع) را بخواد روی کرسی بنشاند چطور او نمی شود ترتب هم نمی شود.

ش. سالیان سال شما کار را می کردید!!

ا.منافات ندارد، انسان مستبصر می شود. شاید محقق خویی هم الان زنده بود میگفت من هم مستبصر شدم. قطعا اگر زنده بود می گفت مستبصر شدم. من شکی ندارم الان محقق نایینی در قبر میگه قبول دارم . ولی الان فایده ندارد.

این در ما نحن فیه کلام ترتب.

اما مهم تر از ترتب یک تنبیهاتی است که محقق نایینی ذکر کرده، اموری است که بر ترتب متفرع کرده، که ثمرات فقهی عدیده دارد این ثمرات فقهی عدیده را ان شاء الله مراجعه کنید تا ما ذکر بکنیم و ببینیم این ثمرات چه جوری است تمام می شود یا نمی شود ببینیم تا چهلم از این ترتب و ثمرات کلا از این بحث خارج می شویم یا نه که وارد بحث علم الآمر مع العلم بانتفاء شرطه بشویم یا نه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *