متن اصول ، جلسه ۳۸۰ ، دوشنبه ، ۲۸ آبان ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۷/۸/۲۸ (جلسه ۳۸۰)

 

کلام در این ترتب بود که اگر دو تا واجب متزاحم شارع می تواند امر به واجب اهمّ بکند؟ و  امر به مهم بکند در ظرف عصیان اهمّ؟

اگر هر دو در ملاک و اهمیت مساوی باشند و هیچ کدام اهمّ نباشد آیا شارع می تواند دو تا امر ترتبی بکند که این عمل را ا نجام بده در صورتی که واجب آخر را عصیان بکنی و واجب آخر را انجام بده در صورتی که این را عصیان کنی یا نه؟

محقق نایینی فرمود بله، دو تا امر ترتبی این طلب الضدین نیست و محذوری هم ندارد.

یک نقضی هم کرده که کسانی که منکر ترتب اند باید بگن ما هیچ مباحی در عالم نداریم چون الان هر مباحی را در نظر بگیری این ضدّ واجبی  است . خب حالا شارع مثلا کسی که نذر کرده زیارت حضرت رضا (ع) می فرماید برود زیارت امام رضا (ع) . این زیارت یک فعل های مباحی است که ضدش است ، در قم بماند یا جای دیگه بره. خب این ضد ها مباح است یا نیست؟

خب قطعا مباح است کسی غیر از کعبی نگفته که مباح نیست. ایشان می فرماید لازمه انکار ترتب این است که بفرمایید اضداد وجودیه این ضد واجب مباح نیست چون که اگر ترتب ممکن باشد خب شارع می فرماید ف لنذرک، به نذرت وفا کن اگر میخوای وفا نکنی اگر میخوای عصیان  و حنث کنی ماندن در قم مباح است برات. اما اگر ترتب ممکن نباشد خب نمی تواند هم وجوب زیارت ا مام رضا (ع) را نگه دارد هم اباحه ماندن در قم. چون فعل مباح یعنی فعلی که یجوز ترکه و فعله خب شارع چه جور می تواند هم امر کند به زیارت حضرت رضا (ع) هم بفرماید جایز ا ست در قم بمانی؟ خب جایز است در قم بمانی ملازمه دارد با اینکه جایز است ترک کنی اون زیارت را بعد از آنی که زیارت حضرت رضا واجب است چه جور جایز است ترک کنی؟ نمی شود .همان طور که ا مر به ازاله و امر به صلات آیات شما میگی با هم جمع نمی شود، اباحه ماندن در قم و زیارت حضرت رضا هم با هم جمع نمی شود. چون اباحه منجر می شودبه ترک زیارت، چیزی را که شارع واجب کرده چه طور ممکن ا ست اجازه بده در فعلی که آن فعل مستلزم ترک آن واجب است؟

لذا فرموده اگر کسی ترتب را منکر شد باید بگه ما مباح ضد نداریم همه اضداد وجودیه این محال است مباح باشند و حال آنکه این حرف را هیچ کس قبول ندارد.

به عقل قاصر ما این نقض وارد نیست چون شارع مقدس وقتی می فرماید این فعل مباح است ، اگر  ازش بپرسیم این فعل مباح ا ست یعنی جایز است ترکش بکنی جایز است انجام بدیم فعلا؟ می فرماید معنای مباح این است که فی حد نفسه جایز  است ا ما به خاطر عنوان آخر که این مستلزم ترک واجبی می شود یا فعل یک حرامی می شود این است که شارع اجازه نمیده. مباح یعنی فی حدّ نفسه محذوری در فعل و ترک این عمل نیست اما اینکه حالا الان فعلش جایز ا ست یا نه این بستگی دارد که یک عنوان دیگری عارض شده باشد مثل اینکه ترک واجبی شده باشد یا مستلزم فعل حرامی بشود.

خب در این صورت مباح جایز است . به خلاف طلب الضدین . الان شارع امر کرده به ازاله و همین شارعی که امر به ازاله کرده می خواد امر بکند به صلات ایات میگه اگر عصیان کردی ازاله را نماز آیات بخوان. وجوب صلات آیات عند العصیان با ازاله منکر ترتب میگه این طلب الضدین می شود. ولی در ما نحن فیه که طلب الضدین نمی شود. در ما نحن فیه که گیری ندارد، چون در ما نحن فیه اگر مباح معناش این بود که یعنی یجوز فعله وترکه مطلقا اقای نایینی ! نقض درست بود ولی معناش این نیست.

خب این فرمایش محقق نایینی نقض درست نیست

ان قلت: اگر کسی بگه درست است ولی جعل این اباحه لغو است چون یک اباحه ای است که اصلا  بر مکلف جایزنیست فعلش، جایز نیست ترکش ، نه، این طور نیست.

کسی که نمی خواد به زیارت حضرت رضا بره عقل می گه میتوانی ترک کنی ، شارع که امر نکرده که بگه طلب ا لضدین. عقل میگه می توانی ترک کنی ، می توانی هم انجام بدی، ماندن در قم به اختیار خودت است. اگر می خوای عصیان کنی.

روی ا ین جهت این نقضی که محقق نایینی که کرده وارد نیست چون محذور طلب  الضدین این جا میاد این جا هیچ محذوری نماید.

نهایت چیزی که محقق نایینی می فرماید لغویت این مباح است که لغویتش را هم جواب دادیم چون گفتیم در صورتی که کسی که میخواد ، نمی خواد به زیارت بره، میخواد حنث نذر کند خب اینجا عقل میگه میخوای در قم بمانی، بمان.

روی این جهت اباحه هیچ نقض نمی شود به طلب وجوب باب ترتب.

نکته دیگه که در مقام باقی مانده که عرض کردیم نکته ای باقی مانده، عودت می دم این که:

خب یکی از ادله قائلین به ترتب  این برهان انّی است که در عرف ما تا دلت بخواد ترتب داریم، میگه پسر! برو مدرسه اگر نمیخوای بری مدرسه برو خانه درس بخوان، یا برو نانوایی نان بگیر. خب این ها نیست در  عرف؟

هست. ادلّ دلیل علی امکان شیء وقوعه، این می شودترتب دیگه شما دنبال چی می گردید؟

آخوند در کفایه دو جواب داده:

یک جواب این است که این مواردی که در عرف می بینید که ترتب است اینها نه، یا وقتی امر به مهم می کند بعد از تجاوز و اسقاط امر به اهمّ است یعنی میگه حالا که نمی خوای بری مدرسه من از رفتن به مدرسه دست برداشتم ، امر هم ساقط شد،یک امر دومی دارم که در خانه درس بخوانم در یک زمان دو تا امر نیست وقتی این بنا ندارد اهمّ را انجام دهد میگه امر را ا لغاء کردم لذا  این ترتب نیست.

جواب دوم اینکه میگیم نه، این درس بخوان امر مولوی نیست ، امر ارشادی است که درس خواندن ملاک دارد، من غرض دارم ،تو درس بخوان که یک درجه ای از ملاک و محبوبیت من را  استیفاء کنی که موجب تخفیف در عذابت بشود.

بعد هم دارد که فافهم وتامّل.

بعضی به آخوند اشکال کردند، محقق ایروانی. فرموده این حرفی که شما می زنید که  از  امر به اهمش دست برداشته ا ین خلاف اونی است که در عرف عقلا هست .

در عرف عقلا بر اهمّ عقاب می شود ، چوبش می زند که چرا مدرسه نرفتی اما اگر قرار باشد از امرش دست بردارد که چوب زدن معنا ندارد.

پس اینکه چوبش می زند معناش این است که دست برنداشته .

این اشکال جواب اول آخوند.

و اما ا شکال جواب دوم آخوند ا ینکه محقق ایروانی  می فرماید اگر این امر، امر  ارشادی است ، امر ارشادی که عقاب ندارد. بعد این بچه را دو تا چوب می زند :

یک چوب می زند که چرا به مدرسه نرفتی؟

یک چوب می زند که چرا در خانه درس نخواندی رفتی فوتبال؟

دو تا چوب معنا ندارد.

این فافهم وتامّل به عقل قاصر ما این است که آخوند می فرماید محقق ا یروانی! این اشکالت وارد نیست چون اینکه کسی بگه حالا این که می خواد انجام نده ، اعراض کردم از امرم، امرم  را اسقاط کردم .

شما میگی پس چرا عقاب می کند؟ خب امر بوده ؟ این ا سقاط می کند ، این عقاب می کند که چرا وقتی امر من بوده تو عصیان کردی ، انجام ندادی؟

مثل کسی که بیرون دار غصبی  است،وارد دار غصبی می شود. بهش میگیم وقتی وارد دار غصبی شدی من دیگه کاری ندارم. بعد چوبش می زند . میگه چرا چوبم می زنی ؟ تو که الان نهی نداری؟ میگه من چوبت نمی زنم به خاطر الان ،به خاطر آن نهی ای که بیرون دار غصبی داشتم که گفتم نرو.تو الان داری چوب او را می خوری.

این چه اشکالی دارد اقای ایروانی که میگید پس چرا عقاب می کند؟

این یک حرف. آخوند واقعا اگر ادعای پیغمبری کنی و معجزه ات اصول باشد باید تامل کرد در معجزه ات.

اما کسی اگر بگه امر ، ارشادی است که ارشاد به محبوبیت است.

خب اشکال کردند به آخوند که دو تا عقاب چیه؟

آخوند می فرماید فافهم. کی گفته دو تا عقاب می شه اینایی که شما میگی از کجا در میارید؟

یعنی در سیره عقلا و در محاورات عرفیه این بچه را چوبش می زند میگه این یک چوب که چرا مدرسه نرفتی؟باز یک چایی می خورد باز یک چوب دیگه می زند که چرا تو خونه درس نخواندی، این که نیست.

ممکنه کسی بگه نه، این که میگن دو سه تاعقاب دارد معناش ا ین نیست که در جهنم هم  این شخص عقاب  می شود، یک دقیقه تنفس، باز عقاب دومی شروع می شود، نه، یعنی عقاب شدّت پیدامی کند. کسی که دو تا گناه می کند دو تا عقاب شدیدتر می شود.

میگیم این هم همینطور است . عقابش هم شدت پیدا نمی کند.

ممکنه کسی بگه تو را به خدا در سیره عقلا در محاورات عرفیه اگر کسی به بچه ش گفت برو مدرسه، اگر نمی ری مدرسه تو خونه درس بخوان، اونی که در خانه ش درس خوانده با اون بچه ای هم که در خانه درس نخوانده، این در سیره عقلا یک جور عقاب می شود؟ میگیم نه، قطعا اونی که درس نخوانده عقابش بیشتر است اونی که درس خوانده عقابش کمتر است.

این را آخوند هم که می فرماید. این که عقابش کمتر است به خاطر این  است که محبوب مولا را انجام داده ، تخفیف در عقاب است.

اونی که عقابش بیشتر است چون  این تخفیف را ندارد نه اینکه چون به مدرسه نرفته عقابش بیشتر است.

عقاب مثلا بر ترک مدرسه رفتن صد درجه است اگر این مدرسه نمی ره  ،در خانه مشغول درس خواندن باشد، هشتاد درجه عقاب می شود ،  اگر در خانه هم درس نخواند صد درجه عقاب می شود این طور نیست که صد درجه عقاب ، هشتاد درجه عقاب نرفتن به مدرسه باشد و بیست درجه اش هم مال این …

ش. دو تا امر است.

ا.امر نیست. امر ارشادی که عقاب ندارد.

ش. اگر بگه من یک چوب برا ا ین می زنم یکی هم برا این ا شتباه است؟

ا. در سیره عقلا این طور نیست که.

ش…

ا. میگه چرا تو به مدرسه نرفتی بعد میگه چرا تو در  خونه درس نخواندی که یک خورده جرمت کمتر بشود؟؟

ش. اگر مولا خودش به زبان بگه که یک چوب برا این می زنم یک چوب برا اون می زنم؟

ا. اگر مولا این جور بگه عقلا جلوش را میگیرند. اونی که … میل خودش که نیست. مثل اینکه مولا در جواب بگه حالا که نپریدی هوا، من چوبت می زنم، عرف جلوش رامیگیرد.

این فرمایش آخوند ما فوق بتن آرمه است اصلا فکر نکنید ما انزل الله است!!

این هم یک نکته. یک نکته دیگه در مقام:

محقق صدر یک بیانی برای ترتب داشت که گفت ما ترتب را قبول داریم چون امر به ضدین نیست. بیان ثانی این است که اصلا و لو حرف شما هم درست باشد باز در باب ترتب امر به ضدّین نیست چون مولا امر می کند به ازاله نجاست عن المسجد می فرماید ازل النجاسه عن المسجد بعد می فرماید اگر ازاله نکردی نماز آیات بخوان.خب اشکال شما این است که در صورتی که این ازاله نجاست نکند و عصیان می کند این در واقع می شودطلب الضدین چون هم ازاله بر  او واجب بوده هم صلا ت آیات و حال آنکه یک قدرت بیشتر ندارد.

محقق صدر می فرماید ما چون در بحث واجب مشروط گفتیم که واجب مشروط ، حقیقتا و لبّا اراده مشروطه حقیقتا وواقعا و لبّا بر می گردد به اراده جامع. وقتی که من میگم اراده دارم اگر تشنه شوم آب بخورم، یعنی در نفس من ا راده هست بر عدم جمع عطش و آب نخوردن. خب وقتی این حقیقت اراده مشروطه شد، در مقام مولا فرموده ازل النجاسه عن المسجد، خب ازل، بعد یک امر دیگه هم دارد که ان لم تزل النجاسه عن  المسجد فصلّ صلاه الآیات،اینکه محقق صدر می فرماید لبّ و حقیقتش بر میگردد به ا ینکه اراده مطلقه دارد به اینکه جمع نشود بین ترک ازاله و  ترک صلات آیات. یعنی امر کرده به ازاله چون اهمّ ا ست و نهی کرده جمع دو تا را یا اراده کرده عدم جمع دو تا ترک را.

خب اینها که طلب الضدین نیست. کی در عالم پیدا شده بگه من اراده دارم که تو ازاله نجاست کنی و اراده دارم که ترک ازاله نجاست و ترک صلات آیات نکن این و کی گفته که طلب الضدین است؟

اگر الان یک دلیلی بیاد بگه: زُر الحسین (ع) لیلة الجمعه و یک دلیل دیگه بگه : زُر احد الائمه (ع) لیله الجمعه و یک مکلفی لبعد المسافه یا دلیل دیگری نمی تواند هم زیارت امام حسین و هم بره زیارت یکی دیگه از ائمه (ع) هیچ بی فکری میاد بگه زر الامام الحسین و این زر احد الائمه (ع) لیله الجمعه کی میاد بگه این دو با هم تنافی دارند؟ کسی میاد بگه؟ میگه ربطی ندارند.

دو تا واجب است ، یک واجب تخییری که به جامع امر شده و یک واجب تعیینی . این به زیارت امام حسین (ع) میرود ، وقتی به  زیارت امام حسین (ع) رفت هر دو واجب امتثال شده، اگر به زیارت امام حسین (ع) نره به زیارت یکی دیگه از ائمه (ع) هم نره خب ا ین دو تا واجب را ترک کرده. یک واجب تعیینی یکی هم امر به جامع. لذا چه  اشکال دارد؟

معنای ترتب این است چون حقیقت اراده مشروطه یعنی ا راده به جامع.

این بیان دومی است که ایشان برای ترتب ذکر کرده.مضافا به آنچه سابق عرض کردیم، چون ممکنه کسی از آن اشکال سابق جواب بده بگه شما میگید اگر دو تا خطاب را برگرداندی به جامع خلاف ظاهر است این دیگه مقام اثبات دلیل ندارد.

ایشان ممکنه بگه من به جامع بر نمی گردانم من هم میگم جمع عرفی اش به همان مشروطه است یعنی ازل النجاسه، ان عصیت فصلّ صلاه الایات. ولی من دارم میگم ان عصیت فصلّ صلاه الآیات حقیقتش چیه؟جامع است.

مااینجا سه تا ا شکال به محقق صدر عرض کردیم.

اشکال اول این  است که اولا در محل خودش گذشت که اینکه میگی اراده مشروطه بر می گردد به  اراده جامع ، خودت هم قبول نداری. هر کس اراده مشروطه در نفسش هست وقتی که مراجعه کند به نفسش ، من اراده دارم که اگر باران بیاد فردا بروم مسافرت بعد بگیم تو حواست نیست، تو عقلت نمی رسه، تو در واقع اراده داری که باران و عدم مسافرت با هم جمع نشود.

میگه عقلم نمی رسه اینا درست ولی آن اراده ای که تو می گی ندارم. چون معنا ندارد بگیم اراده ت این طور است خودت هالی ات نمی شه. اراده در نفس طرف است، وقتی به نفسش مراجعه می کند باید بفهمد. این چه حرفی است ؟

ثانیا این اشکال ترتب را دارد. اشکال ما زاد هم دارد.

اما اشکال ترتب دارد میگه تو امر به جامع می کنی، امر به ا زاله هم کردی این امر به جامع لغو است چون اگر شما هم واجب تخییری را که همیشه یک لنگه بیشتر برا شما امکان ندارد، هیچ وقت دو لنگه امکان ندارد.

الان شارع بفرماید ظهر که شد، من امر می کنم به اینکه نماز بخوان، یا پانصد متر بپر به بالا. میگه پانصد متر؟؟؟ میگه من که نگفتم بپر، تو نمازت را بخوان ، این عرفا قبیح است. واجب تخییری در جایی عرفا معقول ا ست ، عرفیت دارد که این شخص بتواند این عدل یا آن عدل را بیاره ولی هیچ وقت این مکلف نمی تواند در ا ین دو عدل مخیر نیست چون  اگر امتثال کند امر به اهمّ را که دیگه  این جامع لنگه دیگه ش محال است اصلا. چون کسی که اهم را میاره محال است مهم را امتثال کند ، قدرت ندارد، اگر اهم را امتثال نکند باز امر منحصر می شوددر لنگه دیگه که مهم است . خب کجا این مکلف تخییر دارد؟کجا هست که این مکلف در یک زمان بتواند هم او را انجام بدهد هم این را؟؟

ثالثا: الان شارع امر فرموده به ازاله ، به قول شما یک  امر دیگه هم داره به جامع بین ازاله و صلات آیات . میگه من اگر ازاله را ترک کردم دو تا تکلیف دارم؟ بله؛ دو تکلیف که لغو  است چون من اگر ازاله را بیارم امر به جامع لغو است اگر ازاله را نیارم امر به ا زاله لغو است. خب اون کسی که بیچاره منکر ترتب بود محقق صدر! چی میگفت؟ او می گفت اهم را بیاره امر به مهم لغو است. اهم را نیاره امر به اهم لغو است.

ش. تخییر عقلی است ، تخییر عقلی که …شارع امر به جامع کرده تخییر عقلی را عقل می فهمد.

ا. دو تا تکلیف لغو ا ست

ش. این مثل (اشتر قلما) است .

ا. اینجا جامع انتزاعی است دو تا عدل ذکر کرده.

ش. فرق نمی کنند.

ا.اونجا میگه من قلم را گفتم همه افرادش هم محال باشد ، ولی طبیعی  … ولی اینجا عدل ها را اخذ کرده.

ش. …

ا. تخییر عقلی منشأش تخییر شرعی بوده که شارع اخذ کرده.

من فکر می کنم خود محقق صدر هم شاید بگه اینها نوشته شده کی گفته مال ماست؟

ش. فرق اشکال دوم و سوم چی هست؟

ا.در اشکال دوم این بود که اصلا جعل واجب تخییری در جایی که یک لنگه را مکلف بیشتر نمی تواند بیاره لغو است اشکال سوم  این ا ست که خودتکلیف لغو است. دو تا تکلیف لغو است.

ش. چند روز پیش عرض کردیم یک نقضی را این نقض را چه جور جواب می دید؟ طرف نذر کرده اول وقت نماز بخواند از آن طرف نماز واجب است چه اخر وقت وچه اول وقت. این خب تعیینی واجب است که اول وقت نماز بخواند از آن طرف هم وجوب تخییری دارد.

ا. اونو جوابش و عرض کردیم : اگر دو تا تکلیف بینشان عام وخاص من وجه باشد در یک جا اجتماع کنند، این عقلا اشکال ندارد. ما که نداریم اگر کسی نذر کرد نماز واجب را بخواند واجب است به نذرش عمل کند ما دلیلی که داریم ف بنذرک است ، نذرت را حنث نکن ، این ممکنه نماز نذر کند ممکنه زیارت نذر کند ممکنه گوسفند کشتن نذر کند ممکنه مسافرت نذر کند، ولی اینجا فرض این است که امر به  اهمّ شده و در همین ظرفی که امر به اهمّ شده امر به مهمّ هم شده

ش. امر به اهمّ که خاص نیست؟

ا. خاص است دیگه.

ش. امر به اهم مطلق است در هر جایی هست.

ا. انحلالی است.

ش. باشه، اونجا هم انحلالی است.

ا. انحلالی هست ولی ازل النجاسه عن المسجد در واقع ….

ش.اگر این مضیق باشد قطعا این اشکال هست.

ا. باید یک کلمه اضافه کنی. حتی اگر یک جایی بالخصوص امر کند قائل به ترتب می گه جایز است. یعنی تو رفتی وارد مسجد شدی میگه اگر مسجد نجس است ازل النجاسه عن المسجد. قائل به ترتب میگه ا شکال ندارد.

روی این جهت بله، اقای علم الهدی! ما اگر خطابی داشته باشیم : ازل النجاسه عن المسجد و یک خطابی هم داشته باشیم : صلّ صلاه الآیات این ها فی حدّ نفسه اشکال ندارد . ولی در اینجا ساقط می شودیکی اش، این جا دو تا تکلیف است دو تا اراده است یا یک اراده است؟ در حقیقت اجتماع که گفتند واجب موکّد می شود گفتیم واجب موکد یعنی چی ؟ دو تا وجوب ا ست یا نه یک اراده  است ؟ بحث ما در اراده است، اونجا یک اراده بیشتر نیست.

خب این نسبت به غایت وسع ما به آن مقداری که می شود گفت جمعش در این مطلب.

یک نکته دیگه ای که باز محقق نایینی در مقام فرموده : یک اشکالی بر ترتب شده که گفتن ترتب ،مستلزم تعدّد عقاب است. ما گفتیم تعدد عقاب اصلا اشکال نیست چون عقاب در جایی صحیح است که مولا اگر عقاب کند عقل می توانست از عقاب فرار کند خب در ما نحن فیه عقل می توانست از عقاب فرار کند .

فرق است بین ملاک صحت عقاب و ملاک صحت امر، در تعدد عقاب هیچ محذوری نیست عقلا. ولی محقق نایینی غیر از این جواب حلّی که داده یک جواب نقضی هم داده. فرموده جواب نقضی هم  این است که آقای آخوند ! اگر یک شخصی در واقع شارع امر می کند به دفن میت، خب صد نفراینجا هستند میت را دفن نمی کنند چن نفر معاقب هستند آقای آخوند؟ صدنفر. چون هرصد نفر عصیان کرده اند. خب اینا اگر می خواستند اطاعت کنند چن نفر می توانستند اطاعت کنند؟ یکی. چون بقیه که ممکن نیست. یکی میت را دفن می کند تمام می شه میره.

پس با ا ینکه در واجب کفایی یک اطاعت بیشتر ممکن نیست مع ذلک صد تا عقاب هست ، صحیح است. اشکال شما آقای آخوند در باب ترتب این است که چون یک اطاعت ممکن است دو تا عقاب معناندارد. خلاصه این آقا یا اهمّ را میاره یا مهمّ را دو تا اطاعت که نمی تواند بکندیا اهمّ را میاره یا مهم را میاره . چه طور در جایی که عقلا یک اطاعت بیشتر امکان ندارد دو تاعقاب بشه؟

خب محقق نایینی می فرماید در واجب کفایی اونجایی که امتثال ممکن نیست الا از یک نفر با اینکه یک اطاعت بیشتر ممکن نیست چطور صد نفر عقاب می شوند.

ش. برا چی یک اطاعت بیشتر ممکن نیست؟ همه دست و پای میت را بگیرند بندازند توی قبر؟ این و آخوند خودشم میگه؟

ا. اولا همه دست و پای میت و بگیرند بندازند توی قبر، به هر کدام امر به دفن میت شده مستقلا خب اگر این طوری باشد یک عقاب دارد، یک عصیان  است،اینجا میگن سی تا ، همه عصیان کردند.

ش. یک اطاعت از همه سر زده دیگه،  اشکال ندارد.

ا. یک اطاعت نیست. اون امر انضمامی است. اگر آن طوری باشد که میگیم یا شارع امر کرده به ا ینکه همه  با هم دفنش بکنند، فقط یک نفر باید عقاب شودچون بقیه میگن به خدا قسم ما رفتیم کلنگ هم بردیم بقیه نیامدند کمک کنند، اگر امر کرده به تک  تک، اطاعت یک نفر بیشتر ممکن نیست چون باید فعل از یک نفر صادر بشود ، چون مرکب که نشده، به چند نفر که امر نشده.

چون امر به چند نفر بر می گردد به امر مشروط. یعنی من امر دارم در صورتی که دیگری بیاد.من امردارم در صورتی که من بیام. چون به جمعیت که نمی شود امر کرد! و این دیگر واجب کفایی نیست.

خب این نقض محقق نایینی واردنیست. تعدد عقاب درست است و گیری هم ندارد ولی این نقض شما هم وارد نیست.

چون در باب ترتب که یک اطاعت بیشتر ممکن نیست اونجا عبد قدرت ندارد، مکلف قدرت ندارد، چون مکلف قدرت ندارد، بخوان عقابش کنند میگه خدایا من یک قدرت بیشتر نداشتم یک قدرت را هم می توانستم در یک فعل صرف کنم ولی فعل دیگه چی؟ ولی در واجب کفایی هر مکلفی قدرت دارد فعل را انجام دهد . بله، اگر دیگری انجام داد ا ین قدرتش از بین می رود.

اعتراض وتوبیخ خداوند این است که تو چرا اعمال قدرت نکردی ؟و لی در باب ترتب اقای نایینی ! عبد بیچاره عرضه می کند که خدایا من که یک قدرت بیشتر نداشتم  ،خب یک قدرت را باید اعمال می کردم ولی دو تا از کجا؟ ولی اونجا هر کدام از مکلفین میگه قدرت داشتی؟ میگه بله، چرا اعمال نکردی؟ میگه من اعمال نکردم چکار کنم؟ دیگری دفنش کرد دیگه. میگه می خواستی تو زود تر اعمال کنی. اونجا درست است که یک اطاعت ممکن است ولی ا ین یک اطاعت از هر مکلف و عبدی ممکن است. ولی در باب ترتب یک قدرت بیشترنیست آن یک قدرت میگه من یکی اش که باید از بین می رفت.

بله ،آن جمله ای که دیروز عرض کردم : تعدد عقاب در جایی صحیح است که قدرت ،دخیل در ملاک باشد و گرنه اگر یک جایی هم اهم و هم مهم ملاکشان فعلی است، که عاجز هم ملاک از او فوت می شود، غایة الامر این معذور است اونجا عبدمی تواند بگه خدایا یک ملاک شما که قطعا از بین می رفت من یک ملاک تو از بین بردم.

ولی اگر یک جایی قدرت دخیل در ملاک باشد خداوند می فرماید تو چرا دو تا ملاک و غرض مرا تفویت کردی؟، اهمّ را می آوردی که هیچ غرضی تفویت نشه.

تعدد عقاب هست، این نقضی که محقق نایینی کرده درست نیست.

محقق صدر هم یک جوابی از این نقض داده که من جوابش را نوشتم ولی من خیال می کنم در دلش عرض ما باشد . و گرنه اگر عرض ما در دلش نباشد اونی که در ظاهر تقریرات هست ما نفهمیدیم که چی هست وقتی هم که نفهمیدیم جاهل لا یوخذ، خلاصه رفع ما لا یعلمون.

و للکلام تتمّة ان شاءالله فردا.

وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *