متن اصول ، جلسه ۳۸۲ ، چهارشنبه ، ۳۰ آبان ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۹۷/۸/۳۰ (جلسه ۳۸۲)

 

کلام در این بود که محقق نایینی فرمود حالا افرض ترتب ثبوتا درست و معقول ا ست ، ولی اثباتا  دلیلش چیه؟

ایشان فرمود اثباتا دلیل نمی خوایم نفس اطلاقات کافی ا ست دو وجه هم ذکر فرمود.

یک وجه هم این بود که ظهور است و ما حق نداریم رفع ید کنیم مگر به مقدار ضرورت ، مقدار ضرورت از  اطلاق مهم، همین است که در حال اشتغال به اهم ساقط شود، اما ما زاد بر او بلاوجه است.

وجه دوم هم برهان لمّی بود که این ملاک دارد، مانعی هم ا ز امر ترتبی اش نیست. هر جا ملاک باشد مانعی هم ازامر نباشد، کشف امر می شود.

محقق صدر به این دو وجه اول اشکال کرد.

اشکالی که به این وجه اول کرد این بود که ا یشان می فرماید در واقع این کلام محقق نایینی ظاهرش  این است که ما تو اطلاق داریم که این اطلاق ها با هم معارض اند، و رفع تعارض فقط به مقداری که ضرورت دارد باید بکنیم، مقدارضرورت حال اشتغال به اهم ا ست. این فرمایش محقق نایینی ا ست و حال آنکه محقق صدر می گه نه، اصلا تزاحم از باب تعارض حقیقتا خارج است چون هر خطابی هر جعلی که مولا دارد یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه این جعل مشروط است، به چی؟ به عدم اشتغال به ضد اهم یا مساوی. میگی من وارد مسجد شدم نماز بخوانم اصلا مسجد نجس نیست اشتغال به ضد اهمی نیست میگه نباشد، هرخطابی هر جعلی این قید لبی باهاش هست این قید متصل باهاش هست اصلا بیشتر از این ظهور ندارد.

خب اقای صدر ! شما این و از کجا میگی؟ میگه چون اگر شارع بفرماید یا ایها لذین امنوا اقیمواالصلاه و مطلق باشد آیا در حال اشتغال به اهم باز وجوب هست یا وجوب نیست؟ اگر بگی وجوب هست این که دیگه لغو است وقتی که مکلف مشغول به ضداهم می شه، این وجوب لغو ا ست جعلش.

ش. مولا در مقام بیان هست؟

ا. هست دیگه اصل اولی این  است مولا از همه خصوصیات حکم وموضوع ومتعلق در مقام بیان است .

و چون کار لغو قبیح است،صونا لکلام لقبیح  عن اللغویه، این آیه شریفه یا ایها لذین آمنوا اقیموا الصلاه یک قیدی کنارش  است، آن قید این استکه مالم تشتغل بضدّ آخر، که اهمّ باشد یا مساوی باشد.

خب آقای صدر! این اشکال شما درست نیست چون اگر مقصودت این استکه  وجوب در مقام ثبوت ، جعل در مقام ثبوت قید دارد ، خب این را که اقای نایینی هم قبول دارد، همه قبول دارند، چون اگر جعل در مقام ثبوت قید نداشته باشد که رفع تعارض نمی شود، اگر مقصودت این است که نه ،خطاب اطلاق نداردمیگیم این اطلاق خطاب لغو است ، درست است لغو است، کار لغو در صورتی قبیح است که موونه زائده بخواد. الان اگر کسی یه سطل آب پر کرده از چشمه برداشته، نصف سطل هم بیشتر لازم ندارد. بگن برا چی یک سطل برداشتی؟ این لغو است؟ میگه باشه لغو باشد. آب که فرق نمی کند، یک سطل برداری باز جاش یک سطل میاد نیم سطل برداری جاش نیم سطل میاد. به لحاظ خستگی هم یک سطل یا یک لیتر یا نیم لیتر، باز فرق نمی کند،از هر جهت بین نیم لیتر یا یک لیتر، یک سطل پر و یک سطل نصفه هیچ فرق نمی کند خب معنا ندارد کسی بگه این کار لغو است وصدور لغو بر حکیم محال است. در صورتی صدور لغو از حکیم محال است که حکیم بخواد برا ا ین کار لغو موونه خرج کند.

خب الان حکیم بفرماید یا ایها الذین امنوا اقیموا الصلاه این بیشتر موونه می‌خواد یا بفرماید یا ایها الذین آمنوا اقیموا لصلاه ما لم تشتغل بضدّ آخر خب قطعا بفرماید ما لم تشتغل بضد آخر موونه اش بیشتر است، اطلاق لفظش هم کمترحرف داره، تصورش هم کمتر لحاظ دارد. این چه اشکال دارد؟

و خود شما اقا ی صدر در جاهای که محقق خویی  اشکال کرده که این جا اطلاق لغو است خودت به محقق خویی اشکال کردی و فرمودی: صدور لغو در صورتی قبیح است که موونه زائده بخواد، خب همان اشکالی که به محقق خویی کردی همان  اشکال به خودت هم وارد است. لذا این دلیل نمی شود که ما بگیم این خطاب یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه ما لم تشتغل بضدّ آخر، همچین قیدی را عقل کشف نمی کند.

ش. محقق صدر به … استناد نمی کند  میگه ظهور خطاب و اون سیاق خطاب این طور است یعنی با توجه به ا ینکه عقلا به داعی بعث و تحریک دارند این کار را انجام میدهند، یعنی همان نکته سیره چه بسا در ذهن آنها بوده.دیگه در این موارد اطلاق وجود ندارد نه اینکه قبیح است.

ا. یک وقتی من به یکی از اساتید گفتم آخوند اینی که شما می فرمایید را نمیگه بعد فرمود پسر چی میگی؟ من کلام آخوند را از کسی نقل می کنم که 24 ساعته در لحاف آخوند بوده، از میرزا محمد کفایی (محمد آقا زاده) نقل می کنم حالا ما هم میگیم پسر چی می گی؟؟ خود محقق صدر در جلد 7 تصریح دارد به این حرف من. شما داری دفاع می کنی از کسی که خودش دارد لعن می کند شما را.

ش…

ا. اینجا نگفته که من خلاف اونجا را گفتم اینجا اجمال است آنجا تفصیل .

ش. به هر حال ما مواجه با محقق نایینی هستیم که قدرت را اخذکرده.

ا. اولا محقق نایینی قدرت را در مقام ثبوت اخذ کرده بعد آن را می فرماید انصراف خطاب به اصل قدرت است. نمیگه انصراف خطاب به  این قید هم هست. قدرت به تنهایی که کار ساز نیست.

ش. اون در موارد خاص است چون این قدر

ا. باز خود محقق صدر در همان جا گفته لفظ قید قدرت مشکل را حل نمی کند ، خودش تصریح می کند و درست هم هست. این حرفی که محقق خویی دارد که باب تزاحم حقیقتا از باب تعارض خارج است، این ها دو تا باب ا ست، که محقق خویی تصریح دارد شیخنا الاستاذ هم تصریح می فرمود غلط است این جوابی ندارد مگر همین حرف غلط محقق صدر.

ش…

ا. اونا که نمیگن این را اقای صدر هم روی این جهت میگه.

لذا این اشکال محقق صدر به محقق نایینی بلا وجه است.

اما اشکالی که به وجه دوم کردی، دو تا اشکال به وجه دوم محقق نایینی کرد.

اشکال اول ا ین بود که شما می فرمایید این ملاک دارد، مهم ، اصلا تزاحم شرطش این ا ست که باید مهم، حتی در ظرف ا شتغال به اهم بایدملاک داشته باشد، متزاحمین یعنی ملاک در هر دو فعلی است. عدم الامر به جهت مانع است.

خب ا ثبات ملاک راهی ندارد ، مگر به اینکه دلالت التزامی با دلالت مطابقی در ثبوت تطابق نداشته باشد. یعنی اگر دلالت مطابقی ساقط شد دلالت التزامی ساقط نشود. و حال آنکه در جای خودش در ا صول منقح شده که اگر دلالت مطابقی ساقط شد دلالت التزامی هم ساقط می شود.

البته یک وجه دیگه هم خود محقق نایینی فرموده که تمسک به اطلاق ماده ، چون یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه، یک ا طلاق ماده داریم یک اطلاق هیئت داریم، حالا ایشان اطلاق هیئت را نمی گه ،ا طلاق ماده منتسبه و ا طلاق ماده قبل از تعلق وجوب، ای کاش محقق صدر به آن وجه هم اشاره می کردی شما که می خواستی اشکال کنی ولی اشکال ندارد.

بله این اثبات ملاک ممکن نیست نمی توانیم بگیم ملاک دارد  این حرف غلط است ولی خب مبناش هست.

اما یک اشکال دومی کرده، اشکال دوم را ما دیروز در مباحثه که تقریر کردیم، این طوری تقریر کردیم که ملاک در مهم هست یعنی کسی که وارد مسجد می شود مسجد نجس است در عین حال که ازاله ملاک دارد صلات آیات هم ملاک دارد و از آن طرف دیگه مانع از امر هم وجود ندارد عقل هم میگه هر جاملاک باشد ما نع هم نباشد شارع باید امر کند.

ما اشکال محقق صدر را این طور تقریر کردیم که بله، باید امر کند، این برهان لمّی این مقدار کشش دارد که باید امر کند، اما امرش ترتبی است یا به نحو ا مر به جامع است، این را که برهان لمی دلالت نمی کند.

کسی وارد مسجد شده،مسجد نجس است این قطعاباید امر کند ،شبهه ای نیست، ولی دو طور می تواند امر کند:

یک اینکه بفرماید ازل النجاسه عن المسجد.

دو ان لم تزل ا لنجاسه فصلّ صلاه الایات.

یکی هم اینکه بفرماید ازل النجاسه و یک نهی از جامع کند لا تجمع بین ترک صلات وترک  ازاله . این هم دو جور.

خب شما از کجا می فرمایید برهان لمی کشف می کند آن مقام ثبوت  و جعل به نحو ترتب است از کجا کشف می کنید ؟ ممکنه به نحو ترتب نباشد.

خب ا ین طوری که ما نقل کردیم  این اشکال سر و صورت دارد. و درست هم  هست.

ولی خود ایشان در بحوث و مباحث اشکال را این طور نقل نمی کند. ایشان می فرماید این برهان لمی که ملاک دارد این در واقع اشکال بر ثمره  است. یعنی اگر کسی بخواد بگه عبادت حتما امر میخواد، به مجرد ملاک که آخوندمی فرماید درست نمی شه،قائل به ترتب می تواند امر درست کند ولی منکر ترتب نمی تواند امر درست کند  آن وقت شما اشکال می کنید اقای نایینی که نه، منکر ترتب هم ، اون وقت اقای صدر شما اشکال می کنی که نه، منکر ترتب هم می تواند امر کند. ولی منکر ترتب این طور امر می کند که شارع یک امر به صلات آیات فرموده یک نهی هم از جامع بین ترکین. یعنی هم نماز آیات را ترک بکنی هم ازاله را ترک کنی جمع بین ا ین ترکین حرام است.

ایشان اشکال را این طوری به محقق نایینی نقل می کند. این طوری که ایشان اشکال را نقل می کند ما اصلا ربط اشکال را به محقق نایینی نمی فهمیم. درست است حرفش . ولی آن طوری که ما اشکال را تقریر کردیم ربط اشکال واضح است. ولی خب آن تقریری که ما دیروز عرض کردیم همان طوری که در نوشته هم نوشتیم این تقریر خلاف نص کلام محقق صدر ا ست نه خلاف ظاهر.

چون خود محقق صدر تصریح کرده که قائل به امکان ترتب میگه امر ترتبی شده، قائل به استحاله ترتب میگه نه، یک امر به اهمّ شده یک نهی هم از جامع شده خب قائل به امکان ترتب برا چی امرش باید قطعا ترتبی باشه. این هم خودش اشاره کرده که اگر کسی ترتب را منکر بداند، قطعا بایستی این ملاک را هم ، امر را هم ترتبی کند. چون یک کلمه دارد و آن ا ینکه:

واجب مهم ملاکش تعیینی است. باید امر بر طبق ملاک باشد، اگر واجب مهم ملاکش تعیینی است امر هم باید برطبق ملاک باشد.

خب اگر کسی قائل به ترتب بشود، قطعا امر به مهم ترتبی است چون ترتب ممکن است ملاک در مهم ،تعیینی است، خطاب و جعل هم باید طبق ملاک باشد اما اگر کسی منکر ترتب باشد ترتب را محال بداند این میگه نه، درست است که ملاک در مهم تعیینی است، درست است که خطاب باید طبق ملاک باشد، جعل بر طبق ملاک باشد ولی ا ین  در جایی  است که عقلا ممکن باشد، اما جایی که عقلا ممکن نیست معنا ندارد که شما بگی امر دومی ترتبی است لذا چون عقلا ترتب ممکن نیست، امر دوم به نحو تخییر است یا نهی از جامع است.

لذا این حرف و این ا شکال درست است ولی ربطش را به فرمایش محقق نایینی نفهمیدیم.

ش. کی گفته خطاب باید مثل ملاک باشد.جوری باشد به آن ملاک برساند، حالا ممکنه …

ا. شما به من اشکال می کنی یا به محقق صدر؟

ش. به محقق صدر چون شما هم فرمودی در ست است حرفش.

ا. این حرفش که ، ایشان می فرماید اشکال بر ثمره ا ست اشکال بر ثمره که بله، و گرنه او که قبلا گذشت که کسی که ترتب را منکر است راه ایشان را هم منکر است آن حرف هم که خطاب باید بر طبق ملاک باشد، نه عقلا ،عقلا نمی گه یعنی ظاهر این است که خطاب بر طبق ملاک است یعنی ارتکاز عرفی بر این است.

این فرمایش محقق صدر است و درست هم هست ولی نفهمیدیم این چه اشکالی است بر محقق نایینی؟

چون اقای نایینی می فرماید ملاک دارد به ملاک انی هم کشف می کنیم، خب شما هم میگی ملاک دارد به برهان ا نی هم کشف می کنیم اشکالت چیه به ایشان ما نفهمیدیم.

لذا حرف حسابی همان ا ست که محقق نایینی زده بله، این ا شکال به ایشان وارد است که کی گفته مهم ملاک دارد، ملاک را از کجا باید احراز کرد؟

یک مطلب دیگه هم در مقام هست که بعضی مثل اقا ضیاء عراقی تصور فرمودند که  اگر در تزاحم یک واجب اهم باشد و یک واجب ،مهم باشد، ترتب هم ممکن ا ست اثباتا هم دلیل دارد هیچ مشکلی ندارد اما اگر در در تزاحم دو تا واجب در ملاک مساوی باشند، احد الواجبین اهم نباشند، ایشان فرموده اینجا ترتب محال است و مستلزم دور است چرا اقا ضیا مستلزم دور ا ست؟

می فرماید اگر مثلا ازاله و صلات آیات ملاکش مساوی ا ست ، ا زاله مشروط است وجوبش ، وجب الازاله، ازل النجاسه عن المسجد ما لم تأس صلاة الایات.

خب از این ور صلات آیات هم وجوبش باز مشروط به عصیان ازاله است. صلّ صلاه الایات ان عصیت الازاله. خب ازاله نجاست متوقف بر عصیان صلات آیات است عصیان صلات ایات متوقف بر امر به صلات ایا ت است . اگر صلات آیات امر نداشته باشد، عصیان معنا ندارد.

پس ازاله متوقف بر عصیان صلات ایات است،عصیان صلات آیات متوقف بر ا مر به صلات آیات است پس وجوب ا زاله متوقف بر وجوب صلات آیات .  از آن ور وجوب صلات آیات متوقف است بر عصیان ازاله، عصیان ازاله متوقف است بر امر به ازاله. پس وجوب صلات آیات متوقف شد بر امر به ا زاله، امر به ازاله هم متوقف شد بر وجوب صلات آیات، این می شوددور.

یک دفعه دیگه: اگر یکی اهم نباشددر باب تزاحم ، هر دو در ملاک مساوی باشند خب اینجا امر به ازاله متوقف است بر عصیان صلات آیات. چون هر امری مشروط است به عصیان دیگری. عصیان کی معنا دارد؟وقتی شارع امر به صلات آیات کرده باشد. پس امر به ازاله متوقف شد بر امر به صلات آیات، حالا میایم سراغ صلات آیات.امر به صلات آیات هم متوقف  است بر عصیان ازاله. امر به صلات آیات متوقف بر عصیان ازاله ا ست،عصیان ازاله متوقف بر ا مر به ازاله ا ست پس وجوب صلات آیات متوقف بر امربه ازاله ا ست.

لذا وجوب صلات آیات متوقف بروجوب ازاله شد. یا امر به صلات آیات متوقف بر  امر به  ازاله شد،امر به ازاله متوقف بر امر به صلات آیات شد، وجوب ازاله متوقف بر وجوب صلات آیات شد این می شود دور.

پس ترتب در جایی که یکی اهم باشد، گیر ندارد ولی اگر هر دو مساوی باشند که بخوان هر دو قید بخورند، این لازمه ش این است که ما بپذیریم که این متوقف بر آن ا ست و آن هم متوقف بر این است و دور است و دور هم که محال است .

این طور اقا ضیا اشکال کرده.

محقق صدر از این اشکال دو تا جواب داده.

جواب ا ول: ما عصیان را بر می داریم میکنیم ترک. شما میگی ازل النجاسه ان عصیت صلات آیات را. ما به خاطر اینکه این دور شما از بین بره میگیم ازل النجاسه ان ترکت صلاه الآیات.

ش. چه فرق دارد همان ترک عصیان می شود.

ا. نه دیگه ترک متوقف بر امر نیست.  الان جنابعالی ترک کردی نشستن درحیاط را. عصیان تا امر نباشد معنا ندارد ولی ترک، امر باشد یا نباشد انسان ممکنه کاری را ترک کند  و ممکن است انجام دهد.

عنوان عصیان، عنوان انتزاعی است تا ا مر نباشد  عصیان معنا ندارد ولی ترک نه.

خب ازل النجاسه ان ترکت صلات آیات را . صلّ صلات آیات ان ترکت الازاله دیگه چه مشکلی داره

این یک ا شکال که به آقا ضیا کرده.

ش. میشه گفت عصیان امر وجودی است و امر وجودی نیاز به امر دارد ولی ترک امر وجودی است و نیاز به امر ندارد

ا. نه ،بحث امر وجودی نیست . عصیان دراینجا منشأ انتزاعش امر عدمی است چون عصیان از ترک صلات آیات انتزاع می شود. عصیان عنوان انتزاعی است وقتی عصیان معنا دارد که … چون عصیان  عنوان ثانوی است.وقتی میگن عصیان که این ترک را به نسبت به امر مولا بسنجیم ولی ترک نه دیگه، ترک عنوان اولی است احتیاج به امر دارد ولی عصیان عنوان ثانوی است احتیاج به امر دارد، عصیان امر وجودی و عدمی میزان نیست. چون فعل هم امر وجود ی است ولی در  عین حال فعل به امر مبتنی نیست یک کسی ممکنه ازاله کند بدون اینکه ازاله امر داشته باشد.

ش. محقق نایینی قبلا فرمود موضوع عصیان  است نه..

ا. ایشان فرمود ما اگر عصیان را بگیریم اولا است.

ش..

ا. نه، اشکال ندارد. الان اقا ضیا اشکال می کند که محال است، بله، اگر ایشان بر  عصیان اشکال کند حق با شماست ولی ایشان تصور فرموده که ترتب ممکن نیست مگر به اینکه بر  عصیان معلق باشد، این هم می شود دور.

این جواب اول.

جواب دومی که محقق صدراز اقا ضیا می دهد اینکه ما این عصیان را عصیان تنجیزی نمیگیریم. عصیان تقدیری میگیریم.ازل النجاسه ان عصیت صلاة الایات.ولی عصیان تقدیری . صلّ صلاه الایات ولی عصیان تقدیری نه تنجیزی.این هم دور مرتفع می شود.

چون ازاله امر دارد، خب این متوقف بر عصیان است ولی عصیان متوقف بر امر به صلات آیات نیست چون عصیان ، عصیان تقدیری است این متوقف بر فرض امر است. یعنی اگر امر می داشت عصیان بود از آن ور صلات آیات متوقف بر عصیان ازاله است ولی عصیان ازاله ، عصیان تقدیری است یعنی اگر ازاله امر می داشت عصیان بود.

خب این جواب دوم محقق صدر به اقا ضیا است.

به عقل قاصر ما این اشکالاتی که محقق صدر به اقا ضیا کرده وارد نیست.

اشکال دوم که خیلی مهم است. در باب دور یک بحثی هست در منطق، که آیا دور فعلی و دور خارجی محال است یا دور فرضی هم محال است؟ نه دور فرضی، یعنی وجود فرضی هم محال است؟

یعنی اگر الف متوقف باشد بر وجود ب در خارج و وجود ب د رخارج متوقف باشد بر وجود الف در خارج، این عقلا محال است جای شبهه ندارد.

اما اگر یک جایی وجود الف در خارج متوقف باشد بر وجود ب فرضا، و همین وجود ب فعلا متوقف باشد بر وجود الف، این هم میگن محال است چون چیزی که فرضش را ما اگر بکنیم فرضش موجب می شو دتقدم الشیء علی نفسه را . چیزی که الان می تواند علت باشد، قابلیت علیت را دارد، این هیچ وقت نمی تواند وجودش معلول باشد،چیزی که قابلیت علیت را دارد هیچ وقت نمی تواند وجودش معلول باشد.

ش. در علت غایی این طور نیست؟

ا. نه، در علت غایی وجود خارجی ، علت غایی معلول است و تصورش داعی است بر اتیان ، این اشکال ندارد ولی اینجا بحث داعی نیست، بخواد این امر درخارج فعلیت پیدا کند امر به مهمّ مثل ازاله منوط است به فرض امر به دیگری، و امر به دیگری منوط است به فرض این امر . این لازم میاد که یک شی ای فعلی بشود، قابلیت فعلیت داشته باشد قبل  از آنی که امکان فعلیت داشته باشد چیزی که امکان فعلیت ندارد این، قابلیت فعلیت هم ندارد.

ش. این داعویت غیر از تاثیر است یعنی؟

ا. داعویت ، اونجا علت غایی ، تصورش مطرح است، فرض وجودش هم نیست او فرض نمی کنیم وجودش را در خارج. کسی که ساختمان میخواد بسازد این فرض نمی کند وجود خارجی ساختمان را ، این تصور می کند وجود خارجی ساختمان را قبل از وجود، او داعی می شود برای ایجادش. نه این که فرض می کند یک ساختمانی را در خارج هست بعد این ساختمان مفروض در خارج داعی می شود برایجادش. او تصور غایت قبل از وجود علت و داعی است برا معلول.

لذا این فرمایش محقق صدر همانطور که در بحث دور مطرح شده، به نظرم اگر اشتباه نکنم یک جایی خود محقق صدر این اشکال را می کند. که دور منوط به وجود خارجی نیست. این مال اقای صدر هم نیست شاید قبل از خلقت آدم هم بوده.

اما اشکال اولی که شما به اقا ضیا کردی که ما عنوان عصیان را بر می داریم و عنوان ترک می ذاریم جاش.که امر به ازاله منوط است به ترک صلات آیات، ترک صلات آیات منوط است به …..

این حرف که اقای صدر درست نیست که. چون شما ترک را هم که بگیری باید ترک با فرض امر را بگیری و گرنه اگر ا لان ازاله نجاست اصلا واجب نیست از مسجد، خب من وارد مسجد شدم، مسجد نجس  است، شما بایدبگی وجوب صلات آیات متوقف است بر ترک ازاله میگه برا چی؟ اونجایی متوقف است بر ترک ازاله ، که امری هم باشد اگه امر نباشد که نمی شود. پس فرض امر هم باید بشه.

ش. ضدّ ش است دیگه.

ا.آخه ضدش وقتی ماموربه نیست…پس اگر این طوری باشد میگن شما بحث و گوش بده میگی واله من میخوام الان با موبایلم صحبت کنم. میگه خب صحبت کن. میگه نه چون با موبایل صحبت کردن و بحث را گوش کردن ضدّ هم اند. ضدّ هم اند مگر با موبایل صحبت کردن امر دارد؟

اقای صدر! شما یک کوچه را فقط رفتی اگر امر به صلات آیات نباشد مگر امر به  ازاله متوقف بر ترک است؟ کجا متوقف بر ترک ا ست؟ امر باشد. ولی شما یک هنری که نسبت به اقا ضیا انجام دادی ا ینکه اقا ضیا مختصر ومفید فرموده شما مختصر را طولانی و نامفید کردی!!

ایشان میفرماید عصیان، شما می گی ما عصیان را بر می داریم ترک را می ذاریم، خب اشکال این است که اقای صدر ترک با امر یا ترک بدون امر؟ اگر بگی ترک با امر خب باز اشکال اقا ضیا میاد.اگر بگی ترک بدون امر خب اون وقت آ ن اشکالی که ما عرض کردیم میاد.

لذا شما نمی توانی از اشکال اقا ضیا به این راهی که بیان کردی فرار کنی ، آیا فرار، مفرّی هست یا نه؟ ان شاءالله شنبه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *