متن اصول ، جلسه ۳۸۳ ، شنبه ، ۳ آذر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۷/۹/۳ (جلسه ۳۸۳)

 

کلام در این ترتب بود. محقق صدر از آقا ضیاء یک  اشکالی نقل کرد که اقا ضیا فرموده اگر ما ترتب را هم قبول کنیم این ترتب را در جایی که یکی اهم ، یکی مهم است قبول می کنیم. اما جایی که هیچ کدام اهم نیست و هر کدام در ملاک مساوی است بادیگری است، ترتب مستلزم دور است.

این اشکال محقق صدر که از اقا ضیا نقل کرده.

این اشکال این طوری که ایشان نقل کرده بعد دو تا جواب میده، ما نه در نهایه الافکار نه در مقالات الاصول پیدا نکردیم. که یعنی اشکال ، فرمایش آقا ضیا ان طوری که در مقالات یا در نهایه هست با آن فهم قاصر ما اشکال آن طوری که ایشان میگه نیست.

ولی در عین حال نقل کرده ما هم کلام محقق آقا ضیا را نقل می کنیم که هم ببینیم اشکالی در کلام اقا ضیا هست یا نه و  هم اینکه فرمایش آقا ضیا چیه؟

اقا ضیا می فرماید چه در امر  اهم و چه در امر مهم سه تا طریق تفصی ثبوتا تصور دارد. اگر مولا فرمود: ازل ا لنجاسه عن  المسجد، و  فرمود صل صلاه الآیات، سه تا طریق تفصی ثبوتا تصور دارد:

طریق اول این است که امر به هر کدام مشروط به  عصیان دیگری باشد حالا در آن جایی که مساوی هستند، مولا امر می کند به ازاله در ظرف عصیان صلات آیات و امر می کند به صلات آیات در ظرف عصیان ازاله.

طریق دوم این است که بیاد این امر به صلات آیات را مقید نکند به عنوان ا زاله، مقید کند به عنوان ترک دیگری، عصیان را به کار نبرد، به شرط ترک دیگری، وجوب قید دارد، وجوب ازاله، به شرط ترک ا زاله، ازاله هم وجوبش قید دارد، به شرط ترک صلات آیات.

طریق سوم: این است که نه، وجوب را مقید نمی کند، واجب را مقید می کند، می فرماید: امر به صلات آیات مقید شده، متعلق، یعنی آن صلات آیاتی را می خواد که مقید به ترک ازاله است. صلات آیات مقید به ترک ازاله متعلق وجوب  است.ازاله مقید به ترک صلات آیات متعلق وجوب است.

حالا می فرماید این ترک صلات آیات یا ترک ازاله، دو جور تصور دارد:

یک وقت هست ترکش،مطلق ا ست یعنی ترک را هم  ایجاد کن. این حصه را. مثل صلات با طهارت. که متعلق وجوب طهارت را بگیر. آن ترک را هم  ایجاد بکن.

یک وقت هست نه، آن قید ، متعلق وجوب که بیا، تحصیلش لازم باشد نیست ،  ترک اتفاقی، مثل استطاعت را که شیخ اعظم برگرداند به واجب، ولی فرمود  استطاعت حاصله خود به خود. نه ا ستطاعتی که تحصیل بکند.

این هم یک طریق است که وجوب مطلق است، واجب هم مقید است.

یک طریق چهارم  هست که نه وجوب قید دارد نه واجب قید دارد. ازل النجاسه عن  المسجد، وجوبش ، وجوب تعیینی ا ست مطلق هم هست.

صل صلاه الآیات این هم وجوبش تعیینی است مطلق هم هست. نه صلات آیات قید دارد، نه ازاله قید دارد. ولی وجوب هر کدام ناقص است.

ما یک وجوب تام داریم ، یک وجوب ناقص داریم. خب وجوب ناقص چیه اقا ضیا؟

یک وجوبی هست که اقتضا می کند سدّ باب عدم را من جمیع الجهات یعنی من میخوام شما ازاله کنی  تمام ابواب عدم را سد بکنی تا این ازاله راموجود کنی.

یک وقت هست نه، این وجوب ، وجوب ناقص است یعنی من میخوام سد باب عدم بکنی نه از جمیع الجهات، آن عدمی که از غیر ناحیه عدم ازاله باشد. یعنی صلات آیات ابواب عدمی دارد:

یکی اینکه طرف ازاله می کند نماز آیات نمی خواند.

یکی اینکه می رود می خوابد.

یکی اش این است که فوتبال بازی می کند یکی اش این است که می رود تجارت می کند.

خب این چند تا باب عدم دارد من میخوام باب عدم را سد بکند یک بابش را فقط امر به سد نکردم آن یک باب عدم صلات آیاتی است که منشأش وجود ا زاله ا ست. ولی ا گر آن باب مسدود شد از بقیه عدم ها را سد کردم.که این اسم شو می ذاره وجوب ناقص.

پس اینکه عرض کردیم سه راه، یعنی یا وجوب ، قید داره یا واجب قید داره. یا نه وجوب قید داره نه واجب قید داره. هر دو مطلق است . ولی ذات وجوب،وجوب ناقص است. وجوب کامل نیست.

این سه راه ، محقق آقا ضیا می فرماید ثبوتا ممکن است. ولی آن راه اولش که وجوب قید دارد،آن به دو جور ممکن ا ست :

ممکنه قیدش عصیان باشد ممکنه قیدش ترک باشد.

خب این سه راه یا چهار راه که ثبوتا ممکنه اثباتا کدام یک مطابق با ادله ا ست؟

می فرماید اثباتا همین راه سوم یا راه چهارم که نه وجوب قید دارد نه واجب قید دارد.وجوب قید ندارد، واجب هم قید ندارد ولی وجوب، ذاتش وجوب ناقص  است، وجوب تام نیست.

این متعین ا ست . چرا؟

در نهایه الافکار این طور تقریر می کند که اگر بگیم وجوب قید دارد که قیدش هم عصیان است این لازم می اید شیء واحد هم متاخر باشد هم متقدم باشد ،لفظ دور را به کار می برد ولی خب این جهتش را می شود، متقدم و متاخر، دور نیست ، محذور دور است، ولی خب این کلمه نه در نهایه الافکار نه در مقالات کلمه دور را ندارد.

خب چرا اقا ضیا؟ چون می فرماید شما میگید ازل النجاسه ان عصیت صلاه الآیات،  امر به ازاله متاخر از عصیان صلات آیات است. چون صلات آیات، عصیانش موضوع است، عصیان صلات آیات متاخر از امر به صلات آیات است. چون  امر به صلات آیات نباشد عصیان معنا ندارد، امر به صلات آیات نباشد، عصیان معنا ندارد پس امر به ازاله متاخر است از عصیان، و عصیان هم متاخر است از امر به صلات آیات،لذا امر به ازاله متاخر است مرتبتین از امر به صلات آیات.

از این ور میایم روی صلات آیات:

صلات آیات مقید است به عصیان ازاله. پس صلات آیات متاخر ا ست از عصیان ا زاله، عصیان ا زاله متاخر است از امر به ازاله، این دو مرتبه امر به صلات آیات متاخر می شود از امر به ازاله، خب امر به ازاله متقدم بود بر امر به صلات آیات بمرتبتین، وهمین امر به ازاله متاخر شد از امر به صلات آیات، مرتبتین،نمی شود یک شی ای هم متاخر باشد هم متقدم باشد.

این در صورتی بود که عصیان را اخذ کنیم.

اگر عصیان را اخذ نکنیم . ترک را اخذ کنی. بگی ازل النجاسه عن المسجد ان ترکت صلاه الآیات، صل صلاه الایات ان ترکت الازاله.

خب این امر به صلات آیات فقط متاخر از ترک  ازاله می شود دیگه ربطی به امر به ازاله ندارد، چون امر به ازاله ربطی به ترک ندارد، عصیان متاخر بود ولی ترک نبود .

در اینجا اشکالی که در نهایه الافکار می کند، این است که می فرماید لازم میاد مطارده، در جایی که ترک هر دو بشه. اگر ترک بکنه ازاله را و اگر ترک بکنه صلات آیات را لازم میاد مطارده و طلب الضدین لذا می فرماید فی حال ترکهما یلزم المطارده.

این اشکال را در نهایه می کند .

در مقالات وقتی که به این فرض ترک می رسد می فرماید بعد  از آنی که ما می توانیم به ا طلاق وجوب ازاله و می توانیم به اطلاق وجوب صلات ایات به هردو تا اخذ کنیم وجهی ندارد از اطلاق رفع ید کنیم. اطلاق و مقید بکنیم وقتی که من می توانم امر به ازاله را نگه دارم، وقتی که من می توانم امر به صلا ت آیات را نگه دارم، به  اطلاقش ، چرا مقید کنم؟ اصاله الاطلاق حجت است.

در مقالات این اشکال را می کنکد.

خب این نسبت به اینکه وجوب مقید باشد اما اگر واجب مقید باشد، اگر واجب مقید باشد، که امر بکند به حصه ای از ازاله که مقید به ترک صلات آیات باشد و امر بکند به حصه ای از صلات آیات باشد که مقید به  ازاله باشد این را اشکال می کند می فرماید:

بعد از آنی که ظهور امر در وجوب تعیینی است. بعد از آنی که اطلاق متعلق اقتضا می کند عدم قید را. خب وقتی که این دو ظهور به قوت خودش باقی است ، من هم می توانم اخذ کنم، وجهی ندارد من بیام متعلق را مقید بکنم به عدم دیگری، بگیم صلات مقید به ترک ازاله، ازاله مقید به ترک صلات آیات.

این ا شکال را در نهایه الافکار می کند.

خب این هم پرید. می ماند این شق ثالث که فقط و فقط وجوب ناقص است، یعنی وجوب تعلق گرفته به صلات آیات. وجوب تعلق گرفته به ازاله.

در حال مزاحمت، نه وجوب قید دارد، نه واجب، فقط وجوب حمل می شود بر وجوب ناقص، نه وجوب تمام .

این فرمایشی است که اقا ضیا نقل می کند، اشکالی که می کند، وجوابی که می دهد، حالا نمی دانم برا چی محقق صدر این طور نقل کرده با اینکه ایشان میانه ش با اقا ضیا خوبه؟؟! یعنی کلمات ایشان متاثر از اقا ضیا است اما اینجا چرا این طور است نفهمیدم؟؟!! شاید هم یک جایی هم کلمات اقا ضیا هست ایشان دیده ما ندیدیم یا اینکه ما اینی که دیدیم ما اشتباه فهمیدیم . یا شاید نهایه و مقالاتی که دست محقق صدر بوده غیر از اینی است که دست ماست، خدا می داند ، ا ونی که دست ماست اینه.

خب بعد اقا ضیا اصلا می فرماید، ترتب و لو قبول کنیم،  اصلا قبول کنیم که ترتب عقلا ممکن است. ولی سه راه برای امکان امر در صورت تزاحم وجود دارد.

یک راهش همینی است که اقا ضیا فرمود. که ما بگیم در جایی که ازاله هست ، صلات آیات هم هست ترتب نیست، فقط دو تا  امر ناقص است :

یک امر به صلات آیات خورده، امر ناقص است

یک امرهم به ازاله خورده، باز ا مر ناقص است.

ش.اگه ترتب را قبول داریم دیگه مطارده معنا ندارد.

ا. صبر کن.

ترتب را فقط در اهم و مهم قبول می کند. در غیراهم و مهم ترتب را قبول نمی کند. ولی در اهم و مهم هم در نهایه الافکار ترتب را قبول می کند در مقالات اشکال اثباتی می کند.

چه جور در نهایه الافکار ترتب را قبول می کند ؟ می فرماید: امر خورده به ازاله، ازاله هم ا هم از صلات آیات است، چون مسجد الان  یک طوری است که لا سمح الله، مسجد الحرام یا مسجد النبی (ص) طوری نجس شده که هتک است خب اینجا حتما باید ازاله کند، نماز آیات را بعدا بخواند.

دراینجا امر به ازاله قید ندارد، اهم مطلق است، امر به صلات آیات مقید است، مقید به عصیان است. نه مقید به ترک. مطارده هم پیش نمیاد. چون  امر به صلات ایات قیدش اینه: ان عصیت الازاله فصل صلات الایات خب امر به صلات آیات متاخر ا ست رتبتا از امر به  ازاله، امر به ازاله دیگه متقدم نیست چون او  قید ندارد.

در نهایه الافکار این را قبول می کند می فرماید این یک راه است ولی دو راه دیگه هم وجود دارد:

در این مقالات الاصول می فرماید بعد از آنی که ما می توانیم به اطلاق امر به ازاله و به اطلاق امر به صلات آیات اخذ کنیم، دو تا وجوب ناقص ملتزم بشیم وجهی ندارد که ما بیام بگیم صلات آیات امرش مقید است برا چی مقید است؟ وقتی که امکان دارد برا چی رفع ید از اطلاق وجوب کنیم؟  این بلا وجه است.

لذا می فرماید ترتب در جایی هم که اهم و مهم هم باشد باز و لو محذور عقلی ندارد، ولی ماترتب را منکریم چون ترتب خلاف ظاهر ادله است، اونی که در مقالات بیان می کند این بود.

این تمام فرمایشات اقا ضیا در مقام است.

محقق شیخ مرتضی حائری این وجوب تخییری که محقق صدر درست کرده که ما ترتب یک راه دیگه هم داریم، این وجوب تخییری مال محقق صدر نیست ، این وجوب تخییری مال اقا ضیا است ، شیخ مرتضی حائری هم…. فکر نکم شیخ مرتضی هم از اقا ضیا گرفته باشد. شاید ولی بعید می دانم چون شیخ مرتضی خیلی اهل چیز نبودو.. اهل فکر بود.

توی قمی ها سه نفر صاحب فکر بودند و مطلب داشتند یکی از آن سه نفر شیخ مرتضی حائری بود که حرف داشت برا گفتن.

اقا ضیا هم این حرف را دارد که اگر کسی بگه عبادت امر میخواد، بدون امر تصحیح نمی شه ، در باب تزاحم سه راه برای درست کردن امر وجود دارد:

یک راه ترتب است.

یک راه قائل به وجوب تخییری است که ما بگیم شارع امر کرده به خصوص اهم، و امر کرده به جامع این دو تا که ترک این دو با هم نشه

راه سوم وجوب ناقصی  است که اقا ضیا بیان فرمود .

محقق خراسانی به این ترتب یک اشکال کرده. و آن اینکه که قائل به ترتب چی میگه؟ قائل به ترتب میگه امر به ازاله مطلق است. ولی امر به صلات آیات رتبه اش متاخر از ا زاله ا ست چون امر به صلات آیات مقید به عصیان امر به ازاله است پس متاخر از عصیان المتاخر از امر به ازاله.

محقق خراسانی در کفایه ا شکال کرده که درست است صلات آیات امرش در رتبه امر به ازاله نیست ومتاخر است ولی امر به ا زاله در رتبه امر به صلات آیات هست، متاخر در رتبه ازاله نیست، ولی ازاله در رتبه متاخر هست.

خب شیخ مرتضی حائری، اقا ضیا هم همین طور به محقق خراسانی اشکال کردند که وقتی که امر به صلات آیات در رتبه ازاله نباشد، اگر شما بگی امر به ا زاله در رتبه امر به صلات آیات هست لازم میاد که امر به ازاله هم در رتبه متقدم باشد هم در رتبه متاخر باشد.

بله، امر به ازاله در زمان امر به صلات آیات  هست نه در رتبه امر به صلات آیات.

اقای آخوند! وقتی که این در رتبه او نبود او هم در رتبه این نیست . و گرنه اگر بخواد در رتبه این باشد به قول شیخ مرتضی حائری، میگه اقای آخوند ! اگر قرار باشد امر به ازاله در رتبه امر به صلات آیات باشد خب این لازم میاد ازاله و صلات آیات بشوند معلولی علة ثالثة، چون تقارن و معیت رتبی در معلولی عله ثالثه می شود، ا ین حرف معنا ندارد.

خب حالا اقای آقا ضیا! ا گر امر به مهم در رتبه متاخر است این چه طور مطارده را نفی می کند. این چطور طلب الضدین را نفی می کند؟

یک کلمه ای دارد در این نهایه الافکار که این کلمه را محقق صدر در جواب اشکال به ترتب به خودش نسبت داده. آن کلمه ای که داره این است :

می فرماید درست است که امر به ازاله در زمان عصیان هست ولی در رتبه عصیان تاثیری ندارد.

محقق صدر اشکال ترتب را چه جور جواب داد؟

در ترتب اشکال این بود که شارع می فرماید ازل النجاسه عن المسجد، شارع می فرماید صل صلاه الایات ان عصیت الازاله، خب حالا اگر من عصیان کردم، اگر عصیان کردم امر به صلات آیات هست یا نیست؟ هست. امر به ازاله هست یا نیست؟ هست. پس در ظرف عصیان دو تا امر شد فعلی، شد مطارده.

محقق صدر این طور جواب داد که امرها در صورتی با هم مطارده دارند که تاثیر بذارند ولی اگر تاثیری نداشته باشند، مطارده  و معانده ای نیست . و امر به  اهم در زمان عصیان اهم، در فرض عصیان اهم ، در ظرف عصیان اهم، تاثیر نمیذاره.

این کلام از اقا ضیا ا ست. اقا ضیا در نهایه الافکار می فرماید: امر به ازاله در زمان عصیان ازاله  هست ولی در رتبه عصیان تاثیر نمی ذاره.

لذا هیچ مشکلی نیست، ترتب محذور ندارد در آنجایی که یکی اهم و دیگری مهم است. ا ونجایی که هر دو مهم اند نه، قبول دارد که ترتب محذور دارد . اونجایی که یکی اهم و دیگری مهم است ، محذور ندارد چون مهم در رتبه متاخر است ، ا هم در رتبه عصیان، تاثیر نمی ذاره، نمیگه در زمان عصیان امر به اهم نیست تا بگی از بحث خارج شدی، در زمان عصیان امر به اهم هست ولی تاثیر در رتبه عصیان نمی ذاره، اونی که تاثیر میذاره کیه؟ مهم است.

ش…

ا. همین الان که گفتم ا یشان در مساویین ترتب را قبول نمی کند.

ش. این مطارده نیست چون تاثیر رو هیچ کدام نذاشته.

ا. اونجا آخه ممکن نیست هر کدام مقید بشه چون لازم میاد شی واحد رتبتا هم متقدم باشد هم متاخر. اون مشکلش از این جهت است.

عرض کردم لازم میاد شی متقدم باشد برتبتین و در عین حال متاخر باشد برتبتین.

این فرمایش اقا ضیا.

خب این کلام اقا ضیا چند ابهام دارد.

نکته ا بهام ا ول اینکه ما این وجوب ناقص را نفهمیدیم. شارع امر فرموده به ازاله، وجوبش هم مطلق است، ولی وجوب ناقص، امر کرده به صلات آیات، وجوبش هم مطلق است ولی وجوب ناقص، نه وجوب کامل و تامّ.

خب اقا ضیا! وجوب ناقص یعنی چی؟ می فرماید وجوب ناقص یعنی سد باب عدم را از جمیع جهات نمی خواد.

 

سد باب عدم را از بعضی جهات می خواد. الان اگر من بخوام از این اتاق برم بیرون صد تا باب عدم را باید سد کنم. یکی اش ا ین است که رو صندلی باید صحبت نکنم یکی این  است که اینجا نشینم چایی بخورم،یکی این ا ست که اینجا نخوابم، یکی  اینکه اینجا راه نرم.

شارع می فرماید همه این عدم ها را سد کن ، غیر از آن عدمی که صحبت می کنی، اون را سد نکن، بقیه را امر به سد کرد.

خب این درست،  این وجوب ناقص و فهمیدم. یعنی طلب می کندسد باب عدم وجود را، از بعضی جهات. ولی کلام این است اقا ضیا! شارع چه طور این را جعل کند؟؟

الان شارع چه کار کند؟ وجوب رو که قید نزند. واجب و که قید نزد، چیکار کند؟

بله، اگر  این به نحو قضیه خارجیه بود، مشکل حل بود. درقضیه خارجیه میگفت همین که  این شخص ازاله نکرده بهش میگه صلّ صلاه الایات، ولی اگر ازاله می کند کارش نداره.

ولی به نحو قضیه حقیقیه اقا ضیا! چکار کند که این هم وجوب قید نخوره هم واجب قید نخوره هم مطارده و طلب الضدین ازبین بره. این وجوب ناقص در بیاد این وجوب ناقص را چه جور جعل کند.

ش. وقتی ما قبول کردیم یک حقیقتی داریم به نام وجوب  ناقص …همان وجوب ناقص و جعل کند، چون الان فرمودی فهمیدیم وجوب ناقص چیه.

ا. اینی که ما فهمیدیم، مثل ا ینکه اجتماع نقیضین را می فهمم  معناش چیه ولی این معنایی که ما می فهمیم در خارج محال موجود شود.

ش. شما در بحث اراده تشریعی فرمودید …سد باب عدم غیر از اراده ….خب این هم مثل همان.

ا.نه، اونجا اتفاقا سد باب عدم از ناحیه اون هم می کند ولی به اختیار خودش.

ش. …

ا. بکند به خاطر من.ولی من اجبارش نمی کنم.

ش…

ا. به یک معنا خوبه مثل اینکه میگن من میخوام این و تو بیاری نه اینکه به اختیار خودت بیاری. یعنی من اراده را در تو ایجاد نمی کنم ولی تو باید اراده کنی. نه اینکه اگر اراده کردی بیار، اگر ا راده کردی بیاری که لغو است.

این وجوب ناقص را ، مثل دور، مگه دور و ما هالی مان نمیشود، مگه خلف و  ما هالی مان نمی شود، مگه ا جتماع نقیضین را ما هالی مان نمی شود؟؟ مگه شریک الباری را ما هالی مان نمی شود.

اینی که ما هالی مان می شود میگیم محال است در خارج تحقق پیداکند . حالا شما می فرمایید شما پس وجوب ناقص را هالی تان نشده، خیلی خب. شما این و درست کن. اونی که ما هالی مان می شود این است که در خارج محال است موجود شود، اونی که شما می فرمایید نه، هالی ت نشده خیلی خوب، شما بیا یک وجوب ناقصی را هالی ت بشه که در خارج هم موجود شود.

و چه جور محقق آقا ضیا با خودش فکر کرده که این راه را رفته من نفهمیدم.!

ش..

ا. اشکال ما در مقام اثبات نیست،ا شکال ما این  است که در مقام جعل چه جور میخواد جعل کند؟ ! بله، ممکنه بگیم این وجوب مطلق است انصراف دارد به وجوب مقید.

اصلا بحث ما این ا ست که میگیم شما بیا این و جعل کن، چه جور می شود جعل کرد؟

انصراف مال این است که در مقام اثبات اشکال می کنیم ، میگیم این منصرف است به وجوب مقید. ولی ایشان می فرماید وجوب، قید ندارد. واجب ، قید ندارد، در عین حال وجوب ناقص  است.

ش…عرف منصرف می داند..

ا. به مولا میگیم ثبوتا چه جور جعل کردی؟

ش. ثبوتا تصور می شود که این ؟

ا. قابل جعل نیست. مگر شریک الباری تصور نمی شود؟؟

باید یک جعلی در مقام ثبوت شارع بتواند بکند که ما بگیم این لفظ منصرف است.

ش. فرمایش شما این است که … عقلایی ندارد؟

ا. اصلا نمی تواند این را اعتبار کند در خارج. که چه جور اعتبار کند که غرض داشته باشد؟ چون وجوب باید غرض داشته باشد.

چه جور اعتبار کند، چه جور غرض داشته باشد؟ چون بحث وجوب حقیقی نفسی است که به داعی بعث وزجر جعل می شود این چه جور می تواند غرض داشته باشد که این غرض قید نداشته باشد.

مگر اینکه اقا ضیا بگه ، یواش یواش با هم توافق میایم، یعنی مقصودم این  است که غرضم مقید است.

خب این که درست است و این چیز جدیدی نیست ما هم عرض کردیم، وگفتیم ترتب اصلا غلط است. یا باید بگیم غرض قید دارد، یا اگر غرض، قید نداشته باشد غلط است. غرض هم قید داشته باشد لفظ که مهم نیست چون  انشاء، اعتبار و ابراز است اون هم که فرض است. فرض که طوری نیست.

ما میخوایم کاری بکنیم که وجوب ؛ لمّ و لبّ وجوب که آن غرض و داعی مولاست ، اون قید نداشته باشد. اگر مقصودت اینه که اقا ضیاء! از این زحمت ها نداشت، این همانطور… ما هم از بیست سال پیش …خیلی چیز نیست. ولی این راهی ندارد.

این یک کلمه  که این وجوب ناقص یعنی چه؟

یک کلمه دوم هم در فرمایشات اقا ضیا هست ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *