متن اصول ، جلسه ۳۸۶ ، چهارشنبه ، ۷ آذر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۹۷/۹/۷ (جلسه ۳۸۶)

 

کلام در این بود که مشهور شاید اجماع هم باشد، ادعای اجماع هم شده که اگر کسی جاهل مقصر باشد، و در موضع اخفات، جهرا بخواند یا بر عکس ، این هم نمازش صحیح و تمام است و هم معاقب است.

خب این عویصه ای شده که اگر نمازش صحیح است برا چی معاقب است؟ اگر معاقب است دوباره نمازش را می خواند،  اگر باطل است دوباره نمازش را می خواند؟

محقق شیخ جعفر کاشف الغطا فرموده این را ما به امر ترتبی درست می کنیم. ا مر ترتبی این طور ا ست که هر مکلفی در نماز ظهر اخفات بر او واجب است بعد شارع برای جاهلی که ترک بکند اخفات را یا عصیان کند اخفات را نماز جهر را واجب کرده.

خب این حلِّی است که کاشف الغطا فرموده ، لذا معاقب است چون یک ماموربه را عصیان کرده، نمازش درست است چون امر دومی را امتثال کرده.

محقق نایینی به این کلام کاشف الغطا سه تا اشکال کرد. در اشکال سوم بودیم که این بود که شارع بیاد اخفات را جعل کند برای  شخصی که عصیان کرده و جاهل است عقلا محا ل است چون این تکلیف هیچ وقت منجز نمیشه و هیچ وقت واصل نمیشه، کی عصیان می کنه؟ وقتی که عالم باشد،. خب اگر عالم باشد عصیان که می کند آن وقت تکلیفش جهر نیست همان اخفات است، جهل باید داشته باشد و عاصی هم باشد اینها جمع نمی شود.

ان قلت اقای نایینی! در بعضی موارد جهلش تقصیری است، اگر جهل تقصیری بود عصیان محقق می شود و معاقب است می فرماید نه، معاقب هست ولی عقاب بر تکلیف واقع نمی شه ، کسی که عن جهل و لو تقصیرا ماموربه را امتثال نکرده اینجا نه عصیان محقق می شه نه هم عقاب بر این ماموربه ، عقاب بر ترک وجوب احتیاط است.

عقاب بر آن وجوب فحص ا ست بر آن احکام طریقی عقاب می شه، نه برخصوص همین ترک نماز اخفاتیه.

خب جناب محقق نایینی! در بعض موارد به علم اجمالی واصل می شود، علم اجمالی را چه کار می کنی ؟

می فرماید درست است که در موارد علم اجمالی عصیان محقق می شود چون علم دارد و لکن فعلیت تکلیف و وصول و تنجز تکلیف سه تا شرط دارد:

یک شرط  این  است که موضوع در خارج محقق بشود

و یک شرطش این است که مکلف احراز کند موضوع را.

اینجایی که علم اجمالی دارد یا اخفاتا برش واجب است یا جهرا، درست است که عصیان محقق می شود ولی این نمی تواند احراز کند اگر ظهر را جهرا می خواند این عصیان کرده ، احراز موضوع را نمی تواند بکند لذا جعل این تکلیف لغو است و قابلیت انبعاث ندارد، قابل تنجز نیست، به همین جهت….

ش. احتمال احراز کفایت نمی کند؟

ا.  نه. احتمال احراز فایده ندارد. باید موضوع را احراز کند چون محقق نایینی می فرماید تکلیف تا واصل نشه، بعث ندارد، در صورت احتمال تکلیف هیچ وقت بعث ندارد، آن احتمال تکلیف است که بعث میاره تکلیف فقط در صورت وصول بعث میاره.

خب این فرمایش محقق نایینی.

اقای خویی به ا ین کلام محقق نایینی اشکال کرده که شما موضوع خطاب ترتبی را عصیان گرفتی، این غلط است. کی به شما میگه عصیان بگیر؟؟

موضوع خطاب ترتبی عدم اتیان به قرائت اخفاتیه  است . ای کسی که قرائت اخفاتیه را اتیان نکردی و جاهلی .

میگی همه گفتند عصیان؟

میگه از باب این  است که عصیان مشیر به عدم اتیان است یعنی شرط در واقع عدم اتیان قرائت اخفاتیه یا قرائت جهریه ا ست لذا این قابل احراز هم هست . من جاهلم که ا لان نماز ظهرم را اخفاتا بخوانم یا جهرا بخوانم. وقتی جهرا می خوانم خب اخفات را هم ترک کردم.

این امر دارد. هم موضوعش قابل احراز است هم تکلیف قابل وصول و تنجز ا ست ، کبرایی که فرمودی اقای نایینی! تمام است. تکلیفی که قابل وصول نباشد قابل تنجزنباشد جعل این تکلیف عقلا محال است ولی صغرا غلط است. صغرا همه اشکال از اینجا ناشی شده که شما موضوع را عصیان گرفتی، موضوع را ترک میگرفتی.

آن جمله ای که فرمودی عقاب بر این وجوب طریقی احتیاط و امثال ذلک ا ست، بر واقع نیست ،  این هم محقق خویی می فرماید غلط است چون عقاب همیشه بر تکلیف واقعی است : یوتی بعبد یوم  القیامه فیقال له هلّا عملت؟ چرا این کار را کردی؟ قال : ما علمت. استحقاق عقاب بر  واقع است ولی مصحح استحقاق این وجوب طریقی احتیاط و این وجوب فحص است. نه اینکه عقاب بر این باشد.

این دو تا اشکال را به محقق نایینی کرده.

ش . این که موضوع را ترک بگیریم مشکل را حل نمی کند.چون مشکل این بود که این شخص، عصیان براش محرز نمیشه..

ا.ما با عصیان چی کار داریم؟

ش. خب مشکل ا ز جهت این بود که این شخص به ترک هم ملتفت نیست

ا. چرا دیگه..

ش. این خیال می کند خطابش نمازش ، نماز اخفات بخوان  است. خیال می کند خطاب این ا ست التفات ندارد به اینکه خطاب این است که اگر ترک کردی، لذا موضوعش وقتی می گوییم احراز شود ، باید ملتف یا قابل التفات و یا همان ملتفت باشد.

ممکنه قابل التفات باشد ولی خارجا ملتفت نیست این چه تکلیفی است که به موضوعش ملتفت نیست که بعد نسبت به او داعی بشود که برود فعل را انجام بدهد؟؟

ا.موضوعش را که ملتفت است، میگه ترک می کنم نماز اخفاتیه را دیگه.الان یک کسی که جهر می خواند….

ش. به این که خطابش یک چنین خطابی است به  آن التفات ندارد. اگر خطاب داعویت داشته باشد شخص باید به خطاب و موضوع خطاب التفات داشته باشد.

ا. خب موضوع خطاب را احراز می کند دیگه.

ش.نه ، خود خطاب را.

او نمی داند که خطاب این  است که اگر ترک کردی باید نماز اخفاتی بخوانی مثلا.

ا.موضوع خطاب را احراز می کند دیگه چون میگه من الان جاهلم به اینکه نماز ظهر اخفاتا است، و اخفات را هم ترک می کنم جهرا می خوانم دیگه.

ش. … که ا گر ترک کردم باید نماز اخفاتی بخوانم؟ علم به چنین خطابی که ندارم.

ا. خب این فرمایشی که شما فرمودید بعضی دیگر هم در ذهنشان هست اشکالی است که محقق صدر به محقق خویی کرده.

حالا من ا شکال محقق صدر را تقریر می کنم بعد  اگر همین بود که هیچی اگر غیر این بود آن وقت بفرمایید.

محقق صدر اشکال کرده که جناب محقق خویی! شما ترک را موضوع بگیری هیچ وقت این امر داعویت براش نداره همیشه او یک امر تخیلی براش داعویت دارد. چرا؟ چون درست است که این میگه من تارکم ولکن میگه من ماموربه اولی ام نماز جهری است. خیال میکنه نماز ظهر، نماز جهر است.

لذا این  همیشه داعی اش یک امر تخیلی است،  این خیال می  کند که شارع بر  او واجب کرده نماز جهر را در ظهر، او این را دعوت می کند، امر واقعی ش دعوت نمی کند، اصلا او هیچ وقت ملتفت نمیشه به این امر دومی، امر واقعی دومی که ترتبی است این همه ش ذهنش در ماموربه اولی است. این و میخواید بفرمایید؟

ش. بله.

ا.لذا ..

خب این اشکال محقق صدر به محقق خویی وارد نیست چون اولا کلام ما در جهل مرکب که فقط نیست کلام در جهل بسیط هم هست، خب اگر کسی الان نمی داند نماز اخفاتا واجب است یا جهرا واجب است حالا یا جهلش قصوری  است که معذور است ، یا جهلش تقصیری است که معذور نیست .

خب اگر جهل دارد میگه خدایا من نمی دانم نماز ظهر جهرا است یا اخفاتا است ولی جهر که می خوانم، اخفات را ترک می کنم، قطع دارم که این امر داره. خوب دقت کنید که محقق صدر در چاه افتاده شما در چاه نیافتید.

قطع دارم این امر داره،چون میگه یا ماموربه واقعی من جهر در نماز ظهر است یا نه،ماموربه واقعی من آن نیست، ماموربه واقعی من در ظهر اخفات است، ولی شارع امر دومی کرده.

از مجموع امر ا ولی و  از مجموع امر دومی، مجموع این دو تا مکلف یقین پیدا می کند که این تکلیفش است این را باید بخواند، و اگر هم خواند صحیح است.

ش. اونجااگر عصیان را موضوع بگیریم.

ا. عصیان نمیشه. چون عصیان را چه جور می شه من احراز کنم؟ عصیان وقتی احراز می شود که من قطع داشته باشم ماموربه من …

ش. بالاخره احتمالش …

ا. احتمال که احراز عصیان نمیشه.

پس محقق صدر! این اشکالی که شما به محقق خویی کردی در این صورت جهل وارد نیست این امر داعویت دارد. و مثل این است که کسی نمی داند که درنماز قنوت واجب است یا واجب نیست ؟ میگه من قنوت را ترک می کنم. اگر ترک کردم قطعا نماز من صحیح است. چون یا فی علم الله واجب نیست یا اگر هم فی علم اله واجب است چون من جاهلم حدیث لا تعاد شاملش می شه.

اینجا نمی شود گفت حدیث لا تعاد بی اثر است. چون میگه اگر حدیث لا تعاد نبود من علم پیدا نمی کردم. اگر ماموربه دومی نبود مکلف علم پیدا نمی کرد که الان نماز اخفاتی باید بخواند.

خب اما آن صورتی که جهل مرکب دارد درست است ، آن صورتی که جهل مرکب دارد واقعا داعی ش همین امر است، آن امر نیست

و لکن یک عرضی ما داریم که اگر شارع یک امری جعل کند ، مثلا این شخصی که مستطیع نیست، خیال می کند مستطیع است، این جا حج به جا میاره میگیم این حجش صحیح است ؟ میگه بله. چون میگه ادلّه استحباب حج.

میگه ادله استحباب حج این و نمیگه ؟

میگه خب این شخص داعی اش، امر تخیلی شده، داعی اش وجوب حج شده نه استحباب حج.

میگیم بشه تخیلی. اگر شارع یک جایی یک حکم مطلقی جعل کند که در بعضی موارد این حکم مطلق داعویت دارد، در بعض موارد تخیل است، این چه اشکال دارد؟ مخصوصا اقای صدر شما چرا؟

شما که میگید تکلیف اگر شخص، و تکلیف مطلق باشد ، اطلاق قبح نیست. خب من امری که می کنم غرضم ا ین است که بیاری.

حالا بعض جاها تخیلی می شود. خب بشه چه اشکالی دارد؟

ش. در صورتی قبح ندارد که مواردی که تخیلی نشه موارد قابل اعتنایی باشد نه ا ینکه …

ا.اولااینکه قابل اعتنا هست . مگر شما چند دفعه در اداره ثبت احوال و آمار کار کردی که ببینی اونایی که غافل اند از جهر و اخفات تعدادشان 98 درصد است اونایی که جاهل بسیط اند دو درصد  است . نه.

ش…… احتمال امر دوم را کاشف الغطا فرمود. اون هم به خاطر این که ثبوتا…

ا. خب اونم ا گر باشد خوبه دیگه.

ش. میگیم شاید اخفاتی درست باشد. نه اینکه اگر جهری انجام نداد

ا. خوبه دیگه شاید اخفاتی درست باشد. ولی با توجه به اینکه ا ین مسئله را خوانده، او که باید عالم به مسئله باشد دیگه. تا عالم به وجوب نباشدکه فایده ندارد.

ش….

ا. عالم به وجوب هست که اگر اشتباهی در جای جهر ،اخفات بخواند امر دارد،  اگر اینها عالم نباشد که همه تکالیف در صورت غفلت بی فایده است اوکه نمی شه علم به حکم را  در موضوع حکم اخذ کرد.

این در ما نحن فیه، اگرشارع یک تکلیف مطلقی جعل کند که بعضی از موارد این منشأ توهم می شه این چه اشکالی دارد؟ محذوری ندارد؟

در ما نحن فیه همین طور است. این در واقع همیشه امر تخیلی دارد، همیشه که امر تخیلی ندارد، در صورت امر مرکب، امرتخیلی دارد. چه اشکال دارد؟

لذا ا ین ا شکال به محقق خویی وارد نیست . و  این اشکال محقق خویی به محقق نایینی وارد ا ست.

عرض ما دیروز این بود که اصلا نه ،محقق نایینی! موضوع را ما همان عصیان میگیریم، اگر یک تکلیفی شارع جعل کند که موضوعش هیچ وقت احراز نمیشه، ولی احتمال داده میشه، خب با احتمال موضوع این تکلیف داعویت دارد دیگه.

الان اگر کسی نمی داند عید فطر است یا نه. یا کسی نمی داند که الان مستطیع است یا مستطیع نیست. این که می رود حج به جا میاره داعی ش چیه؟ همان وجوب حج است دیگه.

اصلا عبادی که متدین به معنای واقعی کلمه هستند، احتمال تکلیف هم برا انها داعویت میاره. شارع یک تکلیفی جعل بکند که آن تکلیف موضوعش هیچ وقت قابل احراز نیست ولی احتمالش می شه، این تکلیف چرا قابل تنجز نباشد، چرا جعلش معقول نباشد؟

برا چی ممتنع باشد؟

لذا به عقل قاصر ما این ا شکالات وارد نیست.

ش. عصیان را محقق نایینی در اینجا به معنای ترک گرفت در  واقع.

ا. نه، عصیان را به معنای عصیان گرفت.

ش. در عصیان ، علم اخذ شده دیگه.

ا. نه، اخذ نشده،نه دیگه گفتیم کسی که مخالفت واقع بکند و عذر نداشته باشد عصیان است دیگه.

اگر شما ا لان نمی دانی نمازجمعه واجب است یانه، نمی خوانی هم. فی علم ا له هم واجب بود، فحص نکردی، این می شود عصیان دیگه.

عصیان یعنی مخالفت واقع بدون عذر. علم توش نیافتاده. خب این مخالفت واقع کرده عذر هم ندارد. چون جهلش ، جهل مقصر بود.

ش.در جهل مرکب هم همان اشکال میاد.

ا. نه در جهل مرکب آن اشکال نمیاد، و همان جوابی که دادیم کفایت می کند. که این جا امر تخیلی است.

ولی مع ذلک اشکال محقق نایینی، آن اشکالی که ترتب در جایی درست ا ست که تضادش اتفاقی باشد جایی که تضادش دائمی است جای ترتب نیست و محقق کاشف الغطا کلام شما درست است.

علی رغم اینکه اقای علم الهدی از اشکال محقق خویی دفاع می کند خودش هم می کشد، اشکال هم ندارد چون لو یعلم الناس ما فی طلب العم لطلبوه و لو بخوض اللجج و سفک المهج، کسی که ارزش علم را بداند قطعا جانش را برا علم می ریزه.

شارع دو تا امر در جایی باید جعل کند که این دو تا امر، دو تا فعل است دو تا ملاک است  و هر دو تا هم در خارج موضوع دارد، گاهی مواقع به تزاحم می خورد.مثل ازاله و مثل صلات آیات . وقتی زلزله بیاد صلات آیات واجب است. مسجد نجس باشد ازاله واجب است، حالا یک جایی پیش میاد وارد مسجد شده هم مسجد نجس است هم زلزله هم آمده.

اما در یک جایی که این دو تا تکلیف هیچ وقت هر دو تاش موضوع پیدا نمی کند، تضادش دائمی است، اگر تضاد دائمی است جعل دو تکلیف لغو است چون شارع آمده برای نماز ظهر، اخفات جعل کرده در صورتی که جاهل ا ست ، اجهار جعل کرده ،خب این دو تا تکلیف هیچ وقت در خارج داعویت ندارد، موضوع نمیشه،  یکی اش بیشتر نیست.

اینی که محقق نایینی می فرماید،بله، اینجا مولا در مقام جعل و ملاکات باید کسر و انکسار کند، کسر و انکسار کند ببیند کدام یکی؟

نهایتش  این ا ست که آن دومی نمازش صحیح است نه اینکه امر می کند. آن دومی را میگه نمازش صحیح است نه اینکه امر کند.

ش. چرا؟

ا. چون امرش لغو است. دو تا امر برای …

الان شارع می تواند به یک مکلفی بگه: بشین و نایست. میگه یاعلی قربانت بشم. بشین خودش کافی است از گفتن نایست دیگه. کی میشه این دو تا برای یک شخص در خارج داعویت داشته باشد.

ش. لهما ثالث باشد.

ا. لهما ثالث هم باشد باز یکی  اش است، لهما ثالث نباشد که هیچ کدام داعویت ندارد.

اگر لهما ثالث باشد باز یکی ش داعویت دارد.

ش. به نحو ترتبی ….

ا. خب ترتبی دو تا حکم لغو است.

حرف محقق نایینی این است که دو تا حکم لغو است.

ش. … طلب ضدین….

ا. بحث طلب ضدین نیست. بحث این است که حتی اگر طلب ضدین هم نباشد مثل اینکه امر می کند بشین ، ونهی می کند از ایستادن.

ش. خب امر می کند دیوار را سفید کن اگر سفید نکردی سیاه کن.

ا. این هم غلط است. چون بله، ممکنه کسی بره یک دیواری … اگر سفید نکردی سیاه کن اون خوبه، چون ممکنه کسی بره دیوار را سفید کند یک کسی بره دیوار را…

اون خوبه چون هر دوتاش داعویت دارد، و لکن این جا اگر امر ترتبی داعویت داشته باشد امراولی داعویت ندارد ، اگر امر اولی داعویت داشته باشد امر دومی داعویت ندارد.

باید جایی باشد که این دو تا حکم با هم دیگه موضوع پیداکند ،خب این شارع میگه من جاهل را تو بایدکسر و انکسار کنی که ببینی نماز جهر برا من ملاک دارد یا نماز اخفات برا من ملاک دارد؟

جعل دو تا تکلیف در جایی که تضاداتفاقی است این معقول ا ست مثل اکرم ا لعلما و لا تکرم الفساق. اما در جایی که همیشه این طور است که این دو تا امر در خارج هیچ وقت محقق نمیشه، حتی نسبت به افراد مختلف ، هیچ وقت نیست بگه اون هم امر دارد این هم امر داره.

فرض این است که بله، فرض این  است که این تکلیف اخفاتی فقط برای جاهل وضع شده.

بله، اگر این مطلق بود، قیدمی زدیم به جاهل، در بعضی از موارد عند التزاحم، خوب بود ولی این قید همیشه باهاش هست، تکلیف دومی همیشه این قید را دارد.

خب میگه جاهل دو تا امر برا این لغو است.امر اولی میگه آقا! اگر اون نمازش را درست خواند، نمازش درست است که فوقش اخبار می کند که این نمازش درست است.

ش. شما فرمودی دو تا وجوب می شه جعل کرد.

ا.دو تا وجوبی که به نحو عام و خاص من وجه باشد. موضوع داشته باشد نه دو تا وجوبی که یک وجوبش بیشتر نیست.

خب این در ما نحن فیه تنها اشکالی که به محقق کاشف الغطا وارد است همین اشکال ا ست و این اشکال هم تامّ و تمام است .

بعد یک اشکال دیگه هم اصلا به محقق کاشف الغطا وارد است. و محقق خویی و نایینی و همه غفلت کردند که ما در شبانه روز ما پنچ تا نماز بیشتر نداریم این طوری باشد ما الان شش تا نماز داریم . چون شخصی که جاهل است بلکه گاهی ده تا نماز داریم چون شخصی که جاهل است دو تکلیف به نماز صبح دارد  دو تا تکلیف به نماز ظهر دارد دو تا تکلیف به نماز عصر، دو تا تکلیف به نماز مغرب ، دو تا هم به نماز عشا داره و حال آنکه ضرورت فقه قائم بر این  است که ما پنج تا فریضه بیشتر نداریم این که شد ده تا.

ش. اونی که ضرورت فقه برش قائم است این ا ست که  پنج تا نماز باید در موردش واجب بشود.

ا. نه، لذا میگن در روز…

لذا میگن در روز جمعه اگر ما یک خطابی داریم : اذا کان یوم الجمعه فصلّ صلاه الجمعه ، یک خطابی داریم : اذا کان یوم لجمعه فصلّ صلاه الظهر. میگن  این دو تا تعارض دارند؟ چرا تعارض دارند خب هر کدامی را اخذ میکنیم ،میگیم ظهر جمعه، ظهر دو تا نماز واجب است، یکی نماز جمعه یکی نماز ظهر.

ش. … شش تا نماز در خارج واقع بشود. این خلاف ضرورت فقه است.

ا. اونی که گفتن ، این است که گفتن شش تا تکلیف نگفتن شش تا نماز در خارج واقع بشود.

ش. حالا این بنده خدا خارجا پنج تا نماز میاره.

ا.از ما ادعاست از شما ادعا نیست، مثلا شما الان فرض کنید بیست تا کشتی از دریاچه قم وارد کردید، از خلیج فارس که به اینجا نمی رسد، آفتاب خشکش می کند. خب عزیز من شما هم ادعا می کنی. ادعا به ادعا دفع می شود دیگه.

محقق خراسانی این مسئله را جور دیگه حلّ کرده. فرموده اشکال ندارد، این آقا نمازش درست است ،معاقب هم هست، بله، چرا معاقب است ؟ چون غرض مولا را تفویت کرده، مولا در نماز ظهر غرض ملزم دارد،از ا ین ور دیگه چرا نمازش درست است؟ اعاده لازم نیست؟ می فرماید این نماز عصر را که خواندی جهرا این باعث می شود دیگه ملاک نماز عصر اخفاتی قابل استیفا نباشد مثل کسی که میگه این قرص شرطش  این است که نیم ساعت قبلش چربی نخوری، اگر نیم ساعت قبلش چربی خوردی دیگه این قرص اثر نمیذاره.

کسی که نماز ظهر را اخفاتا بخواند، نماز ظهر را جهرا بخواند، غرض مولا تفویت شده، غرض تفویت شده معاقب ا ست. دوباره بیار. نه دیگه دوباره هم نمیشه. چون مثل همان قرصی ا ست که نیم ساعت قبلش چربی خوردی.

لذا فرموده ا صلا نه ترتبی هست نه چیزی یک امر بیشتر نیست.

محقق خویی وجماعت دیگه فرمودند کی گفته نماز کسی که جهر بخواند در موضع اخفات، معاقب ا ست؟ نه، روایت دارد : من اجهر فیما لا ینبغی الاجهار به فقد صحّت صلاته و لا شیء علیه نمازش صحیح است شی ا ی هم بر او نیست عقاب هم ندارد.

من  اخفت فی ما لا ینبغی الاخفات فیه فقد صحت صلاته و لا شیء علیه. این دیگه چه محذوری دارد؟

ش. تکلیف مقید به  علم بوده؟

ا. نه، اون جوابشو دادیم ، تکلیف مقیدبه علم نیست. یکی را مسقط قرار میده. شارع امر میکند به نماز اخفاتیه، به همه، و لکن می فرماید کسی که نماز جهر بخواند من نماز جهر را مسقط قرار دادم، محذوری ندارد، این هم حلّی که …

یک کلمه دیگه شیخ اعظم دارد که فرمودند تکلیف نمی تواند مقید به ناسی باشد برا خصوص ناسی نمی شود تکلیف جعل شود، چون کسی ملتف به نسیان نمی شود، حتی احتمالا هم ملتفت نمی شود ، چوت تا احتمال بده ناسی است می شود ملتفت دیگه، چه جور می شود تکلیف مقید شود به نسیان؟

شیخ اعظم در تقریرات در این مطارح این طور فرموده : ناسی تکلیف دارد، میگه ای کسی که نسیان رکوع کردی بقیه نمازت امر دارد.  این بقیه نمازش را میاره فقط یک اشتباهی که هست در تخیل است او خیال می کند در واقع ماموربه واقعی اش این  است نماز رکوع ندارد ولی در واقع ماموربه واقعی اش اون نیست ، ماموربه ثانویه اش این  است .

این همه ش در تخیل است یعنی امری که داعی می شود براش غیر از امر واقعی است خب این چه ا شکال دارد ، شارع یک امری جعل می کند که این امر همیشه منشأ می شود،تخیل می کند، امر دیگه را خیال می کند داعی اش است.این طور حل کرده.

این فرمایش شیخ درست نیست چون یک وقت هست شارع امری جعل می کند این امر منشأ تخیل می شود این خوب است مثل اینکه می فرماید یجب صلاه لجمعه خداوند می داند جبرئیل می داند که این خلاصه، این یجب در این وسائل الشیعه ها یواش یواش تبدیل می شود به یستحب، میگه اشکال ندارد، درست ا ست که آن  امر تخیلی دارد ولی منشأ امر تخیلی او امر من شده، چون من ا گر ا ین یجب را نمی گفتم، خداوند نمی فرمود، خب ملائکه ، جبریئل و ا ئمه (ع ) نمی فرمودند در وسائل الشیعه که اشتباه نمی شد.

اما یک وقت امری که شارع کرده این امر نه خودش هیچ وقت ملتفت می شود مکلف، و نه اینکه این هم منشأ تخیل بشود، مثل اینجا. منشأ تخیل چی شده؟ آن امری که یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه، این امر دومی هیچ وقت منشأ تخیل نمی شود.خب وقتی این امر دومی منشأ تخیل نمی شود، و خودش هم هیچ وقت کسی به او ملتفت نمی شود، جعل این امرلغو است . بگی اثر دارد. اثرش چیه؟ اثرش این است که این نماز بدون رکوعش صحیح  است و احتیاج به اعاده و قضا ندارد. خب این می شود امر ارشادی و ا ین امر مولوی نیست. امر مولوی بایدامکان بعث داشته باشد، داعویت داشته با شد. این می شود امر ارشادی.

امر مولوی نیست فرمایش شیخ اعظم هم نا تمام است.

این را هم بگم بعضی ها خیال می کنند که کی هست که جاهل بسیط است؟ جهر و اخفات و … این خیلی پیش میاد .مثلا گاهی انسان وقتی نماز می خواند : بسم الله الرحمن الرحیم را میم آخری ش را آهسته میگه.

خب درست است که اجمالا می داند که نماز مغرب باید جهر باشد ولی حتی آن میم آخری را هم حالا اگر نفست یک خورده کم آمد در آن صورت هم باید جهر باشد . خیلی ها این را نمی دانند بلکه من  خودم خیلی مواقع در نماز، الان هم همین طور است ، که ا گر کسی از من بپرسد که کسی گفته بسم الله الرحمن الرحیم ، یعنی میم آخر را آهسته گفت، آخری ش نفسش نیامد، خیلی ها این را نمی دانند. میگه بابا جهر که همه کلماتش که شاید مقصود نباشد. یا مثلا فرض کنیدیک کسی مثلا میاد نماز جمعه، نماز ظهر روزجمعه، خصوصیات را خیلی جاهل اند، نه فقط عوام، بلکه خیلی  از خواصی که خودشان اهل بخیه اند و ممکنه خودشان استاد باشند، لذا این موضوع زیادپیش میاد . هذا تمام الکلام در این فرع. ادامه فروعات از بیان محقق خویی ان شاءالله شنبه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *