متن اصول ، جلسه ۳۸۷ ، شنبه ، ۱۰ آذر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۷/۹/۱۰ (جلسه ۳۸۷)

 

کلام در این بود که شیخ جعفر کاشف الغطا این عویصه رااین طور حل کرد که چه جور میشه جاهل مقصر اگر در موضع جهر ، اخفات بخواند یا بالعکس، نمازش درست است در عین حال معاقب هم هست این را به ترتب درست کرد.

که مثلا در صلات ظهر یک امری دارند همه مکلفین به صلات اخفاتیه، بعد جاهل به وظیفه عملیه که تارک اخفات است امر به جهر دارد ،مرحوم نایینی اشکال کرد. محقق  خویی  از اشکالات محقق نایینی جواب داد و حق را به شیخ جعفر کاشف الغطا داد.

ما عرض کردیم حق با محقق نایینی است. دو تا کلمه باقی مانده، همه ش را مفصل بحث کردیم حیف است این دو کلمه بحث نشود، بعد ان شاء اله وارد تنبیهات بعد می شویم.

یک کلمه ا ین است که اقای کاشف الغطا! شما یک امری دارید: یجب علی کل مکلف الصلاه اخفاتا .

یک امری دارید : الصلاه یجب علی  الجاهل بالوظیفه العملیه التارک للاخفات الجهر.

خب عرض ما این است که این برای جاهل آن تکلیف مطلق به چه درد می خورد؟

تا روز چهار شنبه اشکال ما این بود که برای جاهل این تکلیف جهر به چه درد می خورد؟ الان عرض ما این است که این تکلیف مطلق برای جاهل به چه درد می خورد؟

چرا؟ چون این جاهل که هیچ وقت نمی تواند این اخفاتیه را بیاره. این قطعا باید جهریه را بیاره چون میگه من اگر اخفات را بیارم، نماز اخفاتیه بخوانم قطعا معاقبم یا ازباب اینکه عاصی هستم به خا طر این که وظیفه جهر بوده، نمازظهر، من  اخفاتی  خواندم، چون شک دارد. یا ازباب این که متجری هستم، عقل هم میگه تو حق نداری آن را …. بروتعلم کن. تعلم هم بکند این تکلیف مهم  از بین می رود خب  این در حال جهل با توجه به ا ینکه عقلا نمی تواند آن تکلیف مطلق را بیاره، جهل آن تکلیف به چه درد می خورد/

ش. منشأ توهم امر شده.

ا. توهم امر که برای غافله. مید اند قطعا جهریه برایش واجب است. چون می داند جاهل است، و می داند دارد اخفات را ترک می کند.یجب علیه جهرا. اما اونی که الان میخواد اخفاتیه بخواند این حق ندارد. چون عقل می گه به او که تو یا عاصی هستی یا متجری هستی .

لذا  این تکلیف به مطلق لغو ا ست بلکه از لغو بالاتر است.

ش. وجوب برش مترتب نشده که مثلا تجری شده باشد.

ا . فرض این است که او وجوب مطلق دارد. این میداند که جاهل دو تا تکلیف دارد. یک تکلیفش مطلق است. تکلیف اولیه است. یک تکلیفش هم مقید است.

این یک اشکال.که عرض نکرده بودیم.

یک ا شکال دیگه هم از آقای خویی. جناب محقق خویی این چه فرمایشی ا ست که فرمودید؟ که ترتب در باب جهر و اخفات که تضادش دائمی است ثبوتا هیچ محذوری ندارد، محذور در مقام اثبات ا ست که در جایی که تضاد اتفاقی باشد دلیل نمی خواد خود اطلاق ا مر به مهم، کافی  است ولی جایی تضادش دائمی باشد احتیاج به دلیل دارد، و محقق کاشف الغطا می تواند دلیل اقامه کند.

خب دلیلش چیه محقق خویی؟

می فرماید دلیلش روایاتی است که دلالت می کند بر صحت صلات کسی که جاهل است و بر خلاف وظیفه ا ولیه آورده.

خب آقای خویی! این چه دلیلی شد؟؟ چون ما روایاتی داریم، صحاح، که: من اخفت فیما لا ینبغی الاخفات فیه فقد صحّت صلاته، من اجهر فیما لا ینبغی الجهار فیه فقد صحّت صلاته، ا ین روایات که دال بر ترتب نیست. ا ینها اعمّ  است چون هم با ترتب می سازد و هم با این می سازد که شارع یک وظیفه عملیه جعل کرده که همه باید نماز مغرب را جهر بخوانند، بعد یک مسقط  قرار داده: کسی که وظیفه اش نماز جهر است اگر اشتباهی و لو جاهل مقصراخفاتا خواند، ما این را مسقط قرار دادیم این کجا دلالت بر ترتب می کند؟

ما روایات صحاح فقط این مقدار را دلالت می کند که این کسی که اخفات آورده در موضع اجهار، نمازش درست است ولی این لازمه اعمّ  است این هم با ترتب می سازد، و هم با مسقطیت می سازد که محقق خراسانی در کفایه جواب داده.

لذا نفهمیدم چرا محقق خویی این طور فرموده . فرمایش کاشف الغطا قطعا ثبوتا و اثباتا اشکال دارد. درست است که اشکالات محقق نایینی به آن مقدار که ذکر کرده بود، بعضی هاش، نا تمام بود ولی اصل مدعای کاشف الغطا درست نیست.

تنبیه بعدی این ا ست که  اگر شخصی قبل از مشغول شدن به مهم متوجه تکلیف اهم بشود خب این صحت صلاتش متوقف بر ترتب است، استحاله ترتب هم مساوی است با بطلان صلاتش، مثل کسی که وارد مسجد شده قبل از آنی که نماز را شروع کند می بیند مسجد نجس است، این جای شبهه ندارد. اما اگر کسی که در اثناء اشتغال به مهم متوجه تکلیف اهمّ شد مثل اینکه وارد مسجد شد،حواسش نبود مسجد نجس است، بعد شروع کرد نماز خواندن، در اثنای نماز متوجه شد مسجد نجس است اینجا فرمودند نمازش را ادامه بده، نمازش صحیح است، ربطی به ترتب هم ندارد. چون قطع صلات حرام است  ازاله نجاست از مسجد دلیل لفظی که ندارد، دلیل لبِی که اجماع است دارد.

قدر متیقن از این دلیل لبی در جایی است که مستلزم حرمت قطع صلات نشود،ابتدائا متوجه شود اما اونجایی که مستلزم حرمت قطع صلات شود،ازاله دلیل ندارد. لذا اینجا اصلا احتیاجی به ترتب ندارد،اطلاق یا ا یها الذین آمنوا اقیموا الصلاه شاملش می شود ربطی به ترتب ندارد، نمازش هم صحیح است.

محقق خویی به این فرمایش اشکال کرده که اگر دلیل حرمت قطع، کسی که نماز را قطع می کند اگر دلیل حرمتش دلیل لفظی باشد ، اطلاق داشته باشد حق با شماست، چون حرمت قطع، اطلاقش  این شخص را می گیرد، ازاله دلیل لبِّی  است قدر متیقنش این شخص است. خب دلیل حرمت قطع چیه؟ دلیل حرمت قطع روایاتی است که تکبیره الاحرام یعنی تکبیره را که میگی بر شما حرام می شود،   و تسلیم محلّل است. اطلاق این روایاتی که : اولها التکبیر و آخرها التسلیم می فرماید قطعش جایز نیست باید تا آخرش برود.

اما اگر کسی در این دلیل لفظی اشکال کرد و گفت:  اولها  التکبیر و آخرها التسلیم دلالت می کند که نماز این اجزا را دارد اما قطع را نمی تواند بکند، این ها را باز از کجا در آوردی؟ قطع نمی توانی بکنی این ها دلیل ندارد.

همان طوری که دلیل وجوب ا زاله، دلیل لبی است ، و اجماع است، حرمت قطع صلات هم اجماع است ، دلیل لبّی است، همان طوری که در ازاله میگید قدر متیقن کسی است که مشغول نماز نشده، واجب آخر نشده، حرمت قطع هم می گه قدر متیقن کسی است که موقع نماز مسجد نجس نباشد. هر دو قدر متیقن دارد.

لذا این شخص مخیر است می تواند در اثنای نماز، نماز را قطع کند  ازاله کند، ربطی به ترتب ندارد، می تواند هم نمازش را ادامه بده و ازاله نکند.

خب این یک مسئله فقهی است ربطی به مسئله اصولی ندارد. دلیل حرمت قطع محقق خویی فرموده اجماع است بعضی ادله لفظیه ای ذکر کردند که یکی از آنها، ا دله شکوک است ، این که : من شکّ بین الثلاث و الاربع فلیبن علی الاربع، بنا را بر چهار می ذاره بعد یک رکعت نماز احتیاط میاره. این اطلاقش دلالت می کند که حق ندارد که نمازش را ابطال کند.

در رساله های عملیه هم نوشتندکه شکوک صحیح اگر کسی نمازش را باطل کند مجددا نماز بخواند گناه کرده.

خب اینها را محقق خویی اشکال کرده که یعنی چه؟  این ادله در مقام بیان تصحیح صلات است یعنی آن ادله ای که می فرمایند لا سهو فی الصلاه، نماز اگر شک کردی باطل است اینها نه،  این نماز قابل تصحیح است ، این نماز قابل تصحیح است یک مطلب است باید ادامه بده، یک مطلب دیگه است.

این دلیل دلالت نمی کند. یک دلیل دیگه هم که برای حرمت قطع ذکر شده آن روایاتی است که طرف میگه مشغول نمازم یک ماری میاد، خب حضرت می فرماید: مار را بکش بدون اینکه نمازت را باطل بکنی، این طوری مار را بکش.

خب اگر ابطال نماز جایز بود، خب حضرت می فرمود نمازت را باطل کن، مار را بکش، این هم نه، اون هم در واقع امام (ع) می خواد بفرماید کشتن مار یا بچه گریه می کند بخوای شیرش بدی مبطل نماز نیست و با صحت نماز تنافی ندارد .

علی رغم اینکه ادعای اجماع در مسئله شده ولی من خیال می کنم  ارتکاز متشرعه در مقام  عمل شاید بر خلاف این باشد که میگه آقا! می شکنیم دو مرتبه می خوانیم .

حالا ما نمی گیم قطع صلات جایز است چون بعد از ادعای اجماع اگر کسی فتوا نده حرمت قطع را، احتیاط باید بکند.

ولی خب اصل  این کلام اجمالی بود که اشاره کردیم در جای خودش، فکر نمی کنم کسی بتوانددلیلی بر حرمت قطع اقامه کند، سابقا شاید 25 سال پیش که ما کار می کردیم این بحث را تو ذهنم  این ا ست که این حق با محقق خویی است ولی حالا چیزی به ضرس قاطع عرض  نمی کنم.

ش. اگه دلیل وجوب ازاله، لبّی است فرقی ندارد که بگیم در اثناء ……

ا. نه، قبلش اجماع است. قبلش چون ذکر شده.

امر بعدی که مهم است اثر عملی هم دارد، یکی از تطبیقات ترتب است. آن تطبیقات ترتب در باب وضو است که این امر بعدی که از تطبیقات ترتب است سه تا فرع در ذیل این ذکر می شود.

یک فرع این است که الوضو من الاناء مع غصبیة الماء، آب غصبی است و با آب غصبی می خواد وضو بگیرد.

فرع دوم : آب مال خودش است ، اناء ذهب و فضه است. از اناء ذهب و فضه می خواد وضو بگیره، آب هم مال خودش است. ریخته تو ابریق نقره ای یا توی کاسه طلایی حالا می خواد از این وضو بگیره.

فرع سوم: آب مال خودش است ، اناء مغصوب است، ذهب و فضه نیست، یا نه، فضا مغصوب است. مثل کسی که میخواد بره توی خانه غیر یک شیشه آب با خودش برده اونجا می خواد وضو بگیره،فضا غصبی است، مکان غصبی است.

این سه تا فرع را محقق خویی و نایینی ذکر فرمودند.

اما فرع اول که آب غصبی است محقق خویی فرموده وضویش باطل است، بحث ندارد. چون ترتب در جایی است که ترکیب اتحادی نباشد. انضمامی باشد. وجود حرام و وجود واجب دو تا وجود باشند، دو تا فعل باشند، ولی اینها متلازمین اند، تلازمش اتفاقی  است مثل این که داخل مسجد می رود،مسجد نجس است، ازاله نجاست یک مطلب است، یک فعل است، نماز هم یک فعل است. جدا جدا.

اما وضو با ماء غصبی خود این وضو مصداق تصرف در ماء است و حرام است، نفس این فعل خارجی که وضو هست، غسل البشره هست، خود این حرام  است، این جای ترتب نیست چون اگر ترتب قائل بشیم، معناش این است که این وضو هم مصلحت دارد و هم مفسده دارد، نمی شود یک شی ای هم مفسده غالبه ملزمه داشته باشد هم مصلحت غالبه ملزمه داشته باشد. این نمی شود.

چون  ترکیبش اتحادی است لذا این وضو باطل است.

این را در بحث ترکیب ا تحادی ان شااله مفصل بحث خواهیم کرد. پس وضو با آب غصبی ربطی به ترتب ندارد.

نمی تواند ماموربه مصداق حرام باشد، نفس وضو با این آب غصب و حرام است لذا قطعا این وضویش باطل است سواء التزمنا بالترتب او انکرنا الترتب، ترکیب اتحادی ربطی به ترتب ندارد.

فرع دوم این است که از اناء ذهب و فضه ما وضو بگیریم.خب وضو از اناء ذهب و فضه در بحث حرمت اناء ذهب و فضه اونجا بحث شده که آیا اکل و شرب فقط حرام است یا مطلق استعمال حرام است؟

اگر کسی بگه اکل و شرب حرام است خب اینجا که هیچی . وضو گرفتن از اناء ذهب و فضه مثل وضو گرفتن از اناء پلاستیکی است، مثل وضو گرفتن از اناء مسی است. خب ربطی ندارد.

چون حرام، اکل و شرب است، وضو که اکل و شرب نیست بلکه یک فعل دیگری است.

اما اگر کسی گفت نه، استعمال اناء ذهب و فضه حرام است سواء بالاکل او الشرب او بغیرهما ، بالوضوء ، بالتطهیر ، به هر چیزی. ولی استعمال متعارف.

اگر الان کسی آفتابه مسی را بگیره مثلا توی شب نهم ربیع از آن ور سوت بزند از این ور چیز در بیاد. این حرام نیست . چون آفتابه استعمال متعارفش سوت زدن نیست ،  افتابه استعمال متعارفش این است انسان آب بردارد، تطهیر کند، استنجا کند، وضو بگیرد، ولی بوق که نیست آفتابه که.این استعمال متعارف منظور است.

خب اگر کسی گفت استعمال متعارف، وضو خودش مصداق استعمال متعارف از اناء است.

حالا بنابر این باز دو تا حرف است. من اگر یک آفتابه نقره ای، فضه ای را آب می ریزم روی دستم، این آب ریختن روی  دست مصداق استعمال است یا نه، وقتی وضو میگیرم خود این وضو مصداق استعمال است ؟

اگر کسی گفت نفس وضو گرفتن مصداق استعمال است باز این می شود مثل وضو با آب غصبی می شود، خودش مصداق حرام است، اما اگر کسی گفت نه، آب که می ریزی توی دستت این مصداق حرام است اما دیگه با این دستت آب را می ریزی روی صورتت این ربطی به استعمال اناء ندارد.

خب اینجا می شود باب ترتب، چون میگه استعمال نکن اناء ذهب و فضه را ،امااگر استعمال کردی وضو بگیر، چون دو تا فعل است، وضو یک فعل است ، استعمال یک فعل است.

حالا باز اینجا دو صورت دارد:

یک صورت این است که یک دفعه آب را از ابریق فضه یا ذهب خالی می کند توی ظرف یا پارچ پلاستیکی، کل آب را. این باز وضو گرفتنش ربطی به ترتب ندارد چون عصیان محقق شده رفته دیگه، اب را ریخته.کجا مبتنی بر ترتب می شود؟ این کسی که قرفه قرفه آب بر می دارد از اناء ذهب و فضه، وقتی که یک مشب آب بر می دارد،  این یک مشت برا وضو کافی نیست، این یک قرفه کافی نیست برا وضو، اینجا ترتب می خواد.

میگه بر ندار، اگر می خوای عصیان کنی دو تا دیگه قرفه هم بر داری با این قرفه وضو بگیر.

پس وضو از اناء ذهب و فضه خدا رحمت کند محقق خویی با بیانی که عرض می کنیم:

یک مبتنی بر این ا ست که استعمال ذهب و فضه مطلقا حرام باشد.نه خصوص اکل و شرب.

دو: خود وضو گرفتن مصداق استعمال نباشد.

سه: یک دفعه آب را خالی نکنی، تدریجا آب را برداری اگر این سه تا فرض درست شد، داخل در ترتب است ، ووضویش مبتنی بر ترتب است.

اگر کسی ترتب را قبول داشته باشد این وضو صحیح می شود، اگر کسی ترتب را محال بداند این وضو باطل می شود.

فرع سوم: تصرف وضو از اناء غصبی یا در فضای غصبی است.

خب وضو از اناء غصبی عینا مثل وضو از اناء ذهب و فضه می شود.

فقط فرقش در این است که اناء غصبی مطلق استعمالش حرام است چه استعمال متعارف و چه غیر متعارف، چه به اکل و شرب چه به غیر اکل و شرب.

دو: وقتی کسی آب از افتابه غصبی ریخت روی دستش ، میخواد وضو بگیره، احدی نیامده بگه تو که الان وضو میگیری، این وضویت هم  استعمال در آن اناء است ولی در ذهب و فضه این بحث و گفتن که شما که الان داری وضو می گیری نفس وضو گرفتن عرفا استعمال اناء ذهب و فضه است .

و گرنه غیر از این دو تا فرع، وضو در اناء غصبی عینا مثل وضو از اناء ذهب و فضه است، حرفا بحرف بلا فرق بینهما الا در این دو جهتی که عرض کردیم.

ش.استعمال عرفی دو تا معنا دارد؟

ا. در  اناء غصبی استعمال عرفی حرام نیست. عقل میگه مطلق تصرف در مال غیر مصداق عدوان است، مصداق تجاوز به حق دیگران است، و حرام است. ولی در اناء ذهب و فضه دلیلش اطلاق آن روایتی  است که می فرماید:

نهی النبی (ص) عن آنیة الذهب و الفضة، گفتن این نهی ظهورش در استعمال متعارف است. لذا در آن جا بحث متعارف نیست.

ش. ادله لفظی هم در غصب داریم. لا یجوز…. داریم.

ا. منافات ندارد.ادله غصبی هم ضیق باشد. حکم عقل که عام است.

ش. نه، حکم عقل ضیق است.

ا. حکم عقل ضیق نیست.

ش. حکم عقل این ا ست که فقط به آن مقداری که تصرف است، و عدوان است، ولی آن مقداری که نه تصرف است و نه عدوان، گفتن تصرف بشه ، عقل نمی گه حرام است. ولی خب دلیل لفظی می گه حرام است.

ا. عرفا تصرف نمی شه؟

ش. همین فرض خودمون که آب را برده بیرون…

ا. خب اون که تصرف در  اناء غصبی نیست.

نه، در اناء ذهب و فضه این اشکال ندارد چون در اناءذهب و فضه گفتن وقتی شارع از اناء ذهب و فضه نهی می کند، یعنی آن استعمالات متعارف را نهی می کند که این کارها را نکنید. حرفش درست نیست ولی در باب غصب آن دلیل لفظی هم که هست همان حکم عقل است، غیر از او نیست. لذا احدی هم نیامده بگه شما اگر آفتابه غصبی را اگر آب ریختی روی دستت، وقتی که دستهایت را داری می شویی ، آفتابه را هم گذاشتی کنار،این تصرف در آفتابه غصبی است. حالا اینها مفصل در بحث کتاب طهارت بحث کردیم.

می توانید اونجا مراجعه کنید.

اما در فضای غصبی، محقق خویی و بعض دیگر تفصیل دادن بین مسح و بین غسل، محقق خویی فرموده اگر کسی بره توی خانه غصبی وضو بگیره، آب مال خودش است، ولی موقع مسح کشیدن از خانه بیاد بیرون، توی خیابان مسح بکشد، توی جایی که مربوط به خودش است، یعنی حرام نیست،مسح بکشد، ا ین وضویش درست است.

ولی اگر مسحش در مکان غصبی باشد این وضویش باطل است چون غسل جری الماء علی البشره است. آب روی صورت جاری می شود، تصرف در آب و در صورت خودم است با فضا چه کار دارم؟

ولی مسح امرار الید است، قوامش به این است، مسح امرار الید علی الرجل است. خب وقتی که شما در مکان غصبی، دستت را روی این دست می کشی، خود این کشیدن و این حرکت دادن دست، خود این مصداق غصب است . ولی در غسل دست کشیدن قوامش نیست، جری الماء علی البشره است.جری الماءعلی البشرة ربطی به غصب ندارد. اونی که غصب است او یک فعل دیگر است ، همین که آب را پرت کرده روی صورتش، اونی که غسل است او یک وجود دیگر است.

ولی در مسح فرموده امرار الید علی البشره است، نفس این حرام است  لذا در مسح ترکیب می شود اتحادی، ولکن در غسل ، ترکیب انضمامی است، اگر کسی قائل به ترتب شد، وضو در دار غصبی صحیح است به شرط اینکه بیادمسحش و بیرون بکشد،ولی اگر کسی منکر ترتب شد، وضو در دار غصبی باطل است.

از اینجا معلوم شد غُسل در دار غصبی اشکال ندارد. چون غسل جری الماءعلی البشره ا ست ربطی به مسح ندارد که امرار الیدا ست.

لذا غسل دردار غصبی برای قائل به ترتب است صحیح می شود،ولی وضو در دار غصبی برای کسی که قائل به ترتب است صحیح می شود به شرط اینکه مسحش را بیرون بکشد، این سه تا فرع را در این تنبیه محقق خویی و دیگران ذکر کردند مراجعه کنید ببینید چه طور است .و للکلام تتمّة ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *