متن اصول ، جلسه ۳۸۸ ، یکشنبه ، ۱۱ آذر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث اصول

یکشنبه ۹۷/۹/۱۱ (جلسه ۳۸۸)

 

کلام در این تطبیقی بود از باب ترتب، فرعی بود که محقق خویی و نایینی بیان فرموده بودند که ا گر کسی از اناء ذهب و فضه یا از اناء غصبی یا در مکان غصبی وضو بگیره، غسل بکنه، آیا این وضو و غسل صحیح است یا نه؟

خب اگر آب غصبی باشد عرض کردیم محقق خویی فرموده چون ترکیب اتحادی است و واجب، نفس محرّم است یعنی آب غصبی را که شما وضو می گیری، خود همین وضو مصداق حرام است، مصداق حرام نمی تواند واجب باشد، ماموربه باشد.

این نظر محقق خویی است. البته ما در بحث اجتماع امر و نهی وضوی با آب غصبی را و صلات در دار غصبی را تصحیح کردیم و گفتیم اشکال ندارد، البته معناش ا ین نیست که فتوا هم بدیم، ولی فنیا اشکال ندارد حالا در بحث اجتماع امر و نهی می رسیم ان شااله.

اما اگر از اناء ذهب و فضه وضو گرفت، مشهور آمدندتفصیل دادند که تاره ماء برای مکلف منحصر  است در همین آبی که در  اناء ذهب و فضه است ، ماء دیگری ندارد، اینجا فرمودند وظیفه اش تیمم است، اگر هم وضو بگیره وضویش را اشکال کردند.

اخرا اینکه ماء منحصر نیست، این ماء هم در غیر اناء ذهب  و فضه دارد و هم در اناء ذهب و فضه دارد.

در اینجا فرموده نه، وظیفه اش وضو است اگر هم  از این اناء ذهب و فضه وضو گرفت این خودش، اگر چه کار حرام انجام داده ولی وضویش هم صحیح است، احتیاجی هم به ترتب ندارد. ربطی به ترتب هم ندارد.

خب دیروز عرض کردیم تاره ما ملتزم می شویم اناء ذهب و فضه استعمالش مطلقا حرام است نه در خصوص اکل و شرب.

محقق خویی در این محاظرات اشاره ای فرموده که استعمال ذهب و فضه فقط در اکل و شرب حرام است. فرموده یکی از ادله اجماع است . اجماع که قدر متیقنش اکل و شرب است چون همه فقها غیر از اکل و شرب را ذکر نکردند بعضی فقط اکتفا کردند به ا کل و شرب.

بر فرض هم اجماع محقق باشد این اجماع مدرکی ا ست و اجماع مدرکی معتبر نیست.

روایاتی است که نهی النبی (ص) عن آنیة الذهب و الفضة یا کرههما خب نهی اگر به عین بخوره، عین معنا ندارد منهی عنه باشد. امر و نهی به فعل می خوره. اگر مثلا حرمت علیکم امهاتکم یعنی به مناسبت حکم و موضوع فعل مناسب یعنی مثلا نکاح، وطی اینها حرام است .عین که معنا ندارد حرام باشد.

محقق خویی فرموده کرههما ، کراهت به عین تعلق میگیره، میگه من از هندوانه بدم میاد یا خربزه را دوست دارم. اما این کراهتی که بخواد مقصود کراهت تشریعی است ، این هم باز به فعل تعلق می گیره.

یک جمله ای فرموده که تعجب است که حالا در محاضرات اشتباه آمده که فعل مناسب با اناء ذهب و فضه اکل و شرب است، غیر اکل و شرب متعارف نیست. مناسبش اکل و شرب است.

این حرف نادرستی است . الان یکی از مصادیق اناء خود سماور است. خب سماور ممکنه انسان شیرشو باز کند یک استکان توش آب بکشد. یا مثلا یکی از مصادیق اناء این برکه ها و لگن ها ست، خب تو لگن آب بر میداره، ظرف می شوره، لباس می شورد، این طور نیست که اناء منحصر در اکل و شرب باشد. فقط ایشان در ذهنش ، اناء قاشق و استکان بوده. حتی کاسه هم همین طور است.کاسه هم تو حمام انسان آب بر می دارد، این توی حمام های قدیم یک حوض کبیر بوده که مثل استخر مانند بوده بعید یک حیاض صغار داشته که آب میامده ، از این حوض بزرگ توی حوضچه ها، توی حوضچه ها مردم خودشان را می شستند بعد می رفتند توی حوض کبیر غسل می کردند، این طور نبوده که بروند توی حوض کبیر، و استخر شروع کنند به سر شستن و صابون و … اون که روز اول آبش کثیف می شد، خب قطعا باید یک کاسه ای بر میداشتند.

ش. کاسه طلایی که بر نمی داشتند..

ا.الان عرض من این است که اناء، استعمال متعارفش فقط در اکل و شرب نیست.

ش. درست میگید. محقق خویی در محاضرات فرموده انایی که از ذهب و فضه است منحصر در اکل و شرب است؟

ا. بله. ایشان میگه متعارف از استعمال اناء ، اکل و شرب است ما میگیم متعارف نیست.

ظاهرا این حرف پرت از محقق خویی نیست.

خب وضو گرفتن یکی از مصادیقش است. حالا اگر کسی گفت نفس وضو گرفتن مصداق استعمال اناء است. یعنی یک ابریق طلا را آب را انسان می ریزه رو دستش، خب خود این استعمال اناء است. باز آب را که می ریزه روی صورتش ، صورت را که  می شورد، خود این آب ریختن روی صورت، ا ستعمال آن اناء محسوب می شود.

اگر کسی این حرف را بزند قطعا خودش می شود مثل وضوی با آب غصبی، خودش می شود مصداق حرام.

و لذا محقق خویی می فرماید ترکیب اتحادی است جایی برای صحت وضو نیست.

اما این حرف خیلی بعیده که من با ابریق طلا آب ریختم روی دستم بعد ابریق را گذاشتم کنار، حالا با دستم آب را می ریزم روی صورتم، ا ین را کسی بگه خودش مصداق استعمال ا ناء است، این دیگه خیلی پرت است این حرف.

خب وقتی ا ین مصداق نشد، محقق خویی می فرماید وضویش ترتبا امر دارد.

حالا وضویی که از این اناء ذهب و فضه میگیره دو صورت دارد:

یک وقت هست که اناء ذهب و فضه آبش را تفریق می کند می ریزد در ظرف دیگه یک جا، خب اگر می ریزد توی ظرف دیگه یک جا، که این قطعا امر به وضو داره، و لو قبل از ریختن آب توی آن ظرف بود، منحصر بود، این وظیفه اش تیمم بود، ولی اگر این گناه را کرد، این عصیان را کرد، قطعا دیگه وظیفه اش وضو وغسل است.

این مثل  این است که آب، در یک غدیری ا ست،بیابانی ا ست صحرایی است که اگر این بخواد به آب برسه باید از ملک غیر عبور کند، و مالک راضی نیست.

خب این نباید عبور کند، وظیفه اش تیمم ا ست. اما اگر گناه کرد، عبور کرد، رفت پهلوی آب، آن وقت دیگه واجدالماء است، آن وقت دیگه وظیفه اش وضو است. این دیگه ربطی به ترتب هم ندارد.چون محرم عصیان شده، ساقط شده.

انما الکلام در جایی که از این اناء ذهب و فضه، غرفه غرفه آب بردارد، ظرفی ندارد که آب را یک دفعه بریزه توی این ظرف، باید مشت مشت بردارد، هر یک مشتی که بر می داره وضو بگیره.

ش…

ا. بله، خالی کردن ظرف دو نوع است:

یک جاهایی خالی کردن ظرف، ا ستعمال حساب می شود.

جاهایی هم خالی کردن ظرف، استعمال حساب نمی شود.

این را محقق خویی هم فرموده ،درست هم هست که اگر  انسان بتواند طوری آب را خالی کند که عرفا استعمال نباشد، اگر طوری بتواند خالی کند که استعمال متعارف نباشد، این قطعا وظیفه اش این است که این کار را بکند، واجد الماء هم هست، گناه هم نکرده،ربطی به ترتب هم ندارد.

ولی گاهی خود خالی کردن آب مصداق استعمال آب است. مثل اینایی که با دلو از چاه آب می کشند، می ریزند توی یک گودی، یک جایی که گوسفندها بخورند، خب اینجا خود استعمال دلو این ا ست که آب را از چاه بکشد ، بعد خالی کند.

ولی بعضی جاها هست که تخلیه مصداق استعمال نیست مثل ا ینکه یک ظرفی را آب آن تو می ریزند، این آب را می ذارند تا بجوشند و بخار بشود، مثل لوله آزمایش مثلا، لوله های آزمایش خیلی تنگ خب اینا استعمال متعارفش ا ین نیست که بری آب پر کنی بیاری بریزی تو ظرف ، این استعمال متعارف نیست، لذا تخلیه ی این آب از این لوله آزمایش، این استعمال از لوله ازمایش نیست.

در این مواردی که عرفا استعمال نیست که اصلا ا شکال ندارد،چون حتی اونایی که می فرمایند استعمال ذهب و فضه حرام است، استعمال متعارف را میگن  حرام ا ست نه استعمال غیر متعارف را.

خب حالا اگر گفتیم نه، این تخلیه و تفریغ آب، استعمال متعارف است مثل ابریق، ابریق استعمال متعارفش هم تفریغ الماء است. چون آب پر می کنند ، بعد خلاصه یا تطهیر میکنند، یا می ریزند توی ظرفی ، حالا این مشت مشت میخواد برداره، ظرفی نداره که یک جا آب را بریزه و با این وضو بگیره.

محقق خویی می فرماید ما سابق الایام می گفتیم این شخص وظیفه اش تیمم است اگر هم وضو بگیره باطل است. حتی قائل به ترتب هم بشیم باز این وضویش باطل است.

چون ما سابقا نظرمان این بود که می گفتیم واجب های تدریجی مثل صلات ، وضو که همه اجزائش در یک ظرف زمانی جمع نمی شود، شما خودت را بکشی در یک ظرف زمانی جمع نمی شود، صورت را باید بشوری، بعد دست راست و چپ را نماز هم همین طور.

می فرماید ما سابقا نظرمان این بود که در واجب های تدریجی ، قدرت دفعتا بر تمام اجزاء حین  التکلیف معتبر است. یعنی کسی که چهار رکعت نماز ایستاده را قدرت دارد درهمان وقتی که تکبیرة الاحرام را می گه ، این وظیفه اش نماز چهار رکعتی است .

اما اگر نه، قدرت ندارد، این الان کمرش فقط در رکعت اول درسته می تواند بایستد ، در رکعت دوم نمی تواند. منتها می داند در رکعت دوم یک دکتری میاد، یک ماساژی می دهد، یا آمپولی می زند که در رکعت دوم هم قدرت بر قیام پیدا می شود. ایشان می فرماید ما میگفتیم این باطل است. قدرت بر جمیع اجزاء واجب تدریجی حین تعلق تکلیف معتبر است، در اول جزئی که می خواد امتثال کند باید قدرت بر جمیع اجزا داشته باشد، خب بنابر این مسلک وضو از اناء ذهب و فضه غرفه غرفه قدرت ندارد،چون الان من یک غرفه آب از این ابریق طلا خالی کردم، خب صورتم را شستم،خب  الان که میخوام صورت را بشورم من قدرت دارم الان بر تمام اجزاء وضو،؟ نه. قدرت دومی بعد حاصل می شود.

قدرت آن غرفه سومی بعد حاصل می شود لذا این وضویش اصلا امر ندارد. این مثل ترکیب اتحادی ا ست . لذا این وضو باطل است حتی اگر قائل به ترتب بشویم.

بعد می فرمایداین نظریه درست نیست.

ش. …

ا. فرقی بین طلا  و نقره نیست.

ش.اشکال ایشان فقط در طلا ونقره ، در جاهای دیگه هم همین طور است ، یک مشت بر میداره، بخواد مشت دوم را برداره…

ا. مشت دوم را می تواند الان برداره.

ش. حتی ظرف مباح هم باشد این اشکال هم میاد.

ا.مباح باشد که می ریزه، بعد مشت دوم را می ریزه دیگه.

ش. قدرت تدریجی است باز.

ا. نه ،تدریجی نیست.

ش. باید یک مشت بریزه تا مشت بعد ….

ا. ان مشت دیگه هم الان قدرت دارد ، قدرت بر سبب قدرت بر مسبب  هست دیگه.

الان کسی به شما بگه قدرت داری بری حرم؟ میگه بله. میگه کی؟ تازه باید از این خانه خارج بشوی ، میگه من قدرت دارم از این خانه خارج بشوم، ولی وقتی سبب حرام بود، این هنوز قدرت ندارد، باید آن حرام را که موجود کرد، بعد قدرت پیدا می کند. الممتنع شرعا کالممتنع عقلا .

ولی نه، قدرت در واجب های تدریجی شرط است و لکن قدرت در هر ظرف آن جزء، اگر در زمان اتیان جزء حاصل بشه،کافی است.

الان یک چشمه ای هست به اندازه یک مشت آب می جوشد. الان داخل این چشمه چند تا مشت آب است؟ یک غرفه. من برای وضو چن غرفه می خوام؟ سه تا. خب ا لان قدرت بر وضو ندارم. ولی می دانم  اگر این چشمه غرفه اول را برداشتم، باز غرفه دوم جاش میاد ، باز غرفه سوم جاش میاد. خب این وضو صحیح می شود.

ایشان می فرماید ما قبلا می گفتیم قدرت بر همه اجزاء حین اولین امتثال جزء درواجبات تدریجی معتبر ا ست ولی بعد نه، به این نتیجه رسیدیم که قدرت در هر زمانی برای آن جزء اگر حاصل شد، کافی است .

من اگر الان قدرت اینکه چهاررکعت نماز ایستاده را بخوانم ندارم، ولی الان قدرت بر رکعت اول دارم، نیم ساعت دیگه مثلا قدرت بر رکعت دوم حاصل می شود مثلا، یک یا دو دقیقه دیگه قدرت بر رکعت سوم حاصل می شود.

ش. قدرت در آینده حاصل شود میگن همین الان هم قدرت دارد.

ا. نه.

ش. چرا دیگه . الان فرمودی در جواب که اگر قدرت….

ا. ان قدرتی است که من قدرت بر سبب داشته با شم.

ش. قدرت نسبت به امری که در آینده محقق می شود، بارها فرمودید دیگه همین که در آینده موقعیتش بیاد از همین الان میگن قدرت داره.

مثال می زدید به اینکه قدرت داری فردا به من پول قرض بدی؟ آره قدرت دارم چون فردا یکی میاد به من پول میده.

ا.اونجا هم باز قدرت هست. چون وقتی می خوام عصیان کنم باز قدرت دارم.

ش. قدرت شرعی که ندارید.

ا. قدرت شرعی که نداریم . قدرت عقلی است.

اونی که ما عرض کردیم منحصر به ماست،محقق خویی که این و قبول ندارد . محقق خویی می فرماید قدرت بعد حاصل می‌شود.

لذا گیر کرده در یک عویصه ای که نتوانسته حل کنه در بحث کسی که آب الان ندارد نمی داند در آینده آب پیدا می کند برای وضو یا نه ، جواز بدار در تیمم.

ایشان که نظرش این نیست. نظر ایشان  این  است که قدرت در همان جزء، در همان آن موجود می شود، من الان قدرت ندارم برای پول دادن فردا، ولی فردا قدرت دارم.

خب ایشان می فرماید نه، در واجبات تدریجیه قدرت هر جزئی در زمان  اتیان جزء کافی است. ممکنه کسی بگه محقق خویی از کجا میگی؟ دلیل بر اخذ قدرت کیه؟ عقل است. عقل هم همین مقدار قدرت را کافی می داند.

خب اینجا ا گر من قدرت قرفه قرفه وضو بگیرم، از اناء ذهب و فضه، قطعا وضوی من امر ترتبی دارد. چون الان یک قرفه دارم، ولی می دانم صورتم و بشورم باز برای دست راست قدرت دارم، چون می خوام عصیان کنم، بر فرض عصیان باز قدرت دارم.

باز آن قرفه را بشورم، باز برای دست چپ بر فرض عصیان قدرت دارم. قدرت هم  که گفتیم لازم نیست در اول اتیان واجب تدریجی بر جمیع اجزا باشد لذا این وضو ، این غسل امر ترتبی دارد.

فتوای صاحب عروه و دیگران غلط است که اگر آب منحصر بود، وظیفه تیمم است، وضو هم بگیره باطل است اگر آب منحصر نبود، وظیفه وضو است، با این هم وضو بگیره صحیح است، این غلط است

چه آب منحصرباشد، چه آب منحصر نباشد، این آقا تیمم بگیره درست است، فقط گناه کرده، امر ترتبی داره، هیچ محذوری ندارد.

این نسبت به اناء ذهب و فضه.

در مکان غصبی و اینها.گاهی فضا غصبی است. گاهی زمین غصبی است. زمین غصبی است مثل اینکه موکت خریدی معامله باطل بوده مالکش هم راضی نیست. خب اینجا وقتی شما می ری روی موکت، وضو میگیری، در واقع فضا که غصبی نیست، فضا خانه خودت است. فقط موکت غصبی است خب فرموده اگر ارض غصبی باشد، مثل مثالی که عرض کردم، یا موزاییک غصبی باشد، یا موکت غصبی باشد، ولی فضا غصبی نباشد وضو گرفتن در ا ین هیچ اشکالی ندارد، چون من در فضا تصرف می کنم در آب تصرف می کنم،ربطی به این موزاییک ندارد.

فقط در سجده اشکال پیدامی شود. چون سجده اعتماد علی الارض است یعنی ا ینی که، مهری که گذاشتی ، تا وقتی که استقرار پیدا کند ، همه آنهایی که آن زیراست مقوم  است لذا آن موزاییک هم مقوم این سجده است، موکت  هم مقوم این سجده است، باز آن خاکی که زیر این موزاییک است مقوم این سجده است.

ش. قیام چی؟

ا. نه، قیام ربطی به زمین ندارد. چون قیام یعنی این هیئت رو هوا هم بایستد هم درست است.

ش. رو زمین لازم نیست بایستد؟

ا. نه، رو هوا هم بایستد درست است. چون اگر کسی بتواند مثل اینایی که معجزه می کند بایستد روی هوا، نماز بخواند، روی زمین لازم نیست بخواند .

خب، ایشان فرموده در زمین غصبی وضو صحیح است و  غسل هم صحیح است هیچ ربطی هم به ترتب و ا ینها هم ندارد، فقط یک گناهی کرده که روی موکت یا موزاییکی ایستاده که حرام است، ایستاده.

ش.ربط به ترتب داره نسبت به آن آبی که می ریزه.

ا. چرا؟

ش. چون که نباید آب بریزه روی زمین، چون تصرف می شود…. شارع نهی کند از این وضو گرفتن، یعنی انجام نده. نریزه و تصرف نشه ، ا گر حالا ریختی ، وضو بگیر.

ا. این که شما میگید درست است ولی همیشه این طور نیست. آب می ریزه، بعد خودش هم دست زیر صورتش میگیره و لباساش که اونایی که از صورت می ریزه ، رو لباساش و رو دستش می ریزه.

ش. این تفصیل وداد.

ا. این تفصیل و ما نمی خوایم عرض کنیم. این فرمایش شما اصلش هم همین است ، محقق خویی هم در جایی هم فرموده که کسی در زمین غصبی وضو می گیره ولی اونجایی که مجرای آب هست، اونجا مباح ….که لب بام می ایستد وضو میگیرد که آبها می ریزه توی خیابان، یا دستشو این طوری می گیره، یا نه، دستش و خیس می کند به صورتش می مالد که اصلا قطرات آب نریزه.

خب این وضویش صحیح،غسلش هم صحیح است، ربطی به ترتب هم ندارد.

اما اگر فضا ،غصبی شد. مثل اینکه رفت توی دار غصبی وضو گرفت، وقتی فضا غصبی شد ،محقق خویی فرموده نسبت به غسل (به فتح غین) وجه و غسل الیدین این وضو صحیح است، امر ترتبی هم ندارد چون وقتی من وضو میگیرم تصرف می کنم در آب و در صورت خودم ،وضو جری الماء علی البشره است. جری الماء علی البشره است خب وضومی گیرد.

بله، در مسحش کار خراب می شه چون مسح، مقومش امرار الید است، باید دست را حرکت بده، خب وقتی من دستم و حرکت می دهم، این خودش فعل حرام است مثل اینکه کسی توی این بیرون خیابان ایستاده یک چوبی را گرفته از توی پنجره طرف، این طوری تو فضای خونه اش حرکت می دهد. میگه چرا این کار و می کنی؟ میگه من که داخل خانه تونیستم! میگه داخل خونه من نیستی، ولی به هر جهت اونجا که هستی…

کمااینکه الان هواپیما ها همین طور است، ممکنه کسی ،حالا ما اینا رو جواب دادیم،ممکنه کسی بگه هواپیما ها که از بالای خانه های افراد که حرکت می کند مخصوصا اگر ارتفاعش زیاد نباشد، مثلا ارتفاعش صد یا دویست متر باشد، او اصلا  حرام است. به خاطر اینکه اون فضای خونه این آقاست میگه من راضی نیستم. لذا شرکت هواپیمایی هر سالی پانصد ششصد میلیارد دلار به مردم بده که این هواپیماها از روی خانه های مردم حرکت کنند. البته ما این را قبول نداریم.

ش…..

ا. ما به آنها کار ندارم. ما داریم قوانین شرع را به قانون اولی میگم.

البته این حرف جواب داره که میگن (من تخوم الارض الی عنان السماء ) انسان مالک است این طور نیست، چون مالکیت اعتبار عقلایی است مثلا ممکن است تا صد متر را اعتبار می کند ولی این سیم هایی که اداره برق و مخابرات و ا ینها می کشند ،قطعا تصرف در ملک غیر است چون این سیم ها در زمین ها شاید به سی متر هم نرسد، توی ساختمان ها هم فکر کنم بعضی ها، از پشت بام تا سیم ها فکر نمی کنم مثلا سی متر، بیست متر… این ها حرام است و باید مالک را راضی کند. چون خود اینها تصرف است. و کارمندی که این سیم را انجام می دهد فعلش حرام است. و باید مالک را راضی کند.

ش. مالک وقتی اعتراض نمی کند …

ا. مالک ممکنه خبر نداشته باشد و خیال کند که شرعا حق ندارد اعتراض کند.

ش. این جری الماء علی البشره ، حرکت رو دست این تصرف…

ا. حرکت روی دست اون اگر بر فرض محال یک جایی بشه، فضایی نباشه که جری الماء محقق بشه وضو اون لازمه اش فضا است، ترکیبش اتحادی نیست.

من اینا را دارم میگم که فقیه بشید که امروز تمام بدبختی دنیای تشیع از نبود فقیه است.

خب کسی که در فضای غصبی وضو میگیره امرار الید خودش حرام است و فرض این است که مسح، خودش امرار الید است، این دست که می کشد خودش امرار الید است. این جایز نیست. حرام  است.

و بعضی هم می بینی که برق را که از ستون برق میارن خونه شما آن کابلت را از طبقه ، مثلا از پشت بام همسایه می کشد میاره، این شما هم چیز نیستی. البته او اگه بهش بگی بیا بکش او باید بکشه شما هم گناه کردی، و همیشه مصرّ بر صغیره ای چون تا وقتی که آن سیم بالا باشد تو حرام انجام دادی ولی اگر نه، شما در واقع اداره برق، آمده کشیده و تو خونه ات خبر نداری. یا به مامور برق میگه جایز نیست نکن، بعد این کار رو کرد، بر شما واجب نیست که بری کابل برق و از پشت بام بکنی و جمع کنی.

بله، مالک می تواند قیچی کند کابل برق تو را ولی به شما مستندنباشد اشکال ندارد.

خب مسح چون امرار الید است ، نفس امرار الید خودش مصداق حرام است. لذا فرموده وضو در مسح درست است.

به همین جهت ما سابقا وقتی بعضی جاها وضو می گرفتیم می خواستیم مسح کنیم می رفتیم تو کوچه مسح می کشیدیم. یک کسی می گفت این چه فرمیه باز حاج آقا؟؟!  گفتیم میگن این هایی که افسردگی دارند لحظه به لحظه جاشونو عوض بکنند، اثر دارد، دکترها این طور می گن. خودش یک تغییر آب و هوا می شه. من چی بگم به او؟؟

اینها فرمایشات محقق خویی است و للکلام تتمة ان‌شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *