متن اصول ، جلسه ۳۸۹ ، دوشنبه ، ۱۲ آذر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث اصول

دوشنبه ۹۷/۹/۱۲ (جلسه ۳۸۹)

 

کلام در این بود که اگر کسی در فضای غصبی یا با آب غصبی یا در مکان غصبی یا از آنیه ذهب و فضه وضو و غسل کند این وضو و غسلش چه صورت دارد؟

خب فرمایشات صاحب عروه، محقق خویی اینها ذکر شد. امروز ان شاء اله ما مختار خودمان را عرض می کنیم که چی باید در مقام بگیم.

عرض ما این است که در جمیع صوری که عرض کردیم واشاره کردیم این وضو صحیح است بنائا علی القول بالترتب.

اما اگر  کسی مثل ما ترتب را قبول نداشته باشد اون هم باز این وضو را تصحیح می کند چون مثلا درآنیه ذهب و فضه تارة انسان در آنیه ذهب و فضه وضوی ارتماسی یا غسل ارتماسی می کند خب فرمودندغسل یا وضوی ارتماسی باطل است چون نفس بردن دست در این اناء، این استعمال اناء ا ست، استعمال اناء حرام است ،ترکیبش هم اتحادی است، محرّم نمی تواند مصداق ماموربه باشد.

خب عرض ما این ا ست اقای خویی! چرا محرم نمی تواند مصداق ماموربه باشد؟

الان اگر مکلفی هست میگه من میخوام در این اناء ذهب و فضه تصرف کنم خب تصرفش یکی این است که وضو بگیره یکی این ا ست که آب بخوره، یکی این است که آب بازی کند، آب بپاشه، استعمالات مختلف. شارع می فرماید اگر میخوای تصرف کنی، و استعمال کنی این استعمال را انجام بده چون ممکنه این استعمال در عین حال که مفسده داره و مصداق حرام ا ست یک مصلحت مختصری داشته باشد که مفسده این استعمال وضویی از سایر ا ستعمالات کمتر است چون یک مصلحتی دارد.

این عقلا که احتمال دارد. چه ا شکا ل دارد شارع بفرماید ای کسی که میخوای فعل حرام را ایجاد کنی این فردش را ایجاد کن که مفسده اش کمتر است.

ش. اجتماع اراده  و کراهت می شود.

ا.اشکال ندارد. اراده و کراهتش به نحو عصیان است دیگه . اونجا هم مگر نبود؟ میگه من نمیگم، ترک کن ، اگر میخوای اراده را بکنی این عصیان را موجود کن این عقلا اشکال ندارد.

ش. مصلحت ها لزومی است دیگه.

ا. ا شکال ندارد ،الان نماز اول وقت هم مصلحت دارد، نماز آخر وقت هم مصلحت دارد، ولی خب نماز اول وقت مصلحتش بیشتر است. خمر هم مفسده دارد ، آب نجس ه مفسده دارد، ولی خمر مفسده اش بیشتر است.چه بسا ممکنه این استعمال این ذهب و فضه بعضی از افرادش مفسده اش بیشتر باشد. بعضی از افرادش یک مقداری مصلحت دارد که آن مصلحت از آن درجه مفسده می کاهد و و لو آن مفسده در حد حرام است ولی می کاهد. خب ما یک حرام کبیره داریم یک حرام صغیره. گناهان بعضی هاش اشدّ از بعضی دیگر است. این را که کسی منکر نیست حتی محقق خویی که می فرماید ما گناه صغیره نداریم، بله، گناه صغیره نمی شود ولی گناه کبیره و گناه اکبر که هست . ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عن الاثم نکفّر عنکم سیئاتکم خب وقتی عقلا ممکن شد، مگه شما نگفتی هر جا عقلا ممکن باشد اطلاق خطاب را باید اخذ کنیم .

قدر متیقن از تقیید در غیر این صورت است، در این صورت عقلا ممکن است. مثل ترتب، چه اشکال دارد.

ش. چه فرقی دارد این با مثال بالا ….

ا. لغو نیست دیگه. نه میگه این فرد عصیان و موجود کن.

ش. خب این فرد عصیان نهی شده ازش.

ا. همین نهی شده را امر می کند. امر به همین فرد عصیان می کند.

ش. این غسل و شستشو…

ا.به غسل امر نمی کند به این تصرف لنگی امر می کند.

ش. خصوص این نهی نشده. …

ا. ترتبی است دیگه. خود این حرام امر دارد. نه اون لازمه اش.

ش. ا صلا چرا محقق خویی تفصیل داده

ا. چون محقق خویی قبول نداره. اشکال به محقق خویی همینه، ایشان این حرف را قبول ندارد. محقق خویی چون در ترکیب اتحادی ترتب را محال می داند لذا آنجا اشکال می کند ولی کلام ما این است که در ترکیب اتحادی چرا ترتب حرام است.

ش. اشکال این است که چون ترکیب اتحادی است اشکال می کنند که لغو می شود چون … چه فرق می کند؟

ا. این که لغو می شه چون محقق خویی می فرماید به آن حرام که نمی تواند امر کند باید بگه آن حرام اگر عصیان شد، به این امر می کنم.

این هم لغو است.عرض ما این است که به همان حرام امر می کند. نه به این لازمه. میگه این لنگ و بخوای شما تصرف کنی چن جور ممکنه تصرف کنی :

یکی اینکه بپیچی تو خیابان راه بری.

یکی اینکه دور سرت بپیچی

یکی اینکه ماشینت را تمییزکنی.

یکی اینکه آب بزنی که این آب بخوره به بدنت، این فرد حرام را موجود کن. خب این چه ا شکال دارد؟

ش.  خب این یعنی اینکه اراده عصیان باشد.

ا. نه، به نحو شرط متاخر ، این می شود ترتب. هر کسی در ترتب هر چی گفت، در ترتب چی می گفتندآنها در ضدینی که لهما ثالث ا ست همان را ما در ترکیب اتحادی میگیم.

ش. ا ین فرمایش محقق خویی که میگن تزاحم در جعل است.

ا. تزاحم در جعل نیست. در جعل هم ترتبی ممکن است. چرا تزاحم در جعل است؟

ش. ممکنه دلیل خاص می خواد.

ا. دلیل اطلاقات.

ش. اطلاق میگه شاملش نمی شود.

ا. چرا شامل نشه؟؟

ش. به تعارض ساقط می شود.

ا. تعارض وقتی میشود که ترتب محال باشد. چه فرقی می کند؟ شما چه طور در متزاحمینی که ترکیبش انضمامی است ترتب را ممکن می دانی میگی اطلاق شاملش می شود خب اینجا هم اطلاق شاملش میشود.

چه طوری که اطلاق ازل و صلّ ترتب را شامل می شود  دلیل نمی خواد ، اطلاق توضّأ و لا تغصب هم همین طور است .

و این عرفی هم هست یک کسی میگه من میخوام، انتخاب کنی: یا میخوای بکشمت یا دستت و قطع کنم. میگه این چه حرفی است؟ میگه نه، حالا که میخوای این کار را بکنی دستم و قطع کن!!

چون این مفسده و محذورش کمتر  است. این دو دو تا چهار تاست. ا گر  کسی خوب ترتب را تصور کند و این ترکیب اتحادی را که من عرض کردم خوب تصور کند که افراد عقلا ممکن است در مفسده، مراتب داشته باشند . بعضی یا درجه مفسده شان کمتر است یا اگر درجه مفسده شان مساوی است این یک مقداری مصلحت دارد، این مصلحت، آن مفسده را یک مقداری کسر می کند خب شارع امر می کند.

ش….

ا. احتمال که دادیم اطلاقات .. اطلاق توضأ می گیرد حتی این وضوی ارتماسی در اناء ذهب و فضه را . احتمال هم دارد که این اطلاق اخذ بشه؟ بله. استحاله اش فقط در آن صورت است ، خب الکلام الکلام.

ش. لازمه این قول نسبی گرایی نیست؟ هر کار حرامی نسبت به حرام شدیدتر می شود جایز.

ا. جایز نیست . میگه نکن، اگر میخوای انجام بدی این کار و بکن  این که اشکال ندارد.

اگر الان شما از یک مرجع تقلیدی بپرسی : من می خوام برم زنا بکنم. میگه خجالت بکش، بی دین، لا مذهب، میگه حالا می رم. زنای به عنف، یا زنای به رضا؟

میگه نه دیگه حالا که میخوای خبیث باشی اخبث نباش، زنای به عنف نکن. اگر کسی بگه این محال ا ست به نظر من اگر غیر از محقق خویی و خراسانی و کس دیگه بود باید میگفتیم برو درس بخوان. ولی کی جرأ ت می کند به محقق  خویی و خراسانی بگه برید درس بخوانید!!

پس این در ما نحن فیه وضوی ارتماسی در اناء ذهب و فضه اشکال ندارد.

از  اینجا معلوم شد وضو با آب غصبی هم اشکال نداردچون میگه تصرف در ماء غیر، غصب مصادیقی دارد:

یکی اینکه آب را بگیری صورتت یا لباست را بشوری، بریزی روی زمین، تو که می خوای غصب کنی  این فرد از غصب را موجود کن، چون این مفسده اش کمتر است. یا یک مصلحتی دارد که یک خورده آن را کسر و انکسار می کند.

ش. نهی به خود عبادت نمی خورد؟

ا. ا شکال ندارد. بخورد. این که گفتند عبادت نمی تواند محرّم باشد، این آیه یا روایت که نیست این همه چون ترتب را تصور نکردند و گفتن عقلا محال است لذا فرمودن عبادت نمی تواند محرم باشد. و گرنه کی گفته؟  عبادت می تواند محرم باشد.

از اینجا معلوم شد با آب غصبی هم جایز است در حوض غصبی هم جایز است. ا رتماسی ش هم جایز است،ترتیبی ش هم جایز است.

تمام شقوقی که تصور بکنی در وضو و غسل ، در نماز در دار غصبی هم جایز است همه اینها جایز است.

ش. در بحث نهی از ضد فرمودید  اگر قائل به این شویم که نهی دارد دیگه نمی توانیم تصحیح کنیم عمل را؟

ا. اینکه گفتیم نمی توانیم تصحیح کنیم عمل را یعنی بر مبنای آنها.

ش. به خاطر اینکه ترتب را قبول ندارند…

ا. عرض کردم بر مبنای آقای خویی که ترکیب اتحادی را محال می داند ، اجتماع امر ونهی را ، تفصیل می دهد بین نهی غیری و نهی نفسی، این غلط است .

اما کسی که گفت در نهی نفسی  ،ترکیب اتحادی ، اجتماع امر و نهی ، ترتبا جایز است در نهی غیری به طریق اولا جایز است.

ما در اونجا اشکالی که می کردیم ا شکال به محقق خویی بود برمبنای خودشان الان عرض می کنیم اینها اشکال ندارد.

همیشه تصور مطالب، نود درصد ابهامات در عدم تصور مطالب است. این گیری ندارد.

اما اگر از این مبنا گذشتیم گفتیم ترکیب اتحادی، اجتماع امر و نهی محال است، ترتب محال است ،راه ندارد. خیلی خب.

اقای خویی! فرمایشات شما درست نیست. چون مثلا شما فرمودی وضو در فضای غصبی ، این اگر مسحش را بیاد بیرون بکشد، غسلش در فضای غصبی باشد اشکال ندارد، چون ترکیب در غسل وجه ترکیب انضمامی است ، غسل جری الماء علی البشره است متحد نیست با تصرف در فضا. انضمامی است . میگیم درست است ولی اینها از آن انضمامی هایی ا ست که امر درش محال است چون وقتی بخواد این جری الماء علی  البشره بشه شما این آب را در زاویه خاصی، به یک نحو خاصی بریزی روی صورت، جری قطعا محقق می شود. خب آن ریختن به آن نحو و کیفیت خودش می شود مصداق حرام، چون اون که خودش تصرف در فضا است. حرکت دست است . خب وقتی آن حرام موجود شد، جری الماء قطعا موجود است. چطور شارع می تواند امر کند؟

این از همان ضدینی است لیس لهما ثالث است، یعنی مثل آن است. یعنی از جاهایی است که عصیان منهی عنه ملازم است با اتیان واجب ، امر. اگر شارع بفرماید شما غسل نکن، خلاصه این جری الماء یا من باید دستم را خیس بکنم بکشم، یا باید صورتم را ببرم زیر شیر نگه دارم، یا باید آب را باید با یک کیفیت خاصی بریزم ، خب همه اینها مصداق حرام است .خب شما هم می فرماید ترکیب اتحادی ، ترتب درش حرام است . امر کند به آن وجود ملازم که لغو است. چون تحقق عصیان ملازم است با تحقق ماموربه . این چیه؟

پس در فضای غصبی غسلش هم باطل است مسحش هم باطل است . ا ین هم اشکال دوم به محقق خویی.

ش. در غسل ارتماسی چه؟

ا. غسل ارتماسی هم اون هم باز به عرض ما درست میشه، ولی به فرمایش محقق خویی درست نمی شه. چون شما در یک زاویه خاصی که در حوض بپری، وصول الماء الی البشره قطعی است.

ش. داخل آب نیت کنه.

ا.داخل آب نیت کنی که غسل نیست. باید حرکت بدی بدنت را. حتی اونایی که میگن چیز  است باید حرکت بدی بدنت را ، نیت که غسل نیست، غسل شستن با نیت است.

اشکال سوم این است که محقق خویی! ما صلات در دار غصبی را وضوی در دار غصبی را صحیح می دانیم حتی اگر ترتب را منکر شویم. و حتی اگر عرض ما را منکر بشی باز فرمایش شما نا تمام است .

چون در رساله ها معمولا نوشتند که با ثوب غصبی نماز باطل است، دکمه غصبی هم اگر باشد روی لباس باز باطل است، محقق خویی فرموده اگر ساتر فعلی یعنی مثلا اون لباس زیری که باهاش ستر عورت کرده اگر ا و مباح باشد، عبا غصبی باشد، لباسهای رو غصبی باشد این اشکال ندارد. چرا ؟ ا ینکه رو مسلک شما باید باطل باشد؟؟! چون مثلا شارع میخواد بگه ارکع، وقتی این دکمه غصبی است ، وقتی این آقا می خواد رکوع کند، وقتی بدنش را حرکت می دهدآن دکمه هم حرکت می کند، وقتی آن دکمه حرکت می کند این می شود حرام. در یک زاویه خاصی که قرار گرفت می شود رکوع . شما می فرماید رکوع از مقوله وضع است. یک هیئتی است که مستولی می شود ، طاری می شود بر مکلف ، درست است  ولی شارع امر ترتبی می خواد بکند این از آن جاهایی است با عصیان منهی عنه، ماموربه قهری ا لوصول  است .

خب چرا میگید با دکمه غصبی باطل است؟ و درست هم هست. سرش این است که غصب تصرفاتی است که عقل یا عرف آنها را تصرف بداند و حرام بداند، تجاوز بداند عقل ، و عرف هم تصرف بداند که ما بگیم : لا یحلّ مال امرو مسلم الا بطیبة نفسه، این  اشکال ندارد اگر کسی الان در خیابان ایستاده یک تلویزیونی توی این مغازه هست نشان می دهد فیلم را، این از توی خیابان نگاه می کند. میگه من راضی نیستم. میگه به تو چه. او میگه: لا یحلّ مال امرو مسلم الا بطیبة نفسه، اطلاق دارد حتی نگاه کردن به مال غیر را هم شامل می شود. میگه پس بگو لا یحل مال ….. حرام است حتی اگر اسمش را ببری لذا کسی حق ندارد بگه تلویزیون خانه شما را می فروشی؟ میگه از عدالت خارج شدی. برو نمی شود امام جماعت بشی.  میگه من چی گفتم؟؟ میگه تو چرا اسم تلویزیون خانه من رو بردی؟؟! میگه بابا خوب تو. میگه من راضی نیستم چون لا یحل مال امرو…. این باید تصرفاتی باشد که عرفا بگن تصرف در مال غیر بود.

ش. مگه از نگاه به خانه غیر نهی نشده.

ا. اون از باب این است که … از باب غصب و اینها نیست. اون از باب اطلاع از عورت غیر است و گرنه اگر خونه ای هست که هیچ کس نیست..

ش. معلوم نیست شاید اطلاع پیدا نکند، محتمل ا ست دیگه.

ا. محلش. گاهی مواقع شارع مظانش را هم حرام کرده مثل زنی که احتمال میده حامله باشد حق ندارد قرص بخورد که اگر حامله باشد بچه ش بیافتد. اون به خاطر مصلحت مهم جعل احتیاط کرده.

خب حالا که این طور شد شما میگی نگاه کردن به مال غیر، اسم مال غیر را بردن، اینا که تصرف نمی شه. یا مثلا من اینجا نشستم ، نفس می کشم، این طوری می کنم، این آقا هم یک عبای نیم گرمی هم روی دوشش است که این طوری که می کنم آن عبا تکان می خورد. میگه چرا تصرف در عبای من کردی؟ میگه من با شما فاصله داری. میگه وقتی تو این طوری نفس می کشی این طوری می کنی، هوای نفست عبای من و تکان می دهی. میگه خب چیکار کنم؟ به جهنم. من چه کار کنم؟

اگر عرفا تصرف باشد. الان من در این اتاق که نشستم ، مالک راضی نباشد نشستن من حرام است ولی این طور نیست که تکان دادن دست من خودش مصداق حرام باشد. این مثل همان نگاه کردن است . این تکان دادن را عرف مصداق حرام نمی داند. عقل هم مصداق حرام نمی داند.

کما  اینکه من وقتی صحبت می کنم ، دهانم را تکان می دهم تصرف در این هواست، در این فضاست، این را مصداق چیز نمی دانند.

خب مسح درست است که امرار الید است ولی مثل این می ماند که من الان دستم و این طور می کنم، حرکت دست که مصداق غصب نیست. نه عقلا این حرام است نه شرعا، روایت شاملش نمی شه.

میگی نه، پس چرا اقای خویی! فرمودی با دکمه غصبی کسی نماز بخواند جایز است.

ش. اقای خویی گفته با لباسی هم که زیرش ،لباس مباح باشد جایز است ، خب آن لباس قطعا تصرف است.

ا. اون هم همین طور است.

ش. تصرف نیست این؟

ا. اون هم اشکال دارد.

ش. حرفش به خاطر این…

ا. نه. عرض می کنم: اونجا اشکال به محقق خویی ا ین است که این از آن حرام هایی ا ست که عصیان حرام ملازم با تحقق وجود است مثل کسی که میخواد رکوع بره، خب وقتی که لباسهایش را حرکت می دهد، اون هم همین طور است، وقتی من به رکوع می روم حرکت لباس مصداق حرام نیست.

لذا ما قبل از اینکه اجتماع امر و نهی و درست کنیم این طور می گفتیم : اگر کسی تو خانه غصبی رو موکت نماز می خواند نمازش درست است چون به سجده رفتن روی موکت، که مهر مال خودش باشد این مصداق حرام نیست عرفا، ولی اگر روی سجاده غصبی نماز بخواند، نمازش باطل است. چون تصرف عرفی در سجاده نماز خواندن است، یا تصرف عرفی در مهر نماز خواندن است به همین جهت ما وقتی جایی می رفتیم اگر شبهه داشتیم سجاده و مهر کسی پهن می کرد، سجاده ش را کنار می  انداختم.

ش…

ا. باید مصداق تصرف باشد. الان وقتی من صحبت می کنم نمیگن این دهانش و حرکت می دهد  این تصرف در  این خانه می کند. میگن این تصرف در دهانش می کند دستم وحرکت می دهم میگن تصرف در دستش می کند ولی نمیگن تصرف در اتاق می کند.

روی این جهت اقای خویی! اگر ترکیب اتحادی را ترتب را قبول کردیم خب اهلا  وسهلا ، و همه این ها درست است. اگر ترتب را قبول نکردی یا باید جمله ما را بفرمایی که بعض حرکات عرفا تصرف و مصداق حرام نیست. این را بگی مسحش هم جایز است غسلش (به فتح غین) جایز است.

اگر بگی نه، این حرفا ما هالی مان نمی شود خود این حرکت دادن دست تصرف است، میگیم وضو  در دار غصبی باطل است طبق مسلک شما ، و لو مسحش بیرون باشد چون وقتی آب را در یک زاویه خاصی بریزی این جری الماء قهری است،  این عرائض ما در فرمایشات محقق خویی بود.

دو تا کلمه دیگه در ترتب باقی مانده که دیگه بحث ترتب تمام بشه.

یک کلمه این است که محقق نایینی فرموده دو واجب مزاحم یا آنی اند یا تدریجی اند . البته ما واجب یا حرام آنی، الان نمی توانم مثال بزنم چون و لو جواب سلام، خب سلام علیکم تدریجی است و لو نیم ثانیه. مگر اینکه مراد از آنی، آنی عرفی باشد یا مثلا کسی بگه در اعتقادات نیت کفر حرام است. نیت کفر هم باز زمان میخواد مگر کسی بگه … و گرنه من الان بلد نیستم برای واجب آنی مثال بزنم غیر از این دو تا توجیهی که عرض کردم. محقق نایینی هم مثال نزده ، این که مثال نزده معلوم میشود زیرک بوده.

ش. روز است و متوجه می شود ماه رمضان است ، باید نیت کنی دیگه.

ا. عرض کردیم، نیت خودش زمان می خواد، عرض کردم دیگه مثل نیت کفر. و لو یک هزارم ثانیه. زمان میخواد بالاخره، باید ملتفت بشه به اینکه ماه رمضان است، نیت کند، آن هم زمان میخواد.

مگر این که کسی بگه عرفا آن که نداریم ، زمان حال که نداریم، زمان حال، حال عرفی است، یعنی یک گوشه ای از ماضی و یک گوشه ای از آینده را چسب زدند به عنوان حال ، چون زمان، متصرم الوجوداست. فعل هم همین طور است، فعل مکلف هم متصرم الوجود است.

پس مثال غیراز این توجیهی که ذکر کردم، ندارد.

خب اگر اینها آنی باشدترتب جایز است دلیل هم نمیخواد. ولی اگر دو تا واجب مزاحم تدریجی باشد مثل ازاله و نماز، کسی وارد مسجد شده، مسجد نجس است، نماز هم می خواد بخواند، این می شود متزاحمین.  ازاله هم تدریجی است، پنج دقیقه وقت میخواد، نماز هم وقت می خواد پنج دقیقه وقت می خواد،سه دقیقه وقت می خواد.

خب اینجا اگر شارع بگوید اگر عصیان کردی در تدریجیات، عصیان در جزء اول ،آنی  است ولی در جزء های بعدی هنوز نیامده که. خب این می شود شرط متاخر که محقق ناینی هم  این را محال می داند .

خب ممکنه بگی بر می گردانیم به عنوان تعقب. فرموده بر می گردانیم به عنوان تعقب اشکال ندارد ولی گفتیم این احتیاج به دلیل دارد باید یک جایی به خصوص، در تدریجیات تا از باب دلالت اقتضا بر گردانیم به تعقب، اما وقتی ترتب بالخصوص دلیل نداشته باشد. عمومات و اطلاقات، شرط متاخر را ثابت نمی کند، این مثبتات است. چرا مثبتات استصحاب حجت نیست؟ چون میگن اطلاق کشش ندارد آثار عقلی را بار کند . عقلا که محال نیست مثبتات استصحاب حجت باشد لذا اگر یک جایی شارع استصحاب را تطبیق بفرماید که هیچ اثری غیر از مثبت نداشته باشد، اونجا هم معتبر است.

مشکل در حجیت مثبتات استصحاب در مقام اثبات و دلیل است، اطلاق لا تنقض نمی گیرد آن را.

اینجا هم اطلاق ازل و صلّ نمی گیره.

محقق نایینی این اشکال را کرده ممکنه کسی بگه اقای نایینی ان قلت!

که ما واجب تدریجی داریم یا نداریم؟ اگر بگی نداریم که  التماس دعا. داریم؟ بله. صلات ، ازاله، صوم….آیا در واجب قدرت شرط است یا نیست؟ شرط است. در صلات قدرت بر جزء اخیر جزء های بعدی که الان نیست به نحو شرط متاخر است. اونجا چی میگی؟

می فرماید : ها! درست است . قدرت در واجبات تدریجیه از این باب است که ما واجب تدریجیه در شریعت قطعا داریم. و واجب تدریجی امکان ندارد تصحیح بشود الا به قدرت متاخره. شرط متاخر محال است  از باب دلالت اقتضا می گیم صلات بر کسی واجب است که قدرت الان بر جزء اول دارد و  این قدرت بر جزء اول متعقب است به قدرت بر سایر اجزاء . چرا؟

میگیم واجب تدریجی که در شریعت قطعا هست. واجب هم که حتما مشروط به قدرت هست. شرط متاخر هم که محال است.خب  این سه تا را تو هون بکوبی همین در میاد.

صلات بر کسی واجب است که بر جزء اول فعلا قدرت دارد. و این قدرت بر جزء اول متعقب باشد به قدرت بر سایر اجزا، این تمام است .

لذا فرموده بحث ترتب که این همه بوق و کرنا شده قلیل  الجدوی است. چون بحث ترتب منحصر است به واجبات آنی، که ما گفتیم واجب آنی نداریم ، اگر هم باشد قلیل جدا.

محقق نایینی از این ا شکال جواب می دهد: ترتب غیر از همان قدرت احتیاج به شرط دیگری که ندارد. قدرت هم که شرط متاخرش در واجبات تدریجی دلیل داره. ترتب هم که  غیر از همان قدرت احتیاج به قید دیگری ندارد. خب پس تعقب درست شد.

شما میگی ترتب در واجبات تدریجی مستلزم اخذ قید تعقب است. قید تعقب دلیل می خواد. خب دلیل داریم. دلیلش چیه؟ یکی اش واجب تدریجی، یعنی سه تا مقدمه دارد.

مقدمه اول واجب تدریجی در شریعت قطعا هست.

دو: واجب تدریجی مشروط به قدرت قطعا  هست.

سه: قدرت در اجزاء متاخره الان نیست بعد می آید. شرط متاخر هم که محال است .

خب این سه چهار تا مقدمه را که جمع کنی نتیجه این می شود که قطعا واجب تدریجی، اونی که قید است قدرت بر جزء ا ول به علاوه تعقب بر سایراجزاء . ما هم که در ترتب بیشتر از این قدرت احتیاجی به قید نداریم.  اونی که لازم  است دلیل خاص داره اونی که دلیل خاص نداره لازم نیست لذا در تدریجیات فرموده اشکالی ندارد که ما قائل به ترتب بشیم ، بحث ترتب قلیل الجدوی نیست.

این فرمایش محقق نایینی دو تا اشکال دارد:

یک اشکال در آن کلمه ای که قدرت بر جزء اول، فعلی است ، اون غلط است ، یکی هم  اینکه قید تعقب دلیل دارد ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *