متن اصول ، جلسه ۳۹۰ ، سه شنبه ، ۱۳ آذر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۷/۹/۱۳ (جلسه ۳۹۰)

 

کلام در این بود که اگر واجبی باشد تدریجی، که این واجب تدریجی تزاحم دارد با یک واجب آنی یا یک واجب تدریجی دیگر.

محقق نایینی فرمود ترتب در اینجا معنا ندارد. چون ترتب در اینجا مشروط به شرط متاخر است و شرط متاخر هم که محال است.

بگی ما برمی گردانیم به قید تعقب،گفتیم قید تعقب دلیل خاص می خواد. ما دلیل نداریم.

توضیح مطلب  این بود که شخصی وارد مسجد شده، مسجد نجس  است، نماز هم نخوانده، الان میخواد ازاله کند، خب ازاله واجب آنی نیست، زمان می برد، می خواد نماز بخواند، نماز هم واجب آنی نیست، زمان می برد.

اگر ازاله مقدم شد، نماز مقید است به عصیان ازاله، خب عصیان ازاله یک لحظه نیست، پنج یا ده دقیقه طول می کشد. مثلا. یا عصیان نماز پنج دقیقه طول می کشد.  این می خواد بگه اگه تا پنج دقیقه دیگه عصیان می کنی، از الان امر به صلات داری. خب این عصیان تا پنج دقیقه دیگر می شود شرط متاخر. شرط متاخر را که اقای نایینی! شما محال می دانی.

ایشان فرموده ما محال می دانیم لذا ترتب معنا ندارد.

اگر کسی بگه ما میگیم امر به صلات داریم در صورتی که متعقب به عصیان ازاله ای، پس شرط وجوب صلات عصیان در آن اول ، منضمّا الی تعقب بالعصیان در آنات بعدی، عصیان در آن اول منضما الی متعقب به عصیان در آنات بعدی.

خب این شرط، شرط متاخر نیست چون الان که این عصیان در آن اول هست. در آنات بعدی هم تعقبش الان هست لذا چه  اشکال دارد؟ خب این  تعقب دلیل می خواد، دلیلش کو؟

محقق نایینی فرمود دلیلش این است که ما که عصیان را در باب تزاحم اخذ می کنیم در وجوب مهم، این از چه جهت است؟ چون تکلیف مشروط به قدرت است، تا مکلف قدرت نداشته باشد، تکلیف ندارد. اگر این شخص بخواد مشروط به عصیان نباشد، کسی که یک واجب اهمی به گردن ا وست، یک واجب مهمی گردن ا وست این قدرت بر واجب مهم ندارد. این قدرت بر یکی دارد.

بخواد قدرت داشته باشد قطعا بایستی مشروط به عصیان باشد.

پس ما شرط عصیان را از باب اشتراط قدرت می گیم در باب ترتب، نه این که بالخصوص عصیان دلیل خاص بخواد. نه، خب اما قدرت به نحو شرط متاخر که به تعقب برگردد این قطعا دلیل داره. چون ما واجب تدریجی قطعا داریم در شریعت، این را که نمی شود منکر شد. و واجب مشروط به قدرت است، این هم که قطعا هست.  عقل میگه و کسی که نماز میخواد بخواند الان قدرت بر رکعت چهارم ندارد، قدرت بر رکعت چهارم را در ظرف رکعت چهارم دارد خب اگر الان بخواد وجوب برای چهار رکعت بیاد مشروط است به اینکه تو قدرت بر رکعت چهارم و بر اجزای بعدی هم داشته باشی ، خب این می شود شرط متاخر، شرط متاخر محال است، به تعقب بر می گردد.

لذا میگیم صلات مشروط است به قدرت بر جزء اول، منضما الی تعقب به قدرت بر سایر اجزاء.

دلیل است دیگه این.

این فرمایش محقق نایینی بود که به  عقل قاصر ما دو اشکال دارد:

اشکال اول همانطور که در نوشته هست این که در باب تزاحم ، مشکل تزاحم را قدرت تنها حل نمی کند. اگر الان ازاله مشروط به قدرت است، صلات آیات مشروط به قدرت است، شخصی وارد مسجد شده، مسجد نجس است خب این قدرت بر ازاله دارد. زلزله هم آمده، قدرت بر صلات آیات هم دارد، امر به تک تک شده، به مجموع که امر نشده ، خب این فی حد نفسه هم قدرت بر این دارد هم قدرت بر آن دارد. نفس قدرت تزاحم و حل نمی کند.

ش. اینکه مولا به اهم امر کرده و من هم میخوام اهم را انجام دهم، این دیگه..

ا. مولا به اهم امر کرده مشروط به قدرت.

به مهم هم  امر کرده مشروط به قدرت.

ش. وقتی میگیم  این  اهم است یعنی چه؟ یعنی  الان اونی که مولا به طور مطلق می خواد اهم است.

ا. پس مهم را نمی خواد با اینکه قدرت دارد نمی خواد.

ش. نه دیگه وقتی می خواد قدرت ندارد دیگه.

ا. چرا دیگه. قدرت تکوینی که دارد.

ش. قدرت تکوینی که شرط نیست، قدرت عرفی.

ا. قدرت عرفی که در خطاب اخذ نشده، قدرت عرفی هم داره. حرجی که نیست.

ش. اهم را انجام میده، خواسته مولا را انجام می ده، نسبت به ضدش قطعا قدرت ندارد.

ا. میگه انجام نده دیگه. میگه من و انجام بده.

ش. خب ا ون که خود مولا گفته اهم و انجام بده..

ا. اون که می شود تزاحم .

ش. …

ا. خود مولا گفته، میگیم در ظرفی که شما اهم را میخوای بیاری، جناب مولا! باز  امر به مهم داری یا نه؟ اگر بگه ندارم، میگیم نداری، به چه قیدی؟ قدرت که هست.

ش. اون دلیل خارجی که میگه مولا راضی به ترک اهم نیست.

ا. می دانم. مثل اینکه بنده بگم من تا وقتی درب این اتاق باز ا ست، کسی حق ندارد بیرون بشینه، میگه اقا ! این بیرون نشستن را شما گفتی یا نگفتی؟ میگه گفتم. قیدش چیه؟ قیدش این است که هر کس می تواند. خب این هم میگه می توانم.

خلاصه باید یک قیدی بزند که با غرضش جور در بیاد. لذا به مجرد تقید تکلیف به قدرت هیچ وقت تزاحم از بین نمی رود.

به همین جهت خود محقق نایینی و خویی و همه در ذهنشان این است که باید مشروط به عصیان باشد اگر قدرت کافی است با عصیان چی کار داری؟ خب قدرت هست دیگه. همین که شما هی می فرمایید مهم مشروط ا ست به عصیان اهم، همین خودش معلوم می شه با قدرت تنها کار رو درست نکردی.

اگر با قدرت تنها کار و درست می کنی چی کار داری شما که هی می فرمایی تکلیف باید مشروط باشد به عصیان خب چرا؟

پس این معلوم می شود قدرت تنها کار ساز نیست. خب وقتی که این طور شد اقای نایینی! ما نسبت به قدرت،شرط متاخر، دلیل داریم، باید به تعقب برگردد چون واجبات تدریجیه در شریعت قطعا هست اما نسبت به قید عصیان دلیل کو؟ خب این دلیل می خواد، دلیلش کو؟ مگر اینکه بگیم چون در باب قدرت دلیل داریم و او بر می گرده به تعقب در باب عصیان هم تعدی می کنیم خب اینها که می شه شعر. اینها که مطلب …چی و تعدی می کنی؟ چون ما میگیم نه اصلا ترتب نداریم ، درست نیست. دلیل ندارد.

یک کلمه است:خلاصه اقای نایینی به مجرد تقید تکلیف به قدرت، مشکل تزاحم حل نمی شود. اتفاقا توی کلمات محقق خویی ، بعضی از کلماتش هست، مزبزب است، بعضی از کلماتش هست که مکلف فی حد نفسه هم بر مهم قدرت دارد  هم بر اهم،فی حد نفسه.

لذا می فرماید تزاحم هست، او میگه صرف قدرت در من بکن، ا و میگه صرف قدرت در من بکن، خب تزاحم  است.

و لو در بعض کلمات دیگه ش داره که چون تکلیف مشروط به قدرت است لذا اینا تعارض ندارند در مقام  امتثال و فعلیت جمع نمی شوند ولی اینها مال مقرر است یا از دهان محقق خویی در رفته . و گرنه فی حد نفسه مکلف قدرت بر ازاله داره، قدرت بر صلات آیات داره. و اگر بخواد مشکل تزاحم حل بشه باید یک قید دیگه اضافه کنیم که آن قید عصیان تکلیف آخر است.

اصلا شاهدش هم این است که خود شما اقای نایینی! می فرمایید مهم مقید  است به عصیان، مهم مقید  است به عصیان، خب چرا مقید است به عصیان؟ مشروط به قدرت هست دیگه به عصیان چی کار داری؟

این اشکال اول  که این کار ساز نیست.

ش.خودش میگه صراحتا عصیان از باب قدرت  است.

ا. پس اگر این طوری باشد باید بگیم : شخصی که می خواد نماز بخواند باید قدرت داشته باشد حرف بزند، میگه باز قدرت داشته باشد حرف بزند چیه؟ این از کجا در آوردی؟ میگه مگه تکلیف مشروط به قدرت نیست؟ میگه چرا. میگه خود حرف زدن یکی از مصادیق ا ست . میگه خب به کلی قدرت مقید است. باز به قدرت بر حرف زدن چیه؟

خب وقتی تکلیف مقید به کلی است یکی از مصادیقش که عصیان است به آن هم مقید است این و باز از کجا در آوردی؟

ش. میخواد توضیح بده که اینجا….

ا. توضیح میخوای بدی، پنجم ابتدایی که نیستی اقای نایینی! توضیح میخوای بدی میگی بله، در صورتی که عصیان نکند این تکلیف ندارد چون قدرت ندارد چرا قید عصیان را ذکر می کنی؟ قید عصیان یعنی چی؟؟

دفاع نکنید . خود محقق نایینی هم در قبر بدنش می لرزد که چرا این آقا ما رو ول نمی کند!

اشکال دوم که به محقق نایینی وارد است اینکه : ما نفهمیدیم واجب تدریجی، می فرمایید قدرت بر جزء اول فعلی است، بر سایر اجزا، قدرت به نحو شرط متاخر است. این هم درست نیست و غلط است چون در واجب تدریجی قدرت بر جزء  اول هم مشروط به شرط متاخر است. کی من قدرت دارم تکبیره الاحرام را بگم؟ وقتی که قدرت داشته باشم که السلام علیکم و رحمه ا له و برکاته را بگم چون این واجب ارتباطی است. در واجب ارتباطی اگر یک جزء را بیارم ، جزء های دیگه را نیارم که امر نداره.

چرا میگن اگر کسی در جایی بایستد که یقین دارد اونجا هولش می دهند و نمی تواند آنجا نماز بخواند، این نمازش اشتباه است؟ چون میگن این قصد قربت ندارد. میگیم چرا قصد قربت ندارد؟ میگه به خاطر اینکه کسی می تواند قصد قربت کند تکبیره الاحرام را که این تکبیره الاحرام بتواند با بقیه بیاره، و گرنه اگر کسی گفت الله اکبر و رفت . کسی گفت این الله اکبر چی بود؟ گفت لله اکبر اول نماز بود. الله اکبر اول نماز بود چیه؟

اون الله اکبری ، الله اکبر ا ول نماز است که بقیه اجزا هم دنبالش باشند.

ش… ولی توجه هم ندارد.

ا. ما الان داریم بحث قضیه حقیقیه می کنیم. ایشان می فرماید قدرت بر جزء  اولش شرط مقارن است.  الان هست.  این غلط است، این وجهی ندارد اقای نایینی که شما می فرمایید.

اشکال سوم این است که قدرت، نسبت به جزء متاخر هم الان هست که قبلا هم عرض کردیم : متعلق قدرت فعل در آینده است. الان من قدرت دارم که فردا ده هزا ر تومان به شمابدهم . نه اینکه فردا قدرت پیدامی کنم که ده هزار تومان به شما بدهم.

الان قدرت بر نماز ظهر را دارم و لو ممکنه بگی الان که آب نیست اینجا . میگی اقا! تو نماز ظهر را میخوای. قدرت در ظرف امتثال الان هست، نه بعدا میاد لذا واجبات تدریجیه هم شرط متاخر نیست، قید به تعقب بر نمی گردد، این هم بلا وجه است.

آخرین نکته در بحث ترتب که بعد  انشا اله وارد بحث علم الآمر مع العلم بانتفاء شرطه بشیم. این  است که آیا ترتب فقط در احکام الزامی است یا این که ترتب در مستحبات هم هست در ترخیص در تطبیق هم هست؟ مثلا کسی واردمسجد شد، ساعت سه بعد از ظهر دید مسجد نجس است، نماز ظهر و عصر هم نخوانده، ازاله مسجدچه قدر طول می کشد؟ پنج یا ده دقیقه مثلا. وقت برا  نماز چه قدر باقی است؟ دو ساعت. خب الان اگر این را ازاله نکردو نماز خواندآیا این نماز مصداق ماموربه هست؟ اطلاق صلّ این را شامل می شود یا نه؟ مبتنی بر ترتب ست. یا یک شخصی که مستطیع است حج بر او واجب است، زیارت امام حسین (ع) یوم عرفه، بر او مستحب است ترتبا، یا بر  اومستحب است مطلقا،  احتیاجی به ترتب هم ندارد.

خب فرمایشات محقق خویی، بعضی ازکلماتش این است که تزاحم مختص احکام الزامی است، مستحب، اباحه اینجا اصلا تزاحم ندارد تا ترتب بشود. میگه زیارت امام حسین (ع) در یوم عرفه مستحب است، میگه من مستطیع ام . میگه خب برو حج. من که نگفتم حتما برو به زیارت، برو به حج، به من چه مربوط است.

ساعت سه این نماز مصداق ماموربه  است، میگه من که الان بر من ازاله واجب است، خب برو ازاله کن، من که نگفتم قطعا نماز بخوان. ولی نمازت ترخیص در تطبیق دارد.

این بعضی  از فرمایشات محقق خویی و دیگران  است.

عرض ما هم  این ا ست که توهم نباید کسی کند که تزاحم مختص الزامیات است. در غیر الزامیات اصلا تزاحم نیست. چون میگیم شخص مستطیع حج بر اوواجب است و همین شخص مستطیع زیارت امام حسین (ع) یوم عرفه بر او واجب است.

ممکنه شما بگی مگه میشه؟ میگیم اشکال در کجاست؟ در دو جا ممکنه اشکال بشه از دوجهت ممکنه  اشکال بشه:

یک جهت اینکه حج واجب است بر مستطیع؟بله، زیارت امام حسین (ع) یوم عرفه بر مستطیع مستحب است؟ بله. خب این تکلیف لغوا ست چون وقتی که این آقا میخواد بره حج، قصدامتثال داره، عصیان نمی خواد بکنه، ا ین زیارت امام حسین که جعلش براش لغو است، این را که به کرّات و مرّات جواب دادیم که :

جعل دو تا کلمه بیشتر نیست: اعتبار فعل و ابرازش. خب اگر بخواد این زیارت امام حسین (ع) یوم عرفه را جعل کند فقط برای مستطیع بله ،این لغو است. اون هم مستطیعی که می خواد حج به جا بیاره. ولی نه، این مطلق جعل می کند، مستطیع و غیر مستطیع ، مستطیعی که میخواد حج به جا بیاره، مستطیعی که میخواد عصیان بکند، خب این موونه اش کمتر است تا بخواد مقید کند : یستحب زیارة الامام الحسین (ع) یوم عرفه لغیر المستطیع الذی یرید امتثال الحج، میگه اقا! یستحب زیاره الامام الحسین (ع) . ابراز او که بیشتر موونه می خواد، اعتبار و تصور او هم بیشتر مووونه می خواد .

آدم اگر بخواد انسان بدون قید را تصور کند یاانسان عالم را ، انسان عالم که موونه ش بیشتر است. پس در مقام جعل، چون جعل مطلق  است هیچ محذوری ندارد که مقید به عصیان و ترتب نباشد.

ممکنه کسی بگه درست است، آن جعل و امر اعتباری لغو و قبیح نیست، موونه زائد نمی خواد، ولی مولا که مستحب جعل می کند، یعنی غرض دارد؟ یا غرض ندارد؟ خب قطعا غرض دارد. غرض از کی دارد؟ حتی از شخص مستطیعی که میخواد حج به جا بیاره؟ قطعا نمی تواند از او غرض داشته باشد.

لذا به لحاظ غرض باید ترتبی باشد، مثل الزامیات. این را هم جوابشو عرض کردیم که در مستحبات غرض هست یعنی چه.

محقق خویی! ما هم سی و پنج سال همین فرمایش شما را تکرار کردیم که مستحب هم غرض دارد،او غرضش الزامی  است این غرضش غیر الزامی ا ست. ولی بعد دیدیم غرضش غیر الزامی است یعنی چه؟

غرض یعنی چه؟ یعنی میخوام.  اگر الان یک کسی بگه درب و ببند. میگه میخوای از من که درب و ببندم؟ میگه اره میخوام، ولی نبستی هم اشکال ندارد. میگه نفهمیدم. میخوای ببندم، نبستی هم اشکال ندارد، جور در نمیاد. اراده فعل، خواستن فعل، با اینکه باز نمی خوام حتما ببندی، بستی یا نبستی هم مهم نیست ، اینها که جور در نمیان.

لذا مستحب اونی که درست است این است که محبوبیت دارد. مولا میفرماید زیارت امام حسین (ع) محبوب من است. و من ثواب می دهم. خب کسی هم که میخواد بره به حج باز اگه ازش بپرسی مولا نسبت به این هم زیارت امام حسین (ع) هم محبوب شماست؟ میگه بله. ولی ترک محبوب هم کرد، ولی خب به خاطر یک کار اهمی ترک محبوب کرد.محبت حتی به فعل غیر مقدور هم تعلق می گیرد.پس در ناحیه غرض چون استحباب غیر از محبوبیت هیچی دیگه توش نیست، غرض داره که انجام بدی درش ، غلط  است، مولا می فرماید زیارت امام حسین (ع) محبوب من است ،ثواب می دهم برا همه. هر کس به جا بیاره.

بله محقق خویی گیر می کند چون ایشان در مستحبات قائل به غرض شده خب از  این مستحب معلوم شد ترخیص در تطبیق.  اون یا ایها الذین امنوا اقیموا الصلاه نماز ساعت سه را هم که مزاحم با ازاله هست را شامل می شود. میگه اه، ترخیص در تطبیق یعنی چه؟ یعنی اگر آن امری که کردم،تو این فرد را بیاری، من چوبت نمی زنم. ثواب بهت می دهم، این مصداق عمل من است،ماموربه من است. او که نمی گه این فرد و بیار.

لذا امر در ترخیص در تطبیق اسهل است. چون اصلا غرض استحبابی هم انجا ندارد.

بگی خیلی خب، پس شارع می تواند مستحب را جعل کند و لو برا عاجز، بگه عاجز از زیارت امام حسین (ع) ! زیارت  امام حسین بر تو مستحب است . میگیم نه نمی شود. چون الان گفتیم جعل زیارت،استحباب برای خصوص شخص عاجز … چیه؟ قبیحه؟؟

ش. ..

ا. بله؟؟

ش. مگه ا ستحباب چیزی غیر از محبوبیت است؟

ا. بله. ابرازش. استحباب غیر از محبوبیت است.

ش. ابراز محبوبیت چه اشکال دارد؟

ا. قبیح است.  و اعتبار ….

ش…

ا.اعتبار که هست. ابرازش و اعتبارش لغو است. به کسی که نمی تواند انجام بدهد به او بگی من دوست دارم از تو چه فایده ای دارد؟ باید یک اثری داشته باشد.

بله، به نحو مطلق بگه اشکال ندارد. بگه من به خصوص توی عاجز که نمی گم ، مطلق میگم، همه مکلفین و انسانها.

ش. مولا که صیغه امر به کار می بره ، صیغه امر بعث دارد یا نه؟

ا.نه، صیغه امر که امر انشایی است، امر انشایی که توش بعث نیست.

ش. داره میگه برو. زُر الحسین (ع) این بعث نیست؟؟ داره می فرسته طرف رو. همین می شود غرض استحبابی غیر از …

ا. میگیم ما یک بعث انشایی داریم یک بعث تکوینی داریم . اگر غرضت اینه که برو بعث است، بعث انشایی در تهدید هم هست. مثل بکش، تو که میگی می کشم بکش.

ش. الان بعداز اینکه این جمله را به کار برد مصداق بعث تکوینی می شود

ا. نیست مصداق بعث تکوینی .

ش. طلب وجوبی است دیگه.

ا. طلب وجوبی، اراده بعث مکلف داره.

ش….

ا. عرض کردم، میگم زیارت بکن، بعث انشایی است.

ش. خب چرا انشایی است.

ا. چون عقلا ….

ش. همونی که مطلق میگه را عرض می کنم.

ا. این نسبت به همان شخصی که می تواند ترک کند میگه پس تو اراده بعث نداری. معنا ندارد که من اراده بعث دارم، مثل این می ماند که بگه اراده دارم برم سفر. ولی ممکنه برم، ممکنه نرم. میگه خدا عقلت بده،اراده داری بری مسافرت ، ولی ممکنه بری ممکنه نری.

ش. هر کسی قدرت دارد، مولا استحباب جعل می کند میگه برو. این الان توش چی هست؟

ا. هیچی . یک بعث اعتباری است.

ش. … نسبت به عمل نیست.

ا. بله، اون محبتش ، اون ثوابش موجب بعث مکلف می شود.

ش…

ا. اون برو که عرض کردیم بروی انشایی است. برو در امر ارشادی هم هست، آن برو در امر غیری هم هست، آن برو در امر تهدید و امتحانی هم هست.

ش. در امر به شی مقتضی نهی از ضد عام هست، عواملی که محقق صدر ساخت، عامل محبوبیت و اینا، اجمالا عرض کردید که… ضدش را راضی نیست.

ا. راضی به اتیانش نیست، نه اینکه دوست ندارد. راضی به   اتیان غیر از دوست داشتن است.

ش. دوست داشتن چیه؟ اتیان دوست داشتن است دیگه.

ا. نه.

اشکال ندارد. من الان زیارت امام حسین (ع) را از شما دوست دارم. ولی الان برم انجام بدم؟ میگه نه، نمی خوام الان بری.

ش . غرض در وجود خارجی ا ست.

ا.نه، مصلحت در وجود خارجی است. ما که مصلحت دارد.

ش…

ا.زیارت امام  حسین (ع) مصلحت ندارد؟؟؟!

ش..

ا. الان هم مبغوض نیست، گفتیم الان هم مبغوض نیست.

ش. اونجا فرمودید دیگه ، وقتی چیزی محبوب شد.

ا. من نگفتم. ضد عامش.  این جا دو تا فعل است.

ضد عام یک فعل است یعنی ترک همان . خلط نشه.

ضد عام یک  فعل است. وقتی که بنده دوست دارم شما این کار را انجام بدی معنا ندارد که بگه دوست هم دارم که ترک بکنی . ولی اینجا دو فعل است:

من امر کردم به حج، دوست هم دارم زیارت امام حسین (ع) را.

اینها خیال می کنم اگر به این نکته…

به این نکته فقط محقق ایروانی رسیده کسی دیگه نرسیده. فقط محقق ایروانی دیدم که به ا ین نکته رسیده که در مستحبات بعث نیست. غیر از ایشان هیچ کسی به این نکته متوجه نشده.

این هم نسبت به این تنبیه که تزاحم  و ترتب مختص احکام الزامی است.

یک کلمه ای را تدارک بکنم برای این بحث امر الآمر مع العلم بانتفاء شرطه .

ما دیروز عرض کردیم وضو با آب غصبی صحیح است بعض رفقا همان دیروز اشکال کردند. اقای علم الهدی اشکال پیامک کرد که این دو تا شبهه را بایددفع بکنی،البته نوشت که در ذهن خودم دفع هست ولی میخوام ببینم دفع شما چه جوریه؟

ما عرض کردیم وضو با آب غصبی کی گفته همه تصرفات در ماء غصبی مفسده ش یکسان است این و کی گفته؟؟

ممکنه یک تصرفی باشد مفسده اش چهل درجه باشد، یک تصرفی باشد مفسده ش 80 درجه باشد، یک تصرفی باشد مفسده ا ش صد درجه باشد، کی گفته امرش یکسان است؟؟

ما دلیل نداریم.

یا نه، اگر همه فی حد نفسه یکسان اند، ممکنه که یک تصرفی باشد که در عین حال که صد تا فی حد نفسه مفسده داره، یک بیست تا هم مصلحت داره که کسر و انکسار می شه می شود 80 تا.

این که عقلا که اگر کسی بگه معقول نیست حتما باید به روانپزشک مراجعه کنه.

خب حالا میگیم عقلا معقول است؟ بله. خب اطلاقات شاملش می شود دیگه. مگر اقای نایینی و خویی! شما نفرمودید هر چیزی که عقلا معقول باشد اطلاق شاملش می شود، الضرورات تتقدر بقدرها.

احتمال میدیم کسی که با آب غصبی وضو بگیره مفسده اش کمتر باشد؟ بله صد در صد.

اگر هم یکسان باشد احتمال میدهیم این بیست درجه ملاک داشته باشد؟ صد درصد.

بعضی اشکال دومی را گفتن :اگر این طوری باشد چه طور این قصد قربت بکنه؟

این قصد قربت یک کلمه است . این یک کلمه را انصافا محقق صدر خوب گفته. که هر جایی که فعل از ترک بهتر باشه این می شود قصد قربت کرد.

الان کسی بیاد بگه من به خاطر گل روی شما خیابان گرگ را مثلا در کره مریخ آسفالت کردم. خیابان گرگ در کره مریخ برای من؟؟ به من چه مربوط است؟ولی ا گه بگه کوچه شما را. میگم ممنون چون کوچه شما آسفالت باشه بهتر است.

خب اگر از خداوند بپرسیم یک کسی که میخواد تصرف بکند ، قطعا می خوادغسل ( به فتح غین) بکند صد در صد، شما دوست داری غسلی بکند که هشتاد درجه ملاک دارد بکند یا غسلی که صد درجه؟ خب قطعا میگه هشتاد درجه بهتر است.

از قدیم گفتن که عاقل کسی نیست روایت دارد، عاقل کسی نیست که شر را از خیر تشخیص بدهد، عاقل کسی است که اقل الشرین را تشخیص دهد.

خب وقتی که این وضو ملاکش کمتر است قطعا این می تواند قصد قربت کند چون میگه خدایا این و دیگه به خاطر شما انجام می دهم.

ش. من میگم یا پسرت و می کشم یا  اموالت و می برم. ولی خب …

ا. اتفاقا خوبه لذا وقتی که می ره، اتفاقا بعد دعاش می کند. میگه پسر! اگر پدر سوخته بودی ولی یک شیر پاکی بهت داده بودند که به خاطر ریش سفید ما پسر را نکشتی .

اصلا یک کلمه است در ارتکاز همه متشرعه این ا ست که من…. میگه بابا تو که میخوای این کار و بکنی وضو بگیر لا اقل، یعنی این را متشرعه میفهمند قبح ندارد.

ولی ما بایستی این فکر عوامی متشرعه را فنِّی بکنیم.

در باب مستحبات هم همین طور است تنبیه قبلی، اگر بپرسی من که اینجا مباحثه می کنم، الان زیارت امام حسین (ع) مستحب است؟ بله. الان زیارت امام رضا(ع) بر من مستحب است؟ بله. الان زیارت بقیع بر من مستحب است؟ بله. میگه پس من چه جور  الان نمی رم و این حرف ها…

میگه بابا مستحب  است هر کدام را که خواستی انجام بده. همین ارتکاز خودش معناش این است که یعنی هیچ قبحی در اینجا نمی فهمد.

فنی اش هم همین است. اگر کار  عرف را ما نتوانیم فنی کنیم نمی توانیم بپذیریم . عرف باید مهر امضایش را از مابگیره. غیر از فقیه، فقیه به حمل شایع. غیر از فقیه هم بخواد لب باز کند باید با  اذن فقیه باشد. فقیه هر کار بخواد بکند به کسی مربوط نیست. عرف که حرفی می زند باید فقیه این را  امضا کند.

ولی این در واقع خودش یک مویدی می شودکه پس معلوم می شود که مطلب این طوری نیست.

تلخص مما ذکرناه ، در باب ترتب معطل نشیم، خوب هم بودچون مطالب خوبی بیان شد.

تلخص مما ذکرناه که چون در احکام ترخیصی ، احکام استحبابی و کراهتی هیچ تزاحمی نیست، هیچ ترتبی نیست ، ترتب و تزاحم فقط و فقط منحصر است به احکام الزامیات و غیر الزامیات از این بحث خارج است.

هذا تمام الکلام در بحث امر به شی مقتضی نهی از ضد عام و خاص و به مناسبت ثمره این بحث و ترتب و تنبیهات ترتب و …

می ماند یک بحث به نام مرجحات باب تزاحم، مرجحات باب تزاحم را ما این جا بحث نمی کنیم که انشااله یا در باب اجتماع امر ونهی بحث می کنیم یا در تعادل و تراجیح . سرش هم این است که دیگه چون قول دادم وارد امر الآمر مع العلم بانتفاء شرطه می شویم دیگه نقض قول کار مطلوبی نیست.

امر بعدی در کفایه این  است که امر الآمر مع العلم بانتفاء  شرطه جایز است یا نه؟

محقق خراسانی می فرماید حق همانطورکه تمام اهل حق ،علمای شیعه فرمودند امر الآمر مع العلم بانتفاء شرطه ممکن نیست.چون شرط یکی از اجزاء علت است خب  اگر اجزاء امر نیست، علت تامه امر نیست امر که محال ا ست در خارج محقق بشود.

مگر می شود که معلول بیاد و حال آنکه علت ،همه ش نیامده . می بینیم که داره خونه می سوزه، میگه خدایا چرا داره می سوزه این خیلی عجیبه؟ میگه ناراحت نباش، آتشش ا لان از نیروگاه حرکت کرده داره می رسه، میگه الان داره می سوزه؟ میگه باشه باشه باشه، آتشش داره میاد. خب باید اجزاء علت جمع بشه. شرط نیست چطور امر میخواد موجود بشه.

امر یک معلول است. اجزاء علتش سه چیز است:

مقتضی ،عدم المانع ،و شرط خب وقتی شرط نیست علت تامه نیست، علت تامه نبود معلول موجود نمی شه.

خلافا لمخالفینا. اهل باطل گفتن نه، امر الامر مع العلم بانتفاء َشرطه جایز است. معقول است . خب یعنی چه؟ اصلا این حرف لا یتفوه به صغیر بلکه غیر ناطق . خب وقتی که علت، اجزائش نیست چطور معلول موجود می شود؟ مگه میشه معلول موجود بشه؟

لذا این حرف غلط ا ست.

بله، یک مطلب هست .ممکنه بگیم امر الآمر مع العلم بانتفاء شرط بعضی مراتبه ممکنه یا نه؟ چون حکم به نظر محقق خراسانی چهار تا مرتبه داره:

اقتضا، انشا، فعلیت، تنجز.

آیا ممکن است امر کند مولا انشائا با  اینکه علم داره شرط فعلیتش نیست ؟ این خوبه. چون علت فعلیت نیست، ربطی به علت انشا نداره.

اما امر الآمر مع العلم بانتفاء شرط همانی که جعل کرده معنا ندارد .

پس می شود گفت که اگر بعضی از مراتب امر شرطش مفقود بود این موجب میشود که بعضی دیگه از مراتبش را جعل کند. امر انشاء بشود با اینکه علم داره به انتفاء شرط فعلیتش.

این محقق خراسانی می فرماید محذوری ندارد عقلا و للکلام تتمة ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *