متن اصول ، جلسه ۳۹۱ ، چهارشنبه ، ۱۴ آذر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۹۷/۹/۱۴ (جلسه ۳۹۱)

 

گرچه قرار بود وارد بحث الامر  الآمر مع العلم بانتفاء شرطه بشیم و دیروز هم سه چهار دقیقه هم فرمایشات محقق خراسانی را هم توضیح دادیم ولی دیدم این مرجحات باب تزاحم را در اینجا محقق خویی متعرض شده و جاش هم اینجاست.

تعارض ادله هم خیلی فاصله است دیگه تصمیم گرفتیم مرجحات باب تزاحم را یک چند جلسه بحث کنیم، تمام بشه، چون بحث مهمی است، تمام بشه ان شاء اله وارد بحث امر الآمر مع العلم بانتفاء شرطه بشیم.

محقق خویی می فرماید ما یک تزاحم در مقام جعل داریم، یک تعارض داریم، یک تزاحم در مقام امتثال داریم و این سه باب از هم جداست.

تزاحم در مقام جعل امرش به ید مولاست، مولا نگاه می کند بیع ربوی مثلا مصلحت دارد، مفسده هم دارد، پهلوی خودش کسر و انکسار می کند، و اونی که ملاکش اقوا است حکم را بر طبق  او جعل می کند ، اونی که مساوی باشد ممکنه تخییر جعل کند ممکنه نه، احد الحکمین را جعل کند .حتما لازم  نیست تخییر جعل کند .

خب این جا اصلا عبد کاره ای نیست. یک مولای عرفی  الان کسر و انکسار ملاکات، تشخیص داد که مثلا ملاک اینکه امروز مهمان دعوت کند بیشتر است. به عبدش گفت که مهمان دعوت کن، این کارها را انجام بده. با اینکه عبد یقین دارد که این مولا اشتباه کرده ،آبروی خودش و می برد، کار خودش را خراب می کند، ولی در عین حال بایستی او فقط اونی که مولا امر کرده را انجام بده، ا و حق ندارد در کار مولا دخل و تصرف کند ولو علم به اشتباه داشته باشد.

خب در خداوند این معقول نیست چون نسیتجیر بالله جهل معنا ندارد در خداوند ولی در موالی عرفیه چرا.

خداوند  وقتی که نگاه می کند ملاکات را کسر و انکسار می کند یک حکمی را جعل می کند. اصلا به عبد ربطی ندارد.

این تزاحم در مقام جعل است تزاحم در مقام ملاکات است، که باب ا جتماع امر و نهی است که ربطی اصلا به ما ندارد . یعنی ربطی به عبد ندارد.

یک تزاحمی هست که تزاحم در مقام امتثال است. تزاحم در مقام امتثال دو تا فعل است:

یک صلات است

یک  ازاله ا ست

صلات هم فی حد نفسه مصلحت دارد، ازاله هم فی حد نفسه مصلحت دارد. دو تا حکم جعل می کند.

حالا در یک جایی اتفاقا عبد قدرت بر امتثال ندارد  ،خب هیچی عبد قدرت بر امتثال ندارد.

تزاحم در مقام امتثال اصلا داخل تعارض نیست چون تعارض، در احکام ،  یا باید در مبدأ باشد یا باید در منتها باشد و گرنه خود حکم یک امر اعتباری است.  امر اعتباری درش تضاد و تناقض   وتماثل و دور و تسلسل و همه ا ینها بی معناست.

الان شما می توانی فرض کنی باران میاد همین  الان فرض کنید باران نمیاد. بگی این ها اجتماع نقیضین است؟

اجتماع نقیضین خارجی محال است. فرضش که محال نیست از قدیم الایام هم گفتن فرض محال، محال نیست. امر اعتباری یعنی فرض، فرض می کنی این اقا رییس جمهور است، فرض می کنی ا ین واجب ا ست. اعتبار می کنی یعنی فرض می کنی.

لذا از تحت مقسم تضاد ، تماثل تناقض همه اینها خارج است.

خب  اگر بخواد دو تا حکم با هم تضاد داشته باشد ، جمع نشه، یا باید در مبدا باشد یا باید در منتها باشد چون  هر حکمی از شارع دو تا سوال درباره ش می شه. از شارع سوال می کنیم: چرا نماز را واجب کردی؟می فرمودی برید فوتبال بازی کنید؟

می فرماید چون نماز مصلحت ملزمه دارد. فوتبال که مفسده ملزمه دارد! برا چی واجب کنم، یا به درد نمی خورد!!؟ این و میگن مصلحت در متعلق، در مبدأ.

طبق مسلک عدلیه همین طوری نیست که خدا عشقش کشیده نماز را واجب کند، خمر و حرام کنه، نه، همه اینها ملاکاتی دارد، یکی ملاکش زیاد  است،یکی ملاکش  کمتر است، یکی مصلحتش بیشتر یکی مصلحتش کمتر است. اونی که مصلحتش خیلی زیاد است براش الزام جعل کرده اونی که مصلحتش کمتر است استحباب جعل کرده اونی که مفسده اش خیلی زیاد ا ست حرمت براش جعل کرده، ا ونی که مفسده ش کمتر است کراهت براش جعل کرده. اونی که نه مصلحت دارد نه مفسده، یا هر دو مساوی است، ا باحه جعل کرده .

این می گن مبدأ یعنی متعلق .  خب الان اگر شارع بخواد نماز را هم واجب کند هم حرام کند ،ا ین جمع نمی شه. چون واجب یعنی مصلحت ملزمه غالبه دارد، مستحب بخواد بکند یعنی مصلحت غیر ملزمه دارد. حرام بخواد بکند یعنی مفسده ملزمه غالبه دارد. مصلحت و مفسده امور تکوینی  است. شیء واحد در زمان واحد نمی تواند هم مصلحت داشته باشد هم مفسده داشته باشد، لذا  اینها با هم تعارض می کنند.

اینها در مبدأ. در منتها سوال می کنیم از ذات اقدس خداوند، نماز ملاک ملزم دارد، مصلحت دارد، پس چرا واجب کردی، همین طور ارشاد می فرمودی که مردم نماز مصلحت ملزمه دارد ، هر کی میخواد بخواند به میل خودش است.

می فرماید سرّ اینکه من واجب کردم به خاطر اینکه لعل این آقا به خاطر مصلحت انجام نمی داد ولی به خاطر امر مولا انجام می ده، من امر کردم شاید این ا مر من داعی بشه که مکلف این فعل و بیاره . این ومیگن منتها. غرض در جعل. اون و بهش می گفتند غرض در متعلق، مبدأ.

خب ممکنه دو تا فعل، دو تا حکم، در منتها با هم تنافی داشته باشند. در مبدأ تنافی نداشته باشند. مثل واجب غیری و حرمت نفسی، نمی شود یک شی ای در عین حال که حرام نفسی  است واجب غیری هم باشد چون میگیم حرام نفسی است؟ بله، مفسده دارد؟ بله. واجب غیری است ؟بله. نمی شود؟ میگه واجب غیری که مصلحت ندارد، هیچی؟ میگیم درست است که مصلحت ندارد ولی در منتها اگر از مولا بپرسیم خلاصه غرضت این است که من این فعل وانجام بدم یا ترک کنم؟ بگه هم غرضم  این است که ترک کنی هم غرضم این است که انجام بدی،  این نمی شود. نمی تواند مولا دو تا شی ء متضاد را از مکلف بخواد .

پس فی حد نفسه احکام تعارضشان، تنافی شان یا باید برگردد به مبدأ یا باید برگردد به منتها.

اینی هم که میگن اجتماع امر ونهی، امر و نهی مثال ست. آخوند هم فرموده اجتماع امر ونهی، اجتماع وجوب و استحباب،اجتماع حرمت و کراهت، اجتماع وجوب و اباحه، اجتماع استحباب و اباحه، حرمت واباحه همه ا ینا داخلش اجتماع امر ونهی است.

تزاحم یا در مبدأ است یا در منتها. تضاد یا در مبدأ  است یا در منتها. خب وقتی این مقدمه روشن شد محقق خویی می فرماید باب تزاحم در مقام امتثال از باب تعارض خارج است، تضاد در مقام جعل ندارند، چون میگه من صلات و واجب کردم، خب صلات، مصلحت ملزمه غالبه دارد ،درست است. من ازاله را واجب کردم، ازاله هم مصلحت ملزمه غالبه دارد، اشکال ندارد، دو تا فعل است دو تا متعلق است . غرضم از وجوب صلات ا ین است که صلات و بیاری . غرضم از وجوب ازاله این ا ست که ازاله رابیاری، منافات ندارد صلات هم بیار، ازاله هم بیار.

بگی ها، یک جا محقق خویی تنافی پیدا می کند در منتها. اون جایی که این مکلف وارد مسجد شده وقت هم ضیق است الان هم مسجد نجس است هم نماز آیات باید بخوانی . یا نماز یومیه اش داره قضا می شه . این جا با هم تنافی دارند. در چی؟ در منتها جناب محقق خویی!

چون محقق خویی الان این شخصی که وارد مسجد شده خدا از او خواسته ازاله کند؟ بله.  از او میخواد نماز آیات هم بخواند ؟ بله. این نمی شود.

می فرماید این ها با هم تنافی ندارند. چون احکام به نحو قضیه حقیقیه جعل می شوند نه به نحو قضیه خارجیه.

قضیه حقیقیه یک موضوع دارد: الخمر حرام . یعنی اگر یک چیزی در خارج پیدا شد و صدق  علیه الخمر حرامٌ . شهر رمضان روزه واجب  است اگر این ماه رمضان موجود شد ، روزه بگیر.

صلات مشروط به قدرت است یعنی  ای مکلف اگر قدرت داری نماز بخوانی ، نماز بخوان ، ازاله هم مشروط به قدرت است. یعنی ای مکلف اگر قدرت داری ازاله کنی ، ازاله کن.

پس حکم به نحو قضیه حقیقیه، موضوعش هم قدرت، این یک نکته.

نکته دوم: هیچ قضیه حقیقیه ای متعرض موضوعش نیست ،موضوع را ایجاد کنم یا نکنم. میگه من  اصلا کاری ندارم. من میگم اگر یک کسی مریض شد روزه برش واجب نیست اما حالا اینکه مریض شده روزه برش واجب نیست، این نباید خودش و مریض کنه، می تواند خودش و مریض کند، من کاری ندارم.

چون قضیه حقیقیه بر می گردد به قضیه شرطیه،یعنی ان کنت مریضا یا ان کان صوما ضرریا فلا یجب علیک الصوم . خب قضیه شرطیه گفتن متعرض شرطش نیست . شرطش هست. نیست، بیاد ، نیاد، کاری ندارد  اصلا.

قضیه حقیقیه، قضیه اگریه ا ست یعنی ای مکلف  اگر قادر بودی بر ازاله ، ا زاله کن، اگر قادر بودی بر این صلات آیات، نماز آیات بخوان، کاری ندارد که اصلا کجا قدرت داری کجا قدرت نداری، خب اگر صلات آیات اهم شد، شما وقتی مشغول صلات آیات بشی دیگه اصلا وجوب ازاله می پرد،موضوع ندارد چون وقتی شما مشغول صلات آیات شدی دیگه قدرت بر ازاله نداری، خب حکم در حق تو فعلی نیست

لذا می فرماید تزاحم در مقام امتثال ، تضاد در مقام جعل نیست . تضاد در مقام فعلیت است. الان که شما مشغول اهم که صلات آیات است شدی دیگه تو قادر نیستی، وقتی قادر نیستی تکلیف نداری، تکلیف در حق تو فعلی نیست. پس تعارض نیست. تزاحم حقیقتا از تعارض خارج است. حکومت است.

الان یک خطابی میاد اکرم العلمایک دلیل دیگه میاد العالم الفاسق لیس بعالم خب کسی تا به حال به عقلش رسیده که بیاد بگه یعنی عقلش این قدر کم شده که بگه اکرم العلما با العالم الفاسق لیس بعالم تنافی دارد چون  اکرم العلما میگه عالم را اکرام کن این میگه عالم فاسق را اکرام نکن ، این و کسی گفته؟ نه. این غلط است.

چون  اکرم العلما میگه هر کس عالم  است را اکرام کن اما کی عالم است و کی عالم نیست میگه من چه می دانم، من کاری ندارم، یک خطاب دیگه میاد میگه عالم فاسق، عالم نیست. خطابی که متعرض موضوع  است هیچ وقت تنافی با خطابی که متعرض حکم است ندارد. چون ان جهتی که قضیه حقیقیه اقتضا دارد او ثبوت حکم ا ست بر فرض  تحقق موضوع. آن جهتی که دلیل حاکم ا قتضا دارد او تحقق موضوع و عدم موضوع است در خارج. ا ینا دو وادی اند ، اشکال ندارد.

پس بما اینکه تکلیف مشروط به قدرت است اگر این آقا اهمّ را آورد می شه عاجز نسبت به ازاله، وقتی که شد عاجز اشکا ل ندارد.

به همین جهت اگر کسی بپرسد امسال ماه رمضان روزها هفده ساعت است ، هوا هم گرم  است چیکار کنیم؟ واله دکتر گفته یک قرصی هست، هر کس بخورد تا یک ماه از پایین و بالا از او می ره ، باید لحظه به لحظه آب بخوره، قضا بخوره و گرنه ظرف شش ساعت می می میرد. میگه ای خدا خیرت بده ، قرص و بده می خورم، روزه ش را هم می خورد، اشکال ندارد.

چه طور می تواند بره مسافرت روزه اش را بخورد، خب می تواند این قرص و هم بخورد.میگه ای آقا پس روزه چی؟ میگه نه، روزه میگه و من کان مریضا او علی سفر فعدّة من ایّام اخر کسی که مریض است یا در مسافرت است ، روزهای دیگه از از ماههای دیگه بگیره. زمستان روزه می گیرد ، اشکال ندارد . چون موضوع وجوب صوم ، غیر مریض است، این قرص می خورد مریض می کند خودش را.  طوری نیست.

یا زنی هست که قرص می خورد که عادت بشه. اشکال ندارد. کما اینکه قرص می خورد که عادت نشه، اشکال ندارد. چون حکم با موضوعش کار ندارد. الان اگر بیان بگن این ساعت پنج می خوابد، پنج و نیم هم اذان است ، بخوابد از خواب بیدار نمی شود نماز صبحش قضا می شود. خب محقق خویی می فرماید بخوابد، چرا؟ چون نائم تکلیف ندارد حالا این نوم را ایجاد کند، لازم نیست، از بین ببرد؟ لازم نیست.

کاری ندارم.

بله، ممکنه یک خطاب دیگری بیاد بفرماید موضوع را ایجا د کن یا موضوع را منهدم کن، این  اشکال ندارد، خود خطابی که موضوع در او اخذ شده او  متعرض موضوعش نیست. او علی فرض موضوعش تکلم می کند.

لذا تزاحم در مقام امتثال چه اشکال دارد؟ میگه تو نماز آیات بخوان، ازاله را می شود عاجز.

ممکنه بگه این درجایی است که نماز آیات، اهمّ باشد اما اگر این دو تا در اهمیت مساوی باشد چی؟ می گه این دو در اهمیت هم مساوی باشد اشکال ندارد چون تو اگر نماز آیات را بخوانی نسبت به ازاله می شود عاجز، تکلیف ساقط می شود. ازاله بکنی نسبت به صلات آیات می شی عاجز. خلاصه موضوع از بین می رود ، تزاحم یک کلمه است می فرماید، تضاد در مقام جعل نیست تضاد در مقام فعلیت است یعنی چون احکام به نظر محقق خویی سه مرحله دارند. اقتضا هم که هبائا منثورا است، اقتضا هم که ایشان منکر نیست . اگر…یا چهار مرتبه …حالا اون مهم نیست.

انشاء چیه؟ انشاء یعنی یک موضوعی را فرض می کند حکم را برای آن موضوع مفروض بار می کند، هر وقت این موضوعی که فرض کرده در خارج محقق  شد ،می شود فعلی، مثلا میگن حج در حق شما فعلی شد چون در مقام انشاء، وجوب حج رفته روی مستطیع، و مستطیعی که فرض کرده الان در حق شما فعلی شده، فعلیت حکم یعنی آن  موضوعی که در مقام جعل، مولا فرض کرده اون موضوع الان در خارج محقق شد، فعلی شد.

تزاحم درمقام امتثال، تضاد در مقام فعلیت دارد یعنی نمی شود هر دو واجب متزاحم در حق این مکلف فعلی بشه. نه اینکه تضاد در مقام جعل دارد.

خب چه اشکال دارد؟ نسبت به این می شود عاجز. تکلیف ساقط می شود. این را  انجام میده نسبت به او می شود عاجز، تکلیف ساقط می شود فعلیتش، فعلیت ندارد.

لذا فرموده هیچ اصلا محذور و مشکلی در تزاحم به لحاظ مقام جعل نیست.

به خلاف باب تعارض، مولا نمی تواند دو تا حکم وجعل کند. الان اکرم العلما و لا تکرم الفساق من العلما در مقام جعل تنافی دارد، چون مولا بخواد وجوب اکرام برای عالم جعل کند در عین حال حرمت اکرام جعل کند این جور در نمیاد ،چون وجوب اکرام مصلحت ملزمه می خواد، حرمت اکرام مفسده ملزمه میخواد ،در مبدأ تنافی داره. در منتها تنافی داره.

پس باب تزاحم ،تعارض در مقام  امتثال دو تا وادی جداگانه هستند. نباید خلط بشه.

محقق صدر به محقق خویی اشکال کرده که درست است، تکلیف مشروط به قدرت است، شما می فرمایید به مجرد اینکه تکلیف مشروط به قدرت است، این در حق کسی که می ره اهم را انجام میده فعلی نیست. میگیم خب الان این مکلفی که وارد مسجد شده، مسجد نجس است ،این وجوب ازاله دارد؟ بله. صلات آیات هم  وجوب داره؟ بله. خب اقای صدر اشکالش این است که مکلف فی حد نفسه هم قدرت بر ازاله داره و هم قدرت بر صلا ت آیات دارد.

شما میگی وقتی رفت قدرتش را رفت در ازاله خرج کرد، صرف کرد، نسبت به صلات آیات می شود عاجز، خب این اول کلام است چه حق داره بره این کار و بکنه ؟

پس اگر این طوری باشد یک زنی صبح بلند شده نماز نمی خواند، چرا نماز نمی خوانی؟میگه پس فردا من مهمان دارم، باید ظرف ها را آماده کنم و نخود و لوبیا خیس کنم و…. خلاصه عاجزم. میگه بی خود میکنی مشغول اون کارها می شی، عاجزم یعنی چه؟؟

واجب می گه قدرتت را در من صرف کن. اون هم میگه قدرتت را در من صرف کن.

اینی که این قدرت دارد، فی حد نفسه قدرت دارد ،خب اگر فی حد نفسه قدرت دارد، در ما نحن فیه این بایستی چه کار کند؟ چطور اینهادر مقام جعل تنافی ندارند عند  التزاحم؟؟

قدرت تنها گره گشا نیست. این باید یک قیدی بخوره. همین که شما میگی قید می زنیم. قید چی می زنی؟ ما لم تشتغل بواجب اخر، یا ما لم تأس واجبا اهم. میگی ها قید می زنی اقای خویی؟ چرا قید می زنی؟ تعارض داره که قید می زنی؟ اگر تعارض ندارد برا چی قید می زنی؟

پس اگر این طوری باشد میگیم اکرم العلما و لا تکرم الفساق با هم تنافی ندارد . اه اینکه از علما همه چی را گرفتند. فقط مانده تعارض و تزاحم و اینها که کار بقیه نیست مانده برا علما این هم که شما بیاید بگیرید! یعنی چه تعارض ندارد؟ میگه اکرم العلما قید داره اذا لم یکونوا فساقا. وقتی فاسق نباشند.

میگه چرا قید می زنی ؟ اینی که شما قید می زنی این معلوم می شود تعارض دارد. اینی که بعضی مثل آقای علم الهدی میگن عقل میگه این کار و… میگیم عقل میگه، خب عقل هم میگه وقتی که عنوان ثانوی مقدم است چون ملاکش بیشتر است، کلام در این است که عقل کاشف است و گرنه اگر عقل کاشف نباشد تعارض به جا خودش هست.

کی دو تا خطاب با هم تعارض ندارند؟ وقتی که عقل کشف کند. عقل میگه بما اینکه شارع راضی به ترک اهم نمی شه، پس قطعا این جعل در مقام ثبوت یک حکمی دارد، یک قیدی دارد.

پس چرا عقل میگی یک قیدی دارد؟ میگه چون  اگه قید نداشته باشد تعارض است. من نمی دانم اقای خویی! با همه جلالتی که داری، مطلبی که این قدر واضح است، اوضح من الشمس و ابین من الامس هست ،اصلا توهم نمی تواند کسی کند که تزاحم داخل تعارض است. توهمش هم جایز نیست که کسی بگه داخل تعارض نیست قطعا داخل تعارض است.

لذا محقق صدر فرموده قدرت مشکل گشا نیست ما باید کار دیگه ای بکنیم. ایشان گفته تکلیف که در باب تزاحم حقیقتا از تعارض خارج است این است که چه جور هر تکلیفی مشروط به قدرت است؟ هر تکلیفی مشروط به قید دیگه هم هست. آن قید دیگه این است : ما لم تشتغل بواجب لا تقلّ اهمیته من هذا الواجب، ما دامی که مشغول نشی به واجبی که اهمیتش کمتر است.

الان شما رفتی داخل مسجد، مسجد تطهیر شده، منظم و مرتب، میخوای نماز آیات بخوانی، میگه آن پرده را بزن کنار ببینیم جبرئیل چه فرموده میگه باز آنجاهم نوشته که تجب صلاه الآیات ما لم تشتغل بواجب آخر لا تقلّ اهمیته من هذا الواجب.

عرضه می داره جبرییل! خب مسجد نجس نیست، لم تشتغل چیه ؟ اصلا من واجب مزاحم ندارم.میگه من کاری ندارم . چطور اگر شخص قدرت داره بر صلات آیات باز میگه تکلیف تو هم مشروط به قدرت است، خب باشد.

چه قدرت داری چه قدرت نداری، تکلیفت مشروط به قدرت است. ایشان فرموده چه مزاحم داری چه مزاحم نداری، تکلیفت مشروط به این است که لا تشتغل بواجب آخر تقلّ اهمیته من هذا الواجب.  با این قید تزاحم داخل مصداق تعارض نیست. چون  الان اگه کسی بگه اگر روز  است پالتو بپوش، اگر شب است پیراهن بپوش. میگه خدایا رو لباس رو، بیرون بیرون پالتو باشد یا پیراهن باشد؟ این که نمی شود. میگه حالا عقل نداری، ولی  چشم که داری .اونجا هم می فرماید اگر روز باشد پالتو بپوش . اگر شب باشد پیراهن بپوش . خب تنافی ندارد.

وقتی واجب این قید کنارش بود: لاتشتغل بواجب آخر لا تقلّ اهمیته من هذا الواجب،با این قید اون وقت کلام درست می شه اقای خویی که تکلیف در باب تزاحم حقیقتا از تعارض خارج است، دو تا وادی است ، ربطی ندارد.

و للکلام تتمة ان‌شاءالله شنبه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *