متن اصول ، جلسه ۳۹۲ ، شنبه ، ۱۷ آذر ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۷/۹/۱۷ (جلسه ۳۹۲)

 

کلام در این بود که تزاحم آیا حقیقتا از اقسام تعارض است یا نه، تزاحم واقعا از تعارض خارج است دو تا باب است؟

محقق خویی فرمود حقیقتا داخل تعارض نیست چون تعارض دو تا دلیلی هستند که دو تا حکمی هستند که در مقام جعل با هم نمی سازند مولا نمی تواند هر دو را جعل کند مثل اینکه بیاد نماز جمعه را هم واجب کند هم حرام. این ممکن نیست

ولی تزاحم، تنافی اش در مقام فعلیت است. هر دو حکم در مقام فعلیت با هم تنافی دارند . یعنی هر دو فعلی نمی شوند. اگر یکی فعلی بشود دیگری فعلی نمی شود. اونجایی که تزاحم و تضاد به لحاظ مقام فعلیت باشد این جا تعارض نیست

خب اقای خویی! برا چی تعارض ندارند؟ کسی که وارد مسجد می شود، مسجد نجس است، نماز آیات هم باید بخواند، یک دلیل میگه ازل  النجاسه عن المسجد، یک دلیل می گه صلّ صلاه الآیات خب  این اقا الان قدرت بر یکی بیشتر ندارد دو تا حکم را نمی تواند امتثال کند،  این ها با هم تنافی دارند؟

می فرماید چون هر حکمی به نحو قضیه حقیقیه جعل می شود و موضوعش قادر است، ای مکلف قادر! ازل النجاسه عن المسجد، ای مکلف قادر صل صلاه الایات، حالا اگر این شخص بره ازاله نجاست از مسجد کند ، قطعا دیگه قدرت ندارد بر صلات آیات وقتی قدرت نداشت بر صلات آیات، ا ین شخص تکلیفش نسبت به صلات آیات فعلی نمی شود.

هیچ وقت ازل النجاسه که مشروط به قدرت است، هیچ حکمی، موضوع خودش را نه میگه ایجاد کن، نه میگه منعدم کن، از بین ببر، میگه اگر قدرت داری، من قدرت و ایجاد کنم؟ میگه من کاری ندارم. من قدرت را از بین ببرم؟ من کاری ندارم.

لذا میگن در ماه رمضاان اگر کسی روز آخر شعبان ده دقیقه به غروب آفتاب این بخوابد، که می داند فردا ماه رمضان ا ست و قطعا هم تا فردا شب بیدار نمی شه، اشکال ندارد. روزه اش هم باطل است چون موضوع صوم عدم  النوم است، این دلیلی که می فرماید کتب علیکم الصیام نه میگه بخواب نه میگه نخواب، کاری نداره. میگه اگر بیدار بودی، نائم نبودی روزه بگیر.

اگه قدرت داشتی ازاله نجاست کن، ا گر قدرت داشتی نماز آیات بخوان، اما قدرت را برای من ایجاد کن، یا قدرت را برا من منعدم کن، نه، کاری به این ندارد.

پس امتثال هر تکلیفی، موضوع تکلیف دیگر را از بین می برد، و تنافی در مقام فعلیت است ، هر دو فعلی نمی شوند.

ش. اعمال قدرت است یا قدرت؟

ا. نه دیگه. قدرت که داشته باشد تکلیف میگه اعمال کن.

این فرمایش محقق خویی. در اینجا محقق صدر به محقق خویی اشکال کرده که به این مقداری که شما ذکر کردی که تکلیف مشروط به قدرت است این رفع تنافی نمیشه چون الان بنده قدرت دارم بر ازاله نجاست ، خب ازاله نجاست در حق من فعلی است . قدرت دارم بر صلات آیات ، صلات آیات در حق من فعلی است. من  حق ندارم قدرتم را از بین ببرم، تفویت کنم، بله ایجاد قدرت لازم نیست، ولی حفظ قدرت که لازم است .  خب من الان قدرت دارم.

روی این جهت، اشکالی که محقق صدر به محقق خویی کرده این است که این قدرتی که در تکلیف اخذ شده آیا حدوثا فقط قدرت است یا اعمّ از حدوثا و بقائا است؟

اگر بگی نه، مقصود از این قدرت، اعم است از حدوثا و بقائا، میگه خیلی خب، پس هر کسی می تواند موقعی که تکلیف داره بره به یک ضد دیگری مشغول شود، و لو آن ضد واجب نباشد. چون تکلیف حدوثا و بقائا مشروط به قدرت ا ست. خب من بقائا موضوع را از بین می برم چه اشکال دارد؟ چون حفظ موضوع که لازم نیست؟! ملتزم می شی؟

گفتن که چرا نماز صبح نمی خوانی؟ گفت حقیقتش مهمان دارم دارم ظرف هایم را می شورم، و …خب نمازت قضا می شه؟ میگه بشه ، تکلیف مشروط به قدرت است. من مشغول کار دیگه هستم قدرت ندارم.

اگر بگی نه، این قدرتی که در موضوع اخذ شده حدوث قدرت، بقائش دیگه واجب است. حدوثا اگه قدرت داشتی تکلیف داری خب من الان حدوثا قدرت دارم.

میگی حدوثا من قدرت بر ازاله تنهادارم. حدوثا قدرت بر صلات آیات تنها دارم خب امر هم فقط به ازاله خورده، به صلات آیات خورده به دو تا که امر نخورده، مجموع که ماموربه نیست. لذا دو تا تکلیف هر دو میشه فعلی، این می شود تعارض. جعلش ممکن نیست.

ش. فرق است، قدرت با امرشارع از بین می ره یا قدرت بدون امر شارع از بین می رود.

اونجا که با قدرت از بین می رود منشأش امر شارع است، این ها فرق می ذارن بین جایی که منشأش امر شارع باشد با جایی که امر شارع نباشد.

ا.نکته فرق چیه؟ خلاصه یا قدرت داری یا نداری؟

ش. عرف فرق می ذاره دیگه، عرف میگه چرا اونجا ظرف می شوری؟ ولی اینجا میگن امر شارع.

ا. باید ببینی جعلش را، چه کار کنه که از این محذور بپره،  این محذور است.

لذا محقق صدر گفته: اگر بخواد تزاحم از باب تعارض خارج بشه ، دو تا شرط باید باشد:

یک : هر تکلیفی غیر از قدرت یک قید دیگری هم داشته باشد: عدم اشتغال بواجب آخر، که لا تقلّ اهمیته عن هذا الواجب ، مشغول نشه به واجب دیگری که اهمیتش کمتر باشد.

اگر مشغول شدی به واجب دیگه، این وجوب میپرد، با این قید مشکل حل می شودچون وقتی مشغول ازاله شد، صلات آیات می پرد، مشغول صلات آیات شد، ازاله می پرد.

یک قید دیگری هم لازم دارد و آن اینکه ما ترتب را عقلا ممکن بدانیم. اگر ترتب عقلا محال باشد باز دو تا دلیل تعارض می کنند. چون اگر مشغول ازاله نشد و مشغول صلات آیات هم نشد این باز میشه تعارض. چون هر دو تا فعلی می شوند.

پس یک قیدی دارد: به نام عدم  اشتغال بواجب آخر که لا تقل اهمیته من هذا  الواجب، اهمیتش کمتر نباشد.

یک قید دیگه هم اینکه ترتب عقلا ممکن باشد. با ا ین دو تا تزاحم حقیقتا از تعارض خارج بشه.

و این دو تا قید هم هست. چرا این دو تا قید هست؟ چون اگر در ظرفی که این مشغول واجب دیگری می شود که اهمیتش کمتر نیست اگر مشغول به ازاله شد مثلا یا تکلیف به صلات آیات دارد یا نداره؟ اگر دارد که می شود طلب الضدین ، ا گر ندارد می شود لغو این خطاب که، اگر تکلیف نیست این خطاب می شود لغو.

پس قطعا این قید همراه این تکلیف، این خطاب هست.

تا اینجا که محقق صدر بیان کرده ظاهرا، خب بحوث مطلب را خوب توضیح نداده، اینجا را خوب بیان نکرده، اصلا نمی دانم ظاهرا این بحثها را بحوث نکرده چون اینا را در ا ین تقریرات مباحث و عبد  الساتر در این بحث تزاحم و ترتب بحث کردند ایشان برده در بحث تعادل و تراجیح و ظاهرا باید محقق صدر همین جا بحث کرده باشه چون معمولا ایشان متعرض بیانات محقق خویی  می شده و محقق خویی هم اینجا بحث کرده، حالا اون مهم نیست ولی خوب مطلب را ایشان اینجا توضیح نداده در مباحث و تقریرات عبد الساتر بهتر بیان شده.

خب این شبهه ای که در ذهن آقایان هست که فرق هست بین کاری که شارع امر کرده به آن و بین ضدّی که امر نکرده، لذا فرمایش محقق خویی درست است چون به مجرد اینکه مشغول او شد نسبت به این می شود عاجز، این بیان فنی اش این است:

اقای خویی! شما که می فرمایید تکلیف مشروط به قدرت است، مرادت چیه؟قدرت عقلی است یا اعم از قدرت عقلی و شرعی است؟

اگر مقصودت فقط قدرت عقلی باشد، مشکل حل نمی شود. چون کسی که الان وارد مسجد شده ، مسجد نجس است، نماز آیات هم نخوانده، این  شخص ازاله قدرت دارد، صلات آیات هم قدرت داره، قدرت عقلی دارد، تکلیف هر دو تا فعلی است، مشغول یکی هم بشه دیگری عصیان می شه.

اگر مرادت ا ز قدرت، اعم ا ز قدرت عقلی و شرعی است باز قدرت شرعی را باید معنا کنی که قدرت شرعی به چه معناست؟ که حتی یعنی مشغول واجب اهم دیگه هم شدی اشکال ندارد، اون  هم باز موضوعی است که می پرد خب ا ین عباره اخرای کلام محقق صدر است.

اقای صدر! شما چرا به محقق خویی ا شکال می کنی!؟ اقای خویی این دو تا قید شما را داره، چون توضیحش این است که مراد از این قدرت ، اعم از قدرت شرعی و عقلی است تازه این هم به درد نمی خوره، قدرت شرعی را هم باید معنا بکنم: عدم اشتغال بواجب اخر لا تقل اهمیته من هذا الواجب، لذ ااگر اقای  خویی بخواد تزاحم را از تعارض خارج کند باید این قید و بزنه، محال است این قید و نزنه، ولی اقای خویی! این قید و بخوای بزنی مثل این می ماند که بگی میخوای بیاری باید رسائل و مکاسب و هر دو بیاری، یک کسی رسائل و مکاسب ، هر دو را در یک کیسه انداخته آورده، یک  کسی د ردو کیسه و جدا جدا آورده.

شما یا این قید را تحت قدرت شرعی قرار دادی، بعدش هم باید توضیح بدی که قدرت شرعی تنها به درد نمی خورد، باید بیان کنی. یعنی در  واقع این قید و زدی .

خب انصافا عبارت محاضرات ناقص است، توضیح محقق صدر هم همین طور.

این لذا بایستی این مطلب بیان کند که مراد اقای خویی از قدرت، اعم از قدرت شرعی و عقلی است و قدرت شرعی به این معنا: عدم اشتغال بواجب آخر لا تقل اهمیته من هذا الواجب.

ولی این سوال از محقق خویی میشه ، دو تا سوال :

آیا به مجرد اینکه این خطاب ، این قید را برداره مشکل حل می شود یا نه؟

اشکال دوم این که این قید را از کجا آوردی؟ اقای خویی!

این دو تا اشکال را محقق خویی جواب بده تزاحم حقیقت از تعارض خارج است حتی ما درس شیخنا الاستاذ هم می رفتیم اون هم مطلب و توضیح نمی داد فقط می فرمود مشروط به قدرت است ، اشکال هم که می شد ،نه قدرت ندارد. سر این مطلب که چرا؟ این همین یک کلمه است:

که محقق خویی مرادش ا ز قدرت  اعم از قدرت شرعی و قدرت عقلی ،اون هم قدرت شرعی به ا ین معنا که عدم  اشتغال بواجب آخر لا تقل  اهمیته من هذا الواجب.

خب محقق صدر در این تقریرات اشکال کرده که این قید را  هم که شما بزنی باز در ما نحن فیه مشکل حل نمی شه باز تزاحم، داخل تعارض است . اقای خویی! این قید و بزنی دیگه چرا داخل است؟

اقای صدر چرا داخل است؟ ازل النجاسه عن  المسجد، مادامی که قدرت شرعی داری، صل صلاه  الآیات مادامی که قدرت شرعی داری،خب این دیگه برا چی این قید و برنی مشکل حل نمی شه؟

میگه ها، یک ا طلاقی داره ازل النجاسه عن  المسجد که هیچ واجبی در شریعت اهمیتش به اندازه من نیست خب اگه صل صلاه  الآیات بفرماید : نماز آیات واجب است بر کسی که قدرت شرعی داره و بعد این مدلول را داشته باشد که هیچ تکلیفی در شریعت به اندازه من اهمیت ندارد، خب اگه یک چنین چیزی باشد باز تعارض است چون ازل النجاسه عن المسجد میگه من و بیار . میگه من میخوام مشغول نماز آیات بشم، میگه بی خود! چون هیچ واجبی در شریعت به اندازه من اهمیت ندارد.

صل  صلاه الآیات میگه من و بیار.  میگه میخوام مشغول ازاله بشم . میگه بی خود! هیچ واجبی در شریعت اهمیت من را ندارد.

خب اقای صدر! شما میخوای تمسک کنی این که میشود تمسک به عام در شبهه مصداقیه .چون من شک دارم ازاله اهمیتش به  اندازه صلات آیات هست یا نه؟ تکلیف هم مشروط به عدم اشتغال به واجب آخر لا تقل اهمیته عن هذ ا الواجب اینکه می شود تمسک به عام در شبهه مصداقیه؟!

اگر یک خطابی آمد: اکرم  العلما الا  الفساق ، بعد یک عالمی شک دارم فاسق است یا نه؟ اکرم العلما میگه اکرامش کن، فاسق نیست ، هیچ فاسقی در خارج نیست؟ این که تمسک به عام در شبهه مصداقیه می شود؟

در ما نحن فیه تمسک به عام در شبهه  مصداقیه که جایز نیست.

فرموده این ا شکال جواب دارد به اینکه : تمسک به عام در شبهه مصداقیه بر بعضی از مبانی جایز است. یک مبنا این است که اگر مخصص ما مخصص لبّی باشد تمسک به عام در شبهه مصداقیه مخصص لبّی جایز است. چون قدر متیقن  از مخصص لبی آن مورد علم است خب اینجا مخصص لبی است ، شک داریم، جایز .

بر این مبنا اشکال وارد است.

مبنای دیگه این  است که در شبهات مصداقیه دو قسم است

یک شبهه ی مصداقیه ای هست که حال مولا بما هو مولا با حال عبد بما هو عبد، در تشخیص این مصداق یکسان است. مثل لا تشرب ا لخمر، نمی دانم این مایع خارجی، خمر است یا نه؟

خب این جا مولا هم بخواد تشخیص بده با عبد یکی است. چون مولویتش در تشخیص خمر دخالتی ندارد بله، بما هو علام الغیوب ، عالم الغیب و الشهاده درست است ولی بما هو مولا مثل  عبد است .

در اینجا فرموده تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز نیست.

اما یک جایی هست که تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز است و آن  اینکه : حال مولا نسبت به حال عبد اخبر باشد، او اطلاع و خبرویتش بیشتر باشد. مثل اینکه مثلا اگر شارع بفرماید هر روز باید صدقه بدی مگر اینکه در آن روز یک واجبی بر تو باشد. الان من شک بکنم ا ستهلال واجب است یا نه؟ درست است که این می شود شبهه مصداقیه ولی این که استهلال واجب است یا نه؟ مولا اخبر است ، اطلاعش بیشتر ا ست چون کار مولاست. مولاست که بخواد میگه این واجب است یا واجب نیست. باز در اینجا تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز ا ست ما نحن فیه ا ز این قبیل است:

واجب است بر تو ازاله ما لم تشتغل بواجب آخرلا تقل اهمیته عن هذا الواجب. خب اهمیت واجب در نزد مولا ، مولا به ا و اخبر است ، هر کسی خودش بهتر می داند که این اهمیت براش داره یا نه تا دیگران .

لذا این تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز است .

پس بر این مبنا هم اشکال باقی می ماند.

مبنای سوم که باز بعضی فرمودند تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز است اون جایی  است که مثلا داریم : لعن الله بنی امیة قاطبة، بنی امیه را خداوند همه شان را لعن فرموده.  اینجا می دانم معاویه بن زید از بنی ا میه است . ولی نمی دانم که این مومن است ولایت امیر المومنین (ع) را دارد که لعنش جایز نباشد یا نه، ولایت امیر المومنینن را ندارد لعنش جایز است . این الان می شود تمسک به عام در شبهه مصداقیه ، چون لعن الله بنی امیة قاطبة الا المومن منهم مگر مومن از آنها.

گفتن این دو صورت دارد:

یک وقت شک داریم بنی امیه مومن داره یا نداره. ا صل وجود مومن در بنی امیه مشکوک ا ست این جا تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز است.

شک داریم که ا صلا مصداقی در خارج تخصیص خورده یا نه؟ این و لو شبهه مصداقیه ا ست ولی جایز است .

اما یک وقت هست نه، یقین داریم از بنی امیه قطعا تخصیص خورده. مثل اینکه یکی ا ز بنی امیه در کنار امیر المومنین (ع) ایستاده و دفاع از حضرت می کند، لعن می کند، فحش می دهد، سبّ می کند بنی امیه را، و دفاع می کند از امیر المومنین (ع)، حالا این قطعا تخصیص خورده حالا نمی دانیم معاویه بن زید هم دومی اش است یا دومی اش نیست؟  اینجا گفتن تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز نیست. خب الان ما شک داریم  که واجبی در شریعت اهمیتش از نماز آیات بیشتر هست یا نه؟ درست ا ست که این قید و داره ولی چون شک در اصل مصداق داریم در خا رج گفتن اینجا تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز است.

خب پس بنابریکی از این سه مبنا باز ا شکال باقی است:

یک: تمسک به عام در شبهه مصداقیه مخصص لبّی جایز است

دو: این مبنا که  اونجایی که حال مولا نسبت به حال عبد اخبر باشد، خبرویتش  و اطلاعش بیشتر باشد. بر این مبنا باز در مقام تمسک جایز است لذا تعارض می شه

سه: این مبنا که تمسک به عام در شبهه مصداقیه در جایی که اصل وجود مخصص را در خارج شک داریم که چنین مخصصی درخارج محقق شده یا نه؟ این هم جایز است.

خب روی احدی المبانی الثلاثه باز مشکل باقی است.

از این اشکال محقق صدر جواب میده که این سه تا مبنا درست هم باشد که ظاهرا خودش قبول می کند که درست است در جایی است که اون مخصص ،منفصل باشد اما اگر آن مخصص متصل باشد اینجا جای تمسک به عموم عام نیست.

بله، اگر آن مخصص ، منفصل باشد دریکی از این سه تا مبنا تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز است ولی اگر آن مخصص متصل باشد نه، تمسک جایز نیست چون اصلا ظهوری برا خطاب منعقد نمی شود. اطلاقی برا خطاب منعقد نمی شه، عمومی برا خطاب منعقد نمی شه. تا تمسک بکنیم.

وحق ا ین ا ست که این مخصص، این قید ، متصل است، لبی متصل ا ست، منفصل نیست.

این نسبت به اشکال اول که جواب داد که نه، اگر این قید عدم اشتغال بواجب آخر لا تقل اهمیته عن هذا الواجب اگر این قید درست باشددیگه تزاحم از تعارض حقیقتا خارج می شود.

ش. اینکه این قید ما لم تشتغل بواجب اخر رو اخذ کرد حرفشون نقض می شه دیگه. خب شاید مولا اصلا احراز کرده که هیچ واجبی وجود نداره لذا اصلا قید نزده. نه اینکه قید زده، قید لبّی وجود داره و ما بگیم تمسک به عام در شبهه مصداقیه می شود و اینجا مخصص، متصل است. نه، اینجا اصلا قیدی نزده چون اصلا احراز کرده هیچ واجبی مهمتر از این نیست. لذا شک در ا صل تقیید است می شود تمسک به عام کرد.

ا. این فرمایش شما درست است ولی جوابش این است که هیچ وقت در قضایای حقیقیه مولا در مقام بیان این نیست که موضوعش را احزار کند.

ش. اصلا بحث احراز موضوع نیست. قید نزده.

ا. این قید که قطعا هست ولی اگر اهم باشد….ولی شمامیگی مولا چون که احراز کرده که واجب اهم نداره لذا قیدنزده .

ش. میگید این قید هست…

ا. یعنی اگر واجب اهمی باشد قطعا این قید باید باشد.

ش..اگر قید باشد..

ا. خب عرض کردیم. دأب مولا این نیست چون الان شما در این واجباتی که شارع داره قطعا بعضی از واجباتش اهم است. هیچ خطابی هم ما نداریم، حتی یک مورد، در شریعت، که شارع اونجا قید زده باشد که یا ایها الذین آمنوا اذا حیّیتم بتحیة فحیّوا باحسن منها او ردوها ما لم تشتغل یا ما دامی که تقدر قدرة شرعیة یک مورددر شریعت نداریم.

خب قطعا شارع تکالیفی دارد، و این تکالیف دراهمیت ،یا مساوی اندیا اهم وجود دارد. تزاحم هم قطعا در خارج هست . این مولا با این اوضاع یک تکلیف شو قید نزده،پس قطعا معلوم می شود دأب  این مولا بر این نیست، اگر دأبش بر این بود یک جا قید می زد.

وقتی که یک مولایی دأبش بر این نیست در سیره عقلا، دیگه اینجا جای تمسک به عموم عام نیست که ما بگیم قید نزده چون خودش احراز کرده که تکلیفی اهم از این ندارد.

اما این اشکال دوم که اقای خویی! این قید و از کجا در آوردی که تکلیف واجب است به شرط اینکه قدرت اعم از شرعی و عقلی داشته باشی، این و از کجا در آوردی؟

این را اقای خویی میفرماید اگر  این تکلیف مشروط نباشد لغو است، اطلاق لغو است، وقتی که لغواست این قبیح است، این را ما اشکال کردیم اقای خویی! لغو در جایی قبیح است که موونه زائد بخواد ، اگر موونه زائد نخواد که این قبیح نیست .

الان مولا حساب می کند بخواد واجب را جعل کند برای خصوص قادرین به قدرت شرعیه و عقلیه با هم ، این موونه اش بیشتر است ، می فرماید بر هر مکلفی واجب است ولی  ما عرض کردیم این دلیل ندارد ،ولی اطلاق هم دلیل ندارد.

نه می توانیم اطلاق بگیریم نه می توانیم مقید است. نه می توانیم اطلاق بگیریم چون ا طلاق  هم به سیره عقلاست، در جایی که اثر عملی ندارد اطلاق باز دلیل ندارد.

اونجایی هم بگیم تقیید است ، تقیید هم دلیل ندارد چون قبیح نیست، ما نه مطلقش را قبول می کنیم و نه مقیدش را قبول می کنیم.

لذا احتمال تعارض هست چون ممکنه در همین ظرفی که این شخص مشغول نماز آیات می شه باز ازاله بر او واجب باشد ،لذا احتمال تعارض هست تزاحم از بین نمی رود.

ش. یک دلیل مثلا اطلاقش مجمل باشد و اطلاق نداشته باشد ما میگیم دلیل معارض با دلیل دیگه است؟

ا. احتمال تعارض که هست.

ش. ظهور نداشته باشد…

ا. خب شک می کنیم رفع ما لا یعلمون…

پس این طور نیست که من اگه مشغول یکی بشم تکلیف دیگه نباشد .

ش. چرا اثر عملی ندارد؟ اثر عملی دارد دیگه.  عقلا با این جور خطابات معامله متزاحمین می کنند، هیچ وقت نمی گن تعارض شده از این معلوم می شود که…..

ا. اولا اینکه معامله متزاحمین می کنند این که منافات ندارد که این را داخل تعارض ببینند، کما اینکه عقیده ما این ا ست که این تعارض است . ولی تعارض ها دو قسم است:

یک تعارضی که مثل اجتماع امر و نهی است .

یک تعارض هایی است مثل صل و لا تغصب که اجتماع امر و نهی است

یک تعارضی هست مثل ا کرم العما و لا تکرم الفساق . یک تعارضی هم هست مثل صلّ و ازل النجاسه، این که داخل تعارض نمی بینند ،نه، تعارض می بینند ولی ترجیح می دهند . مثلا در اکرم العلما و لا تکرم الفساق را متعارض نمی بینند ولی ترجیح می دهند ؟؟!

مگه صل و لا تغصب را متعارض نمی بینند ولی ترجیح می دهند. اینجا هم ترجیح می دهند.

عقلا که از حرف های اصولیین هیچ کس غیر از اصولی اصلا عقلش به اینجا نمی رسد.

ش…. رفع ما لا یعلمون چه؟

ا. اون هم همین طور ، فوقش میگه ما شک داریم به رفع ما لا یعلمون تمسک می کنیم.

ولی اشکال اساسی این است که این را در اصول نه محقق نایینی، و نه محقق خویی نه بعد  از آنها و نه قبل از آنها حل کردند این  است ه میزان در این مخصص لبی که این مخصص لبی، متصل  است یا منفصل چیه؟

محقق صدر! شما این و این جور حل کردید که این مخصص لبی متصل است لذا بر همین سه تا مبنا اشکال وارد نیست.اما میزان در تشخیص مخصص لبی متصل، و مخصص لبی منفصل این چیه؟ این ذکر نشده.

بله؛ این فرمایش را دارند که تاره:

مخصص لبّی این قد روشن است که جلوی ظهور را میگیرد یک وقت هست خفی  است و اخفی ، جلوی ظهور را نمی گیرد، خب اینها لفظ است اما در مقام تشخیص و تطبیق میزان چیه این را ذکر نکردند لذا اگر این میزان معلوم شود اون وقت معلوم می شود که جواب محقق صدر از این اشکالی که کرده درست است یا نه ؟ ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *