متن اصول ، جلسه ۴۲۲ ، دوشنبه ، ۸ بهمن ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

دوشنبه  ۸/۱۱/۹۷ (جلسه ۴۲۲)

کلام در این بود که مرحوم آقای نائینی ره فرمود اگر ما امر به یک موقتی داشته باشیم که نماز در وقت بخوان، بعد یک دلیلی بیاید که در خارج وقت، قضاء لازم است برای کسی که ترک کرده حالا یا عمدا یا لعذر، آیا ما از این وجوب قضاء کشف می کنیم که آن دلیلی که می فرمود در وقت نماز بخوان، او تعدد مطلوب بوده یعنی اصل طبیعی واجب است، در وقت هم واجب است، وقت که تمام شد، یک مطلوب از بین می رود ولی مطلوب دوم باقی است؟ یا نه کشف نمی کنیم؟ مقید یک مطلوب بیشتر نبوده، در وقت واجب بوده و او از بین رفته و قضاء به امر جدید است. این را ثمراتش را عرض کردیم. دلیلش را هم عرض کردیم.

فرمایش آقای خوئی ره که فرمود ظاهر این است که قضاء به امر جدید است به این خاطر است که ما اگر یک مطلقی داشته باشیم، نماز بخوانید و یک مقیدی داشته باشیم که نماز را در وقت بخوانید، این حمل مطلق بر مقید می شود و تعدد مطلوب نمی شود.

این را عرض کردیم جناب آقای خوئی ره! حمل مطلق بر مقید به سیره عقلاء است. سیره عقلاء باید در هر موردی در زمان امام علیه السلام احراز بشود. اگر سیره احراز نشود ما نمی توانیم به سیره اخذ بکنیم. یا باید در خصوص آن مورد سیره احراز بشود یا نه، اگر سیره در آن مورد احراز نشود، احتمال فرق نباشد. اما اگر یک جائی احتمال فرق باشد، باید سیره را آنجا احراز کنیم. کجا در زمان ائمه علیه السلام یک مطلقی می آمده مثلا یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، یک مقیدی می آمده که صل لدلوک الشمس. بعد یک دلیل دیگر هم می آمده که قضاء واجب است، بعد بگوییم که جمع عرفیش به این بوده که آنجا یک مطلوب است و قضاء به امر جدید است. این در سیره عقلاء چطور می شود که در زمان ائمه علیه السلام احراز کرد؟ این خودش هم چون در سیره عقلاء اثر عملی ندارد لذا به درد ما نمی خورد. نمی توانیم احراز بکنیم به خاطر این که اثر عملی این فقط عند الشک ظاهر می شود و الا به لحاظ حکم واقعی چه بگوییم قضاء به امر جدید است و چه بگوییم همان طبیعی دلالت می کند، در حکم واقعی فرقی نمی کند. در حکم ظاهری به لحاظ شک فرق می کند. عقلاء که استصحاب ندارند. عقلاء که این اصول عملیه را ندارند تا ما بفهمیم که عقلاء چه کار می کنند؟

ش: برائت ندارند؟

أ: اولا این که ما کجا در عقلاء داریم که یک امری مولی بکند بعد قضاء واجب باشد؟ ما اصلا در سیره عقلاء چنین چیزی نداریم. این قدر اینها نادر و کم است که اگر شما بخواهید بگردید نمی توانید دو مورد مثال بزنید و حال آن که این باید این قدر شایع باشد که عام باشد و فراگیر بشود و در منظر امام علیه السلام باشد. تمسک کردن در اینجاها به سیره به خاطر عدم دقت در حجیت سیره عقلاء است که آن حقیقت سیره عقلاء چیست؟

تا اینجا ما عرض کردیم که اگر دلیل بر قضاء بیاید ما که استصحاب را قبول نداریم و شک هم اگر بکنیم مجرای رفع مالایعلمون است و بلکه کسانی که قبول دارند استصحاب عدم فوت جاری می شود. یک وقتی که فوت نشده بود، بعد نمی دانیم فوت شد یا فوت نشد، استصحاب می گوید فوت نشد.

هذا تمام الکلام بالنسبه به مقتضای اطلاقات و اصل لفظی.

مقتضای اصل عملی

اما اگر دست ما کوتاه شد و نوبت رسید به اصل عملی. ما هستیم و یک مطلقی مثل یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه و یک مقیدی صل لدلوک الشمس، بعد از وقت نمی دانیم که قضاء واجب است یا واجب نیست؟ مقتضای اصل عملی چیست؟ یا نه اصلا یک وجوب مقید بیشتر نداریم. اطلاقی نداریم. فقط دارد که صل لدلوک الشمس. منتها نمی دانم که صل لدلوک الشمس، تعدد مطلوب است یا وحدت مطلوب است؟ اینجا مقتضای اصل عملی چیست؟

ممکن است کسی توهم کند که اینجا مقتضای اصل عملی استصحاب بقاء وجوب است. می گوییم در وقت، نماز قطعا واجب بود. الآن هم احتمال می دهم وجوب باشد، استصحاب بقاء وجوب می کنیم.

خوب این به قول آخوند ره کلی قسم ثالث است و جاری نمی شود. چرا؟ چون آن وجوبی که من یقین داشتم، وجوب در وقت، قطعا رفته. این وجوب دیگر مشکوک است. اصل طبیعی صلاه واجب باشد وجوبش مشکوک است از اول. متیقن الحدوث، قطع به ارتفاعش داریم. مشکوک البقاء، شک در حدوثش داریم. قطع به حدوثش نداریم.

مرحوم آقای ایروانی فرموده اگر کسی بگوید وجوب، آن مرحله شدیدش رفته، احتمال می دهیم مرحله ضعیفش باقی باشد. این را آقای ایروانی ره اینطور جواب داده که عرفا صلاه در وقت، با صلاه خارج وقت دو چیز است. چون دو چیز است، وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه احراز نشده لذا جا برای استصحاب نیست. بله اگر یک جایی زمان یا آن قید طوری باشد که عرفا از حالات به حساب بیاید اینجا درست است که استصحاب بکنیم. آقای ایروانی ره قبول کرده. این هم استصحاب کلی قسم ثالث است نه ثانی چون یقین داریم که یک مطلوب در وقت بوده، احتمال می دهیم مقارن باحدوث آن مطلوب در وقت، یک وجوب دیگر هم بوده چون کلی قسم ثالث سه مورد است. یک موردش این است که با زوال فردی احتمال می دهیم فردی حاصل شده باشد. یک صورتش این است که احتمال می دهیم مقارن با حدوث فردی که یقین داریم، فرد دیگر حادث شده باشد که آن فرد الآن باقی است.

این در ما نحن فیه مقتضای اصل عملی و نوبت به استصحاب نمی رسد. غیر از این که استصحاب به نظر مرحوم آقای خوئی ره استصحاب در شبهات حکمیه تعارض بین استصحاب عدم جعل و بقاء مجعول است و عرض ما هم که استصحاب کلا دلیلی بر حجیتش نیست در غیر طهارت عن الحدث و عن الخبث.

هذا تمام الکلام در واجب موقت و غیر موقت.

فصل الامر بالامر

اگر مولی امر به امر کرد، گفت شما جناب زید، امر کن به عمرو که این کار را انجام بده. آیا امر به امر به شیء امر به ذلک الشیء یا نه امر به آن شیء نیست؟ اگر مولی به یک عبدش امر کرد که آن عبد به عبد دیگری امر بکند، آیا این امر به آن فعل هست؟ اگر گفت برو امر کن به زید که آب بیاورد، آیا امر به امر به آب آوردن، امر به آب آوردن هست یا نه؟ امر به امر به شیء، امر به آن شیء محسوب می شود یا محسوب نمی شود؟

مرحوم آقای خوئی ره صور محتمله را سه صورت در مقام ثبوت فرموده. آقای صدر چهار صورت فرموده. ای کاش آقای صدر هم سه صورت می کرد چون گاهی تشقیق بی خودی ذهن را مشوش می کند و دور می کند انسان را از مقصد.

آقای خوئی ره می فرماید سه صورت ثبوتا محمتل است.

یکی این که این امر، طریقی محض است  و غرض مولی در همان فعل است به حیثی که اگر آن عبد آن فعل را از غیر این طریق امر بفهمد، باید انجام بدهد. این مجرد واسطه در ایصال امر است مثل این که یک کسی به بچه اش می گوید به خادم بگو در را باز کند. این مقصودش این است که در باز بشود. غرض در همان فعل است. اصلا غرض در این امر نیست. این یک احتمال است.

در این احتمال قطعا امر به امر به شیء امر به همان شیء هست چون تمام غرض مولی در همان فعل است. این فقط مجرد واسطه در ایصال است.

احتمال دوم عکس این است یعنی تمام غرض مولی در امر است. مثل این که این مولی می خواهد برود مسافرت سرکارگر می خواهد بگذارد. یک عبدی را می خواهد بگذارد که رئیس باقی عبید باشد. از الآن دارد عادت می دهد عبیدش را که ایشان امر بکند. می گوید فلانی این دستور را بده که در واقع مولی فعل را نمی خواهد. فقط غرضش در این است که این عبد، امر را بکند. غرض در امر است نه در فعل.

در این صورت همانطور که مرحوم آخوند و آقای خوئی فرموده اینجا قطعا امر به امر به شیء امر به آن شیء نمی شود به خاطر این که مولی اصلا در شیء غرض ندارد و تمام غرضش در امر است.

احتمال سوم این است که مجموع امر به شیء و خود آن شیء غرض ملزم دارد یعنی به طوری که عبد یقین پیدا کند از غیر طریق این عبد به این که این مولی این را می خواهد، او لازم نیست بیاورد. امر تنها هم غرض ملزم ندارد. مجموع امر و شیء با هم غرض ملزم دارد. خوب اینجا هم باز امر به امر به شیء امر به شیء نیست. امر به شیء هست از طریق خاص. این سه صورت، ثبوتا محتمل است.

مرحوم آخوند اعلی الله مقامه فرموده در مقام اثبات اگر قرینه نباشد، ما باشیم و امر به امر به شیء ظهور در هیچ کدام از این احتمالات ندارد.

آقای خوئی فرموده نه، ظهورش در احتمال اول است یعنی امر غالبا طریق است. اگر قرینه نباشد ظهور اولیه امر این است که طریق واقع بشود نه این که طریق واقع نشود و خودش موضوعیت داشته باشد و غرض مولی در امر باشد.

خوب این یک بحثی هست که برای چه این بحث را طرح کرده اند؟

این را طرح کرده اند که به این وسیله مشروعیت عبادات صبی را درست کنند. روایاتی که دارد مروا صبیانکم بالصوم و الصلاه سبع سنین. بچه هاتان را در هفت سالگی امر به صوم و صلاه کنید. خوب می خواهیم ببینیم آیا امر به امر به شیء، امر به آن شیء هست یا نه؟ خداوند سبحان والدین را امر کرده به این که شما بچه هاتان را امر کنید به صوم و صلاه، آیا امر شارع به این که امر کنند بچه هاشان به صوم و صلاه، امر به صوم و صلاه هست یا نیست؟ اگر امر به صوم صلاه باشد، این می شود عبادات صبی مشروع. یعنی نماز صبی مثل نماز بالغ است فقط بر او واجب نیست ولی مشروع است. اگر امر به امر به شیء، امر به آن شیء نباشد عبادات صبی تمرینی می شود غیر مشروع و به درد نمی خورد و مجرد تمرین است.

مرحوم آقای خوئی ره چون فهمیده که ظهور امر به امر به شیء امر به آن شیء است لذا متفاهم عرفی این است که اگر مولی امر کرد والدین را به امر به صبیان به صوم و صلاه عبادات صبی مشروع می شود.

و این بحث، بحث مهمی است. بعضی خطا کرده اند و یک نکته مهمی هم در اینجا ها هست که به مناسبت عرض میکنم. این که بعضی خطا کرده اند آمده اند گفته امر به معروف و نهی از منکر، این در واقع  مصداق امر به امر به شیء است چون مولی مکلفین را امر کرده به این که امر بکنید به معروف و نهی کنید از منکر. خوب بعضی فکر کرده اند این از آنجایی است که تمام غرض فقط در امر است و حال آن که نه، امر به معروف و نهی از منکر، تمام غرض مولی در فعل است. مولی می خواهد معروف در خارج ایجاد بشود. منکر در خارج معدوم بشود. به همین جهت می گویند اگر احتمال اثر نمی دهد امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. منتها این که این طریقی محض است، منافات ندارد که خودش باز یک امر نفسی باشد. اوامر نفسیه مولی دو قسم است. یک قسمش مصلحت در خودش است. یک قسمش مصلحت در غیر خودش است. امر به معروف، امر نفسی است و واجب نفسی است ولی مصلحت در خودش نیست. مصلحت در غیر است که آن فعل اتیان بشود. آن منهی عنه ترک بشود. اینهائی که فکر کرده اند امر به معروف  و نهی از منکر که مثل آقای ایروانی ره از این قبیل است که این موضوعیت دارد، نه! غرض در این نیست .مولی در امر به معروف و نهی از منکر غرض ندارد. غرضش در غیر است. ولی اگر در جائی که غرض در غیر باشد، این معنایش این نیست که این بشود واجب غیری. واجب نفسی ممکن است غرض در خودش باشد و ممکن است غرض در غیر باشد. در ما نحن فیه امر به معروف و نهی از منکر، واجب نفسی است ولی از آن قبیل است که تمام غرض در فعل عبد است، در ترک عبد است نه این که امر خودش مصلحت و ملاک داشته باشد.

یک جمله دیگر هم بعضی از عوام الناس یا بعضی از خواص می گویند نصیحت بکن، با زبان نرم، یان حرف غلط است. این در واقع روی نفهمی دین است. ما نصیحت نداریم. طرف دارد گناه می کند. شارع فرموده نهی از منکر بکن. نهی و امر، لسانش آمرانه است. نکن این کار را. این کار را انجام بده. ما چیزی به اسم خواهش می کنم نداریم. بله یک واجباتی هست مثل قتل که قتل، اگر به هر وسیله ای شده، شارع غرضش این است که جلویش گرفته بشود. آنجا اگر بتوانیم با خواهش جلویش را بگیریم باید خواهش بکنیم. ولی او دارد نگاه به نامحرم می کند. می گوید اگر خواهش می کردی من ترک می کردم. بر مالازم نیست که از او خواهش کنیم تا او ترک کند. برما نهی از منکر واجب است. بر ما امر به معروف واجب است. خداوند سبحان این ولایت امر را بر مومنین داده که بعضی نسبت به بعضی دیگر امر به معروف و نهی از منکر کنند. کجای اسلام دارد که خواهش بکن؟

ش: دارد که قولا له قولا لینا.

أ: اولین این قضیه جزئیه است. بعد هم فرعون است. مدعی خدا بودن هست. قدرت داشته. این را عرض کردم مثل قتل است. ولی ما نداریم که وقتی که منکر را می بینید اول خواهش بکنید.

ش: خداوند می فرماید ولو کنت فضا غلیظ القلب ..

أ: مسائل اخلاقی غیر از امر به معروف و نهی از منکر است. مثل این می ماند که یک کسی سلامت می کند، می گویی برو گمشو! این ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد.

بله اگر آن شخص جاهل باشد، باید ارشادش کنیم. اما اگر جاهل نباشد، امر به معروف و نهی از منکر است.

بعد یک مطلب را دقت کنید. ما می خواهیم ببینیم اگر کسی خواهش نکرد، امر کرد، نهی کرد، این کار خلاف شرع انجام داده یا نه؟ می گوید آقا نوارت را خواموش کن. می گویند اگر خواهش می کردی قبول می کرد. خوب بر من واجب نبوده که خواهش کنم. اگر هم می گوید که اثر عکس دارد، خوب در این صورت اصلا امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. خواهش کردن هم واجب نیست. چون عرض کردم منکرات دو قسم است. یک منکراتی هست که ما می دانیم شارع به هیچ قیمتی راضی نیست که آن منکر در خارج موجود بشود مثل اضمحلال شعائر شیعه. اضمحلال شعائر شیعه را به هر قیمتی شده باید جلویش را گرفت ولو این که کشته بشود. اما این که طرف دارد به نامحرم نگاه می کند. اگر می دانم که اثر عکس دارد یا اثر ندارد که اصلا امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. بله اگر من خواهش کنم  او این کار را ترک می کند ولی بر من خواهش کردن لازم نیست. بله اگر او جاهل است، ارشاد جاهل باید بکند. ما نباید دین را وارونه کنیم که یک عده بی سواد یا دنیا خوششان بیاید. ما باید دین را بگوییم.

ش:

أ: عرض کردم که اینها از مواردی است که شارع نخواسته به هیچ قیمتی در خارج موجود بشود. در روایت دارد که راوی می گوید من چوب را می فروشم به کسی که آلت قمار درست می کند، بربط درست می کند. حضرت فرمود اشکال ندارد. باز سوال کرد که چوب را می فروشم به کسی که صنم درست می کند. حضرت فرمود جائز نیست. بعضی از افعال هست که مامی دانیم شارع راضی نیست به اینها. ولی بعضی از افعال هست نه. طرف دروغ می گوید. بر من واجب است که نهی از منکر بکنم. اگر احتمال می دهم اثر داشته باشد نهی از منکر می کنم. اگر یقین دارم اثر ندارد بلکه شاید اثر عکس داشته باشد، نهی از منکر واجب نیست. اما اگر بگویم خواهش می کنم، نوکرتم دروغ نمی گوید. چه وجهی دارد که بگوید؟ بله اگر کسی بگوید حالا اگر بگویید خواهش می کنم این کار را انجام بده، حرام است؟ مانمی گوییم حرام است. ولی آنی که لازم است این است. حتی اگر بشود با داد گفت که نکن! باید با داد بگویی.

ش: یکی از مراحل امر به معروف مرحله قلبی است.

أ: اولین مرحله اش همین مرحله لسانی است. قلبی که واجب نیست. بله کسی که راضی به فعل قومی باشد. ولی امر به مرحله قلبی گفته نمی شود. بله مرحله جرج و قتل، کار حاکم شرع است و کار دیگران نیست.

یک نکته دیگر هم در حجیت قطع این است که این که می گویند حجیت قطع ذاتی است، من تعجب می کنم آقای خوئی! شما که فرمودید حجیت قطع ذاتی است، آقای آخوند! شما که فرمودید حجیت قطع ذاتی است، همان صفحه را اگر بگذارید جای امر به امر به شیء، اینها با هم تهافت دارد. چرا؟ چون شما قبول کردید گاهی مواقع غرض ملزم، … یک جمله من بگویم محصل، طلبه، مجتهد، عوامی که پای منبر نشسته وقتی به حق می رسد که ذهنش را خالی از احساسات کند. اگر آن فقیهی که دلش می خواهد آب چاه پاک باشد، به روایات مراجعه کند معلوم است که آب چاه را پاک می کند. او باید مثل ورق سفید باشد.طلبه که به درس می آید باید مثل ورق سفید باشد. حرف را گوش بدهد و تأمل کند. اگر قرار باشد آنهائی که انسان در ذهنش است و طبق احساسات و از این ور و آن ور، این هیچ وقت ملا نمی شود.عوام هم همینطور است. مجتهد هم همینطور است. باید ذهنش را صاف کند بعد ببیند خداوند چه می فرماید. این که جامعه اینطور اداره نمی شود! فلان نمی شود! اینها به ما ربطی ندارد. آنی که به ما مربوط است این است که ببینیم دین خدا چه می فرماید. ما وظیفه داریم که دین را به مردم بگوییم. حالا مردم عمل کردند، کردند، نکردند و ما علی الرسول الا البلاغ.

خوب آقای خوئی شما قبول داریم که گاهی غرض ملزم در مجموع است. خوب وقتی غرض ملزم در مجموع است، یعنی چه؟ یعنی خود شما فرمودید اگر عبد از غیر این طریق بفهمد، فعل را لازم نیست انجام بدهد. پس حجیت قطع ذاتی نشد دیگر. شارع می تواند قطع را از حجیت بیاندازد. چون ممکن است بفرماید من آن نماز جمعه ای را واجب می کنم که از لسان امام صادق علیه السلام به شما رسیده باشد. اما اگر از لسان امام صادق علیه السلام نرسیده باشد، از جای دیگر یقین پیدا کنید تکلیف من را من آن تکلیف را نمی خواهم. تکلیف دارم ولی غرض ندارم. منجّز نیست. حجیت یعنی تنجیز و تعذیر. این قطعت حجت نیست.

ش: این قطع موضوعی است.

أ: نه این قطع موضوعی نیست. قطع طریقی است چون این قطع را شارع نمی تواند در موضوعش اخذ کند.

چه بسا ممکن است شارع بفرماید من آن نمازی را می خواهم، آن صوم و حجی را می خواهم که از طریق ائمه علیه السلام به شما برسد. چون می خواهد در این خانه باز باشد تا مردم گمراه نشوند. لذا اگر کسی گفت من به عقل قاصرم تشخیص می دهم که باید نماز جمعه واجب باشد، نمی شود نماز جمعه واجب نباشد. خواند، فردای قیامت چه بسا ممکن است خداوند سبحان چوبش بزند. نه تنها که لازم نیست بخواند ممکن است چوبش بزند. خوب وقتی که شما قبول دارید که امر به امر به شیء ، ممکن است مجموع امر و فعل غرض ملزم داشته باشد، این حرف یعنی حجیت قطع ذاتی نیست. ممکن است شارع طریق خاصی را قرار داشته باشد. کما این که بعید نیست همینطور ولو این که مرحوم آقای خوئی ره فرموده که اوامر ائمه علیهم السلام و پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله لعنه الله علی اعدائهم اجمعین، اینها همه ارشادی است. چون ائمه علیهم السلام، یک اوامر ارشادی دارند و یک اوامر مولوی دارند. پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله لعنه الله علی اعدائهم اجمعین یک امر ارشادی دارد و یک امر مولوی دارد. امر ارشادی این است که به مردم می فرماید نماز بخوانید. این ارشاد است به تکلیف الهی. یا امام صادق علیه السلام که می فرماید خمس واجب است، ارشاد به تکلیف الهی است. بله یک اوامر مولوی هم دارند که یک جائی امر می کنند که این کار را انجام بده چون سلطنت بر امر را هم خداوند سبحان به ایشان داده. ولی غالب اوامرشان اوامر ارشادی است. ولی بعید نیست آقای خوئی که ارشادی محض نباشد و از قبیل قسم سوم باشد. که آنجایی واجب است ما عمل کنیم که اینها فرموده اند. به همین جهت این که ان الله تبارک و تعالی سکت عن اشیاء لم یسکت عنها نسیانا شاید اگر یک جایی پیغمبر گرامی اسلام یک چیزی را نمی فرماید ولو من یقین دارم حکم الله این است من نمی توانم بگویم که مقتضای ادله این است که باید به این عمل کرد. آنهائی را ما لزوم عمل داریم که از طریق پیغمبر گرامی اسلام و ائمه علیهم السلام رسیده. آنهائی که نرسیده، لزوم عمل ندارد. این روایاتی که نهی می کند از خوض در علوم عقلیه، یعنی عقلی نیست ها چون خداوند سبحان که از عقل نهی نمی کند. عقل حجت خداوند سبحان است. معنا ندارد که نهی بفرماید. شارع مقدس نهی کرده از خوض در وهمیات. یک چیزهایی که توهم است، خیال است، اینها را به اسم عقل می گویند و الا از هیچ علم عقلی ای نهی نکرده. یک کسی بگوید که فلانی با علوم عقلیه مخالف است. خوب این یعنی دین ندارد. کسی با علوم عقلی مخالف نیست. اینهائی که به اسم عقل می گویید، آنها می گویند چرا به عقل تهمت می زنید؟ عقل که این حرفها را نمی زند. و الا عقل که حجت خداوند سبحان است. عقل که معصوم است. عقل که خطا  نمی کند. اشتباه نمی کند. این موهومات ماست که به اسم عقل می گذاریم. آنها نود و نیم درصدش اشتباه است و نیم درصدش ممکن است درست باشد.

تلخص مماذکرنا که اگر کسی بگوید حجیت قطع ذاتی است مثل آقای خوئی و آخوند ره همین را بیاورد کنار امر به امر به شیء بگذارد زود می فهمد که این دوتا حرف با هم ناسازگاری دارد. ممکن است شارع قطع خاص را حجت قرار بدهد و از سائر قطع ها نهی بکند که منجزیت ندارد کما این که معذریت ندارد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *