متن اصول ، جلسه ۴۴۷ ، سه شنبه ، ۲۱ اسفند ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

سه شنبه  ۲۱/۱۲/۹۷ (جلسه ۴۴۷)

کلام در این بود که عرض کردیم مرحوم آخوند ره فرمود اجتماع امر و نهی، فرقش با تعارض این است که در اجتماع امر و نهی، موضوع این است که باید در هر دوتا ملاک باشد. در مجمع، هم باید ملاک صلاه باشد و هم باید ملاک غصب باشد. بنابر جواز، هر دوتا تأثیر می گذارد و بنابر امتناع یکی، اقوی ملاکا تاثیر می گذارد.

حالا تا اینجا در مقام ثبوت درست، ثمره عملیه اش چیست؟

گفته اند در مقام ثبوت، اگر اجتماع امر و نهی باشد، در صورت جهل به حرمت یا نسیان حرمت این عبادت صحیح است. اگر کسی در دار غصبی نماز بخواند عن جهل، بعد انکشف که این غصب بوده، نمازش صحیح است. اگر فراموش بکند غصب را نماز بخواند، نمازش صحیح است. این یک ثمره.

ثمره دوم این است که گفته اند در اجتماع امر و نهی، قواعد تعارض بار نمی شود بلکه قواعد تزاحم بار می شود.

قواعد تزاحم چیست؟

اقوی ملاکا مقدم می شود. مرجحات باب تزاحم عبارت بود از ۱- اهم مقدم بر مهم است. ۲- محتمل الاهمیه مقدم بر غیر محتمل الاهمیه است. ۳- آقای صدر گفت آنی که درجه احتمال اهمیتش بیشتر است، در یکی احتمال  اهمیت ۸۰ درصد است و در یکی احتمال اهمیت ۲۰ درصد است. ۴- مشروط به قدرت عقلیه بر مشروط به قدرت شرعیه مقدم است. ۵- اسبق زمانا مقدم است بر متاخر ۶- اگر احد المتزاحمین بدل داشته باشد و مزاحم آخر بدل نداشته باشد، مالابدل له مقدم است.

ماباید بحث کنیم که ۱- این که باب اجتماع امر و نهی، باب تزاحم است و اقوی ملاکا مقدم است درست است یا نه؟ مرجحات باب تزاحم در اجتماع امر و نهی می آید یا نه؟ و اگر مرجحات باب تزاحم در اجتماع امر و نهی نمی آید، ما باید بحث کنیم که اگر قاعده اولیه در باب اجتماع امر و نهی این شد که مرجحات باب تزاحم نمی آید، مقتضای قاعده اولیه و قاعده ثانویه، آیا تعارض و تساقط است یا تخییر است؟ ادله باب تعارض، مرجحاتش، تخییرش، آنها باب اجتماع امر و نهی را شامل می شود یا شامل نمی شود؟ این بحث ها که تمام شد، آن وقت ان شاء الله وارد بشویم که در مقام اثبات، ما از کجا بفهمیم که دوتا خطاب، اجتماع امر و نهی است یا دوتا خطاب، تعارض است؟

اما این ثمره را که مرحوم آخوند ره به عنوان امر عاشر در کفایه ذکر کرده، این است که اگر شخصی در دار غصبی نماز خواند، جاهل بود، فرموده این نمازش صحیح است چون ملاک دارد. مشکل صحت این عبادت این بود که امکان قصد تقرب ندارد. عبد نمی تواند به فعل حرام، تقرب به خداوند سبحان بجوید. خوب وقتی که عبد نمی تواند با فعل حرام، تقرب به خداوند سبحان بجوید، این عبادت باطل است. در صورت جهل، این معذور است. چون معذور است لذا هیچ فعل قبیحی انجام نمی دهد. شارع به او ترخیص داده. ملاک هم دارد. می تواند این فعل را قربه الی الله بیاورد و این عبادت صحیح است.

پس سر این که این عبادت صحیح است این است که ما در عبادت دو چیز می خواهیم: ۱- اصل ملاک و مصلحت. ۲- قصد قربت. خوب ملاکش که فرض این است که هست. صلاه در دار غصبی با صلاه در غیر دار غصبی در مصلحت یکی است. مشکلش قصد قربت است. خوب در صورت جهل، امکان قصد قربت هم هست. عبادت صحیح است. دوتا رکن دارد عبادت که هر دوتا هست. به خلاف «صل» و «لاتصل فی الحمام» مثلا. یعنی صلاه در حمام، ملاک ندارد. حالا شما جاهلی از نهی، ولی ملاک ندارد.

در صورت نسیان، امر اوضح است. چرا؟ چون در صورت نسیان این عبادت، اصلا نهی ندارد. نهی واقعا ساقط شده. خوب ملاک که هست. مصلحت که هست. قصد قربت هم که هست. خوب صحیح است. به هر نحوی که نهی، تنجزش ساقط بشود، حالا اصلش هم ساقط بشود یا اصلش ساقط نشود، این عبادت صحیح است. این ثمره اولی که مرحوم آخوند ذکر کرده.

ش:

أ: بله امر هم دارد. به خاطر این که مانع از اطلاق «صل» «لاتغصب» بود. وقتی که «لاتغصب» می تواند با «صل» جمع بشود تنافی ندارد. باید تنافی بین دو خطاب باشد تا بگوییم شارع باید از یکی رفع ید بکند. در صورت نسیان که اصلا حرمتی نیست و اطلاق امر باقی است. در صورت جهل، اگر چه حرمت هست ولکن این حرمت، منافات ندارد با وجوب چون تنافی احکام، در دو جهت است یا در منتهی یا در مبدا. در مبدا را که آخوند فرمود اشکال ندارد. می تواند هر شیئی هم مصلحت داشته باشد و هم مفسده داشته باشد. در منتهی در صورت جهل، مولی غرض ندارد. تنجزی ندارد. امر هم دارد. یعنی آخوند که قائل به امتناع است، مشهور که قائل به امتناع هستند در صورت جهل، جوازی هستند. آخوند در صورتی امتناعی است که علم به حرمت باشد. اگر جهل باشد، جوازی است. مرحوم آقای خوئی ره هست که در صورت جهل، باز امتناعی شده.

خوب این ثمره که مرحوم آخوند ره فرموده همانطور که از ماذکرنا معلوم شد و قبلا عرض کردیم، این ثمره، صحیح نیست. به این کیفیتی که شما فرمودید صحیح نیست. چون اگر این مجمع، هم مصلحت دارد و هم مفسده دارد، شارع می تواند ابتداء بگوید من می خواهم در صلاه در دار غصبی، وجوب جعل کنم یا حرمت جعل کنم؟ این حق را جناب آخوند! شارع دارد؟ طبق مسلک عدلیه ندارد. چرا؟ چون طبق مسلک عدلیه می گوییم شارع می تواند در جائی امر کند که فعل، مصلحت خالصه یا مصلحت ملزمه غالبه داشته باشد. اما اگر فعل، مصلحت دارد مفسده هم دارد، مصلحتش کمتر است یا مساوی است با مفسده، یا حتی یک ذره می چربد، شارع نمی تواند وجوب جعل کند طبق مسلک عدلیه. چون اصلا عدلیه چرا می گوید احکام تابع مصالح و مفاسد است؟ سرّش این است که عدلیه می گوید مردم را نباید بی خودی معطل کرد. این کار را بکن و این کار را بکن و … . این قبیح است و حرمت عقلی دارد و عقل جلویش را می گیرد. خداوند سبحان به فعل خالصی که نه مصلحت دارد و نه مفسده دارد امر بکند با به فعلی که مصلحتش مطابق مفسده اش است امر بکند، چه فرق می کند؟ هر دو قبیح است؟ چون چیزی گیر عبد نمی آید. چیزی گیر مولی نمی آید. باید یک فائده ای داشته باشد. نمی دانم آخوند چه چیز فکر کرده. اصلا وقتی که انسان فکر می کند می بیند که مرحوم آخوند و امثال آقا ضیاء در این بحث سخت در اشتباه هستند. آنهایی هم که تابع بودند در اشتباه هستند. ولو آنهایی که اشکال کرده اند، آنها هم درست مطلب را هضم نکرده اند.

شما در عبادت، مصلحت ملزمه غالبه می خواهید. خوب این صلاه در دار غصبی، آقای آخوند چرا صحیح است؟

شما می فرمایید ملاک دارد.

ملاک یعنی چه؟ یعنی مصلحت ملزمه غالبه دارد؟ یا فقط مصلحت دارد؟ خوب قطعا مصلحت ملزمه غالبه ندارد. اگر قرار باشد صلاه در دار غصبی با صلاه در غیر دار غصبی، مصلحتش یکی باشد ولی صلاه در دار غصبی، مفسده اش باشد، نمی تواند به این صلاه امر کند.

خوب در صورت جهل، آقای آخوند! صلاه در دار غصبی، مفسده دارد یا ندارد؟

شما می فرمایید دارد.

اگر دارد چطور می فرمایید این عبادت صحیح است؟! این با نماز قبل از وقت چه فرقی می کند؟ این با نماز در حمام چه فرقی می کند؟

ش: درست است که در صلاه در دار غصبی، مصلحت غالبه نیست ولی وافی به مصلحت صلاه هست به خلاف صلاه در حمام.

أ: این اصلا به درد نمی خورد. آیا غصب صلاتی، مفسده ملزمه دارد یا ندارد؟ خوب دارد. مصلحت هم دارد. شما باید ثابت کنید که صلاه در دار غصبی، مصلحتش می چربد بر مفسده اش به خاطر این که اگر نچربد، مسلک عدلیه می گوید مولی کاری نکن که این کار لغو باشد. وقتی که من یک مصلحتی گیرم بیاید همراه مفسده باشد، به درد نمی خورد چون چیزی گیرم نیامده.

ش: اگر ترکیب انضمامی باشد چطور؟

أ: فعلا بحث ما در ترکیب اتحادی است. انضمامی هم باشد به درد نمی خورد. اگر یک فعلی مصلحت ملزمه داشته باشد که ملازم باشد با یک مفسده ملزمه ای ولو در دوتا وجود، باز شارع نمی تواند امر کند. این را آقای خوئی خوب فهمیده.

ش: ترتب چه می شود؟

أ: در ترتب، چون می خواهد انجام بشود. در ترتب سرّش این است که امر دائر است که منهای یک بشوی یا صفر بشود ولی اینجا اینطور نیست. نیاری هم صفر است و بیاری هم صفر است. بله حرف ما را قاطی نکنید. آن یک حرف دیگری است که بعدا می رسیم و در اجتماع امر و نهی با علم هم درست است. من حرف با آخوند و آقای خوئی و آقا ضیاء عراقی و من سبقنا است. آخوند که در اجتماع امر و نهی، قائل به ترتب نیست. در ما نحن فیه یک کلمه است. آخوند نمی تواند این حرف را بزند.

بله ما گفتیم یک حرف را می شود زد که صلاه در دار غصبی، در صورت جهل، صحیح است. چرا؟ چون ما دلیل نداریم که صلاه در دار غصبی، در صورت جهل، همان مفسده ای را دارد که آن مفسده را در صورت علم دارد. این را ما دلیل نداریم. احتمال می دهیم که غصب در حال جهل، یا اصلا مفسده نداشته باشد یا مفسده اش بیست باشد و آن مصلحتش هشتاد باشد و کسر و انکسار بشود، شصت تا باقی می ماند که خودش ملاک ملزم است. ما دلیل نداریم که افعال، در حال علم و جهل، ملاکش یکی است. ولو آخوند در بحث تجری این اشتباه را کرده است و خیلی ها این اشتباه را کرده اند و گفته اند علم و جهل، در ملاک دخیل نیست. ولی به فرمایش آقای خوئی می گوییم آقای آخوند! شاید این ملاک در صورت جهل نباشد چون ما راهی به کشف ملاک نداریم الا از طریق اوامر و نواهی مولی. آن هم عرض کردیم امر و نهی، کاشف از ملاک نیست. آنی که کاشف از ملاک است، امر منجز است. غرض مولی است. اگر مولی بگوید بنشین، بلند شو، بنشین، بلند شو. می گویند چرا این امرها به چه درد می خورد؟ می گوید این دندانها را گذاشته ام. دکتر گفته بیست و چهار ساعت بگو بنشین، بلند شو که فشار بیاید به فک ها دندانها جا بیافتد. من غرض ندارم. می گویند پس ببخشید. در صورت جهل، همین است. لذا عرض کردیم اگر ادله استحباب احتیاط نبود، اصلا ما دلیل نداشتیم که در صورت جهل، ملاک دارد و احتیاط مستحب است.

ش:

أ: حسن احتیاط در حد کم است. بعضی جاها شاملش نمی شود و بعضی جاها شاملش می شود. مثل نماز در حمام که مکروه است. مثل نماز اول وقت است. صلاتی در دار غصبی خوانده می شود مثل نماز آخر وقت است. منافات ندارد. ادله حسن احتیاط، بیشتر از استحباب اول وقت که نیست. آنجایی که مندوحه نباشد که اصلا حسن احتیاط هم نیست. اینها پیچ و خم های فقه است. این که الآن انسان به خیلی از احکام می خندد البته باید گریه کرد. مضحک ترین زمان، الآن است به نظر من. ما که سابق را مطالعه کردیم. لاحق را هم که ندیدیم. ولی مضحک تر از این زمان، با این فتاوا و این چرت و پرت ها، هیچ وقت فکر می کنم جهان اسلام که هیچ، جهان کفر هم به خودش ندیده. این سرش همین است که درس خوانده نمی شود.

بعد ما به آخوند ره نقض کردیم. آقای آخوند! اگر کسی جاهل است، نماز ظهرش را جهرا می خواند. یک کسی عالم است، نماز ظهرش را جهرا می خواند. اگر کسی عالم به اخفات است، نماز ظهرش را جهر خواند، باطل است یا نه؟ باطل است یعنی چه؟  یعنی ملاک ندارد. اگر ملاک داشته باشد که شارع نمی تواند امر نکند. ولی اگر جهلا خواند صحیح است. چرا؟ چون نماز جهریه در ظهر در صورت جهل ملاک دارد. ولی در صورت علم ملاک ندارد. حالا شما جناب آخوند ره خیلی تأمل کنید این نقض را جواب بدهید. پس احتمال دارد که علم و جهل دخیل باشد. حالا یا جلوی مصلحت را می گیرد یا جلوی مفسده را. یا مصلحت اضافه می شود یا مفسده کم می شود. آن مهم نیست . ما می خواهیم بگوییم این حرف که علم و جهل، در ملاک دخیل نیست، این حرف، اوهن من بیت العنکبوت است. صلاه در دار غصبی صحیح است.

آقای خوئی ره! شما هم اشکال می کنید. شما می فرمایید صلاه در دار غصبی باطل است چون نهی بوجوده الواقعی نمی سازد.

خوب چرا نهی بوجوده الواقعی نمی سازد آقای خوئی؟ مفسده غصب ممکن است در این حالت کمتر باشد. در منتهی هم که تنافی ندارند. صلاه در دار غصبی در صورت جهل، هیچ کس نمی تواند اشکال بکند. منتها نه به بیان آخوند. بلکه به بیانی که عرض کردیم. این حرف آخوند غلط است که در اجتماع امر و نهی، ملاک هست، مصلحت هست، مفسده هست، او تاثیر می خواسته بگذارد، مانع وجود داشته، الآن مانع وجود ندارد. نه. ما باید به یک وسیله ای ثابت کنیم که درجه مفسده کمتر است. این نسبت به این ثمره. این ثمره درست است. فرمایش آخوند و مشهور در مدعا درست است. ولی در دلیلی که فرموده ناقص است.

ثمره دوم:

فرموده اند اقوی ملاکا مقدم می شود. اقوی مناطا مقدم می شود.

آقای خوئی ره فرموده اصلا آقای آخوند! تزاحم ملاکات کار مولی است. کار عبد نیست. مولی وقتی می خواهد یک حکمی را جعل بکند، آن فعل را یا آن ترک را نگاه می کند. اگر ببیند مصلحت خالصه دارد، مصلحت درجه اش به حد الزام است، امر می کند. اگر ببیند مصلحت، درجه اش کمتر است، امر استحبابی می کند. اگر ببنید مفسده خالصه دارد، نهی می کند. مفسده خالصه دارد درجه اش کمتر است، مکروه می کند. اگر ببیند هم مصلحت هست و هم مفسده هست، مولی خودش باید کسر و انکسار بکند. جاعل باید بسنجد ببیند این خمری که هم مصلحت دارد و هم مفسده دارد، مصلحتش بیشتر است یا مفسده اش بیشتر است. اگر مصلحتش بیشتر است، چقدر بیشتر است؟ اختلافش به حد الزام است؟ یا به حد الزام نیست؟ آیه شریفه می فرماید و منافع للناس و لکن اثمهما اکبر من نفعهما. اصلا فکر نمی کنم، شاید، بعید می دانم، یک کسی بیاید بگوید من می توانم بگویم فلان چیز، همه اش مفسده است، یک ذره مصلحت هم ندارد. این علم غیب ندارد. در غالب اوامر و نواهی مولی، مفسده و مصلحت باهم هست. مگر قمار مصلحت ندارد؟ قطعا دارد. ربا مگر مصلحت ندارد؟ قطعا دارد. می گویند ربا فشل اقتصادی می آورد! دنیا بر اساس ربا می چرخد، کجایش فشل اقتصادی شده؟ این می گوید من پول دارم، تو هم قدرت داری کار بکنی، حالا شما می گویید این پول را بگیر، کار بکن، ماهی سه هزار تومان به من بده، اگر هم ضرر کردی، یک قران نمی خواهم. این فشل اقتصادی می آورد؟!

این چه فرقی می کند که اگر یک کسی بگوید من این پول را به شما می دهم مضاربه، کار بکن، اگر ضرر کردی، باید پول من را از جیبت بدهی. اگر سود کردی ، پنجاه درصد سود برای من و پنجاه درصد سود برای شما. پنچاه درصد سود را به من هر ماه مثلا صدهزار تومان به قرض بده، آخر سر وکیل باش، درصد سود مرا مصالحه کن به این مبلغی که طلبکاری. اگر سود، کمتر بود یا سود نبود، باز باید از جیبت پولهایی که به من دادی را ابراء کنی و ببخشی. آن وقت این مضاربه صحیح است. این مضاربه فشل اقتصادی نمی آورد ولی اگر گفت این پول را قرض دادم به شما، طرف می گوید ماهی سه ملیون بده، اگر هم ضرر کردی، یک قران نمی خواهم، نوش جانت، این فشل اقتصادی می آورد ولی آن نمی آورد؟!

این که قرآن می فرماید «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُون‏» آقای صدر! دیگران! این تعلیل است، حیل ربا غلط است، این که خلاف عقل است. کجا ظلم می شود؟ واقعا این که می گوید این پول دست شما باشد به قرض! خوب چرا یک عده فکر نمی کنند حرف می زنند. این ظلم تعبدی است. چه ظلمی است که من بگویم به کسی که کار کن و اگر سود کردی ماهی صد هزار تومان به ما بده و اگر ضرر کردی، یک قران از تو نمی خواهم.

اصلا در روایت دارد. راوی گفت من پول به این آقا می دهم که کار بکند بعد می گوید که پولت سوخت. خوب چه کار کنم؟ از کجا ثابت کنم که نسوخته؟

حضرت راه یادش داد. به تعبیر من فرمود اگر می خواهی صد هزار تومان به او بدهی، نود هزار تومان به او به قرض بده، ده هزار تومان به مضاربه بده، بگو به شرط این که با این ده هزار تومان و آن نود هزار تومانی که قرض به تو دادم کار بکنی و سودش را شریک باشیم. خود حضرت راه یاد داد. این لا تظلمون و لا تظلمون است؟! دین تعبد است. بله دین عقلی هست ولی نه به بی عقلی ما. اگر من بخواهم بفهمم که مطابق عقل هست یا نه؟ اصلا پیغمبر نمی خواست. یکی از ادله اعجاز اسلام و پیغمبر گرامی اسلام، این است که کسی که ادعای پیغمبری می کند، قاعده اش این است که حرفهایی بزند که با عقل مردم جور دربیاید. یک حرفهایی می زند که هیچ عقلی نمی فهمد. پول هم از مردم می گیرد. جنگ هم می کند. ابعد شیء من عقول الرجال دین الله. اگر بخواهی با عقل بسنجی، نود و نه و نیم درصد احکام را باید جمع کنیم.

بعضی که مردند و شرشان از دین کم شد، دیدم نوشته بود دین را نمی شود با روایات هزار و چهارصد سال پیش اداره کرد. دین را با عقلانیت باید اراده کرد!

چه عقلانیتی؟! دین تسیلم است. حالا یک کسی زنا می کند، این باید اعدام شود اگر محصن باشد. می گوید بینی و بین الله من و تو با هم قرار می گذاریم و سن ما هم گذشته و بچه دار هم نمی شویم، قرار می گذاریم یک سال با هم باشیم، خوب این حرام است. یک کسی یک انکحتک علی کذا و فی مده کذا می گوید می شود بهترین مستحب. شاید مستحبی بهتر از آن نباشد. ازدواج دوم و سوم را هم همه فرموده اند النکاح سنتی، اطلاقش شامل می شود. او باید اعدام بشود و گناه کبیره کرده و این را می برند به بهشت. کدام عقل اینها را می فهمد؟!

طرف در نماز، از اول نماز تا آخر نماز خوانده در نجاست، نمازش صحیح است. ولی اگر تا خواست بگوید السلام علیکم، دید روی عبایش یک قطره خون است، این نمازش باطل است. این را کدام عقل می فهمد؟ اگر عقل می فهمید که ما را به درد خانه خدا ارجاع نمی دادند. این که غیر از امام معصوم قدرت ندارد هدایت بشر را به عهده بگیرد و امور ناس را به عهده بگیرد، سرش همین است. پیچیده است. این احتیاج به یک علم الهی دارد. و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا.

پس ممکن است در صورت جهل، مفسده اش کم باشد. اصلا ممکن است در صورت جهل، غصب مصلحت داشته باشد. لولا ادله استحباب احتیاط می گفتیم چه بسا مصلحت داشته باشد. ما چه می دانیم؟ نظائرش در شریعت هست. ممکن است علم و جهل، در اصل ملاک دخیل باشد، در درجه ملاک دخیل باشد.

خوب آقای خوئی ره فرموده ملاکات دست خداوند سبحان است و او باید کسر و انکسار بکند. او باید نگاه کند که صلاه در دار غصبی، مصلحتش می چربد؟ مفسده اش می چربد؟ هر کدام که می چربد، آن را مقدم کند. کار عبد نیست. او عالم به ملاکات است. جعل وظیفه او است. یعنی چه که آقای آخوند می فرمایید اقوی ملاکا مقدم است؟

خوب این حرف آقای خوئی ره ناتمام است. چرا؟ چون درست است، ملاکات را او باید بسنجد. ولی آقای خوئی ما یک سوال از شما می کنیم. اگر خداوند سبحان بفرماید، پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین بفرماید، خداوند سبحان، یک «صل» جعل کرده و یک «لاتغصب» جعل کرده. می دانیم هزار و پانصد سال دیگر یک علمائی می آیند زحمت کشیده، می گویند اینها عام و خاص من وجه است، تعارض می کند، خلاصه در صلاه در دار غصبی، گیر می اندازند. من الآن می خواهم بگویم در آن زمان اگر شما فهمیدید که هر کدام اقوی مناطا هست، همان حکم را شارع جعل کرده، اشکال دارد؟

آقای خوئی! کسی نمی گوید که تزاحم ملاکات و انکسار ملاکات کار عبد است. خداوند سبحان کسر و انکسار می کند. منتها ما می خواهیم ببنیم کسر و انکسار که کرده، برای صلاه در دار غصبی، چه چیز جعل کرده؟ می گوییم اگر دیدیم که ملاک صلاه اقوی است، می گوییم برای صلاه در دار غصبی، وجوب جعل کرده. اشکال دارد آقای خوئی؟! ما بفهمیم اشکال دارد؟! عجیب است آقای خوئی! حرف آخوند و دیگران این است که اگر چنانچه شارع ، در باب اجتماع امر و نهی بنابر امتناع در مجمع، قطعا اقوی ملاکا را جعل کرده. این که بد نیست. این که اصلا عین تعقل است. مگر کسی گفته ملاکات دست مولی نیست. دست مولی است. ما می خواهیم بفهمیم خداوند سبحان چه کار کرده؟

لذا اگر ما از خارج بفهمیم که در «صل» و «لاتغصب» مناط غصب اقوی است، شارع قطعا حرمت غصب را جعل کرده. بفهمیم صلاه اقوی است، قطعا وجوب را جعل کرده. این جای اشکال ندارد.

بله اگر ما از خارج نفهمیم، از اطلاق دوتا دلیل بفهمیم که اگر صلاه در اینجا ملاک داشته باشد، قطعا ملاکش اقوی است. اگر غصب داشته باشد، قطعا ملاکش اقوی است. خوب اینجا بله ما دلیل نداریم که غصب مقدم است. چرا؟ به خاطر این که به چه دلیل غصب مقدم باشد؟ آنی که ما دلیل داریم این است که اگر احراز بکنیم ملاکش هست و اقوی است. ولی اگر باشد اقوی است، خوب باشد. مثل این می ماند که یک کسی بگوید اگر فردا دوشنبه باشد درسها تعطیل است. بعد یک کسی بگوید که فردا تعطیل شد! می گویند گفتیم اگر دوشنبه باشد مگر فردا دوشنبه است؟ اگر مناط غصب باشد، مناط حرمت باشد اقوی است ولی اگر نباشد هیچ.

لذا در این صورت که به دلیل خارجی ثابت نشود اقوائیت ملاک و اصل ملاک، اینجا را آقای صدر اشکال کرده که این مرجح در مقام نمی آید. تأمل کنید ببینیم این مرجح می آید یا نمی آید؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *