متن اصول ، جلسه ۴۶۲ ، چهارشنبه ، ۴ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

چهارشنبه  ۴/۲/۹۸ (جلسه ۴۶۲)

کلام در تطبیقاتی بود که مرحوم آقای خوئی ره در باب اجتماع امر و نهی ذکر فرموده بود. یکی از آن تطبیقات، صلاه در دار غصبی بود که صلاه در دار غصبی، آیا مصداق اجتماع امر و نهی هست یا مصداق اجتماع امر و نهی نیست؟

مرحوم آخوند و آقای خوئی که اجتماع امر و نهی را محال می دانند، ترکیب اتحادی را محال می دانند. ترکیب انضمامی را اشکال نمی کنند.

مرحوم آقای خوئی فرموده صلاه، خودش یک مقوله نیست. یک مرکب اعتباری است به خاطر این که بعضی از اجزاء صلاه از مقوله فعل است مثل قرائت و اذکار. بعضی از اجزاء صلاه از مقوله کیف است مثل نیت. بعضی از اجزاء صلاه از مقوله وضع است مثل رکوع و سجود. اگر قرار باشد خود صلاه یک مقوله باشد لازم می آید این مقولات عشر، مقولات عشر نشود و مقوله ای باشد فوق این مقوله ها و حال آن که فوق این مقولات، مقوله ای نیست. لذا این صلاه یک مرکب اعتباری است و وحدت اعتباری دارد که یک اجزائی در خارج هست.

خوب این صلاه، نیتش که ربطی ندارد. نیت، نیت در قلب است و ربطی به تصرف در مال غیر ندارد.

تکبیره الاحرامش، قرائتش، اینها ربطی به تصرف در مال غیر ندارد.

ممکن است کسی بگوید تکبیره الاحرامش و قرائتش تصرف در مال غیر است. چرا؟ چون این خانه، یک مکان دارد و یک فضا دارد. بله تکلم، تصرف در مکان این خانه نیست. ولی تکلم، تصرف در فضا هست. وقتی انسان صحبت می کند، این هوا را جا به جا می کند. خوب این تصرف است و تصرف در ملک غیر حرام است.

مرحوم آقای خوئی ره می فرماید اولا این تصرف نیست. کسی که تکلم می کند، تصرف در زبان خودش و دهان خودش است.

اگر کسی بگوید نه، این هوا را جا به جا می کند و این تصرف در فضای غصبی است.

آقای خوئی می فرماید لا یحل مال امرئ مسلم الا بطیبه نفسه، تصرفات عرفی را می گیرد. این برفرض هم که تصرف باشد، عرفا مصداق تصرف نیست. حرمت تصرف از این منصرف است. این مثل این می ماند که یک کسی یک پنکه ای دارد مثل آن خانه های قدیم که پشت بام ها به هم نزدیک بوده، این پنکه اش روی پشت بام می چرخد، در ضمن بادش به پشت بام همسایه هم می رود. بعد بگوید تو تصرف کردی در پشت بام من و من راضی نیستم چون این پنکه ات که می چرخد بادش، هوای خانه ما را هم جا به جا می کند یا مثل کسی که در کوچه ایستاده و دستش را می گذارد به دیوار خانه غیر. این ها تصرف نیست عرفا. انسان دستش را بگذار یا تکیه بدهد به دیوار. بله یک دیواری هست که وقتی تکیه می دهی یک خورده کثیف می شود یا سیاه می شود، اینها نه. ولی یک دیواری است که سیمانی و شما هم تکیه می دهی هیچ تغییری در آن نمی کند، اینها اشکال ندارد و اینها تصرف نیست.

ایشان می فرماید خوب ممکن است کسی بگوید رکوع از مقوله فعل است و این تصرف در  ملک غیر است.

ایشان می فرماید این فعل، یک اشتراک لفظی شده. ما یک فعل اختیاری داریم و یک فعلی که در مقولات عشر، فعل است داریم. بین این دو عام و خاص من وجه است. باد که می آید از مقوله فعل است ولی فعل اختیاری نیست. انسان وقتی که چرخ را می چرخاند، ماشین را می برد، از مقوله فعل است و فعل اختیاری هم هست. رکوع، فعل اختیاری هست ولی از مقوله فعل نیست چون فعلی که جزء مقولات عشر است، از باب تأثیر است.

هوی الی الرکوع یا سجود، خم شدن در فضاء غصبی، این تصرف در فضای غصبی نیست عرفا؟

ایشان می فرماید هوی الی الرکوع یا الی السجود، تصرف است و حرام است منتها هوی، داخل صلاه نیست. صلاه، رکوع جزئش است و مقوم رکوع، هوی نیست. مقوم سجده، هوی نیست. هوی، مقدمه رکوع است. جزء اجزاء صلاه نیست.

می ماند فقط سجده. سجده را می فرماید اگر ما گفتیم سجده، مجرد مماسه جبهه علی الارض است، این که پیشانی با مهر تماس پیدا بکند. این اگر سجده باشد، این هم تصرف نیست چون پیشانی را در مهر خودش تصرف می کند. ربطی به فضا ندارد.

نگویید خوب پیشانیش را می گذارد روی زمین.

پیشانی گذاشتن روی زمین، تصرف نیست. پیشانی روی زمین گذاشتن مثل این است که دستت را روی دیوار بگذاری. دست را روی دیوار گذاشتن تصرف نیست پیشانی را روی زمین گذاشتن هم همینطور.

منتها ایشان می فرماید چون حقیقت سجده، اعتماد علی الارض است و اعتماد علی الارض، تصرف است. به همین جهت عرض کردیم اگر کسی مهرش را در پنج سانتی زمین نگه دارد یک طوری که در یک فضای معلقی باشد. وقتی که پیشانی را می گذارد، باطل است با این که سجده هست ولی اعتماد علی الارض نیست. لذا اگر کسی در طبقه دوم نماز بخواند، طبقه پائین غصبی باشد، نماز او هم باطل است چون سجده که اعتماد علی الارض است، این ستونها معتمد بر طبقه پائین هستند لذا نمازش باطل می شود.

لذا دیروز عرض کردیم که می فرماید اگر یک کسی، وظیفه اش ایماء است و رکوع و سجده ندارد، نمازش در دار غصبی صحیح است یا مثل صلاه میت که سجده ندارد صحیح است. حالا درست است که نماز میت، صلاه نیست دعا است ولی چون سجده ندارد اشکالی ندارد.

اگر صلاه در دار غصبی، بخواهد ترکیبش اتحادی باشد، فقط یکی از این دو راه را دارد: یا باید هوی الی الرکوع و هوی الی السجود، داخل صلاه باشد یا سجده، اعتماد علی الارض باشد. اگر سجده اعتماد علی الارض نبود و هوی الی الرکوع و هوی الی السجود داخل صلاه نبود، این صلاه با غصب، ترکیبش انضمامی است.

مرحوم آقای نائینی ره فرموده حتی در سجده، ترکیبش انضمامی است چون امر خورده به صلاه و نهی خورده به غصب.

خوب آقای نائینی! شما که از آنهایی هستید که می فرمایید امر از عنوان به معنون سرایت نمی کند. به وجود، امر و نهی تعلق می گیرد. وجود غصب و وجود صلاه، یک وجود است!

می فرماید نه، دو وجود است. چون قبلا در کلام آقای نائینی گذشت که ایشان فرمود اگر متعلق، مشتق باشد مثل اکرم العالم و لاتکرم الفاسق، حیثش، حیث تعلیلی است و ترکیبش اتحادی است ولی اگر متعلق، مبدأ اشتقاق باشد مثل صل و لاتغصب، حیثش حیث تقییدی است و غصب و صلاه دوتا وجود است. هر کدام از یک مقوله است.

مرحوم آقای خوئی ره می فرماید جناب آقای نائینی! مقوله غصب جدای از صلاه نیست. اگر غصب، یک مقوله به رأسه باشد لازم می آید اتحاد مقولتین یا مقولات در یک مقوله چون غصب، مصادیق مختلف دارد. یک مصداقش کون در دار غصبی است. کون در دار غصبی از مقوله أین است. یک مصداق غصب، أکل است، این از مقوله فعل است. یک مصداق غصب وضو گرفتن است که از مقوله فعل است. اگر قرار باشد غصب خودش یک مقوله ای در خارج باشد لازم می آید که مقوله أین و مقوله فعل، دو مقوله نباشد و بشود یک مقوله و حال آن که وقتی می گویند مقولات عشر، یعنی اینها اجناس عالیه هستند. لیس فوقها مقوله و الا مقولات عشر نمی شود بلکه می شود مقولات ملیون چون کیف، خودش چندتا صنف دارد. این که می گویند مقولات عشر، یعنی لیس فوقها مقوله. اینها جامع ندارند. اگر غصب خودش یک مقوله باشد، لازم می آید أین و فعل، دوتا مقوله نباشد و جامع داشته باشند و آن غصب است. ولی غصب یک امر انتزاعی است و یک جامع عنوانیاست که از هر کدام اینها با توجه به عدم رضایت مالک انتزاع می شود.

فتلخص مما ذکرنا بما این که در سجده اعتماد علی الارض معتبر است، اگر اعتماد علی الارض نباشد سجده نیست و چون سجده با غصب متحد است، صلاه از ناحیه سجده ایراد پیدا می کند. لذا می فرماید اگر کسی بتواند مثلا در انتهاء دار غصبی نماز بخواند به طوری که محل سجده اش بیرون از دار غصبی باشد نمازش درست است.

خوب اینها فرمایشات مرحوم آقای خوئی ره است.

عرض ما این است که این فرمایشات آقای خوئی درست نیست. یک اشکالات جزئی دارد که سجده، آیا اعتماد علی الارض است یا مجرد مماسه است؟ فکر می کنم که مرحوم آقای خوئی؛ به احتمال نود درصد مقرر و ده درصد هم آقای خوئی، اینها را تفکیک نکرده اند. قاعدتا باید تفکیک می کردند.

آقای خوئی! اگر کسی در دار غصبی سجده بکند که جبهه و پیشانیش را بگذارد روی زمین، ولو ما بگوییم سجده مماسه هست، این تصرف نیست؟

اگر تصرف نیست، در صورتی که اعتماد علی الارض هم باشد تصرف نیست. و عجیب است آقای خوئی! اگر دست بگذارد روی دیوار غیر، می فرماید این تصرف نیست عرفا. پیشانی را بگذارد روی زمین غیر، این تصرف است؟! اگر یک کسی در خیابان نماز می خواند، بعد روی پله یک نفر که ارتفاعش کم است، سه چهار سانت است، خیابان آسفالت شده و پر شده، سنگ پله تمییز است روی آن سنگ سجده می کند، خوب چه فرقی می کند پیشانیش را بگذارد روی آن سنگ یا دستش را بگذارد روی دیوار که این تصرف است و آن تصرف نیست؟! ظاهرا مرحوم آقای خوئی آن تفصیل بین مماسه و غیر مماسه را، مهر فکر کرده که کسی مهر را بگذارد و حال آن که در کلامش تفصیل نداده.

خوب عرض اول ما این است که آقای خوئی! شما سجده را مصداق غصب گرفتید. دست را روی دیوار مردم گذاشتن را هم فرمودید مصداق غصب نیست!

نگویید که مناقشه در مثال نکن.

این مناقشه در مثال نیست. آقای خوئی دارد فتوی می دهد. مصداق دارد بیان می کند. اگر مناقشه در مثال نکنیم، پس اصلا برای چه تطبیق می فرماید چون تطبیق یعنی مثال می زند دیگر. این مثال فرضی نیست. دارد مثال واقعی می زند و بر طبق آن فتوی می دهد.

لذا این که سجده واقعا با دست گذاشتن فرق می کند، این را فکر نمی کنم.

خود دست گذاشتن هم همینطور است. اگر کسی دست روی دیوار مردم بگذارد بعد طرف بیاید بگوید دستت را از روی دیوار من بردار! او بگوید به تو ربطی ندارد. طرف می گوید دیوار من است. آقای خوئی اگر در سیره عقلاء صاحب دار نهی بکند بگوید دستت را روی دیوار من نگذار، تکیه به دیوار من نده، عقلاء نمی گویند دستت را بردار؟ شما خودت فتوا نمی دهی دستت را بردار؟ می فرماید وقتی که نهی بکند بله. خوب اگر این تصرف در دار غیر نیست، به او چه ربطی دارد که نهی بکند؟ پس این معلوم می شود که این تصرف در مال غیر است. غایه الامر دست گذاشتن و تکیه دادن، سیره عقلاء و سیره متشرعه بر این است که وقتی که شک دارند، این کار را می کنند و الا تصرف هست. اگر تصرف نباشد چرا نهی بکند واجب است انسان دستش را بردارد؟

اما از اینها گذشته آقای خوئی! صلاه در دار غصبی، یا باید بفرمایید باطل است چه از ناحیه سجده و چه از غیر سجده یا باید بفرمایید صحیح است چه از ناحیه سجده و چه از ناحیه غیر سجده. چرا؟ چون درست است که هوی الی الرکوع هوی الی السجود، اینها از اجزاء صلاه نیستند. اینها در واقع مقدمه هستند و خارج از صلاه هستند، ترکیبش هم انضمامی است. ولی عرض کردیم ترکیب انضمامی، یک قسمش ملحق به ترکیب اتحادی است. آنجائی که عصیان منهی عنه ملازم با وجود مأمور به نباشد. اگر کسی با لنگ غصبی زیر دوش یا در استخر غسل می کند. این غسلش صحیح است یا نه؟ باطل است. فکر می کنم خود آقای خوئی هم فرموده باشد که باطل است. مرحوم شیخنا الاستاذ که می فرمود. احتمال نود و نه درصد ایشان هم می فرماید باطل است. چرا؟ چون می فرماید این آب وقتی که بخواهد به پا بخورد، باید اول به لنگ بخورد. خوب به لنگ که می خورد، این می شود تصرف در لنگ. این لنگ که حرکت می کند تصرف در لنگ است. تا می آید می چسبد به پا، تصرف در لنگ است. وقتی که چسبید به پا، غصب محقق شده است دیگر. نمی تواند شارع بفرماید اگر تصرف کردی در لنگ غصبی غسل بکن، پایت را بشور؛ چون شستن قهری است. شارع نمی توند امر بکند اگر غصب کردی رکوع کن چون این هوی الی الرکوع وقتی که خم می شود تا به حد رکوع نرسیده که هنوز مصداق غصب است. وقتی که به حد رکوع رسید، مأمور به حاصل شده و امر لغو است. خود آقای خوئی هم کبری را حواسش هست ولی در تطبیق … . آقای نائینی که در صوم یوم عاشورا به آخوند اشکال کرد که صوم یوم عاشورا نمی شود هم ترکش مستحب باشد و هم فعلش، آقای خوئی جواب داد که اینها سه تا حصه است. ضدین لهما ثالث است. خوب چرا آقای خوئی؟ چرا می خواهید ضدین لهما ثالث بکنید؟ چون در ضدین لا ثالث لهما، عدم یک ضد ملازم است با ضد دیگر، امر معنا ندارد. بنابراین این فرمایش شما آقای خوئی هم مخالف مبنایت است و هم خودش نادرست است. صلاه در دار غصبی از ناحیه هوی ایراد پیدا میکند.

اگر شما بفرمایید، البته نمی فرمایید ولی مثلا اگر بفرمایید هوی، عرفا تصرف نیست.

می گوییم اگر هوی عرفا تصرف نیست، پس سجده هم عرفا تصرف نیست.

لذا ما سابقا تفصیل می دادیم و می گفتیم اگر روی سجاده غصبی نماز بخوانی نمازت باطل است ولی اگر روی فرش غصبی مهرت را بگذاری نماز بخوانی، نمازت صحیح است چون فرش، تصرف عرفیش نشستن روی فرش است. اما کسی که نشسته دستش را می گذارد روی فرش، این عرفا تصرف در فرش نیست. آن کسی که در دار غصبی است، پیشانیش را که می گذارد عرفا تصرف نیست. مثل همان کسی است که دستش را می گذارد روی دیوار همسایه.

خوب وقتی که عرفا تصرف نیست این شخص اگر روی سجاده غصبی نماز بخواند، نمازش باطل است چون تصرف در سجاده عرفا به نماز خواندن روی آن است. اگر روی مهر غصبی نماز بخواند نمازش باطل است. چون تصرف عرفی در مهر، نماز خواندن است. ولی اگر یک حیاط غصبی سنگ فرش است، پیشانیش را روی سنگ بگذارد نمازش باطل نمی شود.

لذا گاهی مواقع که بعضی جاها می رفتیم سجاده می آورد می گفتیم نه ممنون من همین روی فرش نماز می خوانم. می گفت حاج آقا سجاده تمیز است چرا روی فرش نماز بخوانید. می گفتیم ما همینطور راحت تریم. این سرش همین است که اگر سجاده شبهه داشته باشد نماز متحد می شود ولی اگر سجاده نباشد و فرش باشد، عرفا نیست. لذا به همین جهت عرض می کردیم آقای خوئی صلاه در دار غصبی صحیح است. اگر باطل باشد در غیر سجده هم باطل است حتی به مسلک شما. سرش هم همین است که درست است که هوی الی الرکوع، هوی الی السجود، داخل صلاه نیست. قیامش هم همینطور است. از ناحیه قیام هم نمازش اشکال پیدا می کند. درست آقای خوئی این قیام یعنی وضع هیئتی است که بر بدن عارض میشود یعنی استواء باشد ولی وقتی که انسان از زمین بلند می شود می خواهد بایستد نماز بخواند تا وقتی که بلند می شود که این تصرف است و وقتی که قائم شد، مأمور به محقق شده دیگر. روی این جهت نماز فقط از ناحیه سجده گیر پیدا نمی کند بلکه از همه نواحی ایراد پیدا می کند.

یک ایراد جزئی در کلام آقای خوئی این است که اگر در آخر دار غصبی بایستد و پیشانیش روی زمین باشد. آقای خوئی! پیشانی تنها به درد نمی خورد چون سجده وضع مواضع سبعه است. مواضع سبعه باید روی ارض باشد. یکی از آنها پیشانی است. انگشتهای پا هم هست. سر زانو هم هست. کف دست هم هست. لذا باید همانطور که دیروز مثال می زدم باید دوتا قدم بردارد از دار غصبی بیاید بیرون سجده بکند باز برگردد عقب در دار غصبی نمازش را بخواند.

این نسبت به آنچه که سابقا عرض می کردیم.

بعد ها گفتیم که اصلا اجتماع امر و نهی جائز است. شارع می فرماید ای کسی که در دار غصبی هستی برو بیرون. غصب نکن. اگر می خواهی غصب بکنی، غصب مصادیقی دارد. یکی از مصادیقش نماز خواندن است. یکی از مصادیقش فوتبال کردن است. یکی از مصادیقش این است که فرش را با چاقو پاره بکنی. یکی از مصادیقش این است که لگد به دیوار بزند. می گوید تو اگر می خواهی غصب بکنی این مصداق غصب را موجود کن. کدام مصداق را؟ صلاه را. این اشکال ندارد چون ما احتمال می دهیم که غصب صلاتی مفسده اش کمتر باشد از سائر غصب ها. یا اگر هم مفسده اش مساوی است خود صلاه یک مقداری مصلحت داشته باشد که کم بکند. خوب اطلاق سجده هم می گیرد.

نگویید که خود این مأمور به مصداق حرام است.

می گوییم باشد. مگر به مصداق حرام امر کردن اشکال دارد؟ چون گفتیم قصد قربت یعنی فعل از ترک بهتر باشد. اگر دوتا غصب است. یک غصب، هشتاد درجه مفسده دارد و یک غصب، پنجاه درجه مفسده دارد. خوب شارع می تواند بفرماید که این پنجاه درجه مفسده را بیاور. این اصلا عرفی هم هست. یک نفر می آید می گوید یا باید کفشهایت را به من بدهی یا باید عمامه ات را به من بدهی. می گوید حالا که اینطور است کفشها را ببر چون من می خواهم بروم سر درس، بدون عمامه که زشت است. امر به اقل مفسده کردن عقلائی است و مطابق حکمت است و عقل است و شرع هم حکم می کند.

ممکن است شما بگویید این نمازی که در دار غصبی می خوانی این نماز نسبت به نمازی که بیرون دار غصبی می خوانی، ملاکش کمتر است. آن صلاه بیرون دار غصبی هفتاد درجه ملاک دارد ولی این که کسر و انکسار بکند سی درجه مفسده دارد.

می گوییم که اشکال ندارد چون وقتی که این نماز را خواند، ما از خارج می دانیم که مکلف در شبانه روز پنج نماز بیشتر بر او واجب نیست. وقتی که آن نماز را خواند دیگر نماز خارج بر او واجب نیست.

می گویید خوب مصلحت گیرش نیامده.

می گوییم درست است که مصلحت گیرش نیامده ولی یک مفسده ای را دفع کرده. این آقا می خواسته غصب بکند می گوید تو که می خواهی غصب بکنی غصب حداقلی را ایجاد بکن که مفسده کمتر داشته باشد.

اگر کسی گفت این احتمالش هست، اثباتا هم اطلاق شاملش می شود، این چه اشکالی دارد؟ محذوری ندارد. لذا این فنّیا جواب ندارد.

حالا یک کسی بگوید این چه حرفی است که می زنی؟! صلاه در دار غصبی با لگد زدن به دیوار فرقی نمی کند.

خوب اینها من درآوردی و لجاجت است. از کجا می گویی که صلاه در دار غصبی با لگد زدن به دیوار فرقی نمی کند؟ مخصوصا که صلاه در دار غصبی بخواند بعد هم یک فاتحه بخواند بگوید این ثواب نمازم را هم هدیه کردم به پدر این کسی که راضی نیست.

روی این جهت اگر کسی فتوی بدهد که صلاه در دار غصبی صحیح است، او را نمی شود به لحاظ علمی چیزی به او گفت.

این جواب دوم بود. جواب اولی که بتون آرمه است. دومی هم بتون آرمه است. حالا دومی بتون آرمه ای است که موادش همه فهم نیست. ولی اولی همه فهم است.

این نسبت به صلاه در دار غصبی که صلاه در دار غصبی اشکال ندارد.

تطبیق دوم: وضو در اناء غصبی

مرحوم آقای خوئی در وضو چهار فرع را مثال می زند: یکی وضو در اناء غصبی. یکی وضو از آنیه ذهب و فضه. یکی وضو در مکان غصبی. یکی وضو در فضاء غصبی.

اما وضو در اناء غصبی:

ایشان می فرماید تاره در اناء غصبی کسی می خواهد وضوی ارتماسی بکند. خوب این وضویش باطل است چون خود این که دستش را می برد در ظرف، تصرف در ظرف است و مصداق حرام است و ترکیبش اتحادی است.

یک وقت هست با آفتابه غصبی آب می ریزد روی دستش. این هم وضویش باطل است چون خود این تصرف در آفتابه است.

اما یک وقت هست از اناء غصبی بالاغتراف وضو می گیرد. یک مشت بر می دارد صورتش را می شوید. یک مشت بر می دارد دست راستش را می شوید. یک مشت بر می دارد دست چپش را می شوید. می فرماید این وضویش درست است. چون اغتراف، وقتی که من یک مشت برداشتم، برداشتن آب از ظرف غصبی، مصداق حرام است. ولی وقتی که برداشتم دیگر وضو گرفتن ربطی به ظرف ندارد.

خوب ممکن است بگویید وضو مشروط به قدرت است. چون آیه شریفه می فرماید و لم تجدوا ماء فتیمموا. وضو مال متمکن از استعمال آب است. این قدرت ندارد چون یک مشت که برداشت، وضو غسل وجه است و یدین، لذا این دو مشت دیگر هم می خواهد. این الآن قدرت ندارد.

می فرماید ما دلیل نداریم که در باب وضو قدرت بر جمیع اجزاء اول باید موجود باشد. نه، اگر قدرت بر اعضاء به تدریج موجود می شود مثل این که الآن من می خوام وضو بگیرم آب به اندازه وضو نیست ولی تا صورتم را بشویم باز باران می آید در ظرف جمع می شود به اندازه دست راستم، باز تا دست راستم را بشویم باران می آید در ظرف جمع می  شود به اندازه دست چپم. این شخص وظیفه اش وضو گرفتن است. لم تجدوا معنایش این است که اصلا قدرت نداشته باشی. نه این که قبل از وضو باید تا آخر وضو قدرت داشته باشی. اگر قدرت به تدریج محقق بشود، این کافی است برای امر به وضو. لذا می فرماید ای کسی که ظرفت غصبی است برو تیمم کن. می گوید می خواهم گناه کنم و آب بردارم. می فرماید اگر یک غرفه برداشتی، صورتت را بشور. برندارها! غصب نکن! اگر برداشتی صورتت را بشور. صورتت را که شستی، می فرماید برندار، برو تیمم کن. صورتت را که شستی الکی بود. می گوید نه می خواهم غصب کنم. می فرماید اگر می خواهی غصب کنی. دست راستت را بشرو. باز که دستت را شستی می فرماید برو تیمم کن. غصب نکن. این صورت و دست هم به درد نمی خورد. می گوید نه من نمی خواهم تیمم کنم. می خواهم غصب کنم و یک غرفه دیگر بردارم. می فرماید اگر یک غرفه دیگر می خواهی برداری، دست چپت را بشور. این می شود وضو. لذا وضو در اناء غصبی بالاغتراف نه آنی که بریزد یا ارتماسی، اگر بالاغتراف باشد وضو در دار غصبی صحیح است. ایشان اینطور می فرماید و اشکالی ندارد نه در ناحیه صورت و نه در ناحیه دست و نه در ناحیه مسح. این فرمایشات ایشان درست است یا درست نیست ان شاء الله شنبه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *