متن اصول ، جلسه ۴۶۴ ، یکشنبه ، ۸ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

یکشنبه  ۸/۲/۹۸ (جلسه ۴۶۴)

کلام در تنبیهات مرحوم آخوند بود. تنبیه اول این بود که اضطرار الی الحرام . اگر کسی مضطر شد به حرام، دوتا جهت باید بحث بشود. یکی این که آیا اضطرار الی الحرام، حرمت را بر می دارد یا نه؟ دو: آن عبادتش صحیح هست یا نیست؟

عرض کردیم که این اضطرار الی الحرام تاره به سوء اختیار است و اخری لا بسوء الاختیار است.

اگر لابسوء الاختیار باشد مثل این که کسی را گرفته اند و برده اند در زندان غصبی یا یک کسی رفته در جائی که غافل بوده آن جا غصب است و بعد که رفت آنجا فهمید که غصب است و نگذاشتند که برود بیرون. اینها اضطرار لا بسوء الاختیار است. منظور از اضطرار لابسوء الاختیار یعنی اضطرار با مجوز شرعی یا عقلی.

اگر لا بسوء الاختیار بود، این تصرفش حرام می شود یا حرام نمی شود؟ و اگر نماز خواند، نمازش چه صورت دارد؟ صحیح است یا صحیح نیست؟

اما اگر چنانچه تصرف کرد، تصرفش جائز است: رفع ما اضطروا الیه، ما من محرم الا و قد احله الاضطرار.

بعضی در عباراتشان دارند که عقلا و شرعا. حالا این بحث ما بحث فقهی نیست. ولی کلمه عقلا: اضطرار یک وقت هست انسان ملجأ می شود بله آن عقلا هم جائز است چون دیگر قدرت ندارد. یک وقت هست که ملجأ نمی شود، قدرت دارد، به او می گویند اگر بروی بیرون می کشیمت. خوب این عقلا قدرت دارد چون حفظ نفس که عقلا واجب نیست. شرعا واجب است. این می تواند برود بیرون ولو کشته بشود.

اما اگر یک جائی ملجأ بشود به طوریکه قدرت از او سلب بشود، اینجا تصرف عقلا هم جائز است.

خوب شرعا جائز است به خاطر این که روایاتی دلالت می کند بر این معنا: یکی از آن روایات حدیث رفع است.

حدیث رفع را ما در سندش اشکال کردیم چون در سندش احمد بن محمد یحیی العطار است. احمد بن محمد یحیی العطار، توثیق ندارد. از مشایخ صدوق ره است و ایشان ترضی جسته و رضی الله عنه، رضوان الله تعالی علیه گفته.

خوب بعضی قائلند که مشایخ صدوق، توثیق عام دارند.

نه، صدوق ره از سنی هم روایت نقل کرده. از ضعیف هم روایت نقل کرده.

بعضی قائلند که ترضی شیخ صدوق ره اماره بر وثاقت و عدالت است.

بعضی اشکال کرده اند، آقای خوئی و دیگران، اشکال کرده اند که نه، رضوان الله تعالی علیه، هر کسی که می میرد، شیعه امیر المومنین علیه السلام، ترضی و ترحم مستحب است.

اما ما یک وقت فکر می کردیم که ترضی شیخ صدوق، این اماره بر عدالت است و حداقل وثاقت است به این معنا که این جعال حدیث نبوده. احمد بن محمد بن یحیی که شیخ صدوق ره است، از دو حال خارج نیست. یا باید بگوییم شیخ صدوق ایشان را نمی شناخته و خوب از باب این که نمی شناخته و هر کسی که آدم خوبی بوده، رضوان الله تعالی علیه فرموده. اما یک وقت هست که می گوییم می شناخته. اگر بگوییم نمی شناخته ک این بلاوجه است چون استادش بوده. اگر شاگرد، استاد را نشناسد پس دیگر توثیق در دنیا وجود ندارد. حالا که می شناخته این از دو حال خارج نبوده یا آدمی بوده که جعال حدیث بوده و به امام معصوم علیه السلام اتهام می زده نستجیر بالله. یا نه، همچین آدمی نبوده. اگر به امام معصوم علیه السلام اتهام می زده، آن وقت چطور شیخ صدوق ره به این شخص بگوید رضوان الله تعالی علیه. الآن که این طور است که به مومن معمولی نمی گویند رضوان الله تعالی علیه بلکه به اوتاد می گویند. چون رضوان الله تعالی علیه از رحمه الله علیه ارزشش بیشتر است. خوب پس این قطعا جعال نبوده.

من یک وقتی به یک آقائی که در رجال هم کار کرده گفتم، ایشان گفت نه ممکن است یک کار مهمی انجام داده بوده که آن کار مهم باعث شده که شیخ صدوق، رضوان الله تعالی علیه بگوید.

من عرض کردم در مقابل جعل حدیث و اتهام حدیث، کار مهم مثل کار فرزدق است. مثل کاری است که شیعه را نجات بدهد و الا چه کاری هست؟ بیست و چهار ساعت نماز بخواند، روزه بگیرد، خدمت به مردم بکند، اینها که در مقابل جعل حدیث، مهم نیست. جعل حدیث خیلی مهم است. اگر همچون کار مهمی می کرد، معمولا تاریخ آنها را ثبت می کرد. خود شیخ صدوق ره همچین کار مهمی را ما از او سراغ نداریم. از شیخ مفید ره سراغ داریم ولی از شیخ صدوق سراغ نداریم. شیخ مفیده ره حکومت را هوادار شیعه کرد، شیعه را جا انداخت ولی شیخ صدوق ره، همچین کاری ما سراغ نداریم. حتی آن کاری که از شیخ مفید سراغ داریم، از شیخ انصاری ره سراغ نداریم. از شیخ طوسی ره حتی سراغ ندارم. بزرگان هستند ولی کار شیخ مفید را در طول تاریخ شاید چند نفر انجام داده باشند که شیعه را … چون مهم مذهب است. مذهب را از دست شیطان نجات دادن، مروجه مذهب شدن، این خیلی مهم است. خوب همچین چیزی از احمد بن محمد بن یحیی نه تاریخ ثبت کرده و نه به خبر ضعیف یا به دروغ، نقل شده است. اگر همچنین چیزی بود نقل می شد.

لذا ما گفتیم که در روایتی که احمد بن محمد بن یحیی در آن باشد نمی شود از احتیاط واجب تعدی کرد.

ولی یک شبهه ای بعدا به ذهن ما آمد که روحیات افراد دوقسم است. مثلا من اگر کسی فسقی انجام دهد، می گویم خدارحمتش کند. ولی اگر کسی به مذهب ضربه بزند و اعتقادات مردم ر ضعیف بکند، من اصلا به او مرحوم نمی گویم. واجب که نیست، نمی گویم. ما دأب شیخ صدوق ره را که نمی دانیم. ولی بعضی ها نه، بدشان هم نمی آید که اگر اسم ملعون خلیفه غاصب دوم را هم که ببرند بگویند حالا دیگر خدا رحمتش بکند نستجیر بالله. خوب شیخ صدوق ره از این آدمها قطعا نیست. ولی روحیه اش اینطور بوده که … . مثلا مرحوم صاحب جواهر نسبت به مذهب و برائت از دشمنان خیلی دو آتشه بوده. حالا ممکن است بعضی از این عوام ولو عمامه به سرش باشد بگوید که جوّ آن زمان، وهابیت سر کار بودند، لذا باعث شده که آنطور حساس باشد. نه، این چه حرف غلطی است که می زنند. صاحب جواهر در جواهر می فرماید من از مقدس اردبیلی تعجب می کنم که چطور ایشان احتیاط را در حرمت غیبت مخالف دانسته و حال آن که اگر ایشان می خواست احتیاط بکند، باید می فرمود احوط وجوب غیبت مخالف و بردن آبرویش است. خوب این که دارد از مقدس اردبیلی تعجب می کند و به او اعتراض می کند که مقدس اردبیلی! کجا می روی؟ این چه احتیاطی شد؟ احتیاط از این طرف است. او اگر عقیده اش این نبود که به مقدس اردبیلی حمله نمی کرد. من این روحیه را از مرحوم شیخ صدوق ره که از بزرگان شیعه است و ما هم هیچ وقت جسارت نمی کنم، حالا شیخ مفیده یک جایی به شیخ صدوق حمله کرده ولی خوب شیخ مفیده هر کار که بکند، در علماء شیعه چند نفر هستند که استثناء هستند و در حریم اینها تکلم نمی کنم چون یکی از افرادی که مسلم است که مورد تأیید و عنایت مولانا بقیه الله الاعظم عج بوده شیخ مفید بوده. اما این روحیه شیخ صدوق دست ما نیست که آیا شیخ صدوق از آنهائی بوده که مثلا رضوان الله تعالی علیه را … خلاصه خیلی داغ نبوده یا نه. چون روحیات مختلف است. بعضی ها واقعا در برائت و در بغض دشمنان ائمه علیهم السلام یک امتیازی دارند مثل مرحوم علامه امینی و معمولا هم اینطور است که تا کسی آنطور در دیگ بغض نجوشد و نوکر امیر المومنین علیه السلام نباشد، محال است که بتواند الغدیر بنویسد. ایشان ره من شنیدم که خیلی ناراحت بود که شیعه صدای عبد الباسط را می گذارند و گوش می دهند. بعد یک کسی به مرحوم آقای کوهستانی ره گفته بود. آقای کوهستانی فرموده بود که اگر علامه امینی از عبد الباسط تنفر نداشت و بدش نمی آمد از صدایش الغدیر نمی نوشت. فضائل را همه می نویسند. یکی از صاحب رساله هایی که الآن هست او هم وقتی علامه امینی در پنجاه، شصت سال پیش به او حمله کرده بود، بعد خودش گفته بود که من این حق را علامه امینی می دهم چون اگر علامه امینی اینطور نبود الغدیر نمی نوشت. حالا شیخ صدوق ره اینطور شخصی بود که رضوان الله تعالی علیه به جاعل حدیث نمی گفته یا نه. روی این جهت نسبت به آن مبنای سابق یک مقدار شل شدیم که احمد بن محمد بن یحیی چطور بوده.

یک طریق دیگر هم که برای تصحیح احمد بن محمد بن یحیی ذکر کرده اند این است که گفته اند اجلاء از او روایت کرده اند.

خوب این هم به درد نمی خورد چون مگر نقل روایت از آدم ضعیف، یک نقصی بوده؟ یک جرمی بوده؟ تا هم حرف می زنی می گویند احمد بن محمد عیسی ره، شیخ القمیین احمد بن محمد بن خالد برقی را از قم بیرون کرد چون از ضعفاء نقل می کرد.

خوب اولا این که احمد بن محمد بن عیسی احمد بن محمد بن خالد برقی را از قم بیرون کرد، یک وقت هست که ایشان در یک فضائی در قم همه اش از ضعفاء نقل می کند و همه کتاب آدم از ضعفاء باشد من هم این را وهن بر شیعه می دانم. یک کسی حتی کتاب بنویسد در امامت، فقط روایات ضعیف السند را جمع بکند. در این صورت دشمن حمله می کند. کسانی که می خواهند کتاب اعتقادی بنویسند باید خیلی مواظب باشند. اوائل طلبگی من که در مباحث اعتقادی کار می کردم، آن زمان هم اصول دیالکتیک خیلی سر زبان ها بود. یکی از مراجع الآن یک کتابی نوشته بود نقد بر اصول دیالکتیک و این کتاب واقعا به لحاظ علمی ضعیف بود. اینقدر ضعیف بود که من در آن زمان که مغنی و اینها می خواندم می دیدم که این کتاب ضعیف است. آن خبیث ها هم درست همین کتاب را می گرفتند و رد بر آن می نوشتند. خوب طبیعی است دیگر، می گوید هم مولفش معنون است و هم مطالبش به لحاظ علمی ضعیف است. این بد است، کسانی که قدرت علمی ما فوق ندارند نباید در اعتقادات کتاب بنویسند که باعث بشود دشمن به اینها حمله بکند مخصوصا اگر موجه باشند.

نگویید آنها که نقض می کنند باز جواب می دهیم.

معلوم نیست که همه دنبال جواب بیایند یا جواب به آنها برسد. اصول و فقه هم همینطور است. باید یک حداقلی از میزان علمی مثلا بالای نود درجه از صد درجه داشته باشد.

اما یک کسی مثل علامه مجلسی ره همه روایات را جمع می کند. این اصلا امر عقلائی است. تمام مطالبی که به رئیس یک مکتب مستند باشد می گوید ما جمع می کنیم ، در آینده اینها را مطالعه می کنند و بررسی می کنند. پس الآن نستجیر بالله بیایم در علامه مجلسی مناقشه بکنیم که ایشان روایات ضعیف نقل کرده؟! اصلا علامه مجلسی کتاب را برای همین نوشته.

حالا این هم که می گوییم احمد بن محمد بن یحیی توثیق ندارد، معنایش این نیست که تمام روایات احمد بن محمد بن یحیی ایراد داشته باشد. ممکن است هشتاد درصد روایاتش هم درست باشد. این فرق می کند با یک کسی که کتابش را پر بکند از افرادی که معروف به ضعف هستند و معروف به جعل هستند. لذا نمی دانیم که چطور بعضی می فرمایند که نقل اجلاء دال بر توثیق است.

و لکن رفع اضطرار، منحصر به حدیث رفع نیست. حدیث با سند صحیح روایات زیادی دارد.

منها موثقه سماعه عن أبی بصیر (ج ۵، باب ۱ من ابواب القیام، ح ۷) و عن الحسین بن سعید عن فضاله عن حسین عن سماعه عن أبی بصیر قال: سألت أباعبدالله (علیه السلام) عن المریض هل تمسک له المرأه شیئاً فیسجد علیه؟ (آدم مریض ناتوان، آیا زن، یک مهری، یک چیزی نگه می دارد که بر او سجده بکند؟) فقال: لا إلا أن یکون مضطراً، لیس عنده غیرها (نه زن نباید نگه دارد مگر این که برای آن مریض غیر از آن زن نباشد) و لیس شیء مما حرم الله إلا و قد احلّه الاضطرار.

خوب این روایت اطلاق دارد. هیچ شیئی نیست که حرام کرده باشد خداوند سبحان الا این که اضطرار، او را حلال می کند.

سند شیخ طوسی ره به حسین بن سعید اهوازی صحیح است. فقد أخبرنی به الشیخ ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان و الحسین بن عبیدالله و احمد بن عبدون کلّهم عن احمد بن محمد بن الحسن بن الولید عن الحسین بن الحسن بن أبان عن الحسین بن سعید.

خوب این روایت را هم ولو به اسم موثقه ذکر کرده اند و لکن ما در سندش خدشه کرده ایم چون این حسین، حسین بن حسن بن ابان است و حسین بن حسن بن ابان، توثیق ندارد.

اگر کسی بگوید این حسین بن أبی العلا یا حسین بن أبی حمزه است، این مردود است چون راوی ای که از سماعه نقل می کند، حسین بن عثمان است. از حیث حسین بن عثمان توثیق ندارد.

علی ای حال این روایت از حیث سند اشکال دارد ولی اضطرار، احتیاجی به این روایت نیست، روایات زیادی دارد که شاید فردا بخوانیم.

این نسبت به رفع اضطرار. این فعل مضطر الیه حرام نیست.

اما این که عبادتی که در حال اضطرار انجام می شود، این عبادت صحیح است یا صحیح نیست؟ مرحوم آخوند ره فرموده این عبادت صحیح است چون به نظر آخوند اجتماع امر و نهی، شرطش این است که در مجمع هم ملاک وجوب باشد و هم ملاک حرمت باشد. اینجا ملاک وجوب که هست. مانع از صحت عبادت، نهی بود. نهی هم که برداشته شده.

مرحوم آقای روحانی اشکال کرده، که از کجا ما احراز ملاک کنیم؟

این اشکال وارد نیست چون از اطلاق امر احراز ملاک می کنیم. یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، اطلاق دارد می گیرد غاصب و غیر غاصب را. صل اطلاق دارد، چه در زمین غصبی و چه در زمین غیر غصبی. حرمت هم که در کار نیست. و الا اگر اینطور باشد ما از کجا احراز بکنیم که در زمین فوتبال نماز خواندن جائز است؟ یا ما از کجا احراز بکنیم این برجهایی که ساخته می شود، در طبق  چهلمش نماز جائز است؟

می گوید طبقه چهلم چه خصوصیتی دارد؟

می گوید طبقه چهلم به همه جا مشرف است و از آن بالا نگاه می کند همه جا را! شاید نماز درست نباشد.

خوب چطور به اطلاق تمسک می کنیم؟ اینجا هم تمسک می کنیم.

آقای خوئی ره هم فرموده این عبادت صحیح است.

مرحوم آقای نائینی ره در صحت این عبادت اشکال کرده و فرموده این عبادت باطل است. چرا؟ ایشان میفرماید نهی در عبادات سه قسم است. یک نهیی که مستقیما به صلاه خورده مثل لاتصل فی ما لایوکل لحمه، لا تصل فی الحریر. خوب این که اصلا ارشاد به فساد است لذا اگر کسی مضطر شد به لبس حریر، مضطر شد به اجزاء مالایوکل لحمه، اضطرار، جزئیت را بر نمی دارد. نهایتش این است که الآن شما قدرت نداری، مامور به ساقط می شود. ما بودیم و قاعده اولی می گفتیم که اگر کسی نمی تواند، مضطر است، باید در غیر ماکول اللحم نماز بخواند، می گفتیم این نمازش امر ندارد. برود بخواب. ولی چون صلاه، بدل دارد و لاتسقط بحال است لذا یقین داریم و علم خارجی داریم که امر بعدی دارد. به همین جهت در باب صوم اگر کسی در روز باید چهار لیوان آب بخورد، روزه بر او واجب نیست چون آنی که امر به امساک شده، از همه چیز است. به همین جهت اگر زن حائضی حتی یک دقیقه به غروب آخر یومی که صوم واجب است، حیض بشود، تکلیف ندارد چون صوم یک تکلیف واحد است من طلوع الفجر الی دخول اللیل و از این مفطراتی که هست باید امساک کند. بله در ذوالعطاش دلیل خاص دارد. دلیل خاص داشتیم ملتزم می شویم.

یا مثلا در باب حج، کسی می رود به حج، در حج تمتع ، عمره اش ایراد پیدا می کند. آقای خوئی می فرماید این اصلا از اول محرم نشده بوده و از اول حجش امر نداشته چون واجب ارتباطی است. مثل کسی که در جایی نماز می خواند که در وسط نماز هولش می دهند. این که بعضی در رساله ها نوشته اند اگر کسی در جایی نماز بخواند که یقین دارد یا اطمینان دارد هولش می دهند و نمی تواند نماز بخواند، این از اول نمازش باطل است ولو در اثناء هولش ندهند چون قصد قربت نمی تواند بکند. از همین اول که الله اکبر می گوید این اصلا نمی تواند قصد قربت بکند چون این الله اکبر در صورتی مامور به است که تا آخر بخواند. اگر تا آخر نخواند، مرکب ارتباطی، یا اولی و آخری هر دو می آید و یا اگر اولی بیاید بی فائده است و امر ندارد.

به همین جهت بعضی که مشرف می شوند می خواهند صلاه طواف بخوانند می روند پشت مقام می خوانند بعد باز عقب تر هم می خوانند چون می گویند ممکن است آنجا ما را هول بدهند ولو هولش ندهند ، لذا می آیند عقب تر می خوانند.

حالا البته این شبهه درست نیست. کسی که در جایی که نماز می خواند که اطمینان دارد که هولش می دهند ولی بگوید ما می خوانیم به امید خداوند سبحان که هولمان ندهند و هولش ندادند، این نمازش درست است . ولی غرض این که آنهایی که مناقشه می کنند سرّ مناقشه از اینجاست.

خوب  این نهی ها ربطی به اضطرار ندارد. جای بحث هم نیست.

قسم ثانی: آقای نائینی ره فرموده نهی هایی که از اجتماع امر و نهی یا از نهی در عبادت می آید، این نهی ها هم اگر مضطر شدی ولو نهی ساقط می شود ولی بطلان به جای خودش است. کسی که در دار غصبی نماز می خواند با اضطرار حرام انجام نداده ولی نمازش باطل است.چرا؟ به خاطر این که ایشان می فرماید این نهی دوتا مدلول در عرض هم دارد. یک مدلولش حرمت است. یک مدلولش بطلان عبادت است. تقیید است که صلاه مقید است به غیر این حصه. رفع ما اضطروا الیه حرمت را از بین می برد. ولی تقیید و بطلان که به جای خودش است. آن حرمت ساقط می شود ولی تقیید صلاه به عدم در دار غصبی، به وقت خودش باقی است. لذا فرموده اگر مندوحه نباشد امرش ساقط می شود. اگر مندوحه باشد باید برود بیرون نماز بخواند. حالا چون صلاه است اگر مندوحه نباشد امر اولی که ساقط شد، امر ثانوی دارد.

این قسم هم فرموده که ربطی به اضطرار ندارد.

قسم سوم: آن بطلانی که از ناحیه تزاحم می آید. در متزاحمین فرموده اگر حرام ساقط شد، حرمت ساقط شد، آن عبادت صحیح است چون مزاحم ندارد.این صلاه چون مزاحم داشت. لذا اگر یک جایی صلاه که می خواهد بخواند باید از دار غصبی بگذرد. اگر مضطر شد به عبور از دار غصبی، این اشکال ندارد. تزاحم بود، حرمت ساقط شد امر به قوت خودش باقی است.

مرحوم میرزای نائینی ره فرموده این سه تا قسم نهی هست.

آقای خوئی به آقای نائینی دوتا اشکال کرده. معلوم شد که نزاع با آقای نائینی درهمین قسم ثانی است. چون قسم اول که نرخ شاه عباسی است. همه می گویند عبادتش باطل است. قسم ثالث هم که خود آقای نائینی قبول دارد. نزاع بین آقای خوئی ره و آقای نائینی ره در این قسم ثانی است.

در این قسم ثانی آقای خوئی دوتا اشکال به آقای نائینی کرده. آقای صدر اشکالات آقای خوئی را رد کرده بعد خودش یک اشکال به آقای نائینی کرده.

اما اشکالی که آقای خوئی به آقای نائینی کرده این است که فرموده نهی، مدلول مطابقیش حرمت است. تقیید عبادت و بطلان عبادت مدلول التزامی این حرمت است نه مدلول مطابقی. چرا؟ چون عقل می گوید حرام نمی تواند مصداق مأمور به باشد. کاری که قبح فاعلی دارد، قصد قربت نمی شود کرد. اینها مدلول طولی هستند. مدلول مطابقی نهی، فقط حرمت است. مدلول التزامیش بطلان است. یعنی چه که می فرمایید بطلان و حرمت هر دوتا مدلول نهی هستند؟ نهی چه کار با بطلان دارد؟! چرا؟ چون هر ضدی با عدم ضد دیگر ملازم است یک بحث است و این دوتا مدلول عرضی آن هستند، این یک بحث است. این که شما آقای نائینی فرمودی نهی یک علت است که دوتا معلول در عرض هم دارد، یک معلولش حرمت است و یک معلولش هم بطلان است، این عجیب است از شما. دوتا ندارد. معلول نهی، مستقیما حرمت است. آن یکی معلول این معلول است. علتی که دوتا معلول در عرض هم داشته باشد، نهی نیست. نهی یک معلول دارد. آن معلول، بعد یک معلول ثانی دارد بالالتزام.

و اشکال دوم آقای خوئی این است که در جای خودش منقح شده که اگر مدلول مطابقی از حجیت ساقط شد مدلول التزامی هم ساقط می شود و تابع حجیت مدلول مطابقی است.

و للکلام تتمه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *