متن اصول ، جلسه ۴۶۵ ، دوشنبه ، ۹ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

دوشنبه  ۹/۲/۹۸ (جلسه ۴۶۵)

کلام در این بود که اگر شخصی مضطر شد به تصرف در دار غصبی و این اضطرار هم لا بسوء الاختیار بود. به اختیار خودش نبود. عرض کردیم حرمت برداشته می شود. حالا نمازی که در این دار غصبی می خواند، این نماز صحیح است یا صحیح نیست؟ وضوئی که مضطر شده به تصرف در آن آب، صحیح هست یا صحیح نیست؟

مرحوم آخوند ره فرمود صحیح است.

آقای نائینی فرمود این نماز باطل است. چرا؟ چون این نهی، دوتا معلول دارد. یک معلولش حرمت است. یک معلولش تقیید مامور به است. یعنی صلاه مقید شده به عدم دار غصبی. اضطرار، حرمت را برداشت. ولی تقیید را برای چه بردارد؟ به همین جهت تقیید هست و این نماز مطابق مامور به نیست و باطل است.

مرحوم آقای خوئی ره دوتا تقریب برای کلام آقای نائینی کرده. هر دوتا تقریب را هم اشکال کرده.

تقریب اول برای کلام آقای نائینی ره این است که می فرماید سر این که آقای نائینی فرموده این نهی دوتا معلول دارد و اینها در عرض هم هستند، سرش این است که حرمت و عدم وجوب، متلازمین هستند. هر ضدی با عدم ضد آخر ملازم است. در واقع چون حرمت باوجوب جمع نمی شود حرمت و عدم وجوب می شوند متلازمین. خوب اینها در یک رتبه هستند. در دو رتبه نیستند به خاطر این که در بحث مقدمه واجب گذشت دوتا ضد با هم تمانع دارند نه این که عدم احد الضدین مقدمه باشد برای ضد آخر. اینها در عرض هم هستند و هم رتبه هستند. شما بخواهید بگویید اینها تعدد رتبه دارند، تعدد رتبه ملاک می خواهد. ملاکش این است که احدهما علت باشد برای دیگری. عدم وجوب، علت نیست برای حرمت. اینها هم رتبه هستند و متلازمین هستند. خوب وقتی که متلازمین شدند یک دلیلی که دلالت می کند بر یکی، دلالت می کند بر دیگری. و اینها در عرض هم هستند.

مرحوم آقای خوئی ره به این بیان اشکال می کند و می فرماید جناب آقای نائینی! ثبوتا و فی الواقع حق باشماست و این حرمت و عدم وجوب ثبوتا در عرض هم هستند و هم رتبه هستند و هیچ کدام مقدم بر دیگری نیست. ولی بحث ما در سر اثبات و کشف است. در مقام اثبات و کشف آیا دال بر حرمت مقدم هست بر عدم وجوب یا نه؟ خلاصه این که می گوییم واجب نیست مدلول مطابقی نهی که حرمت است. معلول اولی نهی که حرمت است. معلول دومیش عدم وجوب است و منافات ندارد که دوتا شیئی که در مقام ثبوت متلازمین هستند در مقام اثبات یکی مقدم بر دیگری باشد. دوتا شیئی که در مقام ثبوت متساویین در رتبه هستند منافات ندارد که در مقام اثبات یکی مقدم بر دیگری باشد بلکه بالاتر. دوتا شیئی که در مقام ثبوت، یکی علت بر دیگری است و مقدم بر آن است منافات ندارد که در مقام اثبات، آنی که معلول است مقدم باشد. مثل خداوند سبحان که علت خلقت عالم، علت نظم در عالم، وجوب خداوند سبحان است، علم خداوند سبحان است، قدرت خداوند سبحان است ولی ما از کجا علم پیدا می کنیم به وجود خداوند سبحان؟ از معلول، از این نظم در عالم، از این وجودات در عالم. به همین جهت برهان ار تقسیم کرده اند به برهان إنّی و لمّی. برهان إنّی یعنی علم به علت از علم به معلول. اول علم به معلول پیدا می کنیم بعد علم به علت. لذا این که این ثبوتا دو متلازمین و در یک رتبه باشند ثابت نمی کند که اینها اثباتا هم در یک رتبه باشند و این دلیل می خواهد بلکه اثباتا برعکس است. وقتی که خورشید طلوع می کند هم نور دارد و هم حرارت دارد. این نور و حرارت متلازمین هستند ولی وقتی که ما در اتاق هستیم، از پنجره نور خورشید پیدا می شود، ما علم به نور خورشید پیدا می کنیم و بعد از علم به نور خورشید علم به حرارت پیدا می کنیم. و کلام ما در مقام اثبات است. آنی که شما می فرمایید ثبوتی است. این تقریب اول آقای خوئی اشکال اول آقای خوئی به این تقریب.

یک اشکال دوم هم کرده و فرموده وقتی که گفتیم اینها در طول هستند و مدلول مطابقی نهی، حرمت است و مدلول التزامیش تقیید و عدم وجوب است، وقتی که مدلول مطابقی از بین رفت مدلول التزامی هم از بین می رود چون ثبت فی محله که مدلول التزامی حجیتش تابع مدلول مطابقی است و مدلول مطابقی که از حجیت ساقط شد، مدلول التزامی هم ساقط می شود. این اشکالی است که مرحوم آقای خوئی ره به آقای نائینی کرده. اشکال پاکیزه و شسته و رفته.

آقای صدر به آقای خوئی اشکال کرده که آقای خوئی! این دوتا اشکالی که می کنید بر یک تقریب، یک اشکالت وارد است و بر یک تقریب، اشکال دیگرت وارد است. دوتا اشکال وارد نیست. چرا؟

اما اعتراض اول به آقای نائینی وارد نیست چون آقای خوئی! اصلا آقای نائینی مدعی است که این اینها در عرض هم هستند در مقام اثبات و کشف نه در مقام ثبوت و دلالت. وقتی در عرض هم بودند در مقام اثبات، فقط اعتراض اول شما وارد است که اینها در عرض هم نیستند و دیگر اشکال دومی شما وارد نیست.

آقای صدر! از کجا می گویید که آقای نائینی می فرماید اینها در عرض هم هستند در مقام اثبات نه در مقام ثبوت؟

می فرماید آنی که آقای خوئی! را به اشتباه انداخته این است که آقای خوئی تصور کرده که این نهی دوتا مدلول دارد. نهی هم که مال مقام اثبات است. خوب دوتا مدلول در مقام اثبات مترتب هستند. ولی آقای نائینی نظرش به این است که ملاک حرمت، این مفسده ای که در این غصب وجود دارد، این مفسده هم حرمت را دلالت می کند و هم تقیید و عدم وجوب را. آقای خوئی! آقای نائینی در فوائد الاصول اینطور فرموده که در واقع دوتا معلول، علتش ملاک است و شما اشتباه فهمیدید.

ما که هر چه فکر کردیم که مقصود آقای صدر چیست؟ چون آقای صدر! آقای خوئی اجود را نوشته. می فرماید من در درس آقای نائینی بودم و آقای نائینی فرموده نهی دلالت می کند بر حرمت، بالمطابقه و بر عدم وجوب، بالالتزام. بله حرمت و عدم وجوب ثبوتا در عرض هم هستند. شما می فرمایید در فوائد الاصول نوشته شده. من چه کار کنم؟ اشتباه نوشته شده.

اگر کسی بگوید مرحوم آقای کاظمینی ره رتبه اش مقدم بوده بر آقای خوئی. ایشان جزء فضلای درس آقای نائینی بوده اند و فوائد الاصول هم دوره اش ، دوره اول آقای نائینی است و اجود برای دور دوم آقای نائینی است. آقای نائینی جزء لاحقین به درس آقای نائینی است ولی آشیخ محمد علی کاظمینی ره جزء متقدمین است و آقای نائینی دوتا از شاگردان خوب و ممتازش یکی آشیخ محمد علی کاظمینی ره بوده و یکی هم مرحوم آشیخ موسی خوانساری که منیه الطالب را نوشته. اگر آقای صدر بفرماید که آقای کاظمینی درست فهمیده و دور اول این را گفته و ما به اجود چه کار داریم.

آقای صدر! شما می گویید ملاک، علت حرمت است و علت عدم وجوب است.

خوب باشد. بفرمایید این که ملاک، علت حرمت است و علت عدم وجوب است، این ثبوتا است یا اثباتا؟ من اول علم به ملاک پیدا می کنم یا اول علم به حرمت و عدم وجوب پیدا می کنم؟ آقای صدر! ملاک را از کجا کشف می کنیم.

قطعا می گویید که نهی دلالت می کند بر حرمت، به نظر آقای نائینی اطلاق ماده دلالت می کند بر ملاک بعد از ملاک هم می فهمیم عدم وجوب را. اصلا من نمی دانم آقای صدر این چه اشکالی است که شما به آقای خوئی کردید؟ آقای خوئی حرفش این است که بحث ما در مقام اثبات و کشف است و در مقام اثبات و کشف اینها در عرض هم نیستند.

شما ملاک را یا از اطلاق ماده می فهمید یا از هیئت می فهمید. هر کدام که باشد علم به ملاک، مقدم است بر علم به عدم وجوب.

بعد هم اشکال کرده (آقای صدر) به آقای نائینی که اگر علم به ملاک پیدا بکنیم کلام آقای نائینی تمام است.

خوب این چه اشکالی است که آقای صدر کردید؟ اصلا من علم به ملاک پیدا کردم. چطور اشکال آقای نائینی تمام است. خوب علم به ملاک که پیدا کردم، مدلول التزامی علم به ملاک، علم به عدم وجوب است. خودتان می گویید عدم وجوب، معلول است. خوب علم به معلول، مترتب بر علم به علت است دیگر. ما که اول علم به عدم وجوب پیدا نمی کنیم. ما که در عرض هم علم به ملاک و عدم وجوب پیدا نمی کنیم. خلاصه این ملاک یا از اطلاق ماده فهمیده می شود که نظر میرزای نائینی ره است و یا از هیئت فهمیده می شود که حرمت دلالت بر ملاک می کند که نظر مرحوم آقای خوئی و نظر حق است. بعد عدم وجوب می شود مدلول التزامی. آقای صدر! کجای این مطلب اشکال دارد؟!

اما این که شما به آقای خوئی اشکال کردید که آقای خوئی! این دوتا اعتراض، یک اعتراضش وارد است. چرا؟ چون یا از کلام آقای نائینی فمیدید که نظر آقای نائینی در مقام ثبوت است؛ خوب اعتراض اولی وارد است یا از کلام آقای نائینی فهمیدید نظر ایشان در مقام اثبات است؛ فقط اشکال دومی وارد است.

آقای صدر! اصلا آقای خوئی دوتا اشکال نکرده. شما اعتراض اول و ثانی درست کردید. آقای خوئی یک اشکال به آقای نائینی دارد منتها آن اشکال دوتا مقدمه دارد. آن اشکال این است که اینها در مقام اثبات یکی مدلول التزامی است و یکی مدلول مطابقی است و مقدمه دوم هم این است که مدلول مطابقی که ساقط شد مدلول التزامی هم ساقط می شود.

این بیان اول آقای خوئی.

بیان دوم آقای خوئی برای تقریب کلام میرزای نائینی ره این است که ما می گوییم مفسده هست، ملاک هست و ساقط هم نشده. چرا؟ چون حدیث رفع امتنانی است. رفع ما اضطروا الیه حرمت را بر می دارد ولی مفسده را بر نمی دارد چون می فرماید اگر مفسده را بردارد امتنان نیست. اگر شارع مقدس بفرماید من منت به شما گذاشتم که آب خوردن را حرام نکردم. می گوییم مگر می توانستی حرام بکنی؟ منت در جایی است که بتواند حرام بکند. خداوند سبحان! شما نمی توانستید حرام بکنید چون به مقتضای حکم عقل، حرمت جائی می تواند جعل بشود که مفسده داشته باشد، آب که مفسده ندارد، این چه منتی است؟!

به همین جهت عرض کردیم کسانی که می گویند قاعده لطف اقتضاء می کند که پیغمبر بفرستد، این غلط است. لقد من الله علیکم اذ بعث فیکم رسولا من انفسکم. اگر خداوند سبحان وظیفه اش است چه منتی است؟

اگر بگویید همین که وظیفه اش را انجام می دهد منت است.

در این صورت می گوییم پس ما هم منت می گذاریم بر خداوند سبحان که مطیع هستیم. پس چرا قرآن می فرماید که لاتمنوا علی اسلامکم بل الله یمن علیکم ان هداکم للایمان. تو که وظیفه ات را انجام می دهی، چه منتی دارد؟

اگر این مفسده نباشد چه منتی دارد که خداوند سبحان بفرماید من برداشتم . پس قطعا رفع ما اضطروا الیه حرمت را بر می دارد. ولی مفسده را بر نمی دارد. اینطور که تقریب می کنم که خود آقای خوئی تقریب کرده. آن تقریبی که آقای صدر از آقای خوئی نقل میکند یک کم عبارتها خوب نیست. رفع ما اضطروا الیه حرمت را بر می دارد، ملاک را که بر نمی دارد. اگر ملاک را بر دارد که منتی نیست. پس معلوم می شود که ملاک هست. تصرف مضطر، مفسده دارد. ولی خداوند سبحان منت می گذارد و بر می دارد.

خوب وقتی که اینطور شد، رفع ما اضطروا الیه حرمت را برداشته، مفسده باقی است. خوب صلاه باطل است چون صلاتی که مفسده دارد که صحیح نمی شود. صلاه در دار غصبی که مفسده دارد صحیح نمی شود.

آقای خوئی ره به این بیان دومی که تقریب کرده فرمایش استادش را اشکال کرده و فرموده جناب آقای نائینی! آنی که با عبادت نمی سازد مبغوضیت است نه مفسده. خوب این مفسده درست است که هست ولی موجب مبغوضیت نمی شود. وقتی که موجب مبغوضیت نشد، این عبادت مبغوض مولی نیست، پس قصد قربت می کند دیگر. اگر این مفسده موجب مبغوضیت می شد، بله مبغوض مقرب واقع نمی شد و لکن این مفسده موجب مبغوضیت نمی شود لذا این عبادت صحیح است.

ش: این جا وقتی مفسده غالب است چطور شارع امر کند؟

أ: فرض این است که این مفسده غالب را شما مضطر هستی و باید مرتکب بشوی.

باز آقای صدر به این کلام آقای خوئی اشکال کرده و فرموده منت در خداوند سبحان، مولای حقیقی، با موالی عرفیه فرق می کند. در موالی عرفیه وقتی که می گوید منت می گذارم، مصالح و مفساد به مولی بر می گردد. مثل این می ماند که ملخ ریخته در زمین مولی و دارد گندم ها را می خورد. مولی می گوید برو ملخ ها را از مزرعه بیرون کند. عبد می گوید هوا گرم است. مولی می گوید باشد ما منت می گذاریم و این مفسده را تحمل می کنیم و به تو نمی گوییم برو بیرون کن. ولی نسبت به خداوند سبحان، مصالح و مفاسد که به خداوند سبحان بر نمی گردد. آن مصالح به عباد بر می گردد. وقتی به عباد برگشت اگر این شیء مفسده دارد برای عبد، این چه منتی است که به او بگویم که تو لازم نیست اجتناب بکنی. حرام نیست. یعنی بیاندازمش در مفسده؟ این منت است؟ اگر القاء در مفسده باشد که منت نیست. اگر تفویت مصلحت باشد که منت نیست.

خوب آقای صدر! پس به چه معنا حدیث رفع امتنانی است؟

می فرماید امتنان در حدیث رفع به این معناست که خداوند سبحان روی حکمت بالغه ای که دارد نگاه می کند، آنجاهایی که مصلحت دارد امر می کند و آنجاهایی که مفسده دارد نهی می کند و آنجاهایی که نه مفسده دارد و نه مصلحت دارد، نه امر می کند و نه نهی می کند و عباد را به کمال می رساند. این معنای امتنان است. اینطور به آقای خوئی اشکال کرده.

خوب آقای صدر این اشکال شما هم وارد نیست چون به این معنا که شما فرمودید همه احکام می شود امتنانی. این دیگر مختص به حدیث رفع نیست. هر جائی که خداوند سبحان وجوب جعل کرده امتنانی است و هر جائی که حرام نکرده امتنانی است. پس این حدیث رفع را چرا می گویند امتنانی است؟

عرض ما این است که امتنان به همان معنائی است که مرحوم آقای خوئی ره متوجه شده ولو نقض به آقای خوئی وارد است. در قلب ایشان مطلب صاف بوده ولی نوشته هایش نه چون ما عرض کردیم مسلک عدلیه این است که خداوند سبحان، جائی که مصلحت نباشد نمی تواند امر بکند و جائی که مفسده نیست نمی تواند نهی بکند ولی هر جائی که مصلحت هست باید امر بکند؟ هر جائی که مفسده هست باید نهی بکند؟ این اگر طرف حواسش باشد کفر است ولی بعید است کسی حواسش باشد چون این در واقع رد همین آیه شریفه می شود که لقد من الله علیکم اذ بعث فیکم رسولا من انفسکم. شارع می فرماید این غصب مفسده دارد منتها شما وقتی غصب بکنی، یک مفسده ای است که گرفتارش شدید. غیر از این مفسده یک حقی هم من دارم. یک کسی بگوید خدایا من می خواهم خودم را بکشم. من مصلحت و مفسده را نمی خواهم. می فرماید بسیار خوب ولی یک حقی هم من دارم. حق من این است که باید مطیع من باشی. رفع ما اضطروا الیه می فرماید از حقم من گذشتم. اگر رفع ما اضطروا نبود این شخص وقتی که مضطر شد به حرام و خمر را خورد، بعد رفت دکتر، دکتر می گوید چرا سرت را زخمی کردی؟ می گوید ما را مجبور کردند که خمر بخوریم و از حال خود خارج شدیم و زدیم سرمان را به دیوار. دکتر می گوید خون ریزی مغزی کردی و می میری. حالا این شخص مرد، خداوند سبحان می خواهد عقابش کند، می گوید من که مفسده را چشیدم و تحمل کردم. می فرماید مفسده را تحمل کردی ولی حق من چه؟ حدیث رفع امتنانی است یعنی خداوند سبحان از حق خودش می گذارد و این امتنان است. اگر یک پدری به بچه اش بگوید درس بخوان و ملا بشو. من هم احتیاج به تو ندارم. اینقدر پول و علم دارم. درس بخوان. اگر درس نخوانی از خانه بیرونت می اندازم. این درس نمی خواند. مردم می گویند نفهمیده، خواهش می کنیم منت بگذار از خانه بیرونش نیانداز. می گوید باشد این دفعه این لطف را می کنیم و از خانه بیرونش نمی اندازیم. آقای صدر این امتنان نیست؟ قطعا امتنان است. آقای خوئی مقصودش این است.

منتها اشکال نقضی ای که به آقای خوئی وارد است، کلمات آقای خوئی تا آنجا که من دیدم همه اش اینطور است که هر جا مصلحت باشد باید خداوند سبحان امر بکند.

نه! ممکن است دوتا شیء مصلحتش مثل همدیگر باشد یکی را می خواهد و دیگری را نمی خواهد.

اگر بر خداوند سبحان عقلاً واجب بود که هر جا که مصلحت باشد امر بکند، بله این اشکال وارد بود که در ما نحن فیه رفع ما اضطروا الیه امتنانی نمی شود اگر مفسده باشد. اما اگر گفتیم دوتا مطلب است. یک مفسده ای است که به عبد بر می گردد و یک حق خداوند سبحان است، حق خداوند سبحان این است که او را اطاعت بکنی و معصیت نکنی، خداوند سبحان از این حقش امتناناً می گذرد. این چه اشکال دارد؟

روی این جهت در ما نحن فیه این کلام آقای خوئی برای تقریب آقای نائینی درست است که این مفسده دارد و این مفسده جمع نمی شود، اشکال هم کرده که با مبغوضیت جمع نمی شود.

و لکن این اشکال آقای خوئی ره هم به این تقریبی که برای آقای نائینی کرده وارد نیست که از این عرض ما اشکال بر آقای صدر هم معلوم می شود، چون می گوییم آقای خوئی! این شخصی که مضطر شده در دار غصبی، دو حالت بیشتر ندارد. یا متمکن است بیاید بیرون دار غصبی نماز بخواند چون این را زندانی کرده اند، سه چهار ساعت بازداشت است و بعد آزاد می شود، یا متمکن نیست.

اگر متمکن نیست خوب آقای خوئی حتی اگر گفتیم این مفسده موجب مبغوضیت می شود، خوب این مبغوضیت را که طرف باید بیاورد و چاره ای ندارد. اصلا این مبغوض مولی را باید بیاورد و مضطر است. وقتی مضطر است می فرماید نماز بخوان دیگر. تقرب ممکن است.

اگر شما بگویید این فرعی که شما طرح کردی که این متمکن است در بیرون نماز بخواند و در این جا سه ساعت مضطر است، این مبغوض هست و لکن اگر بیاید بیرون نماز را بخواند، نماز در بیرون مصلحت خالص دارد. اینجا اگر بخواند مبغوض را آورده. خوب قطعا آن بیرونی بهتر است.

می گوییم از کجا می گویید آقای خوئی قطعا بیرونی بهتر است؟ شاید بیرونی بهتر نباشد. ممکن است صلاه در بیرون دار غصبی باصلاه در دار غصبی یکی باشد در مصلحت.

اگر بگویید اگر یکی است پس چرا شارع فرموده در دار غصبی نماز نخوان؟

می گوییم آن صلاتی بیرون دار غصبی با داخل دار غصبی یکی است که غصبش مضطر باشد و به اختیار خودش نباشد مثل اینجا.

لذا خود مرحوم آقای خوئی هم فرموده ما نمی دانیم که صلاه باتیمم مصلحتش از صلاه با وضو کمتر باشد.

یک کسی بگوید نمی دانی؟! پس هر کسی جائز است وضو بگیرد یا تیمم بکند!

می گوییم نه! صلاه با وضو از متمکن و صلاه با تیمم از غیر متمکن از وضو، این دوتا را ما نمی دانیم کدام یکی؟

پس در مانحن فیه اگر کسی اینطور اشکال کرد می گوییم صلاه در بیرون دار غصبی با صلاه در دار غصبی  مضطر، ما نمی دانیم که ملاکش فرق بکند.

و للکلام تتمه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *