متن اصول ، جلسه ۴۶۶ ، سه شنبه ، ۱۰ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

سه شنبه  ۱۰/۲/۹۸ (جلسه ۴۶۶)

کلام در این بود که اگر شخصی مضطر شد به غصب لا بسوء الاختیار، حرمت برداشته شد، نمازش درست هست یا نه؟ مرحوم آخوند فرمود درست است.

حالا این شخص که می خواهد نماز بخواند در دار غصبی و شما می فرمایید نمازش درست است، چطور نماز بخواند.

چند مطلب را امروز عرض می کنیم.

یکی این که تاره این شخص مضطر مندوحه ندارد به این معنا که در تمام وقت در دار غصبی است.

یک وقت هست این یک ساعت یا دو ساعت در دار غصبی است بعد می تواند برود بیرون نماز بخواند.

صورت سوم فرقش با صورت دوم این است که در صورت سوم اگر بخواهد نماز بخواند مستلزم غصب زائد است. در صورت دوم مندوحه وجود دارد و لکن نماز هم بخواند مستلزم غصب زائد نیست. این دو ساعت در این سجن محبوس است، حالا این دو ساعت، نماز بخواند یا بخوابد فرق نمی کند.

اما صورت اولی که مندوحه وجود ندارد. در اینجا مرحوم آقای خوئی ره فرموده این نمازش صحیح است. چرا؟ به خاطر این که این شخص مضطر به غصب است. ما من محرم الا و قد احله الاضطرار حرمت را بر می دارد. مانع از اطلاق وجوب حرمت بود وقتی که حرمت برداشته شد چه مانعی هست؟ اطلاق به قوت خودش باقی است.

حالا اگر این شخص می خواهد نماز بخواند، آیا رکوع و سجود معمولی به جا بیاورد یا ایماء بکند؟ رکوعش را و سجودش را ایماء بکند؟

آقای خوئی ره فرموده رکوع و سجود معمولی به جا بیاورد. صاحب جواهر هم همین را فرموده. ظاهر آخوند هم همین است.

آقای نائینی ره می فرماید باید سجود و رکوع را ایماء بکند و الا نمازش باطل است. چرا؟ می فرماید چون سجود یک حرکت اضافه است. شما از حالت  قیام می روید به سجده و این یک غصب زائد است. رفع ما اضطروا الیه به مقدار ضرورت بر می دارد. سجده ضرورت نیست.

خوب آقای نائینی سجده ضرورت نیست. رکوع چطور؟ شما که فرمودید رکوع ترکیبش انضمامی است.

می فرماید چون نماز، اجزائش مشروط به قدرت شرعیه است. هر جا قدرت شرعی داشتی باید رکوع و سجده به جا بیاوری و اگر قدرت شرعی نداشتی، مبدل می شود به بدلش . خوب این شخص قدرت شرعی ندارد بر رکوع چون گفتیم کسی که اگر بخواهد این رکوع را انجام بدهد حرام را باید مرتکب بشود. هر وقت اتیان عملی مستلزم حرام بود قدرت شرعی ندارد. لذا درست است که ترکیب رکوع انضمامی است ولی قدرت شرعی ندارد. لذا باید ایماء بکند هم در رکوع و هم در سجده و نمازش را بخواند.

مرحوم صاحب جواهر ره فرموده رکوع و سجود، تصرف زائد نیست.

بعضی ها فرمودند هر حرکتی تصرف زائد است عقلا و عرفا. بعضی ها مثل آقای نائینی ره فرمودند هر حرکتی در دار غصبی اگر چه که عقلا تصرف زائد نیست ولی عرفا تصرف زائد است. مرحوم آقای خوئی و بعضی دیگر فرمودند رکوع و سجده در دار غصبی، نه عرفا تصرف زائد است و نه عقلا.

مرحوم صاحب جواهر ره که آقای خوئی هم با او همراه شده فرموده در دار غصبی تصرف زائد یا به لحاظ ثقل است و یا به لحاظ حجمی است که تصرف می کند. از این دو خارج نیست. انسان وقتی که در دار غصبی هست ثقلش در دار غصبی یکسان است. بایستد همان وزن را در دار غصبی وارد می کند که بخوابد یا بنشیند یا اصلا بتواند خودش را در هوا نگه بدارد. شیء واحد در حالات مختلف ثقلش یکی است. وزنش کم و زیاد نمی شود. اما به لحاظ حجم هم مرحوم صاحب جواهر فرموده مثلا فرض بفرمایید انسان سی سانتی متر مکعب فضا اشغال می کند. بایستد یا بنشیند یا بخوابد همان فضا می شود. به رکوع هم برود همان فضا می شود. مثل یک قوطی کبریت است. مستطیل است، آن را پاره بکنی مثل یک ورق کاغذ بشود همان فضا را اشغال می کند و اگر عمودی یا افقی تا بکنی همان فضا را اشغال می کند. هم عقلا و هم عرفا. مستلزم غصب زائد نیست.

بعد می فرماید بعضی عجیب است. گفته اند اگر کسی در زندان رفت مثلا وقتی بردند به زندان انداختنش به اضطرار، ایستاده بود حق ندارد بنشیند و اگر بنشیند غصب زائد است. اگر به زندان بردنش چشمانش باز است حق ندارد ببندد چون این حرکتی که چشمش را ببندد غصب زائد است. اگر وقتی که آنجا انداختنش ساکت بود و دهانش بسته بود، حق ندارد حرف بزند و اگر حرف بزند غصب زائد است.

نگویید که می میرد.

می گویند که به مقدار ضرورت اشکال ندارد. مازاد بر آن نباید انجام بدهد.

لذا اگر مثلا وقتی آنجا وارد شده دهانش بسته بوده نباید حمد و سوره بخواند. حتی اشاره هم نباید بکند. چون اگر دهانش را باز کند، اشاره بکند غصب زائد است.

صاحب جواهر می فرماید زندانی که شما برای این درست کردید که از زندان ملعون هارون هم بدتراست. این آقا در دار غصبی از صبح تا شب هست. سی سانتی متر مکعب فضا اشغال می کند. این فضا فرقی نمی کند به رکوع برود، به سجده برود، هر کاری بکند. چه وجهی دارد که ایماء بکند؟

این صورت اول.

خوب آقای خوئی! خوب دقت کنید چون من متعجبم اگر آقای خوئی همین حرفی که اینجا فرموده اگر متوجه بود قائل به جواز اجتماع می شد، آقای صدر اگر متوجه بود همینی که اینجا گفته قائل به جواز اجتماع می شد. آقای خوئی! چرا این شخص نمازش درست است؟ خوب شما که می فرمایید این وقتی که وارد دار غصبی شد مضطر شد، آن غصبش مفسده دارد، ولی مبغوضیت ندارد.

خوب، نماز که می خواند مشتمل بر مفسده است.

می فرمایید اشکال ندارد. مفسده ای مانع از صحت صلاه می شود که موجب مبغوضیت بشود. مفسده ای که موجب مبغوضیت نیست موجب بطلان صلاه نمی شود. و اینجا مبغوضیت نیست چون مضطر است و شارع هم به او ترخیص داده و عقل هم ترخیص می دهد.

خوب آقای خوئی! شما فرمودید که اجتماع امر و نهی در صورت جهل هم محال است. صلاه در دار غصبی عن جهل هم باطل است. چرا؟ چون امر به وجوده الواقعی با نهی بوجوده الواقعی جمع نمی شود. خوب شما هم که در جای خودش فرمودید اجتماع امر و نهی امور اعتباری هستند و امور اعتباری که تضاد و تناقض و امتناع ندارد. تضاد یا باید برگردد به مبدأ یا باید برگردد به منتهی. این کسی که جاهل است در دار غصبی نماز می خواند، صلاتش مفسده دارد. صلاه، عبادت، نمی شود هم مصلحت داشته باشد و هم مفسده داشته باشد. باید مصلحت غالبه ملزمه داشته باشد.

چطور شد؟ شما که اینجا فرمودید مفسده ای که موجب مبغوضیت نمی شود اشکال ندارد! چه فرقی می کند؟ آقای خوئی! می فرمایید مضطر با این که مفسده دارد نمازش درست است چون مفسده ای موجب بطلان می شود که موجب مبغوضیت بشود. اینجا موجب مبغوضیت نیست. خوب آقای خوئی! جاهل هم که عملش مبغوض نیست. شارع خودش ترخیص داده.

آقای خوئی! همان در جهل خوب فرمودید. مگر نباید طبق مسلک عدلیه مأمور به مصلحت ملزمه غالبه داشته باشد. آخر چطور ممکن است صلاتی که مفسده اش بیشتر از مصلحتش، مامور به باشد؟! این با کجای مسلک عدلیه جور در می آید؟ مبغوضیت چیست آقای خوئی؟ مگر می شود عبادت مفسده غالبه داشته باشد یا حتی مفسده مساویه داشته باشد حتی مفسده اش یک خورده کمتر باشد ، ولی ماموربه باشد و واجب باشد؟

آقای صدر! عجیب است شما می فرمایید، حتی آقای خوئی!، اگر بگوییم مفسده در اضطرار موجب مبغوضیت می شود و این غصب مبغوض است، باز نمازش صحیح است. چرا آقای صدر؟ چرا آقای خوئی؟ سرش همین است. می گوید مبغوض است؟ ولی من که باید این مبغوض را انجام بدهم چون مضطرم حالا که می خواهم این مبغوض را انجام بدهم پس بگذار نماز بخوانم که مصلحت داشته باشد. مثل این که می گوید من که می خواهم بروم دزدی پس بگذار به بهزیستی بدهم تا لااقل چهارتا معلول بخورند. بهتر از این است که بروم اسلحه بخرم آدم بکشم. خوب آقای صدر، آقای خوئی، شما مگر این را قبول ندارید. شما چه می خواهید بفرمایید برای صحت این نماز؟ قطعا باید بفرمایید این مفسده را علی ای تقدیر باید مرتکب بشود. حالا که می خواهد مرتکب بشود می گوید نماز بخوان تا لااقل این مفسده همراه یک مصلحتی باشد تا کسر و انکسار بشود. حرف حسابی هم هست. اصلا وحی است. منتهی چرا آقای خوئی این وحی به شما نرسیده؟ همین دلیل بر جواز اجتماع امر و نهی است.

حتی آقای خوئی در صورت دوم که شما می توانی صلاه را در بیرون دار غصبی بخوانی، مندوحه وجود دارد، دوساعت در زندان غصبی هست. مع ذلک می فرمایید که نمازش درست است. چرا؟ چون می گوید این دوساعت که من باید مبغوض را انجام بدهم یا این دوساعت که باید این مفسده را مرتکب بشوم، خوب بگذار در کنار این مفسده نماز بخوانم که یک مصلحتی داشته باشد و کسر و انکسار بشود. خوب چرا نمی گویی برود بیرون نماز بخواند.

نگویید که فرق اینجا با اجتماع امر و نهی این است که در اجتماع امر و نهی، این شخص که می رود غصب می کند، مضطر هم نیست ، ما چه می دانیم نمازش مصلحت دارد.

میگوییم آقای خوئی! افتادید در چاهی که نجات پیدا نمی کنید و همینطور آقای صدر به خاطر این که آقای خوئی! شما در اضطرار چه می دانید که این صلاه مصلحت دارد . شاید مصلحت نداشته باشد اصلا.

خوب قطعا جواب فنیش این است که احتمال می دهیم که مصلحت داشته باشد اطلاق شاملش می شود.

می گوییم خدا رحمتت کند آقای خوئی، در اجتماع امر و نهی احتمال می دهیم صلاتش مصلحت داشته باشد، اطلاق شاملش می شود. چه فرقی می کند؟ اگر کسی قائل به جوازاجتماع امر و نهی نشود و صلاه در دار غصبی را صحیح بداند خواب است و الا بیدار بشود می گوید فرقی نیست.

بله فقط یک فرقی اجتماع امر و نهی با ما نحن فیه دارد و آن یک فرق این است که در اجتماع امر و نهی گفتیم امر به صلاتش ترتبی می شود ولی در اینجا ترتبی نیست چون غصبش حرام نیست. آنجا می گوید ای کسی که می خواهی غصب بکنی و می خواهی مبغوض را بیاوری و مفسده را مرتکب بشود، حالا که می خواهی مفسده را مرتکب بشود پس نماز بخوان که یک مقدار  مفسده اش کمتر بشود، کسر  و انکسار بشود.

نگویید که ما چه می دانیم که صلاه در دار غصبی مصلحت دارد. شاید این صلاه مصلحت نداشته باشد.

می گوییم خدا خیرت بدهد، ما چه می دانیم که صلاه در دار غصبی که مفسده دارد، مصلحت داشته باشد. شاید نداشته باشد. شاید صلاه در دار غصبی که مفسده دارد مثل نماز بی وضو باشد . ملاکات که دست ما نیست.

آقای خوئی! آقای صدر! درست هم هست. واقعا این فرمایشی که آقای خوئی فرموده، ای کاش آقای صدر این اشکال را می کرد. این فرمایشی که آقای خوئی فرموده این غصبی که انجام می دهد درست است که مفسده دارد ولی مبغوضیت ندارد و آن مفسده ای مانع از صحت عبادت می شود که همراه مبغوضیت می شود، این حرف درست نیست آقای خوئی ره. چون آنی که با عبادت نمی سازد، با امر نمی سازد، مفسده است. مبغوضیت داشته باشد چونکه صد آمد نود هم پیش ماست. مبغوضیت نداشته باشد باز عبادت باطل است. من نمی دانم این چه فرمایشی است که شما فرمودید در محاضرات. مبغوضیت اصلا کاره ای نیست.

صلاه در دار غصبی صحیح است و لکن چون اجتماع امر و نهی جائز است. اگر اجتماع امر و نهی جائز نشد شما نمی توانید بگویید صلاه در دار غصبی با اضطرار صحیح است چون همان ملاک اینجا هم هست.

اما این که آقای خوئی به آقای نائینی اشکال کردید، آقای نائینی می فرماید وقتی که این مکلف ایستاده می رود به رکوع، این عرفا یک تصرف زائد است ولو عقلا تصرف زائد نیست و لاتغصب ملقای به عرف است و عرف باید این را مصداق تصرف بداند. شما اشکال کردید که در دار غصبی ، این شخص عرفا بنشیند، بخوابد، به رکوع برود، به سجده برود، همه اش یکسان است و همه اش یک تصرف است. خوب آقای خوئی! وقتی که همه اش یک تصرف است باز آن اشکالی که به شما عرض کردیم وارد می شود چون شما فرمودید سجده در دار غصبی متحد است با صلاه و چون سجده مصداق غصب است و غصب متحد با سجده است ترکیبش اتحادی است. ما عرض کردیم آقای خوئی! کسی که در دار غصبی هست وقتی به سجده می رود عرفا این سجده مصداق حرام نیست. چون این در واقع بودنش مصداق حرام است. اینطور نیست که دستش را که اینطور می کند این هم خودش یک مصداق حرام باشد.

نگویید که این نقض به آقای خوئی وارد نیست چون آقای خوئی نمی فرماید سجده در دار غصبی، غصب زائد است. این حرف قابل گفتن نیست. می فرماید سجده در دار غصبی مصداق غصب است و غصب هم حرام است. در اینجا می فرماید سجده مصداق غصب است ولی چون مضطر است حرام نیست.

می گوییم درست است. ما نمی خواهیم عرض بکنیم اینجا با آنجا یکی است. مثل اجتماع امر و نهی، نه، اینجا با آنجا فرق می کند و لکن سر این که در دار غصبی به رکوع برود و به سجده برود، بنشیند و قیام بکند، قنوت بخواند، هر کاری که بکند تصرف زائد نیست سرّش این است که عرف اینها را مصداق تصرف غصبی نمی داند. و چون مصداق تصرف نیست نمازش درست است حتی اگر ما قائل به امتناع بشویم.

فتلخص مما ذکرنا کسی که مضطر به دار غصبی بشود چه مندوحه داشته باشد و چه مندوحه نداشته باشد نمازش صحیح است. وضوی با آب غصبی هم همینطور است. اگر کسی مضطر شد به غصب، آن هم همینطور است که وضویش درست است چون باید این غصب را مرتکب بشود و مضطر است و چاره ای ندارد. می گوید حالا که من باید این غصب را مرتکب بشوم می توانم بروم ماشینم را بشویم و می توانم وضو بگیرم. خوب شارع امر می کند وضو بگیر.

اما صورت و حالت ثالثه: صورت ثالثه این است که این غصب تصرف زائد است مثل این که در زندان بود لا بسوء الاختیار. ظهر که شد اذان شد گفتند برو بیرون. گفت با چی بروم بیرون؟ گفتند باید پیاده بروی. گفت تا من از زندان خارج بشوم بیست و پنچ کیلومتر است و من باید تا غروب بدوم. خوب این اگر بخواهد رکوع و سجود معمولی به جا بیاورد تصرف زائد است چون باید بایستد رکوع کند. حالا رکوع را هم راه برود سجده را ولو یک ثانیه باید بایستد و سجده کند. اینجا جائی است آقای نائینی که باید ایماء بکند چون این مضطر است به هفت ساعت غصب که طول می کشد برود بیرون. اما اگر صلاه با رکوع و سجود و با طمأنینیه بخواند هفت ساعت و دو دقیقه طول می کشد. آن دو دقیقه مضطر نیست. آن دیگر حرام است. آن به سوء اختیار است.

لذا اگر این شخص وقتی از دار غصبی خارج می شود آنجا دیگر وقت تمام می شود، غروب می شود، نماز قضاء می شود باید در دار غصبی بدود و زود برود و نمازش را ایماء بخواند. هر جایش که مستلزم زمان زائد و غصب زائد او را رها بکند. لذا اگر این شخص اگر الآن که آزادش کرده اند چهار ساعت مانده به غروب . این تا برود به مکان مباح برسد باز وقت برای نماز باقی است. خوب این می رود در مکان مباح نماز درست می خواند. حق ندارد برای رکوع و سجودش ایماء بکند. چون ایماء برای کسی است که مضطر به صرف الوجود باشد. مثل کسی که اول وقت آب ندارد ولی یک ساعت دیگر آب پیدا می کند. پس بگوییم تیمم بکن چون قدرت ندارد!! قدرت بر صرف الوجود میزان است نه قدرت بر فرد و الا اگر اینطور باشد همه افراد تیمم می کنند و نماز می خوانند چون می گوید تا من بروم نهر آب و در مسجد نماز بخوانم نیم ساعت طول می کشد، الآن قدرت بر استعمال ماء ندارم و فاقد الماء هستم. پس کسی که می تواند بیرون دار غصبی نماز اختیاری بخواند نمی تواند نماز با ایماء بخواند چون درست است که کسی که قدرت بر رکوع ندارد ایماء می کند ولی قدرت بر صرف الوجود رکوع نه قدرت بر نماز در چهار بعد از ظهر و این قدرت بر صرف الوجود رکوع دارد. در ما نحن فیه اگر این شخص مضطر است تا آخر وقت و تمکن ندارد از صلاه اختیاری، نمازش را به ایماء بخواند اما اگر مضطر نیست و می تواند بدل اختیاری را بیاورد حق ندارد.

حالا اگر یک جایی شد که این شخص می گوید من الآن تا از این دار غصبی خارج بشوم بروم به مکان مباح برسم یک رکعت می توانم در وقت بیاورم. چهار رکعت را نمی توانم در وقت بیاورم. امر دائر است که یک نماز چهار رکعتی با ایماء بخواند، یا یک نماز چهار رکعتی درست با رکوع اختیاری و با سجود اختیاری بیاورد و لکن یک رکعتش در وقت و سه رکعتش در خارج وقت. چه کار بکند؟

مرحوم آقای خوئی فرموده اینجا هم ایماء بکند. لذا در رساله ها معمولا نوشته اند، شاید مخالف هم داشته باشد، اگر کسی از خواب بیدار شده صبح، اگر برود وضو بگیرد فقط یک رکعتش را می تواند در وقت بخواند، این تیمم بکند و دو رکعتش را در وقت بخواند و وقت مقدم است.

دلیل این چیست آقای خوئی؟

این یک عویصه ای است که این عویصه را ما نتوانستیم حل بکنیم و آقای خوئی هم نتوانسته حل بکند و مطالبی که می فرماید تمام نیست و مرحوم شیخنا الاستاذ ره هم هر چه که سعی و کوشش می فرمود نمی توانست حل بکند. منتهی ما گفتیم نمی شود حل کرد.

چندتا تقریب هست، من اشاره می کنم بعد در کتاب صلاه ان شاء الله می آید.

یک تقریبش که خیلی راحت است و نادرست است این است که می فرمایند ادله اضطراری منصرف است به اضطرار از مامور به اختیاری اولی. شما می روید خانه ای می گوید مهمان ما هستی یک مساله شرعی هم بپرسیم. این سنگ توالت ما از قبله سی درجه انحراف دارد. اشکال دارد؟ می گویید نه. می گوید چرا؟ می گویید چون رو به قبله نیست. می گوید در روایت دارد که بین المشرق و المغرب قبله. لذا در رساله نوشته اند اگر یک کسی نماز بخواند به یک سمتی بعد بفهمد که قبله نبوده، اگر انحرافش در حد یمین و یسار نبوده اشکال ندارد ولو شصت درجه منحرف بوده. هفتاد درجه منحرف بوده. اشکال ندارد. اگر قبله بین المشرق و المغرب نیست پس چرا این نماز درست است. اگر بین المشرق و ا لمغرب است سنگ توالت ما چه می شود؟

مرحوم آقای خوئی در صلاه فرموده نه، این دلیلی که می فرماید سنگ رو به قبله نباشد ظهور عناوین در قبله اختیاری است و قبله اختیاری مستقیم است. سی درجه قبله اختیاری نیست. آنی که بین الیمین و الیسار قبله، بین المشرق و المغرب قبله، قبله اضطراری است. وقتی که می فرماید کسی نمی تواند رو به قبله نماز بخواند منصرف است به کسی که نمی تواند رو به قبله اختیاری نماز بخواند. خوب وقتی که این قانون را پیاده بکنیم آیه شریفه که می فرماید یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً، لم تجدوا یعنی لم تتمکنوا از صلاه اختیاری با وضو. صلاه اختیاری با وضو چهار رکعتش در وقت باید باشد. آن وقت اضطراری است . آن مثل قبله اضطراری است. من ادرک رکعه من الغداه فقد ادرکها، توسعه وقت اضطراری است. خوب آیه می فرماید تو متمکن نیستی. آنی که می فرماید تو که قدرت نداری بر سجده ایماء بکن، یعنی قدرت بر سجده اختیاری ندارد. این قدرت بر سجده اختیاری ندارد چون سجده اختیاری آن نمازی است که چهار رکعتش در وقت باشد لذا باید ایماء بکند.

جوابی که اگر کسی بخواهد مکابره بکند و زیر بار نرود و سر و صورت هم داشته باشد همین جواب است ولو فنی نیست ولی هر که اشکال بکند می گوید نه آقا اینطور که شما می گویید نیست. این نقض دارد فرمایش آقای خوئی. این یک جواب است. جوابهای دیگر هم درآنجا ذکر کرده اند که فکر نمی کنم آن جوابها را متعرض بشویم چون هم وقت ضیق است و هم بحث فقهی است. ان شاء الله فردا وارد اضطرار لا بسوء الاختیار می شویم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *