متن اصول ، جلسه ۴۸۳ ، دوشنبه ۸ مهر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۸/۷/۸ (جلسه ۴۸۳)

کلام در این بود که نهی از شی ء مقتضی فساد هست یا نه؟ این شی ء چیه؟ عبادت بود و معامله.

خب مقصود از عبادت و مقصود از معامله چیه؟ عبادت را مرحوم آخوند فرمود:

دو چیز است:

یکی اونی که ذاتا عبادت است، مثل سجود، خضوع ، خشوع.

یکی اونی که (لو امر به لکان امره تعبدیا).

مقصود از معامله چیه؟ آخوند فرمود: مقصود از معامله اعم است ا ز عقود و ایقاعات و غیرهم. مثل طهارت ، صحت، نجاست، و امثال ذلک .

حاج شیخ اشکالی کرد فرمود: ممکنه ما فرق بگذاریم بین طهارت و بین عقود و ایقاعات. در طهارت بگیم که نه، امر به شی ء مقتضی نهی ا ز ضد، ….چون این طهارت علی ای حال بار میشه. بعد ان قلت و قلت، تا رسیدیم به قلت. قلت این بود که ممکن است فرق بگذاریم بین طهارت، و بین ملکیت (عقود و ایقاعات) این فرمایشی که اخوند فرموده همه داخل نزاع ند درست نیست.

خوب دقت کنید مطلب را چون این هم مبنائا مهم است هم بنائا. ایشان می فرماید در طهارت ضد این تصور دارد، که شارع وقتی که این غسل را مکلف ایجاد کرد ممکنه طهارت را شارع جعل کند ممکنه طهارت را شارع جعل نکند .

لذا اینجا خب طهارت را جعل می کند منافات ندارد. به همین جهت طهارت داخل در محل نزاع نیست. چون میگه تو مبغوض مرا ایجاد کردی. بعد از مبغوض من دیگه جعل طهارت مشکل ندارد. ولی در معاملات اصلا معامله ی منهی عنه قطعا محال است که مبغوض مولا باشد و در عین حال اثر بار بشود، چرا؟ تنافی دارد مبغوضیت این سبب و اعتبار ملکیت .

اگر ما گفتیم بیع، این اثرش که ملکیت است امر اعتباری جعلی است، ملکیت امر واقعی نیست، شارع جعل می کند خب میگیم این بیع کی شارع جعل می کنه؟ بعت را بگه با قصد ایجاد ملکیت یا نه ، بدون قصد ایجاد ملکیت؟ قطعا یک انشائی با قصد ایجاد ملکیت است پس ملکیتی که میخواد ایجاد کند فعل مباشری شارع است و فعل تسبیبی متعاقدین است خب چه جور ممکنه شارع چیزی مبغوش باشد و قوام آن مبغوض به دست شارع است . تا شارع این کار را انجام ننده مکلف این متعاقدین، نمی تواند مبغوض را ایجاد کند اصلا این عقلا محال است که شارع بیاد کاری بکند که عبد و این متعاقدین بتواند مبغوض را ایجاد کند . اگر بنده افتاد این طرف از پشت بام مبغوض من است و من تا نردبان نزارم او نمی تواند برود پشت بام ، خب چه جور ممکنه حکیم نردبان بگذارد که مکلف این شخص ، کار مبغوض من را انجام دهد. این معنا ندارد. خب میایم در ما نحن فیه. آقا چی مبغوضه؟ بیع. بیع چیه؟ بیع ، ایجاد ملکیت است . تسبیب الی الملکیه است . خب تا شارع ملکیت را جعل نکند من می توانم قصد بکنم ا یجادش را ؟ نه. نمی توانم. خب اگر قصد نمی توانم بکنم، پس نمی توانم این مبغوض را ایجاد کنم . مبغوضیت سبب ، مبغوضیت معامله با اینکه قو امش به دست شارع است، تا شارع اعتبار نکند ملکیت را ، من نمی توانم این مبغوض را ایجاد بکنم. خب این حکیم معنا ندارد مبغوض را ایجاد بکند یعنی مقدمه مبغوض را ایجاد بکند. که مکلف متمکن بشود از این مبغوض. پس قطعا مبغوضیت معامله ملازمه با فساد دارد. این فرمایش مرحوم حاج شیخ اصفهانی است .

اشکال: نفس مدعا ا ینجا دلیل شد که…..چون فرض ما این است که طهارت ، اعتبار ی باشد.

جواب: طهارت، اعتباری است، سبب طهارت ربطی به مولا ندارد. قصد است . میگه من که کاری نکردم. سبب را خودت ایجاد کردی . حالا که سبب را خودت ایجاد کردی من اعتبار بکنم مسبب را دیگه مبغوض نیست. منافات با حکمت ندارد ، ولی اینجا تا مولا جعل نکنه ملکیت را نمیتواند او انشاء بکند و این مبغوض را ایجاد کند.

اشکال: امر اعتباری از جانب  کسی که داره قصد می کند یا اینکه نه،شارع باید اعتبار کند؟

جواب: نه شارع باید اعتبار کند تا این بتواند قصد کند. مثل این می ماند که میگه من می خوام قصد بکنم بلند شدن شما را ، دارم داد می زنم، قصد می کنم بلند شدن شما را. شما بفرمایید داد زدن به قصد بلند شدن من مبغوض من است ، میگم کی من می توانم قصد کنم بلند شدن شما را؟ وقتی که شما بلند شوید اگه شما بلند نشوید که من نمیتوانم قصد کنم. خب ا گه مبغوض شماست این عمل من، شما بلند نشو که من نتوانم قصد کنم. ولی در طهارت، غسل در واقع مبغوض است، غسل هم ربطی به مولا ندارد. او شسته دیگه.

وقتی که مبغوض تمام شد مثل این می ماند که یک کسی میگه مبغوض من است که خودت را از پشت بام بندازی پایین، حالا انداخته ، میگه خب ببرید دفنش کنید.

اشکال: فرض این است که ما یک سبب داریم ، یک تسبب داریم، یک مسبب داریم ، اینها هم که اعتبارا….

جواب: تسبب که اعتباری نیست. تسبب، من قصد می کنم ا یجاد اعتبار مولا را وقتی خودش گفته من اعتبار می کنم، خب من قصد می کنم.

عرض ما این است که جناب حاج شیخ این فرمایش شما دو ا یراد دارد:

یک ایراد مبنایی دارد.که حقیقت بیع که انشاء است و انشا قصد ایجاد است، قصدی است، این بایع که میگه بعت قصد ایجاد چی و می کنه؟ ما سه تا ملکیت داریم:

یک ملکیت عند المتعاقدین

یک ملکیت عند العقلا

یک ملکیت عند الشارع

ملکیت عندالمتعاقدین ممکنه اعتبار بشه ولی عقلا قبول نداشته باشند.

ممکنه عقلا اعتبار کنند ، شارع قبول نداشته باشد.

ممکنه شارع اعتبار کند، عقلا قبول نکنند.

مواردی هست که شارع اعتبار ملکیت می کند ولی عقلا قبول ندارند. بین ملکیت شرعی و ملکیت عقلایی عام و خاص من وجه است کجا شارع اعتبار می کند عقلا قبول ندارند؟ مثل کسی که می ره مال کافر حربی را می دزدد. کافر حربی ، کافری نیست که در حال جنگ با مسلمانان است ، نه کافر حربی هر کافری که در ذمه اسلام نباشد و لو در مملکت اسلامی باشد، ولی در ذمه اسلام  نباشد، چون یک کافر ذمی داریم یک کافر امانی داریم. کافر امانی، اگر یک نفر کافر الان مهمان یک نفر مسلمان بشود، بیاد تو بلاد اسلام، او بهش امان بدهد، کسی حق ندارد متعرض او بشود، البته در صورتی که خوفی چیزی برای کشور….برای مسلمانها نداشته باشد، خوفی نداره، یک نفر دعوت نامه فرستاده ، یک نفر امانش داده. یک نفر امان داد، و لو یک نفر آدم معمولی، بقیه حق ندارند حتی حاکم شرع نمی تواند جلوی او را بگیرد. بله، یک وقت هست خطر و خوف دارد، اون یک حرف دیگه است. ولی اگر نه، خوفی ندارد، …ولی مالش محترم نیست، این مالش را انسان به زور میگیره یا یواشکی میگیره ، خب  این را شارع اعتبار ملکیت کرده ولی عقلا قبول ندارند. ممکنه عقلا اعتبار ملکیت کنند شارع قبول نداشته باشد، مثل اینکه بیع ربوی، بیع مکیل و موزون بدون کیل و وزن.عقلا قبول دارند، شارع قبول نداره

ممکنه متعاقدین اعتبار ملکیت کنند شارع هم اعتبار ملکیت نکند و عقلا هم  اعتبار ملکیت نکنند. مثل بیع غاصب.غاصب وقتی مال غصبی را می فروشد اعتبار ملکیت می کند

جناب حاج شیخ! این بیع که تسبیبی است واقعا متعاقدین قصد می کنند ایجاد ملکیت شرعی را ؟ یا قصد می کنند ایجاد ملکیت عقلایی را یا قصد می کنند ایجاد ملکیت عند ا لمتعاقدین را کدام یک را قصدمی کنند؟

اگر ایجاد ملکیت شرعی را قصد بکنند، این فرمایش شما درست است. ملازمه هست بین مبغوضیت این سبب و عدم اعتبار شارع. این فرمایش شما درست است

اما اگر حقیقت بیع ، قصد  ایجاد ملکیت عندالعقلا باشد، ملازمه ای نیست. یا اگر حقیقت بیع قصد ایجاد ملکیت عند المتعاقدین باشد این ملازمه نیست.

خب عرض ما این است که حقیقت بیع قصد ایجاد ملکیت عند المتعاقدین ، خب دیگه شارع میگه مبغوض من ربطی به من نداره، مثل همان قصد است. تو شستی به من چه مربوط است .

این جا هم تو قصد کردی ملکیت در نزد خودت را یا عقلا را به من مربوط نیست

اشکال شما به این مبنا پس اقای حاج شیخ وارد نیست. و مبنای صحیح همین مبنا است چون بیع ربوی، بیع است و فاسد است؟ یا بیع نیست؟ بیع است. بیع  غاصب است بیع است و فاسد است عند العقلا یا بیع نیست؟ قطعا غاصب میگه فروختم .اونم میگه خریدم. لذا این مبنا غلط است.

مرحوم سید محمد روحانی در منتقی الاصول فرموده نه، حقیقت بیع ایجاد ملکیت شرعی ست، متعاقدین ملکیت شرعی را میخواهند ایجاد کنند، در کفار ملکیت عقلایی را می خواهند ایجاد کنند.

خب چرا اقای روحانی این را فرمودی؟ یک اشکالی در انشا اقای خویی کرده ، اون اشکال برای جوابش باعث شده مرحوم روحانی پناه ببره به این مبنا که بیع ایجاد ملکیت شرعی می کند

اون اشکال اقای خویی این است که اقای خویی می فرماید شما که می گی انشا یعنی ایجاد، این بایع و عاقد با بعت چی و میخواد ایجاد کند؟ اگر بخواد ملکیت تکوینی را ایجاد کند، ملکیت تکوینی که از مقوله …..است این ایجادش اسباب تکوینی میخواد. الله مالک السماوات و الارض ،  این ملکیت اعتباری نیست، این ملکیت تکوینی است، خالق السماوات و الارض . تسلط دارد، خالق دارد. این کتاب مکاسب من ملک اعتباری نیست ، ملک خداوند نیست،  اونی که خداوند مالک است او ملکیت حقیقی است، او خالق است. خمس یک دهم از آن ملک خداوند است. چون و اعلموا انما غنمتم من شی فان لله و رسوله خمسه ، این اعتبار ملکیت برای خداوند است . نه اینکه تمام مال ملک خداوند است. خداوند مالک باشد من هم مالک باشم، و مالکیت من در طول مالکیت خداست. اصلا مالکیت در طول نداریم. مگه میشه یک چیزی دو نفر مالک باشند؟! بله، من مالک هستم خداوند ولایت دارد.می تواند بفرماید در ملکت تصرف نکن، می تواند بفرماید از ملکت خارج می کنم. ولی ملک او نیست.

خب اقای خویی می فرماید با این بعت می خوای چیکار کنی؟ ایجاد ملکیت تکوینی کنی اون اسباب تکوینی می خواد. باید خالق باشی، ایجاد ملکیت اعتباری بکنی، ایجاد ملکیت اعتباری لفظ نمی خواد، وقتی من  اعتبار کردم در ذهنم کتاب مکاسب ، ملک زید، در مقابل صد تومان، ملکیت اعتباری حاصل شد و حال آنکه شما میگید امور انشایی ابراز و لفظ می خواد، این اشکال و آقای خویی کرده.

این اشکال اقای خویی باعث شده اقای روحانی گیر بکنه. دیگران هم گیر کردند. شاید ۹۸ درصد محققین گیر کردند. خب چیکار کنند؟ راست میگن.

اقای روحانی برای اینکه از این اشکال اقای خویی جواب بده میگه بیع ، ایجاد ملکیت عندالمتعاقدین نیست، ایجاد ملکیت شرعی، وقتی ایجاد ملکیت شرعی شد ، خب شارع می فرماید من وقتی ایجاد ملکیت می کنم که شما ابراز بکنی. مثل این می ماند که میگه من می خوام کپن بدم ولی کپن باید کارت ملی ت هم باشد، میگه مگه شما نمیخوای کپن را به ایرانی بدی؟ میگه چرا. میگه مگه شناسنامه اثبات نمی کند که من ایرانی م؟ میگه چرا. میگه پس ا ین چیه؟ میگه کپن در اختیار منه ، من این جور شرط می ذارم. ملکیت در اختیار خداوند است یا در اختیار عقلاست ا ونها شرط می ذارند؟ لذا اشکال اقای خویی می پرد.

اما اقای روحانی شما اشکال اقای خویی را جواب دادی ولی در واقع خلاف واقع صحبت کردی. بلا اشکال بیع غاصب بیع است، بیع ربوی بیع است.

این جواب اشکال اقای خویی در واقع این است که بیع ، یک مفهوم است،  الان یک کسی بگه من رفتم از بازار عمامه خریدم، میگه عمامه خریدی؟ میگه بله، کو کجاست؟ میگه سه در چهار تو اتاقم است. شاید پالاز موکت درآمد، رفتید دیدید یک موکت سه در چهار خریده. اون وقت من اسم این را می ذارم عمامه. ولی مردم به این عمامه نمی گن، این را خوب دقت کنید چون این در هیچ جا نوشته نشده: اگر شما می گید من …..که بیست سال پیش از شیخنا الاستاذ هم شنیدم ….ولی من از کلامش منقح متوجه نشدم، میگه اگه چیزی خریدی مردم بگن عمامه این عمامه نیست، ولی اگر نه، میخوای کتاب لغت برا خودت بنویسی که من عمامه خریدم مشکلی نیست.

این احل الله البیع یعنی چی اقای خویی؟ یعنی اونی که عقلا بیع بدانند. خب حالا میایم از عقلا سوال می کنیم اقایان عرف و عقلا بیع لفظ است برا چه معنایی وضع کردید؟ میگن ما بیع را وضع کردیم برای اعتبار ملکیت و ابراز،  ابراز نکنی مثل آن فرش سه در چهار است، ما عمامه نمی گیم. بیع نمیگیم، حالا شما بگو من این را خودش را بیع میگم، خودش را بیع میگی ربطی به بیع عقلایی ندارد. احل الله البیع یعنی اونی که عرف بیع می گوید. این در واقع یک لفظ موضوع له دارد، معنا دارد، عقلا گفتند دست ماست، ما هم بیع را وضع کردیم برای اعتبار ملکیتی که ابراز بشه، شما میگی ملکیت اعتباری به مجرد اعتبار موجود می شود؟ بله. کسی نمیگه موجود نمیشه، ولی شارع که نفرموده احل الله الملکیه الاعتباریه ، شارع فرموده احل الله البیع اگر شما اعتبار کردی، ملکیت اعتباری میگن عقلا، ولی بیع نمیگن، لذا اشکال اقای خویی هم مندفع است، فرمایش ا قای روحانی هم ناتمام است، و هیچ محذوری ندارد.

اشکال……

جواب : عرض کردم عقلایی

اشکال….

جواب: من بخوام ملکیت عقلایی را ایجاد کنم عقلا میگن در صورتی اعتبار ملکیت می کنیم که ابراز کنی .

اشکال….

جواب: ما که میگیم، منظورمان بیع است نه ملکیت را . بیع غیر از ملکیت است . این نکته که عرض می کنم نه درکلمات اقای خویی هست نه در کلمات اقای روحانی است ، نه کلمات شیخنا الاستاذ تفصیلش هست.

علی ای حال این جواب  این اشکال است.

خب ، در مقام اقای حاج شیخ! اصل کلام شما ناتمام است چون اصلا در این بیعی که مبغوض مولاست اعتبار ملکیت مولا دخالتی ندارد. این اولا، اشکال مبنایی این بود.

و اما دو اشکال بنائی بر فرمایش حاج شیخ هست:

یکی اینکه چه ا شکال دارد که اگر حکیم بگه کسی که ۵۰ هزار تومان پول بیاره در  اتاق منم ۵۰ هزار میذارم روش ، صد هزار که پنجره را یک کارگری بکند. بعد هم میگه کندن پنجره مبغوض من است ، یک نفر آمد میگه اقا تو کاری نکنی که پنجره را بکنی ها. اگر تو کاری بکنی که پنجره کنده شود مبغوض من است ، خب یک کسی ۵۰ هزار تومان آورد ، خب مولا هم ۵۰ هزار داد، پنجره را کند، بعد بگی که آقای مولا تو چرا ۵۰ هزار ت را دادی اگه تو ۵۰ هزار تومان را نمی دادی من قصد نمی کردم کندن پنجره را . خب تو دخیلی. میگه من دخیلم ولی در عین حال مبغوض را تو  ایجاد کردی . اشکالی نداره که یک مرکبی به ما هو مرکب مبغوض مولا باشد ولی جزئی از این مرکب مبغوض مولا نیست، یک قسمتی از مرکب مبغوض مولاست ، او تمام العله است که اگر این قسم موجود شد من بقیه اجزا را مصلحت پیدا می کند که بگم.

این میگه چرا بعت گفتی؟ چرا قصد کردی ؟ بیع مبغوض شما بود . بیع امر قصدی است، تسبیب است، و در این قصد ایجاد ملکیت خودت دخیل بودی. میگه دخیل باشم عیبش چیه . این عقلا محال است ؟ نه. مخصوصا در شریعتی که ملاکات را هیچ عقلی نمی تواند بفهمد خیلی موارد هست که واقعا به هر کس بدی عقل عادی بشر استنکاف می کند . یک بدبخت بیچاره نون نداره بخوره رفته قرض و قوله کرده، یک تاکسی خریده میگه باید خمسش را بدهد، یک سرمایه داری ماشینی خریده یک میلیارد وپانصد میلیون تومان که فقط ماهی یکی دو روز میره مسافرت ، میگه خمس ندارد. چرا؟ میگه این موونه است ولی دیگری موونه نیست. خب این قطعا ملاک دارد. عقل بشر که نمی فهمد. اگر قرار بود عقل بشر دین را می فهمید دیگه عصمت نمی خواست، معجزه نمی خواست، دیگه همین طور میگفت عقلا ، همین هایی که نوابغ هستند مردم را هدایت کنند. ما چه می فهمیم؟ و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا . لذا این که دین در آخر الزمان دین وارونه می شه همینه منشأش ، یعنی فقه از بین می ره ابزاری میاد برای تبیین دین که اون ابزار الهی نیست و شیطانی است، خب ابزار شیطانی دین شیطانی تحویل می دهد.

خب چه اشکالی دارد اقای حاج شیخ! این بحث را ما قبول می کنیم . بیع یعنی ا یجاد ملکیت شرعی، شارع هم  دخیل است ولی در عین حال منافات ندارد مبغوض باشد اثر هم بار بشود

اشکال : اینکه ایشان می فرماید عقلا یا عرفا، عرفا را هم ایشان رد می کند؟

جواب: عرفا هم همین طور بله. البته این جاش دیگه عرفا ندارد، بالاش عقلا و عرفا دارد، اینجا نمیگه عقلا او عرفا،  بلکه می فرماید عقلا و عرفا . او ندارد.

اشکال : بالاخره ایشان ………

جواب: عرض کردم، اون واو را در بالا ذکر می کند، اینجا صحبتش عقلی است، و خودش هم عقلی است هم عرفی ، ……..

اشکال: یک مثال بزنید برا همین اولا که بیع مبغوض باشد ولی در عین حال …..

جواب: عرض کردم، مثل همین که میگه شما اگر شما پنجاه هزار ت آوردی در این خونه نگاه می کنم می بینم این کارگر از صبح هیچ پول ندارد ، زن و بچه ش هم گرسنه اند منم واقعا قسم خورد م که پول الکی بدم، پنجاه هزار تومان هم مولا بیشتر ندارد، میگه تو که پنچاه هزار رو آوردی این مصلحت پیدا کرد که من هم پنجاه هزار بزارم روش که پنجره کنده بشود با اینکه کندن پنجره مبغوض من  است .

اشکال ……

جواب: طلاق مبغوض نیست. این ابغض الاشیاء یعنی خداوند خوشش نمیاد ، و گرنه اگر مبغوض بود که حرام می کرد.

اشکال دوم: اقای حاج شیخ! ما اصلا قبول کردیم . خب این چه دلیل می شود که شما بگی اینها قطعا فاسد است و طهارت از محل بحث خارج است .

الان شما میگی نهی از عبادت مقتضی فساد است چون ملازمه هست بین مبغوضیت و عدم امکان قصد تقرب . همونی که شاید در ذهن اقای صیدی بود. ما میگیم هم طهارت محل نزاع است هم  غیر طهارت محل  نزاع. منتها غیر طهارت قطعا می شود فاسد ، ولی طهارت نه ،ممکن است بار بشه.

یکی هم  اینکه اصلا من نفهمیدم ؛  شاید حاج شیخ می خواد جمله ای بفرماید که عبارت نهایه الدرایه قاصر است ، یا فهم من قاصر است، یا هر دوش قاصر است، اون جمله این است که بنابراین مسلک و توضیحی که شما دادید اصلا عبادت منهی عنه در خارج نمی تواند محقق بشود، چون شمامیگی نمیتواند قصد کند، هر کار کند این معامله منهی عنها نیست، بیع منهی عنه نیست، اگر این باشد باید شمابفرمایید عقود از محل نزاع خارج است.

نمی دانم حالا اینجا حاج شیخ چی در ذهن مبارکش بوده . نفهمیدم.

حالا این امر خامس و فرمایش اخوند و حاج شیخ. میگیم نه، همانطور که اخوند فرموده همه در محل نزاع داخل ند. هم عقود، هم ایقاعات، هم طهارت هم  امثال ذالک .

اما امر سادس، باز توضیح یکی از کلماتی است که در عنوان بحث آمده، عنوان بحث اینه: هل النهی عن الشیء یقتضی الفساد ام لا؟ تا  الان آخوند نهی را توضیح داد که این نهی ، نهی تحریمیه، نهی تنزیهیه، نهی غیریه، نهی تبعیه، همه شه.

عن الشیء، شیء را هم توضیح داد ،عبادت است ، معامله است،؛ غیر اینهاست، اگر عبادت است معناش چیه؟ اگر معامله ا ست معناش چیه؟ همه را توضیح داد.

کلمه بعدی فساد است . هل  النهی عن الشیء یقتضی الفساد ام لا؟

خب فساد چیه؟ آخوند در کفایه می فرماید صحت و فساد ، صحت به معنای تمامیت ، فساد یعنی عدم تمامیت . یعنی ناقص. تمام ا ست یعنی چه؟ الان کسی وارد این خونه می شه میگه تمام است؟ میگه نه. نیمه کاره است. میاد می بینه سقف داره، پنجره داره، همه چی داره، میگه چرا میگی نیمه کاره است، این که همه چی داره؟ میگه تمام نیست. تمام سنجیده میشه به اثر مرغوب از این خونه. اثری که مرغوب از این خونه است، متوقع از  این خونه است، این است که در این خونه بشینم، این خونه هنوز توالت ندارد ، هنوز فاضلابش درست نشده هنوز اشپزخانه ش درست نشده، هنوز پر اب است زیرش. لذا میگه هنوز ناقص است.

پس صحیح یعنی تمام، فاسد یعنی ناقص ، ولی هر کسی به نسبت به اثری که نظر خودش است می پرسد. از فقیه بپرسند اقای فقیه! این نمازی که من تا حالا می خواندم معلوم شده قبل ا ز اذان خوندم این نماز صحیح است یا فاسد؟ میگه فاسد است ، تمام نیست ؟ نه . چون اثری که برای فقیه مهم است اعاده قضا ست، این نمازقضا داره،نمازی تمام است که قضا و اعاده نداشته باشد. این نماز، قضا دارد. ولی ممکن است همین را متکلم صحیح بداند.

و للکلام تتمه ان‌شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *