متن اصول ، جلسه ۴۸۴ ، سه شنبه ۹ مهر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

سه‌شنبه ۹۸/۷/۹ (جلسه ۴۸۴)

 

کلام در این بود که این نهی از شی ء مقتضی فساد هست یا نه؟ عرض کردیم در عنوان بحث چند کلمه ذکر شده:

یکی نهی بود که آخوند فرمود مقصود از نهی چیه.

یکی شی ء بود . خب شی ء دیروز عرض کردیم مقصودش عبادت و معامله. معامله هم معامله به معنای اعم که عقود و ایقاعات و غیر اینها را شامل می شود.

ولی این شی ء باید دو تا ویژگی داشته باشد یکی اینکه اثر داشته باشد باغمض عین از نهی

دو : این اثر قابل انفکاک باشد  . اگر ا ین اثر مطلقا هست این دیگه معنا ندارد.

خب مقصود از این عبادت، آخوند فرمود دو چیز است:

یکی عبادت ذاتی

یکی هم عبادتی که لو امر به لکان امره عبادیا، خب عبادت ، یک عبادت بالمعنی الاخص هست یک عبادت به معنای اعم هست .

عبادت به معنای اخص، مثل صلات ، وضو ، مثل صوم، حج ، زکات،همین هایی که اگر امر بشود، امرش عبادی است.

عبادت بالمعنی الاعم ، مقدمات عبادت را میگن. مثل طهارت ثوب، کسی ثوبش نجس است ، ثوبش را می شورد برا اینکه نمازبخواند، خب طهارت ثوب، غسل ثوب، داخل در محل نزاع و عنوان عبادت هست یا نه؟ عبادت بالمعنی ا لاعم مقصود است یا عبادت بالمعنی ا لاخص مقصود است.

ظاهر عبارت آخوند عبادت بالمعنی الاخص ا ست. عبادت بالمعنی الاعم کفایه نیست.

محقق نایینی فرموده مقصود، عبادت بالمعنی الاعم ست، حتی مثل طهارت و غسل ثوب، غسل ثوب این یعنی چه داخل درمحل نزاع است؟ به این معنا که اگر شارع نهی کرد، آیا این نهی از غسل ثوب موجب می شود که این ثوب، این غسل دیگه امر عبادی نداشته باشد که وقتی مکلف می خواد ا ین را انجام بده نتواند این را انجام بده و ثواب ببرد.

عبادت بالمعنی ا لاعم اثر امرش ا ینه که اگر غسل ثوب امر نداشته باشد این را نمی تواند به قصد قربت بیاره اگر امر داشته باشد این را می تواند به قصد قربت بیاره و ثواب ببرد.

حالا کلام در این است که نهی از عبادت مقتضی فساد هست آیا طوری میشه که این غسل ثوب را نتواند قصد قربت کند؟ یا نه منافات ندارد می تواند قصد قربت کند؟

لذا فرموده عبادت بالمعنی الاعم داخل محل نزاع است.

اشکال……

جواب: ا شکال نداره، متوقف بر امر نیست. ولی به عنوان مقدمه ماموربه بیاد. حالا عبارت محقق نایینی اگر ناقص باشد این را تکمیل می کنیم که آیا می تواند به قصد اتیان ماموربه بیاره یا نمی تواند ؟

این فرمایش محقق نایینی ناتمام است چون اگر فر ض این است که قصد منهی عنه به لحاظ طهارت بحث نکنیم، بر طهارت مترتب میشه، ما کاری با استحقاق ثواب نداریم بحث ما این است که آن اثری که محل بحث ماست پس اگر این طوری باشد، کسی که خمر بخورد این نهی از خمر خوردن موجب فساد عبادت می شود، چرا ؟ چون تا چهل روز نمی تواند قصد قربت کند، ثواب ببرد، استحقاق ثواب ندارد، این که دلیل نمی شود.

ما به لحاظ آن اثری که مرغوب ماست و آن اثر را لازم داریم ، فقیه به لحاظ آن اثر بحث می کند نه به لحاظ استحقاق ثواب.

لذا همانطور که آخوند فرموده، در عبادت، عبادت بالمعنی ا لاخص است.

بله، ممکنه غسل ثوب داخل در  محل نزاع باشد، کما اینکه هست، ولی به لحاظ آن معامله، که معامله بالمعنی الاعم است.

خب بحث بعدی که آخوند شروع می کند این بحث در امر سادس این است که صحت و فساد دیروز عرض کردیم امر اضافی اند، ا خوند در  این امر سادس چند نکته را متعرض می شه”

نکته اولا این است که صحت و فساد امر اضافی اند، ا گر چنانچه ما  این را به نسبت به شیء آخر نسنجیم این صحت و فساد معنا ندارد، مثلا کسی ا لان بگه این خونه تمام است یا این خونه تمام نیست؟ خب قطعا باید این را به لحاظ یک شیء آخر سنجید تا بگیم این خونه تمام است یا تمام نیست؟

لذا صحت و فساد امر اضافی ند ، ما به لحاظ یک شیء خارجی و یک اثری می سنجیم.

به همین جهت ممکنه یک فعلی ، یک عبادتی، یک ماموربهی به لحاظ یک ا ثر تمام و صحیح باشد، به لحاظ یک اثر ناقص باشد،به لحاظ یک نظر صحیح باشد، به لحاظ یک نظر فاسد باشد، این طور نیست که یک کسی بگه آقا! نماز دو رکعتی صحیح ا ست. خب نماز دورکعتی از کی صحیح است؟ یا فاسد است .  از کی فاسد ست؟

این قطعا بایستی معلوم باشد.

پس صحت و فساد امر  اضافی است، هم نسبت به آثار فرق می کند ، هم نسبت به انظار فرق می کند. الان کسی می خواد گچ کاره، میگه کارت تمام شد من فردا بیام؟ کار آماده است؟ میگه بله. ولی کسی نقاش است ، میگه اقا کار صحیح و تمام است بیام؟ میگه تمام نیست گچ کار باید بیاد کار کنه. پس صحت و فساد امر اضافی ا ست هم نسبت به اشخاص، هم نسبت به آثار.

خب این صحت و فساد به چه معناست؟ آخوند در نکته دوم می فرماید: صحت ، معنای لغوی و عرفی ش به معنای تمام است و ما هم که بحث می کنیم در اصول، مراد ما از صحت، یک ا ستعمال خاص نیست و به همان معنای لغوی و عرفی است.

ولی در نکته اولا عرض کردیم، تمام است یعنی چی تمام است؟ به نسبت به چی تمام است؟ به همین جهت چون که فقیه کارش این است که این آقا که نماز خواند اعاده و قضا دارد یا قضا ندارد؟متکلم که بحث می کند ، این بحث می کند که این ماتی به شما مطابق امر هست ؟ استحقاق ثواب دارد یا استحقاق ثواب ندارد؟ کار فقیه ا ستحقاق ثواب نیست ، فقیه وظیفه عملی مکلف را تعیین می کند . متکلم وظیفه عملی مکلف را تعیین نمی کند. متکلم در واقع بحث می کند که آیا از احوال مبدأ و معاد، کسی که این را می آورد ، مستحق ثواب هست یا نه؟

امر را هم سه قسم کرد:

ما یک امر واقعی اولی داریم یک ا مر واقعی ثانوی داریم که تعبیر امر اضطراری میشه.

یک امر ظاهری داریم . خب حالا فقیه اگه ازش بپرسی یک کسی نمی دانسته نمازجمعه واجب است یا نه؟ فقیه در رساله نوشته است  به استصحاب نماز جمعه بخوانید. حالا کشف خلاف شده. حالا که کشف خلاف شده این عمل مجزی است یعنی اعاده ندارد؟ اگر هم ظهرا ست نماز ظهرش را باید بخواند؟ غروب نشده باید نماز ظهرش را بخواند؟ یا قضا نداره ، اگر وقت تمام شده قضا نباید بکنه؟ خب در واقع این بحث از قضا و اعاده است. پس لذا بحث می کنیم آیا کسی عملش را مطابق باعمل ظاهری انجام بده بعد کشف خلاف شود، این عمل صحیح است؟ یا صحیح نیست؟ خب میگیم صحیح است به نظر کی؟ به چه معنا؟ میگه به نظر فقیه. آیا این مجزی  هست؟ اعاده ندارد؟ قضا ندارد؟ یا فاسد است؟ مجزی نیست، اعاده دارد، قضا دارد. به چه معناست؟ اما همین کسی که عملش را مطابق با ماموربه ظاهری انجام داده، بعد این عمل کشف خلاف می شود، که این اماره یا این اصل مخالف با واقع بوده حالا بحث میکنیم آیا این صحیح است؟ به نظر کی صحیح است؟ به نظر متکلم؟ بله. چون متکلم میگه عمل صحیح یعنی عمل مطابق امر، عمل موافق امر، خب این مطابق امر است، امر ظاهری هم  امر است. یا میگه عمل صحیح یعنی عملی که استحقاق ثواب داره، خب این ا ستحقاق ثواب داره چون منقاد بوده. به نظر متکلم صحیحه ولی به نظر فقیه فاسد ا ست. کما اینکه بر عکس؛ ممکنه یک عملی به نظر متکلم فاسد باشد ولی به نظر فقیه صحیح باشد، مثل اینکه یک کسی ظهر است، نمیداند ایا نماز ظهرش را باید جهر بخواند یا اخفات بخواند؟ خب این جهر خواند. بعد معلوم شد که این اشتباه کرده، باید اخفات می خواند، آیا اینجا که این جاهل بوده ، نماز ظهر را جهرا خوانده، این عمل صحیح است یا فاسد؟ میگیم به نظر کی؟ به نظر فقیه صحیح است. چون این عمل قضا ندارد، اعاده ندارد، مجزی است،تمّ الصلاه. اما به نظر متکلم صحیح است؟ نه. چون امر نداشته و استحقاق ثواب ندارد. این جاهل مقصر بوده، باید می رفته مسئله یاد می گرفته، نرفته مسئله یاد بگیره، عمل فاسد انجام داده، خب این درست نیست، عمل فاسد انجام داده .

پس به نظر متکلم فاسد ا ست ولی به نظر فقیه صحیح است.

صحت و فساد ، یک معنای مطلق ندارد، که یک عملی صحیح باشد به نسبت به جمیع انظار و جمیع آثار، نه. فاسد هم همین طور، چه بسا ممکنه یک عملی مطابق با امر واقعی اولی باشد ، مطابق امر واقعی ثانوی باشد، یک عملی مطابق با امر ظاهری باشد، مطابق واقع نباشد، این نکته دوم.

خب این نکته دوم، مهم نبود، نکته اول ، هم نبود، نکته مهم در کفایه در امر سادس نکته سوم است.

که صحت و فساد آیا مجعول شرعی است یا حکم عقل است یا امر انتزاعی عقلی است؟

خب ما این را هم باید در عبادات بحث کنیم هم در معاملات بحث کنیم.

اما در عبادات، اگر یک عملی مطابق با ماموربه است، واقعی اورده می شود، یک کسی نماز چهار رکعتی با همه اجزا و شرایطش می خواند، خب میگیم این صحیح است. این مجعول شرعی است؟ یعنی شارع صحت جعل می کند؟ نه. انتزاعی عقلی است؟ آخوند می فرماید نه. پس چیه؟ این به حکم مستقل عقل است. عقل مستقل است که کسی که عمل را مطابق با ماموربه واقعی اولی بیاره این قطعا صحیح است، صحیح است یعنی چه؟ یعنی مجزی است، مجزی است یعنی چه؟ یعنی اعاده نداره، قضا ندارد، خب شارع حکم می کند که اعاده ندارد، شارع حکم می کند که قضا ندارد؟ نه. عدم قضا و عدم اعاده که مجعول شرعی نیست. کی حکم می کند؟ عقل. عقل میگه این قضا نداره، عقل میگه این اعاده نداره، چون میگه شارع فرموده من صرف الوجود نماز چهار رکعتی با اجزا و شرایط را از شما میخوام، خب من آوردم، خب اقای شارع مقدس این مجزی نیست؟ دو مرتبه بیارم یا نیارم؟ اگر بفرماید دو مرتبه بیار، خب عقل میگه دومرتبه برا چی بیار؟؟ چون یا ملاک استیفا شده یا استیفا نشد،  اگر ملاک استیفا شده، بقاء امر بدون ملاک قبیح است، خلاف حکمت است، اگر ا ستیفا نشده، دفعه دوم هم بیاره استیفا نمیشه، چه فرقی می کند؟ مثل این می ماند که میگه مطالب ، ناقص بوده، میگه شما گفتی متن و بخوان،منم این متن و  خواندم ، دفعه دوم هم بگی این متن و بخوان، خب اگه مثل دفعه اول بخوانم چه فرقی می کند؟ پس عقل است که حکم می کند به صحت. عقل است که حکم می کند به عدم وجوب قضا و عدم وجوب اعاده. این در واقع حکم عقل است، انتزاعی و مجعول شرعی نیست، حکم عقل است.

اما همین صحت و فساد به نظر فقیه نه، به نظر متکلم، به نظر متکلم یعنی چه؟ یعنی کسی این عمل را مطابق با ماموربه واقعی میاره، خب ا ین صحیح است؟ بله. این صحت چیه آقای آخوند؟ می فرماید صحت و فساد در نظر فقیه، امر ا نتزاعی عقلی است. این مفاهیم سه قسم  اند:

یک مفاهیم متاصله که ما به ازاء در خارج دارند. زید ، بکر ، حجر، شجر، مدر، مقولات عشر، اینا ما به ازاء دارند در خارج. حالا غیر از مقوله اضافه، اینا ما به ا زاء دارند.

بعضی از مفاهیم هستند که ما به ازاء در خارج ندارند. منشأ انتزاع در خارج داره، عقل انتزاع می کند ، مثل فوقیت ، ما یک سقف داریم، یک زمین داریم، از این سقف و زمین ، عقل فوقیت را انتزاع می کند، فوقیت که در خارج نیست، این ا مر انتزاعی عقلی، امر انتزاعی عقلی در واقع ما به ازاء خارجی ندارد، متاصل نیست، ولی منشأ انتزاع داره، لذا در اختیار افراد نیست، کسی بگه نه، من میخوام بگم السقف تحت الارض. السماء تحت الارض. میگه نه، دست شما نیست این. عقل فقط می تواند فوقیت را انتزاع کند، کسی نمی تواند تحتیت را انتزاع کند.

یک قسم سوم  از مفاهیم هست که ا عتباری محض است، نه ما به ازاء در خارج دارد و نه منشأ انتزاع در خارج داره. عقل هم هیچ کاره است، اعتبار معتبر است. مثل رییس جمهور، مثل صحت، مثل وکالت، مثل زوجیت، میگه این رییس جمهور چهار سال، یا بگه هشت سال، یا بگه دو سال ،یا بگه بیست سال، اینهااعتباری محض است.

آخوند می فرماید صحت و فساد عند المتکلم وصفان اعتباریان ینتزعان، منتزع می شود، امران اعتباریان ینتزعان. اینا تعبیر … درواقع اعتباری ش غلط است،  این ا نتزاع عقل است. دست عقل هم نمی تواند غیر  از این انتزاع کند، اعتباری نیست، اصلا امور اعتباری دست عقل نیست، عقل اعتبار نداره، عقل درک حقایق واقعیه داره، و احکام واقعیه داره، اعتبار نداره، یک کسی بگه عقل اعتبار می کند این را که رییس جمهور بشود، می خندد بهت. بله، ممکنه بگه عقل میگه بایدعقل حکم کنه که باید مردم رییس جمهور که نه، ولی باید یک رییسی داشته با شند ، عقل این و میگه  ولی عقل ا عتبار نداره، اگر میگیم اعتبار به این معناست که با غمض عین از حکم عقل ما به ازاء در خارج نداره، که همان انتزاعی عقلی، تعبیر اعتباری شاید تعبیر مناسبی نباشد، حالا مهم نیست ، اینا آخوند که حالا معطل این کلمات نیست، اعتباریان ینتزعان.

خب مجعول شرعی است، ؟ نه.موافقت که مجعول شرعی نیست. شارع بفرماید من موافقت جعل می کنم، خب ا ین موافق نیست. یک ماتی بهی که موافق است ، بفرماید که من عدم موافقت جعل می کنم، خب این موافق ا ست دیگه. موافقت یعنی چه؟

اعتبار مجعول شرعی نیست. اون وقت مجعول شرعی دو قسم است:

یک مجعول استقلالی

یک مجعول تبعی

مجعول استقلالی مثل وجوب صلات مثل ملکیت، زوجیت، حرمت وطی اجنبیه، حرمت کذب، شارع نفس این حرمت را، نفس زوجیت را، نفس ملکیت را ، جعل می کند می شه مجعول مستقل و مجعول بالذات شرعی.

یک مجعول بالتبع داریم . این است که مثل جعل شرطیت، جزئیت، شارع که جزئیت رکوع را که جعل نمی کند، شارع امر به آن مرکب را جعل می کند. وقتی وجوب را روی ده جزء جعل کرد، این وجوب ده جزء می شه مجعول مستقل، و مجعول بالذات ولی در ضمن این جزئیت رکوع مثلا جعل شده، جزئیت رکوع میشه مجعول بالتبع، مجعول بالتبع یعنی بالعرض و المجاز، مثل جری المیزاب، میزاب که جاری نمیشه، ناودان که جاری نمیشه، باران است که جاری میشه، ولی این قدر باران شدید است و آب از ناودان میاد که میگن گویا اصلا ناودان میخواد بیافته، این جری المیزاب در واقع جری میزاب نیست، وقتی که میگیم رکوع مجعول است یعنی مجعول بالتبع و مجعول بالمجاز، مجعول بالعرض یعنی مجعولی که حقیقتا مجعول نیست. اونی که شارع جعل کرده او در واقع فقط و فقط وجوب آن مرکب است، کار دیگه شارع نکرده، مجعول بالتبع شرعی یعنی مجاز، مثل اینکه جری المیزاب، و مثل اینکه جالس السفینه متحرک، سفینه است که حرکت می کند، جالس که سر جاش نشسته، مثل اینکه الان من دارم صحبت می کنم بلندگو که صحبت نمی کند.

اشکال : رکوع امر ضمنی داره…

جواب: نه، امر ضمنی نداره. وجوب رکوع  امر ضمنی داره ولی جزئیتش امر ضمنی نداره. وجوب رکوع غیر از جزئیت رکوع است. این می شه مجعول بالتبع.

اشکال: اگر مجعول بالتبع همان بالعرض و المجاز باشد چرا اخوند میگه صحت و فساد مجعول نیست و لو بالتبع.

جواب: خب اینجا میشه مجعول بالعرض  و المجاز. بله، انتزاعی عقلی است، پس صحت و فساد عند المتکلم هم مجعول بالعرض است، بالتبع است، هم اعتباریان ینتزعان من موافقه الماموربه یا مع الماتی به، به خلاف صحت و فساد در نظر فقیه، صحت و فساد در نظر فقیه مجعول بالتبع نیست چون که این شارع اصلا یه چیزی جعل نمی کنه که او را ما بالعرض و المجاز نسبت بدیم به این عمل، در واقع عدم وجوب اعاده است، و عدم وجوب اعاده و عدم وجوب قضا چه ربطی داره به امر شرعی. مثل اینکه باران میاد جری المیزاب به جای جری المیزاب بگیم جری الفرش. میگه جری الفرش برا چیه؟ میگه مگه فرش عربی نیست؟ میگه بله. یعنی چه  جری الفرش؟ میگه باران خیلی شدید است. میگه باران خیلی شدید است چه ربطی به فرش داره؟ باران خیلی زیاده ، ناودان داره می افته چه ربطی به فرش داره؟

بله یک وقت هست که سقف سوراخ است ، آب می ریزه، مجعول بالتبع درست است که بالعرض و المجاز است، ولی بالعرض و  المجاز باید یک مصحح داشته باشد، همین طوری که یک کسی بگه دست به محاسن کشیدن مجعول بالتبع و ا لمجاز است میگیم این چه جور میشه؟ میگه خداوند خلاصه جعل کرده مستحب است، انسان در موقع دعا و تضرع لحیه اش را به دست بگیرد و او را نسبت میدیم بالعرض والمجاز به دست به محاسن کشیدن.

در نزد فقیه صحت یعنی عدم وجوب اعاده و قضا. این چرا مجعول بالتبع باشد

اشکال: اون سبب و مسبب است…

جواب: نه ، ممکنه اصلا امر شارع سبب نباشد . مثل این دفن میت، کفار اصلا مکلف به فروع نیستند ولی میت هاشون را دفن می کنند.

اشکال: اونجا تخیل است در واقع.

جواب: پس امری نیست. دیگه ا ون سبب نیست. این باید طوری باشد که مصحح باشد.

اما شارع در واقع یک امر کلی جعل می کند برای مکلف، میایم صحت و فساد را تا الان در نزد فقیه بررسی کردیم در نزد متکلم بررسی کردیم حالا میخوایم در نزد فقیه بررسی کنیم کجا؟ در آنجایی که عمل مطابق امر ظاهری اتیان شده حالا کشف خلاف شده یک کسی نماز جمعه خوانده به استصحاب وجوب نماز جمعه را ثابت کرده حالا کشف خلاف شده ، ما میخوایم ببینیم این عملی که مطابق با ماموربه ظاهری اتیان شده این عمل مجزی از واقع هست یا نه؟

اشکال: ماموربه ثانوی را ملحق کنیم به آن میشود؟

جواب: حالا ظاهری را برسیم تا انشاله به واقعی ثانوی برسیم.

ببینید این مجزی هست یا نیست؟

آخوند فرموده این صحت و فساد مجعول شرعی است شارع است که این را صحیح جعل می کند یا فاسد جعل می کند چون به حکم عقل که صحیح نیست. و حکم عقل ، شما ماموربه واقعی را نیاوردی ، نماز ظهر واجب بوده شما نماز جمعه خواندی، این اگر بگیم صحیحه این به حکم شرع است ، این صحت مجعول شرعی است. خب در امر اضطراری چی؟ در امر اضطراری آیا کسی که عملش را مطابق با امر اضطراری انجام داده بعد اضطرار مرتفع شد، ا ین شخص مختار شد،آیا مجزی هست یا نه؟ این عمل صحیح ا ست یا نه؟ خب این باید ببینیم بعضی ها گفتن صحت یا اجزاء در امر اضطراری عقلی است، در وقتی که رفع اضطرار در وقت باشد. در وقتی که رفع اضطرار در وقت باشد این صحت ، عقلی است، چون این شخص ، سر ظهر آب نداشته ، تیمم کرده نماز خوانده، سه بعد از ظهر کشف خلاف شده، خب این قطعا مجزی است،  امکان نداره مجزی نباشد، عقل میگه یقینا مجزی است، چون که سوال می کنیم این آقا که ساعت اذان ظهر آب نداشت ، فاقد الماء و مضطر بود ، تیمم کرد، آیا این نماز با تیمم امر اضطراری داشت یا نداشت؟ اگر بگی نداشت از محل بحث ما خارج است. چون بحث ما ا ین است که عملی مطابق ماموربه اضطراری باشد، اگر بگی داشت، میگیم خیلی خب، اگر بگیم مجزی نیست یعنی این باید هم سر وقت نماز با تیمم خونده ، بعد از وقت هم نماز با وضو بخواند، خب میگیم  اگر این شخص اول وقت نماز با تیمم نمی خواند، و آخر وقت نماز با وضو می خواند کافی بود یا نبود؟ اگر بگی نه، کافی نبود که به ریشت می خندند چون انسان مختار که آب دارد می تواند سر وقت نماز نخواند اخر وقت نماز بخواند این که اب ندارد نمی تواند؟ پس می شه تخییر بین اقل و اکثر، عدم اجزاء یعنی تخییر بین اقل و ا کثر ، یعنی چه تخییر بین اقل و اکثر؟ یعنی مکلفی که در بعض وقت آب ندارد این مخیر است بین اینکه در اول وقت نماز با تیمم بخواند و در آخر وقت نماز با وضو بخواند که اکثر، یا فقط نماز با وضو در آخر وقت که اقل است بخواند خب این میشه تخییر بین اقل و اکثر، تخییر بین اقل و اکثر در اصول گفتیم محال است. پس قطعا این باید مجزی باشد به همین جهت بعضی ها فرمودند جواز بدار دراضطرار واقعا مساوق است با اجزاء عقلا ، بلا ریب و شک ، جای شبهه نیست . و للکلام تتمه ان‌شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *