متن اصول ، جلسه ۴۸۶ ، دوشنبه ۱۵ مهر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۸/۷/۱۵ (جلسه ۴۸۶)

 

امر هفتم در کفایه در اینکه آیا نهی از شیء مقتضی فساد هست یا نه؟  این است که مقتضای اصل عملی چیه ؟ اگر ما شک کردیم که آیا حرمت و بین فساد ملازمه هست یا نه؟ نهی دلالت بر فساد می کنه یا نه؟ مقتضای اصل عملی چیه؟

اخوند در کفایه می فرماید اما اصل در مسئله اصولی اینه که ما نمی دانیم ملازمه هست یا نیست؟ خب این استصحاب ندارد چون ملازمه اگر باشد از ازل هست اگر هم نباشد از ازل نیست. ملازمه نه ثبوتش و نه عدم ثبوتش حالت سابقه ندارد. اگر باشد از ازل هست اگر نباشد از ازل نیست

بله در مسئله فردیه اصل هست. در معاملات اصاله الفساد هست. نمی دانم بیع وقت ا لنداء که منهی  عنه است آیا فاسد هست یا نیست؟ خب استصحاب عدم ترتب اثر جاری میشه . این مبیع قبل از بیع در ملک بایع بود الان هم در ملک بایع باقی است ، ثمن قبل از بیع در ملک مشتری بود الان هم در ملک مشتری باقی است، اینجا اصاله الفساد جاری هست . اما در عبادات هم همینطور اگر عمومی نباشد، اگر ا طلاقی نباشد که دلالت بر صحت بکند مقتضای اصل عملی در معاملات هم فساد است.

خب اما اینکه در مسئله اصولیه آیا نهی، مقتضی فساد هست یا نه؟ اخوند می فرمود این ملازمه اگر هست از ازل هست اگر هم نیست ا ز ازل نیست، لذا حادث نیست، حالت سابقه ندارد.

یک شبهه ای سابقا درذهن مابود که حاکم به ا ین ملازمه کیه؟ عقله. خب وقتی که خدا عقل را خلق نکرده بود ، عقل یکی از مخلوقات است، وقتی که خدا عقل را خلق نکرده بود، ملازمه ای هم نبود، چون حقیقت ملازمه به حکم عقل است، وقتی که عقلی نباشد ملازمه معنا ندارد، پس بگیم وقتی که شارع، خداوند سبحان عقل را خلق نکرده بود، قبل از خلقت عقل ملازمه ای هم نبود، بعد از خلقت عقل نمی دانم حکم به ملازمه کرد یا نه؟ استصحاب میگه ملازمه نیست.

این مطلبی بود که سابقا در ذهن ما بود. به این مطلب که در ذهن بود ظاهرا به این نوشته ها و کلمات و صحبتهای دیگران من ندیدم، اگر هم هست نمی دانم .

دو تا شبهه در ذهن ما هست:

یکی اینکه حاکم به ملازمه عقل است وقتی عقل را خلق نکرده بود، شما میگی ملازمه نیست، خب خداوند عاقل هست یا نیست؟ خداوند قطعا عاقل ست.آیا خدا حکم به ملازمه می کند یا نه؟ لذا از ازل مشکوک است ما چه می د انیم، لعل خداوند حکم به ملازمه بکند.

اشکال دومی که در مقام هست اینکه خب،اون وقتی که خدا عقل را خلق نکرده بود، حکم به ملازمه نبود، خب عدم ملازمه هم نبود، چون همانطوری که ملازمه بین فساد و بین نهی ، این به حکم عقل است، عدم ملازمه هم به حکم عقل است. اگر عقلی نباشد نه ملازمه معنا دارد نه دعدم ملازمه معنا دارد.

اجتماع نقیضین محال است به حکم عقل است. اجتماع نقیضین محال نیست اون هم به حکم عقل محال نیست.

ملازمه نیست این ملازمه نیستش باز به حکم به عقل است. اگر عقلی نبود، نه می شد بگی ملازمه هست نه می شد بگی ملازمه نیست. یک وقتی ملازمه نبوده. حالت سابقه ندارد. چون تا عقلی نباشد نه ثبوتش معنا داره نه عدم ثبوتش معنا داره.

لذا این اشکال که کسی بگه قبل از آنی که عقل را خدا خلق کند ملازمه نبوده، بعد از اینکه عقل را خلق کرد نمی دانیم حکم به ملازمه می شه یا نمی شه این کلام بلا وجه است.

یک جوابی هم از این شبهه سابق ها دادیم که اونم جواب متینی است . وآن جواب این بود که وقتی خدا عقل را خلق کرد، بعد از خلقت عقل، عقل ملازمه را از ازل درک می کند نه از وقتی که خلق شده. اگر باشد از ازل درک می کند اگر هم نباشد از ازل درک نمی کند. چطوری که الان بنده در این مکان متولد میشم ولی فرض  این است که تا سر کوچه را می بینم، تا سر چهار مردان را می بینم. امروز عقل را خداوند که خلق کرده درست است که حاکم الان آمده ولی ان ملازمه را که حکم می کند از ازل است ، نمی گه از وقتی که من خلق شدم، حکم به ملازمه می کنم. متعلق  حکم به ملازمه از ازل است لذا این ثبوتش هم مشکوک است، عدم ثبوتش هم مشکوک است، و ملازمه درش استصحاب عدم ازلی نیست، فرق می کند با وقتی که این زن به دنیا نیامده بود، قریشی هم نبود، اون وصف همراه موصوف است ،ولی این حکم همراه حاکم نیست، بله، زمان حکم باید حاکم باشد ،ولی مبدأ این حکم ممکنه قبل از حدوث حاکم و وجود حاکم باشد.

لذا در مسئله اصولی جای استصحاب نیست.

اشکال:…..

جواب: یعنی ملازمه با قطع نظر از عقل، یک چیزی است که عقل درک کرده؟

اشکال:…

جواب : ملازمه، معقول ثانی فلسفی است. یک واقعیتی نیست.

اشکال:….

جواب: اشکال نداره ، این حکم می کند نه اینکه بوده. مثل کشف حکمی است. من نمی گم ملازمه قبل از خلقت عقل بوده، عقل که خلق شد این ملازمه را قبل از خلقت خودش یا حکم می کند یا نمی کند ، کشف حکمی است، مبدأ حکم الان است، ولی محکوم به از قبل است.

خب این نسبت به استصحاب، خب اقای اخوند! شما چرا برائت را جاری نمی کنید ؟ فقط به استصحاب چسبیدی؟ لذا اشکال اساسی باید یک چیز دیگه باشد. مگه اصل فقط استصحاب است؟ خب برائت جاری کن؟ نمی دانم ملازمه هست بین این فساد و بین نهی و حرمت یا ملازمه نیست. خب برائت جاری کن: رفع ما لا یعلمون. این جوابش این است که این ملازمه بر فرض حالت سابقه هم داشته باشد باز به درد نمی خورد. چون این ملازمه اثر شرعی نداره، فساد لازمه عقلی این ملازمه است، ترتبش عقلی است نه شرعی. اگر عقل ملازمه ببیند بین فساد و حرمت، وقتی حرمت آمد ،فساد هم میاد. وقتی  حرمت آمد، فساد هم میاد، اگر ملازمه نبیند، فساد نمیاد. خب ترتب فساد بر حرمت ، ترتب شرعی نیست، عقلی است، اشکال اساسی این است وگرنه اقای اخوند! شما چرا دنبال استصحاب میری؟ استصحاب و رها کن و برائت از ملازمه جاری کن.

خب تا اینجا این اصل عملی در صورتی بود که ما بگیم عقل میگه ، نهی ملازمه با فساد دارد اما اگر کسی گفت نه، عقل نمی گه نهی ملازم با فساد است خود نهی دلالت لفظی داره بر فساد، خب این قول، سخیفی است. یک کسی بگه نهی، مشترک لفظی است، هم وضع شده برا حرمت هم وضع شده برا فساد، این مما یضحک به الثکلا است. ولی اگر کسی این حرف و زد مقتضای اصل عملی چیه؟ خب اینجا میگیم قبل ا ز آنی که این صیغه نهی بیاد، این فساد نبود، چون این فساد مدلول صیغه نهی است، خب وقتی که این صیغه نهی وضع نشده بود، فساد هم نبود، الان نمیدانیم برا فساد وضع شده یا نه؟  استصحاب میگه برا فساد وضع نشده. این حالت سابقه داره، چون نهی قبل از آنی که وضع بشه، برای فساد وضع نشده بود ، بعد از آنی که وضع شد نمی دانم برافساد وضع شد یا نه؟ این حالت سابقه دارد. حالت سابقه اش است که وضع نشده. این اشکال داره.

اشکال: ….از این موارد انصراف داره……….

جواب: ما که اصلا استصحاب را قبول نداریم، ما میخوایم ببینیم امثال اخوند ، مرحوم خویی که ا ستصحاب عدم ا زلی را جاری می دانند، ایا  اینجا جای ا ستصحاب عدم ازلی هست یا اخوند می فرماید جای اصل نیست، اقای خویی می فرماید: جای اصل در مسئله اصولی نیست. ما میخوایم ببینیم این بر فرض  استصحاب عدم ازلی حجت باشد، آیا این استصحاب جاری میشه یا نمیشه؟ این استصحاب جاری نمی شه و دو اشکال داره:

یک اشکال این است که استصحاب اینکه صیغه نهی ، وضع نشده برا فساد، این  اثبات نمی کند که الان ظهور در فساد نداره، دلالت بر فساد نمی کند. الان یک لفظی سابق ها ظهور داشته در یک معنایی، نمی دانیم این معنایی که ظاهر بوده عوض شده یا نه؟ استصحاب بقاء ظهور جاری می شه؟

شاگرد: نه.

استاد: چرا؟

شاگرد: چون عقلا می گن یا ظهور هست یا نیست. ….

استاد: شارع تعبد می کند دیگه، الظواهر  حجه، موضوعش را تعبد می کند.

شاگرد:….

استاد: شارع تعبد کرد به ظهور دیگه.

یک جواب فنی داره، جواب فنی اش را باید بگی. در رسائل هم هست.

شاگرد…….

استاد: شک دارم در صغرای ظهور، اصاله الظهور میگه این معنایی که ظاهر است حجت است اما ظهور در چه معنایی است که نمی گه.

شاگرد……….ظهور تمام شد و رفت، این ظهوربرای من است….

استاد: نه.

شاگرد: …

استاد: اثر شرعی داره دیگه، مثل الخمر حرام.

شاگرد….

استاد: نه.

استصحاب بقاء ظهور به درد نمی خوره،چون اون ظهوری که حجت است این است که یعنی این لفظ در این معنا استعمال شده، مراد استعمالی، این لفظ در این معنا استعمال شده، قبلا مردم از این لفظ این و می فهمیدند،  الان هم همین و می فهمند، اما این لازمه عرفی اش این است  که کسی که یک لفظی در یک  معنایی ظاهر است ، در همان معنا هم استعمال کند، این لازمه عرفی اش است، لازمه شرعی نیست، چون ظهوری که حجت است یعنی مراد استعمالی این کلام، مدلول تفهیمی این کلام ، خب لازمه عرفی اش این است که وقتی یک لفظی، یک معنایی مردم می فهمند متکلم اگر او را استعمال می کند در همان معنا استعمال بکند، ما باید ثابت کنیم که متکلم این لفظ را در این معنا استعمال کرده، این لازمه عرفی اش  ا ست ، در ما نحن فیه هم همین است، این لفظ وقتی که وضع نشده بود برای فساد هم وضع نشده، بعد از آنی که وضع شده نمی دانم برا فساد وضع شده یا نه؟ لازمه عرفی است، این که اگر وضع نشده پس در ا ین معنا هم استعمال نمی شده. این مثبت است.

این لمّ این است که بر ائت به درد نمی خورد، چون برائت یا این استصحاب، این اثر شرعی نیست، اثر عرفی یا اثر عقلی است.

اشکال: …این قبل از اینکه وضع شود دال بر استصحاب نبود حالا که وضع شده نمی دانم دلالت بر استصحاب می کند یا نه ؟ در خود دلالت استصحاب جاری می کنم.

جواب: دلالت اصلا شک بردار نیست. احسنتم. دلالت شک بردار نیست. چون همین قدر که شک کردیم دلالت داره یا نداره خودش می شه عدم دلالت.

بله، اگر کسی گفت که این دلالت خودش، شک بردار است این خوبه که استصحاب را در همین دلالت جاری کنیم، ولی دلالت، خودش شک بردار نیست، دلالت همین قدر که ما شک کردیم یقینا این استصحاب جاری نمیشه، اگر چه شک در دلالت مساوق با قطع به عدم دلالت است این را اقای خویی جواب داده که باز استصحاب مجرا داره، ولی چون ما و لو استصحاب را قبول کنیم اون مبنا را قبول نداریم، در ما نحن فیه این اصل جاری نمیشه.

این نسبت به مسئله اصولی. اما نسبت به مسئله فقهی. نمی دانیم نهی از شیء مقتضی فساد هست یا نه؟ اگر معامله باشد استصحاب عدم ترتب اثر بار میشه، استصحاب میگه مبیع در ملک بایع، و ثمن در ملک مشتری باقیه و منتقل نشده، ولی خدا رحمتش کند اقای ایروانی، استصحاب فساد را ثابت نمی کند، ا گر عنوان فساد یک ا ثری داشته باشد، استصحاب فساد را ثابت نمی کند. استصحاب فقط این را ثابت می کند که اثر ، مترتب نمی شه چون فساد از عدم ترتب اثر منتزع میشه .

ولی بله،  این که  این معامله اثر بهش بار نمیشه این به مقتضای استصحاب است و این را استصحاب میگه اثر بار نمیشه. اما در عبادت چی؟

در عبادت اگر عبادت منهی عنه باشه اصل عملی ایا این عبادت را فسادش را اثبات می کند یا صحتش را؟

محقق خویی فرموده نه، عبادت هم فاسد است چون وقتی که عبادت منهی عنه شد، با نهی قصد قربت نمی شه کرد، چون عبادت منهی عنه، ماموربه نیست، وقتی ماموربه نشد، کشف ملاک نمیشه ، قصد قربت نمیشه.

این فرمایشاتی است که محقق خویی در اینجا فرموده.

این جواب که از محقق خویی و جماعت دیگه فرمودند غلط است، این استثنای منقطع است. چون بحث ما در این است که اگر شک کردیم آیا نهی از عبادت، مقتضی فساد هست یا نه؟ شما میگی یعنی چه؟مگه میشه شک کنیم بحثی نیست؟ اگر کسی گفت نهی، با قصد قربت ممکنه تنافی نداشته باشد . نهی ممکنه با امر تنافی نداشته باشد. اگر شک شد، آیا مقتضای قاعده، اگر شک شد، این است که این معامله فاسد است؟ یا این معامله فاسد نیست؟ این و باید اقای خویی درست کنید.

محقق نایینی یا اقای اخوند، فرمودند نه، اصل این است که این فاسد است. خب این اصل چیه اقای اخوند؟

این اصل قطعا این نمی تواندباشد که چون عبادت نهی داره، و نهی با قصد قربت نمی سازد. این از محل بحث خارج است، فرض این است که شک کردیم.

این اصل در کلام اقای اخوند قاعده اشتغال است. شا رع به  من ا مر کرده نماز بخوان، نمی دانم آیا نماز در دار غصبی برائت ذمه میاره ، مجزی هست یانیست؟ اشتغال یقینی یستدعی برائه یقینیه. این حرف درست ا ست؟

نه، چون این داخل صغرای دوران امر بین اقل و ا کثر است. نمی دانم ا ین نمازی که شارع امر کرده شرطش این است که در دار غصبی نباشه؟ یا در دار غصبی هم باشد اشکال ندارد؟ خب اینجا چرا ما برائت از اشتراط جاری نکنیم؟ چرا برائت از اکثر جاری نکنیم.

یک دو تا مسئله هست در صلات جماعت که محقق خویی فرموده اینا را ما نتوانستیم درست کنیم بلکه خلافش حق است، اگر یک امام جماعتی هست ، یک دست نداره، میشه به این امام اقتدا کرد یا نه؟ یک ا مام جماعتی هست زانویش را نمی تواند روی زمین بذاره موقع سجده، میشه به این امام اقتدا کرد یا نمی شه؟ اقای خویی فرموده اصل ، عدم مشروعیت است. نمی دانم این جماعت مشروع هست یا مشروع نیست؟استصحاب میگه اصل عدم مشروعیت است. لذا هر جا شک بکنی در صحت جماعت، مقتضای قاعده بطلان جماعت  است. الان شما نماز جماعت می خوانی، عجله داری از اول که تکبیره الاحرام بگی میخوای در رکعت دوم فرادا بخوانی، نمی دانی این جماعت صحیح است یا صحیح نیست. خب اینجا اقای خویی فرموده نه، نمازت باطل است،نمازت  اشکال داره، چون این جماعت مشروع نیست، شما هم حمد و سوره نخواندی، نمازت باطل است.

شما میخوای نماز جماعتی بخوانی که اعضای جماعتش ، سجده ش درست نیست، یا میخوای نماز جماعتی بخوانی که در یک رکعت ، ماموم بودی ،در یک رکعت امام هستی، مثل اینکه شما وارد نماز شدی، این امام جماعت ا ست، رکعت دومش است، شما اقتدا کردی، بعد در رکعت دوم تو که او نمازش تمام شد، یک نفر به تو اقتداکرد. یک رکعتش امام بودی، یک رکعتش ماموم بودی، این جماعت باطل است چون اصل، عدم مشروعیت است. اینجا یعنی چی؟ اطلاقی ما در  ادله جماعت نداریم. یک ا طلاقی نداریم که نماز جماعت مشروع است،تا شک بکنیم به او تمسک کنیم، اون مواردی که مشروع است در موارد خاص ثابت شده، این جا ثابت نشده، لذا اصل، عدم مشروعیت این نماز است.

ما نحن فیه هم همین طور است. نمی دانیم آیا این شخص که میخواد بره در دار غصبی نماز بخواند، نماز در دار غصبی ش، مشروع هست یا نیست؟ اصل، عدم مشروعیت این در دار غصبی است.

خب اینا فرمایش محقق خویی  است ما عرض کردیم ا ین فرمایشات شما در آن صلات جماعت درست نیست. چون جماعت، درست ا ست که اطلاق ندارد، ولی بر من نماز جماعت مستحب است، چون فرض این است که امام جماعت درست هم هست،منحصر به این امام جماعت نیست، بر من نماز جماعت مستحب است، نمی دانم آیا این نماز جماعتی که بر من مستحب است آیا مشروط ا ست به این که امام جماعتش همه اعضای سجده ش درست باشد یا نه، مشروط نیست، همه اعضای سجده ،درست هم نشد ا شکال نداره. خب شک می کنیم. چرا در دوران بین اقل و اکثر شما که برائت از اکثر جاری می کنید چرا اینجا برائت از اکثر جاری نمی کنید؟ خب اینجا هم برائت از اکثر جاری کنید؟؟

اگر محقق خویی بفرماید: سرّش  این است که نماز جماعت یک بحثی است که آیا حمد و سوره داره ، یتحمل الامام؟ یا حمد و سوره نداره؟ ساقط میشه؟ ایا حمد و سوره داره ، امام جماعت متحمل می شه یا حمد و سوره اصلا نداره؟ اگر حمد و سوره نداشته باشد خوبه. ولی اگر حمد و سوره داشته باشد ، نمی دانم امام متحمل می شه یا نمیشه اصل این  است که امام متحمل نمیشه ، اشتغال یقینی یستدعی برائه یقینیه، شاید امام متحمل نشه.

عرض ما این است که این جواب درست نیست اقای خویی! چون سوال می کنیم آیا جماعت صحیح حمد و سوره داره یانداره؟ جماعت صحیح قطعا حمد و سوره نداره. رفع ما لا یعلمون هم میگه جماعت صحیح است. رفع ما لایعلمون میگه این جماعت صحیح است، و حمد و سوره نداره. چه ا شکال داره؟

و ثانیا لو فرض که این حرف شما در نماز جماعت درست باشد در ما نحن فیه غلط است. چون در ما نحن فیه مکان من منحصر نیست به مکان غصبی، من مکان مباح هم دارم، حالا میخوام برم در دار غصبی هم نماز بخوانم خب نمی دانم متعلق تکلیف من مشروط هست به عدم دار غصبی؟ یا مشروط نیست؟ رفع ما لا یعلمون در دوران بین اقل و اکثر چرا جاری نشه؟

بله، اگر چنانچه مکان منحصر باشد به ا ینجا، اگر منحصر باشد، اینجا درست است، جای دوران بین اقل و اکثر نیست چون اصل اینکه امری هست معلوم نیست، اصل اینکه نماز، ماموربه من  است معلوم نیست، شاید نماز، ماموربه من نباشد، ولی اگر قطع به امر دارم ، در مکان دیگه هم وجود داره، مکان مباح. اینجا برا چی ما نگیم اصل صحت این صلات است، رفع ما لا یعلمون از اشتراط جاری میشه؟

حتی اگر مکان منحصر باشه، غیر از این مکان ، مکانی نیست که نماز بخواند ، حتی اگر مکان منحصر باشد باز اشکال وارد نیست. نمازش درست است چون فر ض این است که نماز لا تسقط بحال، نماز و یقین دارم امر داره، این نمازی که ماموربه ا ست نمی دانم این نماز ماموربه است در غیر دار غصبی، یا ماموربه است به این دار غصبی؟ سجده هم بکند. خب این جا ممکنه کسی بگه اینجا علم اجمالی منجز است چون رفع ما لا یعلمون از ا ین که باید بره دار غصبی، بره سجده بکند این معارض ست با رفع ما لا یعلمون از آن نمازی که بدون سجده خوانده بشه، ایماء خوانده بشه، پس در ما نحن فیه در صورتی که منحصر باشه ، اشکال و قبول می کنیم ، ولی در صورتی که منحصر نباشد، و مندوحه وجود داشته باشد ، اشکال شما اقای خویی وارد نیست.

اشکال:…

جواب: چرا..

اشکال: چون اخوند فرمود یقین به تکلیف داریم، نمی دانم غرض مولا با قصد قربت حاصل می شه یا نه؟ ایشان می فرمود اینجا اشتغال جاری میشه و برائت را قبول نمی کرد.

جواب: بله، احسنتم. بله این را در نوشته دوره قبل نوشتیم ، که بر مبنای اخوند که قصد قربت در متعلق تکلیف اخذ نمیشه، آخوند دوران امر بین اقل و اکثری نیست چون میگه قطعا امر خورده به غیر قصد قربت، منتها نمی دانم با این عمل می شه قصد قربت کرد یا نه؟ ا ین می شه قاعده اشتغال و شک در محصل، و مقتضای  احتیاط است،اما این حرف اقای خویی هم زده بر مبنای اقای خویی این اشکال وارد نیست.

تلخص مما ذکرنا تا  الان اصل در مسئله اصولی راه نداره، در مسئله فقهی در معاملات فساد ثابت میشه، در عبادات  هم رفع ما لا یعلمون ثابت می شه ، و دوران امر بین اقل و اکثر است و مقتضای قاعده برائت است ، در یک جا مقتضای قاعده احتیاط بود، که عرض کردم، اونجایی که مکان مباح ندارم، من فعلا منحصر است به طور کلی مکان نماز  خواندنم در آن مکان غصبی.

این نسبت به امر سابع . اما امر ثامن که یواش یواش مرحوم آخوند وارد اصل بحث می شه.

نهی، تاره به اصل عبادت می خوره، گاهی به جزء عبادت میخوره، گاهی به شرط عبادت می خورد، گاهی به وصف عبادت می خورد، اگر نهی به اصل عبادت خورد، به جزء عبادت، به شرط عبادت، به وصف عبادت خورد، آیا این نهی دال بر فساد هست یا نیست؟ اونجایی که نهی به اصل عبادت بخورد مثل دع الصلاه ایام اقرائک، به زن میگه نمازت را در ایام حیض رها کن . اونجایی که نهی بخوره به جزء عبادت، مثل جایی که شارع نهی فرموده از قرائت سور عزائم در مکتوبه. در  نماز، سوره هایی که سجده واجب دارند را نخوان، این نهی شده ا ز جزء عبادت.

اون جاهایی که نهی شده از وصف عبادت، از شرط عبادت، مثل اینکه در دار غصبی نماز نخوان، اون جاهایی که نهی شده از وصف عبادت، مثل اینکه در جایی که این نماز که شما میخونی، وصف ملازمش این است که داری به نا محرم نگاه می کنی، این نماز همراه با این وصف است. آیا این هم موجب بطلان عبادت هست یا نیست؟

پس نهی از ذات عبادت ، از جزء عبادت ، از شرط عبادت، از وصف عبادت.

باز این نهی هم یک نهی تشریعی داریم ، یک نهی ذاتی داریم.

بحث ما در اینکه نهی از عبادت مقتضی فساد هست یا نه؟ این بحث ما در نهی تکلیفی است ، نه نهی ارشادی وضعی، اون نهی ای که تشریعی است قطعا او باطل است چون اون اصلا مفادش این است که این عبادت ، ماموربه نیست، شما نمی توانی این نماز را مثل سایر نمازها بیاری، نهی تشریعی که ارشاد به عدم فساد است این اصلا از محل بحث ما خارج است، بحث ما در نهی تکلیفی ست.

پس نهی تشریعی را می ذاریم کنار، میایم در نهی تکلیفی . به همین جهت محقق خویی و دیگران فرمودند اصل اولی در نهی از عبادت ارشاد به فساد است ، اصل اولی در نهی از عبادت، نهی تشریعی است، حائض هم نماز خواندنش حرام نیست، اگر کسی شک دارد حیض است یا نه؟ احتیاط می کند نماز می خواند، فعل حرام انجام نمی دهد. چون این نهی دع الصلاه ایام اقرائک ، معناش این است که یعنی تو که در سایر وقتها نمازت ماموربه است ، فکر نکنی الان هم مثل سایر وقتها ماموربه است ، الان تا وقتی که عادت هستی این نمازت امر نداره و نمی توانی این نماز را به قصد امر بیاری ، اگر این کار و بکنی تشریع است، این نهی ها از محل بحث خارج است.

و اصل اولی هم در این نهی هااین نیست.  اما اگر یک نهی تکلیفی شد، حالا یا به فرمایش اقای خویی عرض کردیم، اصل اولی در نهی ، تشریع است، یا نه، یک جایی قرینه باشد. و للکلام تتمه ان‌شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *