متن اصول ، جلسه ۴۸۸ ، چهارشنبه ۱۷ مهر ۹۸

باسمه تعالی

کلام در این بود که مرحوم  اخوند فرمود تاره متعلق نهی اصل عبادت است و ا خری جزء عبادت است، و ثالثه شرط عبادت است، و رابعه وصف عبادت است و این وصف یک وقت ممکن است وصف ملازم باشد یک وقت ممکن است وصف مفارق باشد.

اگر این نهی به جزء عبادت بخورد فرمود ا ین جزء باطل میشه چون جزء عبادت قطعا عبادت است، اینجا محقق ا یروانی ، حاج شیخ گر این نهی به جزء عبادت بخورد فرمود ا ین جزء باطل میشه چون جزء عبادت قطعا عبادت است، اینجا محقق ا یروانی ، حاج شیخ اصفهانی به اقای اخوند اشکال کرده که کی گفته جزء عبادت حتما باید عبادت باشد، نه ممکنه جزء عبادت ، عبادت نباشد.

حاج شیخ فرموده چون عبادت یا اون عملی است که حسن ذاتا، مثل خضوع  وخشوع، یا اونی که لو امر به لکان امره تعبدیا، مرحوم حاج شیخ فرموده ممکنه یک مرکبی باشد که آن مرکب، یک جزئش حسن نباشد، و ممکنه یک مرکبی باشد یک جزئش امرش توصلی باشد، امر عبادی نباشد چه دلیل داره باید جزء عبادت ، عبادت باشد؟

اقای ایروانی فرموده جزء عبادت ، عبادت است، بنا بر مسلک قوم، که قصد قربت در متعلق تکلیف میتواند  اخذ بشود،ممکنه قصد قربت را در بعضی از ا جزا اخذ بکند ، در بعضی از اجزا اخذ نکند. فرموده این نمی شه. قصد قربت وقتی که عبادت باشد باید در همه اجزا اخذ بشود.

ولی بنا بر مسلک اخوند که فرموده قصد قربت در متعلق اخذ نمیشه ،به حکم عقل است، چون گاهی موقع غرض از این عمل و از  این فعل استیفا نمی شه مگر به قصد قربت، فرموده خب ممکنه یک جزء  غرضش به قصد قربت مصلحتش اسیتفا بشه ، یک جزء این طوری نباشد.

بنا بر مسلک اخوند اشکال داره، جزء عبادت ممکنه عبادت نباشد.

ولی بنا بر مسلک مشهور و کسانی که می فرمایند می شه قصد قربت در متعلق تکلیف اخذ بشه این قطعا امرش به جزء، امر عبادی است.

اشکال: ….عبادت یعنی تمام اجزائش عبادی باشد…

جواب: خب ا ین ا شکالات شما به فرمایشات حاج شیخ این در واقع بحث اصطلاح است اگر کسی بگه مقصود از عبادت یعنی کل اجزا باید عبادی باشد، چون مرکب چیزی غیر از اجزا نیست، خب بله، نمی شه یک جزء عبادی  نباشد. اما اگر کسی بگه نه، عبادت اون مرکبی است که همه اجزائش عبادی باشد یا بعضی از اجزائش عبادی باشد، اگر کسی میخواد بگه عقلا چنین مرکبی نمیشه که بعضی از اجزائش عبادت باشد ، و بعضی از اجزائش عبادی نباشه خب این حرف ا قای ایروانی غلط  است.

فرقی بین مسلک اقای  اخوند و مسلک بقیه نیست چون روی مسلک بقیه شارع می فرماید امر کردم به رکوع و سجود و قرائت و تکبیره الاحرام و تشهد و تسبیحات اربعه وسلام به شرط  اینکه قصد قربت در ا ین پنج جزئش باشد، بقیه قصد قربت مهم نیست. اگر مقصود این است که این عقلا محال است اقای ایروانی !

خب چه استحاله ای داره؟ اگر مقصود این است که نه، عبادت یعنی اونی است که همه اجزائش مشروط به قصد قربت باشد، خب بنابر مسلک اخوند هم همین بحث هست که و لو عقلا قصد قربت دخیل در استیفاء غرض است ولی عقل میگه اونی را می گیم عبادت که عقل بگه قصد قربت در همه اجزائش دخیل است، در استیفاء غرض همه ش دخیل است، چه فرقی هست بین مسلک اخوند و غیر آخوند ؟؟

این حرف وجهی ندارد.

اما رو فرمایش حاج شیخ اصفهانی ، از اینجا روشن شد کلام حاج شیخ هم ناتما م  است . اگر ایشان می خواد بفرماید که عقلا ممکن است که یک مرکبی بعضی ا ز اجزائش عبادی نباشد ، خب بله، اگر اخوند این را منکر باشد این که درست نیست اما اگر نه ، اخوند بفرماید فرض ما در  اینجاست. خب این اشکال حاج شیخ وارد نیست.

و لکن بحث ما در ما نحن فیه اقای حاج شیخ و اقای اخوند اعم است. اینکه اخوند می فرماید اگر نهی از جزء عبادت بشه فاسد است ، لان جزء العباده عباده، اگر مقصودت اقای اخوند!  این است که فرض کلام این است که جزء عبادت، عبادت است؟ نه، فرض کلام این نیست.

خب بحث می کنیم اگر یک مرکبی شارع نهی کرد که آن مرکب، بعضی از اجزائش عبادی بود، بعضی از اجزائش عبادی نبود، و لکن حق با اخوند است، چون بحث ما این است که نهی تاره از عبادت می شه، و اخرا از معامله می شه، حالا نهی از عبادت ممکنه از اصل عبادت بشه،ممکنه از جزء عبادت بشه خب اگر این جزء عبادت خودش عبادت نباشد معامله باشد، این اصلا داخل محل نزاع نیست.

چون خب جزء عبادت که میشه نهی ا ز معامله ، اگر جزء عبادت ، عبادت نبود، این می شه نهی از معامله.

مگر اینکه یک حرف بزند اخوند. حاج شیخ اصفهانی می فرماید چرا اگر جزء عبادت منهی عنه باشد این عبادت باطل است؟ اخوند فرمود باطل نیست چون دو مرتبه جزء غیرمنهی عنه را میاره. حاج شیخ فرموده باطل است. چون مشتمل بر مبغوض نمی تونه مقرب باشد ،مقید بر مبغوض نمی تواند مقرب باشد. پس چه عرض می کنیم؟ عرض می کنیم اقای اخوند! چرا شما فرمودی تاره متعلق این نهی اصل عباد ت است و اخرا جزء عبادت است؟ بعد فرمودی جزء عبادت، عباده. میگیم به چه دلیل؟ این از کجا در آوردی که جزء عبادت ، عبادت است. خب ممکنه جزء عبادت، عبادت نباشد؟ یک جزئی ازعبادت توصلی باشد،اگر بگی یک جزئی از عبادت توصلی باشد، دیگه نهی از این جزء ربطی به عبادت ندارد، چون بحث ما این است که تاره نهی به عبادت می خوره، واخرا به معامله می خوره.

اگر نهی به یک جزئی بخورد که آن جزء عبادت نباشد این دیگه چه ربطی داره که ما بگیم این نهی از عبادت است و اینجا بحث بکنیم ؟ این در نهی از معامله بحث می شه.

این حرف درست نیست چون به قول حاج شیخ بحث می کنیم که ا گر یک مرکبی هست، این مرکب باید قصد قربت بشه در بعضی از اجزائش، آیا میشه که یک مرکبی که مشتمل بر مبغوض است اون مرکب را قصد قربت درش کنیم یا نمیشه؟ حاج شیخ فرموده مشتمل بر مبغوض امکان تقرب نداره.

پس جا برا بحث داره این در معامله بحث نمی کنیم. چون در معامله قصد قربت معتبرنیست. کلام این ا ست که اگر مولا امر کرد به مرکبی و بعضی ا ز اجزاء این مرکب توصلی بودند ولی خود مرکب ، عبادی بود به معنای ا ینکه قصد قربت در بعضی از اجزائش معتبر بود آیا می شه مرکبی که مشتمل بر مبغوض است در این مرکب قصد قربت کرد یا نمی شه قصد قربت کرد؟ خب این محل نزاع است کجا باید بحث کنیم این را ؟ این جاش در همین نهی از عبادت است.

پس  ما باید بحث کنیم که اگر نهی، به جزء عبادت می خوره ممکنه آن جزءعبادت، عبادی باشد، ممکنه آن جزءعبادت، توصلی باشد. خب ا گر جزء عبادت، توصلی است ،نهی هم به خود عبادت نخورده به این جزء خورده یعنی چه که بحث کنیم نهی از این جزء عبادت آیا موجب فساد عبادت می شه یا نه؟ خودش که عبادی نیست. گفتیم که به قول حاج شیخ می فرماید درست است که خودش عبادی نیست ولی مشتمل بر مبغوض، نمی تونه مقرب باشد.

پس این اشکال به اخوند وارد است که نهی یک وقت از جزء عبادت است شما فرمودی فاسد میشه به خاطر اینکه جزء عبادت، عبادت است، این حرف غلط است. یعنی ناقص است. جزء عبادت ممکنه عبادت نباشد. جزء عبادت ممکنه توصلی باشد.

اشکال:…….

جواب: قصد قربت در بعضی ا ز اجزاءمرکب ا ست.

اشکال…

جواب: چون بعضی از اجزاء مرکب استقلالی نیست. شما چه جور می توانی بعضی از اجزاء مرکبی که قطعا باید همراهش مبغوض را بیاری بگی من این قسمتش را من قصد قربت می کنم، این نمیشه.

این نسبت به جزء عبادت.

یعنی نمیشه ، یعنی جای بحث است حالا ممکنه کسی بگه اشکال نداره.

اما شرط عبادت، حاج شیخ باز فرموده شرط عبادت هم نمی شه منهی عنه باشد چون مقید به مبغوض امکان تقرب بهش نیست. چطوری که خود مبغوض امکان تقرب بهش نیست ، مقید به مبغوض هم امکان تقرب بهش نیست.

لذا فرموده شرطش باز نمی تواند مبغوض باشد.

خب اینجا در فرمایشات اخوند ما باید در دو مقام بحث را جمع بندی کنیم.

یک بحث این است که تقسیم محل النزاع. محل نزاع چیه؟  نهی از ا صل عبادت از جزء عبادت، از شرط عبادت، از وصف عبادت.

یک بحث این ا ست که نه، حالا که محل بحث و نزاع ر ا تنقیح کردیم و همه اینها داخل محل نزاع است. حکمش چیه؟

اخوند همه ش را در همین بیان قبل از مهم بیان کرده. و حال آنکه این اشتباه بود. ا خوند قاعده ش ا ین بود که می فرمود تاره نهی از اصل عبادت است، اخرا از جزء عبادت است، ثالثه از شرط عبادت است، رابعه از وصف عبادت است، بعد می فرمود و ا ما الکلام فی صحهها فسادها.

ولی اصل عبادت را امده بعد بحثش کرده . ولی جزء و شرط و وصف را همان جا اشاره کرده. خب این اشتباه است.

یک ایراداتی به کفایه وارد است . مثلا یکی از ایرادها این است که گفته اخوند می فرماید وصف تاره وصف ملازم است و اخرا وصف مفارق است.

وصف ملازم را مثال زده مثل النهی عن الجهر و الاخفات للقرائه. اینجا به اخوند ممکنه کسی ا شکال بکند که شما جهر و اخفات للقرائه را وصف ملازم شمردی و قصدیت را نسبت به صلات وصف مفارق شمردی، و حال آنکه هر دو یکسان است. قرائت ممکنه جهر باشد ممکنه اخفات باشد. صلات ممکنه در دار غصبی باشد ممکنه در غیر دار غصبی باشد چرا او وصف ملازم است این وصف مفارق  است؟

اخوند در کفایه می فرماید من نگفتم کالنهی عن القرائه جهرا، نهی به قرائت نخورده تا شما بگی این نهی که به قرائت خورده باشد ، قرائت ممکنه جهریه باشد ممکنه اخفاتیه باشد. مثل صلات ممکنه در مکان غصبی باشد ممکنه در مکان غیرغصبی باشد. می فرماید نهی شده از وصف، یعنی نهی شده از جهر.

خب جهر قطعا در قرائت می شه دیگه. ولی قصد ممکنه با صلات باشد ممکنه قصد در ضمن غذا خوردن باشد.

باز به اخوند اشکال کردند که ا قای اخوند! جهر هم همین طور است ، جهر ممکنه در قرائت صلاتی باشد ممکنه در درس باشد، ممکنه در بازار دلال ها داد می زنند. چه فرق می کند؟

اخوند می فرماید فرقش این است که نهی از مطلق جهر نشده تا بگیم این جهر گاهی مواقع در قرائت است و اخرا در غیرقرائت است، نهی شده از وصف با این موصوف، یعنی عن ا لجهر فی القرائه ، جهر در قرائت منهی عنه است ولی در قصد دلیل نیامده نهی کند از غصب در صلات . دلیل آمده نهی کرده ازمطلق غصب . خب مطلق غصب ممکنه در صلات باشد ممکنه در غیرصلات باشد. ولی ا ون دلیل آمده نهی کرده از خصوص جهر در قرائت . خب جهر در قرائت قطعا در قرائت میشه.

لذا این سرّ این است که اخوند جهر در قرائت را وصف ملازم شمرده و این غصب در صلات را وصف مفارق شمرده.

یک اشکال دیگه به اخوند کردند این است که اخوند در کفایه داره که به خاطر اینکه اگر جهر منهی عنه باشد قطعا قرائت هم می شه منهی عنها،نهی از وصف مساوق للنهی عن ا لموصوف، اینجا به اقای اخوند اشکال کردند که ا قای اخوند! چرا نهی از وصف قطعا مساوق است با نهی از موصوف ؟ این که خلاف مسلک شماست.وصف و موصوف در وصف ملازم می شوند متلازمین. شما که فرمودی متلازمین لازم نیست در حکم متحد باشند، در بحث امر به شیء مقتضی نهی از ضد، فرمودی متلازمین در حکم نمی توانند متحد باشند، لازم نیست متحد باشند، بله،متلازمین در حکم نمیتوانند مختلف باشند،یک ملازم ماموربه باشد، یک ملازم منهی عنه باشد، اما دو تا ملازم اگر یکی منهی عنه شد، دیگری هم باید منهی عنه باشد، نهی از لازم مساوق است از نهی از ملزوم این به چه دلیل اقای اخوند؟ این خلاف حرف و مسلک شماست.

این را هم ممکنه جواب بدیم، شاید بعضی جواب دادند که این اشکال به کفایه وارد نیست چون درست است که اون عبارتش هست که مساوق للنهی عنه، ظاهر این عبارت اشکال داره، ولی شاید مقصود اخوند این است که یعنی آن ملازم ماموربه نمی تواند باشد، نه منهی عنه است، و وقتی ماموربه نتوانست باشد خب عبادتی که امر نداشت صحیح نیست، قصد قربت نمی شه کرد، اگر کسی این دفاع را از اخوند بکند که در عبارت اخوند تسامح است، مقصودش عدم امر است این دفاع هم  غلط است چون اخوند از آنهایی است که می فرماید صحت عبادت امر نمیخواد، در بحث ترتب آخوند فرمود عقلا ترتب محال است، ولی صحت عبادت امر نمی خواد، ملاک هم کافی است خب اگر این قرائت منهی عنها نیست چه اشکال دارد این قرائت ملاک داشته باشد ، ماموربه نیست ولی ملاک داره، به قصد ملاک میاره.

لذا یک اشکال به اخوند وارد است این است که در قسم رابع چرا فرموده و النهی عن وصف ملازم مساوق للنهی عن الموصوف؟

اشکال:…ملازم با یک مفسده است.

جواب: ا شکال نداره ملازم با یک مفسده باشد.

ملازم دو تا وجودند. وقتی ملازم بود با یک مفسده دو تا وجودند. وقتی که دو تا وجود شد، مثل باب ترتب ، باب ترتب چطور صلات ملازم است با ترک ازاله و ترک ازاله مصلحت نداره بلکه شاید مفسده داشته باشد ولی صلاتش مصلحت داره.

اشکال: اخوند در بحث اجتماع امر و نهی….

جواب: اون در جایی است که …اون دو تا کلام است:

یک بحث این است که ما میخوایم بگیم آیا نهی از عبادت مقتضی فساد است یا نه؟ نهی از وصف ملازم مقتضی فساد نیست ممکنه صحیح باشد.

یک وقت انسان میخواد بگه نه، قطعا فاسد است، نه، ممکنه صحیح باشد. ممکنه ملاک داشته باشد با قصد ملاک بیاری.

اشکال…

جواب: اخوند می فرماید عبادتی که امر نداره ،عملی که امر نداره ، ممکنه عدم امرش به عدم مقتضی باشد ممکنه عدم امرش به خاطر وجود مانع باشد. پس نمی توانی بگی اینجا چون امر نداره پس قطعا ملاک نداره، چون ممکنه ملاک داشته باشد.

اشکال..

جواب: پس این بحث غلط است باید به اصل عملی مراجعه کنی.پس این حرف غلط است که بفرماید به خاطر اینکه نهی از وصف ملازم است با نهی از موصوف چون موصوف امر نداره.

اشکال:…

جواب: نه لازم نیست امری در یک زمانی باشد.

اشکال: پس ملاک و از کجا بفهمیم؟

جواب: ا ون که اشکال محقق خویی است ، اخوندکه از این حرفها نمی زند. بعد هم ملاک را از کجا کشف کنیم ؟ اخوند خلاصه در باب ترتب ملاک از کجا کشف کرد؟ هر کجا در باب ترتب ملاک و کشف کرد اینجا هم کشف می کند.

اشکال…

جواب: امر نبود. امر بود و رفت یعنی چه؟

اشکال..

جواب: امر که نمیاد و بره. یعنی اگر لولا المانع ، امر داشت. خب اینجا هم همین طور ا ست : لولا این نهی، امر داشت.

اشکال: امر به کلی صلات وجود دارد.

جواب: امر به کلی صلات هم وجود ندارد.در آنجایی که اخر وقت است رفته تو مسجد هم ازاله است هم نمازآیات است هم نماز یومیه است. ممکنه نباشد.

اشکال: وصف ملازم چی؟

جواب: وصف ملازم هم مثل همین صورت اخر وقت ا ست.

خب در ما نحن فیه این اشکال را به اخوند کردند . ولی این اشکال شاید وارد نباشد. چون اونجایی که آخوند قائل است به اینکه احدالمتلازمین را به خاطر ملاک می شه آورد، اونجایی است که احد المتلازمین به خاطر ملاک ترکیبش انضمامی است، دو تا وجود است. نه یک وجود. در ما نحن فیه قرائت با جهر یک وجود ا ست، این طور نیست که قرائت یک چیز باشد ، جهر یک چیز باشد، دو تا نیست. قرائت وجهر یک وجود است. ولی این دفاع از اخوند خوب است . و لکن ممکنه کسی به این دفاع این اشکال و بکند که اقا ! خب باید وصف ملازم و وصف غیرملازم را هر دو را یک کاسه کند، بگه این جا داخل در اجتماع امر و نهی است.

میگیم نه، فرق می کند. اینجا داخل در اجتماع امر و نهی نیست. چون اجتماع امر و نهی به نظر آخوند فرمود در جایی است که متعلق امر و متعلق نهی دو تا عنوان باشد مثل غصب و صلات ولی نهی از جهر در قرائت و قرائت این دو تا  عنوان نیست، یک عنوان است، نگید که اخوند فرمود تعدد جهات و اضافات الظاهر ، اخرین امر کفایه در بحث اجتماع امر و نهی ، فرمود الظاهر لحوق تعدد الجهات و الاضافات الی تعدد العناوین خب اینجا هم جهت دوتاست، اضافه دوتاست، میگیم نه، جهت دوتا نیست، امر به طبیعی قرائت بخواد بکنه ، نهی از جهر در قرائت ، این دو تا جهت نیست.

بله،اگر امر بفرماید به قرائت اخفاتیه، نهی کند از قرائت جهریه، این جهت دوتاست مثل اکرم العلما و لا تکرم الفساق است ، منافات ندارد که بگیم قرائت به لحاظ اضافه ش به جهر مبغوض است، مفسده است ، به لحاظ اضافه ش به اخفات محبوب است ، مصلحت دارد، این دوتاست اما اگر امر خورد به طبیعی قرائت ، ونهی خورد به جهر در قرائت ، این اجتماع امر و نهی نیست به نظر اخوند.

پس کفایه خوب مطلب را صاف کرده، جهر در قرائت با این ان قلت و قلت هایی که عرض کردم و دفع کردن، این مصداق نهی از ملازم است، اون قصد مصداق نهی از وصف مفارق است.

اشکال…

جواب: وصف و موصوف که جزء نمی شه. وصف و موصوف یک وجود است وجزء نمی شه.جزء از مرکب یعنی اینکه نهی بخوره به قرائت، ولی نهی که به قرائت نخورده.

بله، نهی از وصف  ملازم ا ست با نهی از جزء ، این هم که گفتیم تسامح است، اخوند قبول نداره. چون متلازمین ، لازم نیست متحد در حکم باشند .

این تدقیق درکفایه.

حالا این که اقای اخوند اگر نهی شد از وصف ملازم آیا این عبادت فاسد می شه یا نمیشه؟ اگر نهی از جزء شد فاسد می شه یا نمی شه؟

حاج شیخ اصفهانی فرموده اگر یک مرکبی مبغوض مولا باشه یک جزئش، او قابل تقرب نیست، چون ممکنه یک جزئی مبغوض مولا باشد ولکن بقیه اجزاء همراه آن جزء محبوب مولا باشد. ممکنه یک جزئی مبغوض مولا باشد ولی آوردن بقیه اجزا همراه او محبوب مولا باشد. این چه اشکال دارد؟

اشکال …….

جواب: کل از یک جهت مبغوض نیست.

الان شیرینی میگن یک ماده ای روش می ریزند (وانیل) که خودش را اگر خودش را بخوری کشنده است ولی اگر شیرینی هم روش وانیل نباشد طعم ومزه نداره. منافات نداره که یک جزئی خودش فی حد نفسه مبغوض باشد ولی مشتمل بر ا ون جزء مصلحت داشته باشد، محبوب مولا باشد.

اشکال: مثال شیرینی خارج است

جواب: این هم خارج است. مرکب، یک جزئش …

خب مجموع شیرینی و وانیل را همه میگن شیرینی. این طور نیست  که کسی بگه این شیرینی با وانیل است ،پس اگه این طور باشد که این شیرینی با وانیل است ، پس این شیرینی با آرد است ، این شیرینی با شکر است، نه دیگه مجموع این را میگن شیرینی.

اشکال: در شیرینی فرض این است که به وانیل به تنهایی نهی خورده ولی در اینجا فرض این است که در حالی که مرکب است نهی خورده.

جواب: احسنتم.اگر کسی بگه این جزء در وانیل در ضمن مجموعه که باشد مفسده نداره، ولی اینجا فرض این است که در ضمن مجموعه باشد مفسده دارد. خب چه اشکال داره؟ در ضمن مجموعه که باشد مفسده داره. و لکن مجموع آن ا جزاء مصلحت دارد. این عقلا اشکال نداره.

ولی یک اشکالی در مقام وارد است که اقای اخوند! چه جور ممکنه که یک جزئی مبغوض مولا باشد در عین حال این و در مرکب اخذ بکند؟ خب این مبغوض مولاست برا چی مبغوض مولا را در مرکب اخذ بکند؟

جواب می دیم: اخوند می فرماید معلوم می شه شما محل نزاع را متوجه نشده ای. چون شارع که جزء منهی عنه را داخل نبرده. قطعا این جزء منهی عنه جزء ماموربه نمی تواند باشد کلام این است که اگر یک فعل مبغوضی را شما آوردی شارع گفته در نماز شما نظر به اجنبیه نکن، حالا  اگه شما نظر کردی، چه اشکال داره که این نماز، خودش ماموربه باشد همه این ایرادهایی که حاج شیخ و دیگران به آخوند کردند منشأش یک کلمه شده ، آن یک کلمه این است که شارع که جزء منهی عنه را که داخل عبادت نیاورده ، داخل مرکب نیاورده، اگر کسی به اختیار خودش یک فعلی که منهی عنه بوده آن را  داخل مرکب آورد، چه فرقی می کند اقای اخوند!  اقای حاج شیخ! چه فرق می کند انسان به ا جنبیه نظر کند در نماز یا سور عزائم را بخواند.

اشکال….

جواب: این هم ترکیبش انضمامی است. سوره عزائم چه ربطی به نماز داره؟ این سوره عزیمه خوانده بعد سوره توحید خوانده، قران بین ا لسورتین هم اشکال نداره ، زیاده در نماز هم اشکال نداره، یا زیاده نیست. اصلا انسان می ماند که چه جور میشه کسی مثل حاج شیخ با  این عظمت این طور اشتباهی بکند که انسان تعجب می کند اصلا.

اقا! چه فرقی است بین قرائت سور عزائم و بین نظر به اجنبیه ؟ اگر مشتمل بر مبغوض، یعنی یک فعل مبغوض آورد خب در نظر اجنبیه هم یک فعل مبغوض آورده. اگر مقصود این است که آن فعل مبغوض در نظر اجنبیه جزء نماز نیست خب این هم جزء نماز نیست، اونی که جزء است سوره توحید است، توحید را آورده یک سوره عزیمه هم خوانده، این چه ا شکال داره؟ کی می تواند به اخوند اشکال کند؟

یک کلمه است: مشتمل بر مبغوض نمی تواند تقرب داشته باشد وقتی که آن مبغوض خودش جزء آن مرکب باشد نه اینکه ظرف اتیانش در مرکب باشد، پس اگر اینطوری باشد نمازهای اکثر مردم باطل است ، چون وقتی که نماز می خواند، به خصوص این جوونا ، بعضی ها موبایل هم همراهشان است عکس ها را نگاه می کنند، سوال می کند ما میخوایم عکس نگاه کنیم در نماز ؟  میگه حالا نمازت و بخوان ، عکس تم نگاه کن ، ولی نماز بهتر از بی نمازی است.

در ما نحن فیه اقای حاج شیخ! مشتمل بر مبغوض نمی تواند تقرب بیاره او اصلا جاش اینجا نیست.

و للکلام تتمه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *