متن اصول ، جلسه ۴۹۰ ، یکشنبه ۲۱ مهر ۹۸

باسمه تعالی

یکشنبه ۲۱/۷/۹۸ (جلسه ۴۹۰)

کلام در این بود که آیا نهی از شرط موجب فساد مشروط میشه یا نه؟ صلات با ساتر غصبی باطل است یا نه؟

محقق خویی فرمود بله چون وقتی که شرط مبغوض بود این صلات مقید به ستر بر این حصه منطبق نمیشه. چون اگر بر این فرد منطبق بشه لازمه ش ترخیص در معصیت است.

عرض کردیم امر ترتبی باشد . امر ترتبی مرحوم شیخنا الاستاذ فرمود این دلیل نداره، اونی که در خارج دلیل داره امر به صلات متسترا است . این که امکان نداره.

ا مر به ذات صلات برا کسی که تستر نداره دلیل نداره، خب ما عرض کردیم چه اشکالی داره که اطلاق (صلّ متسترا) اطلاق داشته باشد حتی با ساتر  غصبی، این چه اشکال داره؟

مرحوم آقای خویی می فرماید این لغو است وقتی که امکان نداره ، شارع نمی تواند در این ترخیص بده، این لغو است، ا طلاق قبیح است.

عرض کردیم اطلاق در صورتی قبیح است که مستلزم موونه زائده باشد اما اگر مستلزم موونه زائده نباشد این قبیح نیست. شارع بخواد بفرماید صلّ متسترا مطلقا یا بفرماید صل فی غیر الساتر الغصبی ، خب صلّ فی غیر ساتر الغصبی موونه ش بیشتر است. چون ابراز بیشتر می خواد ، اطلاق ابراز کمتر میخواد.وچه اشکال داره؟

بعد عرض کردیم این و ترتب در مستحبات نیست چون در مستحبات تزاحم نیست، ترخیص در تطبیق الزامی نیست، شارع می تواند بفرماید صل، ازل النجاسه، وقتی تزاحم ایجاد میشه و احتیاج به ترتب داریم، که این دو تا امر الزامی باشد که مکلف قدرت بر امتثال نداشته باشد.

این  اشکالی بود که به مرحوم خویی عرض کردیم و لکن در دوره گذشته عرض کردیم که این ا طلاق به درد ما نمی خوره. علی رغم اینکه اقای صدر فرموده اگر ما گفتیم  اطلاق قبیح نیست و لغو نیست، اطلاق داره، ا ین اطلاق ازش کشف ملاک میشه، این حرف درست نیست، چون ما ملاک را به مسلک عدلیه و طبق مذهب شیعه از غرض مولا کشف می کنیم نه از مجرد جعل اعتباری چون میگیم شارع فرموده نماز بخوان. این یا ملاک داره یا ملاک نداره. اگر ملاک نداشته باشد مکلف را بیهوده وقتش را گرفتن و او را وادار کردن به کاری که هیچ ا ثر و مصلحتی نداره این قبیح است.

این در جایی است که مولا غرض داشته باشد . اگر یک جایی مولا میخواد دندان بذاره بهش بگه صحبت بکن ببینم ا ین قالب گیری درست است یا نه؟ میگه عبد من برو هندوانه بخر بعد بگه پس هندوانه مصلحت نداره چرا مولا امر کرده این خلاف حکمت است؟ میگه من که غرضم هندوانه خریدن نیست . من غرضم این است که دندانهایم را امتحان کنم . قالب را امتحان کنم . اونجایی که مولا غرض داره اونجا کشف ملاک میشه . اما جایی که مولا غرض نداره کشف ملاک نمیشه.

بله ، محتمل است ملاک داشته باشد، و محتمل هم هست که ملاک نداشته باشد. اون اطلاقی به درد ما میخورد که کاشف  از ملاک باشد، این اطلاقی که به خاطر اینکه اطلاق بیهوده نیست، و لغو نیست ، اطلاق داره، این به درد ما نمیخوره، بلکه در سابق الایام هم در این دوره هم در دوره گذشته یک جمله ای عرض کردیم، اصلا ما نمیتوانیم بگیم یا ایها الذین امنوا اقیموا الصلاه متسترا ما اصلا نمی توانیم بگیم این اطلاق داره حتی اگر ساتر غصبی را هم شامل بشه .

چرا؟ اقا لغو نیست. خب بسیار خب لغو نیست. قبیح نیست باشه قبیح نیست. خب چرا اطلاق داره؟ اطلاق دلیل میخواد. میگه ظهور. میگیم دلیل حجیت ظهور چیه؟ سیره عقلا. سیره عقلا در جایی که اطلاق اثر عملی نداشته باشد ما چه می دانیم به اطلاق اخذ می کنم. شاید اخذ نکنم؟ شاید مطلق نباشد. ما چه می دانیم؟ ممکنه اکتفا کرده باشد به همون که ما یصلح للقرینیه هست. اقای صدر!  این اطلاق قبیح نیست، موونه زائد نمیخواد ، این ثبوتا امکان اطلاق را درست می کند ولی اثباتا این خطاب مطلق است به چه دلیل؟ بگی اقا خطاب مطلق است! از کجا مطلق است؟ دلیل اطلاق سیره عقلاست حجیت ظواهر به سیره عقلاست، عقلا معلوم نیست اطلاق ببینند چون اثر ندارد ما  اصلا کشف نمی کنیم، عقلا که کتابچه ندارند، قانون ندارند، ما سیره های عقلایی، احکام عقلایی، از اعمال و آثارشان کشف می کنیم. وقتی این اطلاق اثر و ثمری ندارد، ما چه می دانیم شاید این اطلاق نداشته باشد.

ما جواب دومی را در دوره گذشته عرض کردیم، جواب دوم این بود که اقای شیخنا الاستاذ شما در صحیحه حماد قائل به اطلاق هستید: الصلاه ثلاث اثلاث،صلات سه ثلث است: ثلثه رکوع و ثلثه سجود و ثلثه طهور. خب این اطلاق داره و شامل می شه حتی صلات با ثوب  غصبی را . اگر کسی بگه این اطلاق مقید نیست؟ این اطلاق صحیحه حماد مقید به تستر نیست؟ میگیم چرا . ولی برا کی مقید است؟ برا کسی که ستر نداره. کسی که ستر نداره این مقید است ولی کسی که سترداره به چه دلیلی مقید است ؟ اون کسی که ستر نداره مقید است به تستر. ولی کسی که ستر داره این دلیل نداریم بر تقیید.

لذا ما به اطلاق این دلیل تمسک می کنیم که اگر ثوب غصبی پوشیدی نماز بخوان.

اشکال….

جواب: همین مورد نادر میشه.

اشکال: از هزار نفر شا ید یک نفر ساتر نداشته باشد وقت نماز.

جواب: اگر این دلیل نبود که با ساتر نماز بخوانید خب همه لخت می خواندند.

اشکال: معمولا تو خونه لباس دارند.

جواب: کی تو خونه لباس داره؟ زن کجا لباس داره!

اشکال: ساتر که معمولا همه دارند

جواب: کجا زن ساتر داره؟

اشکال:…

جواب: اتفاقا اکثر زنها در خانه نسبت به محارمشان ساتر ندارند. ساتر که فقط عورت نیست.

روی این جهت… و بعد طرف توی خانه هست تنها، با خانواده ش است، خب اگر لازم نبود لخت می خواند. اون هم در عرب آن زمان که در خیابان ها اصلا لخت می آمدند. بعد شما …..

خب ما دلیل نداریم که این مقید است برا کسی که ساتر غصبی داره.

از ا ین هم گذشتیم . کسی ممکنه بگه صحیحه حماد اطلاق نداره. مرحوم تبریزی فرموده اشتباه فرموده. این اطلاق نداره چون چه جور اطلاق داره و حال آنکه نماز حد اقل یازده جزء ، دوازده جزء داره ، درست نیست این حرفها ولی حالا یک کسی …

خب اطلاق نداره، باشد. به رفع ما لا یعلمون تمسک می کنیم. نمی دانیم آیا نماز این شخصی که ساتر غصبی پوشیده این هم نمازش مقید به ساتر مباح هست یا مقید به ساتر مباح نیست؟ چون ما که دلیل نداریم، احتمال میدیم نماز این مقید به ساتر مباح باشد، این که قطعا امر دارد، متعلق امرش شاید مطلق باشد: رفع ما لا یعلمون

لذا نهی ا ز شرط موجب فساد مشروط نمیشه و همانطور که آخوند فرموده این بلا ا شکال است

اما نهی ا ز وصف ملازم . نهی از وصف ملازم و ا ز وصف مفارق اخوند می فرماید نهی ا ز وصف ملازم مثل نهی از جهر در قرائت،  و مفارق مثل نهی از غصب در صلات، نهی از غصب این وصف مفارق است چون ممکنه غصب در صلات باشد ممکنه غصب به غیر صلات باشد.

محقق ایروانی به اخونداشکال کرده ، یک تعلیقه ای، یک حاشیه ای خود اخوند داره،  اون حاشیه این است که ا قای اخوند می فرماید نگید که قرائت ممکنه جهری باشد ممکنه اخفاتی باشد، صلات ممکنه در مکان غصبی باشد ممکنه در مکان مباح باشد ، چه فرقی هست که اون و گذاشتی ملازم این و گذاشتی مفارق؟؟

می فرماید نهی از قرائت جهریه نشده نهی شده از جهر در قرائت و جهر در قرائت قطعا ملازم با قرائت ا ست، مرحوم ایروانی به  این فرمایش اخوند اشکال کرده ، فرموده نهی از جهر در قرائت ملازم قرائت است خب نهی از غصب در صلات هم ملازم با صلات  است، چه فرق می کند؟

اشکال….

جواب: ها، اگر کسی بگه شارع که نفرموده لا تغصب فی صلاتک، شارع فرموده لا تغصب، اطلاق داره، چه در صلات چه در غیر صلات، به خلاف جهر ، این را اقای ایروانی جواب میده.

می فرماید در جهر هم شارع نفرموده لا تجهر فی صلاتک، زن نا محرم بخواد  صوتش را بلند بکند، دیگران بشنوند، این خودش منهی عنه است، چه در صلات چه در غیر صلات، چه فرق می کند؟

اگر میگید خارجا در مقام اثبات، نهی از غصب در صلات نداریم، خب نهی از جهر در قرائت هم نداریم، جهر هم مطلقا ممنوع است، چه در قرائت چه در غیر قرائت.

این یک. اشکال دیگه این است که می فرماید وقتی که میگن نهی از وصف ملازم هیچ وقت وصف را به شرط موصوف نمیگیرند، چون هر وصفی به شرط موصوف ملازم با موصوفش است. هر وصفی به شرط موصوف ، مقید به موصوف، ملازم با موصوفش است. عادل به قید عالم ملازم با عالم است. فاسد به قید عالم ملازم با عالم است. ذات وصف را باید در نظر بگیری. نه وصف مقید به موصوف را . این ثانیا.

ثالثا اصلا می فرماید وقتی میگیم نهی ا ز وصف ملازم موصوف متفاهم عرفی این است که یعنی نهی از موصوف است، یعنی موصوف ملازم با وصف است، نه اینکه وصف ملازم با موصوف  ست. نهی  از وصف ملازم با موصوف یعنی موصوف ملازم با وصف  است نه وصف ملازم با موصوف ا ست . موصوف ا ینجا قرائت ا ست، نهی از جهر ملازم با قرائت، یعنی نهی از قرائت ملازم با جهر، خب قرائت اعم است از ا ینکه جهریه باشد یا اخفاتیه باشد. کما اینکه صلات اعم است از اینکه در مکان غصبی باشد یا در مکان غیرغصبی باشد. اصلا متفاهم عرفی از نهی از وصف ملازم یعنی موصوف ملازم است نه وصف ملازم است.

بعد محقق ایروانی فرموده در کلام اخوند این یک شاهد هم دارد. شاهدش کجاست؟ چون فرموده نهی از وصف ملازم ، مساوق است با نهی از موصوف، خب اگر مقصود از وصف ملازم با موصوف، موصوف ملازم با وصف نباشد، نهی از وصف ملازم با نهی ا ز موصوف نیست. چرا؟ چون نهی کرده از جهر در قرائت ، این ملازم با نهی از قرائت نیست. چون ممکنه آن قرائت اخفاتی باشد. تحلیل آخوند  این است که چون نهی از وصف ملازم موصوف مساوق است با نهی از موصوف، اگر محقق ایروانی می فرماید اون طوری که ما کفایه را معنا می کنیم و اشکال می کنیم ،معنا کنی، این عبارت آخوند درست می شود چون که مرحوم ایروانی می فرماید نهی ملازم با موصوف یعنی موصوف ملازم با وصف. یعنی قرائت ملازم باجهر. خب این هم غلط است. چون قرائت ملازم با جهر نیست ،قرائت ممکنه اخفاتی باشد.

اگر شما بگی نه، نهی از جهر ملازم باقرائت معناش این نیست که قرائت که موصوف  است ملازم با جهر است ،وصف، ملازم است، میگیم ا ین است معناش؟ خیلی خب اگر این معناش است اون وقت این اشکال وارد است که اقای اخوند! نهی از وصف ملازم با نهی از موصوف نیست ممکنه وصف منهی عنه باشد، موصوف منهی عنه نباشد، چون موصوف در ضمن حصه دیگه موجود بشه.

اشکال: اخوند منظورش این است که…..نهی  ازموصوف به این وصف است.

جواب.  حالا این اشکال شما به اقای ایروانی وارد است انشاله تا برسیم.

خب این اشکال اقای ایروانی.

اشکالی که به ایشان وارد  است اینکه اخوند نمیخواد بفرماید نهی از جهر ملازم با قرائت این مساوق است با نهی از مطلق قرائت، که شما بگی پس ا ین قطعا موصوف ملازم باشد، نه، مقصود اخوند این است که نهی از وصف ملازم این موصوف یعنی نهی از جهر در قرائت، مساوق است بانهی از این حصه ا ز قرائت، یعنی قرائتی که در ضمن جهر است ،نه قرائت مطلق ، که این قرائت نمیشه ماموربه باشد، ا خوند می فرماید نمیشه وصف، منهی عنه باشد و آن موصوف در ضمن این وصف، نه موصوفی که در ضمن این وصف نیست. موصوف در ضمن  این وصف نمیشه آن منهی عنه باشد. این دوتاست نباید این ها را با هم دیگه خلط کنیم.

این فرمایش اخوند است و اقای ایروانی. خب نهی از وصف، اگر شارع نهی کرد از جهر در قرائت، می تواند قرائت جهریه ماموربه باشد؟ نه نمیشه. این حق با ا خوند  است چون نهی کرده از خود جهر در قرائت.

اگر شارع نهی کند از طبیعی جهر ممکنه قرائت جهریه ماموربه باشد ولی اگر شارع نهی نکند از طبیعی جهر از خصوص جهر در قرائت، این دیگه نمی تواند ماموربه باشد این دیگه اجتماعش محال است. مبغوض نمی تواند محبوب باشد .

لذا این فرمایش  اخوند تمام است اما در وصف مفارق این اشکال نداره که مبتنی بر اجتماع  امرو نهی است اگر کسی اجتماع امر و نهی را قبول داشت اینجا هم قبول می کند، ا گر کسی اجتماع امر و نهی را قبول نداشت اینجا هم قبول نمی کند.

بعد اخوندمی فرماید اقوال درمسئله تا ده تا قول گفته شده ولی اینها مهم نیست اصلا مهم اینه که ما آن ادله فساد عبادت را بررسی کنیم آن ادله ببینیم تا کجا کشش دارند ؟ادله فساد در معاملات را بررسی کنیم ببینیم تا کجا آن ادله کشش دارند؟؟

اما نهی در عبادت، اخوند می فرماید نهی در عبادت مقتضی فساد ا ست این عبادت باطل میشه ، قضا وا عاده می خواد ،چون که نهی از عبادت، این معناش  این است که عبادت فاسد است ، خب عبادتی که مفسده داره امکان تقرب نداره، چیزی که مفسده داره نمیشه به خاطر خدا انجام داد. چون عرض کردیم قصد قربت ، یک کلمه است:

اون یک کلمه این است که در حالی که مکلف این عمل را میاره شارع فعل را بیشتر از ترک دوست داشته باشد، چرا میگن متعلق نذر باید رجحان داشته باشد؟ما دلیل که نداریم . چرا میگن متعلق نذر باید رجحان داشته باشد؟ میگن این تو صیغه نذر افتاده. وقتی که ناذر میگه لله علیّ برای خدا باد بر گردن من که این کار را بکنم خب خدا می فرماید عملی که مکروه است یا عملی که هیچ ملاکی نداره این یعنی چه برای من؟ چه ربطی به من داره؟ لذا نقل میکنند میگن اقای بروجردی فرموده اگر کسی نذر کندکه سیگار را ترک کند این نذر منعقد نمیشه چون معلوم نیست ترک سیگار مطلوب شارع باشد ، راجح باشد ، شاید راجح نباشد ممکنه مطلوب شارع نباشد حالا این حرف درست نیست چون اگر یک جایی مصداق احتیاط هم شد  خودش راجح است ون احتیاط را خود شارع دوست داره.

این کفایه یک کلمه داره، در تنبیهات برائت: ان الاحتیاط حسنٌ عقلا و شرعا. عقلا یعنی چه؟ چون ممکنه به واقع دسترسی پیدا کند . احتیاط که می کنی ممکنه واقع فوت نشه. احتیاط نکنی ممکنه واقع فوت بشه. خب این حسن عقلا. حسن شرعا یعنی چه؟ یعنی احتیاط مستحب شرعی است. احتیاط مستحب شرعی ا ست این چیه؟ چون احتیاط خودش باعث میشه که مکلف تمرین بر طاعت می کند. من ترک مااشتبه له من الاثم کان ما استبان له اترک.کسی در شبهات دوری می کند این قطعا در آن محرمات قطعی اترک می شه. یک کسی که روز اربعین زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) که من زار عبدالعظیم بری کان کمن زار الحسین (ع) بکربلا، مردم واقعا عجیب است طرف می بینی از راههای دور میاد به تهران، بیست دفعه میاد تهران دنبال کارهاش ولی به زیارت عبدالعظیم نمی ره.

حالا کسی که روز  اربعین حاضر نیست زیارت عبدالعظیم ع را از دست دهد به خاطر اینکه ثواب زیارت امام حسین ع را داره و کربلای کوچک کوچک کوچک است این قطعا زیارت امام حسین ع را بیشتر مشتاق است ، بیشتر می ره، این طبیعی ا ست، این است که آخوندمی فرماید الاحتیاط حسنٌ عقلا و شرعا، لذا اقای بروجردی کسی که نذر بکند ترک سیگار کند مصداق احتیاط که هست، چون مصداق احتیاط است اشکال نداره، مقصودم این است که این که باید متعلق نذر باید راجح باشد این از کلمه لله در آمده، خب اگه ا ین عبادت منهی عنه است، وقتی که مفسده داره، شی ای که مفسده داره نمیشه با او قصد قربت کرد. چون که خدا دوست نداره . نه تنها مفسده داره بلکه مبغوض مولاست بین مبغوضیت و بین مفسده عام و خاص من وجه است. ممکنه یک چیزی مفسده داشته باشه ولی مبغوض مولا نباشد مثل انقیاد اگه کسی دشمن مولا را خیال می کند پسر مولاست می خوان بکشنش نجاتش میده بعد انکشف این دشمن مولا بوده خب این نجات مفسده داشته. و لکن مبغوض نیست بلکه محبوب مولاست و مصداق انقیاد است.کما اینکه تجری مفسده نداره ولی مبغوض مولاست . یک کسی که خیال می کند کسی  که وارد اتاق مولا بشود دشمن مولاست نمی کشدش ، جلوش را نمی گیره ، بعد انکشف که محافظ مولا بوده، این مبغوض مولاست ولی مفسده هم داره.

پس بین مبغوضیت و مفسده ، عام و خاص من وجه است. ربما ممکنه مفسده باشد ، مبغوض نباشه ، ممکنه مبغوض باشد مفسده نداشته باشد.

خب این مبغوض مولاست و مبغوض مولا که ا نسان نمی تواند به واسطه ش قصد قربت کند .

عبادت دو تا چیز می خواد:

یکی ملاک ، یکی قصد قربت. صحت عبادت دو چیز میخواد: یکی ملاک دیگری قصد قربت.

اینجا نه ملاک داره نه قصد قربت.

این فرمایشی ست که محقق خراسانی و خویی فرمودندآیا این حرف درست ست که نهی از عبادت ملازم فساد است یا درست نیست انشاله به شرط حیات روز ششم ربیع الاول بعد از دهه اخر صفر.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *