متن اصول ، جلسه ۵۱۴ ، دوشنبه ۱۸ آذر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه جلسه ۵۱۴

کلام در این بود که آیا جمله شرطیه مفهوم دارد یا مفهوم ندارد؟ چند بیان مرحوم آخوند داشتند که آنها را بیان کردیم، نقض و ابرام ها را ذکر کردیم. بیان بعدی، بیان مرحوم نائینی می باشد

کلام مرحوم نائینی

ایشان سه مقدمه را ذکر می نماید و می فرماید اگر این سه مقدمه  تمام باشد قضیه شرطیه مفهوم دارد

اول: قضیه شرطیه بر لزوم بین شرط و جزاء دلالت می کند و قضیه اتفاقیه مجاز می باشد. حقیقت ان شرطیه برای تلازم و لزوم بین جزاء و شرط می باشد

دوم: شرط علت و جزاء معلول می باشد و جزاء مترتب بر شرط می باشد

سوم: قضیه شرطیه دوم نوع است ۱ـ شرط محقق موضوع می باشد مثل «ان رزقت ولدا» که اگر شرط نباشد موضوع نخواهد بود. این قضیه دارای مفهوم نمی باشد ۲ـ شرط محقق موضوع نمی باشد. شارع جزاء را معلق بر شرط کرده است لذا اگر قرار باشد غیر از این شرط، شرطی دیگر نیز باشد که جزاء مترتب و معلق بر آن باشد، باید تمام آنها را بیان کند. وقتی مولا در مقام بیان باشد و امر دیگری را بیان نکند معلوم می شود که شرط علت منحصره می باشد بنابر این ارتفاء شرط، ارتفاء جزاء را به دنبال دارد پس قضیه دارای مفهوم می باشد.

ایشان برای هر یک از مقدمات استدلالی بیان می فرمایند،اما مقدمه اول: از قضیه شرطه لزوم بین شرط و جزاء تبادر می کند.

اما مقدمه دوم: اگر چه قضیه شرطیه برای اینکه شرط علت و جزاء معلول باشد و اینکه جزاء مترتب بر شرط می باشد، وضع نشده است، اما ظاهر قضیه شرطیه این است که شرط علت و جزاء معلول می باشد زیرا متکلم در مقام اثبات و در کلام خویش، جزاء را مترتب بر شرط کرده است مثل ان جاءک زید فاکرمه، اگر در مقام ثبوت و واقع جزاء مترتب بر شرط باشد، تطابق بین مقام ثبوت و اثبات وجود دارد زیرا در مقام اثبات جزاء مترتب است و در مقام ثبوت نیز مترتب است اما اگر در مقام ثبوت شرط علت نباشد بلکه معلول باشد دیگر تطابق بین اثبات و ثبوت وجود ندارد زیرا در مقام اثبات جزاء مترتب و متفرع است و اصاله التطابق بین مقام ثبوت و اثبات اقتضاء می کند که در مقام ثوبت نیز شرط علت باشد.

اما مقدمه سوم: جزاء در مواردی که شرط برای تحقق موضوع می باشد مثل «ان رزقت ولدا فاختنه»، معلق بر شرط نیست بلکه آن، موضوعش می باشد و اگر قرار باشد در این موارد، قضیه شرطیه مفهوم داشته باشد، لازمه اش این است که باید تمام قضایای شرطیه، لقب، وصف و تمام اینها مفهوم داشته باشد زیرا به نظر آقای نائینی تمام قضایای حملیه به قضایای شرطیه بر می گردد، موضوع آنها شرط و حکم آنها جزاء واقع می شود  مثلا وقتی می فرماید «فی الغنم السائمه زکاه» یا «اکرم العالم» یعنی «ان وجد فی الخارج شخصٌ و صدق علیه العالم فاکرمه». پس سر اینکه امثال لقب مفهوم ندارند این است که اگر چه به قضیه شرطیه بر می گردند لکن به قضیه شرطیه ای بر می گردند که شرط آن، محقق موضوع می باشد و جزاء معلق بر شرط نمی باشد.

اما قسم دوم از قضایای شرطیه: شارع جزاء را معلق بر شرط نموده است اگر شرط منحصر باشد ، درست است و اگر منحصر نباشد، مولا در مقام بیان است تا تمام آن چه، جزاء بر آنها معلق است را ذکر نماید و ذکر نفرموده است و فقط یک امر را ذکر کرده است. همانطور که در واجب تخییری می گویند اگر عدلی وجود می داشت باید با «أو» ذکر می فرمود، در قضیه شرطیه نیز باید عدل را ذکر می نمود. پس قضیه شرطیه مفهوم دارد.

آقای صدر و آقای خوئی ره  به آقای نائینی اشکال کرده اند. ایشان می فرمایند ، بیان مقدمه دوم یعنی اینکه ظاهر قضیه شرطیه این می باشد که جزاء مترتب بر شرط است و شرط علت جزاء می باشد و معلول آن یا معلولین لعله ثالثه نمی باشند از آقای نائینی عجیب است زیرا وقتی ایشان قبول دارند که جمله شرطیه برای اینکه شرط علت و جزاء معلول باشد، وضع نشده است، مع ذلک به چه دلیل قضیه شرطیه، بر ترتب شرط و جزاء دلالت می کند؟ آقای نائینی جواب می دهند به دلیل تطابق بین مقام ثبوت و اثابت. آقای صدر می فرماید: تطابق بین مقام ثبوت و اثبات به دو معنی است، معنایی که بر مقام تطبیق می کند غلط می باشد و این چنین اصلی وجود ندارد و معنایی که صحیح می باشد بر مقام تطبیق نمی کند اما آن معنایی که صحیح است این می باشد که اگر مولا در مقام اثبات بفرماید جئنی بماء، معلوم می شود که مراد متکلم در مقام ثبوت نیز آوردن آب می باشد. اصل این است که مراد در مقام ثبوت، مطابق با مقام اثبات است اگر کسی بگوید جئنی بماء اما مراد او آوردن نان باشد خلاف اصل است پس اصل این است که هر چه در مقام اثبات گفته می شود در مقام ثبوت نیز مراد متکلم است و لکن این مطلب ربطی به مانحن فیه ندارد.

اما معنای دوم که غلط می باشد این است که هر چه در مقام اثبات گفته می شود واقعا مطابق مقام ثبوت است. مثلا اگر بفرماید ضرب زید در مقام ثبوت نیز فعل اول ذکر شده و بعد فاعل آمده است و یا مثلا اگر بفرماید جاء زید و عمرو در مقام ثبوت نیز زید اول ذکر شده و بعد عمرو آمده است. چنین اصلی در سیره عقلاء وجود ندارد. اصلی که در مقام تطبیق می کند بدین معنی است و هر آن چه در مقام اثبات ذکر شده، در مقام ثبوت نیز به همان نحو آمده است بنابر این به دلیل اینکه جزاء در مقام اثبات مترتب بر شرط ذکر شده، در مقام ثبوت نیز مترتب بر شرط است. پس آنچه در مقام تطبیق می شود دلیل ندارد و آنچه دلیل دارد، تطبیق نمی شود.

استاد: این اشکال بر آقای نائینی ره وارد می باشد و نمی دانم به چه دلیل این مطلب را فرموده است. شاید وجه اینکه آقای خوئی ره اشکالی بر این مقدمه نفرموده است این باشد که مطلب از دل آقای نائینی نیامده، و فقط بر زبان جاری شده است.

سوال:

جواب: بیان کردم که نمی گوید که مولا ترتب را اراده کرده است بلکه می فرماید شرط در واقع علت می باشد……زیرا در مقام اثبات شرط را علت ذکر کرده است. چنین اصلی نداریم اما اینکه مراد متکلم این می باشد، این مطلب ربطی به مراد متکلم ندارد ایشان می خواهد بفرماید شرط قطعا علت است، کاری با مراد متکلم ندارد.

اشکال آقای صدر به مقدمه ثالثه: چنانچه مقصود از تعلیق و اناطه و اینکه جزاء معلق بر شرط است، توقف و الصاق باشد و اینکه جزاء بر شرط متوقف و چسبیده است تا اگر مولا در مقام بیان باشد و شیء دیگری را ذکر ننماید دلالت کند که فقط بر همین شرط متوقف است، جمله شرطیه مفهوم دارد لکن معنای إن شرطیه، این نمی باشد. معنای ادات شرط این نمی باشد که جزاء متوقف و چسبیده به شرط است. اما چنانچه مقصود این است که معنای إن این می باشد که شرط جزاء را ایجاد و محقق می کند. اگر ده شرط باشد باز این شرط، جزاء را محقق می کند و اگر یک شرط باشد باز این شرط، جزاء را محقق می کند، جمله شرطیه مفهوم ندارد. معنای إن این نیست که جزاء متوقف و ملصق به شرط است بلکه معنای آن این است که شرط جزاء را ایجاد می کند. مولا در مقام بیان این است که شرط جزاء را ایجاد می کند لذا منافات ندارد که شروط دیگری نیز جزاء را ایجاد کند مثل اینکه هر یک از شمس، شمع، لامث و … ضوء را ایجاد می کند. آنجایی که شرط علت منحصره باشد باز شرط موجد جزاء هست و آن جایی که علت منحصره نباشد باز شرط موجد جزاء هست. بله اگر مولا در مقام بیان این باشد که همه ی اثبابی را که موجد جزاء هست را احصاء کند و فقط یک امر را ذکر کند آنجا مفهوم دارد اما این اطلاق مقامی می باشد و نیاز به قرینه دارد. از کجا احراز نماییم که مولا در مقام بیان احصاء تمام شروطی است که موجد جزاء هستند. این اول کلام است. اما اینکه می فرمایید در مقام بیان است که هر چه متوقفه است را ذکر نماید، چند روز پیش عرض کردیم اصل این می باشد که متکلم در مقام بیان آن چیزیست که خطاب به او دلالت می کند اگر کسی بگوید من در مقام بیان این هستم که هندوانه می خواهم اگر مقصود هندوانه سرد باشد باید ذکر نمایم، اما گفته است جئنی بماء، جئنی بماء دلالت ندارد که هندوانه می خواهد. اصل این است که متکلم در مقام بیان آن چیزی است که آن مدلول و محتوای کلام است. وقتی مدلول إن شرطیه ایجاد وتحقق است معنی ندارد بگویید در بیان آن چیزهایی است که بر آن متوقف می باشد. پس هم مقدمه دوم و سوم نا تمام است

آقای خوئی ره یک نقضی ذکر کرده اند که اگر بیانی که برای مفهوم قضیه شرطیه ذکر نموده اید درست باشد لازمه اش این است که وصف، لقب و … مفهوم داشته باشد زیرا هر حکمی به قیود خویش منوط است. اصل اولی احترازیت قیود است و هر قیدی در حکم دخیل است پس این بیان منحصر به جمله شرطیه نیست.

این کلام آقای صدر در واقع همان کلام مرحوم آخوند است که در تقریب سوم اطلاق ذکر نموده است و آن این می باشد که قضیه شرطیه در مقام بیان نیست تا هر چه جزاء بر آن متوقف است را بیان کند بلکه مفاد قضیه شرطیه، تاثیر می باشد. شرط منحصر باشد، تاثیر دارد و غیر منحصر باشد تاثیر دارد.

یک جمله دیگر آقای صدر دارند که شاید حواسشان نبوده و آن این می باشد که إن دلالت می کند که شرط موجد حکم است و نسبت ایجادیه دارد. این سخن غلط است چرا که إن شرطیه دلالت نمی کند شرط موجد حکم است زیرا اگر دلالت کند بدین معنا می باشد که آن جاهایی که شرط معلول باشد إن شرطیه غلط یا مجاز می باشد. إن شرطیه فقط دلالت بر تلازم می کند کما اینکه آخوند ره فرمود.

پس کلام آقای نائینی ره نا تمام است و اشکال آخوند ره بر ایشان وارد می باشد و آن این است که مفاد إن شرطیه در جایی که علت منحصر باشد یا منحصر نباشد یکسان می باشد و تغییر نمی کند و مولا در مقام بیان همین مفاد شرطیه است لذا وجهی ندارد که بگوییم که اگر شرط دیگری می بود باید ذکر می کرد.

سوال: نقضی که آقای خوئی ره بیان فرمودند در واقع، جملات حملیه به خاطر اینکه  قبل از تحقق اطلاق در آن حکم است لذا نسبت به سنخ حکم نمی گوییم که قید احترازی است اما در جملات شرطیه چون نسبت تام است….

جواب: در قضیه وصفیه نیز ممکن است سنخ حکم باشد …. بیان آقای نائینی که اینها نیست. آن مقداری که بیان آقای نائینی است … وقتی تکمیل بکنیم آقای خوئی ره هم تکمیل می کند که آنجا هم سنخ است….چرا دلالت ندارد…. اول حکم را تصور می کند بعد معلق میکند ان شاء الله بعدا خواهد آمد.

کلام آقاضیاء عراقی ره

ایشان بیانی برای مفهوم دارند که مرحوم شیخنا الاستاذ ره نیز همین بیان را می پسندیدن، عرض کردیم که بیانی بهتر از بیان آقاضیاء برای اینکه جمله شرطیه مفهوم دارد ذکر نشده است.

قضیه شرطیه مفهوم دارد زیرا جزاء در «ان جاءک زید فاکرمه»، قضیه حملیه می باشد «اکرم زیدا» . این قضیه حملیه اطلاق دارد . وجوب اکرام، وجوداتی دارد. مفاد قضیه شرطیه این است که مولا تمام وجوب هایی که برای حالات زید ممکن است را بر شرط معلق کرده است. اگر فقط یک قضیه حملیه ای مثل اکرم زیدا وجود می داشت، دارای اطلاق می بود، اکرم زیدا در حال مجیئ، در حال رویت آن در شارع، در حالی ارسال نامه و …  . اینکه کسی بگوید مفاد اکرم زیدا یعنی در حال مجیئ، خلاف ظاهر می باشد. ظاهر جزاء این است که محمول در جمیع حالات برای موضوع موجود می شود. اینکه گفته می شود که مراد از این وجوب سنخ وجوب است بدین معنا نیست که چه وجوب اکرام زید و چه وجوب عمرو. زید اگر چه که جزئی می باشد اما برای اکرام زید می تواند وجوبات متعددی تصور کرد چرا که زید حالات متعددی دارد. پس مراد از سنخ یعنی تمام وجوب هایی را که برای زید متصور است شارع بر مجیئ معلق کرده است لذا اگر قرار باشد غیر از مجیئ یک معلق علیه دیگری نیز وجود داشته باشد باید آنرا ذکر نماید مثل ان جاءک زید او رأیته فی الشارع این که ذکر ننموده بدین معناست که تمام وجوب هایی که برای محمول متصور است معلق بر مجیئ می باشند اما اگر مجیئ نبود تمام این وجوب ها می روند. اگر قرار باشد یک وجوبی برای اکرام زید متصور باشد که آن برای حال رؤیت زید در شارع باشد خلاف اطلاق و تعلیق می باشد و باید معنای قضیه شرطیه این شود که برخی از وجوبها معلق اند و حال آنکه تمام وجوب ها معلق اند. اگر چه قضیه نسبت به موضوع ـ زید ـ جزئی است  اما نسبت به حالات کلی می باشد لذا معنای قضیه شرطیه این می باشد که تمام وجوب هایی که برای محمول متصور است معلق بر مجیئ می باشد.

سوال:

جواب: فعلا کلمات آقاضیاء را تقریب می کنیم

استاد: سه مقدمه برای فرمایش ایشان وجود دارد.

اول: جزاء و وجوب اکرام مطلق است. اکرم زیدا یعنی تمام اکرام های زید

دوم: تمام این اکرام ها معلق بر مجیئ است

سوم: اگر قرار بود بر چیز دیگری منوط باشد باید ذکر می کرد. البته طبق بیان آقاضیاء ـ بنابر ظاهر نهایه الافکار ـ احتیاجی به مقدمه سوم نیست. اگر اطلاق در ناحیه جزاء جاری شود و تمام وجوب های اکرام معلق بر مجیئ گردند بدین معنی می باشد که غیر مجیئ هیچ معلق علیه دیگری وجود ندارد زیرا اگر معلق علیه دیگری وجود می داشته اطلاق حکم و سنخ صحیح نمی بود. لذا آقاضیاء اطلاق را در قضیه شرطیه احتیاج ندارند، اطلاق را فقط در جزاء احتیاج دارند. اگر مقدمات حکمه در جزاء جاری شود و محمول تمام وجوب های اکرام زید باشد اگر قرار باشد یکی از این وجوب ها با غیر مجیئ بیاید، خلاف اطلاق قضیه شرطیه ـ تمام وجوب هایی که در حالات مختلف برای اکرام زید متصور است مترتب بر مجیئ می باشد ـ می باشد. بنابر این آقا ضیاء احتیاج ندارد که بفرماید مولا در مقام بیان این است که تمام آنهایی که معلق است را ذکر می نماید.

سوال:

جواب: اگر تمام وجوب ها جزاء معلق باشد …. دو تا ندارد، … پس تمام وجوب ها معلق بر این نیست…. علت غیر از منوط و متوقف است، اگر می فرمود شرط علت تمام وجوب ها می باشد می گفتیم قاعده الواحد را ما قبول داریم و یک علت دیگر هست اما اگر تمام وجوب ها منوط و متوقف است یعنی اگر این نیاید….

سوال:

جواب: علت ناقصه که… ثبوت عند الثبوت قطعا جای کلام نیست و همه قبول دارند که در قضیه شرطیه، شرط که آمد جزاء محقق می شود، این را کسی منکر نیست. کلام در جایی است که اگر شرط منتفی شد آیا جزاء منتفی می شود یا خیر؟

سوال:

جواب: اولا که هر کدام که باشد باز این گونه است زیرا اگر قرار باشد هر کدام منوط باشد و یک شرط دیگر نیز داشته باشد باز غلط می شود…. عرض کردم علت نیست، منوط و متوقف است. لذا آقای صدر به مرحوم نائینی اشکال نمود که معنای إن شرطیه توقف نیست بلکه شرط موجد جزاء است.

بنابر تقریبی که برای کلام آقاضیاء نمودیم، ایشان نیاز به مقدمات حکمه و اینکه شرط، شرط منحصر است ندارند. پس اطلاق جزاء  و اینکه معنای قضیه شرطیه این است که جزاء منوط و معلق بر شرط می باشد، برای اثبات مفهوم کافیست زیرا اگر بخواهد شرط دیگری وجود داشته باشد یا باید منوط نباشد یا جزاء اطلاق نداشته باشد.

سوال: ظاهر فرمایش این است که عام استغراقی می خواهید بفرماید در حالی که مقصود صرف الوجود است.

جواب: عام استغراقی یا بدلی در مقام فرقی نمی کند زیرا صرف الوجود هم که باشد فرقی نمی کند اما کلام آقاضیاء صرف وجود نیست بلکه ایشان عام استغراقی را می خواهند بیان کنند، خیلی خیلی از ظهورش رفع ید کنیم عام بدلی مقصود هست.

آیا این جمله ای که فرمودند که در قضیه شرطیه، اطلاق در جزاء منعقد می شود و جزاء که یک قضیه حملیه است بدین معناست که تمام وجوب های اکرام زید؟ مفاد جمله شرطیه را از کجا ثابت کنیم ، ان شاء الله فردا

و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *