متن اصول ، جلسه ۵۱۵ ، سه شنبه ۱۹ آذر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه جلسه ۵۱۵

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده، یا فاطمه الزهرا، یا أمّ الائمه النقباء النجباء

کلام در این بود که جمله شرطیه مفهوم دارد یا مفهوم ندارد؟ تقریبا امهات مطالب در فرمایش آخوند و ایرادات بر ایشان بیان شد.

فعلا کلام در فرمایش آقاضیاء ره می باشد ایشان می فرمایند قضیه شرطیه مفهوم دارد زیرا قضیه شرطیه یک شرط و یک جزاء دارد مانند ان جاءک زید فاکرمه. موضوع جزاء که خود یک قضیه حملیه است زید می باشد. وقتی موضوع مطلق باشد قطعا حکم نیز مطلق خواهد بود. مقصود از اینکه موضوع مطلق است بدین معناست که موضوع، زید با قید ـ زید جائی ـ نیست بلکه زید به تنهایی موضوع واقع شده است. اگر چه زید جزئی می باشد لکن نسبت به حالات او اطلاق وجود دارد زید در حال مجیئ، زید درحال نوم، زید در حالی که در مسجد هست و امثال ذلک. وقتی مقدمات حکمت در قضیه جاری میشود ثابت می کند که زید و حکم هر دو مطلق می باشند یعنی تمام وجوبات متصوره اکرام برای زید می باشد. اینکه جمله حملیه جزاء را شارع بر مجیئ معلق کرده است یعنی تمام وجوبات متصوره بر زید، معلق بر مجیئ می باشد. این تعلیق مفهوم دارد زیرا لازمۀ عدم مفهوم، اجتماع مثلین می باشد چرا که تمام وجوبات متصوره معلق بر مجیئ می باشد اگر قرار باشد آنها معلق بر شرط دیگری نیز باشند پس باید زید مرئی در شارع، دارای دو وجوب باشد زیرا یک وجوب برای حال مجیئ و یک وجوب برای حال رؤیت آن در شارع، لذا از آن جهت که اجتماع مثلین محال می باشد قضیه شرطیه دارای مفهوم می باشد. پس بما اینکه موضوع مطلق است حکم نیز مطلق می باشد یعنی تمام وجوباتی که برای زید در حالات مختلف متصور است شارع بر مجیئ معلق کرده است بنابر این لازم نیست ثابت شود که شرط علت منحصره می باشد زیرا وقتی تمام وجوبات بر مجیئ معلق شوند چنانچه با رفتن مجیئ باز حکم باقی باشد، خلاف تعلیق خواهد بود زیرا ظاهر قضیه شرطیه این است که قید دخیل است بلکه هر قیدی که در کلام آورده شود دخیل در حکم است و آن بدین معناست که اگر قید برود حکم نیز می رود.

از این کلام فرق بین وصف و شرط واضح شد زیرا وقتی شارع بفرماید اکرم زیدا الجائی، لازمه مقید بود حکم این است که حکم مطلق نباشد. معنی ندارد که گفته شود حکم، جمیع وجوبات متصوره می باشد. معنی ندارد وجوبی که برای زید عند رؤیته فی الشارع است برای زید جائی باشد. اگر موضوع مقید باشد، حکم نیز مقید می باشد ولکن در ان جاءک زید فاکرمه موضوع مطلق است. مقدمات حکمه در موضوع جاری می شود. موضوع که مطلق شد حکم مطلق می شود و دیگر نیاز نداریم ثابت نماییم که شرط، شرط منحصره است و به «أو» عطف نشده است و شارع نفرموده است ان جاءک أو رایته فی الشارع.

در واقع فرمایش آقاضیاء ره دو مقدمه دارد اول: جمله جزائیه مطلق می باشد و تمام وجوبات را شامل می شود زیرا اگر قرار باشد وجوب دیگری با شرط موجود شود اجتماع مثلین پیش می آید دوم: هر قیدی که در کلام اخذ می شود قطعا دخیل درحکم می باشد و وقتی برود حکم نیز می رود، به همین جهت اگر در خطابی بیاید اعتق رقبه و در خطاب دیگری بفرماید اعتق رقبه مؤمنه و از خارج بدانیم یک حکم بیشتر نیست مطلق حمل بر مقید می شود. اگر قید مؤمنه دخیل در حکم نباشد چرا حمل مطلق بر مقید شود این حمل مبتنی بر این است که مؤمنه در حکم دخیل است.

سوال: برخی از وجوبات امکان ندارد با مجیئ جمع شوند مثل وجوب اکرام عند النوم پس در این موارد می تواند وجوبی داشته باشند

جواب: اطلاق در جزاء یعنی در آن موارد وجوب ندارد، یعنی عند النوم وجوب ندارد. تمام وجوبات اکرام زید، در حال مجیئ می باشد

استاد: در دوره قبل این گونه اشکال کردیم که از کجا معلوم می شود که موضوع مطلق است شاید موضوع در ان جاءک زید فاکرمه، زید جائی باشد و ضمیر به زید جائی بر گردد. ان قلت: مولا باید ذکر می فرمود و این گونه نگفته است که فاکرم زیدا الجائی قلت: یکی از مقدمات حکمه این است که ما یصلح للقرینیه در کلام نباشد، امکان دارد موضوع زید جائی باشد و اینکه شارع از قید موضوع به قید حکم اکتفاء کرده است زیرا وقتی شارع حکم را قید بزند خود به خود موضوع نیز مقید می شود. برای دفع این احتمال غیر از مقدمات حکمه دلیل دیگری وجود ندارد در حالی که یکی از مقدمات این می باشد که ما یصلح للقرینیه وجود نداشته باشد لذا دیگر دلیلی وجود ندارد.

سوال: ان جاءک زید فاکرم عمروا را چه می فرمایید؟

جواب: باز می گوییم فاکرم عمروا عند مجیئ زید… همان طور که زید حالاتی دارد، اکرام عمرو هم حالاتی دارد یکی از این حالات عند مجیئ زید می باشد. بنده وقتی وارد این ساختمان شوم حالاتی دارم یکی از آنها زمانیست که یک تاکسی هم از خیابان چهار مردان بگذرد.

سوال: در جزاء آن مطلق تام النسبه را دارد مقید می کند یا …؟

جواب: منافات ندارد. بله موضوع زید جائی باشد.

این قضیه ای که می گویند اگر شرط، شرط محقق موضوع باشد، مفهوم ندارد. شرط محقق موضوع دو قسم می باشد ۱ـ مثل ان رزقت ولدا فاختنه یا اذا جاء الامیر فخذ رکابه. این قسم را همه متوجه می شوند ۲ـ فهم آن راحت نمی باشد مثل «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ» می فرمایند این قضیه شرطیه مفهوم ندارد زیرا مسوق برای تحقق موضوع می باشد. برخی اشکال کرده اند مفهوم آن این است که إن لم یجئک فاسق بنإ. اینکه فاسق خبر نیاورد به دو نحو ممکن است اول: نه فاسق و نه عادل خبر نیاورند دوم: فاسق خبر ندهد اما عادل خبر دهد. فرموده اند این صحیح نمی باشد زیرا همیشه موضوع از جزاء بدست می آید إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَهٍ، فتبینوا یعنی فتبینوه. مرجع ضمیرِ محذوفِ مفعولی امکان دارد خبر باشد و نیز ممکن است خبر فاسق باشد، فرموده اند متفاهم عرفی این است که مرجع ضمیر خبر فاسق می باشد یعنی فتبینوا آن خبر فاسق را. پس اگر فاسق خبر نیاورد، موضوع منتفی می باشد.

در ان جاءک زید فاکرمه نمی خواهیم بگوییم متفاهم عرفی این است که موضوع زید جائی می باشد بلکه می گوییم باید مقدمات حکمه جاری شود در حالی که یکی از آنها این است که ما یصلح للقرینیه در کلام نباشد. لذا شاید مقصود این باشد اکرم زید جائی را. بنابر این به قول آقای صدر اگر کسی بخواهد ثابت کند جملیه شرطیه مفهوم دارد به مشکل بر می خورد. هیچ یک از براهین فلسفی مثل اجتماع مثلین، قاعده الواحد و اینکه دو علت نمی توانند در یک معلول تاثیر بگذارد، فیناً گره گشا نیست. لذا اگر کسی بگوید قضیه شرطیه مفهوم دارد و متفاهم عرفی از ان جاءک زید فاکرمه این است که اگر زید آمد اکرام کن و اگر نیامد اکرام نکن، این کلام استدلال نیست بلکه فهم عوامی و عرفی از قضیه شرطیه این می باشد.

آقای صدر می فرماید اگر بخواهد مفهوم از جمله شرطیه استفاده شود بر یکی از امور ثلاثه متوقف است

اول: معلق بر شرط، طبیعی حکم است و وجود خاص معلق نباشد مانند عام استغراقی یعنی تمام وجوبات بر مجیئ معلق شده اند بنابر این احتیاجی نیست که ثابت شود شرط، علت منحصره می باشد زیرا وقتی طبیعی حکم معلق شود با رفت شرط، طبیعی حکم نیز می رود. لا یقال: شاید یک وجوب دیگر باشد لانه یقال: اگر وجوب دیگری باشد همان اجتماع مثلینی که آقاضیاء ره می فرمایند پیش می آید. کما اینکه لازم نیست ثابت شود که جمله شرطیه برای نسبت الصاقیه و توقفیه هست زیرا اگر تمام وجوبات، مع انتفائه ینتفی الحکم. بله اگر گفته شود مفاد ادات شرط نسبت ایجادیه است دیگر به تنهایی فایده ندارد زیرا منافات ندارد این شرط، تمام وجودات را ایجاد نماید و شرط دیگری نیز تمام وجودات را ایجاد نماید. مراد از ایجاد، ایجاد فعلی استناد نیست زیرا اگر استناد باشد می شود توارد علتین علی المعلول الواحد بلکه مقصود این است که صلاحیت للایجاد دارد.

دوم: جملیه شرطیه بر توقف و الصاق دلالت می کند یعنی شرط متوقف بر جزاء است

سوم: شرط علت منحصره جزاء است

ظاهر مقصود ایشان از این کلمات این است که دو چیز لازم است اول: قضیه شرطیه دلالت می کند که مقصود از حکم، طبیعی حکم می باشد و شخص حکم مراد نیست. دوم: قضیه شرطیه دلالت می کند که طبیعی حکم، متوقف و ملصق به شرط است. اگر توقف و الصاق ثابت نشود نمی توان مفهوم را ثابت کرد.

بعد آقای صدر می فرماید چهار مطلب، وجدانا احساس شود. اگر بتوان برای قضیه شرطیه مفهوم را ثابت کرد به نحوی که با این چهار مطلب هماهنگ باشد، فبها و نعم؛ اما اگر ممکن نبود بدین معنی خواهد بود که یکی از این چهار مطلبی که احساس می شود، اشتباه می باشد

اول: انسان وجدانا می یابد که اگر جزاء جمله انشائیه باشد و شرط مقوم موضوع نباشد، قضیه شرطیه مفهوم دارد یعنی ان جاءک زید فاکرمه می فهماند که ان لم یجئک فلا یجب اکرامه. ایشان مفهوم در جمله خبریه قبول ندارند مثلا ان اکلت السم فتموت، بالوجدان می یابد این چنین نیست که اگر سم نخورد هیچگاه نمی میرد. پس جملیه خبریه دارای مفهوم نمی باشد اما انسان اجمالا در جمله انشائیه مفهوم را احساس می کند.

دوم: اگر یک جایی قضیه شرطیه مفهوم نداشت مثل ان بلت فتوضأ، ان نمت فتوضأ بدین معنا نیست که این قضیه شرطیه مجاز باشد.

سوم: دلالت جمله شرطیه بر مفهوم، یک سنخ دلالتی هست که قابل تبعیض است یعنی اگر مولا بفرماید ان جاءک زید فاکرمه بعد دلیل دیگری آید ان رأیته فی الشارع فاکرمه، اینگونه نیست که مفهوم جملیه شرطیه از بین برود. این چنین نیست که جملیه شرطیه یا مفهوم دارد یا مفهوم ندارد و قابل تبعض نباشد بلکه انسان بالوجدان در می یابد که با اینکه دلیل دیگری آمده است باز ان جاء زید فاکرمه مفهوم دارد غایه الامر دلیل دیگر آنرا تخصیص می زند لذا نسبت به رؤیت در شارع، مفهوم ندارد اما نسبت به سایر شروط دیگر مفهوم دارد. پس مفهوم قضیه شرطیه، قابل تبعیض و تجزیه است.

چهارم: در مطلب اول اشاره شد که انسان در جملیه خبریه می یابد که مفهوم ندارد اما در جملیه انشائیه مفهوم دارد.

بعد می فرماید باید مفهومی را ثابت نماییم که با این چهار احساس سازگار باشد و الا قضیه شرطیه مفهوم ندارد. ان قلت: بحث در مفهوم بی فایده است زیرا ثمره ای که در بحث به دنبال آن بودیم این می باشد که قضیه شرطیه مفهوم دارد و آن قابل تبعیض است و در جایی که مفهوم ندارد مجاز نمی باشد قلت: بحث باید شود زیرا ممکن است این احساسات خطاء باشد اگر نتوان برای جملیه شرطیه مفهوم درست کرد معلوم میشود که این احساسات دارای خطاء می باشند.

ادعای آقای صدر این می باشد که قضیه شرطیه، مفهوم دارد به نحوی که با این چهار احساس سازگار هست به دلیل اینکه ۱ـ قضیه شرطیه وضع شده است برای توقف و الصاق. یعنی جزاء بر شرط متوقف و ملصق است و قابل انفکاک نیست البته نه الصاق عقلی بلکه الصاق عرفی ـ به نحوی که قبلا در فرمایشات حاج شیخ اصفهانی ره بیان کردیم و گفتیم لعل مقصود آخوند ره نیز همین باشد ـ یعنی بگونه ای باشد که خارجا مثلا هر وقت زید بیاید، حمار ناهق باشد، نه اینکه یک مرتبه استثناء با آمدن زید حمار ناهق شده باشد. پس باید یک تلازم و الصاق عرفی وجود داشته باشد. بله اینکه شرط باید علت یا علت منحصره باشد غلط می باشد اما جملیه شرطیه بالدلاله الوضعیه دلالت می کند جزاء به شرط ملصق و چسبیده است. ۲ـ آن چه متوقف و معلق بر شرط است، طبیعی حکم می باشد و شخص حکم معلق نمی باشد. این مطلب به اطلاق ثابت می شود ۳ـ متوقف علیه و شرط فقط مثلا همین مجیئ است و عدل دیگر ندارد اگر عدل دیگر می داشت باید مولا با «أو» بیان می فرمود. پس اطلاق شرط نشان می دهد که در جمیع حالات این شرط متوقف علیه است. ـ فرق کلام ایشان با آقاضیاء ره در این مقدمه ثالث است و اینکه ایشان این مقدمه را اضافه فرموده اند در حالی که آقاضیاء نیازی به این مقدمه ندارندـ لذا با این سه مطلب، مفهوم جملیه شرطیه ثابت میشود. پس به دلیل اینکه در جملات انشائیه الصاق وجود دارد، آنها دارای مفهوم می باشند و نیز قابل تبعیض می باشد چرا که به مقدمات حکمت مفهوم فهمیده می شود.

استاد: این سه مقدمه، در واقع همان کلماتی است که آقای نائینی ره فرمود ایشان فرمودند که آن جاهایی که شرط محقق موضوع نباشد قضیه شرطیه مفهوم دارد زیرا جزاء متوقف بر شرط است لذا اگر شرط برود جزاء نیز میرود. آقای صدر شما به آقای نائینی اشکال کردید و کلام ایشان را قبول نکردید. کما اینکه به آخوند ره اشکال کردید ایشان می فرمود ـ تقریب سوم اطلاق ـ شرط اطلاق دارد و شرط دیگری متوقف علیه نیست.

چه فرقی بین کلمات شما و مطالب دیگران هست که آنها غلط می باشند اما کلام شما صحیح می باشد. اگر بفرماید آنها فنیا می خواستند درست کنند، می گوییم شما گفتید  اگر نتوانستیم مفهوم را درست کنیم معلوم میشود که یکی از چهار احساس، اشتباه می باشد. این که می فرماید جزاء، طبیعی حکم است و آن از اطلاق بدست می آید غیر از مطلب فنی است که اعلام فرموده اند!؟ یا اطلاق اینکه در جمیع حالات متوقف علیه این شرط است، اگر عدل می داشت باید بیان می کرد غیر از کلام اعلام است!؟

ایشان در جملیه شرطیه خیلی مطلب را بالا و پایین کرده اند، بحث نموده اند که آیا ادات شرط دلالت می کند در تلازم بین شرط و جزاء در مدلول تصوری، یا در مدلول تصدیقی؟ در این جا این چهار احساس را درست کرده اند اما ما هر چه در فرمایشات ایشان تأمل کردیم که به چه نحو با اینکه ایشان کلمات دیگران را اشکال کرده اند، در اینجا قائل به مفهوم شدند، نفهمیدیم.

هر کس بخواهد قائل به مفهوم شود یا باید تقریب آقاضیاء ره را بفرماید یا تقریب آقای نائینی ره را بفرماید یا تقاریب در کفایه را بفرماید. اگر کسی تمام آنها را اشکال کند نمی تواند مفهوم را ثابت کند. اگر مقصود آقا صدر این است که مفهوم به برهان فلسفی ثابت نمی شود اما عرفا مفهوم دارد؛ خوب کار اصولی این است که مطلب عرفی را تحلیل کند وقتی مثلا به آقاضیاء اشکال می کنید یعنی عرفا مفهوم ندارد. این که چه چیزی مقصود ایشان است و چه نکته ای را می خواهند بیان کنند که مغایر فرمایشان اعلام باشد را ما متوجه نشدیم.

اما قول مختار و اینکه آیا قضیه شرطیه مفهوم دارد یا مفهوم ندارد ان شاء الله فردا.

وصل الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *