متن اصول ، جلسه ۵۱۶ ، چهارشنبه ۲۰ آذر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه جلسه ۵۱۶

کلام در این بود که قضیه شرطیه مفهوم دارد یا ندارد؟ آقای صدر فرمود قضیه شرطیه مفهوم دارد و سه مقدمه ذکر نمود. اول: ظهور جمله شرطیه، به دلالت الوضعیه بر این است که جزاء به شرط چسبیده و متوقف می باشد منتهی این الصاق و توقف لازم نیست عقلی باشد بلکه اگر عرفی هم باشد کافیست مانند اینکه خارجا هر وقت زید بیاید، فالحمار ناهق. پس اگر جایی که الصاق نباشد استعمال ادات شرط مجاز می باشد.

دوم: در جزاء، طبیعی حکم به شرط چسبیده است و طبیعی با اطلاق ثابت میشود.

سوم: شرط مطلق است و در جمیع حالات جزاء به شرط ملصق و متوقف می باشد و بر شیء دیگر متوقف نیست. دلیل این مقدمه نیز مقدمات حکمه می باشد و اینکه اگر بر شیء دیگر متوقف می بود باید مولا با أو ذکر می فرمود و عدل را بیان می کرد.

نتیجه این سه مقدمه، مفهوم را اثبات می کند. البته ایشان می فرماید: فقط یک مشکله ای در مقام وجود دارد و آن این است که چگونه می شود که ادات شرط چه در جملات انشائیه و چه در جملات اخباریه بر الصاق و توقف دلالت می کند لکن در جملات خبریه مفهوم وجود ندارد. اگر بفرماید ان اکلت السم تموت مفهوم ندارد و دلالت نمی کند که اگر سم نخوری نمی میری.

بعد آقای صدر به فرق بین جمله شرطیه و اخباریه می پردازند. (این کلام ایشان را بعدا مورد بررسی قرار می دهیم).

استاد: شبهاتی حول این سه مقدمه ایشان، داریم

شبهه اولی: این که فرمودند قضیه شرطیه بالدلالت الوضعیه دلالت میکند که جزاء به شرط ملصق و چسبیده است به چه معناست؟ اگر حکومتی بگوید چنانچه کسی چیزی بخرد باید این مقدار مالیات بخرد و بعد از این کلام ذکر کند که مقصود این نیست که مالیات، مختص به شراء هست بلکه اسباب دیگری برای مالیات وجود دارد. آیا ان شرطیه در «ان اشتریت مطاعا فعلیک ان تدفع مبلغا للحکومه» مجاز است!؟ با اینکه الصاق نیست و خود آن، تصریح کرده است که می خواهد بگوید یکی از اسباب مالیات شراء می باشد. اگر حکومت بگوید «ان اشتریت بیتا فادفع مبلغا للدوله» آیا دلالت می کند مالیات به شراء چسبیده است!؟ ان قلت: اگر مثلا ده چیز دیگر به آن ضمیمه کند بدین معنی می باشد که شخص وجوب دفع مالیات در این خطاب به شرط چسبیده است قلت: این مختص قضیه شرطیه نیست بلکه در وصف و قید نیز اینگونه است، عقلا هر حکمی به موضوعش چسبیده است. ان شرطیه می خواهد یک جمله اضافه ای را بیان کند. اگر مولا بفرماید ان طلعت الشمس فالضوء موجود، بعد تصریح کند که نمی خواهد بگوید ضوء ملصق و چسبیده به نهار است بلکه مقصودش این است که شمس یکی  از اسباب ضوء می باشد، آیا این، مجاز است!؟

سوال:

جواب: تلازم، الصاق نیست، تلازم یعنی این شرط، جزاء را می آورد، الصاق یعنی شرط رفت جزاء نیز می رود. اگر تلازم باشد ممکن است ده شرط دیگر نیز جزاء را بیاورد.

پس اینکه نکته ای که ایشان فرمود قضیه شرطیه در جایی که الصاق وجود داشته باشد حقیقت و در جایی که الصاق وجود نداشته باشد مجاز است، صحیح نمی باشد.

شبهه ثانیه: به چه دلیل می فرماید جزاء طبیعی است شاید جزاء شخص حکم باشد ـ این همان اشکالی است که ما به محقق عراقی ره نیز وارد کردیم ـ لا یقال: موضوع زید می باشد، لانه یقال: از کدام مقدمات حکمه می توان استفاده کرد که جزاء طبیعی است، شاید جزاء شخص وجوب مختص به زید جائی باشد.

شبهه ثالثه: اطلاق احوالی مفید مفهوم نیست چرا که خود آقای صدر به آخوند ره اشکال فرمود، مولا در مقام بیان این است که جزاء به شرط چسبیده، خوب از کجا احراز کنیم مولا در مقام بیان این است که هر آنچه به جزاء چسبیده هست را بیان می کند. اگر کسی بگوید مقصود آقای صدر این باشد که ادات شرط فقط در جایی استعمال می شود که یک شرط وجود داشته باشد. خوب آیا بدین معناست که در جاهایی که چند شرط ذکر میشوند قضیه شرطیه مجاز است!؟ خود ایشان می فرماید حقیقت است، ممکن است به یک چیز چسبیده باشد و امکان دارد به چند چیز چسبیده باشد. مگر مولا در مقام بیان این است که جزاء به هر چه چسبیده باشد را بیان نماید. خود شما اشکال کردید که در مقام بیان آن امریست که مفاد خطاب باشد، مفاد خطاب این است که این جزاء متوقف بر این شرط می باشد لذا منافات ندارد که بر ده امر دیگر متوقف باشد. چه فرقی بین مؤثر فعلی و آن جایی که تاثیر باشد هست؟ اگر بفرمایید در جایی که چند شرط هست جزاء به این شرط نچسبیده است، می گوییم در این صورت مجاز می شود چرا که به جامع چسبیده است در حالی که ایشان می فرماید استعمال در جایی که مفهوم ندارد مجاز نیست و قابل تبعیض می باشد. و نیز اشکالی که به آخوند ره کردند که اگر شرطی باشد که محال است با این شرط جمع شود. اطلاق احوالی یعنی هر جایی که این شرط آید جزاء به آن چسبیده است زیرا چیز دیگر محال است با این جمع شوند، این قضیه درست است. این جزاء هر جا این شرط بیاید فقط به این شرط چسبیده است بله نهایتاً این مطلب، شروطی را که امکان دارند با این شرط جمع شوند را دفع می کند اما شروطی که ممکن نیست جمع شوند را دفع نمی کند. به همین جهت ـ در ما نحن فیه ـ همان اشکالی که به آخوند ایراد کردند بر خود ایشان وارد است.

شبهه رابعه: فرمودند قضیه شرطیه اگر انشائی باشد مفهوم دارد و اگر اخباری باشد مفهوم ندارد و به ان اکلت السم تموت مثال زدند. این که قضیه شرطیه در جملات اخباریه مفهوم ندارد واضح نمی باشد. اگر دکتر به مریض بگوید این قرص ها را می خورید اگر درد سرت عود کرد مجددا مراجعه می کنید. اگر مریض قرص را خورد و درد سر عود نکرد لکن مثلا قی می کرد چنانچه مواخذه اش کند که چرا به دکتر نرفتی؟ جواب می دهد که دکتر به من گفت اگر درد سرت عود کرد. واقعا چه فرقی «بین ان جاءک زید فاکرمه» و بین «ان رجع وجع رأسک فارجع» و «ان طلعت الشمس فالضوء موجود» وجود دارد!؟ اما مثالی که آقای صدر زده اند دارای قرینه می باشد چرا که یکی از مسلمات این می باشد که موت برای همه هست. پس این فرق گذاشتن بین جمله اخباریه و انشائیه صحیح نمی باشد. اما آن احساسی که فرمود ما احساس می کنیم که بین قضیه انشائیه و اخباریه فرق وجود دارد، غلط می باشد چنین احساسی وجود ندارد و گمان نمی کنم کسی غیر ایشان بین آنها فرق بگذارد

سوال: در انشاء نفس جعل مقید به شرط می شود، جعل قبلا تعلق به موضوع گرفته است و متکلم جعلی را که متعلق به موضوع هست را مقید میکند اما درجملات اخباریه، اخبار را مقید نمی کند بلکه مخبر به را مقید می کند.

جواب: آن جا هم موت مقید به سم شده است

سوال: پس مخبر به مقید شده است

جواب: وجوب مقید شده است نفس جعل که مقید نشده. ظاهر این است که نفس جعل مقید نشده است.

شبهه خامسه: ایشان در فرق بین جمله اخباریه و انشائیه می گویند نسبت جمله اخباریه، نسبت تصادقیه است. نسب دو قسم است ۱ـ نسب خارجی ۲ـ نسب ذهنی. نسب خارجی یعنی این نسبت در وعاء خارج موجود می باشد مثل ضرب زید که ضرب به زید اسناد داده میشود. این نسبت را چه کسی تصور کند یا تصور نکند به زید نسبت داده می شود اما نسبت تصادقیه ـ زید قائم ـ چیزی غیر از وعاء در ذهن نیست. اگر مخبری نباشد و کسی نباشد که آن را تحلیل کند، نسبتی نخواهد بود. در خارج نسبت قائم به زید وجود ندارد، قائم و زید متحدند و یک نفر می باشند. جای وجوب در جاعل است و در خارج وجوبی نمی باشد. استاد: بیان شد که این کلام نیز صحیح نیست زیرا وجوب و حکم انشائی به نسبت نفس جاعل و مشرع درست است اما اگر کسی خبر از جعل دهد… اگر این گونه باشد، باید اکثر قریب به اتفاق جملات انشائیه که در فرمایشات ائمه علیهم السلام هست مفهوم نداشته باشند چرا که پیغمبر گرامی اسلام صل الله علیه وآله وقتی می فرمایند ان جاءکم فاسق بنبإ فتبینوا اخبار از قول الله است، وجوب تبین را که پیغمبر گرامی اسلام صل الله علیه وآله جعل ننموده اند، وجوب خمس را که امام صادق علیه السلام جعل ننموده اند. خیلی از فرمایشات ائمه علیه السلام ارشاد به قول خداوند سبحان است و بدین معناست که چنین وجوبی وجود دارد، پس لازمه کلام آقای صدر این است که هیچ کدام از فرمایشات ائمه علیه السلام مفهوم نداشته باشند بله ائمه علیهم السلام ولایت بر جعل دارند اما اینگونه نیست که تمام احکام را ائمه علیهم السلام جعل کرده باشند.

سوال: ملتزم می شویم که هر جا نفس جعل مقید است….

جواب: این گونه نیست بالوجدان هیچ فرقی بین اینکه اگر کسی بگوید ان جاءک زید فاکرمه و بین اینکه اگر کسی خبر دهد که ان جاءک زید فاکرمه وجود ندارد.

سوال: حکایت از ابراز نه، بلکه حکایت از جعل. مثال شما حکایت از ابراز مولا بود

جواب: وجوب با غمض عین از متکلم وجود دارد…… اینکه در نفس مولا باشد یا در خارج باشد چه فرقی می کند. چه فرقی می کند وجوب در نفس مولا باشد علاوه بر اینکه وجوب را درخارج جعل میکند. عقلاء می گویند وجوب در خارج است لذا مولا می خوابد یا غافل است اما وجوبش هست.

اینهایی که آقای صدر ذکر کرده است قضیه شرطیه را مفهوم دارد نمی کند. علاوه بر اینکه ایشان به اعلام اشکال کرد که به نحو برهانی نمی توان مفهوم را درست کرد در حالی که خودشان برهان اقامه کرده اند.

مرحوم آقای نائینی هم همین مطالب را فرمود، ایشان گفتند: آن جاهایی که شرط مسوق برای تحقق موضوع نباشد یا جزاء مطلق است یا مقید است. مقصود از مقید در کلام آقای نائینی همان متوقف آقای صدر است که با رفتن آن، جزاء نیز می رود. جزاء نیز قطعا طبیعی و سنخ است و سنخ هم ایشان فرمود در مقام بیان است و اگر بر چیز دیگری مقید می بود قطعا ذکر می کرد.

اگر آقای صدر بفرماید که منبه است خوب آقای نائینی نیز می فرماید مطالب ما هم منبه است.

قول مختار

این مطلب که قضیه شرطیه مفهوم دارد به نحوی که اگر یک دلیل دیگری آمد این دلیل با آن تنافی دارد ـ کما اینکه اعلام متلزم هستند ـ مثلا اگر بفرماید «ان کان العالم فقیها فاکرمه» و دلیل دیگر بفرماید «ان کان عالم هاشمیا فاکرمه» این دو دلیل با یکدیگر تنافی دارند چرا که مفهوم دلیل اول این است که اگر فقیه نبود وجوب اکرام ندارد سواء کان هاشمیا او غیر هاشمی و منطوق دلیل دیگر می فرماید اگر هاشمی بود اکرام کن سواء کان عالما او لم یکن عالما، صحیح نمی باشد و این دو دلیل قطعا تنافی ندارند زیرا جمله شرطیه می خواهد بفهماند اگر فقیه بود اکرام کن و بدین معنانیست که اگر فقیه نبود اکرام نکن بلکه ممکن است وجوب اکرام چند سبب داده باشند یکی از آنها ان کان العالم فقیها و دیگر ان کان العالم هاشمیا می باشد.

معنای «ان کان العالم فقیها فاکرمه» با اینکه یکی از اسباب وجوب اکرام عالم، فقاهت است، عرفا یکسان می باشد. این قضیه مفهوم ندارد لذا همه در مثل اذا خفی الاذان فقصر و اذا خفی الجدران فقصر، به حیص و بیص افتاده اند. اعلام فرموده اند: عطف أویی است لکن در مقام درست کردن هیچ کدام نتوانسته اند درست نمایند. ارتکازشان درست بوده است اما در موقع تخریج فنی هیچ یک نتوانسته اند درست نمایند. سر آن همین است که قضیه شرطیه دارای مفهومی نیست که سایر شروط را نفی کند به نحوی که اگر دلیل دیگری بیاید با آن تعارض کند. چنین مفهومی خلاف احساس عرفی می باشد. ای کاش آقای صدر جزء آن وجدانیاتی که ذکر فرمود این را هم ذکر می کرد که اگر شرط دیگری ذکر شد، عرف بین دو خطاب تنافی و تعارض نمی بیند.

سوال:

جواب: تبعیض در مفهوم یعنی اگر در جایی تخصیص خورد. مطلب ما این است که در واقع مفهوم ندارد….. تخصیص نمی خورد چرا که تعارض عام و خاص من وجه است به چه دلیل تخصیص بخورد…. مفهوم ندارد لذا عرفا تعارض نمی کند.

بله یک مطلب وجود دارد و آن این می باشد که وقتی می فرماید ان جاءک زید فاکرمه بدین معناست که وجوب اکرام زید برای طبیعی زید در جمیع حالات نیست. فرق قضیه شرطیه با قضیه وصفیه این می باشد که قضیه وصفیه ـ اکرم زیدا الجائی ـ منافات ندارد که وجوب اکرام در جمیع حالات برای طبیعی زید باشد غایه الامر لنکته جائی را ذکر فرموده است اما در قضیه شرطیه این مقدار را دلالت میکند که وجوب اکرام در جمیع حالات نیست؛ اگر قرار باشد زید مطلقا وجوب اکرام داشته باشد معنا ندارد که بگوید ان جاءک زید فاکرمه. پس ما مفهوم شرط را به این مقدار تصدیق می کنیم.

یک نکته ای در مقام وجود دارد که اگر شارع بفرماید ان بلت فتوضأ بعد شک کردیم که با دم رعاف نیز وضو واجب می شود یا خیر، چه چیزی بر نفی یا اثبات وضو دلالت می کند؟

سه مطلب در مقام وجود دارد

اول: خود ان بلت فتوضأ و قضیه شرطیه، مفهوم داشته باشد به طوری که اگر یک خطاب دیگر بیاید و نسبتش با این خطاب عام و خاص مطلق یا من وجه باشد، با این خطاب تنافی داشته باشد، غایه الامر یا جمع عرفی دارد یا ندارد. این حرف را ما قبول نداریم و ارتکاز ما این چنین نیست.

دوم: ان بلت فتوضأ و ان جاءک زید فاکرمه دلالت می کند که زید در جمیع حالات وجود اکرام ندارد و قطعا طبیعی موضوع وجوب نیست.

سوم: اگر دلیلی بیاید ان بلت فتوضأ و دلیل دیگری نیامده باشد و شک نماییم که دم رعاف مبطل هست یا نیست؟ آیا باید رجوع نماییم به اصول عملیه یا نفس این قضیه شرطیه چنانچه دلیلی نباشد آنرا نفی می کند اما اگر دلیل باشد تعارض نمی کند. بیشتر ذهن ما گرایش به این دارد که باید به قواعد عامه رجوع کرد و این دلیل، آنرا نفی نمی کند، منتهی اگر کسی بگوید دلالت می کند نمی توان رجمش کرد.

هذا ما حصل چیزیست که ما در قضیه شرطیه نسبت به مفهوم  فهمیده ایم.

ممکن است کسی بگوید همه قائل شده اند که قضیه شرطیه مفهوم دارد. میگوییم گمان نمی کنم که همه فقها این جهت را ـ ان کان العالم فقیها با ان کان العالم هاشمیا تنافی ندارند ـ را منکر شود بله متاخیرین فرموده اند تنافی دارد و به دو نحو می توان تنافی را بر طرف کرد ۱ـ رفع ید از اطلاق واوی ۲ـ رفع ید از اطلاق أویی، و همه اطلاق اویی را مقدم داشته اند لکن هیچ یک دلیلی ذکر نکرده اند. شاید به قول آقای صدر به خاطر وجدانی که داشته اند دیده اند مقتضی أو هست و از طرفی هم نتوانسته اند مفهوم قضیه شرطیه را خوب تحلیل نمایند تا با أو جمع شود. شاید به همین جهت من حیث لا یشعر فرموده اند که اطلاق اویی از بین می رود و قید می خورد ولو در مقام تخریج فنی به مشکل بر خورده اند و نتوانسته یک بیان مرتب فنی برای أو بیان کنند.

لا یقال: این حرف شما را آقای خوئی ره در مفهوم وصف زده است. اعلام قائل به مفهوم وصف نشده اند اما ایشان قائل به مفهوم فی الجمله شده اند و «فی الغنم السائمه زکاه» دلالت نمی کند که غنم غیر سائمه زکات ندارد اما به این مقدار دلالت می کند که طبیعی غنم زکات ندارد چرا که اگر طبیعی غنم زکات می داشت قید سائمه لغو می بود، به همین جهت فرموده است اکرم العالم و اکرم العالم العادل نیز حمل مطلق بر مقید می شود. دو جا را همه قبول کرده اند و یک جای سومی را ایشان اضافه کرده است. اما آن دو جایی که همه قبول کرده عبارت است از ۱ـ بین مطلق و مقید تنافی در حکم باشد مثل اکرم العالم و لا تکرم العالم الفاسق ۲ـ وحدت حکم باشد ان ظاهرت فاعتق رقبه و ان ظاهرت فاعتق رقبه مؤمنه. اما آن جایی که ایشان اضافه کرده اند جایی است که اگر بفرماید اکرم العالم و بفرماید اکرم العالم العادل ولو حکم انحلالی است، ولو تنافی وجود ندارد ولو وحدت حکم نیست اما باز حمل مطلق بر مقید می شود چرا که وصف این مقدار را دلالت می کند طبیعی عالم موضوع وجوب اکرام نیست.

لانه یقال: ما در مفهوم وصف، مفهوم فی الجمله را قبول نداریم و فرمایش ایشان ناتمام است اما در قضیه شرطیه قبول می کنیم لذا اگر بفرماید ان جاءک زید فاکرمه بدین معناست که طبیعی زید وجوب اکرام ندارد اما اگر بفرماید اکرم زیدا الجائی می تواند طبیعی زید در جمیع حالات وجوب اکرام داشته باشد.

این ما حصلی بود که ما از قضیه شرطیه می فهمیم، رجوع کنید ببیند که عرض ما قائل دارد یا ندارد.

وصل الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *