متن اصول ، جلسه ۵۱۸ ، یکشنبه ۲۴ آذر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه جلسه ۵۱۸

کلام در این بود که قضیه شرطیه مفهوم دارد یا ندارد؟ بیان کردیم قضیه شرطیه، آن مفهومی را که مد نظر متاخرین و برخی از قدماء هست یعنی دلالت کند که غیر از این شرط، هیچ شرطی دیگری موجب این حکم نمی شود و حکم با انتفاء این شرط منتفی می شود، از قضیه شرطیه بدست نمی آید. قضیه شرطیه فقط این مفهوم را دارای می باشد که طبیعی، موضوع حکم نیست. برخی سوال می کردند که به نظر شما معنای «ان» شرطیه چه چیزی می باشد؟ معنای «ان» شرطیه، ثبوت عند ثبوت است یعنی جزاء عند تحقق شرط هست و این طبیعی نیز متعلق حکم نیست زیرا اگر متعلق حکم باشد با ان شرطیه نمی آید. مرحوم آقای بروجردی می فرماید این دلالت، دلالت عقلی است زیرا اگر قرار باشد طبیعی زید موضوع وجوب اکرام باشد، قید مجیئ لغو می باشد لذا دلالت آن عقلائی و عقلی است و لفظی نمی باشد. اگر کلام ایشان درست باشد، در وصف نیز این چنین می باشد کما اینکه ایشان در وصف نیز قائل به این مقدار مفهوم شده اند اما ما بیان کردیم که وصف دلالت نمی کند که طبیعی، موضوع حکم نیست اما قضیه شرطیه دلالت می کند که طبیعی موضوع حکم نمی باشد و این مقدار را شاید بتوان به «ان» شرطیه نسبت داد اگر چه که ممکن است کسی بگوید در این جهت فرقی بین شرط و وصف نیست ولکن شرط اوضح دلالهً می باشد.

کلام مرحوم آقای خوئی ره

ایشان می فرماید قضیه شرطیه سواء کان اخباریا أو انشائیا بنابر مسلک قوم مفهوم ندارد و بنابر مسلک ایشان مفهوم دارد. زیرا بنابر مسلک مشهور قضیه اخباریه دلالت می کند بر ثبوت نسبت در خارج و عدم ثبوت نسبت در خارج مثلا زید قائم دلالت می کند که قیام برای زید در خارج ثابت هست و زیدٌ لیس بقائم دلالت می کند قیام برای زید در خارج ثابت نیست. بنابر مسلک مشهور قضیه اخباریه مفهوم ندارد مثلا اگر بفرماید ان جاءک زید فانا اعطیک درهما، قضیه شرطیه فقط بر ترتب جزاء بر شرط، ثبوت جزاء عند ثبوت شرط و تلازم بین شرط و جزاء دلالت میکند اما دلالت نمی کند شرط علت یا علت منحصره می باشد و منافات ندارد که این اعطای درهم مترتب بر مجیئ زید باشد و در عین حال بر ده شرط دیگر نیز مترتب باشد. پس بنابر مسلک قوم مفهوم شرط توهم محض است. اما انشاء، وقتی مولا بفرماید ان جاءک زید فاکرمه بدین معناست که صیغه افعل به قصد ایجاد استعمال شده است لذا منافات ندارد یک وجوبی را در نزد این شرط جعل کرده باشد و وجوب دیگری را در نزد شرط دیگری جعل کرده باشد چرا که بیان شد جزاء بر شرط فقط ترتب دارد و علیت ندارد فضلا از علیت منحصره.

ولکن مسلک قوم در بحث اخبار و انشاء باطل است زیرا قضیه زیدٌ قائم که بر ثبوت نسبت یا عدم ثبوت نسبت دلالت می کند چنانچه حال مخبر را در نظر نگریم که وثاقت دارد یا وثاقت ندارد، هیچ چیزی از آن بدست نمی آید و معلوم نمی شود که زید در خارج قائم است یا قائم نیست و ثانیا وضع بدین معناست که متکلم و واضع متعهد می شود که هر وقت قصد کند این معنا را این لفظ را بیاورد. تعهد به امر اختیاری تعلق می گیرد و به امر غیر اختیاری تعلق نمی گیرد، مثل اینکه من متعهد می شود که این پنچره ای که در این اتاق هست ۲در ۳ هست، این که آن ۲در ۳ باشد یا کمتر و یا بیشتر باشد ربطی به فعل من ندارد. بله ممکن است من متعهد شوم که یک پنچره ۲در ۳ بسازم اما این پنجره ۲در ۳ هست چه ربطی به من دارد. اینکه زید در خارج ایستاده باشد،  اسباب تکوینی خویش را نیاز دارد، من چطور می توانم متعهد شود که زید در خارج ایستاده است. پس چون معنای وضع تعهد است و تعهد یک امر اختیاری است لذا به امور غیر اختیاری تعلق نمی گیرد. در انشاء نیز این گونه است وقتی مولا بفرماید ان جاءک زید فاکرمه، اکرمه می خواهد وجوب را در خارج ایجاد کند. اگر بخواهد وجود تکوینی وجوب را ایجاد کند، ایجاد نمی شود چرا که لفظ از اسباب موجد تکوینی نیست. چنانچه لفظ از اسباب تکوینی می بود، هر کس می خواست عالم شود می گفت عالم بشوم و اگر می خواست پول دار شود می گفت پول دار شوم. اما اگر بخواهد وجود اعتباری را ایجاد کند، وجود اعتباری دائر مدار اعتبار می باشد و نیاز به ابراز ندارد. زمانی که اعتبار شود امروز سه شنبه هست، وجود اعتباریِ سه شنبه ایجاد می شود و نیاز به ابراز ندارد. پس اینکه انشاء ایجاد است غلط می باشد اما حقیقت انشاء عبارت است از اینکه حاکم و مستعمل اعتبار می کند این معنا را و ابراز میکند. مولا زمانی که  وجوب اکرام زید را انشاء می کند بدین معناست که اعتبار می کند اکرام زید را در ذمه عبد و با اکرم زیدا ابراز می کند لذا ایجادی در کار نیست. اما قضیه اخباریه، یعنی متعهد می شود که هر وقت قصد داشتم اخبار نماید از قیام زید یا حکایت کنم قیام زید را، بگویم زید قائم. اخبار و حکایت امر اختیاری متکلم است و اوست که می تواند اختیار کند که حکایت کند یا نکند. قصد حکایت و اخبار متعلق اختیار است. جمله خبریه را واضع تعهد کرده است که هر وقت قصد کند تفهیم این معنا را از این لفظ استفاده کند کما اینکه مستعمل قصد کرده است که هر وقت بخواهد حکایت و اخبار کند این لفظ را استعمال کند. در ما نحن فیه متعلق وضع که امر اختیاری است قصد حکایت و قصد اخبار می باشد و چون امر اختیاریست صحیح می باشد.

بعد ایشان می فرمایند اگر کسی بگوید ان جاءک زید فالحمار ناهق. قصد اخبار و حکایت را به وجود شرط معلق و منوط کرده است لذا اگر شرط برود دیگر قصد حکایت ندارد. بنابر این اگر بگوید ان اکلت السم فتموت بدین معناست که قصد کرده است که مردن شما عند اکل سم را، اخبار نماید و این حکایت را، بر اکل سم معلق کرده است لذا اگر اکل سم رخ ندهد، اخبار و حکایت ندارد و بدین معنا نیست که شما در خارج نمی میرید. آنچه مدلول جزاء هست، اخبار و حکایت متکلم است لذا اگر شرط نباشد دیگر حکایت و اخبار ندارد.

در جمله انشائیه نیز این گونه است. ان جاءک زید فاکرمه بدین معناست که اعتبار اکرام بر ذمه عبد، به آمدن زید منوط شده است لذا اگر زید نیاید چنین اعتباری ندارد زیرا فرض این می باشد که اعتبار مترتب و منوط و معلق شده است و معنای آن این است که اعتباری نمی باشد و حقیقت وجوب غیر از اعتبار چیز دیگری نیست. وقتی اعتبار و وجوبی نباشد، بدین معناست که قضیه شرطیه مفهوم دارد. هذا توضیح کلام آقای خوئی در مقام.

سوال:

جواب: اینکه می گویید استعمال اختیاری است، معنای استعمال چه چیزی می باشد که اختیاری هست…. اگر بخواهد استعمال بمعنای تعهد باشد معنا دارد که من متهد می شوم که زید در خارج قائم است. قیام زید به آن چه ربطی دارد که بخواهد متهد شود یا نشود.

سوال:

جواب: به بر مسلک ایشان مفهوم دارد…. مفهوم یعنی مدلول جزاء منتفی عند انتفاء شرط… مدلول جمله این می باشد…. اخبار ندارد یعنی نمی توان نسبت داد که اخبار کرده است بلکه می توان نسبت داد که قصد اخبار ندارد.

استاد: این فرمایش آقای خوئی رضوان الله تعالی علیه، کبرویا و اینکه مسلک ایشان درست است و نیز اینکه مفهوم را مبتنی بر مسلک خویش نموده اند، مورد مناقشه می باشد.

فرمایش ایشان که می گویند مدلول قضیه اخباریه در زید قائم، یعنی قصد می کند حکایت و اخبار اینکه زید قائم است، خلاف ظاهر می باشد زیرا وقتی گفته میشود زید قائم، آنچه به ذهن خطور میکند قیام زید می باشد. نسبت قیام به زید خارجا به ذهن خطور می کند و قصد حکایت قایم زید خطور نمی کند.

آقای صدر می فرماید که نقض به آقای خوئی ره کرده است و آن این می باشد که معنای «هل زید قائم» چه چیزی می باشد. طبق مسلک مشهور معنای آن این است که آیا قیام برای زید در خارج ثابت است یا خیر؟ اما مطبق مسلک آقای خوئی بدین معنا می باشد که آیا قصد حکایت قیام زید را داری در حالی که متکلم دارد سوال می پرسد. معنای هل این است که مدخول خود را استفهامی می کند. ایشان می گوید آقای خوئی در جواب می فرمود ما ملتزم می شود که مجموع هل زید قائم دارای یک وضع می باشد و بدین شکل نیست که هل دارای یک وضع، زید قائم دارای یک وضع دیگر باشد، لذا با زید قائم فرق می کند.

سوال:

جواب: منافات ندارد…. استفهام را می خواهد ایجاد کند… خلاصه این جمله انشائیه به چه معناست و چه چیز را می خواهد ایجاد کند… استفهام از چی؟…. مدلول زید قائم که قیام زید نیست و هل هم که قیام زید نیست پس این قیام زید از کجا آمده؟

نبابر این آقای خوئی می فرماید ما ملتزم می شویم که مجموع زید قائم یک معنایی دارد و هل زید قائم یک معنای دیگر دارد.

استاد: این کلام خلاف ارتکاز است و بدین شکل نیست که هل زید قائم دارای یک معنایی غیر از زید قائم باشد. ظاهر هل زیدٌ قائم این است که زیدٌ قائم هر معنایی که داشته باشد از آن سوال پرسیده می شود.

اما اینکه ایشان می فرماید مسلک ما در وضع، تعهد می باشد لذا نمی شود معنای زیدٌ قائم، ثبوت قیام برای زید باشد زیرا اگر معنای زیدٌ قائم ثبوت قیام زید باشد، باید متکلم ثبوت قیام زید را متعهد شود در حالی که در اختیار او نمی باشد لذا نمی شود متعلق، تعهدش باشد. استاد: ـ مضافا به اینکه در مبحث وضع بیان شد که مسلک تعهد صحیح نمی باشد ـ متکلم ثبوت قیام را برای زید متعهد نمی شود بلکه تفهیم ثبوت قیام زید را متعهد می شود. می گوید من هر وقت تصمیم گرفتم تفهیم کنم ثبوت قیام زید را، جمله زیدٌ قائم را بیان میکنم. متعلق تعهد، تفهیم قیام زید می باشد. معنای زیدٌ قائم، تفهیم نیست بلکه تفهیم در  استعمال افتاده است. تفهیم یعنی اخطار و اینکه این معنا را به ذهن مخاطب خطور دهد. قیام زید در خارج هست یا خیر، در اختیار متکلم نیست اما تفهیم قیام زید در ذهن مخاطب ـ ولو به دروغ ـ در اختیار او می باشد لذا لازمۀ مسلک تعهد در وضع این نمی باشد که معنای جمله خبریه، اخبار و حکایت باشد چرا که می توان معنای جمله خبریه را همان ثبوت قیام برای زید در نظر گرفت و متعلق تعهد، تفهیم باشد. من متعهد می شوم که هر وقت قصد تفهیم این را داشته باشم این جمله را بگویم.

سوال:

جواب: آقای خوئی اخبار را داخل مدلول جمله بردند. تفهیم داخل مدلول جمله نمی باشد بلکه معنای استعمال می باشد. وقتی شما استعمال می کنید و می گویید زید، زید برای تفهیم معنا وضع نشده است بلکه استعمال برای تفهیم معناست.

اما اینکه فرمودند چنانچه معنای زیدٌ قائم، ثبوت قیام زید باشد؛ یک لازمه ای دارد و آن این است که همیشه جمله خبریه صادق باشد و حال آنکه با غمض عین از وثاقت راوی، صدق و کذب جمله خبریه معنا ندارد، صحیح نمی باشد زیرا مدلول زید قائم، تصدیقی نمی باشد بلکه مدلول آن تصوری است یعنی وقتی کسی بگوید زید قائم، قیام زید به ذهن خطور میکند و بدین معنا نیست که قیام زید در خارج هست. مدلول تصدیقی برای استعمال است. وقتی می گوید زید قائم، یعنی تفهیم می کنم که زید در خارج قائم است اما اینکه او راست می گوید یا دروغ می گوید ربطی به این ندارد.

لو سلمنا که مسلک مشهور باطل باشد. اما اینکه به چه نحو بنابر مسلک آقای خوئی مفهوم وجود دارد اما بنابر مسلک مشهور مفهوم وجود ندارد را نفهمیدیم. ایشان فرمود در قضیه اخباریه، به خاطر اینکه متکلم قصد حکایت و اخبار قیام زید را دارد و آنرا معلق و مشروط بر شرط کرده است، اگر شرط نباشد قصد حکایت ندارد. استاد: اگر این گونه باشد می گوییم وقتی می فرماید ان جاءک زید فالحمار ناهق به ما اینکه نسبت قیام به زید، معلق و منوط شده است پس قیام زید وجود ندارد. اگر جمله شرطیه فقط دلالت بر لزوم و ترتب می کند اما شرط علت منحصر نباشد، خوب در مانحن فیه نیز علت منحصره نیست و اگر علت منحصره هست و مفهوم دارد خوب آنجا هم مفهوم دارد. همان طور که در جمله انشائیه ـ ان جاءک زید فاکرمه ـ یعنی من اعتبار کرده ام اکرام زید را بر ذمه مکلف و این اعتبار را معلق بر شرط کرده ام و وقتی شرط نباشد اعتبار نیز نخواهد بود می گوییم بنابر مسلک مشهور نیز ایجاد اعتبار را بر مجیئ زید معلق کرده است اگر مجیئ زید نباشد ایجاد نیز نخواهد بود. چطور ایشان در این جا بنابر مسلک خویش قائل به مفهوم شده اند اما در آنجا قائل به مفهوم نشده اند؟، چه فرقی بین دو مقام هست. نفرمایید وقتی اخبار را در مثل «ان جاءک زید فهو مریض» بر آمد زید معلق می کند یعنی اگر زید نیاید اخبار نکرده است، چرا که معلق کردن اخبار بدین معناست. می گوییم اخبار نکرده ام به چه معناست، آیا با این جمله اخبار ننمودی که زید مریض است یا اینکه با جملات دیگر هم چنین اخباری نکرده ای؟ اگر بفرماید در خصوص این جمله اخبار ننموده ام که فایده ای ندارد زیرا ممکن است اخبارهای دیگری وجود داشته باشد چرا که می خواهیم ثابت کنیم اگر زید نیاید، متکلم اصلا اخبار نکرده است که زید مریض می باشد. لذا اگر خصوص این جمله باشد اشکالی ندارد که با جملات دیگر حکایت نماید.

اشکالی دیگری که وجود دارد این می باشد که آیا اخبار معلق است یا مخبر به معلق می باشد؟ اگر کسی بگوید ان جاءک زید اعطیک درهما، اخبار به مجیئ زید معلق است یا مخبر به ـ اعطای درهم ـ معلق می باشد. قطعا اخبار معلق نیست زیرا چه زید بیاید چه نیاید، خبر داده شده است. اعطای درهم به مخاطب، معلق می باشد و اخبار معلق نیست. اگر اخبار معلق باشد بدین معنا می باشد که اگر زید نیاید من خبر نداده ام و حال آنکه بالوجدان خبر داده است. اخبار و حکایت مطلق می باشد بلکه مخبر به و محکی معلق است. بنابر این فرمایشات آقای خوئی ره که در جمله خبریه فرموده است ـ بنابر مسلک ایشان و مسلک مشهور ـ را ما متوجه نشده ایم که چه ربطی دارد. مضافا به اینکه مسلک ایشان در باب جمله خبریه اشتباه است.

اما کلام ایشان در جمله انشاء، اگر کسی بفرماید ان جاءک زید فاکرمه یعنی این اعتبار، معلق است یا معتبر معلق می باشد؟ به عبارت دیگر آیا اصلا اعتبار نکرده است یا اعتبار وجوب ننموده است؟ اعتبار که نموده، معتبر، وجوب عند المجیئ است و بدین نحو نیست که اعتبار معلق باشد به حیثی که اگر زید نیاید اصلا اعتبار نکرده باشد.

اما اینکه فرمودند مفاد جمله انشائیه، ایجاد نمی باشد نیز صحیح نیست. به کرات و مرات بیان شد که بنابر مسلک آقای خوئی ره وقتی متکلم می گوید اکرم زید، به چه علت باید ابراز کند در حالی که ایشان می فرمایید حقیقت وجوب اعتبار این فعل بر ذمه و ابراز آن است ، ابراز برای چه چیزی باید باشد. با این ابراز چه کار می خواهد کند. خود ایشان در منهاج فرموده است که البیع عقد یحتاج الی الایجاد و القبول و لا یتحقق بمجرد النیه. باید بفرمایند که ابراز می کنیم تا عنوان بیع در خارج محقق شود یا عنوان هبه در خارج محقق شود و … ، عرف می گوید اگر متعاقدین اعتبار ملکیت عین در قبال عوض نمایند، ملکیت اعتباری در خارج موجود شده است و بمجرد اعتبار امر اعتباری موجود می شود اما ما به آن بیع نمی گوییم، زمانی بیع می گوییم که ابراز رخ دهد مثل اینکه اگر کسی گوید برای شما ده دست پنجره پشت فلان تاکسی گذاشتم، آنها را بگیر. بعد بگوید مقصود من از پنجره لباس است، به او می گویند اگر می خواهی به لباس پنجره بگویی، بگو اما مردم به آن پنجره نمی گویند. بیع وقتی هست که ابراز رخ دهد و تا ابراز نشود عرف به آن بیع نمی گوید. این فرمایش مشهور است و این کلام تام و تمام است و کلام آقای خوئی ره هم مبنا و هم بناء و نیز هم بنابر مسلک ایشان و هم بنابر مسلک مشهور، قابل تصدیق نمی باشد.

وللکلام تتمه ان شاء الله فردا. وصل الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *