متن اصول ، جلسه ۵۳۰ ، سه شنبه ۱۰ دی ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه جلسه ۵۳۰

کلام در این بود که اذا تعدد الشرط و اتحد الاجزاء، آیا تداخل اسباب است یا تداخل مسببات؟ اگر شارع فرمود ان ظاهرت فکفر و ان افطرت فی نهار شهر رمضان فکفر آیا دو کفاره باید داد یا یک کفاره؟ خلاصه فرمایش مرحوم آخوند این است که تداخل نمی کنند و وجهی وجود ندارد که از ظهور قضیه شرطیه در حدوث عند الحدوث رفع ید نماییم و ظهور جزاء، تعلیقی است لذا با وجود ظهور شرط، ظهور در جزاء محقق نمی شود. آخوند ره هر یک از تداخل اسباب، تداخل مسببات، مقتضای اصل لفظی و مقتضای اصل عملی را جداگانه بررسی ننموده، البته ایشان تداخل مسبباب را در لفافه رد کرد زیرا در توجیه دوم ـ یعنی اینکه بگوییم اگرچه ظاهر این جزاء ماهیت واحده است اما حقیقهً ماهیات متعدده هستند و هر ماهیتی غیر از ماهیت دیگر است ـ فرمود تداخل مسببات دلیل می خواهد. ایشان در نیم خط فرموده عدم تداخل مسببات، هم مقتضای اصل لفظی و هم مقتضای اصل عملی است.

به فرمایش مرحوم آخوند، آقای صدر اشکال کرده اند. ایشان می فرماید: اینکه ظهور قضیه شرطیه در حدوث جزاء عند حدوث شرط است زمانی می باشد که سه شرط محقق شود.

۱ـ جزاء جمله فعلیه باشد مانند ان ظاهرت فکفر اما اگر جزاء جمله اسمیه باشد دیگر دلالت بر حدوث عند حدوث نمی کند. لِم کلام ایشان این است که در واقع حدوث جزاء ربطی به إن شرطیه ندارد بلکه آن، مفاد فعل است، به دلیل اینکه مفاد فعل، حدثی است حدوث عند حدوث فهمیده می شود، لذا باید جزاء جمله فعلیه باشد اما اگر جمله اسمیه باشد مثل ان ظاهرت فالکفاره واجبه علیک، فهمیده نمی شود. این خطاب می گوید کفاره واجب است اما الآن آمده یا از قبل بوده را دلالت نمی کند. اگر مفاد جزاء جمله اسمیه باشد، بر حدوث دلالت نمی کند.

۲ـ باید این دو شرط مقارن و معاً ایجاد نشوند. اگر دو شرط معاً ایجاد شوند مثل اینکه همان زمان هم افطار کند و ظهار کند، حدوث جزاء عند حدوث هر یک از شروط فهمیده نمی شود زیرا اگر هر یک از شروط جزء العله باشند و تداخل رخ داده باشد باز حدوث عند الحدوث فهمیده می شود. اگر با مجموع دو شرط یک جزاء حادث شود درست است که گفته شود با این شرط جزاء حادث شده و با این شرط نیز جزاء حادث شده است.

۳ـ  باید جزائی که با شرط اول حادث می شود تا زمان شرط دوم باقی بماند. شرط تکرّر جزاء این است که جزاء از بین نرود اما اگر از بین برود امکان دارد گفته شود، شرط دوم جزاء را آورده و شرط اول جزاء را نیاورده است.

پس آقای صدر می فرماید باید این سه شرط جمع شوند تا تکرر جزاء و طبایع متعدده که آخوند ره می فرماید ثابت شود لذا فرمایش ایشان اخص از مدعی است و اینگونه نیست که اگر شرط متعدد شود، همیشه جزاء متعدد شود

استاد: نسبت به کلام اول آقای صدر ـ  اگر جزاء قضیه شرطیه، جمله اسمیه باشد ظهور در حدوث عند الحدوث ندارد اما اگر جمله فعلیه باشد بر حدوث عند الحدوث دلالت می کند ـ گمان می کنیم یک مطلب بر ایشان مخفی شده و غلفت کرده اند و آن این می باشد: چنانچه حدوث جزاء از ناحیه فعل آید و ربطی به إن شرطیه نداشته باشد، اگر خطاب این گونه بود که ان جاءک زید فقد وجب اکرامه، فعل در آن، ماضی باشد یعنی واجب است، نه اینکه الآن واجب می شود، اگر زید آمد اکرامش واجب است. دقت نمایید (ای کاش آقای صدر این گونه تفصیل می داد کما اینکه نظر آخوند بر هم تفصیل است) اگر جزاء انشاء شد، خواه به جمله فعلیه، خواه به جمله اسمیه مانند ان جاءک زید فاکرامه واجبه علیک، جزاء انشاء باشد و شارع الآن یک وجوبی را انشاء کند، اگر قرار باشد وجوب قبلی باشد معلوم می شود که این جمله انشاء نشده است چرا که می فرماید اگر زید آمد من الآن اکرام را بر تو واجب می کنم و وجوب را انشاء می کنم. اگر شما قبول کنید که قضیه شرطیه بر حدوث عند حدوث دلالت می کند زمانی که جزاء جمله اسمیه باشد و دو جمله شرطیه بیاید مانند مثال قبل و «ان ارسل علیک هدیهً فاکرامه واجبهٌ» قطعا دلالت می کند که یک وجوب را با قضیه اول واجب کرده و یک وجوب را با این قضیه واجب کرده است. پس به جمله فعلیه ربطی ندارد و الا اگر بخواهید بین جمله اسمیه و فعلیه فرق بگذارید و بگویید حدث از ناحیه فعل بدست می آید چنانچه جزاء امر باشد دیگر دلالت بر زمان نمی کند چرا که امر طلب فعل است. حرف آقای صدر در صورتی درست است که جزاء قضیه شرطیه، اخباری باشد مانند ان جاءک زید فقد وجب اکرامه و با این قضیه اخبار از وجوب اکرام نماید یعنی قبلا اکرام آن، واجب شده است. ان قلت: در ادبیات آمده که اگر إن بر سر قضیه شرطیه در آید فعل ماضی را تبدیل به مضارع می کند. قلت: اولا ادبیات ربطی به اصول ندارد. مجتهد باید در صرف و نحو نیز مجتهد باشد، اینکه سیوطی، سیبویه و… این گونه گفته اند که اجتهاد نیست، خود مجتهد باید ادبیات و منطق را تشخیص دهد. مجتهدی که برخی از مبانی اش تقلیدی باشد که مجتهد نیست. اگر کسی بگوید ان جاءک زید فقد وجب اکرامه و یا بگوید اگر زید امروز بیاید دیروز اکرامش را واجب کردم، این خبر اشکال دارد!؟ اشکالی ندارد. اگر این وجوب دیروز باشد اشکالی ندارد. پس چنانچه جزاء جمله انشائیه شد چه به جمله اسمیه و چه به جمله فعلیه، فرمایش آخوند صحیح می باشد. گمان می کنیم که نظر آخوند نیز بر همین است.

اما اگر جمله اخباریه شد مانند ان جاءک زید فقد وجب اکرامه، ان ارسل علیک هدیهً فقد وجب اکرامه، اشکال وارد است مولا با این خطاب خبر می دهد که اگر زید آید، اکرام آن واجب است، الآن واجب شده؟ نه امکان دارد دیروز واجب شده باشد. ان ارسل علیک هدیهً، خبر می دهد که اکرام آن، واجب است، اگر قبلا ان ارسل علیک هدیه باشد ان جاءک زید نیز همین معنا را می فهماند زیرا قضیه شرطیه دلالت بر علیت نمی کند. ان جاءک زید فقد وجب اکرامه دلالت نمی کند که سبب وجوب اکرام، مجئی زید است. ان ارسل علیک هدیه فقد وجب اکرامه دلالت نمی کند که سبب وجوب اکرام، ارسال هدیه است بلکه همین مقدار بدست می آید که با گفتن قضیه شرطیه، وجوبی ثابت می شود. از این جا ما این مطلب را متوجه می شویم که قضیه شرطیه بر حدوث عند حدوث دلالت نمی کند بلکه بر ثبوت عند ثبوت دلالت میکند منتهی اگر جزاء، انشائیه باشد لازمه ثبوت، حدوث نیز هست چرا که اگر قرار باشد قبلا ثابت باشد پس الآن انشائی نیست لذا فرمایش آقای صدر نا تمام است و ناشی از عدم تعمل بر مطلب می باشد. مطلب این است که آخوند ره باید تفصیل دهد البته نه بین فعلیه و اسمیه بلکه بین انشائیه و اخباریه، سر تفصیل این می باشد که قضیه شرطیه بر حدوث عند حدوث دلالت نمی کند بلکه بر ثبوت عند ثبوت دلالت دارد اما لازمه اینکه جزاء انشاء باشد این است که حدوث عند حدوث نیز باشد.

اما جمله ای که آقای صدر فرمود که اگر این شرط با شرط دیگر مقارن شد منافات با حدوث عند حدوث ندارد، نا تمام و غلط می باشد زیرا شارع احکام را به نحو قضیه حقیقیه جعل می کند و به نحو قضیه خارجیه جعل نمی کند بله اگر به نحو قضیه خارجیه باشد حرف ایشان صحیح می باشد لذا اگر دو قضیه شرطیه هم زمان آید منافات با حدوث عند حدوث ندارد اما احکام به نحو قضیه حقیقیه می باشند. زمانی که شارع می فرماید ان جاءک زید فاکرمه، وجوب اکرام را چگونه جعل فرموده و مجیئ را به چه نحو لحاظ کرده؟ یا باید مجیئ را به تنهایی لحاظ کند یا باید مجیئ را همراه با ارسال هدیه لحاظ کند. اگر به تنهایی لحاظ کند، لازمه آن این است که چنانچه ارسال هدیه شد، وجوب دیگری باشد. اما اگر مجیئ زید را با ارسال هدیه لحاظ کرده باشد لازمه آن این است که مجیئ زید به تنهایی وجوب اکرام ندارد. اگر بفرمایید سه صورت وجود دارد ۱ـ ارسال هدیه به تنهایی که برای او یک وجوب جعل شده ۲ـ مجیئ نتها، که برای او یک وجوب جعل شده ۳ـ مجیئ با ارسال هدیه که برای او نیز یک وجوب جعل کرده است، می گوییم همه قبول دارند که این خلاف ظاهر ان جاءک زید فاکرمه است. از إن جاءک زید فاکرمه و ان ارسل علیک هدیه فاکرمه دو وجوب بیشتر فهمیده نمی شود. بنابر این شروطی که آقای صدر برای آخوند ره گذاشته اند، هیچ کدام آنها تمام نیست و فرمایش آخوند ره غیر از اشکالی ما بر ایشان گرفتیم اشکال دیگری ندارد.

اگر چه که تقریبا همه فرمایشاتی که اکثر اعلام فرموده اند را در فرمایش آخوند ره و توضیح کلام ایشان عرض کردیم لکن برای جمع بندی مطلب باید در دو مقام بحث نمایید. مقام اول: آیا مقتضای قاعده تداخل اسباب است یعنی شروط متعدد یک وجوب بیشتر نمی آورد یا اینکه مقتضای قاعده عدم تداخل اسباب است و هر شرطی یک وجوب می آورد. مقام دوم: اگر در مقام اول بنا را بر عدم تداخل اسباب گذاشتیم و اینکه هر سببی یک وجوب می آورد و الآن ده سبب وجود دارد، در این مقام بحث می کنیم که این ده وجوب با یک امتثال و یک عمل ساقط می شوند یا ساقط نمی شوند.

اما در تداخل اسباب باید در دو جهت بحث کرد ۱ـ مقتضای اصل لفظی و ظهور قضیه شرطیه تداخل است، یا عدم تداخل یا اینکه شک و اجمال است. ۲ـ اگر شک کردیم، باید به اصل عملی رجوع کنیم، حال باید دید مقتضای اصل عملی آیا تداخل اسباب است یا عدم تداخل اسباب است.

اما در مقام ثانی نیز باید در دو جهت بحث شود ۱ـ اگر در مقام اول عدم تداخل را قبول کردیم، آیا مقتضای اصل لفظی و ظهور قضیه شرطیه این است که باید چند فعل آورده شود یا آنکه با یک وجود تمام وجوبات ساقط می شود و تداخل مسببات است. ۲ـ اگر کسی بگوید مقتضای اصل لفظی و ظهور خطابات هیچ یک از تداخل مسببات و عدم تداخل مسببات نیست و خطاب مجمل می باشد آیا مقتضای اصل عملی تداخل مسببات است یا عدم تداخل مسببات است.

مقام اول، جهت اولی:

آخوند ره بیان فرمود، آقای خوئی ره همان فرمایش آخوند ره بیان کرده اند و مطلب جدیدی غیر از کلام آخوند ره ندارد لکن مقداری مطلب روشن تر است البته مقتضای کفایه همین است که متخصر باشد. امروز اگر کسی بگوید که محاضرات، کتاب درسی باشد، این اشتباه است چرا که کتاب درسی باید پیچیده باشد. آقای خوئی ره می فرماید اصل عدم تداخل اسباب است زیرا تمام اشکال از این جا بوجود آمده که فرموده اند در قضیه شرطیه دو ظهور با یکدیگر می جنگد یک ظهور، ظهور قضیه شرطیه در حدوث عند الحدوث و یک ظهور، ظهور جزاء در صرف الوجود طبیعت. ان جاءک زید فاکرمه یعنی وجوب به صرف وجود تعلق گرفته است. تمام دعوی بر سر همین حرف می باشد که آیا صرف الوجود قید متعلق است به نحوی که امر بر سر صرف الوجود داخل شده است. اگر این باشد، تعارض درست می باشد زیرا ان جاءک زید فاکرمه، می گوید اگر آمد صرف الوجود اکرام را طلب می کنم و ان ارسل علیک هدیه فاکرمه می گوید اگر ارسال هدیه شد، صرف الوجود اکرام را طلب می کنم. این دو صرف الوجود اکرام با یکدیگر تعارض میکنند زیرا صرف الوجود قابل تکرر نیست لکن صرف الوجود قید متعلق نیست چرا که یجب اکرمه، یک هیئت و یک ماده دارد. هیئت آن بر طلب دلالت می کند و ماده آن بر اکرام دلالت می کند، پس صرف الوجود از کجا آمده؟ بله اگر مولا امر نماید و بفرماید صل لازمه تعلق طلب به طبیعه این است که صرف الوجود را می خواهد. پس صرف الوجود از ناحیه طلب آمد و زمانی می آید که قرینه وجود نداشته باشد اگر قرینه باشد دیگر صرف الوجود نمی آید. این فرمایش آقای خوئی ره غیر کلام آخوند ره نیست البته این نکته را آقای خوئی ره واضح نموده که صرف الوجود قید متعلق نیست تا طلب بر او داخل شده باشد. پس فرمایش آقای خوئی ره از این جهت و اینکه قضیه شرطیه حدوث عند الحدوث است و لازمه حدوث عند الحدوث این می باشد که صرف الوجود نباشد و طبیعت را می خواهد، مطلب جدیدی نیست.

دقت نمایید چرا که امر بر آقای ایروانی نیز مشتبه شده است. آخوند ره یا آقای خوئی ره نمی فرمایند که معنای فاکرمه در «ان جاءک زید فاکرمه» این است که اوجد فرداً من الاکرام و معنای فاکرمه در «ان ارسل علیک هدیهً فاکرمه» این است که أوجد فرداً آخر من الاکرام بلکه می فرمایند امر در ان جاءک زید فاکرمه، به خود طبیعت اکرام تعلق گرفته کما اینکه امر در ان ارسل علیک هدیه فاکرمه به خود طبیعت اکرام تعلق گرفته منتهی طبیعت اکرام را دو مرتبه باید ایجاد کرد و تنافی بین دو قضیه نیست چرا که طبیعی وجودات متعدده دارد. پس هر کدام می گویند طبیعی را ایجاد کن. لذا این گونه نیست که کسی در ما نحن فیه بگوید معنای ان جاءک زید فاکرمه یعنی اوجد فردا من الاکرام و قضیه دیگر بگوید اوجد فردا آخر من الاکرام، تا اینکه آقای ایروانی ره اشکال نماید که این دو، باز تداخل اسباب می شود زیرا اگر این گونه باشد ان جاءک زید فاکرمه یعنی اوجد فردا من الاکرام، فرد من الاکرام مثل صرف الوجود است و بر این فرد و آن فرد صادق است، ندارد که دو فرد را ایجاد کن. جناب آقای ایروانی فردا من الاکرام ره مقصود نیست بلکه مراد این است که طبیعی را ایجاد کن. هر خطاب می گوید طبیعی را ایجاد کن. اگر بگوییم حدوث عند الحدوث است یعنی دو مرتبه طبیعی را ایجاد کن.

سوال:

جواب: اجتماع مثلین نمی شود……. دو تا وجوب، دو مرتبه….. آن اجتماع مثلینی که محال است، مثل این می ماند که جناب عالی یک مرتبه آب می خواید، بعد می خورید اما باز تشنه اید دو مرتبه آب می خواید. مولا اگر بگوید اگر دیدی رنگم قرمز شد آب بیار و اگر چشمام روی هم می رفت آب بیار. دو طبیعت آب را خواسته. هم اراده کرده آب را در نزد او و هم اراده کرده آب را در نزد این. این اراده مقید است. اراده حتما با علتش مقید می شود. اگر جزاء قابل تکرار باشد می گویید من دو لیوان آب را اراده دارم یک لیوان برای این و یک لیوان برای آن. دو لیوان آب را اراده دارم. اما اگر جزاء قابل تکرار نباشد از محل بحث خارج است.

پس حرف آقای خوئی ره این است که صرف الوجود داخل در متعلق نیست و امر به طبیعی تعلق گرفته و لازمه عقلی امر به طبیعی این است که یک مرتبه طبیعی را می خواهد اما اگر جایی قرینه وجود داشته باشد، دو مرتبه می خواهد. سر اینکه اگر مولا بگوید ان جاءک زید فاکرمه، می گویند یک مرتبه طبیعی را می خواهد این است که چنانچه تمام وجودات را بخواهد، عقلا محال است چرا که عبد قدرت بر آن ندارد اما اگر بعضی از وجودات دون بعض دیگر را بخواهد ترجیح بلا مرجح است لذا صرف الوجود می شود. اما اگر جایی بر دو وجود، قرینه بود دیگر ترجیح بلا مرجح نمی شود.

ان قلت: چرا اگر شارع بفرماید صل صل نمی گویید دو صلاه می خواهد و می فرمایید امر دوم حمل بر تاکید می شود و یک صلاه بیشتر نمی خواهد. چه فرقی بین جایی که شارع بدون شرط بفرماید صل صل و بین جایی که با شرط بفرماید ان زالت الشمس فصل  و ان خسف القمر فصل ، وجود دارد. اگر  می فرمایید صرف الوجود داخل در متعلق نیست و لازمه دو امر دو وجود است خوب در صل صل نیز بفرماید باید دو مرتبه نماز خواند اما اگر می فرماید در صل و صل یک نماز کافیست چه فرقی بین آن و ان زالت الشمس فصل  و ان خسف القمر فصل وجود دارد. چه فرقی هست بین جمله حملیه ای که تکرار شود در حالی که شرط نداشته باشد و بین جمله ای که شرط داشته باشد.

للکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *