متن اصول ، جلسه ۵۴۶ ، دوشنبه ۱۴ بهمن ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه جلسه ۵۴۶

کلام در مفهوم حصر بود، چند جهت را مرحوم آخوند و بزرگان در این مفهوم متعرض شده اند که باید آنها را متعرض شویم.

جهت اولی

یکی از معروفترین و مشهورترین ادات حصر الا است و آن مفهوم دارد، وقتی می گوییم اکرم العلماء الا الفساق منهم، استثناء از سلب، ایجاب و استثناء از ایجاب، سلب است. الا دو قسم است ۱ـ استثناء از حکم مانند اکرم العلماء الا زیدا ۲ـ استنثاء از موضوع مانند العلماء الا زیدا اکرمهم.

آخوند ره تفصیل ندادند و می فرمایند الا مفهوم دارد چرا که آن وقتی می گوییم اکرم العلماء الا زیدا، به ذهن تبادر می کند و به ذهن منسبق می شود که اکرم العلماء الا زیدا یعنی اکرم العلماء و لا تکرم زیدا. حال این سوال پیش می آید که آیا اسم آن مفهوم است یا منطوق یعنی به دلیل اینکه جمله مستثنی منه (اکرم العلماء) بر یک خصوصیتی (حصر) دلالت می کند و اکرام را در غیر زید حصر می کند و این حصر است که بر عدم وجوب اکرام زید دلالت می کند، و آن مفهوم است یا آنکه قضیه استثنائیه دو منطوق دارد ۱ـ اکرم العلماء غیر زید ۲ـ لا تکرم زیدا. آخوند ره می فرماید بعید نیست که بگوییم این، مفهوم است و مستقیما جمله استثنائیه با الفاظ و منطوق خود بر آن دلالت نمی کند بلکه جمله ابتداءً بر حصر دلالت می کند و لازمه آن حصر، مفهوم است. بعد ایشان می فرماید البته اثر عملی و فایده ای ندارد.

آقای صدر در این مفهوم حصر، همان مطالب خود را بیان می کند. اولا ایشان بین استثناء از موضوع و استثناء از حکم تفصیل داده اند و می فرماید استثناء از موضوع مانند وصف و غایت، مفهوم ندارد زیرا یک حکمی برای این موضوع خاص ذکر شده است لذا منافات ندارد یک حکم دیگری برای موضوع دیگر ذکر شود اما استثناء از حکم مفهوم دارد زیرا اطلاق در حکم و جمله مستثنی منه منعقد می شود چرا که استثناء به معنای اقتطاع و چیدن است پس این را جدا و می چیند. جای جدا کردن و چیدن در ذهن است چرا که به لحاظ حکم است و معنا ندارد در خارج جدا کند به خلاف غایت که آن نسبت خارجیه بود، در نسبت خارجیه اطلاق منعقد نمی شود. مفهوم دو رکن داشت ۱ـ دال بر حصر ۲ـ سنخ حکم در جمله ذکر شده باشد، غایت دلالت بر حصر می کند اما دال بر سنخ حکم ندارد اما در ما نحن فیه الا بر حصر دلالت می کند و نیز مقدمات حکمت جاری می شود و سنخ اثبات می شود چرا که نسبت در این جا نسبت تصادقیه تامه است و نسبت ناقصه نیست. ان قلت: شما در صوموا الی اللیل فرمودید نسبت در آن ناقصه است زیرا غایت نسبت تامه و مما یصح سکوت نیست، الا نیز اینگونه است وقتی می گوییم اکرم العلماء الا زیدا، الا زیدا معنا ندارد، پس چه فرقی بین غایت و استثناء وجود دارد که در غایت قائل به مفهوم نشدید اما در استثناء قائل به مفهوم شدید؟ قلت: بله الا زیدا به تنهایی معنا ندارد اما سر اینکه معنا ندارد این نیست که نسبت در آن، ناقصه است بلکه به خاطر این است که طرف آن یعنی جمله مستثنی منه ذکر نشده است و الا فی حد نفسه جمله تامه است، بعد ایشان بر این مطلب شاهدی را بیان می کنند و آن این است که اگر بگوییم همه مردم سیاه هستند الا زنگی ها، در این جا دو دورغ گفته شده است الف: همه مردم سیاه هستند ب: زنگی ها سیاه نیستند، اگر جمله استثنائیه دارای مدلول تام نباشد بلکه نسبت ناقصه باشد نباید دورغ باشد چرا که جمله تامه متصف به دورغ می شود و جمله ناقصه متصف به دورغ نمی شود، این اتصاف نشان می دهد که دو جمله تامه وجود دارد. پس به دلیل اینکه استثناء نسبت تامه است و جای آن در ذهن است مقدمات حکمت در آن جاری می شود و سنخ حکم اثبات می شود. به همین جهت ایشان می فرماید استثناء مفهوم دارد و استثناء از ایجاب، سلب و استثناء از سلب، ایجاب است  البته مفهوم استثناء از سلب، نسبت به استثناء از ایجاب اوضح است بنابر این مفهوم لا تکرم العلماء الا زیدا اوضح است زیرا طبیعی زمانی سلب می شود که تمام حصص آن سلب شوند، اگر قرار باشد الا زیدا، زیدا اطلاق نداشته باشد بلکه این زید هم یک حصه ای سلب شود، آن وقت سلب غلط می شود اما در ایجاب این گونه نیست، چرا که اگر یک حصه از آن ایجاب شود ایجاب طبیعی صدق می کند، اگر اکرام زید واجب باشد اکرام انسان واجب است نیز صدق می کند چرا که ایجاب طبیعی به یک حصه هم صدق نمی کند.

سوال:

جواب: چون در غایت، الی اللیل در صوموا الی اللیل نسبت ناقصه است…… نه، خود غایت و انتها در خارج است نه لیل……. زید خارجی مقصود است اما استثناء زید که در خارج نیست، زید در خارج هست اما استثناء در خارج نیست اما غایت در خارج است.

جهت ثانیه

بعد مرحوم آخوند می فرماید بعضی آمده اند و به مفهوم استثناء اشکال کرده اند مثل ابوحنیفه، او می گوید استنثاء مفهوم ندارد به خاطر امثال لا صلاه الا بطهور، آیا طهور صلاه است، کسی که وضو بگیرد صلاه را محقق کرده!؟ قطعا طهور صلاه نیست پس استثناء مفهوم ندارد.

آخوند رضوان الله تعالی علیه از این اشکال دو جواب می دهد ۱ـ لا صلاه الا بطهور یعنی نمازی که تمام اجزاء و شرائطِ غیر طهور را دارد بدون طهور یا نماز نمی شود (بنابر قول صحیح) یا صلاه تامه مامور به نمی شود (بنابر قول به اعم). ۲ـ اینکه می گوییم استثناء مفهوم دارد، مقصود ظهور اولی جمله استثنائیه است اما اگر در جایی قرینۀ حالیه یا مقامیه وجود داشت که دال بر عدم مفهوم باشد کسی منکر عدم مفهوم آن نیست، کسی نگفته است که امکان ندارد که الا مفهوم نداشته باشد لذا در لا صلاه الا بطهور به علت وجود قرینه جمله مفهوم ندارد و این عدم مفهوم دلیل نمی شود که ظهور اولی جمله استثناء عدم مفهوم است.

آقای ایروانی ره می فرماید خبر در لا صلاه الا بطهور مقدر است و در واقع اینگونه است که لا صلاه ممکنهً الا بطهور و با طهور امکان دارد و هیچ احتیاج نیست که صلاه را صلاه جامع اجزاء و شرائطِ غیر طهور در نظر بگیریم. پس لا صلاه الا بطهور یعنی لا صلاه ممکنهً و اگر طهور باشد امکان دارد صلاه با طهور محقق شود اما بدون طهور امکان ندارد و به این معنا نیست که طهور، صلاه است

سوال:

جواب: بستگی دارد صحیحی باشید یا اعمی….. فرقش این است که ممکن اگر ناقص هم باشد امکان ذاتی دارد، امکان دارد که اجزاء به آن محلق شود اما تامه یعنی اجزاء الآن در خارج موجودند……. ناقص ممکن است صلاه باشد، طهور اگر باشد ممکن دارد مابقی اجزاء به آن ملحق شود، ولو ملحق نشوند اما امکان الحاق وجود دارد اما بدون طهور محال است که صلاه ایجاد شود.

جهت ثالثه

آخوند ره می فرماید از جهت ثانیه معلوم شد که قول کسانی که می گویند استثناء مفهوم دارد به دلیل اینکه اگر در صدر اسلام کسی اشهد ان لا اله الا الله می گفت، پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین سلام او را قبول می کردند، در حالی که اگر لا اله الا الله مفهوم نمی داشت، دلالت بر اسلام او نمی کرد چرا که حقیقت اسلام نفی غیر خداوند سبحان و اثبات توحید است و اگر لا اله الا الله مفهوم نداشته باشد این دو از آن بدست نمی آید، صحیح نیست زیرا قرینه حالیه یا مقامیه وجود داشته است که دلالت بر مفهوم می کند. همان طور که در جواب لا صلاه الا بطهور گفتیم اگر جایی قرینه باشد که دلالت بر عدم مفهوم کند دلیل نمی شود که جمله استثنائیه مفهوم ندارد همان طور اگر جایی به  خاطر قرینه مفهوم وجود داشته باشد دلیل نمی شود که آن مفهوم داشته باشد.

جهت رابعه

مرحوم آخوند در کلمه توحید تدقیقی نموده اند. ایشان می فرماید خبر مقدر در لا اله الا الله چیست؟ آیا لا اله موجودٌ است یا لا اله ممکنٌ است؟ اگر خبر مقدر را موجودٌ بگیرید به مشکل بر می خورید و توحید نمی شود زیرا مفاد لا اله الا الله این می شود که غیر از خداوند سبحان الهی موجود نیست در حالی توحید این است که معتقد باشیم که غیر از خداوند سبحان الهی امکان ندارد باشد نه اینکه موجود نیست. پس چنانچه خبر محذوف را موجود بگیریم لا اله موجود اثبات توحید نمی کند. اگر بفرماید خبر را ممکنٌ می گیریم باز به مشکل بر می خورید و توحید ثابت نمی شود زیرا آن امکان وجود ذات حضرت حق را اثبات می کند در حالی که توحید یعنی اعتراف به وجود ذات حضرت حق جل جلاله و عظم شأنه. پس خبر را موجودٌ بگیرید یک اشکال دارد و اگر ممکنٌ بگیرید یک اشکال دارد.

آخوند ره جواب می دهند که ما می توانیم خبر را موجودٌ بگیریم کما اینکه می توانیم خبر را ممکنٌ بگیریم. اگر خبر را ممکنٌ بگیریم توحید درست می شود زیرا إله به معنای واجب الوجود است، وقتی بدین معنا بود هر چیزی از آن که ممکن باشد قطعا در خارج محقق می شود چرا که واجب الوجود نیاز به علت ندارد و امکان آن مساوق با تحقق است و امتناع بالغیر برای او فرض ندارد تا بگوییم به دلیل اینکه علتش وجود ندارد پس در خارج موجود نیست، امتناع بالغیر برای ممکن الوجود است پس می گوییم لا اله ممکنٌ الا الله و این توحید است. اگر خبر را موجودٌ بگیریم باز توحید درست می شود و نفی امکان غیر حضرت حق را می کند زیرا اله یعنی واجب الوجود لذا چنانچه مصداق آن در خارج نباشد قطعا ممتنع است زیرا واجب الوجود اگر امکان داشته باشد قطعا موجود می شود بنابر این اگر موجود نباشد یعنی قطعا ممتنع است لذا لا اله موجود الا الله بر امتناع غیر خداوند سبحان دلالت می کند.

مرحوم آقای ایروانی اشکال کرده اند که خبر را در لا اله لا الله، موجودٌ می گیریم و همین مقدار برای توحید کافیست. اگر کسی ملتزم شد که هیچ الهی در خارج غیر ذات حضرت حق وجود ندارد برای مسلمان بودنش همین مقدار کافیست و لازم نیست که ملتفت باشد که هیچ الهی ممکن نیست بلکه اینها مطالب دقیقی است که نوعاً عامه مردم به آن ملتفت نمی شود، (مثل برخی از این آدمهای بی سواد که می گویند اعتقادات باید از روی برهان و دلیل باشد. یعنی چه اعتقادات باید از روی برهان ودلیل باشد، در اعتقادات یقین لازم است ولو این یقین از عامه مردم حاصل شود. خداوند سبحان وقتی به یک دختر ۹ ساله تکلیف دین نموده، قطعا اینگونه نیست که او باید دلیل و برهان بیاورد. اصلا نوع کسانی که اهل تعقل هستند در قلب یقین ندارند زیرا معمولا آنهایی که وارد این مباحث می شود در کشاکش این مباحث دین خود را از دست می دهند. این که در روایت می فرماید علیکم بدین العجائز یعنی هیچ اعتقادی به اعتقاد پیر زن و پیر مردم دهاتی نمی رسد کما اینکه مرحوم آقای بروجردی می فرمود من دوست دارم با اعتقاد عوام از دنیا بروم، اعتقاد باید با یقین باشد و با ظن و شک نمی شود و یقین از هر راهی که بخواهد حاصل شود اشکال ندارد. لازم نیست از روی برهان باشد تا آن وقت شما در کتاب یک بچه دبیرستانی یا دانشگاهی یک سری ان قلت و قلت بنویسید بعد یک معلمی که بلد نیست ولو آخوند باشد بخواهد به آنها یاد دهد، یا باید محصل فکور باشد و استاد استاد باشد… همین که شخص یقین کند کافیست، کسی که یقین به وجود خداوند سبحان دارد کسی که یقین به رسالت خاتم الانبیاء صل الله علیه و آله و سلم و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین دارد کسی که یقین به امامت امیر المومنین و یازده فرزند ایشان علیهم السلام دارد، اصلا به نظر من ولایت امیر المومنین علیه السلام سواد نمی خواهد، شاهد آن این است که هیچ یک از عامه نگفته است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین ابوبکر را به عنوان خلیفه خود تعیین کرده است، آقا مردم رأی داده اند ، خوب رأی داده باشند من قبول ندارم، مگر یکی از اعتقادات این است که اگر مردم رأی دادند و یکی رئیس جمهور شد باید به آن اعتقاد داشته باشم لذا او حرفی برای گفتند ندارد، مردم بی خود کرده اند رأی داده اند، خوب بچه شیعه همین مقدار که شنیده است بس است، معاد و رسالت هم همین است. اصلا همین که شخصی دینی بیاورد و حرف هایی بزند که با عقل عادی بشر جور در نمی آید باید پایش به یک جایی محکم باشد، آقا شما نماز بخوان و این گونه وضو بگیر. آن فرد بی عقل می خواهد تیمم را درست کند می گوید در پوست دست یک سری منافذی هست و آنها مسدود می شود به نحو که پوست نمی تواند تنفس کند وقتی به خاک تیمم کنیم و خاک را به پشت دست بگشیم آن منفذها باز می شوند، کسی نیست بگوید بی عقل بر سنگ تیمم می کنند چی؟ ما بقی دست و صورت و بدن چی؟ کسی که به دین نگاه کند و دیوانه ۱۰۰ در۱۰۰ نباشد به اعتقادات یقین پیدا می کند.) آقای ایروانی ره می فرماید جناب آخوند ره کسی اعتقاد پیدا می کند باید بگوید امکان ندارد!؟ امکان دارد را عوام الناس اصلا متوجه نشوند.

مرحوم آقای بروجردی و آقای تبریزی ره به آخوند ره اشکال کرده اند که مشرکین در صدر اسلام نمی گفته اند که این بت خالق یا واجب الوجود است، بتی که خود تراشیده است را می گفتند واجب الوجود است!؟ بلکه آنان این بت ها را معبود خود قرار می دادند و آنها را عبادت می کردند پس لا اله الا الله یعنی لا إله معبود الا الله و معبودی غیر از خداوند سبحان نیست لذا اصلا موجودٌ و ممکنٌ در کار نیست.

استاد: این فرمایش شیخنا الاستاذ به نظر ما دردی را دوا نمی کند زیرا لا اله معبود یعنی امکان ندارد معبود باشد یا در خارج معبود نیست.

سوال:

جواب: نه، لا اله معبود یعنی لا معبود موجودٌ، فرقی نمی کند اله را به معنای معبود بگیرید یا معبود را خبر بگیرید البته اله به معنای معبود باشد بهتر است.

لا معبودَ یعنی امکان ندارد یا در خارج معبود نیست و ما نباید عبادت کنیم، مگر اینکه ایشان بفرماید اگر مقصود لا معبود فی الخارج باشد، کذب محض است چرا که مشرکین اینها را معبود قرار می دادند پس این لا معبود یعنی صلاحیت للعباده، عبادت و اطلاعت مختص ذات حضرت حق است.

سوال:

جواب: اگر معبود را خبر می گیریم یعنی در خارج معبود نیست!؟ در خارج که آنها عبادت می کردند پس معنای این هم همان صلاحیت للعباده است.

عبادت و اطاعت مختص ذات حضرت حق است. خداوند این حق را به پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین و دوازده امام معصوم علیهم السلام داده است. پس اطاعت از این ذوات مقدسه برای این است که خداوند سبحان به آنها این حق را اعطاء نموده و الا فرق آنها با ما در چیست؟ مگر ذوات مقدسه با ما نسبتی دارند که می گوییم باید از آنها اطاعت کرد. یک فرد با معرفتی زمانی که خدمت حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین رسید و حضرت به او فرمودند (قریب به این مضامین) من را بیشتر دوست داری یا اموالت را؟ عرض کردن شما را، فرمودند من را بیشتر دوست داری یا اولادت را؟ عرض کرد شما را، فرمودند من را بیشتر دوست داری یا خداوند سبحان را؟ عرض کرد شما را هم به خاطر خداوند سبحان دوست دارم و الا…   اینکه بچه شیعه برای امیر المومنین علیه السلام جان می دهد مگر به خاطر نسبتی است که بین آنها وجود دارد!؟ این به خاطر این است که خداوند سبحان این چنین فرموده است. آن چه مهم می باشد این است که اطاعت و دوست داشتن این خاندان دستور خداوند سبحان است، اینکه می فرماید کسی که امیر المومنین را دوست ندارد من را دوست ندارد، کسی که امیر المومنین را دوست ندارد در واقع خداوند را دوست ندارد کسی که ایشان را اطاعت نکند در واقع خداوند سبحان را اطاعت نکرده است لذا کسی که فقط ولایت امیرالمومنین را قبول نداشته باشد یا اصلا مشرک باشد در واقع هیچ فرقی با یکدیگر ندارند، این مثل آن می ماند کسی بخواهد نماز بدون وضو بخواند، دیگری به او گوید اگر قرار باشد بی وضو نماز بخوانیم خوب رکوع را هم انجام ندهیم کس دیگری که نسبت به آنها عاقل تر است می گوید اگر قرار باشد این چنین نماز بخوانیم خوب اصلا نماز نمی خوانیم، اعتقادات واجب ارتباطی است ، واجب استقلالی که نیست تا کسی بگوید من توحید و رسالت را قبول دارم اما امامت قبول ندارم، نفرمایید امکان دارد معذور باشد چرا که می گوییم امکان دارد یک یهودی یا مشرک هم معذور باشد. این لا معبود سواک یعنی آنکه صلاحیت للعباده دارد، ولکن من خیال می کنم لا اله الا الله به معنای لا معبودَ نیست زیرا روز اول که پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین آمدن صحبت پرستش و عبادت نبود، فرمودند قولوا لا اله الا الله تفلحوا، بله مشرکین نمی گفتند این بت هایی که ما می سازیم خالق ما هستند اما آنها ذات حضرت حق را منکر بودند، مگر روز اول که پیامبر گرامی اسلام که در مکه مبعوث شدند و اسلام را به مردم بیان فرمودند مگر در آن روز عبادت بوده است، مگر نماز و سجده و امثال ذلک بوده است. لذا همان فرمایش مرحوم آخوند ظاهرا اوفق باشد. ما نمی خواهیم بگوییم صد در صد این است چرا که آن کسی که می تواند صد در صد معنا کند امام معصوم علیه السلام است ولی به ذهن و ذوق سلیم همین نزدیک است که لا اله الا الله یعنی لا اله موجودٌ الا الله یا لا اله ممکن الا الله.

پس ما حصل کلام ما این شد:

۱ـ  استثناء مفهوم دارد، مفهوم استثناء اظهر من الشمس است و همه قبول دارند که اکرم العلماء الا زیدا یعنی اکرام زید واجب نیست. همان که مرحوم آخوند ره فرمود. اما آن تدقیقاتی که آقای صدر در مفهوم می فرماید و یک جا نسبت ناقصه درست می کند و یک جا نسبت تامه تصادقیه درست می کند و بعد در مفهوم غایت می گوید آن جا ناقصه است و در مفهوم استثناء می فرماید این جا تامه است و طرفش ذکر نشده است ـ این مطالب در فرمایشات آقای ایروانی ره نیز هست ـ استاد: آقای صدر ما نفهمیدیم که این تدقیقات به مفهوم چه ربطی دارد. پس اصل مفهوم استثناء مما لا ریب فیه است.

۲ـ نسبت به جواب هایی که به اشکال لا صلاه الا بطهور داده اند. جواب هایی که مرحوم آخوند دادند صحیح و پاکیزه است، جواب آقای ایروانی ره به پاکیزگی جواب آخوند ره نیست منتهی آن هم لا باس.

۳ـ نسبت به لا اله الا الله و اینکه با گفتن آن، اسلام را قبول می کردند، کلام مرحوم آخوند و اینکه قرینه حالیه و مقالیه وجود داشته است، نا تمام است زیرا همین قدر که معنای لغوی و ظهور لا اله الا الله را کسی قصد می کرد موحد می شد و بحث قرینه حالیه و مقامیه نبود.

۴ـ  اما تدقیقی که در لا اله الا الله شد و جوابی که مرحوم آخوند و ایروانی ره دادند و جوابی که شیخنا الاستاذ فرمود و اشکالی به ایشان وارد نمودیم، مطالبی بود که امروز عرض کردیم؛ و للکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *