متن اصول ، جلسه ۵۴۹ ، شنبه ۱۹ بهمن ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه جلسه ۵۴۹

کلام در مفهوم حصر بود، یکی از ادات حصر، انما می باشد. اینکه کسی بگوید این لفظ معنای مرتکزی در ذهن ما ندارد تا ببینیم دال بر حصر هست یا نه، غلط می باشد زیرا اولا در بین کسانی که از قدیم در لغت عرب کار کرده اند معروف و مشهور است که انما از ادات حصر است. ثانیا چنانچه مقصود این باشد که در لغت فارسی انما مرادف ندارد می گوییم اولا مرادف دارد یعنی (این است و جز این نیست) یا (فقط همین است) و ثانیا لفظ مرادف فایده ندارد زیرا اگر ما لفظ آب را در جایی که شک در صدق آن داریم ـ مثل آبی که به آن کلر زده اند ـ بسنجیم فایده ندارد زیرا باید اول بفهمیم که این آب مرادف ماء است پس باید ماء را با معنای مرتکزش در نظر بگیریم، پس مرادف فارسی داشته باشد یا نداشته باشد خیلی دردی را دوا نمی کند. الآن مثلا چطور در تاریج می گویند هخامنشیان، آن وقت کسی بگوید من که تاریخ نخوانده ام، اصلا سواد ندارم، می گوییم لازم نیست که خودت به تاریج مراجعه کنی، بلکه آنهایی که به تاریخ مراجعه کرده اند، گفته اند، لذا همان طور که مرحوم آخوند می فرماید تبادر در نزد اهل لغت کافیست. تقریبا همه لغویین الا شذ و ندر تصریح کردند که انما دال بر حصر است. معروف و مشهور بین نحات این است که انما دال بر حصر است. به همین جهت اینکه کسی بخواهد بگوید انما دال بر حصر نیست در واقع ادعای بی دلیل است. البته برخی عدم دلالت بر حصر را فقط به فخر رازی نسبت داده اند و برخی بعضی دیگر از نحات را شاذا بر شمرده اند اما معروف و مشهور بین نحات و لغویین این است که انما دلالت بر حصر می کند.

اما برخی استدلال کرده اند که انما دلالت بر حصر نمی کند به دلیل آیه شریفه إِنَّما مَثَلُ الْحَیاهِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماء خداوند سبحان در این آیه دنیا را تشبیه نموده به زمینی که بر آن باران می بارد و انواع و اقسام گیاهان و سبزی در آن می روید بعد یک دفعه یک بادی یا زلزله ای می آید و تمام آنها را از بین می برد، دنیا این گونه است وبقاء ندارد، زود سبز می شود و زود هم خراب می شود. الآن خداوند سبحان در این آیه شریفه دنیا را به این مثل تشبیه کرده است و حال آنکه در آیات دیگر می فرماید إنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْو، چندین تمثیل برای دنیا شده است لذا مفهوم ندارد. یا برخی دیگر به إِنَّمَا النَّسِی‏ءُ زِیادَهٌ فِی‏ الْکُفْر استدلال کرده اند، عرب جاهلیت گاهی اوقات نسبت به اشهر حرم ـ ذی القعده، ذی الحجه، محرم و رجب ـ خسته می شدند و می گفتند محرم را به صفر تاخیر بیندازیم و وقتی که صفر می شد می گفتند به محرم تاخیر بیندازیم، تاخیر زیاده در کفر است چه حصری دارد؟

استاد: عرض ما این است که سه مطلب اگر روشن شود خیلی از نقض ها جواب داده می شوند

اولا: مراد از حصر، حصر در مراد جدی نیست بلکه حصر در مراد استعمالی است انما الحیاه الدنیا لعب و لهو، بله غیر لعب و لهو نیست اما منافات ندارد که آن در جایی دیگر تخصیص بخورد و یک محمول دیگر بر آن بار شود. خیلی از موارد این گونه است انما زید قائمٌ، در یک جایی دیگر امکان دارد محمول دیگری بر آن بار شود که آن تخصیص و تقیید این مفهوم است.

ثانیا: خیلی از حصرها ، حصر اضافی است و حصر حقیقی نیست مثلا وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ، خوب پغمبر گرامی اسلام چندین وصف داشته اند مانند اینکه عالم بودند، رجل بودند، مبلغ بودند و… اینها همه صفات ایشان است. این حصر، حصر اضافی است و آیه شریفه احتمالا می خواهد بفرماید دین که از پیغمبر نیست، دین از خداوند سبحان است و پیغمبر گرامی اسلام مبلغ آن است.أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُم‏ یعنی این گونه نیست که اگر پیغمبر گرامی اسلام به شهادت رسید شما برگردید و کافر شوید، اصالت که ندارند، اصالت از خداوند سبحان است. پس این آیه در مقام بیان حصر اضافی است یعنی می خواهد بفرماید پیغمبر گرامی اسلام رسول است نه اینکه خود ایشان مبدء دین باشند و اصالت دیدن با اوست. خداوند سبحان نیست که اگر برود دین نیز تمام می شود، این حصر، حصر اضافی است کما اینکه در إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون‏ حصر حصر اضافی است، ما یازده امام دیگر داریم، آیه که نفی ائمه بعدی را نمی خواهد بکند بلکه آیه در مقام بیان این است که بفرماید در مقابل ابوبکر، عمر و … فقط ولی و امام شما خداوند سبحان، پیغمبر گرامی اسلام و مولانا امیر المومنین است و دیگران نیستند، حتی نظر به امام حسن و امام حسین علیهما السلام هم ندارد. این یک احتمال در آیه و احتمال دیگر این است که بگوییم ـ همان گونه که در وجه اول گفتیم ـ آیه تخصیص می خورد، آیه شریفه ۵۰۰میلیارد را خارج کرده است، آقا بعد از امام زمان ولی ندارید، کسی بخواهد ادعای امامت و ولایت کند ندارید، حجج الهی همین ۱۳ نفر هستند، پیغمبر گرامی اسلام و ۱۲ امام معصوم علیهم السلام.

از این دو نکته ای که عرض کردیم خیلی از نقض ها معلوم شد. یکی ازآنها این بود که خداوند سبحان دنیا را تشبیه فرمود به زمینی که با باران، خرم و سر سبز می شود که با یک باد و برف همه از بین می رود، این حصر حصر اضافی است یعنی دنیا بقاء ندارد، خوب در روایت دیگر دارد که مَثل دنیا مثل سقف کوتاه است که اگر کسی سر خورد را بلند کند سرش به سقف می خورد و به جهنم می رود، تشبیه در این جا در مقابل این است که بگوید دنیا جای تکبر و فخر فروشی نیست، یا در روایت دیگر دارد که مثل دینا مثل چاهی است که در ته چاه اژدهایی وجود دارد و انسان را با رسیمانی داخل آن آویزان کرده اند که دو موش در حال جویدن آن رسیمان هستند و در اطراف چاه عسل مخلوط به خاک وجود دارد، رسیمان عمر آدم است و دو موش، روز و شب هستند و اژدها نیز مرگ و قیامت است و عسل مخلوط به خاک نیز نعمت های دنیاست. تمام نعمت های دنیا با نقمت مشوب است. آن که رئیس است شب می گوید ای کاش رئیس نبودم، آن که فقیر است می گوید ای کاش فقیر نبودم و… ، در دنیا هیچ کس نیست که نعمت بدون نقمت داشته باشد. خوب این حصر، حصر اضافی است یعنی دنیا از این جهت با بهشت فرق می کند و همیشه متاع دنیا با نقمت است، نه اینکه مثل های دیگر ندارد لذا ای کاش مرحوم آقای خوئی جواب فخر رازی را این گونه می داد که ما نمی گوییم که آیه تخصیص خورده است و ده تشبیه دیگر دارد زیرا به چه دلیل خداوند سبحان تمام این مثل ها را اینجا ذکر نفرمود، این به خاطر این است که همیشه یک جهتی را به مناسبت های مختلف … در فصاحت و بلاغت هم این گونه است و حصر حصر اضافی است، حصر إِنَّمَا النَّسِی‏ءُ زِیادَهٌ فِی‏ الْکُفْر حصر اضافی است و نمی خواهد بفرماید که زیاده در کفر فقط به نسیء و جلو و عقب کردن اشهر حرم است بلکه احتمالا می خواهد بفرماید این کاری که می کنید غیر از اینکه وزر و وبال شما را بیشتر کند… لذا یک نقض هم در انما وجود ندارد. پس آیاتی که برخی از علماء شیعه نقض کرده اند و آیاتی که فخر رازی گفته است، هیچ کدام … من اصلا خیال می کنم شاید نتوان جایی را پیدا کرد که انما ولو با قرینه در غیر حصر استعمال شده باشد. بله اینکه نحات توجیه می کنند که انما، انّ تاکید و ما نافیه بوده است و بعد اشکال کرده اند تاکید نفی به اثبات می شود و برخی گفته اند انّ تاکید مدخولش است، مدخولش اگر نفی باشد نفی است و اگر اثبات باشد اثبات است و برخی دیگر گفته اند ما در انما مثل لیتما و لیسما زائده است، خوب حرفهای نحویین را اگر بخواهیم تشبیه کنیم مثل حرف های پیر زن محل است و یک اصولی و فقیه به مطالب نحو می خندد. اینکه می گویند مجتهد در ادبیات باید مجتهد باشد بدین معنا نیست که مثلا بداند که صیغه اشترتن چه صیغه است، بلکه بدین معناست که بفهمد این حرف ها چرت و پرت است، آن که می گوید اصل انما انّ و ما است چرت می گوید  و نیز آن که می گوید ما انما زائده است چرت می گوید زیرا اینها ادعای بدون دلیل است. ما باید ببینیم از انما در لغت حصر فهمیده می شود یا خیر، اما اینکه بدانیم سر حصر چه چیزی هست فایده ندارد علاوه بر اینکه سرش را هم نمی توان بدست آورد. این توجیهات حجیت ندارد. باید استعمالات عرب را … ممکن است در جایی ضمیر مذکر به مؤنث برگردد. ادبیات استقراء است و برهانی نیست لذا امکان دارد در جایی استعمالی به ضرورت شعری یا به خاطر فصاحت و بلاغت پیدا شود منتهی ما نمی توانیم این کار را بکنیم، اما نسبت به قرآن کریم چون معدن فصاحت و بلاغت خداوند سبحان است ولو دیگران این کار را نکنند لذا اگر در قرآن آمده باشد کافیست. خوب این توجیهات در حد اینکه… من مخالف نیستم که این توجیهات خوانده شود، اعتقادم این است که باید سیوطی، مغنی، مطول یا حداقل مختصر خوانده شود اما وقتی طلبه ملا شود اگر به گوشه کتاب مغنی و سیوطی نگاه کند به آن مطالب می خندد.

مرحوم آقای خوئی به فخر رازی جواب می دهد. جواب نقضی ایشان این است که شما مگر نمی گویید که الا جزء ادات استثناء است، خوب در آیه شریفه دارد وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْو، این که مسلم است یا در آیه شریفه که ما خواندیم. فخر رازی این جا را چه جواب می دهی؟

جواب حلی ایشان این است که حیات دنیا، یک وقت دنیا مضاف الیه است و یک وقت صفت و موصوف است الحیات الدنیا در مقابل الحیات العقبا. (البته مطالبی که در محاضرات دارد ناقص است و باید آنها را تکمیل کرد) حال این دنیا که صفت است، یک وقت حیات را با حیات آخر می سنجد، آقای خوئی ره می فرماید حیات دنیا در مقابل حیات آخرت، حیات دنیه و پست است، یک وقت همین حیات که دنیا صفت آن است به دو قسم تقسیم می شود حیات دنیه و حیات راقیه، خوب حیات انبیاء و ائمه علیهم السلام حیات پست نیست بلکه حیات راقیه است اما حیات آدم های حوسران و بی دین حیات دانیه و پست است، دنیا در انما الحیاه الدنیا لعب و لهو، صفت است یعنی این حیات پس لعب و لهو است. برخی گفته اند لعب و لهو منحصر به حیات دنیا نیست آقای خوئی ره می فرماید این منافات ندارد انما الحیاه الدنیا لعب و لهو یعنی حیات دنیا را در لعب و لهو حصر می کند، یک وقت می فرماید انما اللهو و اللعب الحیاه الدنیا در این صورت اشکال وارد است که لهو و لعب منحصر در حیات دنیا نیست اما یک وقت حیات دنیا را در لهو و لعب منحصر می فرماید، انما زید قائم یعنی زید فقط قائم است نه اینکه قائم فقط زید است.

استاد: این جواب درست نیست زیرا اولا اینکه ایشان می فرماید حیات دنیا در مقابل حیات عقبا و اخروی، حیات دانیه و پست است به نظر می رسد که حرف درستی نباشد، یک وقت هست می گوییم جای راحتی نیست یا جای گذر است اما حیات امیر المومنین علیه السلام در مقابل بهشت حضرت، حیات پست است!، الدنیا متجر اولیاء الله، الدنیا مزرعه الآخره،یعنی آخرت پاداش عمل ماست که خداوند سبحان به ما می دهد. این فرمایش آقای خوئی ره معلوم نیست که درست باشد. ثانیا اینکه الحیاه الدنیا لهو و لعب (لهو و خوش گذرانی و لعب است) آیه شریفه که دارد انما مثل الدنیا، عرض کردیم دنیا به ده چیز تشبیه شده است، خوب آن حیات چیست؟ به معنای صفت و موصوف که بگیرید باز تشبیه دارد و به معنای مضاف الیه نیز بگیرید باز تشبیه دارد لذا این مقدار که آقای خوئی ره فرموده است جواب نمی شود و حل همانی است که ما گفتیم.

سوال:

جواب: نه دیگر حیات پست دنیا که صوم و صلاه ندارد، ایشان حیات دنیا که لعب و لهو را حیات دانیه که در مقابل حیات راقیه است می گیرند. یعنی دنیا دو نوع حیات دارد یکی دانیه و یکی راقیه.

سوال:

جواب: چون راحت شد، سختی یک مطلب است و لهو و لعب یک مرتبه،… نه ناراحت بوده معنایش پست نمی شود افضل الاعمال احمزها، چرا دیگر امیر المومنین علیه السلام به تکلیفش عمل می کرد که سخت برایش بود. مثل اینکه کسی که امتحان می دهد و بیست می شود بعد می گوید الحمد لله که راحت شدم، خوب چند شب بیداری کشیده درس خوانده، نه ورزش کرده و نه استراحت کرده

سوال:

جواب: خوش به چه معنا، امام حسین علیه السلام روز عاشورا خوشش می آمده!؟ قطعا خوشش نمی آمده اما از این جهت که تکلیف را عمل کرده بهترین عمل می شود.

فتلخص مما ذکرنا که نقض هایی که کرده اند با همان دو جوابی که عرض کردیم جواب داده می شوند و گمان می کنم بهتر بلکه جواب درست غیر از این دو جواب نباشد پس یکی این شد که غالب این حصرها حصر اضافی است و یکی این شد که حصر مفهوم است و بعد قابل تخصیص است.

سوال

جواب: حضر اضافی مفهوم دارد دیگر چرا که او را نفی می کند وقتی می فرماید انما العالم زید یعنی ۴۰ـ۵۰ نفر به عنوان عالم و … اسم نوشته اند بعد یک نفر می گوید انما العالم زید یعنی بقیه عالم نیستند

اما بل اضرابیه

مرحوم آخوند می فرماید بل سه قسم است ۱ـ بل غلط، می خواسته بگوید جاء عمروٌ غفلت کرده گفته جاء زید بل عمرو، این بل قطعا مفهوم ندارد ۲ـ بل ترقی، مثل اینکه بگوییم فلانی قمرٌ بل شمسٌ، اگر اول بفرماید فلانی شمس خوب جا نمی افتد لذا مقدمهً یک محمولی را می آورد در حالی که غرض اصلی اش محمول دوم است این نیز مفهوم ندارد ۳ـ بل اضراب از معنا، غلط نیست ما جاء زید بل عمروٌ، یک وقت اضراب در مقام اثبات است و متلکم نمی خواهد بگوید زید آمده بلکه می خواهد بگوید عمرو آمده است این نیز مفهوم ندارد چرا که مثل این می ماند که از اول گفته باشد جاء عمروٌ اما اگر بل اضراب در مقام ثبوت و واقع باشد این قسم قطعا مفهوم دارد زیرا وقتی اضراب می کند و می گوید زید نیامده اما عمرو آمده، نمی توان گفت که دلالت نمی کند زید نیامده بلکه فقط دلالت می کند عمرو آمده است چرا که می گوییم پس اضراب از ثبوت واقع یعنی چی؟ یعنی چی اضراب می کنم از ثبوت واقع، اضراب از ثبوت واقعی یعنی زید نیامده

سوال:

جواب: آخه اضراب معنا ندارد دیگر، مسکوت می شود استعمال و در مقام اثبات و اینکه من کار ندارم که زید آمده یا نیامده

حال این سوال مطرح می شود که آیا بل اضرابیه اضراب در مقام اثبات است یا اضراب در مقام ثبوت است؟ آقای ایروانی ره (احتمالا ایشان باشند) می فرماید بما اینکه الفاظ مرآت به معنای هستند و اصاله ندارد و واقع را می بینند لذا اصل اولی و ظهور اولی بل، اضراب از واقع است، استاد: بعید نیست فرمایش ایشان تمام باشد.

بعد مرحوم آخوند می فرماید یکی دیگر از ادات حصر مسند الیه معرف باللام است مثل الضارب زید، این نیز حصر را می فهماند و یعنی ضارب فقط زید است. آخوند اشکال می کند و می فرماید اصل ال برای تعریف جنس است، یک جا می فرماید اصل ال برای زینت است و این جا می فرماید اصل برای تعریف جنس است و ال استغراق نیست. اگر ال استغراق باشد آن وقت مفهوم دارد زیرا الضارب زید یعنی تمام ضارب ها زید است و غیر زید ضارب نیست اما ال، ال استغراق نیست بلکه ال جنس است یعنی جنس ضارب بر زید منطبق است. ایشان می فرماید اگر بخواهد مفید حصر باشد باید یا ثابت شود که ال، ال استغراق است یا ثابت شود که حمل، حمل اولی ذاتی است. اگر جایی حمل اولی ذاتی باشد مثل الانسان حیوان ناطق، بدین معناست که قطعا غیر حیوان ناطق نیست. پس یا باید حمل شایع صناعی باشد و ال برای استغراق باشد… ایشان می فرماید اصل اولی در حمل، حمل شایع صناعی است و حمل اولی ذاتی کم است و اصل در ال، ال جنس است اگر بخواهد مفهوم داشته باشد یا باید حمل شایع صناعی ثابت شود یا باید ال جنس ثابت شود در حالی که هر دو تای آنها خلاف اصل اولی است لذا می فرماید که اینکه مسند الیه معرف باللام مفید حصر هست حرفی نا تمام است.

و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *