متن اصول ، جلسه ۵۶۱ ، شنبه ۲۲ شهریور ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۲۲/۶/۹۹

جلسه ۵۶۱

کلام در این بود که مرحوم آخوند فرمود یکی از الفاظ عموم نکره در سیاق نفی یا نهی است منتهی نکره در سیاق نفی یا نهی زمانی دلالت بر عموم می کند که مقدمات حکمت در آن جاری شود و از مدخول نفی، ماهیت مطلقه مرسله اراده شود اما اگر مبهمه باشد و اطلاق از آن اراده نشود عموم فهمیده نمی شود زیرا همه ادات عموم بر عموم افراد ما یراد من المدخول دلالت می کند و بر افراد ما ینطبق علیه المدخول دلالت نمی کند. بعد می فرمایند « نعم لا یبعد أن‏ یکون‏ ظاهرا عند إطلاقها فی استیعاب جمیع أفرادها» بعید نیست عند الطلاق، وقتی می فرماید لا رجل فی الدار یا لا تکذب بر استیعاب جمیع افراد دلالت کند. این «لا یبعد که این ظهور» یعنی لا یبعد که مقدمات حکمت در آن جاری شود اما اگر مقدمات حکمت جاری نشود، نه.

عرض کردیم این فرمایش آقای آخوند ره مبتنی بر دو مقدمه بود و هر دو تای آن را اشکال کردیم و گفتیم اینکه می گویند ماهیت مبهمه مهمله در حکم قضیه جزئیه است درست نیست و فرمایش آقای ایروانی ره تمام است.

بعد می فرمایند کل و تمام ادات عموم این گونه است زیرا ادات عموم بر عموم ما یراد من المدخول دلالت می کند وبر عموم ما ینطبق  علیه المدخول دلالت نمی کند. مرحوم آقای خوئی، حاج شیخ اصفهانی ره و دیگران اشکال کرده اند و آن این است که اگر قرار باشد مقدمات حکمت جاری شود و مدخول را مطلق نماید دیگر «کل» لغو و قبیح می شود و آوردن کل معنا ندارد. عبارت مرحوم حاج شیخ این است که خصوصیات لاحقه للمدخول دو قسم است. یک قسم آن، مفرده است وقتی می فرماید اکرم کل عالم، زید بکر عمرو تقی و نقی… اینها مفرده است. یک قسم آن، مفرده نیست بلکه من احوال الفرد است مثل اینکه می فرماید اکرم کل عالم فی اللیل أو فی النهار أو راکبا و… اینها از حالات است. بعد می فرمایند عموم اگر به افراد باشد خود لفظ «کل» بر سعه افراد دلالت می کند اما اگر به لحاظ احوال باشد خود «کل» بر آن دلالت می کند و مثل این می ماند که مولا بفرماید اکرم زید فی کل الاحول، خود کل بر وجوب اکرام زید در جمیع حالات دلالت می کند و از آن حیثی که کل از آن حیث، عموم دارد و ادات عموم وارد شده است احتیاج و نیاز به مقدمات حکمت ندارد.

اشکالی که مرحوم حاج شیخ می نماید این است که جناب آقای آخوند ره شما می فرمایید اگر مقدمات حکمت نباشد و طبیعت من جهتین ـ هم از جهه احوال و هم از افراد ـ مهمل باشد دیگر عموم منعقد نمی شود، نه عموم افرادی و نه عموم احوالی. عبارت حاج شیخ این است که « لکان إیراد لفظه (کلّ) على المدخول لغواً بل محالا» اینجا دیگر کل لغو است. خب اینکه لغو باشد را می فهمیم چراکه آن، عموم را فهماند، کل دیگر چه کار می خواهد کند. اما «بل محالا» در عبارت دیگران نیست. این نکته ای که مرحوم حاج شیخ  دارند در فرمایشات دیگران نیست. چرا محال است؟ می فرماید «لعدم معقولیّه الإهمال و السعه معاً» زیرا شما می فرمایید اگر مولا بفرماید اکرم کل عالم (خوب دقت کنید چرا که یک مقداری عبارت مرحوم حاج شیخ دقیق و سنگین است. دقت کنید تا ان شاء الله روشن شود) هم بر سعه دلالت می کند زیرا کل از ادات عموم است و هم بر اهمال دلالت می کند زیرا مقدمات حکمت در مدخول جاری نمی شود، می فرماید اهمال و سعه محال است که با یکدیگر جمع شوند زیرا سعه یعنی همه افراد، مهمل یعنی بعضی از افراد، معلوم نیست که کدامین از آنهاست، اینها ضدین هستند و با هم قابل جمع نیستند لذا می فرماید باید اهمال و سعه از دو حیث باشد. به لحاظ خود مدخول آن دارای اهمال است، به لحاظ افراد شمول دارد. کل که می آید می گوید شمول دارد، به لحاظ خود ذات مدخول می گوید اهمال دارد. خب اهمال یعنی لا متعیّن، سعه یعنی تعین، لا متعیّن با متعیّن جمع نمی شود مثل اینکه بگویید کسی  دارد می آید که معلوم نیست کیست و بگویید زید است، اگر معلوم نیست پس چرا می گویید زید است! اگر زید هست پس چطور معلوم نیست کیست؟! بله با غمض عین از کل لا متعیّن است و به لحاظ کل تعیّن دارد. همیشه تعیّن بر لا متعیّن وارد می شود چرا که شیئی که متعیّن است که نمی تواند دوباره تعیّن پیدا کند. «الوجود لا یوجد بوجود آخر»، «الشیء ما لم یتشخص لم یوجد اذا وجد تشخّص» وقتی شیء در خارج موجود شد و تعیّن پیدا کرد محال است  تعیّن دیگر پیدا کند. آن ماهیتی که لا بشرط قسمی اخذ شده، محال است که به شرط الشیء شود. آن ماهیتی که بشرط الشیء است محال است که لا بشرط قسمی شود. همیشه تعیّن بر شیئی وارد می شود که فی حد نفسه لا متعیّن است. وجود بر ذات ماهیت وارد می شود زیرا ماهیت لا متعیّن است و ماهیت به آن تعین می دهد اما وجود بر وجود دیگر وارد نمی شود لذا می فرماید « المقابل لا یقبل المقابل‏» مقابل، مقابل را قبول نمی کند. مقید مطلق نمی شود. مطلق، مطلق نمی شود. بلکه مطلق هم اینگونه است «فانّ الإطلاق و التقیّد لا یردان إلّا على الماهیّه المهمله بذاتها لا بما هی مهمله لاستحاله انحفاظ إهمالها حال تعیّنها» اینکه می فرماید اکرم کل عالم چنانچه مقصود این است که الآن هم جمع بین کل و عالم اگر مقدمات حکمت جاری نشود مهمل است، خب این که محال است چرا که از این طرف شما می گویید سعه و از آن طرف شما می گویید مهمل. اگر می گویید خود عالم با غمض عین از کل لا متعین و مهمل است، این درست می باشد و کسی اشکال ندارد. وقتی مولا بفرماید اکرم کل عالم، سوال می کنیم آیا عموم کل عالم افرادی است و به لحاظ افراد مقدمات حکمت احتیاج است؟ این که معنا ندارد زیرا خود کل دلالت می کند که مدخول من هیچ قیدی ندارد و عموم آن، افرادی است. اگر می گویید مقدمات حکمت در اکرم کل عالم به لحاظ احوال جاری می شود، خب این اشکال ندارد چرا که کل به لحاظ احوال نیست. پس آنی را که شما می گویید به لحاظ آن، مقدمات حکمت می خواهد نسبت به آن، ادات عمومی در کلام نیست و آنی که ادات عموم برایش در کلام است نیاز به مقدمات حکمت ندارد. تمام فرمایش مرحوم حاج شیخ دو کلمه است و آن دو این است که اگر شما به کل عالم نگاه کنید و بگویید مجموع کل و عالم، هر دو با غمض عین از مقدمات حکمت در مدخول، مهمل و لا متعیّن است، خب لا متعیّن با سعه جمع نمی شود و اگر بفرمایید با غمض عین از کل خود مدخول فی حد نفسه لا متعیّن است، بله این درست است و خود آن دلالت بر عموم نمی کند. پس این که می فرمایید ادات عموم احتیاج به مقدمات حکمت دارد غلط است.

کلام مرحوم آقای خوئی از این پیچ و خم های فلسفی ندارد. ایشان و جماعت دیگر می فرمایند خود کل دلالت بر عموم می کند، مقدمات حکمت هم که دلالت بر عموم می کند، خب این لغو می شود دیگر، باشد یا نباشد. اکرم عالم با اکرم کل عالم به یک معناست، کل را برای چی نقل می کند.

استاد: ما عرض می کنیم فرمایش آقای خوئی ره و حاج شیخ درست نیست و حق با مرحوم آخوند ره است. اما فرمایش حاج شیخ ره، این که ایشان می فرمایند لا متعیّن با تعیّن جمع نمی شود درست است. کبری درست است. مبهم با مشخص جمع نمی شود. نمی شود یک شیئی هم مبهم باشد و مهم مشخص باشد. اما جناب حاج شیخ ره تطبیق این کبری در مقام غلط است زیرا چه کسی گفته است اکرم کل عالم به معنای تعیّن است؟ شما می فرمایید کل یعنی همه، سعه. سعه متعیّن است. می گوییم تمام ایراد شما در یک کلمه است آیا آن کبرایی که برهاناً و ارتکازاً قبول داریم این است که لا متعیّن من جمیع الجهات با معیّن من جمیع الجهات جمع نمی شود یا آنکه لا متعیّن من بعض الجهات با متعیّن من جهه آخر جمع می شود؟ خوب دقت کنید سه کبری در مقام هست. یک کبری این است که لا متعیّن من جمیع الجهات با متعیّن من جمیع الجهات جمع نمی شود. نمی شود یک چیزی از همه جهت لا متعیّن باشد و نیز از همه جهت متعین باشد، این عقلاً و ارتکازاً محال است و مثل اجتماع نقیضین است و نیاز به استدلال ندارد. کبری دوم: لا متعیّن من جهه با متعیّن من تلک الجهه جمع نمی شوند. نمی توان گفت من چیزی را نمی دانم که در صبح یا شب است و برایم مبهم است و در عین حال بگویی می دانم در شب است. نمی شود هم مبهم باشد و هم روشن باشد. کبری سوم: لا متعیّن من بعض الجهات با متعیّن من جهه آخر با یکدیگر جمع می شوند. می توان گفت: من می دانم که این، مرد است منتهی نمی دانم این مرد ایرانیست یا غیر ایرانی، کوتاه است یا بلند. در ما نحن فیه جناب حاج شیخ ره لب کلام اکرم کل عالم این است که من می دانم همه افراد است، سعه آن را می دانم اما نمی دانم همه آن افراد،  فقیه هستند یا نحوی هستند، از این جهت مبهم است. من خیال می کنم حاج شیخ ره این را متوجه است، آن چه موجب شده امر بر حاج شیخ مشتبه شده این است که ایشان می فرمایند عموم افرادی مهمل نیست، به لحاظ افراد همه است اما به لحاظ احوال مهمل است زیرا نمی دانیم در حالتی که فقیه باشند یا در حالتی که نحوی باشند. اگر جناب حاج شیخ ره مقصود شما این اشکال باشد، این اشکال بر آخوند ره وارد نیست چرا که گاهی مواقع وقتی عموم احوالی بهم می خورد باعث می شود عموم افراد نیز خراب شود. وقتی نمی دانم آیا این اکرم کل عالم در حالیست که آنها فقیه باشند یا در حالیست که نحوی باشند یا اینکه مطلق است، باعث می شود افراد آن نیز فرق کند زیرا اگر فقهاء مقصود باشند، افرادشان مثلا هزار نفر است، اگر نحویین مقصود باشد افرادشان پنج هزار نفر است ،اگر مطلق باشد افرادشان بیست هزار نفر است. حال اگر شما می گویید این به لحاظ احوال مهمل است خب جناب حاج شیخ ره ما که بحث لفظی نداریم، خلاصه به لحاظ افراد معلوم نیست که چند نفر هستند. این را که نمی توانید منکر شوید. آخوند ره هم این را می گوید. اینکه  متعیّن بر لا متعیّن وارد نمی شود، تعیّنات با هم مقابلات هستند، المتعیّن لا یقبل تعیّناً آخر، این در واقع الفاظ است که شما می آورید و واقع اضافه ای ندارد. نوعاً اینگونه است که مطالب فلسفی نزد اصول دقیق بدین شکل است. ممکن است او اصطلاح فلسفی را بیان نکند و آن عبارت را بیان نکند اما آن ذات مطلب را آن گونه که اصولی درک می کند کس دیگری درک نمی کند. خب جناب حاج شیخ ره اگر مقصود شما این باشد… این گونه که ما عرض کردیم فکر نمی کنم که اگر ایشان از مقبره خویش بلند شود بیشتر از این بتوانند بگویند. دیشب به خاطر ولایت و برائتی که دارند یادشان کردم، رضوان الله تعالی علیه. این فرمایش آخوند ره است پس عدم معقولیت کنار رفت.

سوال: وقتی می فرماید اکرم العلماء حین کونهم جالسین، افرادش که بهم نمی خورد؟

جواب: سر عدم بهم خوردن این است که عالمی نیست که از اول عمر تا آخر عمر نشسته باشد. معمولا نشست و برخاست دارند.  اما اگر بفرماید اکرم کل العلماء در حالی که روز متولد شده اند. اگر بفرماید در حالی که روز متولد شده اند دیگر عموم افرادی ندارد و آنهایی را که شب متولد شده اند را شامل نمی شود. حال اگر مهمل باشد، ما  نمی دانیم هراز نفر است یا پنج هزار نفر است.

این فرمایش مرحوم آقای خوئی که می فرمایند: کل لغو می شود، من تعجب می کنم که چطور لغو می شود!؟ جناب آقای خوئی ره مقدمات حکمت در اکرم کل عالم نه دلالت بر عموم می کند و نه دلالت بر صرف الوجود می کند، هنر مقدمات فقط این است که ثابت می کند ماهیتی که در مدخول اخذ  شده است هیچ قید و شرطی ندارد اما تمام افراد آن یا بعضی از افراد آن، صرف الوجود این افراد، بر هیچ یک دلالت نمی کند. مقدمات حکمت در اکرم کل عالم می فهماند که عالم لا بشرط قسمی است و کل می فهماند که تمام آنها مراد است. شما چطور می فرمایید که کل لغو می شود!؟ بله اگر مقصودتان این باشد که اگر کل هم نبود از اکرم کل عالم می فهمیدیم که اینجا عموم است زیرا وقتی مقدمات حکمت در عالم جاری شد و ماهیت لابشرط قسمی شد، خب اینکه بگوییم صرف الوجود عالم اکرام شود معنا ندارد چرا که مناسبت حکم و موضوع اقتضاء می کند که تمام علماء مراد باشد و الا یک عالمی در تمام عالَم اکرام می شود بالاخره همسری دارد پسری دارد رفیقی دارد خلاصه اکرامش می کنند. پس مقصود از اکرم العالم یعنی همه علماء. اگر مقصود این باشد باز باعث نمی شود که کل لغو باشد زیرا به جای آن قرینه عقلیه مناسبت حکم و موضوع و امثال آن، خود مولا لفظ به کار برده است. پس اگر اینگونه باشد جناب آقای خوئی ره برائت شرعی باید لغو باشد زیرا اگر آن هم نبود قبح عقاب بلا بیان وجود داشت. وجوب تعلم لتعلم لغو است چرا که عقل می گفت باید تعلم کنید. اگر این مقصودتان باشد که این باعث لغویت نمی شود چرا که ممکن است در جایی به آن قرینه عقلیه شبهه وارد شود و معلوم نشود که همه علماء مقصود است یا بعض آنها لذا مولا با لفظ تصریح فرموده است.

اضعف از این حرف، این است که کسی اشکال کند که در این جا تاکید هم نمی تواند باشد. تاسیس که نیست بماند تاکید نیز نمی تواند باشد چرا که تاکید در جایی است که دو ادات عموم در عرض هم باشد مثل اینکه بفرماید اکرم کل العلماء. اگر هر دو از ادات عموم باشند تاکید جا دارد اما در ما نحن فیه آخوند ره می فرماید دلالت کل بر عموم در طول مقدمات حکمت است یعنی اول باید مقدمات حکمت جاری شود تا آن ، عام شود بعد کل بیاید تاکید نمایید. خب جناب آقای خوئی ره این چه اشکال دارد. چه اشکال دارد که اول مقدمات حکمت بیاید آن را عام نماید بعد کل این عام را تاکید کند. مگر اگر در طول باشند تاکید نمی شوند!؟ چه کسی گفته ادات تاکید و تاکید باید در عرض هم باشند.

فتخلص مما ذکرنا آیا این فرمایش آخوند ره معقول نیست همان طور که حاج شیخ ادعاء فرموده؟ عرض کردیم که این گونه نیست و اصلا این حرف درست نیست. آیا لغو است همان طور که آقای خوئی ره ادعاء فرموده؟ عرض کردیم که درست نیست. آیا تاکید هم نمی تواند باشد؟ این هم درست نیست.

پس تا به این جا فرمایش آقای آخوند ره قوی است. می ماند که آیا عموم مثل اطلاق تمام مقدمات حکمت را می خواهد یا اینکه بعضی از آن را می خواهد. این نکته دقیق و مهم را ان شاء الله فردا بیان می کنیم.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *