متن اصول ، جلسه ۵۶۴ ، چهارشنبه ۲۶ شهریور ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

                                              چهار شنبه ۲۶/۶/۹۹

جلسه ۵۶۴

کلام در این بود که مرحوم آقای آخوند فرمودند: اگر یک عامی تخصیص بخورد آیا بعد از تخصیص، حین الشک آیا جواز تمسک به عموم عام هست یا جواز تمسک به عموم عام نیست؟

اما یک نکته از بحث قبلی ـ ادات عموم ـ در فرمایشات آقای آخوند ره و آقای نائینی ره باقی ماند. آن نکته را در دوره گذشته عرض کردیم اما در این دوره بیان نکردیم. امروز آن را استدرک می کنیم و بعد وارد بحث تمسک به عام مخصص می شویم.

آن نکته این است که آقای صدر در مقام سه کلمه دارند.

۱ـ ایشان یک اشکال به مرحوم آقای نائینی می کند. آقای نائینی ره مانند آقای آخوند ره می فرمایند ادات عموم اگر بخواهند بر عموم دلالت کنند به مقدمات حکمت احتیاج دارند. آقای صدر بعد از آنکه اشکالات دیگران را نقل و جواب می دهند، اشکالی به آقای نائینی ره نموده و آن این است که مقصود شما که می فرمایید عام بر استیعاب جمیع ما یراد من المدخول دلالت می کند چیست؟ آیا جمیع ما یراد من المدخول جداً یا استعمالا و یا دو احتمال دیگر که عرض می کنیم است؟

اگر مقصود این باشد که جمیع ما یراد من المدخول جداً، سه اشکال به آن وارد است. الف: لازمه این حرف این است که اگر در جایی کسی مراد جدی نداشت ـ مثل اینکه بگوید اکرم کل عالمٍ اما آنرا به قصد شوخی بیان کرده بود ـ باید گفت که دلالت بر عموم نمی کند چرا که شما می فرمایید کل بر استیعاب جمیع ما یراد من المدخول جداً  دلالت می کند و در این موارد ما یراد من المدخول، هیچ چیزی نیست چرا که مراد جدی ندارد و حال آنکه بالوجدان وقتی می گوید اکرم کل عالم و لو هزلاً و بدون مراد جدی، مدلول دارد و از آن عام فهمیده می شود.

ب: لازمه اینکه کل بر جمیع ما یراد من المدخول جداً دلالت کند این است که وقتی مولا می فرماید: اکرم کل عالمٍ، باید گفت کل مراد استعمالی ندارد زیرا شما می گویید جمیع ما یراد من المدخول، وقتی جمیع ما یراد من المدخول است. مدخول که مراد جدی است. بقیه مراد استعمالی دارد ولی این یکی مراد استعمالی ندارد. مراد جدی این با مراد استعمالی فقرات دیگر مرتبط می شود.

ج: تهافت در لحاظ. این را ما نفهمیدیم که ایشان چه می خواهند بفرمایند. (دقت کنید آن چرا که از کلام ایشان بدست آورده ام را توضیح دهم) آقای صدر می فرمایند: اگر مولا بفرماید اکرم کل عالم، مراد جدی همیشه در طول مدلول جمله تامه است یعنی مدلول جمله تامه، مراد جدی میشود زیرا تا مدلول جمله تامه در مراد استعمالی معلوم نشود مراد جدی معنا ندارد لذا در این جا اگر بخواهد مدخول مراد جدی باشد باید اول مدلول جمله تامه و مراد استعمالی آن، لحاظ شود تا بعد مراد جدی آن را بفهمیدم. پس اینجا لازم می آید که مدخول، در لحاظ بعد از مدلول جمله تامه باشد و از یک طرف خود مدلول، جزء جمله تامه است چرا که جمله تامه دو طرف دارد یک طرف خود مدخول است و یک طرف محمول است، وقتی می فرماید اکرم کل عالمٍ، مدلول جمله تامه از کجا درست می شود؟ یک طرف این جمله تامه، عالم است، پس باید عالم قبل از مراد جدی لحاظ شود. پس تهافت در لحاظ لازم می آید زیرا از یک طرف کل بر جمیع ما یراد من المدخول جداً دلالت می کند بنابر این لازم می آید که مدخول بعد از مراد استعمالی و مدلول جمله لحاظ شود و از یک طرف چون خود مدخول و عالم، طرف و یک جزء جمله تامه است لازم می آید که قبل از مراد جدی لحاظ شود چرا که باید مراد استعمالی لحاظ شود تا مراد جدی لحاظ شود.

آقای صدر این سه اشکال را کرده و فرموده: پس مراد جدی نمی تواند باشد و جمیع ما یراد من المدخول جداً نمی تواند مقصود شود.

اگر بفرمایید مقصود، جمیع ما یراد من المدخول استعمالاً است. اکرم کل عالمٍ، کل بر جمیع ما یراد من العالم در مراد استعمالی دلالت می کند. اشکالی که ایشان به این حرف می کنند این است که مراد استعمالی به اصاله الحقیقیه تحدید می شود. دقت نمایید ما در فهم کلمات در سیره عقلاء دو اصل داریم. ۱ـ زمانی که گفته شود من هندوانه می خواهم، حرف اول این است که هندوانه و می خواهم در چه چیزی استعمال کرده است؟ شاید هندوانه را در خربزه استعمال کرده باشد، از کجا بفهمیم در چه استعمال شده؟ در این جا عقلاء یک اصلی دارند که اگر شک شود که لفظ در چه معنایی استعمال شده است، اصل این است که در معنای حقیقی استعمال شده است. این در واقع ظهور و مراد استعمالی کلام را درست می کند. ۲ـ وقتی فهمیدیم که هندوانه، می خواهم و من را در معنای حقیقی استعمال کرده اما از کجا بفهمیم که مراد جدی آن چیست، شاید تقیهً یا هزلاً آنرا گفته باشد. در این جا عقلاء یک اصل دومی به نام اصاله الظهور دارند یعنی اصل این است که ظهور حجت و مطابق با مراد جدی است.

در ما نحن فیه شما می گویید در اکرم کل عالم، کل بر جمیع ما یراد من المدخول استعمالا دلالت می کند، خب مدخول ـ عالم ـ کل در اکرم کل عالمٍ در چه چیزی استعمال شده است؟  اگر در مقید استعمال شده باشد، مجاز می شود زیرا همه قبول دارند که استعمال لفظ در غیر معنای حقیقی مجاز می باشد. معنای حقیقی و موضوع له عالم، ذات طبیعت عالم است حال اگر در مقید استعمال شده باشد مثل عام عادل، مجاز می شود، پس قطعا در موضوع له استعمال شده است. موضوع له آن، ذات طبیعت است و ذات طبیعت در واقع مطلق به حمل شایع است. سر همان اشکالی که ما عرض کردیم که چرا می گویید قضیه مبهمه مهمله در حکم جزئیه است و این، غلط می باشد این است که ذات طبیعت در همه افراد هست و بر همه منطبق است پس قطعا مراد استعمالی خود مدخول، جمیع افراد می شود پس نیازی به مقدمات حکمت نداریم. وقتی مقدمات حکمت نیاز است که احتمال دهیم عالم در مقید استعمال شده باشد، خب استعمال در مقید، مجاز می شود و اصاله الحقیقه می گوید که اصل این است که در معنای حقیقی استعمال شده باشد. آن اصلی که گفتیم در سیره عقلاء هست و منقّح ظهور است می گوید در معنای حقیقی استعمال شده است، بنابر این ما در این جا چرا به مقدمات حکمت احتیاج داشته باشیم. پس مراد جدی و مراد استعمالی نشد.

بعد آقای صدر یک احتمال سومی در جمیع ما یراد من المدخول می دهد. معنای سوم (خوب دقت کنید چرا که در فرمایشات اصولیین نیست. یکی از ایرادهایی که به نظر من بر آقای صدر وارد هست این است که ایشان گاهی مواقع در مقام تشقیق شقوق و بیان احتمالات، مطلب را به جایی می برد که موجب می شود که محصل مطلب را گم کند. این از یک طرف خوب است چرا که موجب می شود ذهن باز شود اما از یک طرف بیان احتمالاتی که به ذهن نمی آید و موجب تشویش افکار می شود خلاف رویه علمیت است): زمانی که می گوییم کل در اکرم کل عالم، بر جمیع ما یراد من المدخول دلالت می کند، نه مقصود ما یراد من المدخول جداً است و نه مقصود ما یراد من المدخول استعمالاً است بلکه مقصود این است که وقتی مستعمِل می خواهد لفظ عالم را در یک معنایی استعمال کند باید قبل از استعمال، معنای عالم را تصور کند. آن معنا را ممکن است مطلق تصور کند کما اینکه ممکن است مقید تصور کند، حال ما از کجا باید بفهمیم کدام یک را تصور کرده است؟ پس ما نیاز به مقدمات حکمت داریم تا بفهمیم مطلق تصور کرده است یا مقید تصور کرده است.

بعد به این معنا اشکال می کند که از آن، اخذ یک مفهوم غریبی در مدلول ادات لازم می آید زیرا در اکرم کل عالمٍ سه چیز بیشتر نداریم ۱ـ کل ۲ـ عالم ۳ـ هیئت اضافه کل به عالم (مضاف و مضاف الیه). مدخول ـ عالم ـ فقط برای ذات طبیعت وضع شده است. هیئت اضافه در نسبت ناقصه استعمال شده است. پس معنای «ما تصوره المتکلم فی مقام الاستعمال» باید از ادات بدست آید در حالی که معلوم است ادات چنین معنایی ندارند.

اشکال دومی که می کند این است که اصل عقلائی وجود ندارد تا «ما تصوره المتکلم فی مقام الاستعمال» را تعیین نماید. اصول عقلائی دو قسم هستند، یک قسم مراد استعمالی و ظهور را درست می کند و یک قسم مراد جدی را درست می کند. مقدمات حکمت یا مراد استعمالی را درست می کند (نظر مرحوم آخوند) یا مراد جدی را درست می کند (نظر مرحوم آقای نائینی) اما عقلاء یک اصلی داشته باشند تا با آن «ما تصوره المتکلم فی مقام الاستعمال» را احراز نمود، وجود ندارد. ربط این مطالب به ما نحن فیه این است که گفته شد مقصود از جمیع ما یراد من المدخول، مراد جدی و مراد استعمالی نیست بلکه مقصود «ما یتصوره المتکلم فی مقام الاستعمال» است، خب متکلم معنای عالم را ممکن است مطلق تصور نماید و ممکن است مقید تصور نماید اما اصل عقلائی یا مقدمات حکمت نمی تواند آنرا ثابت کند.

اما احتمال چهارم این است که بگوییم ادات برای جمیع ما یراد من المدخول استعمالاً وضع نشده است. بله اکرم کل عالم دلالت می کند کهه مراد استعمال جمیع ما یراد من المدخول است و نیازی به مقدمات حکمت ندارد و آن، عام است اما از کجا بفهمیم که وجوب اکرام در مقام ثبوت نیز عام است و برای همه ثابت است، اثبات آن نیاز به مقدمات حکمت دارد چرا که شاید تقیه گفته باشد یا جهت دیگر وجود داشته باشد.

این احتمال نیز درست نیست زیرا وقتی مراد استعمالی محدود و معین شد، اصاله الجد ثابت می کند آن چه در مراد استعمالی گفته شده، در مراد جدی نیز مقصود است. پس دیگر نیازی به مقدمات حکمت ندارد.

فتلخص مما ذکرنا که اعتراض صحیح به آخوند ره و آقای نائینی ره این است. این یکی از کلمات آقای صدر بود.

استاد: نمی دانم مقصود ایشان از این حرف ها چیست؟ این اعتراض نه تنها صحیح نیست بلکه اضعف الاعتراضات است.

اما نسبت به احتمال اول و اینکه گفته شود جمیع مراد یراد من المدخول جداً، آقای صدر اشکال کردند که لازمه اش این است که اگر متکلم شوخی کرده باشد دیگر ادات عموم مدلول نداشته باشند زیرا گفته اید جمیع ما یراد من المدخول جداً و در اینجا مراد جدی ندارد و حال آنکه وقتی کسی شوخی می کند، اکرم کل عالمٍ به ذهن می آید. استاد: مقصود شما از اینکه می فرمایید اگر کسی در مقام شوخی بگوید اکرم کل عالمٍ چیست؟ آیا این است که به ذهن، معنای عام تبادر می کند؟ خب این، همان دلالت انسیه ایست که مرحوم آقای خوئی فرمودند، کما اینکه اگر در جایی اکرم کل عالم ٍ بگوید حتی مراد استعمالی نداشته باشد بدین معنا نیست که یک معنایی محفوظ باشد، معنایی محفوظ نیست. در ما نحن فیه نیز معنایی محفوظ نیست، گفته است اکرم کن عالم را اما همه یا بعضی از آنها را، هیچ کدام در آن نیست. بله این مطلب درست است که این، خلاف ارتکاز است. قطعا آن جاهایی که شوخی می کند از خود لفظ و این کلام، این ظهور بدست می آید اما اینکه لازمه اش این است که در موارد هزل، مدلول نداشته باشند عین مدعی است و فقط تنها اشکالی که می توان کرد این است که حرف شما نا تمام است زیرا ظاهر این است که حتی در موارد شوخی متکلم لفظ را در این معنا استعمال کرده است. البته این نیز از سابق الایام برای ما روشن نیست چرا که هزل و شوخی دو نوع است، مثلا می گویند الکذب حرام جدّه و هزله، از طرف دیگر می فرمایند اگر انسان یک جمله ای را به شوخی بگوید دروغ نگفته است. شوخی دو نوع است ۱ـ متکلم لفظ را در معنا استعمال نمی کند مثل اینکه وقتی دکتر می گوید بگو «آه»، بگوید «آه» که در این جا لفظ را در معنا استعمال نمی کند بلکه لفظ را می گوید تا دکتر گلویش را نگاه کند. در این موارد دروغ نگفته است چرا که اصلا استعمال نکرده است اما یک وقت در معنا استعمال می کند اما غرض او جد نیست بلکه شوخی است، این حرام می باشد. خب وقتی کسی می گوید اکرم کل عالمٍ و در مقام هزل و شوخی است و مراد جدی ندارد آیا لفظ را در یک معنایی استعمال می کند یا استعمال نمی کند؟ تشخیص آن واضح نیست. خب اینها مهم نیست، آن اشکال اساسی که عرض کردیم به خاطر آن، کلام آقای صدر اضعف اشکالات است این است که اصلا آقای صدر مقصود متکلم همان معنای دوم یعنی اینکه ادات بر جمیع ما یراد من المدخول استعمالاً دلالت می کند.  مقصود آخوند ره این است اما کلام آقای نائینی ره بنابر مبنای ایشان دارای یک پیچ و گیر است  که ان شاء الله بعدا عرض می کنیم. برخی به آقای نائینی ره نسبت می دهند که ایشان می فرمایند مقدمات حکمت مراد جدی را مطلق می کند نه اینکه مراد استعمالی را مطلق می کند، به همین جهت اگر یک قرینه منفصل آید باعث می شود مقدمات حکمت از بین برود به خلاف آخوند ره، ایشان یکی از مقدمات حکمت را عدم وجود قرینه متصلاً می داند اما آقای نائینی ره عدم القرینه متصلاً و منفصلاً می داند. پس برخی به خاطر اینکه   در این موارد، مقدمات حکمت و مطلق بهم می خورد به ایشان نسبت داده اند که مقدمات حکمت مراد جدی را مطلق می کند. پس به همین جهت امکان دارد کلام آقای نائینی ره مقداری پیچ داشته باشد که ان شاء در همین بحث عام و خاص آنرا بیان می کنیم، اما بنابر مبنای آخوند ره مطلب واضح است چرا که ایشان می فرماید جمیع ما یراد من المدخول استعمالاً. آقای صدر اشکال کرد که اسم جنس در چه چیز استعمال شده است که نیاز به مقدمات حکمت دارد؟ در ذات طبیعت استعمال شده یا در مقید؟ چنانچه بگویید در ذات طبیعت استعمال شده است و لذا به مقدمات حکمت احتیاج است. آقای صدر اشکال فرمود که اصاله الحقیقه ثابت می کند که در معنای حقیقی استعمال شده است و خود معنای حقیقی، مطلق است. به حمل شایع مطلق است. قید اطلاق ندارد بلکه ذاتاً مطلق است. استاد: ما یک سوال می کنیم، می گوییم: تاره الحاکم قد یأخذ العالم فی موضوع حکمه مطلقاً و قید یؤخذ مقیداً یا اینکه می گوییم: انسان یا مطلق است یا مقید است. خب اینکه انسان مقسم است در چه چیزی استعمال شده است؟ اگر در مطلق و ذات طبیعت استعمال شده باشد، تقسیم الشیء الی نفسه و غیره لازم می آید و اگر در مقید استعمال شده باشد باز تقسیم الشیء الی نفسه و غیره لازم می آید پس قطعا باید در معنای سومی استعمال شده باشد. اگر بفرمایید آن معنای سوم مجاز است، می گوییم نه مجاز نیست. موضوع له اسم جنس یک چیزی است که با تقیید نیز جور است، هذا اولا. ثانیا: زمانی که مولا می فرماید اکرم کل عالم، کسی دهان او را بگیرد، خب اینجا می گوییم مدلول کلام مولا معلوم نیست چرا که شاید او قصد داشته بفرماید اکرم کل عالم عادل. حال اگر دهان مولا را نگرفته باشند، آقای صدر شما قید عادل را به چه چیزی می خواهید دفع کنید؟ باید با مقدمات حکمت دفع کرد زیرا اگر مقدمات حکمت نباشد چطور می توان قید عادل را دفع کرد. آقای صدر شما در ما نحن فیه می فرمایید: اصلا نمی شود که مراد استعمالی احتیاج به مقدمات حکمت داشته باشد، استاد: پس مطلق نیز مقدمات حکمت نمی خواهد، در کل عالم، اگر کل نباشد باز نیاز به مقدمات حکمت ندارد، احل الله البیع نیز مقدمات حکمت نمی خواهد زیرا بیع در موضوع له استعمال شده یا نشده است. اگر بگویید در موضوع له استعمال نشده است مجاز می شود در حالی که اصاله الحقیقه می گوید در موضوع له استعمال شده است و اگر بگویید در موضوع له استعمال شده، پس دیگر مقدمات حکمت چه فایده ای دارد و خود آن، مطلق است. به همان دلیلی که در این موارد مقدمات حکمت نیاز است در این جا نیز مقدمات حکمت نیاز است . بله اگر کسی حرف آقای خوئی ره را بگوید که خود کل دلالت می کند که قید دیگری ندارد، این، یک حرفی است اما اینکه شما ذکر کردید نا تام است و درست نیست و مقصود مستدل نیز جمیع ما یراد من المدخول استعمالاً است و احتمالات دیگر نیست. البته احتمال چهار شما لباً همان احتمال اول است و احتمال دیگری نیست و آن احتمال اول، مقصود نیست و احتمال سوم نیز به ذهن کسی اصلا خطور نمی کند لذا اینکه آقای صدر فرموده: این اعتراض صحیح است، نه تنها اعتراض صحیحی نیست بلکه خیال می کند اضعف از اعتراض مرحوم آقای خوئی و مرحوم حاج شیخ اصفهانی است.

وللکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *