متن اصول ، جلسه ۵۷۰ ، شنبه ۵ مهر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۵/۷/۹۹

جلسه ۵۷۰

کلام در فرمایش آقای آخوند ره بود. ایشان فرمودند: اگر یک عامی داشته باشیم مثل اکرم العلماء و یک خاص منفصل داشته باشیم مثل لا تکرم الفساق من العلماء، آیا این خاص منفصل قرینه می شود بر اینکه اکرم العلماء در علماء عدول استعمال شده است یا اینکه خاص منفصل قرینه نمی شود بلکه آن، مراد جدی را کوچک می کند اما مراد استعمالی به قوت خود باقیست، در این صورت سوالی مطرح می شود و آن این است: وقتی مراد جدی مولا خاص هست به چه دلیل عام بیان نموده؟ آخوند ره فرمودند: ضرباً للقانون، برای اینکه قانون درست کند تا عند الشک به آن تمسک شود.

اشکالاتی را مرحوم حاج شیخ اصفهانی بیان کردند که آنها را بررسی و جواب دادیم.

اشکالاتی را مرحوم آقای نائینی بیان می کنند که آنها را بررسی می کنیم. ایشان می فرمایند: جناب آخوند ره اینکه شما می فرمایید، عام در عموم استعمال شده است و مراد جدی مولا ضیق است و میزان در حقیقت و مجاز مراد استعمالی است، مقصود از مراد استعمالی و اراده استعمالیه چیست؟ اگر مقصود این است که اینکه مولا اراده کرده، این معنای بیسط عقلانی را با لفظ ایجاد کند بحیثی که لفظ و اراده حین الاستعمال مغفول است، خب اراده استعمالی به این معنا همان اراده جدیه است و چیز دیگری نیست.

(دقت نمایید) وقتی متکلم می خواهد مراد خویش را به مخاطب بفهماند، معانی را که نمی تواند به ذهن مخاطب ببرد لذا باید آنها را به نحوی در ذهن مخاطب ایجاد کند، این معانی را با لفظ ایجاد میکند. (کلمۀ «معنای بیسط عقلانی»، عقلانی یعنی مفهوم و معنای مجرد ) این مفهوم را می خواهد در ذهن مخاطب ایجاد کند، خب این همان اراده جدیه است. اگر مقصود از اراده استعمالیه، اراده ایجاد معنای بیسط عقلانی باشد، در واقع همان اراده جدیه است، پس چه معنا دارد که می فرمایید مراد استعمالی عام است اما مراد جدی خاص است!؟ اگر بفرمایید مقصود از اراده استعمالیه یعنی اراده هزلیه. (مقصود آقای نائینی ره از این اراده هزلیه در مقابل اراده جدیه این است که متکلم اَلَکی و بدون قصد تکلم کند و چیزی را قصد نکرده باشد)، چنانچه این معنا مقصودتان باشد، صحیح است و این اراده غیر از اراده جدیه است اما نمی توان گفت اراده استعمالیه در عمومات کتب و سنت، به معنای اراده هزلیه است. پس اگر مقصود از مراد استعمالی یکی از این دو معنا باشد، اشکالی که عرض کردیم بر آنها وارد است.

استاد: مقصود مرحوم آقای نائینی را نمی فهمیم با اینکه انصافاً ایشان بحمل شایع، اصولی مدقق هستند. همان طور که مرحوم آقای خوئی فرموده اند، سه مدلول و اراده وجود دارد البته تعبیر اراده به یکی از آنها غلط است بلکه آن، مدلول است. یکی از آن مدلول ها، مدلول تصوری است. مدلول تصوری یعنی دلالت لفظ بر معنای موضوع له. اگر یک لفظی از غیر ذی شعور صادر شود یا از ذی شعور خواب صادر شود این معنای موضوع له و ظاهر در ذهن تبادر می کند با اینکه هیچ اراده ای در کار نیست. (مرحوم آخوند در کفایه می فرمایند «هل الدلاله تتبع الاراده لم لا؟»، خلطی در آنجا شده است که مستوفی دیگران و ما بحث کردیم) در این قسم هیچ اراده ای نیست لذا همان طور که عرض کردیم تعبیر اراده و مراد به آن غلط است بلکه آن، مدلول می باشد. این معنای تصوری که معنای موضوع له هست را مرحوم آقای خوئی منکر شده اند زیرا ایشان حقیقت وضع را به معنای تعهد گرفته و فرموده اند وضع یعنی واضع قصد نموده، هر وقت تفهیم این معنا را اراده کرد این لفظ را بگوید. اینکه لفظ یک موضوع له داشته باشد، که مطلق باشد، ولو اراده تفهیم در کار نباشد ـ که معروف و مشهور لفظ را این گونه معنا کرده اند ـ به نظر آقای خوئی ره غلط است. خب اگر این غلط است پس چرا انسان وقتی لفظ آب را ولو از غیر ذی شعور می شنود به ذهن این معنا خطور می کند؟ ایشان می فرمایند: این از باب انس و دلالت انسیه است.  بما اینکه هر وقت در خارج این لفظ گفته می شود، این معنا اراده شده است این، منشأ شده که با شنیدن این لفظ ولو از غیر ذی شعور، این معنا به ذهن سرایت کند.

اما یک اراده استعمالیه داریم که به آن اراده تفهیمیه یا تصدیقیه أولی نیز گفته می شود. گفتیم حقیقت استعمال یعنی ایجاد و الغاء معنا در ذهن مخاطب به وسیله لفظ. انسان که نمی تواند معنا را به ذهن مخاطب پرت کند مثلا درب را نمی توان به ذهن مخاطب پرتاب کرد. متکلم وقتی لفظ را می گوید، به وسیله لفظ این معنا در ذهن مخاطب ایجاد می شود. حقیقت استعمال یعنی اراده تفهیم این معنا، و ایجاد و الغاء این معنا در ذهن مخاطب به وسیله لفظ. اینکه می گوییم مخاطب، لازم نیست مخاطب الآن در خارج وجود داشته باشد، به همین جهت تعبیر آقای خوئی ره «اراده تفهیمیه»، تعبیر غلطی است زیرا اگر کسی در جایی که تنهاست می خواهد نذر نماید یا پولی از کسی طلب  دارد می خواهد ابراء کند، خب وقتی او می گوید لله علیّ یا اینکه می خواهد ابراء کند و مخاطبی هم در کار نیست دیگر معنا ندارد که بگوییم: اراده می کند ایجاد و الغاء معنا را در ذهن مخاطب چرا که مخاطبی وجود ندارد لذا این تعبیر استعمال غلط است و فکر نمی کنم در کلمات به این نکته توجه شده باشد که اگر کسی استعمال را این گونه معنا کند «الغاء معنا در ذهن مخاطب به وسیله لفظ» ناقص است و به آن، نقض وارد می شود که در این موارد آیا استعمال هست یا نیست؟ قطعا استعمال است در حالی که مخاطبی نیست تا در ذهن او معنا ایجاد شود بنابر این باید گفت: «ایجاد معنا در ذهن مخاطب تعلیقی» یعنی اگر مخاطبی باشد، نه اینکه مخاطب الآن در خارج موجود است، اراده تفهیم صحیح نیست بلکه باید گفت ایجاد معنا در عالَم خارج، در وعاء اعتبار مثلاً. در وعاء اعتبار به یک معنا، شبیه انشاء است و خود استعمال یک نحو انشاء است یعنی وقتی متکلم این لفظ را بیان می کند ولو مخاطبی نباشد این را در خارج ایجاد کرده است. این عبارتی را که عرض می کنم، در کلمات ندیده ام و تا چند روز پیش این معنا را جایی ابراز نکرده بودم. وقتی یکی از رفقا سوال کرد که حقیقت استعمال چیست و در جواب گفتم ایجاد و الغاء معنا در ذهن مخاطب، بعد نسبت به ابراء گفته شد که در ابراء لازم نیست که مخاطبی باشد آیا در این موارد استعمال هست یا نه؟ عبارت را تصحیح کردم و توضیح دادم. در سال ۶۴ از کسی سوال کردم که چرا انشائیات نیاز به ابراز دارند، جواب داد برای اینکه بعدا نزاع و اختلاف نشود و ما در آنجا به ایشان نقض کردیم. خلاصه باید استعمال را طوری معنا کنیم که این موارد را شامل شود.

آقای نائینی ره، استعمال بدین معناست و مسلم است که آن، غیر از اراده جدیه است. یعنی چه که شما می فرمایید «اگر مقصود از اراده استعمالی همان اراده ایجاد معنای بسیط عقلانی باشد اراده استعمالیه عین اراده جدیه می شود»، خب این حرف یعنی چه!؟ اگر کسی تقیهً صحبت می کند، یعنی واقعا اراده استعمالیه ندارد، قطعا لفظ را در این معنا استعمال می کند ولکن این استعمال لفظ در این معنا، به داعی این نیست که آن معنا را می خواهم، اراده جدیه ندارد بلکه به داعی تقیه هست. پس اراده استعمالیه، امری غیر از اراده جدیه است. این مطلبی هست که عرض کردیم و آقای خوئی ره به آقای نائینی ره اشکال کرده و فرموده است که حرف ایشان درست نیست و هیچ منافاتی ندارد. اما ما در آن روز اول به کلام آخوند ره، آقای خوئی ره و دیگران اشکال کردیم که این فرمایش آقای خوئی ره درست نیست زیرا اگر چه منکر نیستیم که یک مراد استعمالی ای غیر از مراد جدی داریم و این حرف به قوت خود باقیست و اینکه آقای نائینی ره فرمود «اراده استعمالی نداریم» غلط است اما اینکه عام در موارد تخصیص منفصل در عموم استعمال شده باشد را عرض کردیم دلیل ندارد، ان شاء بعد از بررسی اشکال آقای صدر و بیان ایرادات کلام ایشان، مطلب را تکمیل می کنیم. پس آقای نائینی ره فرمود مراد استعمالی نداریم.

استدلال دوم این است که اگر یک عام باشد مثل اکرم العلماء و یک خاصی باشد مثل لا تکرم الفساق من العلماء ،آقای نائینی ره فرموده است ممکن است بگوییم خاص منفصل دلیل نمی شود که عام در عموم استعمال شده است زیرا امکان دارد عموم به اراده تمهیدیه  اراده شده باشد یعنی عام، توطئه و مقدمه باشد برای بیان مخصص، پس به دلیله اینکه عموم مراد هست می توان گفت لفظ در موضوع له خود، استعمال شده است. (خوب دقت کنید) معنای اراده تمهیدیه این است که متکلم می خواهد بگوید «همه علمای عدول»، اگر عام را در عموم استعمال نکند، همه علماء عدول نمی شود بلکه بعضی از علمای عدول می شود. پس این تمهید و مقدمه است تا زمانی که مخصص را ذکر می کند باعث گردد جمیع افراد مدخول اراده شود بنابر این خاص منفصل دلالت نمی کند عام در عموم استعمال نشده است.

مرحوم آقای نائینی اشکال می فرمایند: اینکه عام بر عموم دلالت کند و دارای اراده تمهیدیه باشد مختص به مواردی است که مخصص، متصل بیان شود زیرا وقتی مخصص متصل بیان شد، عام بر عموم دلالت تصوری دارد، مجموع بین این عام و این مخصص باعث می شود که دلالت تصدیقیه کلام در خاص منعقد شود لذا اراده تمهیدیه در این موارد درست می باشد اما در مخصص منفصل، چه دلیل وجود دارد که اراده تمهیدیه هست زیرا مقصود از اراده تمهیدیه یعنی آن ارادۀ نصف جز، مقدمه و یک تکه، خب به چه دلیل اینجا اراده تمهیدیه باشد زیرا اینجا که کلام دو جزء ندارد. پس اراده تمهیدیه در کلام آقای نائینی ره یعنی متکلم اراده می کند مقدمه را آمده کند برای بیان مرادش ـ هر چه می خواهد باشد ـ، تقریباً مثل فرشی هست که پهن می کنند تا وسایل را بر روی آن بچینند.

استاد: آقای نائینی ره در واقع این، بیان دومی نیست و این همان استدلال اول است و اشکالی هم که کردید در واقع همان اشکال اول است و اراده تمهیدیه غیر از اینکه الفاظ را جابجا کردید حقیقت دیگری ندارد. نمی دانم این وجه ثانی را کسی گفته است یا اینکه به عنوان «یمکن أن یستدل» آقای نائینی ره ذکر نموده است.

استدلال ثالث بیان مرحوم آقای آخوند است که عام دائماً در عموم استعمال می شود منتهی در مخصص منفصل از باب قاعده و قانون است و تخصیص با استعمال عام در عموم منافات ندارد.

(خوب دقت کنید) در فرمایشات آقای نائینی ره یک نا هماهنگی وجود دارد زیرا یک بحث این است که به چه دلیل عام در عموم استعمال شده است و تخصیص مستلزم مجازیت نیست و بحث دیگر این است که وقتی مراد جدی مولا خاص باشد، استعمال عام در عموم لغو می باشد. حقیقهً این بیان ثالث، مکمل دلیل اول است و دلیل مستقل نیست. آن بیان اول ـ کسی که می گوید اراده استعمالی عام هست ـ لو فُرض که تمام باشد در این صورت اشکال می شود که این، لغو است، برای جواب لغویت این بیان سوم خوب است و عرض کردیم این بیان، یک تکمله برای بیان اول است.

به بیان مرحوم آخوند ره ـ عمده این بیان است و در نوشته های دوره قبل فقط این بیان را نوشته ایم ـ آقای نائینی ره اشکال می فرمایند که یک عموماتی داریم که آنها از باب ضرب قاعده و قانون جعل شده اند تا عند الشک به آنها تمسک شود مثل کل شیء لک حلالٌ، یا کل شیء لک طاهرٌ، یا لا تنقض الیقین بالشک و…  اما آنها در مجموع قوانین الهی، خیلی کم و نادر است و به این ها خیلی کم تخصیص وارد شده است و آنها محل بحث نیست بلکه بحث در مثل اکرم العلماء و کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم هست که مسافر از این آیه شریفه تخصیص خورده است. مگر می خواهیم حکم ظاهری ای اثبات کنیم تا شما می فرمایید به عموم «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم‏» تمسک می کنیم و آن به خاطر ضرب قاعده است. اگر الآن کسی هست که ۸۰ سال دارد و می تواند روزه بگیرد و برایش حرجی نیست، به عموم آیه تمسک می کنیم و می گوییم باید روزه بگیرد، خب با تمسک به آیه ثابت می کنیم صوم واقعا واجب است یا مثل کل شیء لک حلال حکم ظاهریست؟ قطعا برای اثبات مجعول و حکم واقعی است لذا معنا ندارد بگوییم ضرباً للقاعده.

استاد: این اشکال وارد نیست زیرا ضرباً للقاعده و حکم ظاهری…، حقیقهً هیچ فرقی بین عموم و «کل شیء لک حلال» نیست، فقط فرقش این است که  اگر یک عام داشته باشیم مثل اکرم العلماء، که نمی دانیم تخصیص خورده است یا نه نخورده است، در جایی که شک کنیم که تخصیص خورده باشد به عموم اکرم العلماء تمسک می کنیم و این حکم ظاهریست زیرا واقعا و فی علم الله ممکن است تخصیص خورده باشد و مثلا فساق وجوب اکرام نداشته باشند و حکم واقعی در مقام ثبوت ضیق باشد. پس این حکم ظاهریست یعنی اگر فی علم الله اکرام فساق واجب باشد و عبد اکرام نکند معاقب است. اصاله العموم حکم ظاهریست ، منتهی این حکم ظاهری با آن حکم ظاهری کل شیء لک حلال فرق می کند. کل شیء لک حلال در واقع دو حکم ظاهریست، در امثال کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم‏، یک حکم ظاهری و یک حکم واقعی وجود دارد، اینکه انسان ۸۰ ساله هم وجوب صوم دارد یا ندارد، حکم واقعی هست و اولا جعل شده است اما اصاله العموم که به آن تمسک می کنیم حکم ظاهری است. در کل شیء لک حلال، این عام یک مدلولی دارد و آن، جعل حلیت برای مشکوک الحلیه و الحرمه است، (خوب دقت کنید) همان گونه که احتمال دادیم کتب علیکم الصیام برای شخص ۸۰ ساله ـ ولو حرجی نباشدـ وجوبی نیاورد اما برای وجوب صوم به عموم آیه تمسک کردیم، همین احتمال در کل شیء لک حلال می آید، ممکن است آن مثلا مأکولات را شامل نشود یا محتمل الغصبیه را شامل نشود و جعل شارع فی علم الله این باشد که کل شیء لک حلال در غیر موارد شک در مأکولات. خب اگر این باشد به عموم تمسک می کنیم. در واقع تعبیر صحیح این است که ما در مثل کل شیء لک حلال دو حکم ظاهری داریم، حکم ظاهری بر حکم ظاهری. البته در واقع خود آن، حکم واقعی است. موضوع یک حکم واقعی خمر، صوم، صلاه و… است و موضوع یک حکم واقعی، مشکوک الحرمه است و این اصاله العموم می شود ضرب قاعده و قانون برای حکم واقعی حال آن حکم واقعی، واقعی اولی باشد یا حکم ظاهری، لذا جناب آقای نائینی ره این فرمایش شما که ضرباً للقاعده فقط در این احکام ظاهریه هست غلط است بلکه ضرباً للقاعده در حکام واقعیه نیز هست و به این معنایی است که عرض کردیم و کلام مرحوم آخوند این اشکال ثبوتی را ندارد منتهی باید دید ضرباً للقاعده عرفیت دارد یا ندارد که یک بحث دیگریست.

ان شاء الله فردا وارد اشکالات آقای صدر می شویم

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *