متن اصول ، جلسه ۵۷۳ ، سه شنبه ۸ مهر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۷/۷/۹۹

جلسه ۵۷۳

کلام در این بود که اگر یک عامی باشد که تخصیص خورده است، چنانچه شک کردیم تخصیصی دیگری خورده یا نه، آیا می توانیم به عموم عام تمسک کنیم یا جای تمسک به عموم عام نیست.

گفتیم دو مشکله را آقای صدر طرح می کنند. مشکله اولی: آیا عقلاء تمسک به عموم عام می کنند یا خیر؟ مشکله ثانیه: لو فرض که تمسک به عموم عام می کنند، تخریج فنی  این رجوع و تمسک چیست چرا که عقلاء، امور تعبدی ندارند لذا باید دید وجه فنی این رجوع چیست؟

آقای صدر به جوابی که مرحوم آخوند برای مشکله اولی دادند اشکال کردند و آن این بود که دو ظهور با هم تنافی دارند. یک ظهور این است که اکرم العلماء در عموم استعمال شده است و مخصص منفصل، مانع از انعقاد ظهور نیست و فقط مراد جدی را از بین می برد. یک ظهور این است که (این ظهور را آقای صدر درست می کند) اصاله التطابق بین مراد استعمالی و مراد جدی وجود دارد، هر چه مراد استعمالی است همان مراد جدی هست.

بعد ایشان از این اشکال جواب دادند و گفتند اصاله التطابق بین مراد استعمالی و مراد جدی و اینکه هر چه مراد جدی هست همان مراد استعمالی است قطعا ساقط شده است، چه بگوییم اصاله التطابق بین مراد جدی و استعمالی در عرض یکدیگرند، چه بگوییم در طول یکدیگرند. دو سوال نسبت به هر خطابی مانند اکرم العلماء پیش می آید ۱ـ اکرم العلماء در چه چیزی استعمال شده ۲ـ مراد جدی از این خطاب چیست؟ ممکن است کسی بگوید :هر دو اصل ـ اصل اینست که مراد جدی عام است و اصل اینست که لفظ در عموم استعمال شده ـ در عرض هم هستند، بدین معنا که اصل اینست که آن چه معنای تصوری و معنای موضول له است همان مراد استعمالی است و همچنین اصل اینست که آن چه معنای تصوری و معنای موضوع له است همان مراد جدی است. اینها در عرض هم هستند و مستقیماً هر دو از معنای تصوری و معنای موضوع له بدست می آیند. آقای صدر فرمود: طبق این مبنا جواب واضح است زیرا قطعا آن چه مطابق مراد جدیست شکسته شده است.

اما اگر قائل به طولیت شدیم، یعنی اصاله الحقیقه می گوید هر آن چه مدلول تصوری و موضوع له است همان مراد استعمالی است و ظهور دوم این است که هر آن چه مراد استعمالی هست همان مراد جدی است. در این صورت اصاله التطابق در طول مراد استعمالی است زیرا اول باید مراد استعمالی درست شود تا بعد تطابق بین مراد استعمالی و مراد جدی درست شود. بنابر این قول آقای صدر فرمود: ممکن است به دفاع از آخوند ره این اشکال را جواب دهیم و آن این است که چنانچه مولا فرمود لعن الله بنی أمیه قاطبه در حالی که علم داریم زید قطعا خارج است اما شک می کنیم که تخصیصاً خارج شده یا تخصصاً، در میان عقلاء اصلی نداریم تا بگوییم اصل عدم التخصیص است لاثبات التخصص. سر اینکه اصاله عدم التخصیص برای اثبات تخصص جاری نمی شود، طبق کلام محقق عراقی ره این است که خطاب اکرم العلماء اصلا متکفل این نیست چه کسی در خارج عالم هست و چه کسی عالم نیست، موضوع کجا هست و کجا نیست، به همین جهت جای اصاله عدم التخصیص لاثبات مخصص نیست، یا بنابر مسلک صاحب الکفایه این اصل جاری نمی شود زیرا عقلاء وقتی به آن تمسک می کنند که شک در مراد جدی داشته باشند اما اگر مراد جدی را می دانند ولی شک در مراد استعمالی دارند به این اصل تمسک نمی کنند.

آقای صدر در ادامه می فرمایند: قاعده اصاله عدم التخصیص لإثبات التخصص باید جاری شود زیرا آن، عکس نقیض است لکن مع ذلک به خاطر این دو نکته ای که عرض کردیم، جاری نمی شود.

بعد ایشان به این جواب اشکال می کند و آن این است که قبول داریم اصاله التخصیص لإثبات التخصص جاری نمی شود اما آن دو نکته در مقام نمی آید. مقام یک خصوصیتی دارد که به خاطر آن، این دو نکته نمی آیند. ایشان سه وجه ذکر می کنند تا ثابت کنند در ما نحن فیه جای تمسک به اصاله عدم التخصیص لاثبات التخصص هست.

وجه اول: بر مبنای آقاضیاء ره ـ خطابات در مقام انطباق و تشخیص موضوع خود نیستند ـ در مقام نمی آید زیرا در ما نحن فیه ما در مراد استعمالی شک داریم و تبیین و تحدید مراد استعمالی از شؤون مولاست و این بخلاف جاییست که مولا بخواهد بفرماید این مصداق در خارج هست یا در خارج نیست اما بر مبنای آخوند ره: در مثل لعن الله بنی أمیه قاطبه که نمی دانم زید تخصیصاً خارج هست یا تخصصاً، مراد استعمالی مشخص است و آن، عام است کما اینکه مراد جدی مشخص است به خلاف ما نحن فیه که مراد استعمالی مشخص نیست، نمی دانیم مراد استعمالی عام است یا در ماعدای خاص مجازا استعمال شده است لذا این جا اصاله عدم التخصیص برای تبیین مراد استعمالی جاری می شود.

وجه دوم: آقای صدر می فرماید: اینکه اصل عدم تخصیص است لإثبات التخصص، در جای خودش گفته ایم فرق هست بین عمومات و مطلقات. در مطلقات حرف درست است و این اصل در آنها جاری نمی شود اما در عمومات  جاری می شود و بحث در ما نحن فیه بحث عمومات است.

وجه سوم: این حرف اگر درست باشد در جاهایی درست است که مخصص متصل باشد و منفصل باشد. متصل باشد یعنی به نحو «وصف» و «الا» باشد اما اگر جایی یک خطابی داشته باشیم مثل اکرم العلماء و بعد می فرماید و لا تکرم الفساق من العلماء، در این موارد جناب آخوند ره شما چه می کنید؟ اگر بفرمایید مراد استعمالی عام است می گوییم عام نیست زیرا ما یصلح للقرینیه وجود دارد. اگر بفرمایید عام یعنی شمول تمام افراد مدخول ، مدخول قید دارد می گوییم مدخول قید ندارد بله اگر می فرمود اکرم العلماء العدول یا اکرم العلماء الا الفساق  حق با شما بود اما در اکرم العلماء و لا تکرم الفساق من العلماء حق با شما نیست. در اینجا نه مخصص متصل است ـ طبق معنایی که شما می گویید ـ و نه منفصل است ـ طبق معنایی که شما می گویید .

این سه وجه را آقای صدر در دفاع از آقای آخوند ذکر کردند.

بعد ایشان می فرمایند: ثانیا آقای مستدل و مستشکل، این حرف شما که می گویید اگر مراد استعمالی عام بود لکن نمی دانم تخصیص دیگر خورده است یا نه، اصاله الظهور در این موارد جاری می شود، اول کلام است زیرا باید دید عقلاء در جایی که شک در تخصیص زائد می کنند اصاله العموم را جاری می کنند همان طور که اگر شک در تخصیص نمایند جاری می کنند یا خیر.

اشکال دوم این است که جناب آخوند ره این حرف شما اگر درست باشد در عام استغراقی درست است اما در عام مجموعی چنین حرفی نمی آید. اگر یک خطابی آید اکرم العلماء بعد به لا تکرم الفساق من العلماء تخصیص بخورد و ندانیم آیا به نحات هم تخصیص خورده است یا نه، در این موارد نمی توانیم بگوییم چون مراد جدی انحلالی است لذا در ماعدای مخصص به عام تمسک می کنیم زیرا اینکه مراد جدی متعدد است، موضوع ها متعدد است زمانیست که عام، عام استغراقی باشد اما در عام مجموع غلط است.

اینها مطالبی بود که در طرح مشکله اولی بیان کردند و ما عرض کردیم تمام فرمایشات ایشان در مقام دارای مشکل است.

اما نکته آخر، خب مستدل مدعیست که در عام مجموعی نیز این گونه است. شما اشکال کردید و در ادامه می فرمایید: بله مگر اینکه او ادعاء کند که در عام مجموعی نیز این حرف هست، خب حرف ایشان همین است.

اما تفصیل بین عام و مطلق و اینکه در مطلق این حرف درست اما در عام اصاله عدم التخصیص جاری می شود، در اینجا نیز حق با آخوند ره است شما می فرمایید سوف یأتی بیانه ان شاء الله، خب در آنجا شما مسأله را طرح بفرمایید و ما نیز اشکال کلام شما را عرض می کنیم.

اما نکاتی را که دیروز عرض کردیم دیگر عودت نمی کنیم. امروز اینها را اجمالا توضیح دادیم تا هم چند نکته آخر کلام ایشان را بیان کنیم و هم سیر بحث در کلام ایشان روشن شود زیرا یک مقداری الفاظ و شقوقش بیشتر از محتوی و معنایش است.

اما طرح مشکله ثانیه

آقای صدر می فرماید: مشکله ثانیه این است که شما می گویید ما به سیره عقلاء تمسک کردیم و در ما عدای خاص به عموم تمسک می کنیم و جای بحث ندارد اما می خواهیم ببینیم نکته فنی و تخریج فنی آن چیست؟ تخریج فنی این است که هرگاه مراد استعمالی عام بود و ظهور در مراد جدی تخصیص خورد، به مقداری که تخصیص خورده است از ظهور رفع ید می کنیم و در ماعدای آن به عام تمسک می کنیم. آقای صدر می فرمایند این وجه و جواب غلط است. یک جواب نقضی و یک جواب حلی می دهیم.

اما جواب نقضی: اگر یک خطابی آید اکرم عشره من العلماء و بعد خطابی منفصلی آید که زید را اکرام نکن، حال نمی دانیم که آیا نه نفر دیگر را باید اکرام کنم یا نباید اکرام کنم. در این موارد آیا کسی هست که بگوید به عموم عام تمسک می کنیم!؟ لازمه حرف شما این است که در اینجا نیز به عموم عام تمسک کنید در حالی که کسی این حرف را نمی زند. چنانچه گفته شود اگر مولا این چنین گفت ما می گوییم در نه نفر دیگر تمسک می کنیم، آقای صدر می فرماید ما نقض را دقیق تر می کنیم و می گوییم اگر مولا گفت اکرمهما یعنی زید و عمرو را اکرام کن، بعد دلیل دومی آمد لا تکرم زیداً، آیا شما ملتزم می شوید که عمرو را باید اکرام کرد یا می گویید اینها با هم تعارض دارند. قطعا به این نقض ملتزم نمی شوید.

اما حل: باید دید که اصاله الجد به لحاظ کلام متکلم جاری می شود یا به لحاظ معنا و مدلول کلام، اگر بفرمایید: به لحاظ مدلول جاری می شود و مدلول انحلالی و متعدد است، خب این غلط است چرا که اصاله الجد به لحاظ کلام متکلم جاری می شود زیرا فعل مولا، کلام اوست و معنا ربطی به مولا ندارد. خوب وقتی فعل مولا، کلامش است، اگر مولا بفرماید اکرم العلماء، یک کلام ذکر کرده یا بیست کلام؟ قطعا یک کلام ذکر کرده است به همین جهت اگر کسی بگوید همه علماء این شهر عالم هستند یک دروغ گفته است و سیصد هزار دروغ نگفته است. پس وقتی یک کلام بود، همان طور که مراد استعمالی واحد است و امر آن دائر بین وجود و عدم است، مراد جدی نیز واحد است و امر آن دائر بین وجود و عدم است لذا انحلالی نیست تا بگویید مقداری از ان شکسته شده و مابقی به وسیله اصاله الجد باقیست. به عبارت دیگر: وقتی شارع می فرماید اکرم العلماء آیا به تعداد هر عالمی اصاله الجد داریم تا بگوییم تعدادی از آن، شکسته شده، نمی دانیم ما بقی هست یا نه و یا اینکه یک اصاله الجد داریم؟ آقای صدر می فرماید یک اصاله الجد داریم زیرا اصاله الجد یعنی تطابق بین مراد جدی و بین فعل و کلام متکلم، و کلام متکلم یکی است. به همین جهت بین کذب و غیبت فرق هست. اگر کسی گفت همه اهل این شهر عالمند یک دروغ گفته است اما اگر بگوید همه این شهر سارقند، سیصد هراز غیبت کرده است زیرا غیبت، وصف معنا و مدلول است اما کذب صفت دال و کلام است. اصاله الجد نیز مثل کذب است لذا اگر بخواهیم وجه فنی ای برای مشکله ثانیه درست کنیم این وجه نفی نمی شود.

استاد: نمی دانم مقصود آقای صدر از این حرف ها چیست. آقای صدر شما به اکرم عشره نقض کردید، گفتیم اگر زید خارج شد در مابقی تمسک می کنیم و تعارض نیست. بعد شما نقض را دقیق کردید و نسبت به دو نفر فرمودید و گفتید اگر زید خارج شد آنها با هم تعارض می کنند، خب مرحوم آخوند فرموده، باید اصاله الجد یکی اظهر باشد تا قرینه شود اما اگر اظهر نباشد باعث قرینیت نمی شود، این نقضی که شما کردید تقریبا شبیه همان تخصیص اکثر است، همان طورکه آخوند ره تخصیص اکثر را قبول ندارند، این جا را نیز قبول ندارند.

مضافاً به اینکه امر واضح نیست. اگر کسی گفت آن دو نفری که در اداره هستند را دعوت کن و بعد زنگ زد که فلانی را دعوت نکن، خب نقض شما واضح نیست، ممکن است بگوییم در سیره عقلاء دیگری را باید دعوت کرد.

اما حلی که بیان فرمودید، ما آن را نمی فهمیم. اینکه این، وصف است و اینکه آیا اصاله الجد در کلام جاری می شود یا در معنای کلام جاری می شود تا بعد بگویید انحلالی نیست. خوب آن آقا می فرماید اصاله الجد در کلام جاری می شود منتهی مثل عام مجموعی ،در ما عدای تمسک می کنیم. سرش هم همین است که جناب آقای صدر، همان طور که ما از اول اشکال کردیم، اینها در واقع یک منبّه است یعنی می خواهد بفرماید سیره عقلاء در این موارد هست و به ما عدای عام تمسک می کنند و الا این ظهور است و شکسته شده و… اینها…  . لذا اینکه شما گفتید دو مشکله داریم و بعد اشکال کردید، در واقع تطویل بلا طائل است و واقعاً اتلاف عمر است و فرمایش آخوند ره هم در واقع منبّه است یعنی اینکه این ظهور دارد و این ظهور را عقلاء اخذ می کند. بله یک اشکال به آخوند ره وارد است و آن این است که یا عقلاء اخذ می کنند یا اخذ نمی کنند، حال که اخذ می کنند ، نکته و سرش چیست به چه درد ما می خورد، چه اثر دارد، وقتی که به درد نخورد و اثری ندارد دیگر دلیل حجیت آنرا نمی گیرد. لذا اشکالات آقای صدر به آخوند وارد نیست. هذا تمام الکلام در اصل کلمات آقای صدر و اشکال و ایرادات.

بعد آقای صدر می فرمایند: با تمام این حرفها «ولکن الانصاف صحه ما ذهب الیه المحقق الخراسانی ره من انحلالیه الظهور فی الجد» استاد: خب این یعنی همانی را که آخوند ره از اول ذکر کرده است را ایشان در جواب از اشکال بیان می کنند. آقای صدر خب این اشکال نبود که بعد شما جواب می دادید زیرا عرض کردیم آخوند ره این را می گوید و شما نیز یک نکتۀ اضافه ای ذکر نکردید. عرض کردیم اینها منبهات هست و در کلام نکته ای نیست.  و للکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *