متن اصول ، جلسه ۵۷۵ ، شنبه ۱۲ مهر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۱۲/۷/۹۹

جلسه ۵۷۵

کلام در این بود که اگر یک عامی تخصیص خورد و در ماعدای مخصص شک کردیم که آیا تخصیص دیگر نیز خورده است یا نه، آیا به عموم عام می توانیم تمسک کنیم یا نمی توانیم. اگر مولا گفت اکرم العلماء، بعد یک تخصیصی وارد شد مثل لا تکرم الفساق من العلماء، بعد شک کردیم که آیا نحات عدول هم تخصیص خورده است یا نه، می توانیم به عموم عام تمسک کنیم یا خیر؟

آقای صدر فرمود: سه راه و محاوله برای جواز تمسک هست. محاوله اولی را روز چهارشنبه بیان کردیم. محاوله ثانیه ـ راهی که آقای آخوند ره بیان نمود ـ را چند روز قبل بیان کردیم. کلام درمحاوله ثالثه بود.

محاوله ثالثه، محاوله ای بود که مرحوم شیخ اعظم اختیار کرده بودند. ایشان فرمود: وقتی شارع می فرماید: اکرم العلماء و بعد مخصص منفصل ذکر می کند (لا تکرم الفساق من العلماء)، از این خاص کشف می شود که عام از اول در ماعدای مخصص استعمال شده است و کأن از اول فرموده اکرم العلماء غیر الفساق و در شک زائد به عام تمسک می کنیم.

اشکال آخوند ره به ایشان: وقتی عام در موضوع له خود استعمال نشود و مجازی گردد، معنای مجازی دارای مراتب است، همه علماء غیر فاسق یک مرتبه آن هست، علماء غیر نحوی غیر فاسق یک مرتبه آن است و… . وقتی ذو مراتب شد،  دلیل و اصلی وجود ندارد تا بگوید در کدام یک از این مراتب استعمال شده است.

آقای صدر از این اشکال جواب دادند که ملتزم می شویم، به حرف شیخ اعظم ره و اشکال آخوند ره وارد نیست زیرا همان طور که آخوند ره نسبت به مراد جدی فرمود: [«اصاله التطابق بین مراد استعمالی و مراد جدی انحلالی است» یعنی اگر شارع بفرماید اکرم العلماء و بعد یک تخصیصی بخورد «لاتکرم الفساق من العلماء»، مراد استعمالی اکرم العلماء عام بود و به تعداد تمام افراد علماء اصاله التطابق بین مراد استعمالی و مراد جدی وجود دارد و آن، انحلالی است، خب وقتی علماء فاسق هزار نفر هستند، هزار تا از آن اصاله التطابق ها از بین رفته است اما برای از بین رفتن مابقی آنها که شک در تخصیص برخی از آنها داریم، مؤونه زائد لازم است. آن اصاله التطابق هرازو یکم را نمی دانیم از بین رفته یا نرفته، می گوییم اصاله التطابق هنوز هست]، ما همین حرف را نسبت به مراد استعمالی می زنیم و می گوییم مراد استعمالی انحلالی است همان طور که مراد جدی انحلالی است، یعنی اینکه لفظ در معنای حقیقی استعمال شده است و اگر مثلا ده هزار تا عالم وجود دارد، ده هراز اصاله الحقیقه برای اکرم العلماء وجود دارد. بعد از ورد مخصص آن، قرینه می شود که دو هراز تا از آنها در معنای حقیقی استعمال نشده است و شک در مابقی، شک در تخصیص زائد می شود و نیاز به مؤونه زائد دارد لذا به عموم عام تمسک می کنیم.

اما چرا مراد استعمالی انحلالی است؟ آقای صدر فرمود: تاره ما در وضع به مسلک آقای خوئی ره ملتزم می شود و می گوییم وضع، تعهد است یعنی متکلم متعهد می شود که هر وقت این معنا را اراده کرد این لفظ را بدون قرینه استعمال کند،  بنابر این مسلک اشکال آقای آخوند ره وارد است زیرا یک اصاله الحقیقه بیشتر وجود ندارد اما بنابر بر اینکه وضع، مجرد مقارنه بین لفظ و معنا باشد ـ در این فرض اصاله الحقیقه می گوید لفظ اگر با قرینه نیاید در معنای موضوع له و معنای تصوری استعمال شده ـ اصاله الحقیقه انحلالی است مانند اصاله الجد و اصاله التطابق بین مراد استعمالی و مراد جدی. سر انحلالیت این است که کسی که لفظ را بیان می کند و می گوید اکرم کل عالم، عاقل است و هزل و شوخی نمی کند یا نمی خواهد دندان هایش را امتحان کند، خب قصدش از این الفاظ چیست؟ این است که می خواهد یک معنایی را به ذهن مخاطب الغاء کند. اگر قرینه نیاورده باشد از دو حال خارج نیست ۱ـ بخواهد معنای اجنبی ای را به ذهن مخاطب الغاء کند در حالی که قرینه نیاورده است در این صورت نقض غرضش می شود زیرا مخاطب متوجه مرادش نمی شود و او به مقصودش نمی رسد. ۲ـ اگر از لفظ اکرم کل عالم  فقط تفهیم جزئی از این افراد را اراده کرده باشد و لفظ را در مثل علماء عدول استعمال کرده باشد دیگر اصلی وجود ندارد که استعمال آن را در همه علماء دفع نماید زیرا مولا در این صورت به غرضش می رسد و خلاف مقصودش نیست. مقصود این بود که مخاطب بفهمد که مولا اکرام علمای عدول را می خواهد منتهی مخاطب امر بیشتری را خیال کرده و آن این است که مولا علاوه بر علمای عدول، علمای فاسق را نیز می خواهد مثل اینکه دیروز عرض کردیم که مولا بگوید برو آن دو کتاب را بیاور در حالی که فقط کتاب رسائل را می خواهد، در این حالت قطعاً کتاب رسائل آورده می شود و آوردن کتاب مکاسب خدشه ای به مقصود نمی رساند زیرا مقصود او، آوردن رسائل است به نحو لا بشرط، نه به نحو بشرط لا، مقصود مولا علمای عدول است به نحو لا بشرط از زیاده. در این صورت چه اصلی هست تا این را دفع نماید و ثابت کند هر آن چه به ذهن مخاطب إختار می شود مازاد از مراد مولا و اراده تفهیمیه نیست.

آقای صدر در جواب می فرمایند: در محاورات عرفی، عند العقلاء یک اصلی هست که آن این است که هر معنایی که از لفظ به ذهن خطور می کند، متکلم تفهیم همه آن معنا را اراده کرده است. اگر مولا اکرم العلماء بفرماید، این اصل می گوید متکلم قصد تفهیم همه علماء را داشته است نه اینکه بخواهد بعضی از آنها را تفهیم کند. آقای صدر می گویند این اصل انحلالی است یعنی به تعداد تمام افراد عالم، این اصل و اصاله الحقیقه وجود دارد و بعد از تخصیص، ۵هزار تا از آنها از بین رفته است اما ما بقی به قوت خود باقیست لذا با این اصل اثبات و احراز می کنیم مستعمل فیه آن مجازی هست که تمام ماعدای خاص را شامل می شود.

استاد: عرض کردیم نفهمیدیم که مقصود آقای صدر چیست که اینقدر مطلب را می پیچاند. همان روز اول عرض کردیم که باید دید در سیره عقلاء آیا به این عام تمسک می شود یا نمی شود؟ اگر تمسک شود دیگر کاری نداریم که آیا مراد استعمالی عام است و مخصص منفصل فقط جلوی مراد جدی را گرفته است یا اینکه خاص دلالت می کند لفظ در ماعدای مخصص مجازاً استعمال شده است. بین این دو مسلک اثر عملی نداریم تا از آن بفهمیم حق با کدام مسلک است.

این حرف ها که خاص جلوی ظهور عام را نمی گیرد و آن حجت است و در جایی که حجت اقوی هست از آن رفع ید می کنیم چیست!؟ شما فکر کردید اصاله الحقیقه، اصالهالظهور، اصاله التطابق، اینها یک اصولی عقلی هستند تا بعد بگوید در کجا رفع ید می کنیم و…، تمام اینها به سیره عقلاست لذا باید دید آیا عقلاء در ما نحن فیه به عام تمسک می کنید یا تمسک نمی کنند؟ اگر تمسک می کنند فنعم و اگر تمسک نمی کنند، خب هیچی. اینکه کسی بگوید به وسیله این اصل ها، ظهور را اثبات می کنیم و ظهور نیز حجت است. استاد: به کرات و مرات عرض کردیم که در سیره عموم، اطلاق معنا ندارد. اینکه بگویند بین این دلیل و سیره عام و خاص من وجه و…، تمام اینها غلط است. همیشه سیره نص است یا در این مورد خاص سیره هست یا نیست، اگر باشد خب تنصیص است و اگر نباشد خب هیچی. اینکه نسبت عام و خاص من وجه است، این عام است، این مطلق است، همه در موارد خطابات لفظیه معنا دارد در غیر خطابات لفظیه معنا ندارد. سیره باید در خصوص مورد ثابت شود.  مرحوم آقاضیاء فرمود: انقلاب نسبت دلیل می خواهد، آقای خوئی ره تبعا لصاحب الکفایه ره و المیرزا النائینی ره  فرمودند اگر یک خطاب باشد مثل اکرم العلماء و یک خطاب باشد مثل لا تکرم العلماء و یک خطاب ثالثی باشد مثل اکرم العلماء العدول، خطاب ثالث، لا تکرم العلماء را تخصیص می زند و آن، مختصِ علماء فاسق می شود بنابر این لاتکرم العلماء خاص می شود و اکرم العلماء را تخصیص می زند. اول نسبت بین اکرم العلماء و لاتکرم العلماء تباین بود اما بعد از این تخصیص، نسبت آنها عام و خاص مطلق شد. استاد: عرض کردیم آقای خوئی ره شما فکر کردید اینکه خاص مقدم بر عام است، دلیل عقلی یا روایت دارد!؟ این تقدّم به سیره عقلاست. آن جاهایی که مراد استعمالیِ خاص، خاص باشد بر عام مقدم می شود اما اگر مراد استعمالی خاص نباشد ولی مراد جدی خاص باشد، در این موارد باید دید در سیره عقلاء باز مقدم می شود. خود این مورد بالخصوص احتیاج به سیره دارد و نمی توان گفت که این ظاهر است و حجیت ظواهر ثابت شده است. این گونه موارد در مدرسه مرحوم نائینی خیلی زیاد است و بعد وارد مدرسه قم شده است اما چون فنیات قمیین مثل نجف نیست کمتر در کلماتشان دیده می شود و الا آنهایی که در مباحث فنی قوی هستند، این موارد در کلماتشان بیشتر پیدا می شود.

در ما نحن فیه باید دید عقلاء در این موارد تمسک می کنند یا تمسک نمی کنند؟ اگر تمسک می کنند فنعم و الا هیچی. بر فرض که تمسک می کنند باید دید که آیا عقلاء اصاله الحقیقه را جاری می کنند و می گویند مراد استعمالی عام است یا عقلاء اصاله الحقیقه را جاری نمی کنند و می گویند مراد استعمالی هم خاص و مجاز است، خب خود اصاله الحقیقه به سیره عقلاء است لذا باید دید عقلاء چنین اصلی دارند یا چنین اصلی ندارند، منتهی عرض کردیم این اصل اثر ندارد لذا نمی توان از میان عقلاء آن را بدست آورد. این جوابی بود که ما عرض کردیم. آقای صدر در آخر به این جواب می رسد که روز اول عرض کردیم.

این بحث ثمره عدیده ای دارد مثلا در لا تنقض الیقین بالشک، استصحاب عدم ازلی آیا جاری می شود یا جاری نمی شود؟ یک شخصی مثل آقای خوئی ره می فرماید سالبه به انتفاء محمول و سالبه به انتفاء موضوع یکی است و این، همان است یا مرحوم امام اشکال می کند که این دو قضیه عرفا دوتا هستند و…، استاد: اینها چیست، دوتا هست یا یکی هست! باید دید لا تنقض الیقین بالشک اطلاق دارد و عرفا می گویند پدر حضرت عیسی علیه السلام نخورد یا نمی گویند. در آنجا عرض کردیم که نمی گویند لذا اگر کسی بگوید آقازاده شما، دانشگاه نرفته است ـ در حالی که آن شخص هنوز زن نگرفته است ـ درست هست چرا که سالبه به انتفاء موضوع است، به او می گویند این چه طرز حرف زدن هست. لذا عرض کردیم استصحاب عدم ازلی جاری نمیشود یا در موارد تمسک به عام در شبهه مصداقیه به وسیله استصحاب اینکه این، فاسق نیست یا تخصیص به نحو واو الجمع است یا واو النعت (اختلاف بین آقای نائینی ره و آقای خوئی ره) است و امثال ذلک. اینها از کبریاتی است که  اگر انسان دو سال در مورد آن فکر کند جا دارد چرا که اثر عملی دارند. مرحوم آقای آخوند ره و آقای خوئی ره در کلمات خود، استدلالی ذکر نکرده اند و فقط ادعاء نموده اند که اصاله الحقیقه می گوید در عام استعمال شده است چرا که تنافی وجود ندارد و اصاله التطابق جاری می شود. اینها ادعاست و باید دید در سیره عقلاء چنین چیزی هست یا نه.

فقط یک نکته هست که نسبت به آن باید انصاف داشت و آن این است که وقتی مولا می گوید اکرم العلماء، بعد در یک خطاب منفصل بفرماید لا تکرم الفساق من العلماء، عقلاء می گویند خودش اول گفت همه علماء را اکرام کن و بعد گفت نه. به او می گویند چرا گفتی همه علماءرا اکرام کن، می گوید من گفتم همه علماء را  اکرام کن ولکن مقصودم علماء غیر فاسق بوده است. خب چرا گفتی؟ می گوید مثلا به خاطر تقیّه یا ضرب قانون و… گفته ام. این در ارتکاز هست و نسبت می دهند که گفته است، البته این را ممکن است کسی بگوید کجا گفته و خودش هم نمی گوید گفته ام و شما خیال می کردید، اما انصافاً این که گفته است را نسبت می دهند منتهی چه دلیلی بر حجیت این سیره هست و چه اثر عملی ای دارد. اگر متکلمی بگوید اتفاقاً در خاص استعمال کرده ام لکن شما طور دیگری خیال کردید مثل اینکه توریه کرده باشد. اینها باید اثر عملی داشته باشد تا سیره را بتوان فهمید، لذا حرف آقای صدر این است که مقصود از محاوله ثالثه چیست؟ اگر مقصود این است که ما حجیت را درست کنیم و بگوییم دیگر اکرام بقیه علماء حجیت است، این محاوله مثل محاوله ثانیه در خصوص مورد نیاز به سیره دارد و باید دید در خصوص مورد این سیره هست، اما اگر مقصود این است که کدام یک از این دو محاوله، أولی است، ایشان می فرماید هیچ راهی برای این که احراز کنیم کدام یک از این دو،أولی است نداریم چرا که این وجدانی است. اگر کسی گفت وجدان حکم میکند که اکرم العلماء در عموم استعمال شده است ولکن مراد جدی ضیق است در این صورت محاوله آخوند ره درست است اما اگر کسی گفت وجدان حکم می کند عام مجازاً در خاص استعمال شده است در این صورت محاوله شیخ اعظم ره درست است پس راهی برای اثبات نیست.

استاد: عرض کردیم متفاهم عرفی و در سیره عقلاء این است که نسبت می دهند و می گویند: تو این گونه گفته ای، می گوید بله اما برای تقیه گفته ام. اما اگر کسی زیر بار نرفت و گفت نمی گویند که گفته است…، شاید محاوله آقای آخوند ره اقرب به سیره محاوره باشد متنهی اشکال اصلی این است که دلیل بر حجیت آن چیست زیرا اثر عملی ندارد.

بعد آقای صدر چهار مؤید برای محاوله شیخ اعظم ره ذکر نموده است و می فرماید اینها محاوله شیخ اعظم ره را تایید می کنند.

مؤید اول: مرحوم آخوند ره فرمود: ما یک اصاله الحقیقه داریم که ثابت می کند اکرم العلماء در تمام علماء استعمال شده است. اصاله التطابق بین مراد استعمالی و مراد جدی تخصیص خورده است. آقای صدر نقض فرمود که اگر این حرف درست باشد به عدد نقض می شود، چنانچه در یک خطاب آید اکرم هؤلاء العشره و بعد در خطاب دیگر آید لا تکرم زیداً منهم، چرا در این جا نمی توان در مابقی تمسک کرد و حال آنکه طبق مبنای آخوند ره می توان تمسک کرد زیرا اکرم هؤلاء العشره در همان ده نفر استعمال شده است، اصاله التطابق در یکی از آنها به خاطر ظهور اقوی از بین رفته است اما اصاله التطابق در مابقی جاری می شود، دیگر تعارضی نیست پس چرا گفته اند در این جا تمسک نمی کنیم!؟ اما طبق مسلک شیخ اعظم ره، عدم جریان درست می شود  زیرا طبق مسلک ایشان می گوییم: وقتی شارع در خطاب منفصل فرمود «لاتکرم زیداً»، معلوم می شود که شارع «اکرم هؤلاء العشره» را در نُه تا استعمال کرده است. بعد آقای صدر فرمود: استعمال عدد ده در نه مجازاً هم غلط است. لذا دیگر نمی توان گفت اصاله الحقیقه جاری می شود و در ماعدای آن ده تا استعمال شده است، در اینجا تعارض درست می شود اما بر مسلک آخوند ره نه.

استاد: این مؤید به عقل قاصر فاتر ما تمام نیست زیرا جناب آقای صدر،  وقتی مولا می گوید اکرم هؤلاء العشره و در خطاب دیگر می فرماید لا تکرم زیداً از شیخ ره می پرسیم که الآن اکرم هؤلاء العشره در  چه چیزی استعمال شده است؟ آقای صدر شما می گوید استعمال در نُه حتی مجازاً غلط است. در هشت و هفت و شش و… هم که غلط است، خب در چه چیزی استعمال شده است؟ اتفاقاً این مؤید آخوند ره می شود نه شیخ ره زیرا آقای صدر شما بگویید در چه چیزی استعمال شده؟ من از آقای صدر تعجب می کنم،  وقتی مولا گفت اکرم هؤلاء العشره و بعد لا تکرم زیداً گفته است، کشف می شود که اکرم هؤلاء العشره در نُه استعمال شده است، شما می گویید استعمال ده در نُه مجازاً هم غلط است. می گوییم به چه دلیل غلط است، این، در واقع این گونه است که اکرم هؤلاء العشره الا زیداً، اگر مراد استعمالی این باشد به چه دلیل غلط باشد. آقای صدر اگر کسی بگوید اکرم هؤلاء العشره الا زیداً طبق مسلک شیخ ره در چه چیزی استعمال شده است؟ تعجب است، این چه حرفی هست که می زنید، این نه تنها که مؤید شیخ ره نیست بلکه به ضرر ایشان و مؤید آخوند ره است. و للکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *