متن اصول ، جلسه ۵۷۶ ، یکشنبه ۱۳ مهر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۱۳/۷/۹۹

جلسه ۵۷۶

کلام در این بود که آقای صدر فرمودند: سه جواب و محاوله برای جواز تمسک به عموم عام در جایی که شک در تخصیص زائد شود وجود دارد. محاوله اولی و ثانیه و ثالثه گذشت. بعد ایشان به بررسی این پرداختند که بین محاوله ثانیه ـ راه مرحوم آخوند ـ و محاوله ثالثه ـ راه شیخ اعظم ره ـ حق با کدام یک هست. ایشان فرمود: برهانی نداریم که بگوید مثلا حق با محاوله آخوند ره است یا حق با محاوله شیخ ره است اما یک مؤیداتی برای تأیید محاوله شیخ اعظم ره می توان ذکر کرد.

مؤید اولی (نقض به عدد): جناب آخوند شما می فرمایید مراد استعمالی اکرم العلماء عام است و بعد از تخصیص به لاتکرم الفساق من العلماء، از آن مقداری که کاشف اقوی وجود دارد رفع ید می کنیم و در مابقی، اصاله الجد جاری می شود، یک نقض به این کلام شما وارد است و آن این است که اگر مولا بگوید اکرم هؤلاء العشره و بعد فرمود لا تکرم زیداً، طبق فرمایش شما باید بگوییم به عام در مابقی تمسک می کنیم و حال آنکه گمان نمی کنم کسی بگوید بعد از تخصیص زید، در نُه فرد دیگر به عام تمسک می کنیم. پس نقض این شد که چه فرقی بین این مثال و بین اکرم العلماء هست.

در این جا، مؤید این است که نقض طبق مسلک شیخ ره وارد نیست زیرا وقتی می گوییم اکرم هؤلاء العشره، اینکه بخواهد ده مجازاً در نُه استعمال شده باشد، غلط و اشتباه است لذا نمی توان گفت ده در ماعدای خاص استعمال شده است بنابر این بین ظهورین تعارض رخ می دهد.

پس بنابر مسلک مرحوم شیخ، نقض جا دارد اما بنابر مسلک مرحوم آخوند این نقض جا ندارد.

استاد: عرض کردیم که ما مقصود آقای صدر را از این مؤید نفهمیدیم زیرا اینکه می گویند: «در سیره عقلاء در این موارد تمسک نمی کنند  چرا که استعمال اربعه در ثلاثه یا استعمال ضمیر هما در مفرد زمانی که مولا بگوید اکرمهما و زید را تخصیص بزند، غلط است»، خب اگر شارع الآن بفرماید: اکرم هؤلاء العشره الا زیداً، این ده نفر را اکرام کن الا زید، در این جا آیا عدد عشره در نُه استعمال شده است؟ اگر بفرمایید در نُه استعمال شده است می گوییم شما که می گویید این استعمال غلط است پس عدد ده در خود ده استعمال شده است و «الا زیدا» مخصص متصل آن است. حال سوال می کنیم آیا استعمال ده در ده الا یک فرد، غلط است!؟ اگر الآن بفرماید اکرم هؤلاء العشره و بعد بفرماید لا تکرم زیداً، از شیخ ره سوال می کنیم که چنانچه مولا بفرماید مقصودم این است که بگویم این نُه نفر را اکرام کن، در این فرض مولا چه کار کرده و عشره را در چه چیزی استعمال نموده؟ شما که می فرمایید مستعمل فیه معنای مجازیست، مولا عشره را در چه چیزی استعمال کرده است؟ مولا می فرماید: من عشره را در ده الا یک نفر استعمال کرده ام. ده تای غیر زید. این مجازاً غلط است!؟ در نُه استعمال نمی کند بلکه در ده تای غیر زید استعمال می کند. اگر شما این حرف ما را قبول نکنید چنانچه مولا بفرماید اکرم هؤلاء العشره و بعد بگوید لا تکرم زیداً و خود مولا بگوید: مقصودم این است که آن نُه نفر اکرام شوند، در اینجا عشره در چه چیزی استعمال شده است؟  لذا آقای صدر آنچه فرمودید، مؤید نمی شود و این، هیچ ربطی بین مسلک شیخ ره و آخوند ره ندارد. مضافاً به اینکه عرض کردیم که نقض به عدد غلط است زیرا اگر شارع بفرماید اکرم هؤلاء العشره و بعد بفرماید زید را اکرام نکن، واقعا عقلاء در آن نُه نفر به عام تمسک نمی کنند!؟ اگر بفرماید: این ده همسایه را اکرام کن و بعد بفرماید: زید را اکرام نکن، در مابقی به عام تمسک نمی کنند!؟ اگر بفرماید اکرمهما و بعد بگوید لاتکرم زیداً در عمرو به آن تمسک نمی کنند!؟ در سیره عقلاء هیچ فرقی بین عدد و اکرم العلماء نیست لذا مؤید اول، مؤید نیست و هیچ ربطی ندارد در اختیار مسلکین ندارد.

مؤید ثانی: آقای صدر می فرمایند: بنابر فرضیه شیخ ره تفسیر عدم امکان تخصیص اکثر درست می شود اما بنابر فرضیه آخوند ره درست نمی شود. توضیح: گفته اند تخصیص اکثر، مستهجن است. اگر شارع بفرماید: کُل من ثمرات هذا البستان، بعد تمام ثمرات به جز یک ثمره را استثناء کند، مستهجن است در حالی که بنابر مسلک آخوند ره، هیچ استهجانی وجود ندارد زیرا آن در عام استعمال شده و مراد جدی تخصیص خورده است اما بنابر مسلک شیخ اعظم ره استهجان درست می شود زیرا لازمه تخصیص اکثر ـ طبق این مسلک ـ این است که عام در افراد قلیله استعمال شود و استعمال عام در افراد قلیله ولو مجازاً غلط است.

استاد: این مؤید نیز نا تمام است زیرا توجیه آن، بنابر مسلک آخوند ره نیز ممکن است. در سیره عقلاء می گویند که اگر کسی اول عام بیان کند و بعد اکثر افراد را تخصیص بزند، قبیح است یعنی عرف نمی پسند که بگوییم اصاله الجد در ما عدای مخصص جاری می شود. پس از این که تخصیص اکثر مستهجن است کشف می کنیم که عام در خاص استعمال شده است منتهی این خاص برای ما معلوم نیست و عام دارای قیدی هست که برای ما مجهول است، یعنی وقتی بگوید اکرم العلماء و بعد بگوید لا تکرم الفساق من العلماء و تعداد علمای فاسق زیاد باشد و تعداد علمای عدول خیلی کم باشد، از این تخصیص کشف می شود که علماء در عام استعمال نشده بلکه در خاص استعمال شده است منتهی نمی دانیم در چه خاصی استعمال شده است و مستعمل فیه، قیدی دارد که آن، معلوم نیست لذا خطاب مجمل می شود یا تعارض بین عام وخاص می شود، وقتی تعارض بین عام و خاص شد، طبق مسلک آخوند ره نیز درست می شود زیرا از دو حال خارج نیست، آقای صدر یا ملتزم می شوید که تخصیص اکثر مستهجن است حتی طبق مسلک آخوند ره، در این صورت دیگر نقض بر آخوند ره نیست زیرا ایشان می فرمایند در این موارد اصاله الحقیقه و اصاله العموم جاری نمی شود زیرا آنها ، اصل عقلائی هستند و عقلاء در این موارد، جاری نمی کنند و یا ملتزم می شوید که تخصیص اکثر قبیح نیست و اشکال ندارد که در این صورت اصاله العموم جاری می شود. این نقض بر آخوند ره وارد نیست، مگر ایشان فرموده است که اصاله الحقیقه همه جا جاری می شود!؟ وقتی آخوند ره می فرماید تخصیص اکثر قبیح است و از آن، کشف می کنیم مستعمل فیه عام نیست بدین معناست که اصاله العموم در این جا جاری نمی شود.  شما می فرمایید بنابر مسلک شیخ اعظم ره، استعمال عام در افراد قلیله ولو مجازاً غلط می شود، خب بفرمایید که شیخ ره جایی که مسلتزم تخصیص اکثر باشد، چه می فرمایند؟ اگر بفرمایید: نظر شیخ ره این است که در این موارد عام و خاص با هم تعارض دارند زیرا آن می گوید در عام استعمال شده است و این می گوید در خاص استعمال شده است لذا با هم تعارض می کنند، خب آخوند ره نیز همین را می فرماید و می گوید این در عام استعمال شده و این در خاص استعمال شده متنهی اصاله التطابق ها با یکدیگر تعارض دارند زیرا تخصیص اکثر، مستهجن است. چنانچه مولا بفرماید اکرم العلماء بعد بفرماید لاتکرم الفساق من العلماء و ما می دانیم که خاص مقدم است و موجب تخصیص اکثر می شود، در این موارد شیخ ره باید توجیهی بفرمایند، آن چیست؟ در این موارد تعارض نیست زیرا فرض این است که علم خارجی داریم. اگر بفرمایید: این چنین چیزی در عرف تکلم نمی شود. می گوییم: شاید بخاطر تقیّه و … این گونه بفرمایند. توجیه شیخ ره این است که در این موارد به تعدد دال و مدلول، معلوم می شود که عام در خاص استعمال شده است چرا که یک قرینه ای وجود دارد  و آن استعمال عالم در علماء عدول است. ان قلت: علمای عدول سه نفر هستند. قلت: این اشکال ندارد زیرا اگر از اول بفرماید اکرم العلماء العدول شما می فرمایید عام به تعدد دال و مدلول در علمای عدول و آن سه نفر استعمال شده است و در این جا نیز اینگونه است. خلاصه، شیخ ره نیز باید در این موارد توجیه نماید و بگوید مستعمل فیه از اول ضیق است و عام دارای قیدی است که آن را نمی دانیم. علاوه بر اینکه جناب آقای صدر، مرحوم شیخ این حرف را مخصص منفصل بیان نموده، در مخصص متصل که بیان نکرده است، اینجا یک قیدی دارد که آن قید را بیان کرده است. آقای صدر این که آخوند ره می فرماید «اصاله الحقیقه در عام جاری میشود و مخصص منفصل با اصاله الحقیقه منافات ندارد» به سیره عقلاست و در تخصیص اکثر، عقلاء این را قبول ندارند.

مؤید ثالث: اگر یک عام مجموعی داشته باشیم مثل اکرم العلماء و بعد به مثل لاتکرم الفساق منهم تخصیص بخورد و شک کنیم که آیا همۀ مابقی را باید اکرام کرد یا همه را نباید اکرام کرد. در عام مجموعی آقای صدر به آخوند ره اشکال کرده است که حرف شما ـ اصاله الجد و اصاله التطابق بین مقام ثبوت و اثبات، انحلالی است و به تعداد علماء، اصاله الجد داریم و از اصاله الجد عالم فاسق رفع ید می کنیم و وجهی برای رفع ید از اصاله الجد مابقی وجود ندارد ـ  در عام مجموعی نمی آید زیرا در عام مجموعی یک اصاله الجد بیشتر نیست و آن، تخصیص خورده است و حال شک در تخصیص زائد داریم (استاد: ما عرض کردیم در عام مجموعی نیز سیره عقلاء وجود دارد.)، اما طبق فرضیه شیخ ره، عام مجازاً در ماعدای خاص، در مجموع استعمال شده است لذا به عموم آن تمسک می کنیم.

استاد: این هم درست نیست زیرا از دو حال خارج نیست یا در سیره عقلاء به این عام تمسک می کنند یا تمسک نمی کنند. اگر تمسک کنند، خب آقای صدر آخوند ره می فرماید همان طور که در عام استغراقی اصاله الجد جاری می شود در این جا نیز جاری می شود و اگر تمسک نکنند، طبق مسلک شیخ نیز به مشکل بر می خوریم. چه کسی گفته است علت جریان اصاله الجد در آنجا این است که آن، انحلالی است به نحو عام استغراقی، به خلاف عام مجموعی. اینها توجیهاتی است که شما برای کلام آخوند ره فرمودید. آخوند ره می فرماید در سیره عقلاء وقتی خاص منفصل آید آن، با عام منافاتی ندارد و عام در عموم استعمال شده است. لذا نمی دانم چه وجهی دارد که آقای صدر اینها را به عنوان مؤید ذکر کرده است.

ان قلت: ایشان که نفرموده دلیل بلکه فرموده مؤید. قلت: بالاخره مؤید هم باید وجهی داشته باشد، ما وجهی برای تایید نمی بینیم.

آقای صدر در ادامه یک مؤیدی برای محاوله صاحب الکفایه ره ذکر کرده است و آن این است که اگر در جایی دلالت عام به نحو معنای حرفی بود مثل اکرم العلماء.  جمع محلی به الف و لام که دال بر عموم است به این خاطر است که لام بر تعیین و معرفه دلالت می کند لذا اکرم العلماء بدین معناست که تمام علماء اراده شده است زیرا قبلا گذشت که جمع مراتبی دارد، آن مرتبه ای که معین است، مرتبه جمیع الافراد است و الا مراتب دیگر معلوم نیست. لا یقال: اقل المراتب معین است لانه یقال: مرتبه سه، تعیین خارجی ندارد و ممکن است بر هر سه تا، سه تایی تطبیق شود. پس بنابر مسلک آخوند ره خوب است زیرا وقتی می فرماید اکرم العلماء و بعد بفرماید لا تکرم الفساق من العلماء «ال» برای تعریف است و آن، دلالت بر تعیین می کند یعنی حتی آنجایی که مخصص منفصل است باز مراد استعمالی همه علماست، غایه الامر مراد جدی واصاله الجد تخصیص خورده است اما طبق مسلک شیخ ره به مشکل بر می خوریم زیرا ایشان می فرمایند: وقتی اکرم العلماء تخصیص خورد، اکرم العلماء مجازاً استعمال شده است لذا دیگر «ال»، «ال» تعیین نمی شود چرا که مجازی استعمال شده است پس «ال» تزیین می شود. خب در این صورت برای بیست نفر، تزیین است برای سی نفر تزیین است و برای همه علماء ماعدای خاص نیز تزیین است، لذا نمی دانیم درچه چیزی استعمال شده است.

استاد: این مؤید نیز به عقل قاصر فاتر ما نا تمام است زیرا وقتی«ال» در تعیین ظهور دارد، در جایی که تخصیص خورده باشد منیزز در تعیین ظهور دارد زیرا به قول شما اول باید در سیره عقلاء ببینیم به این عام تمسک می کنند یا نه؟ بما اینکه ظهور عام در تعیین است و اگر قرار باشد همه غیر فاسق اراده نشود دیگر تعیین ندارد، خود این، قرینه می شود که در ما عدای خاص استعمال شده است. این مثل مثبتات اماره است، چطور در جایی که شک در تخصیص داریم می گوییم لازمه تعیین این است که همه مراتب اراده شود، در این جا هم لازمه تعیین این است که همه مراتب تعیین شود منتهی همه مراتب، علمای غیر فاسق است. عام در علمای غیر فاسق استعمال شده است، «ال» که مجازاً استعمال نشده است. (خوب دقت کنید) اشکال آقای صدر این است که فکر کرده است «ال» برای تزیین است، چرا «ال» برای تزیین باشد!؟ «ال» برای تعریف است، شیخ ره می فرماید عالم در عالم غیر فاسق مجازاً استعمال شده است. اگر بفرماید اکرم العلماء و مقصود از علماء، زهاد علماء باشد در این صورت آیا «ال» برای تزیین است یا عام در زاهد مجازا استعمال شده است؟ عام در زاهد مجازاً استعمال شده است. در ما نحن فیه شیخ ره می فرماید این مؤید درست نیست زیرا مگر من می گوییم در این موارد «ال» برای تزیین است تا شما بگویید چطور ظهورش را در مابقی ثابت کنیم، «ال» مطلقا برای تعیین است ـ طبق این مسلک ـ غایه الامر یا عالم در معنای حقیقی استعمال شده یا عالم در معنای مجازی استعمال شده است. عالم در عالم غیر فاسق استعمال شده کما اینکه عالم در عالم زاهد استعمال شده است نه اینکه عالم در معنای حقیقی استعمال شده باشد و «ال» در تزیین استعمال شده باشد تا بعد بخواهید اشکال کنید.

لذا ما متوجه نشدیم که چطور این ها مؤید می شوند. همان طور که عرض کردیم به دلیل اینکه ثمره عملیه ندارد فرقی ندارد که این مسلک یا آن مسلک را انتخاب کنیم، بله در خارج وقتی کسی بگوید اکرم کل عالم و در یک خطاب منفصل بفرماید لا تکرم الفساق منهم، عرفاً می گویند گفته است که همه علماء را اکرام کن کما اینکه خود او نیز می گوید گفتم ولی تقیّهً گفتم یا ضرباً للقاعده گفتم. مگر اینکه کسی گوید: چه دلیلی بر حجیت این سیره داریم زیرا اثر عملی ندارد تا شارع بخواهد ردع نماید و اصلا به نظر من این بحث اتلاف عمر است منتهی به خاطر اینکه آقای صدر ذکر کرده است و فضلا مراجعه می کنند ما بیان کردیم چرا که علم از همین ان قلت و قلت ها ترقی می کند.

الی هنا، بحث به اینجا رسید که در مخصص منفصل آیا حق با شیخ ره است یا آخوند ره؟ گفتیم لا یبعد که حق با آخوند ره است اما اثبات آن مشکل است چرا که اثر عملی ندارد اما در مخصص متصل و للکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *