متن اصول ، جلسه ۵۸۱ ، چهارشنبه ۳۰ مهر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

چهار شنبه ۳۰/۷/۹۹

جلسه ۵۸۱

کلام در این بود که اگر یک عامی داشته باشیم که آن به مخصص متصل تخصیص بخورد و این مخصص متصل اجمال مفهومی داشته باشد و امر آن، دائر بین اقل و اکثر باشد، آیا در مقداری که خاص مشکوک و مجمل است به عام می توان تمسک کرد یا خیر؟

دلیل قائلین به جواز این بود که مقتضیِ حجیت یعنی ظهور، تام است غایه الامر خاص، حجت اقوی هست و مانع از حجیت عام در آن مقداری که خاص حجت است می شود.

یک اشکال که در جلسات گذشته عرض کردیم این بود که وقتی خاص، عنوان فاسق را خارج کرد صدق عام بر این مشکوک الفسق، مشکوک است لذا نمی توان به عام تمسک کرد. آقای نائینی ره و آقای صدر از اشکال جواب دادند و ما نیز به جواب ایشان اشکال کردیم و گفتیم که جواب نا تمام است.

اشکال دومی که به این استدلال کرده اند این است که مقتضی حجیت تمام نیست زیرا ائمه معصومین علیهم السلام به منزله یک متکلم واحد هستند و تمام قرائن در فرمایشات ایشان مثل قرینه متصله است. چنانچه خطاب اکرم العلماء الا الفساق بود آیا به عموم عام تمسک می کردید!؟ خیر، بلکه می فرمودید اگر مخصص متصل باشد اجمال مفهومی سرایت می کند خب وقتی فرض این است که قرینه منفصله به منزله قرینه متصله است، اگر منفصل هم باشد باز باعث اجمال کلام می شود.

عرض کردیم این اشکال که می فرمایید قرینه منفصله به منزله قرینه متصله است ولذا کلام مجمل می شود در احد الفرضین تمام می شود. ۱ـ بگوییم مجموع کلمات این متکلم مثل زمانی است که در یک جلسه واحد صحبت می کند و تمام کلمات او در واقع به منزله یک مجلس است و آخرین کلمات او، متصل به اولین کلماتش می باشد و مراد متکلم آخر جلسه مشخص می شود و تا وقتی کلامش تمام نشود نه ظهوری منعقد می شود و نه مراد جدی معلوم می شود. حال که لا تکرم الفساق آمده و آن منزله متصله است باعث می شود که مقتضی و ظهور منعقد نشود. استاد: این فرض درست نیست زیرا اینکه ائمه علیهم السلام به منزله متکلم واحد هستند درست است، اینکه قرائن منفصله در کلمات ائمه علیهم السلام هست درست است اما اینکه زمان ائمه علیهم السلام یعنی از زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و لعن الله علی اعدائهم اجمعین تا  زمان امام حسن عسکری علیه السلام به منزله یک مجلس واحد باشد ـ بلا تشبیه ـ مثل خطیبی بر روی منبر می رود، فی غایت بُعد است بله برای مراد جدی قرینه می شود اما قرینه بود برای مراد جدی بدین معنا نیست که کلام آنها به منزله کلام واحد است تا ظهور منعقد نشود. پس این فرض مخدوش است.

۲ـ یک روایت و تعبدی از متکلم وارد شود که مخصص منفصل مثل مخصص متصل است تا بگوییم اطلاقِ تنزیل باعث می شود که اجمال به عام سرایت کند. همان طور که در مخصص متصل اجمال سرایت می کند اطلاق تنزیل می گوید که در منفصل نیز سرایت می کند. البته اطلاق تنزیل که در دوره سابق گفتیم ـ حال یا ما عرض کردیم یا در کلمات دیگران هست ـ کمی ایراد دارد زیرا سرایت اجمال خاص به عام در فرضی که خاص منفصل است اثر شرعی نیست تا شما بگویید اطلاق تنزیل شامل آن می شود بلکه این یک امر عرفی و عقلائی است و اگر شارع بخواهد این امر عرفی و عقلائی را تعبد نماید باید بالخصوص تصریح نماید که همان طور که اجمال مخصص متصل سرایت می کند، مخصص منفصل نیز در این جهت مثل مخصص متصل است و با اطلاق تنزیل این، ثابت نمی شود و ما این چنین روایتی نداریم.

هذا تمام الکلام در اشکالات و جواب ها و ایرادات. اما حق در مقام همانیست که عرض کردیم. ایرادی که قبلا هم عرض کردیم و در مدرسه آقای نائینی ره و آقای خوئی ره وجود دارد این است که حجیت ظهور یک کلیشه نیست. اطلاق و دلیلی وجود ندارد که هر جا ظهور منعقد شد حجت است. این فرمایش آقای خوئی ره که در چندین مورد به آن تمسک کرده و آثار عملیه مهمی بر آن بار نموده مانند بحث اینجا، بحث انقلاب نسبت، بحث جریان استصحاب در جایی که عام، تخصص خورده است تا موجب شود که فرد مشکوک داخل عام شود و آیا تخصیص به نحو نعت است یا به نحو ترکیب است و سایر بحث هایی که این کبرای را بر آنها تطبیق نموده و فرموده باید از ظهور فقط با حجت اقوی رفع ید کرد، درست نیست زیرا ظهورات به سیره عقلاست لذا باید دید در خصوص شبهه مفهومیه آیا عقلاء به عام تمسک می کنند یا خیر؟

اما همان طور که عرض کردیم حرف آقای صدر که فرمود: هر جا شک به شک در تخصیص زائد برگردد جای تمسک است غلط می باشد زیرا ـ مضافا به اینکه اینجا تخصیص زائد نمی شود ـ لو فرض که تخصیص زائد شود ما یک اطلاقی نداریم که هر جا شک در تخصیص زائد کردید باید به عام تمسک کنید. لا یقال سیره عقلاء لانه یقال سیره عقلاء باید مورد به مورد بررسی شود و ادعای وجود ارتکاز عقلاء در این موارد را هم عرض کردیم مما یضحک به الثکلی است.

پس باید دید در خصوص این مورد آیا عقلاء تمسک می کنند؟ ما عرض کردیم تمسک نمی کنند زیرا اگر یک عامی وارد شود مثل اینکه مرجعی بفرماید به همه طلبه ها شهریه دهید و بعد بفرماید به کسانی که مشغول درس نیستند شهریه ندهید، حال اگر شک کردیم  به کسی که صبح ها فقط یک درس می آید و می رود، می گویند که مشغول درس هست یا نمی گویند، چنانچه فحص کنند اما نتوانند به مرجع دسترسی پیدا کنند آیا در این فرض عقلاء می گویند باید به این فرد نیز شهریه داد چرا که عامی هست و مخصص مجمل است و عقلاء می گویند در موارد اجمال مفهومی باید به عام تمسک کرد یا عقلاء توقف می کنند!؟ به نظر ما هیچ فرقی بین شبهه مفهومیه و مصداقیه در سیره عقلاء نیست و این تفصیل بلا وجه است. این مطلب از دوره سابق در ذهن ما هست و الآن نیز به آن متلزم هستیم و می گوییم جای تمسک نیست.

در دوره سابق یک مطلبی را به آقای نائینی ره  اشکال کردیم، آن این است که امکان دارد کسی بگوید: متقضای مبنای ایشان این است اجمال خاص به عام سرایت می کند چرا که آقای نائینی ره دو مبنا دارند که اگر آن دو را کنار هم قرار دهیم این مطلب را نتیجه می گیریم. مبنای اول: ادات عموم بر شمول جمیع افراد ما یراد من المدخول دلالت می کنند لذا اول باید مقدمات حکمت جاری شوند و مراد از مدخول فهمیده شود تا به وسیله ادات عموم بگوییم که عام است. مبنای دوم: نظر ایشان این است که یکی از مقدمات حکمت عدم القرینه هست متصلاً و منفصلاً زیرا به نظر آقای نائینی مقدمات حکمت مراد جدی را درست می کند نه مراد استعمالی را. پس باید نه متصلا و نه منفصلا قرینه ای نباشد. خب وقتی قرینه منفصل مشکوک است دیگر مقدمات حکمت جاری نمی شود. بنابر این لازمه این دو مبنا این است که عام مجمل شود و اجمال خاص به عام سرایت نماید بلکه بر طبق مسلک ایشان حتی اگر احتمال وجود مخصص منفصل را هم دهیم باز عام مجمل می شود و اجمال سرایت می کند زیرا مقدمات حکمت تمام نمی شود. در ادامه عرض کرده ایم که این، از تالی فاسد های مبنای آقای نائینی ره است.

اما این اشکالی که در دوره قبل عرض کردیم به ایشان وارد نیست زیرا مرحوم آقای نائینی ره در باب اطلاق یک مبنایی دارند و آن این است که یکی از مقدمات حکمت، عدم قرینه و بیان است متصلاً و منفصلاً. ان قلت: لازمه این حرف این است که آقای نائینی ره بفرماید: اگر یک عام و اطلاقی را از امام صادق علیه السلام شنیدیم دیگر نتوانیم به اطلاق آن اخذ نماییم زیرا یکی از مقدمات حکمت عدم قرینه منفصله است و ما این احتمال را می دهیم که قرینه منفصل بیاید  قلت: در باب اطلاق، یک اطلاق ظاهری داریم و یک اطلاق واقعی البته تعبیر «واقعی و ظاهری» در فرمایشات آقای نائینی ره نیست. اطلاق ظاهری این است که تا زمانی که مخصص منفصل به عبد واصل نشود حکم به اطلاق آن می شود، البته وقتی مخصص واصل شد بدین معنا نیست که تا به حال مطلق نبوده و عبد خیال می کرده که مطلق است بلکه مَثل آن، مَثل اصول عملیه است، اگر الآن آبی را شک داریم که نجس است یا نجس نیست، خب کل شیء لک طاهرٌ یا استصحاب طهارت را جاری می کنیم حال اگر دو روز بعد فهمیدیم که آب نجس بوده آیا واقعا طهارت ظاهری داشته ایم یا اینکه ما خیال می کردیم که طهارت ظاهری هست؟ همه فرموده اند که طهارت ظاهری بوده و علم به نجسات در واقع امد حکم ظاهری است یعنی از حالا به بعد حکم ظاهری تمام شد. به نحو کشف حکمی، حکم می شود که از اول نجس هست ولی این گونه نیست که نسبت به طهارت ظاهری نیز کشف خلاف شود بلکه طهارت ظاهری هست و علم امد حکم است. ما نحن فیه نیز،آقای صدر این گونه است، آقای نائینی می فرماید: تا زمانی که ظفر به مخصص پیدا نکردیم حکم دارای اطلاقی است که ما از آن به اطلاق ظاهری تعبیر کردیم، وقتی ظفر به مخصص پیدا کردیم کشف می کنیم که از اول مطلق نبوده است، نه اینکه اطلاق تا به الآن نبوده است. خب در ما نحن فیه شما می فرمایید الآن ظفر پیدا کردیم اما آقای نائینی ره می فرماید این ظفر  نیست چرا که مخصص مجمل است، باید مخصصی که حجت هست پیدا شود لذا امد حکم ظاهری نیامده است مثل حکم ظاهری که اگر یک خبر غیر معتبر و غیر ثقه ای پیدا شود. پس بر طبق مبنای آقای نائینی ره این تالی فاسد وجود ندارد تا کشف کنید که این مبنا باطل است، با این بیانی که عرض کردیم آقای نائینی ره جواب می دهند و این مطلب آقای صدر که ما در دوره قبل قبول کردیم نا تمام است.

در ادامه اموری را آقای صدر ذکر می کنند:

امر اول: لو فرض الشک فی ان المخصص صدر منفصلاً عن العالم و متصلاً به. یک اکرم العلماء داریم و یک لا تکرم الفساق من العلماء منتهی نمی دانیم خاص به عام متصل بوده است و بر اثر تقطیع روایات منفصل شده یا آنکه از اول منفصل بوده. آیا در این موارد جای تمسک به عموم عام هست یا جای تمسک نیست؟ بناءً علی ما سلکنا دیگر این بحث اثر عملی ندارد زیرا وقتی گفتیم حتی اگر مخصص، منفصل باشد باز اجمال خاص سرایت می کند و جای تمسک نیست اینکه بدانیم متصل بوده یا منفصل اثری ندارد چرا که بر فرض منفصل باشد باز نمی توان تمسک کرد، بله طبق مسلک صاحب الکفایه و قوم که می فرمایند اجمال در مخصص منفصل سرایت نمی کند این بحث اثر عملی دارد.

آقای صدر در اینجا فرموده است: ما نحن فیه از صغریات این بحث است که آیا در سیره عقلاء جایی که احتمال قرینه متصله می دهند به عموم عام و ظهور تمسک می کنند یا خیر؟ مشهور در این جا تفصیل داده و گفته اند: بین احتمال وجود قرینه متصله و احتمال قرینیت موجود فرق است. در احتمال وجود قرینه متصله فرموده اند این احتمال مضر نیست و به عموم اخذ می شود اما در احتمال قرینیت موجود فرموده اند به عموم اخذ نمی شود و آن، مضر است.

توضیح مطلب: یک وقت یک کتابی به ما رسیده است که احتمال می دهیم چند صفحه از این کتاب، کنده شده باشند. یقین نداریم . این احتمال، احتمال وجود قرینه متصله است چرا که کل کتاب به منزله یک کلام است، در این جا فرموده اند به این احتمال اعتناء نکن و به ظواهر اخذ کن. اما یک وقت هست یقین دارم ده صفحه از کتاب را کنده اند غایه الامر نمی دانیم در آن ده صفحه مطلب مستقلی بوده یا آنکه بر سایر مطالب قرینه بوده است. در اینجا احتمال، احتمال در قرینیت موجود است یعنی چیزی بوده و لکن نمی دانم قرینه هست یا نه، در اینجا فرموده اند کلام مجمل می شود و به ظهور کتاب نمی توان اخذ کرد. حال اگر کسی قائل به مسلک مشهور شد در مقام می تواند به عموم اخذ کند زیرا اینکه نمی داند این قرینه، متصل هست یا نه بدین معناست احتمال وجود قرینه متصل را می دهد و عقلاء در این موارد به عموم تمسک می کنند اما اگر بگوید در حجیت ظهور، فرقی بین احتمال وجود قرینه و احتمال قرینیت موجود نیست و اصاله عدم القرینه در هیچ یک جاری نمی شود چرا که آن یک اصل عقلائیست و آنها بر اساس نکته کشف و ظهور به آن اخذ می کنند، خب وقتی احتمال دارد یک قرینه ای همراه کلام بوده که آن، حذف شده است دیگر ظهور و کاشفیت ندارد تا بتوان به آن تمسک کرد. بر طبق این مبنا اگر مخصصی برسد که احتمال اتصال آن نیز داده شود دیگر جای تمسک به عموم عام نیست.

ان قلت: آقای صدر به مشکل بر خوردید زیرا احتمال می دهیم تمام این روایاتی که به دست ما رسیده دارای یک قرینه متصله باشند و این قرینه را راوی غفلهً یا عمدً تقطیع  کرده و آن را ذکر ننموده است. قلت: وقتی راوی یک روایتی را می خواند و بعد ساکت می شود این، اماره هست بر اینکه کلامی که مرتبط با این کلام باشد وجود ندارد چرا که راویِ عادل یا ثقه متعهد است که واقعه را با تمام نکات ذکر نماید و هر آن چه دخیل در مراد هست را ذکر نماید، خب وقتی ذکر نکند بدین معناست که چیزی وجود ندارد.

استاد: این حرف درست است منتهی آقای صدر می گوید این برای جایی است که قرینه مقالیه باشد اما اگر یک قرائن نوعیه ارتکازیه ای وجود داشته باشد، اینها را که راوی ذکر نمی کند. چنانچه احتمال دهیم این کلامی که از امام صادق علیه السلام صادر شده است محتف به قرینۀ حالیه نوعیه ارتکازیه بوده که موجب تغییر ظهور می شده، دیگر راهی برای اثبات حجیت این ظهور نداریم زیرا فقط راه منحصر به این است تاریخ صدور روایت را ملاحظه نماییم، ملابسات و ظروف را نگاه کنیم تا ببنیم قرائن حالیه ای وجود داشته یا نداشته است. تا آنها را نگاه نکنیم نمی توانیم به ظهور اخذ نماییم. تفصیل این بحث در باب حجیت ظواهر است لذا مثل آقای بروجردی ره ـ حرف ایشان باز بهتر از حرف هایی است که الآن می زنند که با همه چیز ربط دارد الا مبنای فقهی و اصولی ـ می فرمایند ــ این حرف را شنیده ام نمی دانم تا چقدر درست هست ـ: روایات ائمه علیه السلام حاشیه و تعلیقه بر فقه عامه است لذا باید روایات عامه را دید تا روایات ائمه علیه السلام روشن شود به همین جهت ایشان یک طرز تفکری را در قم پخش کردند که متاسفانه هنوز آثار منفی آن وجود دارد، ان شاء الله خداوند سبحان کمک نمایند که این آثار از بین برود. مرحوم آقای گلپایگانی ره با این طرز تفکر و اینکه روایات ما تعلیقه فقه عامه هست مخالف بودند. عجیب است، آقای بروجردی ره شما این را از کجا بدست آوردید!؟ در تمام روایات ائمه علیه السلام یک مورد اشاره نشده است که شیعه برای فهم کلام ائمه علیه السلام باید به فقه عامه مراجعه کند، اینکه تقیه ای نبوده خب چرا نفرموده اند تازه همان مطالب تقیه ای را ائمه علیه السلام فرموده اند. شدیدترین مطالب از ائمه علیه السلام در خطرناک ترین لحظات تاریخ صادر شده است. نسبت به اولی و دومی حساسیت در طول تاریخ بوده است، این همه روایاتی که در منقصت و رزائل و ایراداتی که نسبت به آن دو از ائمه علیه السلام صادر شده است پس چرا یک کلمه نفرموده اند که باید  فقه عامه را نگاه کنید تا مطالب ما را بفهمید بلکه روایات بر مخالف این امر است، فقط در باب تعارض حضرت فرمودند «دعوا ما وافق القوم فإنّ‏ الرشد فی‏ خلافهم» اما در سایر موارد که هیچ چیزی نیست، شما این را از کجا بدست آوردید!؟ شاید همین افکار منشأ تقریب و… شد در حالی که آقای علی دوانی از آقای بروجردی نقل می فرمود که ایشان مخالف این بودند که این حرف ها پخش شوند و در میان عوام مطرح شوند چراکه در نهایت بر ضرر مذهب و شیعه است زیرا جمیع شیعه قلیل است و در هر جایی که جمیع قلیل با جمیع کثیر بخواهد وحدت داشته باشد معمولا  باعث می شود جمیع قلیل مضمحل شود.

استاد: این حرف آقای صدر غلط است، چرا؟ وللکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *