متن اصول ، جلسه ۵۸۲ ، شنبه ۳ آبان ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۳/۸/۹۹

جلسه ۵۸۲

کلام در این بود که اگر یک مخصصی را شک داشتیم که منفصلاً صادر شده یا متصلاً آیا جایز است به عموم عام تمسک کنیم یا جایز نیست؟ مثلا شارع فرموده: «اکرم العلماء» و خطاب «لاتکرم الفساق من العلماء» نیز صادر شده است منتهی نمی دانیم خطاب خاص منفصلاً صادر شده یا متصلاً، این مخصص، مجمل و مردد بین اقل و اکثر است، در این جا آیا جایز است به عموم عام در مورد شک و اکثر تمسک کنیم یا جایز نیست؟

بنابر مسلک صاحب الکفایه ره مقام از مواردی می شود که وجود قرینه متصله را احتمال می دهیم اما بنابر مسلک ما که عرض کردیم چه مخصص متصل باشد چه منفصل، تمسک به عموم عام جایز نیست طرح این بحث فایده و اثر عملی ندارد اما بنابر مسلک آقای آخوند ره و افرادی که قائلند در صورتی که مخصص، منفصل باشد جواز تمسک هست، این مسأله باید بحث شود.

اگر در باب احتمال وجود قرینه متصله مقالۀ مشهور را قائل شدیم یعنی بگوییم چنانچه وجود قرینه متصله را احتمال دهیم این احتمال مضرر نیست و به ظهور و عموم اخذ می کنیم اما چنانچه قرینیت موجود را احتمال دهیم این احتمال موجب می شود که کلام مجمل گردد و تمسک به ظهور و عموم عام جایز نباشد.

توضیح مطلب: اگر یک کتابی به ما رسید، یک سخنرانی ای بما رسید که احتمال می دهیم از این کتاب یا سخنرانی یک مقداری را حذف کرده باشند و نیز احتمال می دهیم در آن مقداری که حذف شده قرینه ای وجود داشته، بر خلاف این ظهوراتی که الآن هست. این، احتمال وجود قرینه متصله می شود. این جا فرموده اند به عموم عام تمسک می کنیم و چنین احتمالی مضرر نیست.

اما اگر یقین داریم بخشی از این سخنرانی یا کتاب را حذف کرده اند، احتمال می دهیم در آن مقداری که حذف شده قرینه ای بر خلاف ظواهر و عمومات وجود داشته این، احتمال قرینیت موجود است یعنی یک چیزی موجود بوده و الآن حذف شده، احتمال می دهیم در آن چیزی که موجود بوده قرینه ای بر خلاف ظواهر وجود داشته. در اینجا فرموده اند جای تمسک به عموم عام نیست و کلام مجمل می شود لذا اگر یقین داریم چند صفحه کتاب را  کنده اند در حالی که نمی دانیم در آن چند صفحه قرینه ای بر خلاف بود یا قرینه ای بر خلاف نبوده، در اینجا دیگر نمی توان به ظهورات و عمومات کتاب اخذ کرد زیرا این احتمال، احتمال قرینیت موجود است.

این مسلک مشهور و آقای خوئی ره و شیخنا الاستاذ ره و جماعت دیگر است. بنابر این مسلک در ما نحن فیه به عموم عام تمسک می کنیم و احتمال متصل بودن مخصص مضرر نیست زیرا شک داریم چیزی به کلام متصل بوده یا متصل نبوده.

اما آقای صدر در  بحث حجیت ظهور قائل شده اند که فرقی بین احتمال وجود قرینه متصله و احتمال قرینیت موجود نیست و در هر دو صورت کلام مجمل می شود و جای تمسک به عموم عام نیست زیرا  حجیت ظواهر در سیره عقلاء یک امر تعبدی نیست و آن از باب نکته کشف و ظهور است. ظهور چون کاشف از مراد، و علامت بر مراد است به آن تمسک می شود خب اگر در جایی احتمال دهیم که قرینه متصلی بوده دیگر کاشف از مراد نیست چرا که ظهور منعقد نمی شود، اول باید ظهور منعقد شود تا بعد کاشف از مراد باشد. وقتی احتمال می دهیم بخشی از کتاب یا سخنرانی را حذف کرده اند ظهور منعقد نمی شود لذا کاشف نداریم بنابر این خطاب مجمل می شود پس فرقی بین احتمال وجود قرینه متصله و قرینیت موجود نیست و در هر دو کلام مجمل می شود.

در ادامه ایشان یک شبهه می فرمایند: لازمه این حرف این است که دست ما کلاً از روایات کوتاه شود زیرا در این روایات شریفه احتمال می دهیم یک قرینه ای وجود داشته و الآن حذف شده است مثلا روایت تقطیع شده باشد، راوی خوب تحذف نکرده باشد و… به هر جهت چنین احتمالی داده می شود لذا بنابر حرف شما تمام این روایت مجمل می شوند. آقای صدر در این بحث اشاره ای به جوابشان می کنند اما در بحث حجیت ظواهر بیشتر بحث را بررسی می کنند اگر چه در آنجا هم یک نکته خاص مهمی که اضافه بر اینجا باشد ندارند. ایشان می فرمایند احتمال وجود قرینه متصله، چند منشأ دارد. ۱ـ راوی غفلت کرده و خب گوش نداده است. نسبت به این منشأ، در سیره عقلاء اصاله عدم غفلت جاری می شود یعنی اصل این است که راوی غفلت نکرده باشد. ۲ـ راوی ذکر نکرده است خواه فراموش کرده باشد یا عمداً آن را بیان نکرده باشد. این منشأ نیز به شاهدت راوی نفی می شود زیرا راوی وقتی نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرموده اند «من شک بین الثلاث و الاربع فلیبن علی الاربع» در واقع دو شهادت می دهد الف: شهادت ایجابی ب: شهادت سلبی. شهادت ایجابی این است که امام علیه السلام فرموده اند«من شک بین الثلاث و الاربع فلیبن علی الاربع» و شهادت سلبی این است که من هر آن چه دخیل و مرتبط به این حکم بوده است را ذکر کرده ام زیرا اگر روایت این گونه بود که «من شک فی التشهد بین الثلاث و الاربع فلیبن علی الاربع»، قید «فی التشهد» در معنا دخیل بود، خب حجیت قول ثقه و عدل می گوید چیز اضافه ای که مرتبط باشد نفرموده اند. بعد آقای صدر می فرمایند: البته آن چه راوی متعهد است ذکر نماید این است که خصوصیات قولی کلام را ذکر نماید یعنی آن خصوصیاتی امام علیه السلام فرموده است را باید ذکر نماید اما یک خصوصیاتی هست که آنها قولی نیستند مثل اینکه فضای آن جامعه، ارتکازات آن جامعه و سیره آن جامعه، راوی متعهد نیست آنها را ذکر کند مثلا وقتی از خون دماغ سوال می کنند و ارتکاز جامعه بر این است که خون دماغ، خونی است که لخته لخته خارج شود یا اینکه خون دماغ در آنجا معمولا در زمستان می آید و در تابستان خون دماغ رخ نمی دهد و احتمال می دهیم بین خون دماغ در تابستان و خون در زمستان حکماً فرق وجود داشته باشد، در این موارد راوی مقید نیست که آنها را نقل نماید. بنابر این باید در این موارد به تاریخچه صدور روایت و خصوصیات آن زمان نگاه کرد و دید آن خصوصیات به چه نحو است لذا اگر احتمال این گونه قرینه ها را دهیم کلام مجمل می شود.

خب آقای صدر به چه دلیل مجمل می شود؟ ایشان می فرمایند: در باب حجیت ظواهر سه مسلک وجود دارد. ۱ـ مسلک میرزای نائینی ره: حجیت ظهور دو رکن و جزء دارد الف: مدلول و ظهور تصدیقی ب: قرینه منفصله در مقام نباشد. ایشان می فرمایند: ما سه مدلول داریم یک مدلول، مدلول تصوری یعنی همان موضوع له لفظ و ظهور لفظ ولو اینکه از لافظ غیر ذی شعور صادر شود. یک مدلول، مدلول تصدیقیه اولی یعنی همان مراد استعمالی و اینکه متکلم لفظ را در این معنا  استعمال کرده است. یک مدلول، مدلول تصدیقیه ثانیه، مقصود از این مدلول مراد جدی نیست بلکه یعنی همان مراد استعمالیست منتهی متکلم در مدلول تصدیقیه ثانیه مراد استعمالی را به داعی جد ذکر کرده است. در مدلول دوم، ممکن است مراد استعمالی به داعی شوخی باشد اما در این مدلول به داعی جد است. هر یک از این سه مدلول نسبت به مدلول قبلی اخص است، مثلا مدلول تصدیقیه اولی از مدلول تصوری اخص است زیرا مراد تصوری حتی اگر از غیر ذی شعور صادر شود وجود دارد اما مراد تصدیقی اولی از غیر ذی شعور صادر نمی شود، تصدیقیه ثانیه از تصدیقیه اولی اخص است زیرا تصدیقیه اولی در جایی که به داعی جد نباشد وجود دارد اما تصدیقیه ثانیه در آنجا نیست. بعد ایشان می فرمایند: نظر آقای نائینی ره این است که حجیت ظهور دو رکن دارد، یک رکن مراد تصدیقیه اولی و رکن دوم، عدم قرینه منفصله. خب بنابر این مسلک ما برای حجیت ظواهر به یک اصل عدم قرینه منفصله نیاز داریم. باید اصل عدم قرینه منفصله بیاید تا ظهور در مراد جدی حجت شود.

۲ـ مسلک محقق اصفهانی ره: این مسلک دو رکن دارد یکی از آن دو همان مدلول تصوری است و جزء دوم، عدم علم به قرینه منفصله است. جزء دوم در مسلک آقای نائینی ره عدم قرینه منفصله بود اما در این مسلک عدم علم به قرینه منفصله است. بنابر این مسلک همین قدر که علم به قرینه نداشتیم، خود مدلول تصوری کافیست.

۳ـ مسلک آقای صدر: این مسلک ممزوجی از مسلک آقای نائینی ره و حاج شیخ اصفهانی ره است. حاج شیخ ره فرمود: یک جزء از حجیت، مدلول تصوری است اما ایشان می فرماید: جزء اول همان مدلول تصدیقی است (همان که آقای نائینی ره فرمود) و جزء دیگر عدم علم به قرینه منفصله است نه عدم قرینه منفصله. پس ایشان در جزء دوم موافق حاج شیخ ره هستند. خب وقتی اینگونه شد اگر احتمال قرینه متصله را دهیم، موضوع حجیت تمام نمی شود زیرا جزء اول، مدلول تصدیقیه است و این مدلول با وجود احتمال قرینه متصله منعقد نمی شود بله بنابر مسلک حاج شیخ ره احتمال قرینه متصله مضرر نیست اما بنابر مسلک آقای صدر مضرر است.

استاد: کلمات ایشان اگر چه خیلی مسجع و مقفی است و احتمال دارد کسانی که خیلی تسلط به اصول ندارند فکر کنند یک مطلب جدیدی است لکن این چنین نیست و اینها همان فرمایشات دیگران است و نکته جدیدی در کلمات ایشان نیست. با اینکه ما من الصدر الی الذیل کلام ایشان را حتی در بحث حجیت ظواهر نقل کردیم زیرا این بحث (با وجود احتمال قرینه متصله می توان به خطاب اخذ کرد یا نمی توان اخذ کرد؟)، بحث خیلی مهمی است. این بحث از بحث حجیت خبر واحد مهم تر است اما ایشان مطلب جدید ندارند.

در کلمات آقای صدر چند نکته وجود داشت.

نکته اولی: با وجود احتمال قرینه متصله دیگر نمی توان به خطاب اخذ کرد و تفصیلی که مشهور بین احتمال وجود قرینه و احتمال قرینیت موجود داده اند باطل است زیرا حجیت ظواهر از باب کشف است و از باب تعبد نیست، خب زمانی کاشفیت هست که ظهور منعقد شود و تا ظهور منعقد نشود کاشفیتی در کار نیست.

استاد: این کلام بنابر مسلک خود ایشان نا تمام است و بر ایشان نقض وارد است. آقای صدر شما در مخصص منفصل مجمل مردد بین اقل و اکثر مفهومی فرمودید: به عموم عام تمسک می شود. اگر یک خطابی باشد مثل اکرم العلماء و یک خطاب منفصلی باشد مثل لا تکرم الفساق من العلماء و معلوم نباشد که فاسق آیا خصوص مرتکب الکبیره است یا اعم از آن و مرتکب الصغیره. بعد از آمدن این خاص این ظهور چه کاشفیتی دارد!؟ بله تا خاص صادر نشده می گوییم کاشف است زیرا معمولا متکلم مراداتش را در مجلس و خطاب واحد بیان می کند اما وقتی صادر شد و معلوم شد که مراد خود را در آن مجلس ذکر نکرده و الآن  دیگر مجمل می شود هیچ کاشفیتی ندارد. بلکه اصلا با این کلام شما اصل حجیت ظواهر در کلام امام معصوم علیه السلام زیر سوال می رود زیرا اینکه ظهور واجب است از باب غلبه و ظهور حالیست و اینکه معمولا متکلم مراد جدی و مقصود خود را با همان کلام و در همان مجلس بیان می کند، خب این کبری در متکلم های عادی درست است اما در امام معصوم علیه السلام با توجه به صدور مخصصات و مقیدات کثیره دیگر این ظهور حالی بهم می خورد و در اینجا هیچ کاشفیتی ندارد. بله اگر دأب متکلم این نباشد درست است اما زمانی که فهمیدیم این متکلم با متکلم های عادی فرق می کند و دأب ائمه علیهم السلام این است که مراداتشان را در مجالس متعدد بیان کنند بلکه وقتی آن بزرگوان ـ علیهم السلام ـ به منزله یک امام هستند ممکن است مخصص را امام قبل یا امام بعد صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین بیان فرموده باشد.

اگر چه ما هم قبول داریم که حجیت ظواهر از باب کاشفیت نوعیه است اما این دو نقض بر ایشان وارد می شود. حل این دو نقض به این است که ما یک اصول تعبدی را به این ظهور اضافه نماییم که ان شاء الله یا در همین جلسه یا در جلسه بعد اشاره ای به آن می کنیم و تفصیلش را ان شاء الله در بحث حجیت ظواهر بیان خواهیم کرد.

نکته ثانیه: آقای صدر فرمود موضوع حجیت ظواهر دو رکن دارد و با وجود احتمال قرینه متصله، ظهوری منعقد نمی شود تا کاشفیت داشته باشد. بعد یک قسم از این قرینه متصله را فرمود باید به زمان و فضای صدور روایت رجوع کرد. متاسفانه همین حرف ها باعث شد که بعضی از شاگردان ایشان نسبت به اینکه زن از عقار ارث نمی برد مقاله ای بنویسد ـ من کل این مقاله را مطالعه کردم و هیچ نکته عملی در آن نبود و همین مطالب آقای صدر که باید زمان صدر اسلام و خصوصیات و… را سرهم کرده بودـ و منجر شود این حکم خلاف شرع مسلم ـ ارث بردن زن از عقارـ در مجلس تصویب گردد بلا فرق بین یهودی و غیر یهودی و همچنین تساویه دیه یهودی و مسیحی با مسلمان را تصویب کردند.

خب آقای صدر اگر الآن تاریخی به دست ما برسد که احتمال می دهیم در آن جا یک قرائن لبیه و حالیه ای موجود بوده که باعث تغییر معانی این کلمات می شده، آیا در این جا عقلاء به تاریخ اخذ نمی کنند. بله یک وقت هست یقین داریم که در آن فضا معنای فلان کلمه فرق می کرده به قول مرحوم استاد اینکه می گویند گندم وقتی به حد نساب رسید باید زکات داد، خب در آن زمان ابراز و ماشین های امروزی نبوده است مردم گندم ها را با دست جمع می کردند و بعد با حیوانات خرم می کردند، خب قطعا با خاک و شین زمین مخلوط می شده، حال اگر وقتی وزن گندم به دو خروار و هشتاد و هشتم من (نساب زکات) می رسید آن را می شستند و شن و خاک را جدا می کردند ممکن بود ۱۰ کیلو شن داشته باشد در این جا می گوییم گندم به این قدر در حالی که یقین داریم در آن زمان اینگونه بوده است  اما اگر یقین نداریم و فقط احتمال می دهیم در سیره عقلاء به این خطاب اخذ نمی کنند!؟ الآن تاریخ دانان، موقوفه ها و… اصلا تمام دنیا این گونه است که اخذ می کنند. کسی بگوید شاید در آن زمان پادشاه را به شخصی می گفتند که مرد باشد، زن را پادشاه نمی گفتند، این حرف را شما قبول می کنید!؟ این چه حرفی هست آخر، اگر این حرف درست باشد اصلا ما چطور می توانیم فضا صدور روایت را بدست بیاوریم، خیلی از این تاریخ ها، خصوصیات و ملابسات را مطرح نکرده اند. چطور می شود با مراجعه به تاریخ این ها را بدست آورد. فکر نمی کنم این حرف پایه و اساس عملی داشته باشدو اصلا مطابق سیره عقلاء باشد.

اما این نکته که موضوع حجیت ظهور چیست؟ موضوع حجیت ظهور ـ طبق آنچه از کلمات آقای صدر بدست می آیدـ را ظهور حین الصدور گرفته است لذا می فرماید احتمال وجود قرینه متصله و فضای روایت اثر دارد. مرحوم شیخنا الاستاذ موضوع حجیت ظهور را، ظهور فعلی می گرفتند یعنی الآن روایت هر ظهوری دارد حجت است مگر اینکه ظهوری را در زمان صدور احراز کنیم که بر خلاف این ظهور است که در این صورت دیگر ظهور فعلی جحت نیست. خب اینکه کدام یک درست است و آیا اثر عملی دارد یا ندارد باید در بحث حجیت ظواهر به آن پرداخت اما با این توضیحی که عرض کردیم ـ عقلاء به احتمال وجود قرینه متصله اعتناء نمی کنند چه قرائن حالیه و چه قرائن مقالیه ـ دیگر فرقی نمی کند که بگوییم ظهور فعلی ـ در صورتی که احراز نشود که ظهور قبلی بر خلاف هست ـ حجت است یا بگوییم ظهور قبلی حجت است. فکر نمی کنم که دیگر اثر عملی ای داشته باشد اما مرحوم استاد به این مطلب تصریح می فرمود. البته شاید حق با آقای تبریزی باشد و اصاله عدم النقل همین است. اصاله عدم النقل می گوید معنایی که الآن دارد سابق نیز همین معنا را داشته است.  هذا تمام الکلام در این تنبیه. البته کلام آقای صدر ایرادات  دیگری هم دارند که در بحث حجیت ظواهر ان شاء الله بحث می کنیم.

وللکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *