متن اصول ، جلسه ۶۱۸ ، سه شنبه ۲۵ آذر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۲۵/۹/۹۹

جلسه ۶۱۸

کلام در این بود که با توجه به اینکه ما علم اجمالی داریم که این عمومات تخصیص خورده است چطور می توان به عموم عمل کرد؟ ممکن است بفرمایید: بعد از اینکه فحص کردید و مخصص پیدا نکردید دیگر اشکال ندارد. می گوییم: درست هست که مخصص پیدا نکردیم اما احتمال مخصص را می دهیم. با وجود این احتمال هنوز این از اطراف علم اجمالی است و این علم اجمالی منحل نشده است و این، از اطراف علم اجمالی خارج نشده است.

مرحوم آقای خوئی فرمود: این علم اجمالی منحل می شود زیرا ما یک علم اجمالی کبیر داریم و آن این است که این عمومات دارای مخصصات و مقیداتی هستند که آنها در کتب موجودند کتب روایی، کتب تاریخی، کتب عامه ، کتب خاصه، در ابواب مظان این عام، در غیر این ابواب و…، و یک علم اجمالی صغیر داریم و آن این است که مخصصاتی به این عمومات وارد شده و اینها در ابواب مظان وجود مخصص در همین کتب معتبر شیعه هستند. ما یقین نداریم بیشتر از این مخصصات برای این عمومات، مخصصی وارد شده باشد لذا آن علم اجمالی کبیر به این علم اجمالی صغیر منحل می شود بنابر این اگر در مظان آن فحص کنیم و چیزی پیدا ننماییم باعث می شود که از اطراف علم اجمالی خارج شود.

در ما نحن فیه یک اشکال دیگری بود و آن عبارت است از اینکه چرا باید نسبت به مخصصاتِ عمومات فحص کنیم و تا فحص نکنیم آن عمومات حجت نیستند؟ برخی فرمود به خاطر اینکه علم اجمالی داریم. خب اینجا سوالی مطرح می شود که اگر شما از اول طهارت تا به دیات را فحص کردید و در اول دیات به مقدار معلوم بالاجمال مخصص پیدا کردید دیگر لازم نیست  مخصصاتِ بقیه عمومات را فحص کنید و می توانید به عموماتی مانند «قُلْ لا أَجِدُ فِی‏ ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلى‏ طاعِمٍ یَطْعَمُهُ» تمسک کنید و حال آن که می فرمایند باید فحص کنید، خب این به چه دلیل؟

مرحوم آقای نائینی فرمود: این علم اجمالی منحل نمی شود زیرا ما دو علم اجمالی داریم یکی اینکه مخصصاتی در شریعت به این عمومات وارد شده است. این مخصصات ۳۰۰۰ یا ۴۰۰۰ موردند. سه هزار مخصص را یقین داریم، بیشتر از آن را شک داریم. این علم اجمالی، اقل و اکثر است، وقتی که به مقدار اقل مخصص پیدا کردیم علم اجمالی نسبت به اکثر منحل می شود اما ما غیر از این علم اجمالی یک علم اجمالی دیگری نیز داریم و آن این  است که مخصصاتی به این عمومات وارد شده که اگر در کتب معتبره شیعه فحص نماییم آنها را پیدا می کنیم. بنابر  این اگر تا به آخر کتاب دیات را فحص نکنیم نمی توانیم به عمومات اخذ نماییم چرا که هنوز از اطراف این علم اجمالی خارج نشده اند. لا یقال: علم اجمالی اول منحل شد پس عمومات حجت هستند لانه یقال علم اجمالی اول نسبت به اکثر لا اقتضاء است نه اینکه مقتضیِ عدم تنجیز باشد. بنابر این منافات ندارد که مابقی کتاب را باید فحص نماییم، این نه به جهت علم اجمالی اول بلکه به جهت علم اجمالی دوم است. علم اجمالی دوم منحل نمی شود و ما لا اقتضاء هیچ وقت با مقتضی تعارض ندارد. این جوابی بود که ایشان از این اشکال ـ چرا باید تا آخر فقه برای هر عمومی فحص نماییم ـ دادند.

مرحوم آقای خوئی فرمود: جناب آقای نائینی ره همان طور که علم اجمالی اول با اقل منحل می شود خود این اجمالی دوم نیز منحل می شود چرا که خود علم اجمالی دوم مردد بین اقل و اکثر است. آن روایتی که در کتب معتبر وارد شده را نمی دانم چقدر هست آیا هزار مورد است یا دو هزار مورد است؟ لذا وقتی به مقدار متیقن، مخصص پیدا کردم این علم اجمالی نیز منحل می شود. بله اگر علم اجمالی دوم منحل نشود و باقی بماند حق با شماست.

دیروز عرض کردیم به عقل قاصر فاتر ما حق با آقای نائینی ره است و جواب مرحوم آقای خوئی نا تمام است زیرا اینکه می گویند علم اجمالی مقتضی تنجز است، علت تامه تنجز است، ترخیص در مخالفت قطعیه عملیه قبیح است یا مثل آقاضیاء که می فرماید ترخیص در مخالفت عملیه احتمالیه نیز قبیح است، تمام اینها حرف ها نا درست است. اگر شارع مقدس در اطراف علم اجمالی ترخیص دهد ولو ترخیص در مخالفت قطعیه عملیه عقل آنرا تقبیح نمی کند. مثلا اگر شارع بفرماید چنانچه یک مذکی با میته ای مخلوط و مشتبه شد می توان هر دو را خورد یا هر دو را فروخت، این عقلا اشکال ندارد. ان قلت: با توجه به اینکه شارع فرموده بیع میته و اکل میته حرام است آیا باز می تواند ترخیص دهد؟ اینکه با آن تنافی دارد و با غرض مولا نمی سازد. قلت: بله با توجه به آن می تواند ترخیص دهد زیرا چه بسا ممکن است اغراض مولا از جعل او اوسع باشد، چه بسا ممکن است اغراض مولا از جعل او اضیق باشد. ممکن است جعل مولا وسیع باشد ولکن غرض او ضیق باشد مثل موارد شک. وقتی که شما شک داری شرب تتن حرام است یا نه آیا شارع واقعا ترخیص داده یا نداده؟ واقعا ترخیص داده است. خب اگر فی علم الله حرام باشد، حرام هست یا حرام نیست؟ قطعا حرام است زیرا احکام که مختص عالمین نیستند.  احکام بین عالم و جاهل مشترکند. در این جا غرض ضیق بود. خب چرا غرض اضیق است؟ چون شارع نمی تواند علم به حکم را در موضوع حکم اخذ نماید، حالا دور لازم می آید، خلف لازم می آید. ما که در جای خودش عرض کردیم حتی اگر بتوان اخذ نماید لازم نیست اخذ نماید و می تواند جعل را اوسع جعل کند. چه بسا ممکن است غرض اوسع از جعل باشد مثل آن جایی که مولا دندان هایش را عمل کرد لذا نمی توان چیزی را ابراز کند اما عبد می داند که غرض او این است که فلان کار را انجام دهد، در این جا باید عبد غرض را انجام دهد. پس آن چیزی که امتثالش و استیفاءش لازم است اغراض مولاست و این تکالیف طریق به آن اغراض هستند و در واقع مهم نیستند بلکه آن چه مهم است اغراض مولاست. خب شارع ممکن است در اطراف علم اجمالی ترخیص دهد و این ترخیص قبیح نیست، حتی گفتیم در علم تفصیلی می تواند ترخیص دهد مثل اینکه فرموده علم وسواسی معتبر نیست. اینکه شیخ انصاری ره فرموده است قطع قطاع حجت است و نمی توان آنرا از حجیت انداخت درست نیست بلکه شارع می تواند بفرماید من نمی خواهم قطاع به قطعش عمل کند ولو اینکه قطع او، مطابق واقع باشد. خب این چه اشکال دارد!؟ این شاید به خاطر این است که شارع می بیند اگر بخواهد به قطعش عمل کند موجب می شود که دینش از بین برود. لذا اگر کسی روایات را ملاحظه نماید می فهمد این قطعی که از مقدمات بعیده بدست می آید حجت نیست. ممکن است کسی بگوید بنابر این حرف شما، چنانچه کسی یقین پیدا کرد این آب نجس است، چه دلیلی داریم که قطع او حجت است؟ می گوییم: اصلا اولی در سیره عقلاء این است که جعل با غرض مساوی است. هر جا جعل دارد غرض نیز دارد. اگر بخواهید بگوید غرض اضیق است احتیاج به قرینه دارد. خب وقتی که این طور شد در اطراف علم اجمالی ترخیص قبیح نیست.

ان قلت: وقتی ترخیص عقلا قبیح نیست پس چرا علم اجمالی منجز باشد ما که ترخیص داریم. عموماتی مثل «رفع ما لایعلمون» «کل شیء لک طاهر» و… اینها، اطلاق دارند و اطراف علم اجمالی را شامل می شوند. دست بر هر انائی بگذارید اینها آن را شامل می شوند. مثلا شک دارید این اناء نجس است کل شیء لک طاهر، شک دارید آن اناء نجس است کل شیء لک طاهر. پس باید گفت اصلا علم اجمالی منجز نیست.

قلت:  خود این که آیا رفع ما لا یعلمون یا کل شیء لک طاهر اطراف علم اجمالی را می گیرد یا نه، اول کلام است. ظهور اطلاق از اطراف علم اجمالی منصرف است. همان طور که می فرمایید اطلاق نمی تواند رادع سیره باشد، همان طور در سیره عقلاء اطلاق اطراف علم اجمالی را شمال نمی شود. ترخیص در اطراف علم اجمالی جایز است اما باید نص خاص داشته باشد. اگر نص خاص نداشت، عمومات و اطلاقات نمی تواند تخصیص بزند.

در ما نحن فیه، جناب آقای خوئی ره همان طوری که رفع ما لا یعلمون ـ به قول شما ـ از موارد شک در قدرت منصرف است، رفع ما لا یعلمون از اطراف علم اجمالی منصرف است. حال اگر کسی علم اجمالی نداشت ولکن دفتری دارد که بدهکاری هایش را در آن نوشته است. از او سوال کردم که چقدر از شما طلب دارم. گفت: نمی دانم شاید ۵۰ میلیون، شاید ۴۰ میلیون، اما چهل میلیون را یقین دارم. در اینجا وقتی چهل میلیون را در دفتر پیدا کرد آیا می تواند بگوید من شک دارم در بقیه دفتر چیزی دیگری هست یا نه، خب علم اجمالی منحل شد لذا لازم نیست دفتر را نگاه کنم!؟ جناب آقای خوئی ره عقلاء می گویند لازم نیست یا اینکه می گویند وقتی در دفتر نوشته ای باید آنرا نگاه کنی، شاید در بقیه دفتر چیز باشد. عقلاء او را ملزم به نگاه کردن می کنند و به اطلاق رفع ما لا یعلمون و … تمسک نمی کنند.

برخی خیال می کنند ترخیص در مخالفت قطعیه عقلا قبیح است. اینها مباحث عقلی است و از مباحث ظهورات نیست. استاد: بله مباحث عقلی است، ما هم قبول داریم منتهی آیا عقل می گوید ترخیص در مخالفت قطعیه عقلا محال است و لازم نیست در این جا فحص نمایید. اینها را که عقل نمی گوید چرا که حکم عقل تنجیزی نیست بلکه تعلیقی است. صحبت از مقام اثبات است که آیا در مقام اثبات ما چیزی داریم یا نداریم. پس این کلام آقای نائینی ره به عقل قاصر فاتر ما یک مطلب دقیقی است و اشکالی که آقای خوئی ره طرح نموده نا تمام است.

ان قلت: این حرف شما یک اشکالی دارد و آن این است که اگر یک شخصی شک دارد که بدهکار هست یعنی اصل بدهکار بودنش را شک دارد اما می داند که اگر بدهکار باشد در دفتر نوشته است اینجا باید بگویید در سیره عقلاء می گویند برو و دفتر را نگاه کن.

قلت: نه زیرا اگر شما به درب مغازه ای بروید و ادعاء کنید که من از شما طلب دارم و صاحب مغازه شک داشته باشد با اینکه دفتر حساب و کتاب دارد اما به شک خود اعتناء نمی کند و زیر بار نمی رود که دفترش را نگاه کند. آن جایی که علم نباشد عقلاء نمی گویند باید فحص کنید اما آن جایی که علم اجمالی دارد مسلم است که اجازه نمی دهند که دفتر را ببندید اما مابقی دفتر را نگاه نکنید.

عرض کردیم در ما نحن فیه نسبت به علم اجمالی دو اشکال وجود دارد و آن، یک اشکال دو لبه است. یک لبه آن این است که اگر در مظان وجود مخصص را فحص کردید و چیزی پیدا نکردید می توانید به این عام عمل کنید و حال آنکه لازمه این علم اجمالی این است که نباید به این عام عمل کنید زیرا احتمال می دهید این عام هنوز مخصص داشته باشد. لبه دیگر اشکال این است که اگر دلیلِ بر عدم حجیت عام قبل از فحص، علم اجمالی باشد لازمه اش این است که اگر فحص کردید و علم اجمالی منحل شد دیگر لازم نیست مابقی را فحص کنید. میرزای نائینی ره لبه دوم را جواب دادند.

مرحوم آقاضیاء لبه اول را بررسی می کنند. ایشان می فرمایند: برخی فرموده اند علم اجمالی منحل می شود زیرا اگر یک جایی من یک معلوم بالاجمال داشته باشیم و یک معلوم بالتفصیل به نحوی که احتمال می دهم آن معلوم بالتفصیل بر این معلوم بالاجمال منطبق باشد آن علم اجمالی حقیقهً منحل می شود مثلا یقین دارم یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی. از طرفی یقین دارم اناء شرقی نجس است. خب این معلوم بالتفصیل موجب می شود که معلوم بالاجمال انحلال حقیقی پیدا کند یعنی علم اجمالی واقعاً از بین برود زیرا لازمه اینکه علم اجمالی واقعاً از بین نرود این است که به این اناء شرقی دو علم تعلق گرفته باشد یکی علم تفصیلی و یکی علم اجمالی، در حالی که اتحاد علمین به شیء واحد محال است و نمی شود انسان به یک شیء دو علم داشته باشد بنابر این علم اجمالی حقیقهً منحل می شود.

ایشان می فرمایند: مقام، همین طور است زیرا من یک علم اجمالی به وجود مخصصات و مقیداتی در شریعت دارم. در تمام کتب روایی و تاریخی، کتب عامه و خاصیه و… ؛ یک معلوم بالاجمالی دارم و آن این است که اگر من در کتب روایی شیعه، آنجاهایی که مظان آن است را فحص کنم به مخصص ظفر پیدا می کند. خب احتمال می دهم آن معلوم بالاجمال کبیر همان معلوم بالاجمال صغیر باشد. نمی شود دو علم به این روایاتی که در مظان واقع شده تعلق بگیرد چرا که اجتماع مثلین لازم می آید. علم یعنی وجود ذهنی خب وجود ذهنی که نمی تواند دو تا باشد. اگر معلوم یکی باشد قطعا علم هم یکی است لذا این انحلال حقیقی است.

بعد ایشان به این تقریبی که فرموده، اشکال می نماید. اشکال این است که اینکه شما می فرمایید دو علم به یک شیء نمی تواند تعلق بگیرد حرف دقیقی است ولکن اینکه لازمه عدم انحلال، تعلق دو علم است اول کلام می باشد. (خوب دقت کنید، مدتها خیال می کردیم که آقاضیاء ره همان حرف آقای نائینی ره را می فرماید و حرف جدیدی نیست. این اختلاف نه در کلمات آقای خوئی ره و نه در کلمات شیخنا الاستاذ واضح نیست) آقاضیاء ره می فرماید: علم به صور ذهنیه تعلق گرفته است، نه به وجودات خارجیه. اگر علم به وجودات خارجیه تعلق بگیرد در این صورت وقتی من یقین دارم یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی، در عین حال علم دارم اناء شرقی نجس است لازمه اش تعلق دو علم به اناء شرقی است اما اگر علم به صورت ذهنیه تعلق بگیرد خود صورت معلوم بالاجمال غیر از صورت معلوم بالتفصیل است. بعد آقاضیاء ره یک کلمه دارد ( مدتها خیال می کردیم این همان کلام آقای نائینی ره است اما بعد فهمیدم غیر از آن است) و آن این است که ایشان می فرماید: آن صورت ذهنیه متعلق تکلیف است منتهی نه بما هی صوره ذهنیه بل بما هی مرآه و طریق الی الخارج. خب ما می گفتیم خارج یعنی همین وجود خارجی و آقای نائینی ره نیز همین را می فرماید که وجود تعلق گرفته به وجود خارجی، آخوند ره نیز همین را می فرماید. بعد دیدم حرف ایشان این است که ما سه چیز داریم یک وجود ذهنی، یک وجود خارجی، یک ذات طبیعت و ماهیت که بر خارج منطبق می شود. وقتی من علم دارم که اینجا خیس است، علم ندارم به خیسی در ذهن. به هر کس که بگویید می خندد و می گوید این جا خیس است نه ذهن. علم به وجود ذهنی بما هو هو تعلق نگرفته است کما اینکه علم به خارج نیز تعلق نگرفته است زیرا اگر علم به خارج تعلق بگیرد لازمه اش این است که یک پای امری که در نفس هست در خارج باشد لذا اتحاد عالم خارج با عالم نفس لازم می آید و این محال است. علم به آن ماهیت تعلق می گیرد. به آن ذات، به آن حقیقیت. اینکه می فرماید: این طریق است یعنی آن وجود ذهنی به آن ماهیت طریق است. وقتی شما نگاه می کنید آن ذات و ماهیت را نگاه می کنید و از وجود ذهنی غافل هستید. پس در ما نحن فیه اتحاد دو علم نیست بلکه تغایر دو علم است و متعلق هر علمی با متعلق علم دیگر فرق می کند.

بعد ایشان می فرماید: من تعجب می کنم از کسی که می گوید در ما نحن انحلال حقیقی است. خب چطور انحلال حقیقی است!؟ وقتی علم دارید اناء شرقی نجس هست، هنوز علم دارید که آن معلوم الاجمال متحمل است این باشد و محتمل است آن باشد. خب وقتی دو احتمال هنوز وجود دارد و قضیه منفصله به قوت خود باقیست، خب این لازم کشف از ملزوم می کند و آن این است که هنوز علم اجمالی باقیست. اگر علم اجمالی باقی نباشد پس چطور احتمال انطباق بر هر دو طرف وجود دارد.  پس انحلال، حقیقی نیست. هر کس بگوید انحلال حقیقی است در واقع مکابره  با وجدان کرده است.

در ادامه می فرماید: ما هم قبول داریم علم اجمالی منحل می شود منتهی انحلال حکمی و آن بدین معناست که این علم اجمالی دیگر منجز نیست زیرا علم اجمالی، علت تامه تنجز است ولکن در صورتی آن، علت تامه است که علی أیّ تقدیر تنجیز را بیاورد یعنی اگر به اناء شرقی تعلق بگیرد تنجیز را بیاورد و اگر به اناء غربی تعلق بگیرد تنجیز را بیاورد. خب وقتی من علم اجمالی دارم یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی و در عین حال علم دارم اناء شرقی نجس است، اگر آن نجاست در اناء شرقی باشد دیگر آن علم اجمالی تنجیز آور نیست، بر این تقدیر تنجیز آورد نیست زیرا المتنجز لا یتنجز ثانیاً ،وقتی آن به علم تفصیلی منجز شده دیگر دو مرتبه منجز نمی شود. پس این علم اجمالی از تنجیز افتاد. خب وقتی از تنجیز افتاد، اناء غربی کل شیء لک طاهر، رفع ما لا یعلمون دارد. لا یقال: جناب آقاضیاء ره شما همان طور که ترخیص در مخالفت قطعیه عملیه را قبیح می دانید، ترخیص در مخالفت قطعیه احتمالیه را نیز قبیح می دانید، ترخیص در محتمل المعصیه را نیز قبیح می دانید لذا در اینجا مولا نمی تواند در اناء غربی ترخیص دهد زیرا این ترخیص در محتمل المعصیه است. لانّا نقول: بله من ترخیص در مخالفت احتمالیه را قبیح می دانم، ترخیص در محتمل المعصیه را قبیح می دانم اما این ترخیص زمانی قبیح است که علم اجمالی علی أیّ تقدیرٍ تنجیز آور باشد ولی در ما نحن فیه بر یک تقدیر تنجیز آور نیست لذا دیگر معنی ندارد بگوییم علم اجمالی منجز است. پس آقاضیاء ره در اصل مدعی، موافقند یعنی اگر در کتب معتبر و در مظان را فحص کردیم به عموم اخذ می کنیم اما اینکه این انحلال حقیقی است درست نیست بلکه این انحلال حکمی است. وللکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *