متن اصول ، جلسه ۶۱۹ ، چهارشنبه ۲۶ آذر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

چهار شنبه ۲۶/۹/۹۹

جلسه ۶۱۹

کلام در این بود که چرا تمسک به عموم عام قبل از فحص عن المخصص جایز نیست؟ برخی برای لزوم فحص به وجود علم اجمالی استدلال کرده بودند یعنی ما علم اجمالی داریم که به این عموماتی که در شریعت هست مخصصاتی وارد شده است. خب وقتی یقین داریم مخصصاتی وارد شده، اصاله العموم در تمام این عمومات تعارض و تساقط می کند لذا باید فحص نماییم تا از اطراف علم اجمالی خارج شود.

این جا دو اشکال بود. ۱ـ اگر دلیلِ بر فحص وجود علم اجمالی است چنانچه مجتهد در اوایل دیات به مقداری که علم دارد مخصص پیدا کرد و علم اجمالی او منحل شد، دیگر لازم نیست فحص نماید و می تواند به عمومات فتوی دهد و حال آنکه در این جا نیز گفته اند فحص لازم است. این اشکال را آقای نائینی ره جواب داد.

۲ـ اگر دلیل ما بر لزوم فحص، علم اجمالی باشد باید تمام آن جاهایی که احتمال مخصص می دهیم را فحص نماییم تا این عام از اطراف علم اجمالی خارج شود و حال آنکه این را کسی نگفته بلکه فرموده اند همین مقدار که مظان وجود مخصص در کتب معتبره فحص شود کافیست در حالی که با این مقدار عام از اطراف علم اجمالی خارج نمی شود، خب چطور در اینجا این عام حجت می شود؟

آقاضیاء ره فرمود: گفته  اند که اینجا آن علم اجمالی کبیر به علم اجمالی صغیر منحل می شود. آن علم اجمالی صغیر این است که درست هست که ما علم اجمالی به وجود مخصصاتی در کتب داریم اما علم به وجود مخصصاتی در کتب معتبره و در مظان مخصص نیز داریم. بیشتر از این را علم نداریم. در ماعدای این کتب معتبره به وجود مخصص علم نداریم. احتمال می دهیم این معلوم بالاجمال کبیر بر همین معلوم بالاجمال صغیر منطبق باشد لذا همین قدر که در این موارد فحص نماید برای حجیت عام کافیست.

مستدل برای این مطلب یک شاهدی بیان می کند و آن این است که اگر شما بگویید این علم اجمالی منحل نمی شود در جایی که ما علم تفصیلی داشته باشیم مثل اینکه علم داریم اناء شرقی نجس است و در عین حال علم داریم یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی، لازم می آید به اناء شرقی دو علم تعلق گرفته باشد، یک علم تفصیلی و یک علم اجمالی و حال آنکه تعلق دو علم به یک شیء عقلاً محال است.

آقاضیاء ره می فرماید: ما انحلال حقیقی را قبول نداریم زیرا لازمه علم اجمالی یک قضیه منفصله است. وقتی من علم اجمالی دارم یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی نجس است در واقع احتمال می دهم آن معلوم بالاجمال بر اناء شرقی منطبق باشد کما اینکه احتمال می دهم آن معلوم بالاجمال بر اناء غربی منطبق باشد. جناب آقای مستدل شما فرموید: اگر من علم تفصیلی داشته باشم که اناء شرقی نجس است و علم اجمالی داشته باشم که یا اناء شرقی نجس یا اناء غربی، علم اجمالی منحل می شود، خب چطور منحل می شود در حالی که لازمه آن هنوز وجود دارد و باز هم من نمی دانم آن معلوم بالاجمال و آن نجاست، اناء شرقی است یا اناء غربی است. بله یک وقت من علم تفصیلی دارم که انائی که نجس بوده ـ معلوم بالاجمال ـ اناء شرقی است در این جا قطعاً انحلال حقیقی است و جای شبهه ندارد اما یک وقت هست من علم به نجست اناء شرقی دارم اما یقین ندارم این همان معلوم بالاجمال است بلکه احتمال انطباق می دهم خب در اینجا آن لازمه هنوز هست یعنی یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی. از اینکه آن لازمه هنوز وجود دارد معلوم می شود که علم اجمالی نیز هنوز باقیست.

اما اینکه فرمودید: لازم می آید دو علم به یک شیء تعلق گیرد نیز درست نیست. اصلا علم که به خارج تعلق نمی گیرد. اگر علم به وجود خارجی تعلق بگیرد اتحاد خارج با نفس لازم  می آید زیرا موطن علم، نفس و ذهن است. اگر قرار باشد معلوم در خارج باشد اتحاد خارج و نفس لازم می آید و این محال است. پس علم به صورت ذهنیه تعلق می گیرد منتهی نه به صورت ذهنیه بما هی هی بلکه به صورت ذهنیه ای که مرآه و طریق به خارج است. معلوم بالاجمال من جامع بین این دو اناء است و معلوم بالتفصیل خصوص آن صورت ذهنیه اناء شرقی است و این دو شیء است لذا علم به یک شیء تعلق نگرفته است.

بعد آقاضیاء ره می فرماید: بله ممکن است کسی انحلال حکمی را ادعاء نماید و بگوید: اگر علم اجمالی داشته باشیم که یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی و از طرفی یقین داشته باشیم که اناء شرقی نجس است. در این جا انحلالی حکمی هست یعنی اناء غربی منشأ برائت و کل شیء لک طاهر است زیرا اگر چه علم اجمالی علت تامه تنجیز است و لکن این در صورتی است که علی أیّ تقدیر تنجیز آور باشد اما اگر علم اجمالی داشته باشیم که یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی و علم تفصیلی داشته باشیم که اناء شرقی نجس است در این صورت علم اجمالی بر این تقدیر که اناء شرقی نجس باشد تنجیز آور نیست چرا که المتنجز لا یتنجز ثانیاً، چیزی که منجَز شده دو مرتبه منجَز نمی شود. خب علم تفصیلی به نجاست، اناء شرقی را منجز کرده حال اگر علم اجمالی بخواهد آنرا منجز کند این، امکان ندارد لذا این جا در اناء غربی کل شیء لک طاهر جاری می شود. منتهی این در صورتی است که علم تفصیلی در اناء شرقی، مقارن با علم اجمالی باشد یا مقدم بر آن  باشد اما اگر این علم تفصیلی متاخر از علم اجمالی باشد دیگر این علم اجمالی منجز است چرا که آن مقدم است اما فرقی نمی کند که این معلوم النجاسه مقدم باشد، مقارن باشد یا متاخر باشد، مثلا اگر من روز شنبه یقین پیدا کردم یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی و روز یکشنبه علم تفصیلی پیدا کردم که اناء شرقی نجس است، فرقی نمی کند این نجاستِ معلوم بالتفصیل در روز یکشنبه حاصل شده باشد یعنی همان طور که علم متاخر است معلوم نیز متاخر است یا اینکه معلوم بالتفصیل در روز شنبه باشد یعنی آن، هم زمان با معلوم بالاجمالی است یا آنکه معلوم بالتفصیل در روز جمعه حاصل شده باشد به نحوی که آن، متقدم بر معلوم بالاجمال باشد. در جمیع این صور ثلاثه مرحوم آقاضیاء می فرماید علم اجمالی منحل نمی شود زیرا علم اجمالی در ظرف خودش تاثیر گذاشته و طرفین را منجز کرده لذا معنی ندارد که از تنجیز بیافتد ولو حکماً. این، همان مطلب معروفی است که اصل مرده ، زنده نمی شود یعنی وقتی در روز شنبه علم اجمالی به نجاست اناء شرقی یا اناء غربی داریم قاعده طهارت در اناء غربی مرده است، اگر بخواهد در روز یکشنبه این قاعده طهارت زنده شود، می فرمایند: اصلا مرده زنده نمی شود.

آقاضیاء ره می فرماید: میزان، علم است. اگر علم تفصیلی متاخر باشد دیگر فرقی نمی کند معلوم بالتفصیل مقدم باشد، مقارن باشد یا متاخر باشد زیرا آن علم تفصیلی و علم منجِز است، و معلوم و نجاست واقعی هیچ کاره است، معلوم که منجِز نیست. ان قلت: اینکه علم منجز است درست می باشد اما چه اشکال دارد این علمی که متاخر است آن معلوم متقدم را منجَز نماید مثل کشف حکمی در بیع فضولی. همان طور که شارع امروز بیع را از روز یکشنبه قبل امضاء می کند در ما نحن فیه نیز علم، نجاست از روز جمعه را امروز منجَز می کند. قلت: کشف حکمی در احکام وضعی ممکن است اما تنجیز هم زمانِ با علم می آید. کشف حکمی در تنجیز محال است.

بعد از آن که ایشان انحلال حکمی را قبول می نماید می فرماید: این انحلال حکمی بر مقام، تطبیق نمی شود زیرا شما علم اجمالی به مخصصاتی در شریعت دارید اما علم تفصیلی شما زمانی حاصل می شود که مثلا وسائل شیعه را باز می کنید و روایات را می خوانید. پس علم تفصیلی به مخصصات متاخر از آن علم اجمالی است و الآن گفتیم که علم تفصیلی متاخر حتی موجب انحلال حکمی نمی شود لذا در ما نحن فیه هم انحلال حقیقی ممکن نیست و هم انحلال حکمی.

فرمایشات آقاضیاء ره در چند نکته خلاصه می شود.

۱ـ علم به خارج تعلق نمی گیرد. علم به آن صورت و جامع تعلق می گیرد لذا محتمل است بر این منطبق شود کما اینکه محتمل است بر آن منطبق شود.

استاد: عرض ما این است که اصلا ما نمی دانیم علم به چه چیزی تعلق می گیرد زیرا اموری که وجدانی هستند، اصل اعتراف و اذعان به وجودشان بدیهی است و کسی نمی تواند منکر شود. کسی که گرسنه، تشنه یا علم دارد وجداناً می داند که گرسنه است، تشنه است، علم دارد اما اگر بپرسید حقیقت علم چیست؟ می گوید: خب علم دارم دیگر. سوال: خب یعنی چه که علم داری؟ می گوید: می دانم که مثلا این جای فرش نجس است. آقاضیاء ره شما می فرمایید: علم به خارج تعلق نمی گیرد. این مطلب در بین فلاسفه متاخر به منزله نرخ شاه عباسی است زیرا اتحاد ذهن و خارج لازم می آید. خب جناب آقاضیاء ره علم به چه چیزی تعلق می گیرد؟ می فرمایید: به جامع، به صورت، به ماهیت. خب اگر علم به جامع ، به صورت و به ماهیت جامع بین این دو تعلق می گیرد چرا وقتی می پرسند آیا معلوم بالاجمال شما آن اناء شرقی است یا اناء غربی می گویید: نمی دانم!؟ چطور شد در واجب تخییری که شارع می فرماید: یکی از این سه را بیار و وجوب به جامع تعلق گرفته می فرمایید: آن جامع، قطعیُ الانطباق بر هر فردی است. همان طور که جامع حقیقی مثل انسان هم بر زید منطبق است و هم بر عمرو، جامع اعتباری مثل احدهما هم بر این ظرف و هم بر آن ظرف منطبق است. خب چه فرقی هست که در این احدهما می گویید نمی دانم!؟ مثلا می گویید: یکی از این دو نفر دیشب دزدی کرده است. سوال می کنیم زید است، می گویید: نمی دانم. سوال می کنیم عمرو است، می گویید: نمی دانم، خب اگر این به جامع تعلق گرفته است فرق بین آن احدهمایی که قطعی الانطابق است با آن احدهمایی که محتمل انطباق است در چیست؟ قطعا باید این علم اجمالی غیر از جامع یک خصوصیتی داشته باشد که یا بر این یا بر آن منطبق می شود. خب آن خصوصیت چیست؟

شما می فرمایید: علم به خارج تعلق نمی گیرد زیرا اتحاد بین خارج و ذهن می شود. می گوییم: اولا این حرف، یکی از اغلاط است زیرا شما می گوید علم عین معلوم است، اتحاد عالم و معلوم است. ما دو شیء ندارد یک علم و یک معلوم یا یکی اراده و یکی مراد بلکه اراده عین مراد است. اراده محقق به تحقق مراد است. اگر قرار باشد علم به خارج تعلق بگیرد و از طرفی حقیقت علم عین معلوم باشد، خب چطور ممکن است اتحاد بین ذهن و خارج به وجود آید. خب ما می گوییم: چه کسی گفته علم عین معلوم است. چه کسی گفته علم و معلوم یکی است. آن جاهایی که من علم دارم اما معلوم در آینده است را می فرمایید: صورت آن الآن هست. می گوییم: اگر صورت آن الآن هست خب چه فرقی بین علم به حال با علم به آینده وجود دارد، قطعا این دو با هم فرق می کنند مثلا می گوید من یقین دارم باران می آید. الآن؟ می گوید: نه فردا. خب این چیست؟ اینها را ما نمی توانیم تحلیل کنیم. من خیال می کنم این از غیر از امام معصوم علیه السلام و از بشر عادی ممکن نیست. ممکن است کسی بگوید: «علم به خارج تحقق گرفته؟» پس آنجاهایی که علم من جهل مرکب است را چه می گویید؟ جواب: شما از ما سوال کردید، ما از شمال سوال می کنیم که آنجاهایی که علم به من به مستقبل تعلق گرفته یا علم اجمالی داریم را چه می گویید؟ خلاصه یک کسی که جاهل است با یک کسی که عالم هست، با هم فرق می کنند یا نمی کنند؟ آن صورت ذهنی در جهل هم وجود دارد پس چرا می گوید نمی دانم اما در علم می گوید می دانم؟ ما می گوییم نمی توانیم تحلیل کنیم که حقیقت علم یا اراده چیست ولی حرفهای شما نیز درست نیست. فرق ما و شما در این است که ما جاهل بیسط هستیم و اما شما جاهل مرکب هستید. ما اعتراف می کنیم که نمی دانیم معنای «وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا» همین است دیگر.

ممکن است بفرمایید: پس به مشکل بر می خورید. می گوییم به چه دلیل به مشکل بر می خوریم!؟ اگر کسی حقیقیت علم و اراده را نفهمد، کجا به مشکل بر خورد. اگر نفهمد علم به صورت ذهنی تعلق می گیرد یا به خارج تعلق می گیرد کجا به مشکل بر می خورد. در عقائد به مشکل بر خورد؟ خیر. در فقه به مشکل بر می خورد؟ خیر. در اصول به مشکل بر می خورد؟ خیر. این مثل این می ماند که سوال کنند وقتی کلید را می چرخانی اول قفل بالا باز می شود یا اول قفل پایین باز می شود؟ می گویید: این که بدانم چه اثری دارد!؟ من می خواهم درب را باز کنم و وارد خانه شوم. در ما نحن فیه چه اثری بر تحلیل اراده یا علم مترتب است تا شما بگویید اگر نفهمید در فلان جای فقه یاعقائد به مشکل بر می خورید!؟ یکی از اغلاط این است که می گویند فقها نباید در اعتقادات حرف بزنند. اصلا کسی که فقیه نیست اعتقادات بلد نیست. شما برای وجوب تفقه به آیه شریفه «وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّین» تمسک می کنید خب لیتفقهوا فی الدین یعنی می رفتن خدمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و فقط طهارت و نجاست یاد می گرفتند!؟‏ آیا لیتفقهوا فی الدین به این معناست!؟ پس ما نمی توانیم حقیقت علم و اراده را تحلیل کنیم. هر چه فکر کنیم بدتر می شود. من خیال می کنیم این، مثل قضاء و قدر است که حضرت علیه السلام فرمود: «بحر عمیق‏ فلا تلجه». می گویند: می دانی در علم چند قول است؟ می گوییم: هر چقدر که باشد، آنهایی که این اقوال را گفته اند هم نمی داند کدام یک درست است. هر کدام از اینها را می توان نقض کرد. اتفاقاً من خیال می کنم آن قولی که کمترین نقض را دارد این قولی است که می گوید علم به خارج تعلق می گیرد. نمی گوییم نقض ندارد بلکه می گوییم نقض آن کمتر است. ما می گوییم می دانیم علم به خارج تعلق می گیرد اما تحلیل آن به چه شکلی هست را نمی دانیم. می گویند: ما یک معلوم بالذات داریم، یک معلوم بالعرض داریم، معلوم بالذات صورت در ذهن است معلوم بالعرض وجود خارجی است. اتفاقاً به نظر من معلوم بالذات آن وجود خارجی است و معلوم بالعرض صورت در ذهن است. شما بر عکس می گویید که آن صورت ذهنی معلوم بالذات است و آن صورت خارجی معلوم بالعرض است. نگویید حرف هایی که می زنید را هیچ فقیهی ،هیچ اصولی ای، هیچ فیلسوفی نگفته است. می گوییم اولا معلوم نیست که نگفته اند شاید گفته اند. ثانیا معنای اجتهاد و فکر همین است یعنی انسان مطالب را بفهمد مگر قرار است ما از دیگران تبعیت کنیم.

پس فرمایش آقاضیاء ره برای ما واضح نیست اما آن حرف مستدل که می فرمود: لازم می آید دو علم بر یک شیء تعلق بگیرند و این محال است. می گوییم: علم اجمالی اصلا به این تعلق نگرفته است. ان قلت: اگر علم اجمالی به خارج تعلق گرفته باشد باید به همین تعلق بگیرد چنانچه فی علم الله این نجس باشد. قلت: اولا اگر فی علم الله نیز نجس باشد باز معلوم نیست که علم اجمالی به این تعلق گرفته باشد. ثانیاً لو فرض که به این تعلق گرفته باشد. شما می گویید: نمی شود دو علم به یک شیء تعلق گرفته باشد. خب برهان این حرف چیست؟ می گویید این بدیهی است. خب ما نیز می گوییم بدیهی است که انسان می تواند هم علم اجمالی داشته باشد و هم می تواند علم تفصیلی داشته باشد. پس تبیین و تحلیل آن را ما نمی فهمیم. خیلی در این خصوص فکر کردیم اما به نتیجه نرسیدیم. اشکال ندارد شما هم فکر کنید ما که نمی گوییم فکر نکنید، ولی نمی توانید حل کنید. اگر کسی مدعی است که حل کرده ـ غیر از این مطالبی که در کتب موجود است ـ بیان کند تا ما هم استفاده کنیم.

این مطالب، مطالبی هستند که باید با تحلیل علمی درست شود و با اینکه این را فلانی گفته، آن را فلانی گفته که مطلب درست نمی شود. مطلب که تقلیدی نیست بله اگر یک مجتهد اعلمی فتوی بدهد بر مقلدین او واجب است که عمل کنند اما اینها که مطالب تقلیدی نیستند بله علم امام معصوم علیه السلام واجب الاتباع است و جای چون و چرا ندارد اما غیر از این بزرگواران، مابقی هر حرفی که بگویند برای تصدیق مطلبشان باید دلیل و برهان اقامه کنند. ما این مطلب را نمی توانیم تحلیل کنیم، هر کس ادعاء می کند که بلد هست بسم الله، این گوی و این میدان.

۲ـ جناب آقاضیاء ره ما نفهمیدیم. شما فرمودید: اگر علم اجمالی دارم یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی و علم تفصیلی دارم که اناء شرقی نجس است، علم اجمالی تنجیز آور نیست زیرا وقتی این علم اجمالی علت تامه تنجیز است که در هر طرفی که باشد تنجیز آور باشد. در مثال این طور نیست زیرا اگر نجاست در اناء شرقی باشد دیگر علم اجمالی تنجیز آور نیست زیرا المتنجز لا یتنجز ثانیاً.

جناب آقاضیاء ره فرض این است که علم اجمالی و علم تفصیلی مقارن هستند خب به چه دلیل شما تنجیز را به علم تفصیلی نسبت می دهید و می گویید المتنجز لا یتنجز ثانیاً. چرا تنجیز را به علم اجمالی نسبت نمی دهید و نمی گویید المتنجز لا یتنجز ثانیاً، علم اجمالی هر دو را تنجیز کرده لذا علم تفصیلی تنجیز نمی آورد. پس اشکال این شد که وقتی اینها هم زمان هستند چرا تنجیز را به آن نسبت می دهید و به این نسبت نمی دهید؟

اگر یک جایی دو اصل در عرض هم باشند یا اگر دو روایت را انسان پیدا کند، خب کدام یک از اینها حجت است؟ می گویید: هر دو روایت. سوال می کنیم: این که هر دو حجت است بدین معناست که هر دو منجزند، پس چرا این جا نمی گویید: المتنجز لا یتنجز ثانیا؟

می گویید: تنجیز یعنی اگر مخالفت کنی مستحق عقاب هستی. خب سوال می کنیم اگر این گونه هست پس چرا وقتی علم اجمالی و علم تفصیلی باهم تقارن دارند شما می گویید علم تفصیلی تنجیز آور است. چرا علم اجمالی نگوید که اگر مخالفت کنی مستحق عقاب هستی؟ چرا او تنجیز نیاورد!؟ و نیز چه اشکال دارد که هر دو خبر منجز باشند و هر دو بگویند که اگر مخالفت کنی مستحق عقاب هستی!؟ این مثل این می ماند که دو نفر برای شما خبر بیاورند. می گویید: دو سبب علم، دو سبب نور هم زمان!؟ می گوییم این چه اشکال دارد.

لذا این فرمایش آقاضیاء ره که می فرماید در جایی که هر دو مقارن باشد انحلال رخ می دهد زیرا المتنجز لا یتنجز ثانیا به عقل قاصر و فاتر ما نا تمام است.

۳ـ در آن جایی که علم تفصیلی به نجاست اناء شرقی داشته باشم اما این علم تفصیلی متقدم بوده است و مثلا دیروز علم به نجاست اناء شرقی داشته ام اما امروز علم به نجاست اناء شرقی یا غربی دارم ـ علم تفصیلی باقیست و از بین نرفته است ـ ایشان فرموده: مئال این صورت به مقارن بر میگردد و متقدم نیست چرا وللکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *