متن اصول ، جلسه ۶۲۵ ، شنبه ۶ دی ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۶/۱۰/۹۹

جلسه ۶۲۵

کلام در این بود که مرحوم آقای آخوند فرمود: تمسک به عموم عام قبل از فحص عن المخصص منفصل، در جایی که عام در معرض تخصیص باشد و احتمال دهیم مخصصی وارد شده باشد جایز نیست اما در مخصص متصل ایشان می فرماید: احتمال مخصص متصل مضر نیست و عموم عام حجت است مثل احتمال وجود قرینه بر مجاز. چنانچه احتمال دهید لعل این جا شارع این لغت را در معنای مجازی استعمال فرموده باشد، اصاله عدم القرینه علی المجاز جاری می شود کما اینکه در اینجا اصل عدم مخصص متصل جاری می شود و احتیاجی به فحص نیست.

مرحوم آقای ایروانی فرموده است که چه فرق می کند!؟ همان طور احتمال مخصص منفصل مضر است، احتمال مخصص متصل نیز مضر است بلکه فحص در احتمال مخصص متصل به طریق أولی لازم است زیرا ظهور در احتمال وجود مخصص منفصل وجود دارد ولی در صورتی که احتمال مخصص متصل دهیم اصلاً ظهور منعقد نمی شود. ایشان در ادامه می فرماید: این اصلا ربطی به تخصیص ندارد بلکه هر جایی که احتمال دهیم خلاف ظاهر مراد است باید فحص نماییم و بدون فحص این ظاهر حجت نیست.

به عقل قاصر فاتر ما این اشکال وارد نیست زیرا اینکه می فرمایید چه فرقی هست؟ جواب می دهیم این احتمال مخصص متصل از کجا می آید؟ یا باید بگوییم امام علیه السلام مخصص متصل را بیان فرموده ولکن این مخصص متصل در تقطیعی که بعداً روات و اصحاب کتب انجام داده اند به جایی دیگر منتقل شده است، یا باید بگوییم روایات نقل به معنی شده اند و احتمال می دهیم راوی متوجه نبوده که این قرینه وجود دارد بنابر این در نقل به معنی این قرینه را حذف نموده است، یا باید بگوییم خود امام علیه السلام وقتی مثلا می فرماید: «اکرم العلماء»، اکرم العلماء را در خصوص علماء عدول استعمال کرده ولکن مخصص متصل را بعد بیان نموده است. اینها احتمالاتی است که در مقام وجود دارد و ما باید بررسی کنیم و ببینیم که فحص نیاز دارند یا خیر.

اینکه دأب شارع این بوده باشد را نمی توانیم احراز کنیم یعنی نمی توانیم احراز کنیم دأب شارع در مخصص متصل با سایر موالی عرفیه فرق می کند چرا که عرض کردیم اینکه ما در مخصص متصل می گوییم: «دأب شارع با موالی عرفیه فرق می کند» به خاطر این است که ما می بینیم در فرمایشات ائمه علیه السلام عام و خاص وجود دارد، خود ایشان می فرمایند: در فرمایشات ما عام و خاص وجود دارد. ما می بینیم سیره قطعیه علماء من السلف الی الخلف و بعد از دوران غیبت کبری حضرت حجت «عجل الله تعالی فرجه الشریف» جزء مسلمات مذهب است ـ شاید جزء مسلمات عامه نیز باشد. قطعاً هست ـ که خاص هایی وجود دارد و آیات قرآن تخصیص خورده است. اما در مخصص متصل ما این را از کجا بدست بیاوریم!؟ نه سیره ای داریم، نه ارتکازی داریم، نه قرینه ای داریم لذا مثل موالی عرفیه می ماند. پس اگر بخواهد احتمال قرینه متصل وجود داشته باشد یا باید به تقطیع بر گردد یا اینکه راوی نقل به معنی کرده باشد.

اما احتمال اول: ما سوال می کنیم اصلا برای چه چیزی این روات و اصحاب حدیث و ارباب کتب این روایات را تقطیع کرده اند؟ علت آن این بوده است که وقتی کسی می خواهد تتبع و جستجو کند معطل نشود. شما حساب کن اگر این ها تبویب و تقطیع نبود، برای پیدا کردن یک روایت، تمام وسائل الشیعه را باید ورق می زدیم، در این صورت عمر حضرت نوح علی نبینا و آله و علیه السلام را می خواست تا کسی رساله بنویسد یا جواب مسئله ای را بتوان بدهد. پس این قطعا به خاطر این بوده که طرف راحت تر مراجعه کند. خب وقتی قصد او این بوده که اشخاص راحت تر پیدا کنند، اگر  قرینه یا تخصیصی در روایت باشد که در معنای آن تاثیر گذارد با این حال این قرینه و تخصیص را به باب دیگر ببرد در این صورت یا باید ملتفت بوده باشد یا اینکه ملتفت نباشد. اگر ملتفت باشد خب خیانت کرده و این، خلاف وثاقت اوست.  وثاقت یعنی کلام اشخاص را به دیگران برسانی. خب اگر او متوجه است که مثلا «اذا کان الشاک رجلاً» در ذیل روایت «من شک بین الثلاث و الاربع فلیبن علی الاربع» بوده ولکن عمداً این را حذف کرده و در جای دیگر گذاشته، در این صورت عمل او، خیانت است و نقض عرضش می شود. اما اگر متوجه نبوده آنگاه این صورت به صورت نقل به معنی بر می گردد یعنی در نقل به معنی به خاطر جهالت متوجه نبوده است. پس فقط منشأ احتمال مخصص متصل، نقل به معنی می شود. این نقل به معنی درست نیست و فحص هم لازم ندارد زیرا راوی سوال کرده است که این روایاتی که ما از شما می شنویم اگر نقل به معنی کنیم اشکال ندارد؟ حضرت سلام الله علیه فرمودند: اشکال ندارد. خب آیا حضرت احتمال نمی دادند که وقتی این شخص نقل به معنی می کند ممکن است اشتباه بفهمد؟ اگر بفرمایید: احتمال نمی داند می گوییم: این حرف بسیار غلط است چرا که چطور می شود که شما احتمال می دهید که این شخص اگر نقل به معنی کند ممکن است اشتباه بفهمد و مطلب را اشتباه نقل کند اما امام علیه السلام چنین احتمالی نمی دادند! ائمه علیهم السلام معصوم هستند اشتباه و غفلت و جهل در آنها معنی ندارد با این حال خود حضرت ارجاع داده اند. این مثل کلام شیخ انصاری ره است، ایشان در ظواهر قرآن می فرماید: قول به تحریف قرآن یک کلام مزخرفی است اما لو فرض که قرآن تحریف شده باشد، امام صادق علیه السلام به همین قرآن موجود ارجاع داده اند لذا همین قرآن برای ما حجت است. وقتی امام علیه السلام می فرمایند: نقل به معنی اشکال ندارد یا وقتی می فرماید: روایات ما را بنویسید و منتقل کنید، در آینده مردم محتاج به این روایات هستند و دینشان را از همین روایات بدست می آورند، خب وقتی امام علیه السلام ما را به همین روایات موجود ارجاع داده اند پس حجت است.

علاوه بر این، یعنی چه که در این روایاتی که نقل به معنی کرده اند یک قرینه را انداخته اند!؟  نوعاً فرمایشات ائمه علیهم السلام سوال سائل است یا امام علیه السلام ابتداء فرموده اند. این مطالب به نحوی سخت نبوده اند که روای گمان کند که مثلا این، ارزش ندارد لذا روایت را متخصر کرده است. این چنین چیزی اصلا احتمالش داده نمی شود زیرا بر فرض که گوشه ای از روایت را نفهمد، خب آنرا نقل می کرد چون اگر نفهمد و نقل نکند در این صورت نقل به معنی نیست بلکه خیانت در نقل است و خلاف وثاقت راوی است. مضافاً به اینکه اگر ما چنین احتمالی دهیم با فحص چه چیزی بدست می آوریم!؟ او نقل به معنی کرده و حذف نموده است خب ما کجا را فحص کنیم!؟ بریم روایات دیگر را فحص کنیم!؟ خب اگر در آن روایات باشد در این باب هم هست. اگر کسی خوب تتبع کند و درست بفهمند، کجا می تواند این مطلب را احراز کند که در نقل به معنی، روات این اشتباه را کثیراً ما کرده اند یعنی قسمتی از روایت را که دخیل در معناست حذف کرده اند. بله یک جاهایی نسخه بدل دارد و در خود روایات هم هست. پس با فحص چیزی ما بدست نمی آوریم؛ یا بر فرض چیزی بدست می آوریم خب این عموماتی که برایشان احتمال مخصص می دهیم یا ترخصی هستند یا الزامی، اگر الزامی هستند در اینجا عمل بر طبق آنها مطابق احتیاط است مثلا از مولا نقل شده «اکرم العلماء» در حالی که احتمال می دهیم «اکرم العلماء العدول» بوده است. اما اگر یک جایی ترخیصی باشد و احتمال می دهیم یک مخصص متصل الزامی داشته باشد و نیز احتمال می دهیم که اگر فحص کنیم پیدا می کنیم… اینها اصلا قابل احراز نیست.

علاوه بر اینکه ما یک انسداد صغیر داریم یعنی یا باید احتیاط کنیم و یا باید به همین روایات عمل کنیم. اگر بخواهیم احتیاط کنیم، خب اینکه نمی شود لذا باید به همین روایات عمل کنیم و این اقرب الطرق است. یک جا ندارد که امام علیه السلام نفرموده باشد: «ممکن در این روایاتی که از ما نقل می شود روای متوجه نشده باشد و در نقل به معنی روایت را کم و زیاد کرده باشد». بله داریم که حضرت فرموده اند یک عده به ما تهمت می زنند و جعل حدیث می کنند اما روایاتی داشته باشیم که گفته باشد «یک عده روات ثقه و عدول، به خاطر جهالت طوری روایت را نقل به معنی می کند که مقصود ما بهم می خورد لذا شما متوجه باشد احتیاط کنید». همچین چیزی در روایات ما نیست. در سیره عقلاء نیز اینگونه است مثلا وقتی کسی بیاید و بگوید: «فلانی در فلان مجلس یک ساعت صحبت کرد و در مورد فلان مطلب این را گفت». آیا در اینجا می گویند که تو باید تمام آن یک ساعت را برای ما نقل کنی تا ما مقصود از این مطلب را متوجه شویم چرا که شاید در مابقی سخنان او یک قرینه باشد و تو آنرا متوجه نشده باشی!؟ در سیره عقلاء همچین چیزی وجود ندارد.

بعضی از رفقا نوشته اند: وقتی ما از مخصص منفصل فحص کردیم و دلیلی پیدا نکردیم خب چه دلیلی بر حجیت این عام داریم چرا که این در سیره عقلاء نیست و در سیره متشرعه شما فرمودید: ما از کجا بدانیم که اصحاب ائمه علیهم السلام احتمال مخصص می دادند و فحص می کردند بعد عمل می کردند؟ استاد: جواب این سوال از این مطالبی که امروز عرض کردم واضح شد. ائمه علیهم السلام ما را به این روایات ارجاع داده اند. فرموده اند: اینها را بنویسید و نشر دهید زمانی خواهد آمد که مردم به ما دسترسی ندارد و با این روایات دین خود را حفظ می کنند. خود حضرت علیه السلام این گونه فرموده اند با اینکه احتمال وجود مخصص در همه جا داده می شود. از این گذشته سیره قطعیه متشرعه و ضرورت فقه از روز اولی که فقها آمده اند الی یومنا هذا … از روز اول غیبت صغرای حضرت عجل الله تعالی فرجه تا به الآن یک نفر نیامده که بگوید: اگر فحص کردی و مخصص پیدا نکردی اما احتمال مخصص می دادی باز به عام عمل نکن.  این جزء یقینیات است و مشخص بوده است مخصوصا که عرض کردیم در زمان امام رضا علیه السلام، در زمان امام جواد علیه السلام، در زمان عسکریین علیهما السلام اصحاب احتمال مخصص می دادن، خب احتمال مخصص می دادن و فحص می کردن در عین حال وقتی پیدا نمی کردن باز به عام عمل نمی کردن!؟ پس چه کار می کردن!؟ اینکه حضرت در مورد ابان بن تغلب فرمود: « اجلس فى مسجد المدینه و أفت الناس،فانى أحبّ أن أرى فى شیعتى مثلک» یا در مورد یونس بن عبد الرحمن آمده: «أ یونس‏ بن‏ عبد الرحمن‏ ثقه آخذ عنه معالم دینی‏» خب اینها چه کار می کردند!؟

از این گذشته باز همان جمله ای که عرض کردم، اگر ما یک عام الزامی ای داشته باشیم و احتمال مخصص دهیم، این مخصص یا الزامی است یا ترخیصی، اگر ترخیصی باشد این عام مطابق احتیاط است و اگر الزامی باشد خب وقتی ما فحص کردیم و پیدا نکردیم رفع ما لایعلمون ـ اگر قبح عقاب بلا بیان را قبول نکنیم ـ یا کل شیء لک حلال جاری می شود. از این گذشته عرض کردیم که یک انسداد صغیری وجود دارد لذا ما راهی بهتر از این راه نداریم یک راهی باشد ـ شریعت سهله و سمحه ـ که مردم از دین فرار نکن به نحوی که از این راه امتن باشد وجود ندارد. یک مشت آدم های بی سواد گفته اند: این دینی که شما علماء ارائه می دهید، این قرائت از دین و … بعد یک عده عمامه به سرهای بی سواد گول می خورند. یک عده جواب داده اند… ما می گوییم جواب آن این است که خیلی خب اصلا ما علماء تمام کتب را جمع می کنیم، حال شما بیاید و یک راه ارائه دهیم، خلاصه یک دینی که هست… آن وقت می بینید که آبروی آنها می رود چرا که آنها چیزی بلد نیستند. چرا باید به اینها اجازه بدهند که برای علماء تعیین تکلیف نمایند. آخر سر دود این به چشم کسانی می رود که به اینها اجازه صحبت کردن می دهند. ما راهی بهتر از این راه نداریم. پس بنابر این آقای ایروانی این اشکالی که شما کردید جا ندارد.

اما این حرف که «فحص در اینجا أولی از فحص در مخصص منفصل است چرا که ظهور در اینجا منعقد نشده اما ظهور در آن جا منعقد شده»، نیز درست نیست آقای ایروانی این چه حرفی هست که شما می فرمایید! مگر خیال می کنید ما یک روایتی داریم که «الظهور حجهٌ»، حجیت ظهور به سیره عقلاست. مراد از این ظهور یعنی همین کلامی که در دست ما هست ولو احتمال مخصص دهیم. عقلا این را حجت می دانند. یعنی چه که آن ظهور دارد و این ظهور ندارد، گمان می کنید که ما برهان اقلیدس اقامه کرده ایم تا شما بگویید: آن ظهور دارد این ظهور ندارد. ما باید ببینیم در این مورد آیا عقلا عمل می کنند یا عمل نمی کنند؟ آیا حجت هست یا حجت نیست؟ اگر حجت نباشد خب ظهور هم داشته باشد به درد نمی خورد، اگر حجت باشد خب همینی هست که هست لذا اصلا ظهور به درد نمی خورد. بله یک جایی هست ـ ما هم اینجا را قبول داریم ـ و آن این است که اگر یک عامی باشد ـ چه احتمال مخصص متصل دهیم، چه احتمال مخصص منفصل دهیم. چه بعد از فحص، ظفر به مخصص پیدا کنیم چه ظفر پیدا نکنیم ـ که انسان نسبت به مطلب آن نوعاً ظن به خلاف پیدا می کند مثل این روایاتی که وارد شده «مؤمن باید با مؤمن رئوف باشد»، «مؤمن باید با مؤمن حاجتش را بر طرف کند»، بعد یک روایتی پیدا شود و بگوید: «المسلم اخ المسلم» یا یک روایتی پیدا شود که «من قضی حاجه المسلم…» خب این روایت معلوم است که قابل اخذ نیست. با این همه روایات، عامه یعنی چه؟ این ها را افرادی که مغرض هستند می گویند. یا مثلا این همه روایت داریم که صلوات را کامل بفرستید یعنی بگوید «الهم صل علی محمد و آل محمد» و آن را ابتر نفرستید. این همه فرمایشات حضرت سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه، سیره قطعیه متشرعه من السلف الی الخلف بر این است،آنگاه کسی بگوید در دعای روز سه شنبه دارد و اصحابه المنتجبین. آخر این چه حرفی شد!؟ معلوم هست که کسی که این حرف را می زند مغرض است و یا در نهایت جهل و نادانی است. پس این عامی که این گونه است چه احتمال مخصص متصل باشد و چه احتمال مخصص منفصل باشد حجت نیست یا حداقل دلیلی بر حجیت آن نداریم لذا این فرمایش را ما قبول داریم اما در غیر از این مورد حرف آخوند ره تمام است. اتفاقاً دیدم حاج شیخ اصفهانی ره این اشکال آقای ایروانی را نقل کرده و بعد عرض ما را اشاره کرده البته نه به این گستردگی ما بیان کردیم. خواستم تمام جوانب را بررسی کنم چرا که امروز یک عده بی سواد حرف می زنند و یک عده از طلبه ها گول می خورد. متاسفانه امروز دین دارد صد در صد دارد وارونه می شود البته ما مطمئن هستیم که خداوند سبحان حافظ و نگهدار دین است چرا که «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون» و متولی آن یعنی مولانا بقیه الله اعظم، نمی گذارد که شریعت کج شود. منتهی آن فقهایی که تعدادشان خیلی خیلی کم است مواظب باشند تا لا اقل دین در لابلای کتب و در ذهن عوض نشود. در مقام عمل اگر عمل شود خب چه بهتر اما اگر عمل نشود حداقل دین منحرف نشود تا خدایی نکرده مردم دین را وارونه بفهمند.

اما این کلام آقای ایروانی که فرمود: «این مختص مخصص منفصل و متصل نیست بلکه هر ظهوری این گونه است. هر ظهوری که احتمال دهیم خلاف آن مراد است را باید فحص کنیم»، درست نیست زیرا اگر مثلا احتمال دهیم «احل الله البیع» مجازاً در معنای اجاره استعمال شده باشد و خلاف ظاهر مراد باشد، باید برویم و فحص کنیم!؟ همان نکته ای که در مخصص متصل عرض کردیم اینجا هم هست لذا نیاز به فحص ندارد. بله یک وقت احتمال می دهیم «احل الله البیع» یک مخصصی داشته باشد مثلا «احل الله البیع اذا کان مکیلاً أو موزوناً» یعنی شارع بیع مکیل و موزون را امضاء فرموده یا غیر ربوی را امضاء فرموده، خب این، یا به تخصیص بر می گردد یا به تقیید حکم بر می گردد، یا به تقیید موضوع بر می گردد؛ یا مثلا ظهور «اطلاقی اغتسل للجمعه و الجنابه»، تمام این ها باید فحص شود اما در واقع لب تمام اینها به اطلاق و تقیید یا عام و خاص بر می گردد اما چنانچه مقصود شما این باشد که مثلا اگر شک کردیم که مقصود از «الصلح جائز بین المسلمین» اصلاح ذات البین است لذا باید برویم و فحص کنیم. خب آقای ایروانی این فحص نمی خواهد و گفتیم ما دلیلی نداریم که دأب امام علیه السلام بر این بوده که مثلا بفرماید: «الصلح جائز بین المسلمین» و بعد با قرینه منفصل بیان کنند که مراد از صلح، معنای مجازی آن است. چنین دأبی در فرمایشات ائمه علیهم السلام نیست. عرض کردیم اولاً و بذات مردم با فرمایشات ائمه علیهم السلام معامله فرمایشات موالی عرفیه را می کردند یعنی همان طور که با فرمایشات موالی عرفیه احتجاج می کردند و به ظهور آن ها اخذ می کردند با فرمایشات ائمه علیهم السلام و صاحب شریعت همان طور بر خورد می کردند. هذا تمام الکلام در این بحث.

یک کلمه دیگر که قبلا در بحث عام و خاص به آن اشاره کردیم و بد نیست در اینجا به مناسبت یاد آوری کنیم این است که آقای صدر می گوید: اگر احتمال قرینه متصل دهیم، دلیلی نداریم تا این را نفی کنیم مگر شهادت راوی. وقتی راوی روایت را نقل می کند بدین معناست که غیر از این را امام علیه السلام نفرموده است. خب اگر شهادت راوی شد، آن قرائن حالیه و مقالیه را نمی توانیم با شهادت راوی نفی کنیم لذا باید جو آن زمان را نگاه کنیم. مثل این حرفی که برخی در «ارث زن از عقار» یا اینکه «ارث زن نصف مرد است» و یا اینکه «دیه یهودی با دیه یهودی فرق میکند» زده اند. متاسفانه یک حرف های غیر علمی زده اند و گفته اند که ما باید جو آن زمان را در نظر بگیریم. اینها مربوط به آن زمان بوده است. این حرف ها غلط است زیرا همان طور که عرض کردیم این همه در روایات دارد که روایات را به دیگران نقل کنید بعداً این روایات مورد حاجت می شود. خب حضرت رضا علیه السلام در خراسان تشریف داشتند یا مولانا امیر المومنین علیه السلام در کوفه بودن یا امام جواد علیه السلام در بغداد بودن و… این همه در روایات دارد که ما این روایت را می شنویم، بعضی این گونه نقل می کنند و بعضی این گونه نقل می کنند یا هیچ جا ندارد که امام  رضا علیه السلام فرموده باشد که شما باید جو مدینه را مثلا ببینید و باید جو آن زمان را در نظر بگیرید. یک جا ائمه علیهم السلام به اینها تذکر و ارشاد نفرموده اند خب اگر چنین چیزی بود باید یک التفات و توجهی می دادند. هیچ جا این نیست نه در فرمایشات ائمه علیهم السلام و نه در فرمایشات روات. الآن هم همین طور است مثلا اگر یک کسی کتاب تاریخی ای که در لبنان نوشته باشند را بخواند می گوید: معلوم می شود که فلان قضیه اتفاق افتاده است در اینجا به او نمی گویند: شاید این الفاظ در لبنان معنای دیگری داشته باشد. این اصاله عدم النقل که در سیره عقلا هست یعنی اگر معنای یک لفظی الان این است و نمی دانم معنای آن در سابق همین معناست یا غیر آن، این اصاله عدم النقل جاری می شود. ما نحن فیه عین همین جاست. اینکه من احتمال بدم شاید قرائنی وجود داشته باشد و… نمی دانم این حرف … این همه روایاتی که در مصیبت های آخر الزمان وارد شده … هنوز باز تک تک افرادی پیدا می شوند که طریق مستقیم را طی می کنند. می ترسم در آینده کسی که طریق مستقیم را طی کند پیدا نشود.  وللکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *