متن اصول ، جلسه ۶۳۱ ، چهارشنبه ۱۷ دی ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۱۷/۱۰/۹۹

جلسه ۶۳۱

کلام در این بود که خطاباتی که در قرآن کریم و یا در لسان پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین و ائمه معصومین علیهم السلام هست غائبین و معدومین را شامل می شود یا مختص به مشافهین است؟ مرحوم آخوند فرمود: خطاب حقیقی نسبت به معدوم عقلاً محال است کما اینکه نسبت به غائب عقلاً محال است زیرا خطاب در جایی صحیح است که مخاطب ملتفت شود و بفهمد. این افهام و انفهام باید ممکن باشد تا خطاب صحیح باشد.

ایشان فرمود: خطاب دو قسم است الف: خطاب حقیقی ب: خطاب انشائی ایقاعی. خطاب انشائی ایقاعی یعنی لفظ «یا» ندا را یا «کاف» خطاب را استعمال کند در معنای خطاب به قصد ایجاد این خطاب در خارج منتهی این خطاب انشائی ایقاعی به یک داعی ای انشائی می شود، تمام افعال اختیاری انسان از روی یک داعی ای سر می زد خب وقتی که «یا» را در معنای خطاب و ندا استعمال می کند داعی این شخص چیست؟ ممکن است داعی، خطاب حقیقی باشد و نیز ممکن است داعی اظهار حزن و اندوه باشد مثل بچه ای که می گوید «یا أمّاه»، در این جا این «یا أماه» را به داعی خطاب حقیقی استعمال نکرده بلکه به داعی اظهار ناراحتی و تنهایی و مظلومیت بیان نموده. بله اگر قرینه نباشد، ما باشیم و ظهور اولی ادات خطاب مثل «یا»، ظهور اولی این ادات در است که به داعی خطاب حقیقی گفته شده اند. کما اینکه در لیت و لعل نیز گونه است. ما یک تمنی و ترجی حقیقی داریم و یک تمنی و ترجی انشائی. تمنی انشائی یعنی لیت استعمال شود در معنای تمنی به قصد ایجاد تمنی در خارج و در وعاء اعتبار، ترجی نیز این گونه است یعنی لعل استعمال شود در معنای ترجی به قصد ایجاد ترجی در خارج و در وعاء اعتبار؛ اما اگر یک جایی قرینه بود در این صورت لفظ به داعی خطاب حقیقی یا تمنی حقیقی یا ترجی حقیقی استعمال نشده بلکه به دواعی دیگر استعمال شده است.

آخوند ره می فرماید: در ما نحن فیه خطاب دو قسم است، یکی خطاب انشائی ایقاعی و یکی خطاب حقیقی. عناوین سه قسم هستند. بعضی از عناوین هستند که فقط مصداق حقیقی دارند و مصداق اعتباری ندارد مثل خمر که فقط مصداق حقیقی دارد یعنی اینگونه نیست که اگر شما فقاع را خمر اعتبار کردید مردم به آن خمر گویند. بعضی از عناوین هست که دو مصداق دارند یعنی هم مصداق حقیقی دارند و هم مصداق اعتباری مثل وضع. وضع دو مصداق دارد مثل وضعت الکتاب علی السریر یا وضعت الحجر علی الحجر و مثل وضع کردن اسم علی برای این بچه. پس عرفاً دو مصداق دارد یکی وضع حقیقی و یکی وضع اعتباری و هر دو مصداق وضع هستند. برخی از عناوین هستند که فقط مصداق اعتباری دارد مصداق حقیقی ندارند مثل بیع، نکاح، طلاق.

ایشان می فرماید خطاب دو مصداق دارد یکی خطاب حقیقی و یکی خطاب انشائی ایقاعی، لذا استعمال ادات خطاب در خطاب انشائی ایقاعی مجاز نیست بلکه آن نیز حقیقت است.

استاد: عرض ما این است که اینکه خطاب حقیقهً دو مصداق داشته باشد یکی خطاب حقیقی و دیگری خطاب انشائی ایقاعی. خطاب حقیقی یعنی مواجه مخاطب برای تفهیم و انفهام و … اینها مهم نیست. مهم این می باشد که یک مطلب مسلم است، تارهً انسان ادات خطاب را استعمال می کند و به شخصی خطاب می کند به غرض تفهیم و تفهم، به غرض افهام و انفهام و تارهً وقتی این ادات خطاب  را استعمال می کند به غرض افهام و انفهام نیست. حال آن جایی که به غرض افهام و انفهام هست خطاب حقیقی است، یا اینکه به قسم دوم، خطاب می گویند یا نمی گویند و… فایده ندارد زیرا لفظ خطاب که در روایت وارد نشده است تا لازم باشد آنرا معنی کنیم بلکه ما می خواهیم بگوییم تارهً در خطاب قصد افهام و انفهام است و تارهً این قصد وجود ندارد. از این مطلب روشن شد که حرف آقای ایروانی ره و حاج شیخ اصفهانی ره ـ یعنی خطاب حقیقی در جایی ممکن است که یا مخاطب را مکان واحد جمع کرده باشد مثل اینکه به حجر خطاب کند یا کالمکان الواحد باشد مثل خطاب مع النبی صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین یا احدهما محیط بر دیگری باشد ـ خیلی مهم نیست بلکه مهم این است که باید ببینیم اگر خداوند سبحان فرمود «یا ایها الذین آمنوا» یا اگر کسی گفت «یا حجر» یا «یا أمّاه» ظهور «یا» در چیست؟ آیا ظهور آن در این است که به قصد افهام و انفهام است یا این چنین ظهوری ندارد؟ اگر کسی گفت این چنین ظهور دارد آن وقت باید بحث کنیم که آیا افهام و انفهام معدوم صحیح است یا افهام و انفهام معدوم صحیح نیست؟ نکته سومی که باید بحث کنیم این است که اگر گفتیم ظهور «یا» در قصد افهام و انفهام است و نیز گفتم افهام و انفهام معدوم و غائب عقلاً محال است، چنانچه ادات خطاب بر عموم وارد شوند آیا عموم قرینه می شود که ادات خطاب در معنای ظاهر خود استعمال نشده است یا اینکه ظهور ادات خطاب در معنای خود، قرینه می شود تا عموم به موجودین تخصیص بخورد بنابر این معدومین و غائبین را شامل نمی شود؟

این جهت که «یا» ندا برای چه چیزی وضع شده به درد فقیه نمی خورد. معنای موضوع له برای فقیه ارزش ندارد زیرا فقیه به دنبال ظهور می گردد خواه این ظهور معنای وضعی باشد یا معنای انصرافی باشد یا اینکه ظهور اطلاقی باشد. ظواهر حجت است. اصلاً برخی از آن علائمی که برای تشخیص معنای موضوع له ذکر کرده اند اشکال دارد مثل تبادر. تبادر علامت وضع نیست بلکه علامت ظهور است مثلا از لفظ حیوان غیر انسان به ذهن تبادر می کند در حالی که برای اعم وضع شده است.

اینکه ظهور الفاظ ندا ـ اگر قرینه ای نباشد ـ در این است که متکلم به داعی افهام و انفهام دارد خطاب می کند جای انکار ندارد. همان طور که مرحوم آخوند فرمود: ما منکر این نیستیم که ادات ندا وقتی بدون قرینه استعمال شوند به داعی خطاب حقیقی استعمال شده اند کما اینکه ادات استفهام برای استفهام حقیقی وضع نشده اند بلکه ادات استفهام وضع شدند برای استفهام انشائی ایقاعی منتهی کسی که استفهام را استعمال می کند دارای یک داعی و غرضی است و ظهور اولی این است که داعی او، استفهام حقیقی است و واقعاً می خواهد بفهمد کما اینکه در تمنی و ترجی نیز این گونه است. استاد: فرمایش مرحوم آخوند بی ربط نیست و فرمایش دقیقی است. فکر نمی کنم حتی مرحوم آقای ایروانی یا مرحوم حاج شیخ اصفهانی این را منکر باشند.

اما نکته دوم: حال اگر خطابی به قصد افهام و انفهام صادر شد آیا افهام و انفهامِ معدوم صحیح است یا صحیح نیست؟ افهام و انفهام معدوم صحیح است زیرا غرض از افهام و انفهام این نیست که حین الخطاب، افهام و انفهام باشد بلکه حین وصول الخاطب باشد کافیست. شاهد بر این مطلب این است که نویسنده که کتاب را می نویسد در اول کتاب می نگارد «ایها القارئ العزیز أسألک الدعاء» خب وقتی اینها را می نویسد که مخاطبی وجود ندارد، حال یا نویسنده مخاطب غائب را تنزیل می کند به منزله مخاطب موجود یا مخاطب غائب را در ذهنش مجسم می کند و با او تکلم می کند و تنزیلی در کار نیست. پس لفظ چنین ظهوری ندارد که الآن من مثلا دارم با مخاطب موجود صحبت می کنم. بله باز یک مطلب را نمی شود منکر شد، آن این است که اگر قرینه ای نباشد، ما باشیم و ظهور لفظ، ظهور لفظ در این است که مخاطب وجود دارد مثل اینکه می بینیم شخصی که در اینجا نشسته می گوید «ای دوست من چرا این کار را کردی» در اینجا می گوییم: معلوم میشود که کنار دوستش نشسته است و رفیقش زنده است و دارد به او خطاب می کند.

پس فرمایش مرحوم آقای خوئی یا آقای ایروانی ناقص است. اینکه آقای خوئی ره می فرماید: افهام و انفهام لازم نیست در ظرف خطاب باشد درست است ولکن ظهور اولی لولا القرینه بر این است. در جایی که کتاب می نویسد، قرینه وجود دارد یعنی هر کس که این کتاب را بخواند ولو صد سال بعد، در اینجا مجاز نیست، این قرینه دارد یا آنجایی که شخصی مضروب شده و صدا می زند «یا اماه» در حالی که این شخص در وسط بیابان است خب قرینه وجود دارد که این شخص دارد اظهار شکایت می کند نه اینکه مادرش را دارد خطاب می کند.

اما نکته سوم: اگر ادات بر عموماتی وارد شد مثل «یا ایها الذین آمنوا» آیا «یا» قرینه می شود که مراد از «الذین آمنوا» خصوص مؤمنین حاضر در مجلس حضرت رسول صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین است یا «الذین آمنوا» قرینه می شود که غرض از آن، افهام و انفهام الی یوم القیامه است مانند کتابت. ما باشیم و قرینه ای نباشد، ظاهر این است که «یا» جلوی ظهور عموم را می گیرد اما اگر یک قرینه ای باشد، مثل اینکه قرآن کریم برای هدایت نسل بشر آمده است نه برای هدایت آن افرادی که در زمان پغمبر خدا وجود داشته اند، با این قرینه معلوم می شود که «یا» در معنای مجازی استعمال شده است، «یا» در معنای انشائی ایقاعی به داعی دیگر استعمال شده است.

ما در دوره سابق به این فرمایش آخوند ره اشکال کردیم کما اینکه آقای ایروانی اشکال نموده است. اشکال این است که اگر یک جایی ما می دانیم که حکم، عام است این قرینه نمی شود که مراد استعمالی این خطاب نیز عام باشد مثلا اگر رئیس اداره به زید بگوید: «فردا بیا» بعد بگوییم: از اینکه تمام کارمند ها در حکم مشترک هستند و فردا باید به اداره بیایند معلوم می شود که رئیس، زید را مجازاً در تمام کارمند ها استعمال کرده است. جناب آقای آخوند ره کسی احتمال این معنی را می دهد!؟ اصلا کسی به این حرف ملتزم می شود!؟ قطعا ملتزم نمی شود، قطعا احتمالش را نمی دهد. آخر چه جور ممکن است کسی بگوید: مقصود رئیس از زید یعنی همه کارمند ها!؟

ما نحن فیه نیز این گونه است، اینکه احکام بین حاضرین و غائبین و معدومین مشترک است، قرینه نمی شود که «یا ایها الذین آمنوا» عام است لذا «یا» در معنای دیگری استعمال شده یعنی در معنای انشائی ایقاعی استعمال شده. این همان اشکالی است که به کرّات و مرّات عرض کرده ایم که اگر یک جایی مراد جدی و حکمِ در مقام ثبوت معلوم شد این، قرینه نمی شود که مراد استعمالی نیز عام است. درست هست که احکام بین موجود و معدوم مشترک است ولکن یک تکه ای از این احکام در این خطاب بیان شده و تکه ی دیگر آن در خطابات دیگر بیان شده یا اصلا بیان نشده بلکه به اجماع و قرینه عقلی اکتفاء شده است.

اما در این دوره نظر قاصر فاتر ما این است که این اشکال به آخوند ره وارد نیست زیرا ما نمی خواهیم بگوییم که چون در مقام ثبوت عام است پس «یا» در معنای دیگری استعمال شده است و نیز به عموم مدخول اخذ می کنیم تا شما این گونه اشکال کنید بلکه می گوییم ظهور «یا» در اینکه مخاطب حاضر عند المتکلم است در جایی می باشد که هیچ قرینه ای نباشد اما همین قرینه ـ قرآن برای هدایت نسل بشر آمده، برای بیان احکام الی یوم القیامه آمده ـ دلالت می کند که مخاطب متکلمی که این گونه صحبت می کند فقط موجودین نیستند لذا به عموم آیه شریفه یا اطلاق آنرا اخذ می کنیم و این ربطی به آن کبرایی که عرض کردیم ندارد. البته اینکه ما می گوییم «یا ایها الذین آمنوا» عام است یا خاص است و فقط نسبت به موجودین در محضر رسول صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین است مبتنی بر این است که مخاطب قرآن کریم مردم باشند و پیغمبر گرامی اسلام فقط مبلغ باشد نه اینکه مخاطب خود نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین باشد اما اگر کسی گفت مخاطب خود ایشان است دیگر معنی ندارد که بگوییم «یا ایها الذین آمنوا» عام است چرا که وقتی مخاطب خود پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین است دیگر «یا» در معنای حقیقی خودش استعمال شده و مقصود از «الذین آمنوا» مجازاً پیغمبر گرامی اسلام است چرا که ایشان به منزله امت است. درست هست که به حسب عدد یک نفر است اما به حسب ایمان و کمالات و… به اندازه کل دنیا بلکه مازاد بر این ها است.   وللکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *