متن اصول ، جلسه ۶۳۳ ، یکشنبه ۲۱ دی ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۲۱/۱۰/۹۹

جلسه ۶۳۳

کلام در این بود که آیا این خطابات شفاهیه که در قرآن کریم یا در لسان مبارک پیغمبر مکرم یا در لسان ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین وارده شد، عمومیت دارد و غائبین بلکه معدومین را شامل می شود یا شامل نمی شود؟

مرحوم آخوند فرمود: بله عمومیت دارد زیرا اگر چه خطاب حقیقی به معدوم محال است اما این ادات خطاب مثل «یا» ندا یا «کاف» خطاب و امثال ذلک برای خطاب حقیقی وضع نشده اند بلکه برای خطاب انشائی ایقاعی وضع شده اند و خطاب انشائی ایقاعی به معدوم ـ حتی به جماد ـ جایز است منتهی داعی این خطاب تفهیم نیست بلکه داعی آن بیان حکم شرعی است.

بعد ایشان می فرماید: لو فرض که این ادات برای خطاب حقیقی وضع شده باشند اما قرینه داریم که در آیات در معنای خطاب انشائی ایقاعی استعمال شده اند ولو مجازاً و آن قرینه این است که یقین داریم این احکام مختص به حاضرین نبوده اند. بر فرض کسی بگوید که احکام مختص است مقصودش این می باشد که احکام مختص کسانی هست که در آن زمان بوده اند نه کسانی که در مجلس خطاب حضور داشته اند. کسی نمی گوید که احکام مختص کسانی هست که در مسجد النبی صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین حاضر بوده اند. خب این، قرینه است که خطابات در معنای مجازی استعمال شده است.

بعد می فرماید: اینها مبتنی بر این است که ما بگوییم خطاب در واقع به مردم است منتهی پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین آلت ایصال خطاب است اما اگر گفتیم خطاب به شخص نبی مکرم صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین است دیگر قطعا در معنای مجازی استعمال شده زیرا نمی شود از «یا ایها الذین آمنوا» و این جمع، پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین اراده شده باشد. ممکن است بگویید که «یا ایها الذین آمنوا» عمومیت ندارد و فقط آن جمعی که در محضر نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین حاضر بوده اند را مورد خطاب قرار داده اما کسی نمی گوید که مقصود از «یا ایها الذین آمنوا» رسول الله صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین می باشد لذا در این جا، جای شبهه نیست که مقصود از این عمومی که تلو این ادات واقع شده تمام مکلفین است و در این جا «یا» مجازاً استعمال شده است.

مرحوم حاج شیخ اصفهانی یک کلمه دارد و آن این است که دو احتمال در این آیات شریفه وجود دارد. ۱ـ خداوند سبحان مستقیماً با مردم صحبت کرده است و خطاب این خطابات مردم هستند و پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین به منزله ی آلت ایصال است. همان طور که خداوند سبحان ایجاد صوت کرد در شجر «وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَکْلیما»، شجر آلت صوت بود نه اینکه مخاطب شجر باشد. مخاطب حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام بود ولکن ایجاد صوت و آلت ایصال شجر بود و در ما نحن فیه آلت ایصال، وجود نازنین حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین است. ایشان می فرماید: اینکه بگوییم مخاطب مردم هستند و مثل پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین بلا تشبیه مانند شجر است،  عقلاً محذوری ندارد و لکن این در نهایت بُعد است.

۲ـ  مخاطب پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین  است یعنی ای رسول خدا به مردم بگو «یا ایها الذین آمنوا». در این صورت خطاب حقیقی اشکال ندارد زیرا خداوند سبحان محیط به عالم هستی لذا می تواند به معدوم خطاب بفرماید.

آقای صدر به ایشان اشکال می کند و می فرماید: اگر مقصود شما احتمال اول است که این در نهایت بعد است و اگر مقصود شما این است که خطاب هست خب باید شما خطاب را معنی کنید و در واقع شما خطاب را معنی نکردید.

همان طور که بیان شد مرحوم حاج شیخ می فرماید: خطاب باید احد امور ثلاثه را دارا باشد. ۱ـ یا اجتماع در مکان واحد باشد مثل اینکه انسان با یک جمادی صحبت می کند. پس وحدت مکانی برای صدق خطاب کافیست. ۲ـ وحدت مکانی ندارد ولکن تنزیلاً در مکان واحد است مثل اینکه انسان با ائمه معصومین علیهم السلام نجوا و راز و نیاز می کند. وجود نازنین حضرت رضا علیه السلام در اینجا حضور ندارند اما چون ایشان صدا را می شنوند به منزله مکان واحد است. ۳ـ  یا متکلم یا مخاطب بر دیگری محیط باشد. خداوند سبحان به مخلوقات خطاب می فرماید زیرا ایشان محیط بر مخلوق است و مخلوق با خداوند سبحان صحبت می کند چرا که مخاطب محیط است.

آقای صدر اشکال می کند که مجرد اینکه دو نفر در یک مکان باشند موجب صحت خطاب نمی شود مثلا زید و بکر در یک مکان هستند، زید با بکر دارد صحبت می کند اما زید فقط گوش می دهد خب این طور که شما می گویید باید بگوییم هر دو خطاب می کنند زیرا شما فرمودید که خطاب این است که در مکان واحد باشند. عنوان مکان واحد هم بر زید و هم بر بکر منطبق است، لازمه آن این است که «خاطب زیدٌ بکراً» و «خاطب بکر زیداً» در حالی که اگر سوال کنیم چه کسی داشت خطاب می کرد، جواب می دهند زید خطاب می کرد و بکر گوش می داد. پس جناب حاج شیخ ره صرف وحدت مکانی برای صدق خطاب کافی نیست.

ان قلت: باید هم وحدت مکانی و هم خطاب باشد یعنی خطابِ در وحدت مکانی لازم است.

قلت: شما خطاب را معنی نکردید. این مثل این می ماند که در جواب سوال شعر چیست؟ بگوییم شعر آنی است که موقع خواندن برای مردم شعر خوانده شود. اینکه می شود اخذ معرَف در معرِف. سوال این است که خطاب چیست و شما جواب می دهید که متکلم و مستمع در مکان واحد باشند و احدُهما خاطبَ الآخر. پس حاج شیخ ره خطاب را معنی نکرده است.

استاد: این اشکال به حاج شیخ ره وارد نیست زیرا مقصود ایشان این است که در خطاب سخن گفتن حتماً لازم است لذا اگر کسی با کسی صحبت کند و آنها در مکان واحد باشند خطاب صدق می کند. حاج شیخ ره خطاب را اخذ نکرده بلکه ایشان تکلم را اخذ کرده است. مقصود ایشان این است که در خطاب تفهیم اخذ نشده است.

سوال: بنابر قول حاج شیخ ره و وحدت مکانی برای صدق خطاب چنانچه کسی با غافل غیر ملتفت سخن بگوید دیگر خطاب صدق نمی کند

جواب: این اشکال به حاج شیخ ره وارد است و دیگران نیز این اشکال را کرده اند اما این ربطی به اشکال آقای صدر ندارد. یک وقت اشکال این است که مجرد بودن در یک مکان برای صدق خطاب کافی نیست ـ کما اینکه دیگران اشکال کرده اند ـ اما آقای صدر این اشکال را نمی کند، ایشان اشکال می کند که شما خطاب را معنی نکرده اید در حالی که حاج شیخ ره خطاب را معنی نموده منتهی به اشتباه.

آقای صدر می فرماید: خطاب در واقع یک نسبتی است بین مخاطَب و مخاطِب منتهی این نسبت قطعا نسبت ایجاد صوت نیست زیرا صوت اصلا ربطی به مخاطَب ندارد چرا که صوت برای مخاطِب است. ان قلت: ربط، به مضمون است. قلت: ممکن است مضمون نیز اصلا ربطی به مخاطب نداشته باشد مثل  اینکه مثلا به زید می گوید: دیشب در خیابان صفائیه یک دوچرخه با تریلی تصادف کرده و تریلی را به دو نیم تقسیم کرد. زید: مگر می شود دوچرخه تریلی را به دو نیم تقسیم کند!؟ متکلم: بله وقتی آخر الزمان باشد می شود، مگر طلبه ای که چند پایه بیشتر درس نخوانده و هنوز هیچی بلد نیست به مراجع حمله می کند و می گوید که شما نمی فهمید، خب دوچرخه هم به تریلی می زند و آن را به دو نیم تقسیم می کند. زید: ببخشید پس عیب از ماست.

آقای صدر می گوید: خطاب در واقع قصد تفهیم غیر است منتهی این تفهیم غیر یا به نحو اعداد است یعنی دارد غیر را برای فهم آماده می کند و یا به نحو قصد تفهیم بالفعل است. اگر ما بگوییم خطاب یعنی اعداد الغیر للفهم، مخاطب قصد کرده مقدمات را برای آن که مخاطب بفهم مهیا نماید. این صورت قطعاً معدوم را شامل می شود زیرا زمانی که صحبت می کنم یا می نویسم، وقتی به او برسد می فهمد اما اگر بگوییم خطاب یعنی قصد تفهیم غیر فعلاً در این صورت غائب را شامل نمی شود فضلاً عن المعدوم زیرا معدوم قطعاً الآن نمی فهمد. چطور می شود که متکلم قصد کند تفهیم کسی را که هنوز به دنیا نیامده. بنابر این حقیقیت خطاب قصد تفهیم غیر است مطلقا یعنی سواء کان بالاعداد أو بالفعلیه.

خب جناب آقای صدر بنابر این نزاع در این بحث نزاع لغوی نیست بلکه نزاع عقلی نیز نیست چرا که نزاع عقلی در مقام جا ندارد، شما می گویید اگر مقصود از این خطاب قصد اعداد غیر للفهم باشد در این صورت قطعا خطاب به معدوم نیز جایز است، اگر قصد تفهیم غیر فعلاً باشد دیگر خطاب به معدوم جایز نیست. لذا آقای صدر به آقای خوئی ره اشکال کرده که جناب آقای خوئی ره اصلا نزاع عقلی نیست زیرا چه کسی می گوید: «معنای خطاب، قصد تفهیم غیر فعلاً است اما در عین حال باید ببینیم که تفهیم معدوم جایز است یا جایز نیست!؟» یا چنانچه کسی بگویید خطاب یعنی قصد تفهیم الغیر للفهم و اینکه غیر را برای فهم آمده کنیم، دیگر معنی ندارد که بگوییم معدوم را شامل نمی شود چرا که قطعا معدوم را شامل می شود چه برسد به اینکه بگوییم غائب را شامل نمی شود.

خب جناب آقای صدر نزاع عقلی نبود، لغوی و لفظی هم که نبود پس نزاع در چیست؟ ایشان می فرماید نزاع لفظی است زیرا صحبت در این است که آیا ادات خطاب، وضع یا انصراف دارند به اعداد الغیر للفهم یا اینکه وضع یا انصراف دارند به تفهیم الغیر بالفعل یعنی غیر را بالفعل به فهماند. پس نزاع لفظی و لغوی است یعنی آیا معنای خطاب آن است یا این است؟

استاد: مطالبی که آقای صدر می گوید یک مطلب جدیدی نیست. اینکه ایشان می فرماید قصد تفهیم غیر است بالفعل، همانی است آخوند ره بیان می فرمایند منتهی کلمه اعداد در کلام ایشان نیست. کسانی که می فرماید: خطاب به معدوم محال است یعنی تفهیم فعلی محال است لذا می فرمایند: قوام خطاب به این است که مخاطب ملتفت باشد. اینکه امثال آقای خوئی ره نقض می کنند: کسی که کتاب می نویسد چه بسا مخاطب فعلی نداشته باشد و غالباً نیز این گونه است، خب این همانی است که آقای صدر می گوید اعداد.

دیروز عرض کردیم که گمان می کنم اشکالی که مرحوم آقای خوئی ره به مرحوم آخوند کرده است به ایشان وارد نیست و آخوند ره در کفایه مطلب را خوب فهمیده است. آقای ایروانی ره نیز مطلب را خوب فهمیده است. تاره بحث ما در خطاب لفظی است و اخری بحث در خطاب کتبی است. اینکه آقای خوئی ره نقض می کنید مگر این قدر حواس آخوند ره نبوده که وقتی ایشان در کفایه می نوشته «ان قلت» به چه کسی این را می گفته!؟ حداقل اگر مقصود ایشان آن چیزی باشد که شما از کفایه فهمیده اید باید یک ان قلت و قلت می فرمود و مثلا می گفت «ان قلت: کسی که کتاب می نوسید و می نگارد ایها القارئ العزیز به چه کسی خطاب می کند؟» لذا بحث در خطاب لفظی است نه بحث در خطاب کتبی. آیات شریفه هم خطاب کتبی نبوده اند. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین این گونه نبوده که مثلا پرینت بگیرد و در بین مردم پخش کند . ایشان با مردم شفاهی صحبت می کردند بله ممکن بوده که نامه ای را مثلا برای ملک روم بنویسند اما آیات شریفه را به مردم در مسجد یا در مکه مکرمه و… شفاهی بیان می فرمودند منتهی اصلا درست است که جناب آخوند ره این آیات شفاهی بوده اند اما مَثَل آنها مثل کتابت است زیرا مثلا من به شما می گویم آخوند ره این گونه گفته و به شما می گویم که کلام من را به دیگران منتقل کنید و بگویید که فلانی می گوید که آخوند ره این گونه گفته است. مَثل اینها مثل کتابت است اصلا خود اینکه حضرت فرموده است «القرآن یجری مجری الشمس». این گونه نبوده است که عمر هر آیه ای که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین می خواند فقط مثلا یک ربع بوده باشد. از اینها معلوم می شود که این خطابات به منزله کتابت است زیرا عرض کردیم خطاب باید قصد تفهیم غیر داشته باشد منتهی نه بالفعل بلکه حین الوصول یعنی همانی که آقای خوئی ره فهمیده است و آخوند ره نیز این را می فرماید. کتابت می ماند اما شفاهی صوت است و متصرم الوجود است لذا از بین می رود بله اگر صوت را کسی حفظ نکرده باشد و یا ضبط نکرده باشد در این صورت درست است اما وقتی خود حضرات می فرمایند: «اینها را حفظ کنید و به مردم منتقل کنید، زمانی خواهد آمد که مردم به همین ها احتیاج دارند و دین خود را از اینها بدست می آورن» بدین معناست که مخاطب فقط آنهایی که در صدر اسلام بوده اند نیستند بلکه مخاطب عام است الی یوم القیامه. اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها به مولانا امیر المومنین عرض می کند که علی جان سلام من را تا قیامت به فرزندانم برسان خب حضرت زهرا سلام الله علیها می دانستد که امیر المومنین تا قیامت حیات ظاهری ندارند بنابر این مقصود ایشان این بوده که این را از قول من نقل بفرما و به آن ها هم دستور بده که آنها هم نقل نمایند. آن جایی که حضرت زهرا سلام الله علیها عرض می کند که سلام من را برسان قطعا مخاطب امیر المومنین علیه السلام بوده است منتهی به ایشان عرض کرده اند که شما این مطلب را از قول من بیان بفرمایید. لذا مختار ما همین است که بیشتر از این در خطاب نیفتاده است و جناب آخوند ره ظهور خطابات در خطاب انشائی ایقاعی نیست مثلا وقتی کسی می گوید «یا ایها الذین آمنوا» خلاف ظاهر است که او می خواسته ببیند اگر به منصبی برسد می تواند خطاب آمرانه کند.  این خلاف ظاهر خطاب است. اما در اینجا مجاز هست یا مجاز نیست؟ به عقل قاصر فاتر ما این است که ظهور انصرافی نیست بلکه ظهور مجازی است اگر چه به نظر ما یکی از مباحث به فایده اصول این است که ببینیم این معنی، حقیقی است یا معنای مجازی است. فقیه نه با حقیقت کار دارد و نه با مجاز کار دارد، فقیه با ظهور کار دارد حال این ظهور ظهور حقیقی باشد یا ظهور انصرافی باشد یا ظهور مجازی باشد. ولکن اگر کسی بخواهد معنای حقیقی را از معنای مجازی تشخیص دهد از میان سه علامتی که در اصول گفته شده فقط صحت سلب علامت حقیقت است. تبادر که علامت حقیقت نیست بلکه آن علامت ظهور است. اگر شما به هر کس بگویید حیوان ناراحت می شود. هیچ کس نمی تواند منکر شود که متبادر از حیوان، غیر از انسان است. پس تنها علامت، صحت سلب است اگر «الانسان لیس بحیوان» درست باشد نشانگر این است که حقیقت در آن است و الا یعنی اگر غلط باشد نشانگر این است که معنای آن، عام است. صحت سلب و عدم صحت سلب علامت حقیقت است اما صحت حمل علامت حقیقت نیست زیرا صحت حمل در تمام تبادر ها درست است. خب اگر کسی با یک سنگی صحبت می کند و می گوید «ای سنگ تو از برخی از مردم بهتری، برخی از مردم به وسیله دین به ریاست رسیده اند اما بعد به دین ضربه می زنند» در اینجا کسی نمی گوید که دارد به سنگ خطاب می کند بلکه این از باب «ایّاک‏ اعنى و اسمعى یا جاره‏» است منتهی عرض کردیم چنانچه کسی بگوید این مجاز نیست، خب این چه اثر دارد. اینکه ایها الحجر حقیقت است یا مجاز چه اثر دارد. آن چه ما با آن کار داریم ظهورات است و خطاب به مخاطب در جایی صحیح است که قصد تفهیم مخاطب را داشته باشد ولو در زمانی که این خطاب به او برسد اما اگر یقین دارد که خطاب به مخاطب نمی رسد مثل اینکه می داند این کتاب بعداً جمع می شود دیگر صحیح نیست. هذا تمام الکلام در حقیقت خطاب. ان شاء الله فردا در ثمره این بحث، بحث می کنیم وللکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *